تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار شامل 111 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهید آیت الله مدرس به روایت ملک الشعرای بهار :

اشاره

سال ۱۳۲۲ش برای ملک الشعرای بهار جزو سال های آسودگی و تجدید حیات سیاسی بود. زیرا با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، محمدتقی بهار و تنی چند از دیگر خانه نشینان عرصه سیاست، دوباره به میدان آمدند. رضاخان که از زمان مجلس چهارم، از همدلی ملک الشعراء با آیت الله مدرس، خشمگین بود و از مخالفتشان با لایحه جمهوری، کینه به دل داشت، وقتی به سلطنت رسید، گذشته از آن که آیت الله مدرس را با تبعید و حبس هشت ساله در خواف، به سختی و با بیرحمی آزرد و سرانجام او را به شهادت رساند، همچنان به قلع و قمع دیگر حریفان نیز پرداخت و از رقبای سیاسی دیروز خود آن گونه انتقام کشید که ملک الشعراء پس از گذراندن چند سال در حبس و تبعید، عطای سیاست را به لقای شاه بخشیده خانه نشینی می کرد و خود را با تدریس و تحقیقات ادبی مشغول می داشت.

اما وقتی که رضاشاه ظرف یک شبانه روز، دوباره رضاخان شد و چند روز بعد که از ایران می بردندش، دیگر حتی رضاخان نیز نبود، ملک الشعراء به مصداق:

به صوت چنگ بگوییم آن حکایت ها

که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش

باز وارد گود سیاست شد. او کتاب ارزشمند تاریخچه احزاب سیاسی را همان سال نوشت.

و افزون بر آن، در شماره های ۱۴ تا۱۷ مجله خواندنی ها (از ۵ تا ۲۶ آذر ۱۳۲۲) نوشتاری پرنکته درباره شهید آیت الله سیدحسن مدرس چاپ کرد. ارزش تاریخی آن نوشتار بر اهالی سیاست و تاریخ پوشیده نیست. که مردی چون ملک الشعراء، در نخستین فرصت آزادی سخن و قلم، پس از دوران دیکتاتوری پهلوی اول و زمانی مانده به آغاز دوره دوم دیکتاتوری آن خاندان ناستوده، دست به قلم برده ماجرای شهادت رفیق و یار دیرین خود را نوشته است.

نیز جای شگفتی نیست اگر در جای جای این متن متعلق به سال ۱۳۲۲ش، هنوز لحن سخن بهار آنجا که از رضاشاه نام می برد، چنان احتیاط آمیز است که گویی طعم انتقام های قزاق یا خشونت های شهربانی و اداره آگاهی، همچنان در کام دل استاد مانده و تلخی آن را بازهم حس می کند و هنوز آن دلهره را دارد که اگر در عیان از قزاق به احترام یاد نکند… و کوتاه سخن این که باورش نیست ز بدعهدی ایام هنوز…

و البته به درستی می پنداشت که قصه غصه هنوز آخر نشده است. زیرا حوادث سال های بعد از آن نشان داد که آخر نشده بود. او حق داشت که هنوز خاطرجمع نباشد و نگوید:

شد آن که اهل نظر بر کناره می رفتند

هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش!

پس در این نوشتار، با اندک احتیاط که از چنویی می سزید، ضمن بیان حقایقی که می دانسته است، و با روایت کردن آن مقدار که مطلع بوده چه برسر مدرس آورده اند، و ضمن نشان دادن نقش اصلی و غیرقابل انکار رضاشاه در ماجرای تبعید و حبس و قتل آیت الله مدرس، گویی قلم را با بی میلی محسوسی که از جان مایه گفتارش پیداست، زاویه ای ناگزیرانه داده تمام آن جنایات را حاصل محض نابکاری و غرض ورزی افسران شهربانی و بدذاتی برخی سیاستمداران وقت انگاشته، که البته دور از حقیقت نیست ولی معلوم نیز هست که مرحوم بهار هنگام نوشتن، کاملا توجه داشته که چند جمله اش در کم تقصیر جلوه دادن رضاشاه، بسیار تعارف آمیزتر از آنست که کسی باور کند. و انگار در آن تعارف های نه از سر جدیت، فقط می خواسته دهان حکومت را ببندد که سببش را گفتیم و خود پیداست چرا!

فصلنامه مطالعات تاریخی، این رقعه ترس محتسب خورده را که تنها یک بار در آذر ۱۳۲۲ از نهانخانه خاطرات بهار درآمد و در مجله خواندنی ها منتشر گردید و از آن پس در جای دیگری بازنشر نشد، به اهالی تاریخ و سیاست و قلم تقدیم می کند.

مدرس یا بزرگ ترین مرد فداکار

ملک الشعراء بهار

(به نقل از مجله خواندنی ها شماره های ۱۴، ۱۵، ۱۶ و ۱۷. آذرماه ۱۳۲۲)

یکی از شخصیت های بزرگ ایران که از فتنه مغول به بعد نظیرش بدان کیفیت و استعداد و تمامی، از حیث صراحت لهجه و شجاعت ادبی و ویژگیهای فنی در علم سیاست و خطابه و امور اجتماعی دیده نشده، سیدحسن مدرس أعلی الله مقامه است.

ما رجال اصلاح طلب و شجاع و فداکار مانند امیرکبیر و سیدجمال الدین افغانی و امین الدوله و سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی و سیدجمال اصفهانی و ملک المتکلمین أعلی الله مقامهم و غیر ایشان بسیار داشته و داریم که هر یک از این بزرگان شخصیت های برگزیده و تاریخی می باشند.

محمدتقی بهار (نفر اول سمت راست) و شهید مدرس در جمع فراکسیون اقلیت مجلس پنجم

اما مدرس از حیث تمامی، چیز دیگری بود و در مدرس جنبه [ای] فنی و صنعتی و هنری بود که او را ممتاز کرده بود علاوه بر آنکه از جنبه علمی و تقدس و پاکدامنی و هوش و فکر نیز دست کمی از هیچکس نداشت و سرآمد تمام این خصال، سادگی و بساطت و شهامت آن مرحوم بود و مهم تر از همه، از خود گذشتگی و فداکاری او بود که در احدی دیده نشده.

مدرس به تمام معنی علمی «فقیر» بود آن فقری که باعث فخر پیغمبر ما صلی الله علیه وآله بود و می فرمود «الفقر فخری» همان فقری که عین بی نیازی و توانگری و عظمت او بوده فقری که با امپراطوری عالی، در صدیق و فاروق و علی وجود داشت، فقری که اساس اسلام و مسیحیت بر آن نهاده شده و مسیح از پادشاهی جهان در برابر آن دست برداشت.

مدرس پاک و راست و شجاع بود. و مقام روحانیت با سیاست نزد او از یکدیگر منفک و جدا بود. با فاناتیزم و خرافات دشمن بود. با اصلاحات تازه و نو همراه بود. و بالجمله یکی از عجایب عصر خود شمرده می شد.

مدرس مجتهد مسلم بود، فقیه و اصولی بزرگی بود. به تاریخ و منطق و کلام آشنا و در سخن رانی و خطابه در عهد خود همتا نداشت. و چون عوام فریب نبود و غرور پاکدامنی و ثبات عقیده در او بی اندازه قوی بود، هیچگاه در صدد دفاع از حمله ها و تهمت هایی که به او زده می شد بر نمی آمد.

همچنین هتاک و بی نزاکت و مفتری نبود. حقایق در افکارش بیشتر متمرکز بود تا ظاهرسازی و مردم فریبی و یکی از اسرار موفقیت های او در خطابه نیز همین معنی بود. کینه جویی در آن مرحوم وجود نداشت به اندک پوزشی از دشمنان گذشت می کرد و از آنها به جزئی احتمال فایده عمومی، حمایت می نمود و احساسات را در سیاست دخالت نمی داد.

مدرس در مجلس دوم جزء طراز اول و در انتخابات دوره سوم تا دوره ششم از تهران انتخاب می شد و شرح زندگانی پارلمانی آن مرحوم به اختصار، در تاریخ مختصر احزاب سیاسی شرح داده شده است.

بعد از ختم دوره ششم مجلس، دولت و شهربانی و شهرداری شروع به تجهیزاتی کردند و وکلای دولتی دسته بندی هایی آغاز نمودند که تهران را هم مانند ایالات و ولایات، در زیر یوغ اطاعت خود درآورند چنانکه خواهیم گفت.

مدرس با تغییر قانون اساسی به آن طریق، و حق دادن به مجلس که شاه را خلع کند از لحاظ حقوقی مخالف بود.

مدرس از احمد شاه راضی نبود، در انتخابات دوره پنجم، احمد شاه به درباریانی که معروف بود هزار رأی دارند، سپرده بود که به شاهزاده سلیمان میرزا رأی بدهند.

مدرس که این را شنید گفت: پادشاهی که به حزب سوسیالیست رای بدهد منعزل است.

نه این بود که مدرس قصدش برداشتن احمدشاه باشد چنانکه شهرت داده اند. بلکه مراد مدرس این بوده که هر پادشاهی که با مخالفان سلطنت همراهی و همکاری کند طبعا با عزل خود همراهی کرده است.

سردارسپه مجلس مؤسسان را انتخاب کرد و در آن مجلس، مدرس و اقلیت رفقای او انتخاب نشدند و هیچکدام در آن مجلس شرکت ننمودند و آن مجلس رأی به پادشاهی او داد و تاج پادشاهی ایران زینت افزای فرق رضاخان شد.

بعد از پادشاهی او مدرس خود را با امری واقع شده برابر یافت [و] گفت:

این کار نباید بشود، ولی سستی و اهمال هموطنان کار خود را کرد، ما هم تا جایی که بشر بتواند تقلا کند سعی کردیم و حرف خود را گفتیم و کشته هم دادیم، دیگر دینی بر عهده نداریم و حالا باید با دولت و شاه موافقت کرد، بلکه خوب بشود و خدمتی کند.

این حرف را مرحوم مدرس با حضور من و آقای زعیم و سیدجلال الدین منجم که از دوستان او بود در خانه خود گفت.

همین قسم هم شد. مدرس و ما، ترک مخالفت کردیم. مجلس پنجم هم به زودی ختم گردید و مدرس به شاه، در نتیجه اقدامات بعضی خیرخواهان، نزدیک گردید و در انتخابات دوره ششم به شاه نصیحت کرد که در انتخابات، مردم را آزاد بگذارند.

این پیشنهاد، در ایالات مؤثر نیفتاد اما در شهر تهران نتوانستند از آزادی مردم جلوگیری نمایند.

افکار عمومی در نتیجه مشاهده فداکاری ها و شهامت های بی مانند جمعی قلیل در برابر آن قدرت بی باک و وسیع، متوجه مدرس و یاران او بودند و مدرس نه نفر از دوستان خود و اعضاء فراکسیون اقلیت را کاندیدا کرده بود.

روزی شاه به او گفته بود بعضی از رفقای شما نباید از تهران انتخاب شوند. بهتر آن است که از ولایات آنها را انتخاب کنیم. او گفته بود کاندیداهای من اگر انتخاب نشوند بهتر است تا به زور دولت وکیل شوند.

هفت تن از نه تن کاندیدای مدرس از تهران انتخاب شدند و یک تن از آنها «آقای زعیم» از کاشان انتخاب شد، و مجلس ششم افتتاح گردید دولت مستوفی الممالک با موافقت شاه و مدرس بر روی کار آمد و روزهای پنجشنبه، مدرس با شاه ملاقات می کردند و در اصلاحات ضروریه همکاری می کردند. آوردن آب کرج و افتتاح خیابانها و خریداری کارخانه آهن ذوب کنی و خیلی نقشه ها و طرح ها ریخته شد و از مجلس گذشت و به سرعت بموقع اجراء درآمد.

روزی از روزهای تابستان، روز پنجشنبه بود و مدرس با شاه صبح زود ملاقات کرده بود مدرس به من گفت امروز به شاه گفتم مردم راجع به تهیه ملک و جمع پول، پشت سر شما خوب نمی گویند. شما پول می خواهید چه کنید؟ ملک به چه کارتان می خورد؟ اگر شما پادشاه مقتدر و محبوبی باشید ایران مال شماست هرچه بخواهید مجلس و ملت به شما می دهد ولی اگر به پولداری و ملک گیری و حرص جمع مال، شهرت کنید برایتان خوب نیست. مردم که پشت سر احمدشاه بد گفتند برای این بود که گندم ملک خود را یکسال گران فروخت و شهرت داشت که پول جمع می کند و چون مردم فقیرند بالطبع از کسی که پول زیاد دارد بدشان می آید. شما کاری نکنید که مردم از شما بدشان بیاید. شاه فرمود من پول زیادی ندارم ولی منبعد هم نصیحت شما را می پذیرم.

مدرس گفت من به ایشان گفتم : پس از حالا طوری کنید که این حرفها گفته نشود، قدری پول به بهانه های مختلف خرج کنید، جایی بسازید، مدرسه ای، مریضخانه ای کاری کنید که بگویند اگر پول هم داشت برای این کارها بود و بعد از این مخصوصا به املاک مردم کار نداشته باشید. ملک داری حواس شما را پرت می کند. پس گفت: تو فردا جمعه به سعدآباد خواهی رفت؟

گفتم: صبح های جمعه امر فرموده اند خدمت ایشان برسم و می روم، مقصود چیست؟ گفت: می خواهم ببینم حرف های من چه اثری در او کرده است؟.

فردا صبح بسیار زود در سعدآباد به اتفاق مرحوم مجلل الدوله به حضور شاه شرفیاب شدم.

داستان یعقوب لیث صفار و عیاران و جوانمردان قدیم و اولین دفعه استقلال ایران بعد از سلطه عرب را نقل کردم… یک دفعه شاه گفت:

بی پولی غریبی پیدا کرده ایم. سه روز است من و مجلل الدوله می خواهیم پنج هزار تومان پول برای مصرفی راه بیاندازیم میسر نشده است و رو کرده به مجلل الدوله او هم تعظیمی کرده عرض کرد بله واقعا هنوز فراهم نشده…

بعد از این [آن] حرف تاریخی عجیب را گفت :

«می ترسم اگر بنا باشد ما از این مملکت بیرون برویم با این پیراهن برویم»

و بعد با دو دست، دامن نیم تنه نظامی خود را گرفته آنرا به من نشان داد. بار دیگر فرمودند:

راستی گفته ام بهرامی مقاله ای بنویسد از قول من، و بدهد مجله قشون چاپ کنند. آن مقاله را بگیر و انتشار بده. و آن مقاله ای بود که بقلم استوار و ماهرانه آقای دبیر اعظم در شماره ۱۱ سال ۵ مجله قشون مورخه شهریورماه ۱۳۰۵ از صفحه ۳۵۸ تا ۳۶۱ تحت عنوان «حکم عمومی قشونی نمره ۳۶۱- حسب الامر جهان مطاع اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه ابلاغ می دارد» منتشر گردید و من چون خود روزنامه نداشتم از مرحوم فرخی مدیر روزنامه طوفان خواهش کردم در سر مقاله یکی از شماره های طوفان نقل کرد ولی بعدا شنیدم بار دیگر امر شده است که کسی آن مقاله را نقل نکند.

ما این مقاله را تحت عنوان قضاوت مخصوص راجع به اطرافیان شاه بعد از این مقاله عینا نقل خواهیم کرد.

شاه در این مقاله بموجب توصیه مدرس صریح می گوید: پول جمع کردن و به محاسبه بانک ها مشغول شدن، خاصه پول را در بانک های خارجه جمع نمودن، تولید بیماری خطرناکی خواهد کرد، و ما خود تجربه کرده ایم و از آن عمل منصرف شده ایم و بالاخره به افسران توصیه می فرماید که از جمع ثروت دست بردارند و به حقوق خود و منافع مشروع، قانع باشند و اگر پولی به قناعت به دست آمد در داخل کشور صرف آبادی کنند. الی آخر بعضی را عقیده براین است که شاه از این حرف مدرس بدش آمد و چندی نگذشت [که] به سفر مازندران عزیمت فرمود و شاه در سفر بود روزی اطرافیان شاه او را متغیر دیدند معلوم شد تلگرافی از تهران رسیده است که مدرس را تیر زده اند.

کسانی هستند که بعضی از سران شهربانی را در آن ساعت نزدیک قتلگاه دیده اند و خود مدرس می گفت من قاتل را شناختم و او پلیس بود که بعدها در جنایات محکوم شد و از مردم کشان معروف است.

روابط تیره می شود

به مدرس چند تیر زدند و قلب او را نشانه کردند ولی به دست چپ اصابت کرد و به قلب وارد نیامد.

صبح سر آفتاب آقای رسا مدیر [روزنامه] قانون به من تلفن کرد که مدرس را زده اند و او را به مریض خانه نظمیه برده اند.

من با عجله درشگه گرفته به مریض خانه رفتم. مرحوم مدرس روی آمبولانس [برانکار] دراز کشیده بود از دست چپ او خون جاری بود و هنوز نبسته بودند.

علیم الدوله حلقه لاستیکی را که باید بالای زخم قرار دهند تا از جریان خون ممانعت کند برداشته آن را کشید و پاره شد.

گفت: آه، این که پوسیده است.

و یکی دیگر را گرفته با دو انگشت کشید و قهرا پاره شد، آن را هم انداخت و یکی دیگر برداشت.

مدرس مرا دید و گفت: مترس طوری نشده است.

بعد به درگاهی گفت: به شاه تلگراف کن و بگو نزدیک بود دوست شما از میان برود اما خدا نخواست.

علیم الدوله مشغول لاستیک پاره کردن بود که مردم آمبولانس [برانکار] مدرس را برداشته به مریض خانه دولتی برده تحت نظر دکتر سعید خان لقمان و أعلم الدوله قرار دادند و زخم را بستند.

در مجلس، بعد از این واقعه، هنگامه راه افتاد. خاصه آقای آشتیانی و داور نطق های مهیج کردند.

علت تعقیب مرحوم داور این بود که همان روز تیر خوردن مدرس من وارد اطاق درگاهی شدم، جمعی آنجا بودند رئیس نظمیه عقیده اش این بود که اگر دولت، مصونیت را از یک نفر وکیل بردارد ایشان دست قاتل حقیقی مدرس را گرفته به عدلیه تحویل خواهند داد بعضی هم در کوریدورهای مجلس گفتند که داور محرک اصلی است!

عجب این است که بعد از اطلاع یافتن داور از این تهمت، به شاه از درگاهی شکوه کرد و شاه از درگاهی بازخواست کرد و درگاهی با آنکه خود این شهرت را داده بود آن را به گردن من انداخته عرض کرده بود که ملک الشعراء چنین گفت.

بنابراین من نیز در حضور شاه سوابق بی مهری آقای درگاهی را از عهد حکومت وثوق الدوله با خودم و داستان صحبت او راجع به یک وکیل مورد سوءظن [را] که در حضور جمعی گفته بود شرح دادم و بالاخره مرحوم داور قانع شد. ولی نطق های او و سایر وکلا در پیدا کردن ضارب مدرس بجائی نرسیده و همه می دانستیم اما گفتن نمی توانستیم حتی مدرس نام کسی که ماوزر را به او قراول رفته و تیر می انداخت مکرر به ما می گفت! این واقعه کدورتی بین شاه و مدرس ایجاد کرد و دیگر ملاقات های روز پنجشنبه موقوف گردید و کابینه حاج مخبرالسلطنه بروی کار آمد و اطرافیان برای پیشرفت خود بار دیگر مدرس را لولو قرار دادند و او را به مخالفت مجبور می کردند اما مدرس دیگر آن دل و دماغ سابق را نداشت و بوی دورویی و فساد و علائم ظلم و اجحاف را از در و دیوار می دید و رفقایش روز به روز کاسته، به چند تن انگشت شمار منحصر گردید.

من و یکی دو نفر افتخار داشتیم که تا ختم مجلس و بلکه تا شبی که مدرس را بردند، نسبت به او وفادار ماندیم و به نصیحت مکرر مرحوم تیمورتاش که آینده را کاملا (غیر از واقعه خودش را) پیش بینی می کرد توجه ننمودیم. چه به زندگی در زیر سلطه قدرت اراذل چندان علاقه نداشتیم.

مدرس در خانه نشست. بعضی به اروپا گریختند مانند آقای زعیم، بعضی به کارهای شخصی و ملکی پرداختند مثل آقای دکتر مصدق و بیات و آشتیانی. به بعضی هم کارهای عمده و مهم از قبیل ایالت و سفارت و وزارت دادند مثل تقی زاده و علاء. و من هم به تألیف و تصحیح کتاب و تدریس پرداختم و بعد از یک سال به زندان رفتم!

مدرس می فرمود سستی و عدم لیاقت دربار و نادانی ولیعهد [قاجار] نه تنها تخت و تاج اجدادی را به باد داد بلکه اصول دیانت و اخلاق و هر کس که پیرو دیانت و اخلاق بود نیز به باد رفت و به قول مستوفی الممالک طوری اخلاق را فاسد خواهند کرد که صد سال مجاهده و زحمت و تألیف کتب و رسالات نخواهد توانست این فساد را مرتفع سازد.

بنابراین، این مرد عجیب، شب ها خوابش نمی برد، با آنکه صوره شکست خورده بود باز هم روح قوی او بیکار ن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *