تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شکاکیت[۱]؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل شکاکیت[۱] با 104 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل شکاکیت[۱]:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل شکاکیت[۱] به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل شکاکیت[۱] با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل شکاکیت[۱] تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل شکاکیت[۱] را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شکاکیت[۱] :

چکیده: معرفت شناسان معرفت را به «باور صادق موجه» تعریف می کنند. شکاک می گوید، معرفت با این تعریف، امکان ندارد مصداق داشته باشد یعنی علم به واقع امکان ندارد و اگر معرفت با این ویژگیها مصداق هم پیدا کند ما از علم خود با خبر نمی شویم، پس هیچ مکتب معرفت شناختی را گریزی از بحث شکّاکیّت نیست. مقاله حاضر ابتدا شکّاکیّت را به بیانی ساده تعریف کرده است، آنگاه با اشاره به پاره ای از انواع شکّاکیّت، بحث خود را بر شکّاکیّت فلسفی با استدلالی متمرکز کرده و در بخش پایانی مقاله، پاسخهای ارائه شده به شکاکان استدلالی را مورد بررسی و نقد قرار داده است.

کلیدواژه ها: شکّاکیّت، معرفت، شکاک استدلالی، بدیلهای شکاکانه، خطاپذیرانگاری، تنها من باوری.

به بیانی ساده، شکاکیت[۳] دیدگاهی است مبنی بر اینکه ما از دانستن هر چیز ناتوانیم. به بیان عامتر، واژه «شکاکیت» به آن دسته از دیدگاهها اطلاق می شود که هر یک از آنها به کار بردن صورتی از ارزیابیهای قطعی معرفتی را در مورد باورهای ما انکار می کنند. بدین ترتیب، آموزه های شکاکانه ممکن است متضمن این امر باشند که هیچ یک از باورهای ما یقینی نیست، هیچ یک از باورهای ما موجه نیست؛ هیچ یک از باورهای ما مدلل نیست، هیچ یک از باورهای ما از نقیض خود مدللتر نیست و چیزهایی شبیه اینها.

آموزه های شکاکانه نسبت به نوع باوری که مورد شک قرار داده اند، نیز متنوع توانند بود. شکاکیت می تواند منحصر به باورهایی شود که به روشهای معین پدید می آیند؛ برای مثال، شکاکیت درباره باورهای متکی بر حافظه، بر استدلال استقرایی[۴]، یا حتی بر هرگونه استدلالی. دیدگاههای شکاکانه را می توان به باورهایی که درباره موضوعات معینی هستند محدود کرد؛ برای مثال، شکاکیت درباره باورهای ناظر به جهان خارج، باورهای ناظر به اذهان دیگر، باورهای ناظر به ارزش و مانند اینها.

«تنها من باوری»[۵] دیدگاهی که بنابر آن تمام آنچه وجود دارد، خود و حالات آن است را می توان صورتی از شکاکیت دانست که بر این ادعا استوار است که هیچ استدلال قانع کننده ای به سود وجود چیزی فراتر از خود وجود ندارد.

مسأله فلسفی شکاکیت از آنچه به نظر می رسد استدلالهای بسیار قوی به سود نتایج شکاکانه باشد، سرچشمه گرفته است. از آنجا که بیشتر فیلسوفان نمی خواهند آن نتایج را بپذیرند، مشکلی که وجود دارد این است که چگونه به آن استدلالها پاسخ دهیم. مثلاً، در نوعی از استدلال شکاکانه می کوشند تا اثبات کنند که ما هیچ معرفتی نسبت به جهان دور و برمان نداریم. این استدلال بر محور این ادعا می گردد که ما در موقعیتی نیستیم که این احتمال را نادیده بگیریم که مخهایی در خُم[۶] هستیم که به طور ساختگی چنان تحریک می شویم که درست همان تجربه حسی را داشته باشیم که در حالت واقعی داریم. هیچ دلیلی برای نادیده گرفتن این احتمال نداریم، زیرا اگر آن ]= تجربه[ واقعی بود، تجربه ما به هیچ وجه متفاوت نمی شد. بنابراین، شکاک ادعا می کند اگر ما نتوانیم این احتمال را که مخهایی در خم هستیم نادیده بگیریم، نمی توانیم هیچ چیز درباره جهان دور و برمان بدانیم.

واکنشها نسبت به این استدلال، اغلب در یکی از دو طبقه جای می گیرد. بعضی از فیلسوفان استدلال می کنند که ما می توانیم این احتمال را که مخهایی در خم هستیم نادیده بگیریم. دیگران استدلال می کنند که برای علم به جهان دور و برمان نیازی به نادیده گرفتن چنین احتمالی نداریم.

۱ مسأله فلسفی شکاکیت

بیشتر بحثهای معاصر در باب شکاکیت، بر شکاکیت ناظر به جهان خارج متمرکز شده است. ما می توانیم این نوع شکاکیت را برای شرح دادن مسأله فلسفی گسترده تر به کار ببریم، به طوری که بسیاری از استدلالهایی را که ]در این نوع شکاکیت[ ملاحظه می کنیم، می توان با جرح و تعدیل لازم در دیگر انواع شکاکیت به کار برد.

یک قسم از شکاکیت، منکر علم ما به جهان خارج است. این دیدگاه تنها به این معنا نیست که، به عنوان مثال، با گردآوری شواهد بیشتر می توانیم به علم دست یابیم، بلکه به این معناست که ما از دستیابی به علم ناتوانیم.

بر اساس این فرض قابل قبول که معرفت، مستلزم باور موجه است، شکاکیت درباره معرفت از شکاکیت درباره باور موجه نتیجه می شود دیدگاهی که باور موجه درباره جهان خارج را دست نیافتنی می داند.

شکاکیت از جمله علایق فیلسوفانه است زیرا به نظر می رسد استدلالهای بسیار محکم برای حمایت از آن وجود دارد. این امر ما را با این مشکل رو به رو می سازد که چگونه به این استدلالها پاسخ دهیم. یک راه این است که نتایج آن را بپذیریم. البته، شمار اندکی از فیلسوفان مایل به انجام این کار هستند. شکاکان حقیقی بسیار اندکند. بدین سان مسأله شکاکیت این است که چگونه نادرستی این استدلالها را اثبات کنیم یا به گونه ای اینها را بی اثر کنیم یا قوتشان را خدشه دار سازیم.

در تاریخ فلسفه، بعضی از استدلالهای شکاکانه بر اعتمادناپذیری[۷] یا نسبیت حواس ما یا بر ناتوانی عقل بر اقامه استدلالهایی که مصادره به مطلوب نباشد، مبتنی بوده اند. تقریباً تمام استدلالهای شکاکانه، از فرضهای شکاکانه یا بدیلهایی بهره برده اند. در بدیلهای شکاکانه فرض می شود که جهان، بسیار با آنچه به طور متعارف بر اساس گواهی حس مان باور می کنیم، متفاوت است. این امر مستلزم آن است که گواهی حس ما اساساً گمراه کننده است. به بیان دقیقتر، فرض کنید که ادعا می کنیم قضیه q را به دلیل e می دانیم. فرض کنید قضیه h بدیلی برای q باشد درست در این حالت که h با q ناسازگار است ( q و h ، هر دو، نمی توانند صادق باشند.) بنابراین h ، بدیل شکاکانهq است، به شرط اینکه h بدیل q و سازگار با e باشد. بدیلی از این نوع، دقیقاً به این دلیل که با شاهدی که به ادعای ما علت علم ما به q است، سازگار است، قدرت شکاکانه دارد. برای مثال، طبق معمول ادعا می کنم بر اساس گواهی بینایی ام می دانم که هم اکنون در حال نگاه کردن به صفحه نمایشگر رایانه ام هستم. یک بدیل شکاکانه که دکارت (۱۶۴۱ م.) مطرح کرده است این است که جهان اشیای مأنوس وجود ندارد و اینکه من را یک روح شرور نیرومند فریب داده است تا اینگونه بیندیشم ]که چنین جهانی وجود دارد[ . آن روح شرور مرا وادار می کند درست همان تجربیات حسی را داشته باشم که اگر جهان اشیای متعارف وجود می داشت، آنگونه تجربیات را می داشتم. بر اساس روایتی جدید از این بدیل، من یک «مخ در خم»، هستم که به طور ساختگی تحریک می شود تا تمام تجربیاتی را داشته باشد که اگر بدن داشتم و به طریق عادی با جهانی از اشیاء مأنوس در ارتباط متقابل بودم، چنان احساسی می داشتم. این بدیلها با آنچه که من ادعا می کنم درباره جهان متعارف دور و برم می دانم، ناسازگار است؛ زیرا طبق آن بدیلها، چنین جهانی وجود ندارد. افزون بر این، چون این بدیلها مستلزم آن است که بپندارم گویی جهان وجود دارد، با گواه حسی من سازگارند.

بدیلهای شکاکانه، بنیانی برای استدلالهای بسیار محکم شکاکانه فراهم می آورند. البته اینکه چگونه چنین می کنند، مورد مناقشه است. سریعترین راه به سوی شکاکیت از طریق چیزی است که آن را اصل استلزام[۸] می نامم: s به دلیل (گواهی) e به q علم دارد، فقط اگر e مستلزم q باشد.

از آنجا که بنابر تعریف، بدیل شکاکانه، قضیه ای است که با q ناسازگار، اما با e سازگار است، از صرف وجود بدیلهای شکاکانه ای از این نوع که دیده ایم، نتیجه می شود که به قضایای تجربی ای که طبق معمول ادعا می کنیم به آنها علم داریم، علم نداریم. اما این استدلال، فقط به اندازه اصل استلزام معتبر است. آیا ما باید این اصل را بپذیریم؟ در واقع، این اصل بیان می دارد که من می توانم p را بدانم، فقط اگر دلیل من از احتمال خطا جلوگیری کند. گرچه بسیاری از فلاسفه اعتراف کرده اند که این اصل قوت شهودی قابل ملاحظه ای دارد، به زعم بسیاری [دیگر از فلاسفه]، در نهایت این اصل باید رد شود. این دیدگاه، گاهی خطاپذیرانگاری[۹] خوانده می شود. البته، اندکی از فیلسوفان بر این باورند که، به هر قیمت ممکن، باید از شکاکیت پرهیز کرد. اما هنگام گزینش بین شکاکیت و خطاپذیرانگاری، بیشتر فیلسوفان (با هزینه کردن اصل استلزام) خطاپذیرانگاری را برمی گزینند.

آیا خطاپذیرانگاری در مقابل شکاکیت مصادره به مطلوب می کند؟ باید به خاطر داشت که آنچه شکاک ادعا می کند، دقیقاً این است که وجود بدیلهای هماهنگ با گواه ما، ادعاهای ناظر به علم ما را سست می کند. خطاپذیرانگاران صرفاً پاسخ می دهند، بدیلهایی که شکاک بدانها استناد می کند، ادعاهای معرفتی ما را سست نمی کند؛ یعنی حتی هنگامی که چنین بدیلهایی وجود دارد ما می توانیم بدانیم. چون این نکته مورد بحث است، به نظر می رسد خطاپذیرانگاران برای تأیید این ادعای تعیین کننده، نیاز به استدلال دارند.

در اینجا خطاپذیرانگاران می توانند به این شهود نیرومند ما استناد کنند که در موارد بسیاری، علی رغم وجود بدیلهای شکاکانه، ما چیزهایی را می دانیم و روشن نیست که شکاک بتواند آن شهودها را جز با مراجعه به اصل استلزام سست کند که خودش به وسیله همان شهودها سست می شود. بنابراین هیچ یک از طرفین بحث نمی توانند بدون مصادره به مطلوب از وضعیت خودشان دفاع کنند.

متأسفانه شکاکیت چنین آسان پایان نمی یابد. شکاک می تواند به شهودهای متعارفمان در مقابل خطاپذیرانگاری متوسل شود. زیرا برخی از آن شهودها می توانند مبنایی برای یک استدلال جدید شکاکانه فراهم آورند. این استدلال با ادعایی کاملاً موجه آغاز می شود که درباره اهمیت بدیلهای شکاکانه هر چه بتوانیم بگوییم، نمی توانیم به طور موجه ادعا کنیم که می دانیم آنها نادرستند. برای مثال، نمی توانیم به طور موجه ادعا کنیم که می دانیم «مخهایی در خم» نیستیم که به طور ساختگی تحریک شده ایم تا درست همان تجربه ای را داشته باشیم که به عنوان موجودات انسانی متعارف خواهیم داشت. هیچ یک از دلایل ما به زیان این فرض به شمار نمی آید، زیرا اگر آن ]فرض[ صادق بود باز هم آن دلیل را داشتیم.

اما این ]سخن[ دقیقاً چگونه به شکاک اجازه می دهد نتیجه بگیرد ما قضایایی را که به طور متعارف مدعی هستیم که می دانیم، نمی دانیم؟ اینجا شکاک به همان اصل شهودی توسل می جوید که سست تر از اصل استلزام است. این اصل می گوید که مجموعه قضایای معلوم (برای s ) منحصر است به استلزام معلوم زیر (برایs ): اگر s به q علم دارد و s می داند که q مستلزم ~h است، آنگاه s به ~h علم دارد.

با آنکه انسان می تواند در برخی جزئیات به این اصل ایراد بگیرد، این اصل (یا چیزی بسیار شبیه آن) مجاب کننده به نظر می رسد. از این اصل و این ادعا که ما نمی توانیم بدیلهای شکاکانه را که خطا هستند بشناسیم نتیجه می شود که از علم به قضایایی که به طور متعارف ادعا می کنیم که می دانیم، ناتوانیم (زیرا می دانیم که آن قضایا مستلزم کذب بدیلهای شکاکانه است).

۲ پاسخهایی به شکاکیت

این استدلال، به گونه ای که من آن را توصیف کرده ام، مشکلاتی فرا روی خطاپذیرانگاری قرار می دهد، زیرا این استدلال به هیچ وجه اصل استلزام را مفروض نمی گیرد. استدلال شکاکانه ای که اکنون بررسی می کنیم، صرفاً از این موضع خطاپذیرانگار که وجود بدیلهایی را برای قضایای معلوم مجاز می شمارد، بهره برداری می کند.

پاسخهای خطاپذیرانگار به دو صورت می آید، که هر یک از آنها با ردّ یکی از دو مقدمه استدلال شکاکانه تطبیق می کند. یک پاسخ، اصل «ماندن در حیطه استلزامات»[۱۰] را رد می کند. برای مثال درتسکی[۱۱] (۱۹۷۰) استدلال کرده است که این واقعیت که ما به کذب بدیلهای شکاکانه علم نداریم، نشان می دهد که اصل ماندن در حیطه استلزامات نادرست است. زیرا صدق بسیاری از قضایای تجربی را که (می دانیم که) مستلزم کذب بدیلهای شکاکانه است، می دانیم. بر اساس این دیدگاه، برای دانستن یک قضیه بدیلهای خاصی دخیل نیستند: مثلاً ضرورتی ندارد انسان برای علم به q ، بداند که فلان بدیل q کاذب است. بنابراین، برای مثال، انسان می تواند به این علم داشته باشد که کسی گوراسبی را می بیند بدون اینکه به کذب بدیل آن اینکه استری را که ماهرانه تغییر قیافه داده شده می بینید علم داشته باشد، زیرا آن بدیل مربوط به موضوع نیست. این روایت از خطاپذیرانگاری، گاهی دیدگاه «بدیلهای مناسب»[۱۲] نامیده می شود.

پاسخ دیگر خطاپذیرانگار به استدلال شکاکانه، در اینکه اصل ماندن در حیطه استلزامات صادق است، با شکاک موافق است. اما این خطاپذیرانگاران، برخلاف شکاک، نمی پذیرند که از علم به کذب بدیلهای شکاکانه ناتوانیم. یک روایت از این پاسخ خطاپذیرانگار، برای ردّ این ادعا که ما به کذب بدیلهای شکاکانه علم نداریم، اصل ماندن در حیطه استلزامات را به همراه این ادعا که معرفت داریم به کار می برد. آنها از این مقدمه که ما به قضیه ای متعارف همچون q علم داریم و این مقدمه که اگر به q علم داریم، آنگاه به هر قضیه ای که می دانیم لازمه q است (اصل ماندن در حیطه استلزامات) نیز علم داریم، این نتیجه را می گیرند که ما علم داریم که در حال نگاه کردن به یک استر ماهرانه تغییر قیافه داده شده نیستیم. می توانیم این دیدگاه را «خطاپذیرانگاری وضع مقدم»[۱۳] بنامیم.

۳ خطاپذیرانگاری بدیلهای مناسب

همان گونه که یادآور شدیم، شکاک می کوشد ادعاهای ما مبنی بر دانستن را با جلب توجه به بدیلهای شکاکانه سست کند. پاسخ بدیلهای مناسب به این شگرد شکاکانه این است که آن بدیلها مناسب نیستند. بدیلی مانند h برای q تنها در صورتی مناسب است که برای علم به q ضرورت داشته باشد که بدانیم h کاذب است. بنابراین اگر h یک بدیل مناسب نباشد، ما هنوز، حتی اگر از علم به کذب h ناتوان باشیم، می توانیم به q علم داشته باشیم. این دیدگاه مستلزم این است که اصل ماندن در حیطه استلزامات قیاسی کاذب باشد.

دو راه برای استدلال به سود این دیدگاه وجود دارد: راه مستقیم، آوردن «مثالهای نقض»[۱۴] ادعایی برای اصل ماندن در حیطه استلزامات قیاسی است. بعضی از فیلسوفان با توسل به دو امر شهودی یعنی شهود ما مبنی بر اینکه به قضایای بسیاری درباره جهان خارج علم داریم و شهود ما مبنی بر اینکه از علم به کذب بدیلهای شکاکانه ناتوانیم این کار را انجام داده اند. بدین ترتیب، شهود قوی من که می دانم هم اکنون به نمایشگر رایانه ام نگاه می کنم و این شهود قوی من که نمی توانم به اینکه مخی در خم نیستم، علم داشته باشم، بنیان چنان مثال نقضی را تشکیل می دهد.

راه غیر مستقیم تر برای استدلال به سود این دیدگاه، پرداختن یک نظریه معرفت، همانند نظریه نازیک[۱۵] (۱۹۸۱) است که ناکامی اصل ماندن در حیطه استلزامات را در پی دارد. عقیده بنیادی اینگونه نظریات این است که علم نیازمند صدق برخی «شرطیه های متصل»[۱۶] معین است. بر اساس یک روایت (ساده شده)، علم من به q مستلزم این است که: (s) اگر q کاذب بود، آن را باور نمی کردم.

این شرایط برای معرفت مانع از علم به این می شود که مخی در خم نیستم، زیرا حتی اگر مخی در خم باشم، هنوز بر این باورم که مخی در خم نیستم، اما این شرایط به من اجازه می دهد به اینکه یک نمایشگر رایانه را می بینم علم داشته باشم؛ زیرا این ادعا معقول به نظر می رسد که اگر من در حال دیدن نمایشگر رایانه نبودم، باور نمی کردم که نمایشگر رایانه را می بینم.

یک مشکل عمده راه مستقیم استدلال به سود دیدگاه بدیلهای مناسب توسل به مثالهای نقض برای اصل ماندن در حیطه استلزامات این است که شهودهایی که مؤید مثالهای نقض است قانع کننده تر از شهودهای به سود اصل ماندن در حیطه استلزامات به نظر نمی رسد. بسیاری گمان می کنند، اصل ماندن در حیطه استلزامات، حقیقتی بنیادی را درباره تصور ما از معرفت بیان می کند. تا جایی که حتی اگر یک نظریه خاص در باب معرفت، مستلزم کذب اصل ماندن در حیطه استلزامات باشد، برخی از فیلسوفان تمایل دارند این واقعیت را به عنوان برهان خلف آن نظریه اخذ کنند.

اما این، مشکلاتی را برای روشن غیر مستقیم استدلال به سود دیدگاه بدیلهای مناسب به وجود می آورد: بعضی از فیلسوفان، نظریه هایی را که شرط (s) را تأیید می کنند، به همان دلیل که مستلزم کذب اصل ماندن در حیطه استلزامات است، رد می کنند. افزون بر این، اشکالات دیگری برای نظریاتی که شرایطی مانند (s) را تأیید می کنند، وجود دارد. یک مشکل برای ای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *