تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شیوه های تقویت باورهای اعتقادی در قرآن کریم ودعای عرفه امام حسین (علیه السلام) :

مـقدمه:

داشتن یک زندگی ایده آل و سالم مستلزم داشتن خانواده سالم و جامعه سالم است و سلامت و سرمایه جز از طریق تربیت صحیح، بـه دسـت نـخواهد آمد. تمام آموزه ها و معارف دینی اهتمام ویـژه به تربیت فـردی دارند که در سعـادت و شقاوت جامعه نقش اساسی دارد. زیرا توانایی، استعدادها و بینش یک فرد جـزء ثروت ها ی نامـرئی یک جــامعه مـحسوب مـی شود. تنهـا درک عمیق و همه جانبه از معارف و باورهای دینی است که نقـش بـسیار مـؤثـر و چشمگیری در پایبندی و التزام افراد و در نتیجه بهره مند شدن جامعه از این ثروت های نامرئی و سرمایه های حیاتی را دارد.

واقعیت این اســت کـه پـس از انـقلاب صنعتی در جهان امروز و ورود به جهـانی مدرنیته تمام جوامع از جمله جامعه ی ما بــا وجـود بـهره مند شدن از آثار و نتایج سودمند آن در زمینه های مختلف رفاهی، تحولات فکری- فرهنگی- اجتماعی، درگیر با عـوارض زیـان بار دیـگری درعرصه های مختلف زندگی بشر شده اسـت. بـشر امـروز از جهـت معرفتی و بـاورهای دیـنی، فـرهنگی- روانـی- اخـلاقـی، اجـتماعی دچـار علم زدگی، تحیر وعدم ثبات، بی هویتی وهرج ومرج شده و محیط زیست و سـلامت اجـتماعی- روانـی او درمعرض خطر جدی و در حال نابودی، قرار گرفته است. در چنین عـصری ضرورت ایمان به خـداوند و اهـمیت معارف و بـاورهای دینی و تـقویت و ثبات آن بیشتر احساس می شود تا انـسان و حیات بشـری کـه مـاهیت زیـست حیوانی به خود گرفته و از جاده کمال و مطلوب انسانیت خروج کرده به مسیر اصلی خـود کـه هــمان انسانـیت اسـت بازگشـت نماید.

خداوند می فرمایـد : «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکری فَإِنَّ لَهُ مـَعیشَهً ضـَنْکاً» (طـه، ۱۲۴):”هر کس از یـاد من روی بر تابـد قطعاً زندگی پرمشقتـی خـواهد داشت”طبـق این آیـه ی شـریفه غــفلت از خـداوند، ایـمان، دیـن و باورهای دینی زنـدگی تـنگ همراه با نگـرانی، ترس، اضطـراب، اسـترس، نـداشتن قرارگاه فکـری و پنـاهگاه معنوی به همـراه دارد و این همان مفقـود شـده ی انسان عصر حـاضر اسـت که دچــار آنـ گـردیده اسـت. وظـیفه ی اسـاسی، در آمـوزش دینی این اسـت که کمک کنیم تــا مـخـاطب طـریقی را جـستجو کند که در آن باورها بـر اعــمال تــأثیـرگذارد، بـه گونه ای که اگـر فردی دیـن خـدا را بــا عــلاقـه به کار بنـدد، به سـویی سـوق داده می شـود کـه بـه گـونه ای ویـژه و مخـصـوص رفـتارکند.

بـاید به مخاطبان دینی کمک کـرد تـا دین را بـه عـنوان رفـتارهایی در زندگی بشناسند و ارتباط آن ها را بـا وظـایف فـردی واجتماعی خود درعمل بدانند وآن ها را به کار بندند. آموزش دینی درجامعه مـا نـیز بیشتر محدود به القای یک سری مـفاهیم نظری گردیده است.اکـنون ایـن سؤال مطرح است که بـا تــوجه به ویـژگی های جهـان هستی چه شیـوه هایی می تواند به تقویت باورهای دینی کمک کند؟ در ایـن مـیان شیوه های گوناگونی پیشنهاد می شود. اسـتوارترین و مـطمئـن ترین شـیوه ها برای تقویت بـاورهای دیـنی توجه به عناصر اصـلی جـهان هستی یعنی: شهـود، احاطه و افـاضه پـروردگار اسـت.اگر شیـوه های پیشنهـادی برای تقـویت بـاورهای دیـنی مـبتنی بر وحی و کلام خداوند و همچنین آمـوزه های نــورانی اهل بـیت (عـلیهم السلام) بـاشـد، با آرامـش خاطـر و بــدون دغدغه می توان برای اجـرای آن ها در زنـدگی فـردی و اجـتماعی اقـدام نمـود. ایـن مقاله پـس از سیـر کوتـاهی در خــصوص مـوضوعات «تـفاوت میـان شنـاخت یک موضوع و ایــمان بـه آن،مـعـرفت و ضـرورت تـعمیـق بخشی به بـاورهای دیـنی، بصیرت و ابزار دستیابی به بصیرت»، موضوع شیوه های تقویت باورهای دینی را بر اساس آیـات قـرآن کـریم و دعــای عــرفـه امـام حسـین (علیه السلام) مورد بررسی قرار می دهد.

تـفاوت مـیان شـناخت یـک مـوضوع و ایـمان به آن

انسان مـوجـودی است دارای ذهن، هرگاه ذهـن او با عالـم عـین رابطه بـرقـرار می کند به علم و آگاهی می رسـد آگاهی های انسان سـلسله دریـافت هایی هستند که (از راه چشم و گوش و بینی و دهـان و پوست بدن) با مشاهدات خارجی و مشاهدات درونی (مانند درد، عشق، شادی،غم و..) به انسان منتقل می شود. گاهی این دریافت ها از طریق اندیشیدن و تـفکر به دست می آید. (حسینی بهشتی۱۳۶۰: ص ۱۵۶) عـلم و ادراک خـط عــقل اسـت و به تنهایی اثرش بسیار کم و نورانیت کمتری از آن حاصل می شود لذا دانش و آگاهی باید تبدیل به باور و یقین گردد.(خمینی ۱۳۸۰: ص ۸۸)

ایمان

ایمان در لغـت به معنی وثـوق و تصدیق و اطمینان و انقیـاد و خـضوع (حـسین بن محمد ۱۳۸۵:ج۱،ص۹۰) و در فــارسی به معـنی گرویـدن است. پر واضح اسـت که گرویـدن غیـر از عـلم و ادراک می باشد. اما در”اصطلاح ایمـان همان باور واعـتقاد قلبی هـمراه حب و دوستی و اعـتماد و اطـمینان اســت که شـوق به سـوی عـمل را در انـسان ایجاد می کند.”(اعتصامی ۱۳۸۴: ص ۳۰) صرف داشتن علم به چیزی که مخالـف خواست ماست باعث نمی شود که در ما اراده مستند به آن علم پیدا شود بلکه آن عـلمی مـلازم با اراده موافق است کـه تـوام با التزام قلب نسبت به آن باشد وگرنه بسیار می شود که انسان یقین وعلم قطعی دارد به این که مثلاً شراب و قمار یا زنا و گناهان دیگر ضرر دارد و درعین حال مرتکب می شود.”(طـباطبایی۱۳۸۳ : ج۱۸، ص۱۹۳)

در افـعال اختیـاری تا انـسان کاری را نـشناسـد و به هـدف و نتیـجه آن پی نبـرد بـدان اقـدام نخواهـد کـرد، انـسان ابتـدا دربـاره هدفی می اندیشد و پی می برد که این هدف یکی از نیازهای او را برطرف و یا کمالی را در او محقق سـاختـه و یـا لذت و نـفعی بـه او رسانده و یا خطـر و دردی را از او دفـع می سازد، پس از آن که فکـر، اندیشید و قبـول هـدف نمود نوبت قلب می شـود، تا زمـانی کـه حکم عـقلی که پس از اندیشیدن پذیرفته شـده در حـد تصدیق ذهنی باقی بـماند مـنشأ اثـر نمی شود و زمانی این اتـفاق می افتـد که قـلب به آن معتقـد و دل بستـه شود و شوق و اشتیـاق رسیـدن به هـدف در کـانـون قــلب آدمی ایجـاد گـردد. این عـلاقه و اشتیـاق که در درون انـسان شکل می گیـرد او را به سـمت اراده و تـصمیم گیـری و در نـهایت بـه اقدام و عمل می کشاند. (اعتصامی ۱۳۸۴: ص ۳۰)

همین که انسان با دستگاه فکری خود اندیشید و تصدیق کرد کـه کمال حقـیقی او چـیزی است که خداوند فرموده و راه به وصول به آن هم همان اسـت که حق تعالی تـرسیـم نـموده در قلب او علقه و پیوند و حبی پیدا شده، اراده شکل می گیـرد وعمل درخارج محقق می شود، این حالت قلبی همان ایمان است که انسان در پنـاه این ایمان استوار دینی در خویشتن پشتوانه نیرومندی احساس مـی کند.( همان: ص ۲۹)

ضرورت تعمیق بخشی باورهای دینی در قرآن کریم و روایات

قرآن کریم در آیات متعددی تلقی، باور و نگرش سطحی دین داران را از ایـمان دگـرگـون می سازد و خطاب به آن ها می فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسـُولِهِ وَ الْکتـابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ وَ الْکتابِ الَّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ…»(نساء: ۱۳۶)”ای کسانی که (در ظاهر و آشکار و به زبان) ایمان آورده اید ایمان (واقعی درباطن و پنهان و به دل هم) به خدا و پیامبرش و کتابی که بر رسولش نـازل کـرد و کتاب هایی که قـبل از او نازل کـرده بیاورید.”یعنی با زبان ها و ظاهرتان ایمان آورده اید و با قلبتان ایمان نیاورده اید. این آیه مؤمنین راخطاب قـرار می دهد تـا به حقیقـت و معنـا بر ایـمانـشان در آیـنده ثـابت بـماننـد و در آن مقـاومت کننـد زیـرا تصـدیق کـردن کافی نیسـت بـلکه بایـد انـسان در هـر لحـظه به آن استمرار دهـد. ( طبرسی ۱۳۶۰: ج۶،ص۹۴)

در آیه ی دیگـری می فـرمـایـد: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَ لَاکن قـُولُواْ أَسـْلَمْنَا وَ لَمـَّا یدْخُلِ الْایمَانُ فی قُلُوبِکم…”(حـجرات:۱۴)”عـرب های بـادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم بگو شما ایمان نیاوردید ولی بگویـید اسلام آوردیـم، امـا هنـوز ایمـان وارد قـلب شمـا نـشده اسـت…”خـداونـد در ایـن آیــه بـه پیــامبـر(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «به تـو می گویند ایمان آوردیم و ادعــای ایـمان می کنند بگو، نه، هنوز ایمان نیاورده اند و آنان را در ادعایشان تکذیب کن بلکه آن ها بگویند:”اسلام آوردیم”و ایمان وارد قلب آنـان نـشده اسـت، ایـن آیـه بیان می دارد که اسلام آوردن، کاری زبـانی و ایمان، کـار دل اسـت زیـرا اسلام بـه معنـای تسلیم شدن و گردن نهادن است، تسلیم شدن زبان این است که شهادتین را اقـرارکند و تـسلیم شـدن سایر اعضا به این است که هرچه خداوند دستورمی دهد انجام دهـد حـال چه این که واقعاً و قلباً اعتقاد به حقانیت آن چه بر زبان وعملش می گوید، داشته باشد یـا نـداشته بـاشد.(طباطبایی۱۳۸۳: ج۱۸، ص۴۹۲)

بازدر آیه ی دیگری می فرماید:«…قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ….» (مـائده: ۱۴)”و بـا زبـان می گویند ایمان آوردیم وقلب آنها ایمان نیاورده”این آیه همانند آیـات پیشـین درباره کـسانی اسـت کـه به زبـان اظهار ایمان می کنند بدون این که در قلبشان حقیقتاً ایمان باشد. روایـات فـراوانی نـیز از معصومین (علیهم السلام) در خصوص تعمـیق بخـشی به باورهای دینی وارد شده است از آن جمله امام صـادق(عـلیه السلام) مـی فرماید:”ان الایمان یشارک الاسلام ولا یشارکه الاسلام، ان الایمان ما وقر فی القلوب”(کلینی ۱۳۸۳: ج۲، ح۳)”ایمان بـا اسـلام شریک اسـت اما اسلام با ایـمان شریک نیست، ایمان آن است که در دل ساکن شـود..”بـه تـعبیر دیگر هر مؤمنی مسلمـان اسـت امـا هر مسلمـانی مـؤمـن نـیست. در حـدیث دیگـری از آن امـام هـمام آمــده اسـت:”فالمستقـر الایـمان الثابت و المستودع المعار”(محمدی ری شهری ۱۳۷۵: ج ۱،ح۱۳۵۷)”مستقر آن کسی که بر ایـمان اسـتـوار اسـت و مستـودع، ایمان عاریتی اسـت.”بنـابراین اسلام آوردن هـمان علم و آگاهی به دین اسـت و فـرد بـه صـرف اسـلام داشتـن، خـود را چنـدان ملـزم به انجـام فـرامیـن الهی نمی کنـد تا این کـه ایــمان در دلش استقرار یابد یعنی از اظهار زبانی بـه حقیقت قلب برسد.

معرفت و بصیرت

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «لا یـقبل الله عــملا الاّ بمعرفته””(کلینی ۱۳۸۳: ج۱، ص ۴۴) خداوند هیچ عملی را جز با شناخت و معرفت نپذیرد.”امتیاز انـسـان نـسبـت به سایر مـوجـودات برخورداری او از نعـمت بـزرگ شـنـاخـت و مـعـرفت اســت و ایـن مـعـرفت و شنـاخت اسـت که اعـمال آدمـی را ارزشـمنـد می سازد. آغـاز دین شنـاخت خداونـد و اوج شنـاخت او بـاورکـردن و اعتـراف به وجود خـداونـد اسـت. امـام صـادق (علیه السلام) می فرماید:”المعـرفه اصل فــرعه ایـمان: (جعفربن مـحمد ۱۳۸۸: ص۵۷۹)”مـعـرفـت اصـل ایمان است و ایمان متفرع بر اوسـت و هـر که را معرفت نیست ایمان نیست.”در روایتی از امام حسین (علیه السلام) نیز آمده اسـت:”ای مـردم حق جل ذکره بندگانش را نیافریده مـگـر برای این که او را بـشناسند وهـنگامی که او را شناختند عبادتش کنند و زمـانی کـه او را عبـادت کردند از پرستش غیر او بی نیاز گرداند.”(ابن بابویه۱۳۸۱:ج۱، ح۱)

معـرفت صحیح و دقـیق به وجــود خـداوند که باید پایه های آن در دوران کــودکی و نــوجوانی گـذاشتـه شود، یکی از ضـروریات و مـهم ترین گـزینه برای مهـارت های زنـدگی یـک انسان مسلمان قلمداد می شود زیرا این معرفت و شناخت صحیح است که بستـرساز دستیـابی ذات آدمـی بـه حقیقت اسماء الهی می شود و در این حـال اسـت که هـر یـک از حـواس، شبکه و وسیله صید مـعارف برای او می شود و هرچه درمعرفت پیش رفته شوق وآزش در کسب علوم ومعارف بیشتر شده و از جست وجـو و کنجـکاوی در کـتاب تــکویـن، فارغ نمی نشیند پس از آن بصیرتی به دست مـی آورد و از ظـاهـر اعـمال و چـیزها گـذشته، به بـاطن و مـلکوت رسـیده و از خـلق بی نیاز می شود. حضرت عـلی (علیه السلام) در ایـن خـصوص می فرماید:”من تسکـن قلبه العـلم بالله سکنه الغـنی عــن خـلقه الله”(محمدی ری شهری ۱۳۷۵:ج۱، ح۱۲۲۴۳)”هر که علم و معـرفت خـداوند در دلـش جـای گـیرد، بـی نیازی ازخـلق خـدا درآن مأوا گزیند.”

با بالا رفتن معرفت انسان، مشاهده ازعالم هستی، روشن تر و قوی تـر می گـردد و هـنگامی که معـرفت بر ذات حق تعالی از طـریق اسـماء و صفـات او و شهـود و احاطه و افاضه اش پیـدا شد یعنی فرد، عارف به علم و قدرت و منعم بودن خداوند گردید، به درجه ی عالیه ی یقین و باور می رسد و انوار جـمال و جلال الهی در قلب و عقل وضمیرش تجلی می کند و این محصول نهایی مـعرفت، آن چـنان براعتقاد قلبی اواثرمی گذارد که انعکاسش دراعمال و رفتار او متجلی می گردد. به عبارت دیگـر می توان گفت که معرفت هـمان اهـرم التـزام عـملی به اعتقادات و باورهای دینی است که به عنوان عـامل بـازدارنده و هدایت کننده به سوی کمال الهی، عمل می کند.

بصیرت نتیجه ی تعمیق باورها

قرآن کریم می فـرمایـد:«قَدْ جاءَکمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مـَنْ عـَمِی فَعَلَیها…”(انعام: ۱۰۴)”به راستی رهـنمودهایی از جـانب پروردگارتان برای شما آمـده است پس هر که با دیده معرفت بنگـرد به سـود خـود وهـر کس از سـر بصیـرت ننگرد به زیـان خـود اوست.”بـا ریـشه دار شدن باورها و در نتیجه رسـیدن بـه بصیرت ثبات وتـعادل روحی درانسان پدیدار گشته و نوعی آسیـب ناپذیری در بـرابـر حوادث و عوامل تهدیدکننده در روح او ایجـاد می گردد و همین امـر به مرور زمـان به صلابت نـفس و استواری اراده می انجامد. بـرای دستیـابی به مـعرفت نـیاز به ابـزارهایی است که سـرعت انتقال و درک آدمی را افـزایش دهـد و نور دانـش را در دل او بیفـزاید، قرآن کریم از تفکـر و دعا به عنوان مهم ترین ابزار دستیابی به معرفت و بصیرت یاد می کند.

۱- تفکر :

فکر به مـعنی انــدیشیدن و فعالیت عـقل است، نیـرویی اسـت پـویـا که آدمی را از علم به معلوم می رساند و به آن می پـردازد و تفکرعبارت از کوشش و جولان آن نـیرو به اقتضای عقل و خرد است و این نیرو ویژه انـسان بوده و در حـیوان نـیست ( راغـب اصفهانی۱۳۸۵: ج۳،ص۸۶). قرآن کریم در۱۳۵ آیه با کـلماتی چون “تـفکر”، “تـدبـر”، “اولوالبـاب”، “شعـور”، “تـفقه” و … به طور مستـقیم به ضـرورت انـدیشیدن تأکید کرده و با احتساب واژه هایی که غیرمستقیم به این مهـم پرداخته انـد تعداد آیـات مـربوط از سـی صد فراتر می رود. عنصر “فکر و اندیشه” از مهم ترین عنـاصری اسـت که در راس تعـالیم عـالیـه دین مقدس اسـلام قرار دارد. قـرآن تفکر عقلی را امضا نموده و فرمـان می دهـد تا انسـان ها خــصـوصـاً مـؤمـنـیـن هــر لـحـظـه فـکـر و ذکر و مـداومت بـه یاد خدا و تفکر در عجایب و صنایع و غرایب مـلک خـداونـد و صفات کمالیه و جمـالیه و جـلالیه و نعـمت های بی انـتهایش که در دنـیا و آخرت و هر آنچه برای انسان آماده و محیا کرده است را داشته باشند و درتمام ضــروریات و لوازمی که برای بـشرآمـاده و به او عطا نمـوده است، تفکر کنند.

می توان گفت سرحلقه ی ایجاد و تقویت باورهای دینی، تفکر صحیح است. تفکر در عظمت هستی و آفریدگار آن، انسان را دارای شأنی والا و با کرامت کرده ، چنین انـسانی تـلاش می کند حقیقت را شناخته و به دنبال آن حرکت کند و در طی این مسیر به بـشارت ها و انـذار ها توجه نمـوده، در صدد تقویت و تعمیق باورهای دینی خویش برمی آید و بدین ترتیب به معرفت و بـصیرت کـامل می رسد. به عبارتی دیگر می توان گفت سیر مراحل تفکر صحیح تا رسیدن به معرفت و بصیرت دینی و در نتیجه التزام عملی به دستورات و فرامین دینی بدین گونه است:

الف – اختبار: تـفکر صـحیح زمانی موفق است که در فرآیند تربیت ابتدا با اختبار و آگاهی انسان ها از عظمت هستی در وجود او موجب تقویت باورهای دینی گردد و خضوع و خشوع در برابر آفریدگار را به وجود آورد.(قطبی۱۳۸۹:ص۱۱) قرآن کریم در ایــن خـصوص مـی فرمایـد: «وَ یتَفَکرُونَ فی خَلْقِ السـَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبـَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً…»(آل عمران:۱۹۱) «و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند (و می گویند) بارالها این ها را بیهوده نیافریده ای.» نظر کردن و اندیشیدن در آیات آسمان ها و زمـین در نـظر کـننده و اندیشمند، ذکر دائمی از خدا را پدید آورده و در نتیجه صاحبان ایـن نـظر و اندیشه دیگر در هیچ حالی خدا را فراموش نمی کنند. (طباطبایی ۱۴۱۷: ج۴، ص۸۸)

ب -اعتبار: در ادامه باید تفکر صحیح، انسان را تا سرحد کرامت وتـکریم شـخصیت خـویش پیش ببرد. تنها در چنین صورتی است که انسان حاضر مـی شود تن به دستورات و ارزش های اخلاقی دینی داده و به آن ها عمل کند. (قطبی ۱۳۸۹: ص ۱۲)

ج – التزام عملی: پس از ایجاد معرفت و بـصیرت و روح تـعظیم در انـسان و نگاه کریمانه در او که حاصل تفکر صحیح است عشق وحبی در فرد نـسبت بـه خداوند متعال ایجاد می گردد که این عشق و حب همان اهرم التزام عملی به باورهای دینی و دسـتورات الهـی اسـت . (همان)

بنابر این هـدف از تفـکر در مصنوعات خداوند و پی بردن به وجود هـستی بـخشی که در نـهایت وضوح و ظـهور در جهان هستی است، انسان را درکسب معرفت به خداوند مدد می رساند چرا که هـیچ ذرهـ ای نـیست مگـر این که مشتمل بـرعجایب آیات وغـرایب بینـات اسـت که دلالت می کند بر کمال علم و قدرت و جلال و عـظمت او و تـحصیل معرفت وبصیرت از این راه برای همه مقدور است.

۲- دعا:

قرآن کریم در خصوص دعا می فرماید: «وَ إِذا سـَأَلَک عـِبادی عـَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی وَ لْیؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ» ( بقره: ۱۸۶)”و هنگامی کـه بــندگان من از تـو دربـاره من سؤال کننـد (بگو) من نزدیکم دعای دعا کننده را بـه هـنگامی کـه مرا می خواند پاسخ می گویم پس باید دعوت مرا بپذیرند وبه من ایمان آورند تا راه یابند (و بـه مـقصد برسند).”

در بیان فضل و ضرورت دعاکردن آیات و روایـات فراوانی وجود دارد که نشان دهـنده اهـمیت فـوق العاده این ابزار مهم شناخت است با یک تحلیل کوتاه در مفاد این آیات و احادیث می توان دریـافت کـه دعـا:

الف) سبب شناخت و باب معرفت الله است:

معرفت و شناخت خداوند،ریشه ی همه ی سعادت ها و مـوجب تـمام اصلاحات است. از امام صادق (علیه السلام) سـؤال کـردنـد چـرا دعـا می کنیم ولی مستجـاب نمی گـردد، حضـرت فرمودند: “بـرای ایـنکه شما کسی را می خوانید که او را نمی شناسید.” (مجلسی۱۳۶۲: ج۹۳، ص۳۶۸)

با نگرشی کوتاه به برخی دعـاها نـظیر دعای صباح، ابـوحمزه ثمالی، دعـای عرفه در مـی یـابیم کـه ایـن گونه دعاها یک دوره درس خداشناسی و توحید در سطحی بـسیار عـالی است که تنها جنبه ی علم ومعرفت صـرف نداشته بلکه انسان شناختی توام با عــمل و سـازندگی، تـزکیه و خودسازی ارائه می دهد. دعـاها هـمچنیـن عالی تـرین مـضامیـن را بـه آدمـی می آمـوزد چنان چه در دعای عـرفه ی امـام حـسین (علیه السلام) مضامینی چون:

۱- شناخت خداوند و صفـات الهی همانـند عـلم و قدرت پـروردگارکه طـی آن انـسان می آموزد که عالم محضر خـداوند است و خالق جهان هـستی مـحاط بر تمامی موجودات می بـاشد.

۲- شـناخت جهان هستی، راز آفـرینش انـسان، شنـاخت پیامبران و معاد که در نتیجه آن بـاورهای دیـنی تقویت مـی گردد.

۳- بـیان افـاضـات الهی و شهادت به بـی کـرانی و غـیرقابل شـمارش بودن نعـمت های خـداوندی و نـاتوانی بشر از بجـا آوردن شکر ایــن نـعم بی کـران. نتیجه برشمـردن ایـن مــوهبت های افـاضه شـده از جانب پروردگار، آن است که فـرد خـود را مـستغـرق و مرهون نعـمت های الهی دانسته، به اوج نـیازمندی خـود و بی نیازی خـداوند پی بـرده و مـطیع اوامر پروردگارش می گردد.

۴- تــوجه پیدا کردن به پناهگاهی امن و مطمئن که هر لحظه انسان را رصد می کند و قدرت لایزالی کـه هـمواره او را یاری می دهد. در نتیجه روحیه وحس اعـتماد بـه نـفس و دوری از یـأس و نـاامیدی در عمق جانش مـتبلور گـردیده به آن مأمن و پناهگاه عشق می ورزد و به اطاعتش می پردازد.

ب) اثرات تربیتی

کمـال انسان در این است که جــایگاه خـود و پروردگـارش را در نظام هستی درک کرده و به این حقیقت اعـتراف نـماید. ازآنـجا کـه دعـاها مـشتمل بر مجموعه عظیمی از معارف بلند الهی وعمیق ترین آموزه های عرفانی است موجب تلطیف روح و ارتباط با معبود می گردد. در این ارتباط است که آدمی توجه به این مطلب پیدا مـی کند که خداوند رفتار و گفتارش را می بیند و می شنود بنابراین گوینده، به انجـام عمل نیک و شایسته و پرهیز از گفتار و کردار زشت شوق پیدا می کند. همچنین دعا کننده با صفات و اسماء الهی بیشتـر آشـنا شـده و ســعی می کنـد تا آن صفـات را نیز در خود ایجـاد و تـقویـت کند و خود را متصف و متخلق به آن صفات نماید واز آنجا که با بزرگ ترین منبع فیض عالم هستی رابطه تنگاتنگ و صمیمانه برقرار می کند از تـنهایی و بـی کسی نجات یافته و امیدوار، آرمان گرا و هدف گرامی شود.

شیوه های تقویت باورهای دینی

شناخت خـدای متعال و تقویت اعتقادات و باورهای دینی راه های مختلف و شیوه های گـوناگون دارد کـه در معارف اسلامی تمامی این شـیـوه ها تـبیین و یا اشاراتی به آن ها شـده است، در این مقاله به سه شیـوه مهم که قـرآن کریـم و روایـات بر بهره گیـری از آن تأکید کرده اند را، بیان می کنیم.

الف- شـهود و عـلم خداوند

معمولاً اگر آدمـی احـساس کند که یک نفر مراقب او، اعمال و رفتارش می باشد و لحظه به لحظه او را نظاره و رصد می کند وضع خود را چنان می کند که مورد ایراد نباشد تا چه رسد به این که یـقیـن کـند خـداونـد و خالـق جهـان هستی بیـنای به اعـمال و از نیاتش کاملا آگاه است لـذا ایـن امـر اثـر عـمیق و فوق العاده ای در کنترل و پاک سازی اعمال و نیات آدمی دارد. قرآن کریم مکرراً انسان را متوجه این مـوضـوع کرده و مـی فـرمایـد: «أَ لَمْ یعْلَمْ بـِأَنَّ اللَّهَ یری» (علق: ۱۴)”آیا او نـدانست که خداوند هـمه اعمالش را می بیند.”و در آیه ای دیگر می فرمایـد:«أَ یحْسَبُ أَنْ لَمْ یرَهُ أَحـَدٌ» (بلد: ۵)” آیا (انسان) گمان می کنـد هیچ کس او را ندیده است.”هر طـریقی کـه آدمـی به اختیار خود برمی گزیند و به هر چه روی آورده و از هرچه روی برمی گرداند، هر اندیشه ای که دارد وهر راه و روشی که پیـش گـیرد و هر کاری که انجام می دهد خداوند شاهد اعمال اوست پـروردگاری که نه فـقط ظـواهر اعـمال انـسان را در خلـوت و جمع رصـد می کند بلکه به شهادت آیات قرآن کریم از اعمال قلب وروح او نیزآگاه اسـت. قرآن در این باره می فرماید: «وَ ما تَکونُ فی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قـُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کنـَّا عـَلَیکمْ شُهُوداً» (یونس: ۶۱)”و درهیچ کاری نباشی و هیچ قسمتی از قرآن را تلاوت نمی کنی وهیچ عملی را انجام نمی دهید مگر این که ما گواه بر شما هستیم.”توجه به این حقیقت که عالم محضر پروردگاری اسـت که:

ناظر و شاهد است و حساب همه چیز را دارد (سبا: ۲؛ انعام:۵۹)؛ احاطه کامل علمی داشته و محاط بر بندگان است (طلاق: ۱۲؛ نساء: ۱۰۸)؛ آگاه تر از ما به خودمان بوده (اسرا: ۲۵) و حتی آن چه را ما نـمی دانیم او مـی داند (بقره: ۲۱۶)؛ پروردگاری که لحظه ای از ماغافل نبوده (بقره: ۷۴) و از ما به خودمان نزدیک تر و لحظه لحظه با ماست (ق: ۱۶؛ حدید: ۴)؛ آشکار و پنهان را می دانـد (بقره:۷۷)؛ از اسرار سینـه ها آگاه اسـت (مـؤمـن: ۱۹؛ آل عمـران: ۲۹)؛ گـفتارهای پنهـانی را مـی دانـد (انـبیاء: ۴؛ مجادله: ۷) و حتی پنهان تر از پنهان هم برای او مشهود است (طه: ۷) شاهد بـر حرکت و سکون همه انـسان ها بوده (محمد: ۱۹) و از گنـاهان پنهـانی نیز مطلع و آگاه (اسرا: ۱۷؛ فرقان: ۵۸) و رقیب و مراقب است (نـساء: ۱؛ احـزاب: ۵۲) و چون عـالم الغیب است به اعـمال بندگان بیـنا (حجرات: ۱۳) و در نتیجه هیچ چیز از او پوشیـده نـبوده( آل عمران: ۵۰) و همه چیز در منـظر و مـرآی او به وضوح عیان است، اثـرات تـربیتی فـوق العاده عمیق و تأثیرگذاری بـه دنـبال دارد کـه مهم ترین آن ها عبارتند از:

۱- اطـمینان و آرامـش

آرامــش اولین نـشانه اثبات توجه به حضور در پیشگاه خداوند در درون انسان است. چنانچه قرآن کریم می فـرمایـد:«الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بـِذِکرِ اللَّهـِ تـَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ( رعد: ۲۸) “کسانی که ایـمان آورده انـد و دل هـایشان بـه یـاد خدا آرام گیرد، آگاه باش که با یاد خـدا دل هـا آرامـش مـی یـابـد.”هنگامی که انسان دانـست خـداونـد عالم است و حــضور مــداوم حـضـرت حـق را به عـنوان احـاطه او به طور قطع و یـقین دانـست دلـشـ آرامـش و اطمینـان می یابد و یاد علم او به پنهان و آشکار حیـا و پاک دامنی به هـمراه می آورد و کسی که دانست تـمام کـارهای او زیــر نــظر اسـت با عـشق و دل گـرمی زنـدگی می کنـد و انـدوه های بـرخاسته از کاستی های حـیات مـادی موجودیت او را به خـطر نمی افکنـد هـمان گونه که نمی گذارد سرمستی غرقه شدن در کام جویی ها، راز نهایی شخصیت آدمـی را از بـین بـبرد، توجه و یاد این حضور، دل را صفا و جلا می دهد و زنگار غفلت ها و خود فراموشی ها را مـی زداید. (طـباطبایی۱۴۱۷:ج۱۱،ص ۳۵۳- قـرائتی۱۳۸۳:ج۶،ص۲۲۹)

۲- رسیدن به مقام خشیت و قلب منیب

دومیـن اثری که از تـوجه به دائـم الحضور بودن در پیـشگاه بــاری تـعالی بر انسان مترتب می شود قـلب منیب است و این مقامی است که پس از رسوخ باورهای دیـنی در عـمق جان، معنا می یابد. چنان چه قـرآن کـریم می فـرمایـد: «مَنْ خَشِی الرَّحْمنَ بِالْغَیبِ وَ جـاءَ بـِقَلْبٍ مـُنیبٍ» (رعد:۲۸) “و آن کـس که از خـداوند رحمـان درنهان بترسد و با دلی رجوع کننده بیاید.”، “منیب ازنوب به معنای رجـوع الشـیء مره بعد اخـری” (راغب اصفهانی ۱۳۵۸: ج۱،ص۸۲۷)”بـازگشت چیـزی و رجـوع پی در پی به آن چیز می باشد.”آن هـنگام کـه آدمـی به ایـن یقـین رسیـد که پـروردگار جهـان هستی، عالم به امورات اوسـت، هم در پنهـانی و خــلوت از پروردگـارش خشیـت دارد و هم از گناه و خطا کردن به دور از چشم دیگران پرهیز می کند. ترس وخـشیتی کـه آمـیخته با امیدواری و رجاء است و این همان مقام عبودیت عبـد است که او را در این حال نگه مـی دارد، ایـن دو کـفه ی خوف و رجا ء عامل مهمی برای حرکت مستمرو تکاملی و رشـد متعالی است کـه آدمـی را متـوازن کرده سبب می شـود تا او اعمال خود را کنترل کند، به عبارتی دیگـر فـرد دارای ایمانی توام بـا احـساسِ مسئولیتِ کامل می گردد. در نتیجه ی رسیدن به مقـام خشیـت، انسان به اطاعت خـداوند اقـبال کرده و با قلبی که پیوسته به خـداوند انـابه مـی کند به سوی اوبازمی گردد و عمرخود را با رجوع بـه پروردگـارش می گذراند و در اثر تکرار این حالت در طول عمرش «انابه و رجوع» ملکه و صفت قـلب او مـی گردد.( طـباطبایی ۱۴۱۷: ج۱۸، ص۳۵۵؛مکارم شیرازی ۱۳۶۲،ج۲۲،ص۲۸۱) چنان که در دعــای عــرفه، امام حـسیـن (عـلیه السلام) بـا کـلماتی موجز از عالم غیـب الـتفات بـه حـضور کرده همانند کـسی که در مقابـل و روبروی فـرد بزرگی سـر تعظـیم فـرود آوردهـ و عـرض می کنـد:”لا اله الاّ انت سبحـانک انی کنـت مـن الظالمـین، لا اله الاّ انـت سبحانک انـی کـنت من المستغفرین، لا اله الاّ انت سبحانک انـی کـنـت من الخائفین،لا اله الاّ انت سبحانک انی کنت من الوجلین”و بدیـن گـونه اعتـراف می نـماید که «مـعبـودی جــز تو نـیست که هم اکـنـون مـن در مـحضرت قیام کرده ام.»( قـمی۱۳۸۳: ۴۸۴-۴۸۸)

۳- شهامت و قاطعیت

یکی دیـگر از اثـرات ارزشمنـد توجه به شهود خـداونـد، شهامت و قاطعیت است. قرآن کریم در این باره می فـرمایـد:«الَّذینَ یبـَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یخْشَوْنَهُ وَ لا یخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهـَ وَ کفـی بِاللَّهِ حـَسیباً» (احـزاب: ۳۹)”هـمان کسانی که پیام های خدا را ابـلاغ می کنند و از او می تـرسند و از هـیچ کس جـز خدا بیـم ندارند و خـدا برای حسـابرسی کفایت مـی کنــد.”یکی دیگـر از آثـار توجه به علم و حـضور در پـیشـگاه خــداونـد نـتـرسیـدن از غـیـر خـداونـد اسـت آنــان که مـتـوجه حضور خداوند ند و آن هـنگام که در برخورد با ناملایمـات قلبشان متأثر می شود، تنها از خدا می ترسند نه ازغـیر خـدا، زیرا در نـظر آن ها هیچ مؤثری در عالـم نیست مگر خـداوند.(طـباطبایی۱۴۱۷:ج۱۶،ص۴۸۵) آنــان هـرگز گـرفتار تـرس و وحشت از کسی نمی شوند زیـرا که تنها به ایـن می اندیشند که حسابگر اعمال خداوند است و پاداششان به دسـت اوسـت وهمین آگاهی وعرفان به چـنین انـسانی شجـاعت و شهـامت و گـذر از راه پر فـراز و نشیب زندگی را می دهد.(مکارم شیرازی ۱۳۶۲:ج۱۷،ص۳۳۵)

۴- توجه به حضور خداوند عامل اجرای احکام الهی

تـوجه به حضور خـداوند عـامل اجرای احکام الهی اسـت زیـرا قـرآن کـریم خطاب به جامعه اسـلامی مـی فرماید:«…وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» (بقره: ۲۳۳)”و از خدا بترسید و بدانید که خداوند به آنـچه انـجام می دهیـد بینـا است.”ودر آیه ای دیگر می فرماید: «لا تُدْرِکهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یدْرِک الْأَبـْصارَ وَ هـُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ» (انعام: ۱۰۳)”چـشم ها او را نمی بینند ولی او همه ی چشـم ها را می بیند.”همچنین کلام معصومین(علیهم السلام) نیز اشاره به این مهم دارد، چـنانچه در حـدیث زیر می خوانیم:

قـال ابی عـبدالله (عـلیه السلام):”مَنْ عَلِمَ اَنَّ الله یـراهُ وَ یسْمَعُ ما یقـولُ و یعْلَمُ مـا یعْلَمْهُ مِنْ خیر و شر یحْجـُزُهُ ذلـک عـن القـبیح من العمال فـذلک الذی خـافَ مقامَ ربـّـه و نـهی النفس عـن اهـوی” آن کسـی که بـدانـد خـدا او را می بینـد و گفتـارش را می شنـود، و بـدانـد خـداونـد از کارهای نیک و بد او با خبر است، و همین علم و عـقیده ایمـانی او را از کارهای زشت باز دارد، پس چنین کسی از مقام خدا تـرسیده و نفـس خـود را از هـوی پرسـتی منع نموده است. (بحرانی ۱۴۱۶: ج۵، ص ۲۴۲) بنابراین می توان بـا جرأت مدعی بود که یک جامعه ی خداشناس و معتقد به حدود الهی و مبانی دینی از جامعه ای که خدای متعال محور زندگی وحرکت آن نباشد اولی و ارجح است، زیـرا در جامعه دینـی کهـ همه مــومن و متعهد می باشند وهر زن ومردی، خدا را ناظر بر گفتار و اعـمال خود می داند، راضی نمی شـود در محضر خدا مرتکب گناه شده وعقوبت اخروی را برای خود فراهم سـازد واین احـساس حـضور در پیشگاه با عظمت خداوند سبب می شود تا از برداشتـن قدمهای مخالف بر عهـد و پیمـان منصرف شود.

۵- اصـلاح رفـتار اجتماعی

ایمـان به ایـن که خـداونـد بـاطن همه چیـز را می دانـد وعـلم او تـنها بـه ظـاهرنیست انـسان را از ظلم باز می دارد.( قرائتی ۱۳۸۳: ج۱۰-ص۲۳۶) قرآن کریم در این خصوص می فـرمایـد:«یعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْینِ وَ ما تُخْفِی الصـُّدُورُ» (غافر: ۱۹) «خـداونـد بـه خیـانت چشـم ها و نیـات مخـفی دل هـای مـردم به خـوبی آگاه اســت.» و در آیـه ای دیگـر می فرماید:«…إِنَّ السـَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کلُّ أُولئِک کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»(اسراء:۳۶) «قطعاً گوش و چـشم ودل همه مسئولند.»یکی از عوامل مـوثر بر اصلاح رفتـار اجـتماعی دین داران احساس مسئولیت است، زیـرا فـرد خـداپرست خـدا را نـاظر و حاضر بر اعمال و رفـتار و گفتار ونیاتش می داند و این احساس مسئـولیت خود یکی از عـوامل مهم کنتـرل نـفس و اصلاح جـامعه می باشـد، همچنین احـساس عزت و سربلندی ونفی تمامی قدرت های غیرالهی خصوصاً درشکل اجتماعی آن از دیگر آثار اجتماعی عــرفان و آگـاهی به علم وشهود خداوند دربین دین داران می گردد.(طباطبایی۱۴۱۷:ج۱۳،صص ۹۴-۹۲؛مکارم شیرازی۱۳۶۲:ج۱۲،ص۱۱۶)

۶ – آزادی وابسته به مشیت الهی

از آثـار تربیتی دیگری که مترتب برشهود وحضور خداوند است می تـوان به آزادی وابسته به مشیت الهـی اشـاره کرد بدین معنا که انسان به هـدایت، حمایـت و تـأیـیـد ذات مقـدس خـداونـد نیازمند است و خویش را لحظه به لحظه نیازمند ایـن حمایت و تأیید دانـسته و آنی از توجه به حضور در محضر حضرت رب الاربــاب غــافل نمی شود. قرآن کریم در این خصوص می فرماید: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیماً» (انسان: ۳۰)” و شما هیچ چـیز را نمی خـواهیـد مگر این که خدا بخواهد، قطعاً خـدا دانـای حـکیم اسـت.”و در آیـه ای دیگر می فرماید: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یشـاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ» (تکویر: ۲۹) «و شما نمی خواهید مگر آنچه را که پروردگار جهانیان خواسته باشد.”از این آیات به دست می آید که تحقق یافتن مـشیت بـنده بـه خواست خدای تعالی است و مشیت او در مشیت و عمل بـنده اثـر دارد. به عبارت دیگر مشیت خداوند بدون واسطه به مشیت عبد و با واسطه به فعل او تعلق می گیرد. (طباطبایی۱۴۱۷:ج۲۰،صص۲۲۰و۱۴۳)

۷- رسیدن به مـقام تـوکل و رضـا

قرآن کریم یکی از نتایج توجه به حضور دائمی خداوند را، رسـیـدن به مقام توکل و رضای الهی دانستـه و می فرماید: «وَ تَوَکلْ عَلَی الْحَی الَّذی لا یمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کفی بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خـَبیراً»(فـرقان: ۵۸) “و تــوکل کن بر آن زنـده ای که هرگـز نمی میـرد و تسبیـح و حمـد او را بـجای آور و همیـن بـس که او از گـنـاهان بـنـدگانش آگاه است.” از حضرت علی (علیه السلام) نیز مروی است که فرمود: به درستی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از پروردگـار خـود درشـب معراج سئوال نمود: پروردگارا کدام عمل افضل است؟ پس خداوند عزوجل فرمود: “نیست چـیزی نـزد مـن افضل ازتـوکل برمن و راضی بودن به آنچه قـسمت فـرمودم.” (دیلمی۱۳۳۸: ص۱۸۲)

«هنگامی که انـسان دریـافت کـه عــالم محضـر خـداونـد اسـت و او همواره حاضر و ناظر بوده، عـلمش محیط بـر جهان هستی است و آن چـه را قـادر است به نحو احسن و اکمل واتم انجام می دهد وتنها اوست که به سـبب حـضوردائمی اش بـه احوالات وگناهان ودقایق بندگان خـود خبیـر و آگاه اسـت و قـادرومدبری است که به نحو احـسن واکـمل و اتم ، امورات عالم را تدبیـر می کند و تنها اوسـت که با عـلم و قدرت خود تــصرف در امـور بـندگان خویش دارد و درباره ی آنان حکم می کنـد بـدون ایـن که نیازبه کـسی داشته باشد؛ تـوکل بر او کــرده و بــه خـواسـت پروردگارش راضی و خشـنود می گردد. در عین آن که سعی وتلاش خـود را در آن چه بـه خـداوند کـه تکیه گاه محکمی اسـت واگذاشته، و او را وکیل ومتصرف درامورخود می نماید.”(طباطبایی ۱۳۷۹: ج۱۵،ص ۲۳۳) درنتیجه چنین فردی آرامش فوق العاده احـساس کـرده، پـیـوسته راه خـود را به سـوی هـدف ادامه می دهـد و هرگز احساس حقارت و ضعف نکرده بـلکه بـه اتکای علم وقدرت بی پایان خداوند درهرشرایطی خود را فاتح و پیروز می بیند وحتی ازشکست های مقطعی مایوس نـمی شود.

در یـک جمع بـندی می تـوان گـفت، از آن جا که علـم خـدا بی پایان و توانائیش نامحدود است هنگامی که انــسان بـر او توکل می کنـد، آرامـش فـوق العـاده ای احـساس مـی کنـد و پیوسـتـه راه خــود را به سـوی هـدف ادامـه می دهد. چــنین انــسانی هـرگز احساس حقـارت و ضعـف نمی کنـد بلـکه به اتکای لطف خدا وعلم و قـدرت بـی پایان او خود را درهـر شـرایـطـی پـیـروز و فاتـح مــی بــینـد و حـتی شــکست هـای مــقـطعی او را مـایـوس نـمی سـازد. واضح اسـت اگــر این احـساس در انسان بـه وجـود آید که همه موجودیت او در تمـام احـوال درحیـطه عـلم و حضـور و قـدرت حـق اســت راه انحـراف از مسیـر حق رانمی پیماید. اعـتقاد به خدایی که علم و قـدرتش نـامتناهی است، برای آدمی سازنـده اســت، بـدین صورت که چون او به همه چیزعالم است فرد مراقب است که آلوده نشود و

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *