تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل فعال جهادی تا خیّرین مدرسه ساز – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل فعال جهادی تا خیّرین مدرسه ساز شامل 66 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل فعال جهادی تا خیّرین مدرسه ساز گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فعال جهادی تا خیّرین مدرسه ساز با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فعال جهادی تا خیّرین مدرسه ساز از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فعال جهادی تا خیّرین مدرسه ساز با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل فعال جهادی تا خیّرین مدرسه ساز را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فعال جهادی تا خیّرین مدرسه ساز :

تا همین ۷-۶ سال قبل، بلوچستان هم برای او یکی از جاذبه ‌های گردشگری ایران بود که ارتفاعات پر ابهت و چشم ‌نوازش، او را به عنوان یک کوهنورد به چالش می‌ کشید. یک اتفاق ساده اما پایش را به متن زندگی مردم این خطّه باز کرد و او را بی‌ واسطه سر سفره محرومیت آنها نشاند.

برای «رحیم دانایی» که پایین قله ‌ها دستی بر قلم و کاغذ داشت، حتی آنچه از فقر دانش‌آموزان بلوچ می ‌دید و می شنید هم به داستانی مبالغه ‌آمیز شبیه بود اما همین ‌که باور کرد، پاشنه ‌های همتش را ورکشید تا با همدلی کسانی که دلشان برای فردای بهتر این آب و خاک می تپد، ذره ‌ذره از رنج محرومیت این آینده ‌سازان کم کند. و شاید خودش را هم به برکت راهی که شروع کرد، این گمان نبود. مسیری که با خرید میز و نیمکت برای یک مدرسه کانکسی شروع شد، حالا به جریان مبارک مدرسه ‌سازی در مناطق محروم بلوچستان رسیده که حاصلش ۱۵ مدرسه بهره‌برداری شده و ۱۴ مدرسه در حال‌ ساخت است. به بهانه شروع دور جدید پویش جمع‌ آوری روپوش مدارس برای «بچه ‌های بلوچ» در روزهای اخیر، به سراغ این هموطن خوش‌فکر و بلند همت رفته‌ ایم.

وقتی نمک ‌گیر همسایه ‌های «تفتان» شدم

«از سال‌ها قبل در فعالیت‌های کوهنوردی مشارکت داشته‌ ام و به ‌عنوان کوهنورد به اغلب مناطق ایران رفته‌ ام. بلوچستان هم یکی از این مناطق است. بارها برای صعود به قله «تفتان» در شهرستان «خاش»، تماشای زیبایی ‌های دریای عمان و دیدن جاذبه ‌های گردشگری مثل کروکودیل‌هایی که به «گاندو» معروف ‌اند، به منطقه بلوچستان رفته ‌بودم اما ارتباط خاصی با مردم آنجا برقرار نکرده ‌بودم. ۶،۷ سال قبل اما وقتی «جواد قارایی»، یکی از دوستانم در باشگاه کوهنوردی که مستند «ایرانگرد» را برای تلویزیون ساخته، گفت برای ادامه ساخت برنامه‌ اش به یک فیلمبردار نیاز دارد، به ‌دلیل شناختی که از این کار داشتم، با او همراه شدم.

این بار برای کار به بلوچستان رفتم و از نقاطی فیلمبرداری کردم که تا قبل از آن نرفته ‌بودم. همراهی با برنامه ایرانگرد باعث شد با لایه ‌های زیرین زندگی مردم این منطقه آشنا شوم. با توجه به دغدغه ‌های فرهنگی و انس با کتاب، یکی از مواردی که توجهم را جلب و حسابی شوکه‌ ام کرد، وضعیت مدارس و محرومیت دانش‌آموزان این منطقه بود.

یک بار در یک منطقه بکر به روستای کپری به نام «گُو» رسیدیم که چون در یک گودی قرار گرفته ‌بود، به این نام معروف شده‌ بود. آنجا، همه خانه ‌ها کپری بود و می‌ گفتند هروقت باران می ‌آید، تمام زندگی شان را آب می‌ گیرد.

آنجا کانکسی دیدم که رویش پرچم ایران نصب شده ‌بود. پرسیدم: اینجا چیست؟ گفتند: مدرسه! داخل کانکس اما هیچ چیز نبود. بچه ‌ها روی زمین، روی خاک و خُل و روی یک حصیر می‌ نشستند و درس می‌ خواندند. آنجا اهالی روستا گفتند: اگر می شود، برای این بچه ‌ها میز و نیمکت بیاورید. گفتم: من یک نویسنده و ناشر ساده‌ ام. کسی را نمی شناسم که بتواند پول مورد نیاز برای این کار را به من بدهد. اما قول می ‌دهم درباره شرایط تحصیلی بچه ‌های این روستا، اطلاع ‌رسانی کنم.»

تصاویر بی‌ روتوشی که رحیم دانایی از نداشته های دانش‌آموزان شهر و روستاهای بلوچستان، نه از پشت لنز دوربین که با چشم دلش می ‌دید، کار خودش را کرد؛ با خودش عهد کرد هر کاری از دستش بر می ‌آید، برای کاهش این محرومیت انجام دهد: «عکس و فیلم ‌هایی که از مدرسه و دانش‌آموزان روستای گو گرفته ‌بودم، در فضای مجازی گذاشتم و درباره نیازهای آنها برای مخاطبان نوشتم. آن موقع کسی به این مناطق نمی ‌رفت و این موضوعات برای همه جدید بود. استقبال مخاطبان آنقدر خوب بود که آن موقع، بیش از یک میلیون تومان پول جمع شد. به میدان حسن‌ آباد رفتم و برای بچه ‌ها میز و صندلی خریدم و برایشان فرستادم. با کمک مردم، مدتی بعد توانستیم یک کولر هم برای آن مدرسه کانکسی بخریم تا بچه ‌ها از گرما در امان بمانند. وقتی دیدم مردم مشتاقانه به دانش‌آموزان این منطقه محروم کمک می‌ کنند، با خودم گفتم بیاییم یک کار اصولی برای آنها انجام دهیم.»

به دنیای بچه ‌های بلوچ رنگ دادیم

«روستای گو آنقدر در گودی و نقطه کور بود که حتی تلویزیون ایران را هم نمی‌ گرفت! اهالی این روستا هیچ راه ارتباطی با نقاط دیگر نداشتند. خودشان که سال ‌به ‌سال به شهر نمی ‌رفتند. از آن طرف، حتی مینی ‌بوس هم به روستای آنها رفت ‌و آمد نداشت چون جاده ‌شان شن و ماسه‌ ای بود. من که از نوجوانی به کتاب علاقه داشتم و نویسنده ۲۶ عنوان کتاب در حوزه کوهنوردی و عکاسی هستم، فکر کردم بهترین راه ارتباط بچه ‌های این روستاها، کتاب خواندن است. وقتی هم متوجه علاقه بسیار زیاد آنها به کتاب، به ‌ویژه کتاب ‌های غیر درسی شدم، مصمم شدم پای کتاب را به روستاهای آنها باز کنم. باز هم در فضای مجازی پیام گذاشتم و به مخاطبان گفتم: اگر همراهی کنید، قصد داریم در ۷،۸ روستای محروم بلوچستان کتابخانه راه ‌بیندازیم. اما شاید باور نکنید، با کمک‌ های مردم توانستیم در حدود ۱۱۲ مدرسه روستایی کتابخانه دایر کنیم!»

آقا رحیم که حالا هم‌دلان و هم‌فکرانش را زیر چتری به نام تشکل مردم‌ نهاد «بچه ‌های بلوچ»(bachehaye_balooch) جمع کرده بود، از شادی برپایی این کتابخانه ‌ها در آسمان سیر می‌ کرد اما تلنگر یک خانم معلم او را به زمین برگرداند: «یک ‌بار معلمی گفت: «از شما متشکریم. از راه دور می ‌آیید و این‌ همه زحت می‌ کشید اما… اما ما مشکلات بزرگ ‌تری داریم. گفت: آن دو دانش‌آموز را می ‌بینید؟ خواهر و برادرند. هر وقت به یکی شان می‌ گوییم مشق بنویس. می‌ گوید: اجازه! باید بروم از خواهرم (یا برادرم) مداد بگیرم. متوجه شدید؟ پدر و مادرشان فقط توانسته‌ اند یک مداد برای آنها بگیرند و حالا دارند نوبتی از آن استفاده می‌ کنند! اینجا تعداد بچه ‌ها در خانواده، زیاد است و در مقابل، کار و درآمد نیست. خانواده ‌ها نمی توانند برای بچه ‌ها کیف و مداد و دفتر تهیه کنند.»

فکر کردم آن خانم معلم دارد مبالغه می‌ کند اما در روستای بعدی هم همان حرف‌ ها را تکرار کردند. برایم باورکردنی نبود. به تهران که برگشتم، با پس ‌اندازی که از کمک‌ های مردمی داشتیم، حدود ۵۰۰ دفتر و مداد و پاک ‌کن خریدم و به بلوچستان فرستادم. آن اتفاق، شروع یک حرکت مستمر بود که هنوز هم ادامه دارد. ما همه ساله در مهر ماه با کمک‌ های مردمی برای حداقل ۱۰ هزار دانش‌آموز نوشت ‌افزار تهیه و ارسال می‌ کنیم تا با این هدایا آنها را به درس‌خواندن تشویق کنیم. درست است که این بسته ‌ها نمی تواند تا پایان سال تحصیلی، نیاز دانش‌آموزان را برطرف کند اما در شرایط سخت مالی خانواده ‌های آنها، کمک بسیار خوبی است.»

روپوش نداشته‌ باشند، ترک تحصیل می‌ کنند!

«یک روز خانم مدیر یکی از مدارس بلوچستان تماس گرفت و گفت: ما یک مشکل مهم داریم. بسیاری از دختران کلاس هفتم و هشتم اینجا ترک تحصیل می‌ کنند. گفتم: چرا؟ در جواب گفت: چون روپوش و کفش ندارند. گفتم: همین؟! یعنی اگر روپوش داشته‌ باشند، برمی‌ گردند مدرسه؟ گفت: بله. بچه ‌های ابتدایی هم روپوش ندارند اما چون کم سن و سال ‌اند و شخصیتشان هنوز شکل نگرفته، به این مسائل فکر نمی‌ کنند. اما ماجرای دانش‌آموزان کلاس هفتم و هشتم که دختر خانم ‌های بزرگی هستند، فرق می‌ کند. به شخصیت شان برمی‌ خورد با لباس خانه و دمپایی به مدرسه بروند. آنها از سرِ خجالت، بی‌سروصدا از مدرسه فاصله می‌ گیرند و ترک تحصیلشان هم برای هیچ‌ کس مهم نیست…»

حالا ۳ سال از آن روز که جرقه جمع‌آوری روپوش برای مدارس بلوچستان زده شد، می‌ گذرد و آقا رحیم با همراهی هموطنان نوع دوست هر سال برای گروهی از دانش‌آموزان شهر و روستاهای بلوچستان روپوش جمع‌آوری و ارسال می‌ کند: «ما هر سال با کمک مردم خیّر، ۳،۴ هزار جفت کفش می‌ خریم و برای بچه ‌ها می ‌فرستیم تا فاصله چند کیلومتری خانه ‌هایشان تا مدرسه را با دمپایی یا پای برهنه طی نکنند و پاهایشان آسیب نبیند. اما با توجه به قیمت بالای روپوش، ناچاریم روی جمع ‌آوری روپوش‌ های استفاده‌ شده حساب کنیم. همین ۲ هفته قبل یکی از دوستان خیّر که در حوزه تولید روپوش مدارس هم فعالیت می‌ کند، می‌ گفت تولید روپوش برای خودشان ۹۵ هزار تومان تمام می شود، به قیمت ۱۲۰ هزار تومان به بازار می ‌دهند و در نهایت با قیمت حدود ۱۶۰ هزار تومان به دست مشتری می ‌رسد!

در این شرایط، وقتی یکی از مدیران مدارس تهران گفت دانش‌آموزان بعضی از مدارس مناطق شمالی پایتخت هر سال ۳،۴ دست روپوش در مدل‌ های مختلف می‌ خرند و آخر سال هم با آنکه روپوش ‌ها در حد نو است، آنها را کنار می‌ گذارند چون سال بعد باید روپوش جدید بخرند، گفتم: آن روپوش ‌های استفاده ‌شده را جمع کنید و بدهید به ما تا برای بچه ‌های بلوچ بفرستیم. از آن موقع، هر سال قبل از شروع امتحانات خرداد ماه فراخوان سراسری می ‌دهیم تا خانواده ‌ها با اهدای روپوش ‌های قابل استفاده فرزندانشان به پویش ما، در شاد کردن دل دانش‌آموزان بلوچ سهیم باشند.»

خیال کنید دارید هدیه می ‌دهید؛ روپوش‌ ها را بشویید و اتو و کادو کنید

«البته در این میان، همیشه روپوش ‌های نو هم داشته‌ ایم. پارسال یک مدرسه که برای بچه ‌های خودشان روپوش تهیه کرده ‌بود و ۳۰ دست روپوش مازاد برایشان مانده‌ بود، آنها را به بچه ‌های بلوچ هدیه داد. بعضی هموطنان خیّر هم بودند که فرزند دانش‌آموز و در نتیجه روپوشی در خانه نداشتند. آنها هم از بازار روپوش نو خریدند و از این طریق در پویش ما مشارکت کردند. اما بسیاری از روپوش ‌های استفاده ‌شده را هم با رعایت ملاحظاتی می توان به ‌عنوان یک هدیه خوب و آبرومند به دست دانش‌آموزان بلوچستان رساند.»

رحیم دانایی توصیه ‌ها و تقاضاهایش خطاب به علاقه ‌مندان مشارکت در پویش جمع‌آوری روپوش را برای ما هم تکرار می‌ کند: «از همه می‌ خواهیم اگر تمایل دارند روپوش فرزندشان را به پویش ما بدهند، برای رعایت ملاحظات بهداشتی، ابتدا حتماً آن را بشویند. ایرادات احتمالی آن مثل افتادن دکمه را رفع کنند. بعد هم اتو و تا حد امکان، کادویش کنند. بعد هم برچسبی رویش بزنند و سایز یا مقطع تحصیل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *