تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل قانون حرکت در قرآن – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل قانون حرکت در قرآن شامل 94 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل قانون حرکت در قرآن گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قانون حرکت در قرآن با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قانون حرکت در قرآن از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل قانون حرکت در قرآن با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل قانون حرکت در قرآن را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قانون حرکت در قرآن :

چیزی که روشن تر از هر نور و آشکارتر از هر ظهور است، همانا خداوند متعالی است؛ زیرا هر نوری، خواه ظاهری مانند شعاع خورشید و نظایر آن و خواه باطنی مانند پرتو خرد و وحی و…، آفریده ذات بیکران ایزد منّان است، قهراً در اصل هستی و آثار آن به مبدأ هستی بخش خود نیازمند بوده و هستند و نمی توانند روشن تر از مبدأ خود باشند.[۱]

از طرف دیگر، هر یک از نورهای ظاهری و باطنی، گاهی هستند و زمانی نیستند یا رابطه با آنها گسسته می شود، ولی خداوند متعالی به همه موجودات عالم در تمام حالات احاطه داشته[۲]، با هر یک از آنها کمال ارتباط و پیوند زوال ناپذیر دارد[۳]. در نتیجه هیچ گونه ابهام و شک درباره هستی ازلی راه ندارد و این منطق رهبران وحی است که: …أَفِی اللّهِ شَک… [۴]؛ زیرا حتی تردید در وجود خداوند نیز می تواند دلیل بر وجودش باشد؛ چون این خاطره هم مانند دیگر پدیده ها به یک موجود ازلی است؛ چنان که سایه تیره می تواند نشانه آفتاب روشن باشد، ولی گاهی نور زدگی مایه خیره شدن چشم و تیره گشتن فکر می شود و برای برطرف نمودن این غبار و زدودن آن گرد، لازم است از رهگذر درمان بینایی و تقویت نیروی دید، هرگونه گردی را زدود تا جمال مطلق حق به اندازه استعداد خدایابی هر موجودی مشاهده شود و این گردگیری و پرده برداری، یا از دسترنج و کار خود انسان انجام می شود که آن هم باز به عنایت حق تعالی است، مانند تحصیل علم و استدلال؛ یا از نسیم قدسی و امداد غیبی حاصل می شود؛ مانند جذبه و هدایت درونی[۵] که به دنبال صفای ضمیر و تهذیب روح به میزان شرع صورت می گیرد. آن کس را که اول جذبه و عنایت الهی بهره او شد، آنگاه به کوشش و جهاد فکری سرگرم گشت، مجذوب می نامند و آن کس را که اول به کوشش اشتغال ورزید تا به جوشش و جذبه رسید، محبّ می گویند[۶]. گرچه جویندگان حقیقت و یابندگان آن به چهار گروه تقسیم شده اند[۷]، لیکن شرح آن در این مقام، نه ضروری است و نه مناسب.

قابل استدلال و فهم بودن قانون حرکت برای همگان

آنچه اکنون مورد بحث قرار می گیرد، یکی از راههای وسیع و گسترده خداشناسی است که برای همه افراد در تمام حالات قابل استدلال و هضم بوده، پذیرش و تأثیر او همگانی خواهد بود و آن قانون حرکت است؛ زیرا این قانون هم در محور هستی انسان راه دارد و هم در خارج از محدوده وجود او یافت می شود؛ به طوری که هیچ موجودی که با انسان در ارتباط مستقیم است یا انسان به نحو تماس و برخورد مستقیم با او پیوندی دارد، از این قانون بیرون نبوده بلکه خود ارتباط و برخورد نیز منوط به حرکت و عین آن است؛ لذا قرآن کریم که کتاب توحید و جمیع معارف الهی است، بیش از همه ادلّه به اصل حرکت و دگرگونی اشیاء پرداخته، نیاز آنها را از رهگذر تجدّد و حدوث به آفریدگار، ضروری و قطعی می داند و چون یکی از شاهکارهای قرآن کریم آن است که برهان سنگین را: إنّا سَنُلْقِی عَلَیک قَوْلاً ثَقِیلاً [۸] با بیان روان و آسان … یسَّرْنَا الْقُرانَ لِلذِّکرِ [۹] دل پذیر می سازد، لذا با تقریرهای گوناگون و موجهای متعدد، قانون حرکت اختران[۱۰] را تحریر می نماید؛ تا هم اخترشناسان عمیق رصدخانه استفاده نمایند و هم صحرانشینان مکتب ندیده بی بهره نمانند. نیز اصل حرکت[۱۱] آبهای انباشته دریا را چنان مطرح می کند که هم دریانوردان ژرف بین و ناخدایان متفکر استدلال کنند و هم سبکباران ساحلها نتیجه بگیرند؛ همچنین است در شئون دامداری و دامپروری یا کشاورزی و پیشه وری و مانند آن.[۱۲] قدر مشترک بین این راههای فراوان، رسیدن به هدف واحد است و آن نیازمندی قطعی هر حرکت به محرک و احتیاج مبرم و ضروری هر متحرک به محرک است؛ به طوری که حرکت بدون محرک محال است؛ یعنی پدیده ای بدون پدید آورنده، ممتنع است و به ماده و متحرک بدون محرّک کار انجام نمی شود و به عنوان نمونه، جریان استدلال حضرت ابراهیم(علیه السلام) بر هستی پدید آورنده عالم را مورد بررسی قرار داده است؛ تا ارکان و مقدمات استوار آن برهان و نیز نتایج حیات بخش و سودمند آن دلیل روشن شود.

فصل اوّل. قانون حرکت از نظر حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام)

یکی از موقعیتهای ممتاز حضرت ابراهیم(علیه السلام) آن است که هم طرح استدلال بر هستی مبدأ جهان را از خداوند متعالی دریافت نمود[۱۳]؛ تا در برابر آیین های غیرالهی قیام کند و هم کیفیت برچیدن بساط دنیا و نحوه گسترش بساط رستاخیز را از ناحیه احدیت آموخت[۱۴]؛ تا بشر را به هدف نهایی آفرینش آگاه سازد.[۱۵] در نتیجه، آغاز و انجام عالم به مقدار امکان برای آن حضرت مشهود شد و نیز از آنچه در بین مبدأ و منتهای جهان قرار دارد، آگاه شده است؛ وَ کذلِک نُرِی اِبْراهِیمَ مَلَکوتَ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَلِیکونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ.[۱۶]

چون ملکوت آسمانها و زمین را آن حضرت مشاهده نمود[۱۷]، پیروان مکتب آموزنداه اش به تفکر و نظر درباره آن دعوت شده اند؛ اَوَلَمْ ینْظُرُوا فِی مَلَکوتِ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیءٍ… .[۱۸]امتیاز بین رؤیت و نظر و تفاوت بین دیدن و نگاه کردن، فراوان است؛ زیرا در اوّلی احتمال تخلف راه ندارد، به ویژه بعد از آنکه ارائه دهنده خداوند علیم و حکیم و بیننده پیامبر عظیم الشأن معصوم باشد، ولی در دومی احتمال ندیدن و به واقع نرسیدن بر اثر خلل برخی از مقدمات متصور هست، لیکن اگر در تنظیم پایه های برهان هیچ گونه سهل انگاری نشود، نظر صحیح حتماً صائب بوده، تخلف نیست؛ اگرچه به پایه رؤیت و شهود کامل نمی رسد؛ «لَوْلا اَنَّ الشَّیاطِینَ یحُومُونَ حَوْلَ قَلْبِ إبْنِ ادَم لَنَظَرَ إلَی الْمَلَکوت».[۱۹] آری، آنان که مکتب نرفته مسئله آموز صد مدرس اند، به این مقام والا نایل آمده اند. وقتی ابوبصیر از پیشگاه امام ششم، حضرت جعفر بن محمّد الصادق(علیهماالسلام) پرسید: آیا حضرت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)ملکوت آسمانها و زمین را مشاهده نمود، همچنان که حضرت ابراهیم(علیه السلام) دید؟ امام(علیه السلام) فرمود: آری و صاحب و ولی عصر شما و تمام امامان بعد از حضرت رسول(صلّی الله علیه وآله وسلّم)عالم ملکوت را مشاهده نموده اند.[۲۰]

باری، همه این شواهد، مایه تشویق[۲۱] به نظر و استدلال اند[۲۲] و مدار بحث در تحلیل قانون حرکت از نظر حضرت ابراهیم(علیه السلام) در این مقام، همان جنبه فلسفی آن است؛ نه جنبه تاریخی که سه گروه اخترپرست[۲۳] در زمان آن حضرت(علیه السلام) به سر می بردند. گروهی ستاره زهره و عده ای ماه و برخی آفتاب را می پرستیدند؛ لذا آن حضرت (علیه السلام) برای تنزل در مقام استدلال و اقامه برهان علیه هر یک از سه آیین باطل، تعبیرات گوناگونی فرمود. همچنین مسئله عصمت انبیاء (علیهم السلام)[۲۴] که اصلی تردید ناپذیر است، از حریم بحث کنونی خارج است؛ بلکه آنچه فعلاً مورد عنایت است، خصوص استدلال آن حضرت (علیه السلام) بر وجود مبدأ تعالی و پدیدآورنده جهان آفرینش است؛ لذا باید از تشریح جداگانه هر یک از سه تعبیری که در قرآن کریم آمده است پرهیز کرد؛ چون اگر ضرورت جو تاریخ و عقاید گوناگون مردم آن عصر ایجاب می کرد که بحث درباره هر یک از ستاره و ماه و خورشید به طور جداگانه بازگو شود، باید آن را به عنوان نکته تفسیری بیان کرد؛ نه در مقام جامع گیری و تجزیه و تحلیل محور استدلال عقلی؛ زیرا در این بحث آنچه دخالت دارد، نیاز حرکت و همچنین متحرک از آن جنبه که متحرک است، به محرک می باشد؛ خواه آن حرکت در زمین باشد، خواه آسمان و خواه در آنْ متحرک شبرو باشد یا روز پیما و خواه کنْد باشد یا تند و خواه کوچک یا بزرگ و خواه دور یا نزدیک و خواه منظومه شمسی و کهکشان و خواه غیر آن.

اکنون که تمام حدود بحث مشخص و ابعاد سخن آشکار شد، به اصل استدلال پرداخته، شکل منطقی و فلسفی آن را مورد بررسی قرار می دهیم و آن اینکه هر یک از اختران، خواه شب تاب و خواه روزتاب، آفل و دگرگون شونده اند. و هیچ آفلی و هیچ دگرگون شونده ای محبوب حقیقی نیست؛ پس هیچ یک از این اخترانْ محبوب واقعی نخواهند بود و تنظیم آن برهان به شکل اول قیاس منطقی با اندک اختلافی که مؤثر در معنا نمی باشد[۲۵]، همین است که اشاره شد، ولی عمده بحث در قسمت حِکمی[۲۶] و عقلی آن است که باید دقیقاً بررسی شود.

اما مقدمه اول (صغرا) جزء محسوسات به شمار آمده، نیازی به استدلال ندارد؛ خواه حرکت از آن زمین باشد و خواه از آن اختران آسمان؛ زیرا بر هر دو پایه افول و دگرگونی که مایه زوال ارتباط و قطع پیوند است، در تمام حالات شبانه روز دامنگیر اجزاءِ هر یک از آنها نسبت به دیگری خواهد شد؛ پس افول و غروب، با حرکت همراه است و از آن جدا شدنی نیست؛ بنابراین، مقدمه اول (صغرای قیاس) نیازی به بحث ندارد، ولی چون ملکوت آنها برای خلیل خداوند(علیه السلام) روشن شد، آن حضرت نه تنها حرکت عرضی و افول ظاهری آنها را یافت، بلکه حرکت ذاتی و افول باطنی آنها را هم مشاهده فرمود.[۲۷] اما مقدمه دوم (کبرا) محبت حقیقی که همان کشش و اشتیاق وافر درونی است، به سوی واقعیتی است که اصل هستی و کمالات آن، از قبیل حیات و علم و اراده و…، از ناحیه او باشد؛ زیرا جاذبه نهاد و شوق درون، گزاف نیست؛ بنابراین، اگر چیزی فاقد این سمت و تأثیر بود، محبوب واقعی نبوده، کشش دل و جهش فطرت به سوی او نمی باشد[۲۸]؛ خواه اصلاً آن چیز فاقد کمال حقیقی به نام هستی و حیات و مانند آن باشد یا در اثر تبدیل و دگرگونی ارتباط با او زائل شده و پیوند با وی گسسته شود؛ زیرا در حال زوال رابطه، لازم است که اثر قطع گردد[۲۹] و در نتیجه، آن معلول از بین برود، ولی اگر آن معلول در هر دو حال برقرار بود و با گسستن پیوند با آن چیز هم باقی ماند، روشن می شود که سود و زیان آن معلول به عهده آن چیز دگرگون شونده نیست؛ بلکه مرهون یک واقعیت زوال ناپذیر و ثابت و بیکران است که نه تنها دگرگونی و افول در حریم او راه ندارد، بلکه هر چیزی خواه ثابت و خواه سیال، در تمام حالات گوناگون و در تمام اوضاع مختلف، یکسان در تحت احاطه او قرار داشته، کمترین تفاوتی از این جهت رخ نمی دهد[۳۰]؛ اَلرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی [۳۱]؛ …فَاَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ [۳۲]؛ بنابراین چند امر ملازم همدیگر در این بیان ثابت می شود:

امور چهارگانه ای که از بعد فلسفی برهان حرکت استفاده می شود اول، از موجود متحرک و دگرگون شونده گسستن و چهره دل را به آن قسمت متوجه ننمودن. دوم، پیوستن به محبوب حقیقی که نه ذاتش زوال پذیر است و نه احاطه و تدبیر و نگهداری اش افول و دگرگونی می پذیرد. سوم، سلب نمودن وصف ربوبیت و تأثیر حقیقی و مستقل از هر آفل و متحرکی و با وَثَنیت و شرک، جدال احسن کردن. چهارم، برای تمام پدیده های آسمانی و زمینی، آفریدگار ثابت نمودن و همه آنها را نیازمند به مبدأ دانستن و در قبال سلب محبوبیت و ربوبیت از آنها، صفت خلل ناپذیر مربوبیت و مخلوق بودن را به آنها دادن؛ اِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذِی فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَرْضَ… [۳۳] و سِمَت والای فاطر و پدیدآورنده را مخصوص دانستن به خداوند متعالی و این امر چهارم است که از تمام امور گذشته مهم تر و دامنه دارتر است؛ زیرا ثابت می نماید که موجود متحرک، نه تنها سِمَت تدبیر و اداره نظام هستی را ندارد، بلکه خود نیز در هر شرایطی که باشد، نیازمند به محرّک و فاطر است[۳۴] و اگر آن محرک نیز مانند متحرک در حرکت و افول باشد، قهراً به محرکی محتاج خواهد بود که ساحتش از لوث زوال و دگرگونی پیراسته باشد.[۳۵] این، مرز جدایی بین حکمای الهی و اندیشمندان مادی است؛ زیرا الهیین از حکماء و طبیعی دانان موحد، معتقدند برای تحقق حرکتْ تنها متحرک کافی نیست؛ بلکه وجود محرکی که متحرک نباشد، خواه به واسطه و خواه بدون واسطه، ضروری است، ولی متفکران مادی می پندارند تنها وجود متحرک برای پیدایش هرگونه حرکت و تحول و انقلاب کافی است؛ زیرا هرگونه هستی را همراه با ماده دانسته، موجود را منحصر در ماده و مادی می دانند و چون هر ماده و مادی در حرکت است، پس تمام موجودات در حرکت بوده، هیچ موجودی از حرکت و کوشش جدا نیست، در نتیجه محرک غیرمتحرک، سهمی از هستی ندارد و جهان گسترده حرکت و تکامل، به متحرک اکتفاء نموده و محرکی که خود در حرکت و تحول نباشدْ وجود ندارد؛ یعنی نه قبل از محدوده حرکت چیزی وجود داشت و نه بعد از پایان حرکت چیزی وجود دارد.[۳۶]

برای دفع این پندار ناروا در بسیاری از آیات قرآن کریم موجودات را به دو گروه «غیب» و «شهود» [۳۷] تقسیم کرده است؛ تا روشن شود در قبال موجوداتی که قابل احساس و ادراک ظاهری هستند، اموری وجود دارند که از افق احساس بالاتر و از حوزه ادراک ظاهری برتر می باشند. از این رهگذر، پیشنهاد ملت یهود را که از حضرت موسای کلیم (علیه السلام) معبود مادی و خدای محسوس خواستند[۳۸]، محکوم شمرده، آن طرح را جاهلانه دانست و صاعقه کوبنده را دامنگیر آنها کرد که درخواست خدای دیدنی نموده، گفتند تا خداوند را نبینیم، به تو ایمان نمی آوریم[۳۹]. همچنین پیشنهاد گروهی را که در زمان رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم)خواهان دیدن فرشتگان از خداوند بودند، طغیان و تجاوز از مرز امکان می داند.[۴۰] از این جهت، در حکمت الهی[۴۱] موجود را به دو قسم مادی و مجرد تقسیم نموده تا متفکران بشری را از پندار انحصار هستی در ماده رهائی بخشند و گاهی وجود چیزهایی که از عالم غیب و تجرد به شمار می آیند، دلیل بر وجود مبدأ عالم قرار داده می شود[۴۲]؛ چنان که شیخ اشراق همین راه را طی کرده است.[۴۳] بحث کنونی درباره کیفیت اثبات وجود مجرد در حکمت مشّاء و نحوه مشاهده آن در فلسفه اشراق و طرز جمع و پیوند بین برهان بر آن و وجدان و شهود آن در حکمت متعالیه نیست؛ بلکه فقط از نظر نیازمندی حرکت به محرکی که خودش از آغشتگی تحول بر کنار و برتر باشد، باید استدلال نمود و اینکه قرآن کریم چگونه منطق حضرت ابراهیم(علیه السلام) را حجّت و برهانی می داند که از طرف خداوند داده شده است و گفتار بت پرستان را بدون دلیل می شمارد[۴۴]، باید مورد تحقیق واقع شود. قبلاً باید به این اصل توجه نمود که بین فقدان چیزی و وجدان همان چیز با حفظ همه شرایط اتحاد، تناقض است؛ یعنی جمع آن دو در یک موجود ممتنع است؛ زیرا داشتن چیزی و نداشتن همان چیز در یک حال، تناقض است و نیز باید عنایت داشت که اگر موجودی کمالی را واجد و دارا باشد، هیچ گاه به سوی او حرکت نمی نماید؛ زیرا همواره کوشش و جست وج

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *