توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر شامل 45 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مناظره امام حسن (ع) با عبدالله بن زبیر :
[ترغیب معاویه عبدالله بن زبیر را به مفاخره با امام حسن (ع)]
[۱]
امام حسن (ع) چند روزی از دمشق خارج شد. آنگاه به دمشق بازگشت، و نزد معاویه آمد. عبدالله بن زبیر در مجلس معاویه حضور داشت. هنگامی که معاویه امام را دید، از او استقبال کرد و بعد از آنکه مجلس آماده شد به امام گفت: ای ابا محمد! گمان می کنم خسته اید. به منزل رفته و استراحت کنید. امام از نزد او خارج شد، و معاویه رو به عبدالله بن زبیر کرد و گفت: بهتر است که بر حسن فخر بورزی، چرا که تو پسر یکی از نزدیکان پیامبر و پسر عموی او می باشی و پدرت در اسلام کارهای بسیاری انجام داده است – تا آن جا که سخن عبدالله زبیر در حضور امام را در مجلس دیگری نقل می کند – آنگاه امام فرمود:
سوگند به خدا اگر بنی امیه مرا در سخن گفتن ناتوان نمی شمردند، برای پست شمردن تو زبان از گفتارت باز می داشتم، ولی اکنون برایت آشکار می کنم که من کم عقل و بی زبان نیستم، آیا تو بر من عیب می گیری و بر من فخر می فروشی؟ جدت در جاهلیت خانواده و معروفیتی نداشت تا اینکه با جده ام «صفیه» دختر عبدالمطلب ازدواج کرد و در میان عرب سرافراز شد و به شرف او افتخار ورزید. پس چگونه فخر کنی بر کسی که حلق رابط گردنبند است -بزرگان و گرامترین مردم روی زمین-؟ این ماییم که شرفی پر نفوذ و کرامتی برتر و پیروز داریم.
گمان می کنی که من تسلیم معاویه شدم. چگونه چنین کاری ممکن است؟ وای بر تو. من پسر دلاورترین مردان عربم و در دامان فاطمه (س) چشم گشوده ام که پیشوای زنان جهان و بهترین کنیزان خداست. وای بر تو. من این کار [صلح] را از روی ترس و ناتوانی انجام ندادم. علت آن بود که طرفدارانی چون تو داشتم که به بیهودگی طرفدار من بودند و به دروغ ادعای دوستی می کردند و من به آنان اعتماد نداشتم؛ چون شما خاندانی فریبکارند
و چرا چنین نباشد که پدرت با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کرد و به زودی پیمانش را شکست و به جاهلیت بازگشت و علی (ع) -که پار پیکر پیامبر بود- را فریب داد و مردم را گمراه کرد و چون در معرک جنگ با یورش پیشتازان لشکر روبرو شد و دندان تیز جنگاوران پیکرش را در هم فشرد، جانش را بی جهت از دست داد و بدون هیچ یاوری به خاک افتاد و تو به اسیری گرفتار شدی -خسته و مجروح و کوفته؛ پایمال سُم ستوران و ناتوان از یورش سواران- و چون مالک اشتر تو را به حضور امام آورد، آب دهانت خشکیده بود و بر پاشنه می چرخیدی، همچون سگی که از شیران هراسیده و فراری باشد.
وای بر تو. این ماییم که روشنی بخش جهانیم و امت مسلمان به ما فخر می کند و کلیدهای اراده و ایمان به دست ماست، اکنون، تو به ما حمله می کنی! تو هستی که زنان را فریب می دهی. بر فرزندان پیامبران فخر می فروشی. سخنان ما را که مردم می پذیرفتند، تو و پدرت رد می کنید.
مردم با اشتیاق و اجبارا دین جدم را پذیرفتند و بعد که با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کردند، طلحه و زبیر از بین آنان پیمان را شکستند و همسر پیامبر را فریب دادند و به جنگ با پدرم برخاستند و کشته شدند و تو را به اسارت نزد علی (ع) آوردند و او از گناهت درگذشت و خویشاوندیت را رعایت کرد و تو را نکشت و بخشید. بنابراین، تو آزاد شد پدر من هستی و من آقای تو و پدرت هستم. اکنون سنگینی گناهت را احساس کن.
عبدالله بن زبیر شرمگین شد.
به حضور امام آمد و گفت: ای ابامحمد! پوزش می خواهم. این مرد -و به معاویه اشاره کرد- مرا به جدال با تو برانگیخت. حال مرا بر نادانیم ببخش. چون شما از خاندانی هستید که گذشت و بردباری به سرشت شما آمیخته است.
و امام به معاویه نگریست
، و فرمود: می بینی که از پاسخگویی هیچکس باز نمی مانم. وای بر تو. آیا می دانی که من از کدام درخت باروری جوانه زده ام؟ دست از این کارها بردار وگرنه داغی بر چهره ات بزنم که همه رهروان شهرها و سرزمین ها از آن سخن بگویند.
[۲]
[عبدالله بن زبیر]
[۳]
عبدالله پسر زبیر بن عوّام صحابی معروف پیامبر (ص) بوده و مادرش اسماء، دختر ابوبکر است. گویند که وى در سال اول یا دوم هجرى به دنیا آمد و از صحابه خردسال به شمار می رود.
[۴]
او کسى است که – پس از آنکه خون حجامت رسول خدا (ص) را نوشید – پیامبر (ص) به او فرمود: واى به حال مردم از تو!
او کسى بود که با سنت ثابت مخالفت می ورزید و هفت روز پیوسته به روزه ادامه می داد. هر چند که ذهبى در صدد برآمده تا او را معذور بداند و گفته است: شاید خبر نهى از «روزه پیوسته» به او نرسیده بود!
[۵]
او کسى است که با وجود نهى رسول خدا (ص)، سوره هاى «بقره»، «آل عمران»، «نساء» و «مائده» را در رکوع قرائت کرد. بازهم ذهبى کوشیده است که او را معذور بداند و گفته است که «حدیث نهى» هم به ابن زبیر نرسیده بود!
[۶]
امیرالمومنین (ع) در یکى از اخبار غیبی شان درباره وی گفته است: « او حیله گر و مکار است و دنبال کارى بی فرجام می رود؛ از ریسمان دین براى صید دنیا استفاده مى کند؛ و سرانجام مصلوب قریش خواهد بود!»
[۷]
ابن زبیر، عثمان بن عفان را- هنگامى که در محاصره بود- ترغیب می کرد که به مکه برود ولى عثمان نپذیرفت و گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: قوچى از قریش به نام عبدالله در مکه به گور می شود؛ که گناه او به اندازه نیمى از گناه همه مردم است.
[۸]
عبدالله بن عمر به او هشدار داد و گفت: بپرهیز از به گور شدن در حرم خداوند! گواهى می دهم که از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: مردى از قریش در مکه ساکن می شود که اگر گناهش با گناهان موجود در عالم سنجیده شود از آن سنگینتر است. اى پسر زبیر مراقب باش که آن کس تو نباشى!
[۹]
عبدالله بن زبیر در تغییر جهت پدرش بیشترین تاثیر را داشت. امیرالمومنین (ع) در همین راستا فرموده است: زبیر همچنان از ما بود تا آنکه پسرش، عبدالله، رشد کرد.
[۱۰]
او کسى است که پس از شنیدن پارس کردن سگ هاى حواب براى عایشه، وى را به ادامه مسیر حرکت به سوى بصره تشویق کرد و مانع بازگشت او گردید.
[۱۱]
ابن زبیر مدت چهل روز در خطبه اش، بر پیامبر (ص) درود نفرستاد و هنگامى که مورد اعتراض مردم واقع شد گفت: او خاندان بدى دارد! هرگاه از او یاد می کنم، دل هاشان به سوى او پرواز می کند و خوشحال می شوند؛ و من دوست نمی دارم که چشم هاشان را با این کار روشن گردانم.
[۱۲]
او کسى است که ابن عباس و محمد حنفیه و شمارى از بنی هاشم را به بیعت خویش فراخواند و چون خوددارى ورزیدند، آنان را بر سر منبر دشنام داد. آنگاه گفت: یا بیعت می کنید و یا آنکه به آتش سوزانده خواهید شد؛ ولى آنها زیر بار نرفتند. در نتیجه محمد حنفیه را همراه با پانزده تن از بنی هاشم به زندان افکند.
[۱۳]
ابن زبیر نسبت به بنی هاشم کینه می ورزید و على (ع) را لعن می کرد و دشنام می داد. او نسبت به امارت و حکومت بسیار حریص بود. وی پیش از مرگ یزید از مردم می خواست که به خونخواهى [امام حسین] برخیزند و پس از آنکه یزید مرد، حکومت را براى خودش می خواست، نه براى خونخواهى.
[۱۴]
ابن زبیر داراى صفات اخلاقى و روحیاتى بود که با خلقیات یک رئیس منافات داشت و با وجود این صفات، شایستگى خلافت را نداشت. نوشته اند: او مردى بخیل، بدخو، حسود و بسیار خلافکار بود. از این رو می بینیم که پسر حنفیه را بیرون راند و ابن عباس را به طائف تبعید کرد.
[۱۵]
مردم در دوران کوتاه ریاست او از ترس و گرسنگى و محرومیت در رنج بودند. به ویژه «موالى»
[۱۶]
که انواع فشارها را از او دیدند، تا آنجا که شاعرشان درباره او سرود: « موالى از خلیفه گله دارند و به گرسنگى و خشم دچارند، به ما چه مربوط است که کدام یک از ملوک بر اطرافیان ما تسلط خواهد یافت ».
[۱۷]
تظاهر او به تقوا و پارسایى فقط براى صید و فریب افراد ساده لوح این امت بود. نقل می کنند که: زن عبد الله بن عمر با مشاهده طاعت و تقواى ظاهرى ابن زبیر بسیار به شوهرش پافشارى می کرد که
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.