توضیحات
فایل پاورپوینت کامل هم پیمانی سه رفیق شهید و قول شفاعت؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل هم پیمانی سه رفیق شهید و قول شفاعت، محتوای خود را در قالب 43 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل هم پیمانی سه رفیق شهید و قول شفاعت با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هم پیمانی سه رفیق شهید و قول شفاعت آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل هم پیمانی سه رفیق شهید و قول شفاعت بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل هم پیمانی سه رفیق شهید و قول شفاعت ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل هم پیمانی سه رفیق شهید و قول شفاعت، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هم پیمانی سه رفیق شهید و قول شفاعت :
احمد مختاری، مجتبی سعیدی و علی سراج از عشایر مهدیشهر استان سمنان راهی جبهه می شوند. در بحبوحه جنگ، هر سه رفیق شفاعتنامهای مینویسند و هر سه آن را امضا می کنند: اینجانبان علی سراج، مجتبی سعیدی و احمد مختاری پیمان میبندیم بر اینکه هرکدام از ما سه تن به درجه رفیع شهادت نائل آمد، دو نفر دیگر را در روز قیامت شفاعت نموده و در محضر خداوند از خدا بخواهد که از گناهان دو تن دیگر بگذرد و در نزد خداوند از دو تن دیگر شفاعت نماید.
تاریخ شهریور ماه (امضای سه رفیق شهید)
مجتبی سعیدی فروردین ، علی سراج دی ماه شهید شدند و احمد مختاری در عملیات مرصاد و در واپسین روزهای جنگ خودش را به دو رفیق شهیدش میرساند. رهبر معظم انقلاب هم در سفر استانی شان به سمنان در سال ، در جمع خانواده ایثارگران و شهدای استان به این سه شهید اشاره می کنند و می فرمایند: «آن سه نوجوانى که از مهدی شهر با هم پیمان مى بندند که هرکدام شهید شدند، آن دو نفر دیگر را در روز قیامت پیش خداوند شفاعت کنند؛ سه تا نوجوان و هر سه شهید مىشوند؛ نام اینها را شماها می دانید؛ داستان اینها را شماها می دانید. اینها جزو ماجراهاى فراموشنشدنىِ تاریخ است. اینها چیزهایى نیست که از خاطره یک ملت برود.» روایت مادران این سه شهید نوجوان عشایری را در گفتوگو با ما پیشرو دارید.
انقلابی ساله
مجتبی متولد خرداد سال بود. چون همسرم دامدار بود خانواده ما کمتر در شهر حضور داشت. ولی من و مجتبی (با توجه به سن کمی که داشت) در راهپیمایی ها حضور پیدا می کردیم و من به کمک خانم های دیگر مهدیشهر برای رزمندگان نان میپختیم و لباس می دوختیم. مجتبی هم کمک کار من بود و در جابهجایی اقلام کمک می کرد.
اعزام، بدون خداحافظی
پسرم در اواخر سال فعالیتش را در پایگاه مقاومت صاحبالزمان (عج) مهدیشهر شروع کرد. بعد از چند ماه در اوایل سال به جبهه رفت. به خاطر سن کمش مخالف حضورش در جبهه بودم ولی روح بیقرار مجتبی طاقت ماندن نداشت. عشق و علاقه اش باعث شد در اولین اعزام، بدون خداحافظی با خانواده به جبهه برود. آن زمان در سال اول هنرستان تحصیل می کرد.
رفاقت و شهادت
پسرم با شهید احمد مختاری و علی سراج رفاقت داشتند و با هم صمیمی بودند. رفاقتی که بعدها باعث نوشتن آن شفاعت نامه و شهادتشان یکی بعد از دیگری شد. شهیدان سراج و مختاری به همراه مجتبی وقتی از جبهه برمی گشتند به صورت دورهای به خانه همدیگر می رفتند و برای کمک به خانواده رزمنده های دیگری که در جبهه حضور داشتند، برنامهریزی می کردند و کمک حال خانواده ها بودند. زمان اعزام هم هر سه با هم به جبهه می رفتند. پسرم هر وقت از جبهه برمی گشت از دوستان شهیدش یاد می کرد و بسیار ناراحت بود. یادم است زمانی که آلبوم عکس ها را نگاه می کرد، روی تصویر دوستان شهیدش می رسید، بهشدت گریه می کرد. به ویژه شهید «صادق یوسفیان» که مجتبی علاقه زیادی به او داشت. یک بار هم از شهادت کمک تیربارچی خودش «شهید نادعلیان» برایمان تعریف کرد که در اروند به شهادت رسیده بود. مجتبی روحیه بسیار حساسی داشت؛ صحبت از دوستان شهیدش که می شد بغض می کرد و اشکش جاری می شد.
باغ انار
پسرم خیلی مأخوذ به حیا و بسیار حساس به مسائل شرعی، مؤدب و جسور بود. هیچ وقت از کارهایی که در جبهه انجام می داد حرفی نمی زد. فقط از ایثار و روحیه خوب رزمنده ها صحبت می کرد. حدود دو سال در شلمچه، طلائیه، اروندکنار، فاو و پاسگاه زید حضور داشت.
خط پدافندی
مجتبی یک ماه قبل از شهادت خبر شهادتش را به ما داده بود! برای همین در آخرین اعزامش از همه بستگان و دوستان و کسانی که دینی به گردنش داشتند حلالیت طلبیده و بسیاری از وصیت هایش را به دوستانش گفته بود. یکی از دوستان مجتبی از اهمیتی که پسرم به حق الناس و رزق حلال قائل بود برایمان خاطره ای جالب تعریف کرد. می گفت: روزی مجتبی از من خواست با هم به روستای «درجزین» که در نزدیکی مهدیشهر است برویم. من هم با مجتبی همراه شدم. آن روستا پر بود از باغات انار. مجتبی در آن روستا به دنبال کسی می گشت. من علتش را نمی دانستم، اما خیلی پرسوجو کرد تا اینکه ساعت شب توانستیم آن فرد مورد نظر را پیدا کنیم. پیرمرد بود و سن و سال زیادی داشت. مجتبی از او پرسید: «پدر جان فلان باغ در فلان مکان روستا متعلق به شما است؟!» پیرمرد هم گفت: «بله.» مجتبی گفت: «من چند سال پیش از کنار باغ شما عبور می کردم، اناری چیدم و خوردم. آمدهام حلالیت بطلبم و پولش را بپردازم.» پیرمرد با گریه گفت: حلالت کردم و همانجا قول شفاعتش را از مجتبی گرفت.
ماجرای استخاره
فروردین مصادف با میلاد امام حسین (ع) بود، مجتبی از روحانی حاضر در منطقه درخواست کرد برایش استخاره ای بگیرد. در آن استخاره آیه سوره عنکبوت آمد: «کسی که امید دیدار خدا را دارد، بداند که اجل خدا رسیدنی است و او شنوا و داناست.» با شنیدن آیه مورد نظر، مجتبی از همرزمانش خداحافظی کرد و دقیقاً در غروب همان روز از ناحیه پهلو زخمی می شود و بعد از چند ساعت جراحت و خونریزی در بیمارستان صحرایی به شهادت می رسد. خبر شهادتش توسط برادرم به من و خانواده داده شد.
سجاده خیس
بار آخر طلب حلالیت کردن مجتبی از دوستان و بستگانش این طور به دل من انداخت که مجتبی دیگر باز نمی گردد و به شهادت خواهد رسید. برای همین آن مرتبه من مانع رفتنش شدم. ساکش را برداشتم و گفتم اول مرا بکش بعد برو جبهه! مجتبی رفت داخل اتاق و خوابید. موقع نماز صبح خواستم برای نماز بیدارش کنم. وقتی برق اتاق را روشن کردم دیدم در حال سجده است. وقتی سر از سجده برداشت، دیدم تمام سجاده اش خیس شده است. دیگر نتوانستم تاب بیاورم، رفتم و ساکش را آوردم و گفتم خدا به همراهت. در داخل دفترچه یادداشتش در مورد خوابی که آن شب دیده بود، نوشته بود که با توسل به امام زمان (عج) و کمک ایشان رفته است.
وصیتنامههای شهید
مجتبی دو وصیت نامه دارد؛ یک وصیت نامه خصوصی و دیگری برای مردم. در وصیت نامه خصوصی حلالیت طلبیده و در وصیت نامه دوم در چند صفحه نوشته بود، به اطاعت از ولایت فقیه و حفظ حجاب خواهران و ماندن در خط انقلاب و رهبری تأکید زیادی کرده بود. مجتبی اولین شهید آن جمع سه نفره بود که با هم شفاعت نامه شهادت شان را تنظیم کردند. بعد از شهادت مجتبی، علی سراج و احمد مختاری دلتنگ شدند و روزهای سختی را پشت سر گذاشتند تا به رفیق شهیدشان بپیوندند.
اذان گوی شهید
پدرشهید به رغم فعالیت هایی که قبل از انقلاب داشت، بعد از پیروزی انقلاب هم فعال بود و به همراه گروهی از دوستانشان در پایگاه ه
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.