تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چیستی و ماهیت فلسفه اسلامی :

چکیده

مقاله پیش رو پس از ذکر مقدمه و ضرورت بحث به این سه سؤال محوری موضوع پاسخ داده است:

۱.آیا اساسا علوم و فلسفه می توانند وصف اسلامی و غیر اسلامی به خود بگیرند؟

۲.آیا ماهیت فلسفه رایج عربی است؟

۳.آیا ماهیت فلسفه رایج اسلامی است؟

با نقد و بررسی سخنان منتقدین، اسلامی بودن فلسفه به اثبات رسید.و به پرسش دوم پس از نقل و بررسی نظریات نژاد گرایانه مستشرقان و نژاد گرایانه عربی پاسخ منفی و نیز نقد و بررسی شده است.

پرسش سوم، در آغاز نظریه یونانی بودن ماهیت فلسفه رایج مسلمان ها با توجه به نظریه سهروردی در پیشینه فلسفه اسلامی و توجه به حوزه اسکندریه، انطاکیه، سریانی، ایران باستان و هند نفی شد.

سپس به نقل و نقد نظریه تفکیک پرداخته و در پایان نظریات علامه طباطبایی و شاگردان او در ماهیت اسلامی بودن فلسفه رایج نقل و انتقادات منتقدان هم پاسخ داده شده و مقصود از ماهیت اسلامی داشتن فلسفه به خوبی روشن شده است.

واژگان کلیدی:فلسفه اسلامی، فلسفه عربی، فلسفه یونانی، تفکیک، ماهیت فلسفه اسلامی.

مقدمه

چیستی وماهیت فلسفه اسلامی از دیر باز محور بحث و نظرات متفاوت این رشته از علوم انسانی بوده است و موافقان و مخالفان زیادی را از مسلمانان و مستشرقان به خود جلب نموده است.بحث محوری این میدان شامل پاسخ دادن به سؤال های اساسی زیر می باشد و(در ابتدای مقاله ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که آن چه در این مقاله به عنوان فلسفه یا فلسفه رایج یاد می گردد مقصود معارف فلسفی رایج بین مسلمین می باشد)سؤال های مذکور به این شرح است:

۱.آیا اساسا علوم و فلسفه می توانند وصف اسلامی یا غیر اسلامی به خود بگیرند؟

۲.آیا ماهیت فلسفه رایج میان مسلمانان عربی است؟

۳.آیا ماهیت فلسفه رایج، اسلامی است؟

ضرورت بحث

در ضرورت طرح مسأله باید بر این نکته تأکید کرد که عنوان مقاله در حد یک بحث اصطلاحی صرف نبوده، بلکه آثار سر نوشت ساز در فرهنگ و تمدن اسلامی دارد.

این نکته از آن جهت اهمیت می یابد که باید بررسی نمود با فرا گیری و گسترش معارف فلسفی به روح اسلام نزدیک تر شده ایم، یا این که نزدیکی فرهنگ بیگانه یونانی، عامل انحراف و دوری از فرهنگ اسلامی ناب شده است برای روشن شدن بحث مطالعه و دقت نظر در گفتار مخالفان و موافقان بحث و کیفیت نگرش و تلقی آنان به موضوع ضرورت دارد شامل:

الف)نظریه مخالفین

۱.اغلب مستشرقان و غربیان که شناخت مناسبی نسبت به فرهنگ اسلامی نداشته اند فلسفه اسلامی و حتی مسلمانان را در واقع فلسفه اعراب تلقی نموده و پس از مساوی انگاشتن اسلام و عربیت با یک دید نژاد پرستانه و ضد سامی، قوم عرب را فاقد تفکر و تحلیل دانسته و سهم آنان را در تفکر بشری نا چیز شمرده اند.از سر دمداران این گروه از مستشرقان می توان به این افراد اشاره نمود:ارنست رنانشرق شناس شهیر فرانسوی قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستملئون گوتیهشاگرد او در کتاب مقدمه ای بر آموزش فلسفه اسلامی منتشر، ۱۹۴۵ وتنمانمورخ آلمانی در کتاب تاریخ فلسفه، ویکتور کوزنفرانسویوگلدزیهرهلندی واشمویلدزرآلمانی(غفاری، ۱۳۷۹، ص ۷۵ و فاخوری، ۱۳۷۳، ص ۱۰۰).

۲.در مقابل گروهی از اندیشوران متعصب عرب فلسفه رایج را فلسفه عربی پنداشته و حتی پا را فراتر نهاده، دین اسلام را دین عربی پنداشته و روح قرآن را هم روح عربی قلمداد کرده اند(مرجا، ۱۹۹۳، ص ۳۵۳).

ج.گروهی دیگر ار روشنفکران مسلمان به دلیل شیفتگی به فلسفه غرب و جایگاه ویژه ای که برای عقلانیت در فرهنگ غربی قائلند از انتساب فلسفه به اسلام وحشت داشته و می گویند:اگر چنین گزینه ای درست باشد باید به ریاضیات و فیزیک و شیمی اسلامی هم به دیده حقیقت نگریست.

د.گروهی دیگر از مسلمانان و متکلمان با شعارحسبنا کتاب اللّهفلسفه رایج را ترجمه افکار زنادقه و ملا حده قلمداد کرده اند، شخصیت های برجسته ای همچون غزالی و امام الحرمین جوینی و ابو الحسن اشعری که منکر اصالت فلسفه اسلامی شده و در صدد نقد آن بر آمده اند، از آن جمله اند.

ه.برخی از منتقدان، پسوند اسلامی را بر فلسفه نا روا شمرده و نوشته اند:در این صورت آن چه به نام فلسفه ارایه می شود، کلام است نه فلسفه، لذا در آن حالت نه فلسفه ما فلسفه، و نه کلاممان کلام خواهد بود(ملکیان، ۱۳۸۰، ص ۱۹).

و.گروهی دیگر که به مکتب تفکیک معروف شده اند، با طرح مراحل چهار گانه نظام معرفتی اسلام، فلسفه را بر اساس مراحل چهار گانه خود تحلیل نموده اند.

ز.اکثر اندیشوران و فلاسفه اسلامی فلسفه رایج را واجد ماهیت اسلامی دانسته و بر آن تأکید می نمایند.

با توجه به مقدمه فوق، مقاله و پژوهش پیش رو، در صدد نقد و بررسی پرسش های محوری در باب فلسفه اسلامی بر آمده است، شامل پاسخ سؤال های آغاز بحث به ترتیب زیر:

۱-آیا اساسا علوم و فلسفه می توانند وصف اسلامی یا غیر اسلامی به خود بگیرند؟

۲-آیا اصولا تعبیر فلسفه اسلامی یک تعبیر صحیح است؟این سؤال از یک پرسش اساسی سر چشمه می گیرد که آیا علوم و فلسفه می تواند وصف اسلامی و غیر اسلامی به خود بگیرند یا خیر؟ وصف اسلامی می تواند از آن ناشی گردد که یا فیلسوفانش مسلمان باشند و یا این که مطالب و محتوای آن با اسلام متناسب باشد.با این حال هر دو نسبت، مستلزم این نیست که همه محتوای آن علم از مسلمین باشد.اساسا نگاه به فلسفه و علم نگاه به یک جریان فکری است که از نقطه ای شروع شده و طی مسیر نموده و به تکامل می رسد.لذا علم و فلسفه ممکن است زاد گاه داشته باشد. ولی هیچ گاه به وطن محدود نمی شود و وطن نمی شناسد.ممکن است زاد گاه علم و فلسفه ای در مکانی باشد، ولی به مکانی دیگر نقل مکان نموده و دایما تغییر جهت دهد.

بر این اساس اگر گفته شود فلسفه اسلامی یعنی تمام مطالب آن از اسلام و یا همه آن از مسلمین باشد به این معنا نه تنها فلسفه ای نخواهیم داشت، بلکه فلسفه مسیحی و اروپایی و غربی هم نخواهیم داشت و به این معنا هیچ علم و فلسفه را به هیچ مکان و ملت و مذهب نمی توان نسبت داد، ولی اگر گفته شود:مقصود از فلسفه اسلامی این است که اکثر فلاسفه آن از مسلمانان و یا این که اکثر محتوای آن از قرآن و سنت است این نسبت درست خواهد بود، اگر چه در لا به لای آن مسایلی یافت می شود که با عقاید ناب اسلامی سازگار نمی باشد و یا این که بعضی فیلسوفان یهودی یا مسیحی باشند(مصباح، بی تا، ص ۲۷).

به عبارت دیگر ادعا این نیست که همه فلسفه رایج مولود وحی و قرآن و سنت است، بلکه مجموعه ای است که از وحی کمک گرفته و متفکران بزرگی چون فارابی، بو علی، سهروردی و ملا صدرا بر اساس تعالیم حقّه اسلام محصول فکری خویش را به عالم عرضه نموده اند.بر این اساس سخن منتقدانی که می گویند ما اصلا فلسفه اسلامی نداریم قابل پذیرش نیست.

به عنوان نمونه یکی از این منتقدان را می نویسد:نمی توان از فلسفه اسلامی سخن گفت همان گونه که نمی توان از ریاضیات اسلامی سخن گفت.نمی توان گفت چون فلسفه موضوعاتش را از اسلام گرفته، پس اسلامی است، زیرا اولا:در این صورت فلسفه اسلامی هیچ قداستی نخواهد داشت ؛ چون ممکن است موضوعی را از اسلام بگیرد، ولی نظر باطلی دهد.ثانیا:باید فیزیک اسلامی هم داشته باشیم.ثالثا:دیگر این که چون فیلسوفان در اتخاذ مواضع پاس قرآن را داشته، پس این فلسفه اسلامی است در این صورت ما فلسفه نخواهیم داشت، بلکه تئولوژی و الهیات است.ما در جهان اسلام فقط یک فیلسوف داشتیممحمد بن زکریای رازیبه نظر من یگانه فیلسوف جهان اسلام است؛چون وقتی استدلالش به انکار نبوت انجامید، منکر نبوت شد.البته این سخن به معنای صحت نظر رازی نیست صریحا می گویم نه فلسفه ما فلسفه است و نه کلاممان کلام نه فلسفه ما هل تفکر را اقناع می کند نه کلاممان اهل تعبد و تدین را راضی می کند.سپس پا را فراتر نهاده و می گوید:اشکال دیگر فلسفه اسلامی این است که روش آن ها یک بام و دو هواست آن ها در مسایل فلسفی غیر دینی بحث وجود و ماهیت سخت گیر و دقیقند؛اما در الهیات و مسایل مربوط به دین حرف های صد من یک غاز می زنند و با سخیف ترین ادله قانع می شوند، آن گاه به ملا صدرا خرده گرفته که گفت:ثبت لفلسفه لا یکون اصولها موافقه لشریعه الحقه الحقیقیه و من لم یکن دین الانبیاء(ع)فلیس من الحکمه بش وای بر فلسفه ای که اصول و مبانی اش موافق ادیان حقیقی نباشد و کسی که بر دین پیامبران(ع) نباشد در فلسفه گامی بر نداشته است(ملکیان، ۱۳۸۰، ص ۹).

در جواب منتقد محترم می توان گفت:

اولا:چه اشکالی دارد فلسفه و فیزیک و شیمی اسلامی داشته باشیم و اگر تحلیل منتقد محترم درست باشد، باید منکر فلسفه غرب و یونان هم بود که ظاهرا وی منکر آن نیست.

ثانیا:این که گفته اند فلسفه اسلامی قداستی نخواهد داشت، مگر فلاسفه مسلمان برای فلسفه قداست قایل شدند، فلاسفه مسلمان برایشان قرآن و سنت مقدس است؛و لذا در صورت تعارض ظاهری بین عقل و وحی، وحی را مقدم می دارند، همانند بحث معاد جسمانی که منکر آن نشدند و به ظاهر دینی متعبد شدند.

ثالثا:خود منتقد تصریح می کند در مباحث غیر دینی و فلسفی محض فلاسفه مسلمان سخت گیر هستند، حال و آیا این کافی نبود که منتقد را وادار کند تا حداقل در مباحث غیر دینی فلاسفه مسلمان را از فیلسوف بودن محروم نکند.چگونه است رازی با نظریه ضد دینی خود به عنوان یگانه فیلسوف جهان اسلام جلب نظر می کند، ولی بو علی سینا که حرمت شکنی نکرد و منکر معاد جسمانی نشد، درزمره فلاسفه محسوب نمی گردد.

رابعا:اصل اتهام انکار نبوت رازی ثابت نشده است، زیرا بر اساس تحقیق اهل فن و از آن جمله شهید مطهری، انکار نبوت رازی تهمت و ساخته ابو حاتم رازی و ناصر خسرو است.ابو ریحان بیرونی با تعبیریدّعیانتساب کتاب فی النبوات و حبل المتین را به ذکریای رازی نسبت داده اند.رازی تا حدودی تفکر شیعی داشته و متفکران شیعه همواره توسط دشمنان اهل بیت(ع)متهم به کفر و زندقه شده اند.گذشته از این، استدلالی که از رازی در انکار نبوت نقل شده، به اندازه ای سست و ضعیف است که از متفکری مانند رازی بسیار بعید است.(مطهری، ۱۳۶۲، ص ۴۸).

خامسا:اما در خصوص گفته ملا صدرا و بو علی مبنی بر جهت دار بودن فلسفه(تبت لفلسفه…) می توان گفت غرض و هدف فیلسوف مسلمان رسیدن به حق و حقیقت است، نه صرف پرورش ذهن و بازی با لفظ.اگر دین اسلام حق است مخالف آن فلسفه باطل است و فلسفه باطل و الحادی هم باید با برهان و فلسفه پاسخ داده شود…به تعبیر بو علی نه سخنی را بدون دلیل باید پذیرفت و نه بدون دلیل باید رد کرد.

سادسا:در پاسخ این گفته که نه فلسفه ما فلسفه و نه کلاممان کلام است؛باید گفت:فلسفه و کلام در طی قرون و اعصار و با کار عمیق بر جستگان مسلمان همچون فارابی و بو علی و میر داماد و سهروردی…و بزرگان دیگر فلسفه مشاء و اشراق پس از رسیدن به ملا صدرا چهار جریان مشاء و اشراق و کلام و قرآن و سنت به حکمت متعالیه انجامید و تا زمان علامه طباطبایی و شاگردان او این جریان ادامه یافت.

لذا فلسفه ما نه فلسفه یونان و مشاء است و نه اشراق محض و نه کلام ما رنگ و بوی کلام اشعری و معتزلی دارد، بلکه به جایی رسید که به تعبیر استاد عارف حسن زاده آملی برهان و عرفان و قرآن با هم تنافی ندارند؛و این قوت فلسفه اسلامی است نه ضعف آن و گر نه محصول آن رازی ساختگی باب طبع منتقد محترم را پرورش خواهد داد.به تعبیر لاهیجی، فلسفه شیعه همان کلام است و کلام شیعه همان فلسفه…از آن جهت که از پرداختن به مباحثی که نه به درد دنیا می خورد و نه به دردآخرت در واقع تباه کردن عمر است، اجتناب می کند(لاهیجی، ۱۳۷۷، ص ۱۱).

۲-آیا ماهیت فلسفه رایج عربی است؟

در پاسخ پرسش فوق دو گروه مقابل هم قرار دارند:

الف.نظریه نژاد پرستانه مستشرقان

برخی از مستشرقان پس از مساوی شمردن اسلام و عرب با نگرشی نژاد پرستانه، نژاد عرب و سامی را فاقد تحلیل و تعقل کافی دانسته اند.ارنست رنان فرانسوی در تاریخ عمومی زبان سامی در یک تقسیم بندی نظام تطبیقی عقل بشری، عقل سامی را به طور کلی فاقد ابداع دانسته و می گوید: اگر مجموعه افکار و عقایدی که در مناطق دور امپراتوری اسلامی شبه جزیره عربستان به عنوان عکس العمل در برابر روحیه عربی به وجود آمده را فلسفه عربی بنامیم، جز خلط مبحث نا ستوده چیز دیگری نخواهد بود(فاخوری، ۱۳۷۳، ص ۱۰۰).سپس شاگرد اولئون گوتیهدر کتاب مقدمه ای بر آموزش فلسفه اسلامی به صراحت بیان می کند:عقل سامی تمایل به یکسان سازی دانستن اشیا و اضداد دارد، بی آن که وحدتی در آن ها جست و جو کند، بلکه هر یک را جدای از دیگری درک می کند و از یکی به دیگری بدون درک واسطه منتقل می شود، ام عقل آریایی به عکس است؛زیرا در این عقل وحدت و ربط میان امور ادراک شده و نظام تدریجی و سلسله مراتب امور ادراک می شود(غفاری، ۱۳۷۹، ص ۷۵).مستشرق دیگری به ناممک دو نالدمی گوید:عرب همیشه از ادراک معنای دستگاه و نظام در سیستم، عاجز است.تنمانمورخ آلمانی در کتاب تاریخ فلسفه می نویسد:اعراب از هر گونه فعالیت محض عقلی عاجزند؛زیرا توانایی آن ها بیش از این نبوده تا مکتب ارسطو را شرح دهند و آن را بر مبنای تعلیمات دینی خود که از آن ها ایمان کور را می طلبد، منطبق نمایند. ویکتور کوزن فرانسوی و گلدزیهر هلندی یهودی و اشمویلدزر آلمانی پیروان چنین طرز تفکری هستند(فاخوری، ۱۳۷۳، ص ۱۰۰).

به طور خلاصه می توان گفت نظریات مستشرقین را چنین عنوان کرد:این فلسفه جز تقلیدی از ارسطونیست.عرب ها تنها کاری که کرده اند این بود که یک دایره المعارف یونانی را که در قرن ۶ و ۷ مورد تایید فرا گرفته بود، ترجمه کرده اند.در نتیجه فلسفه عرب افکار یونانی است که به زبان عرب ترجمه شده است(مدکور، ۱۹۷۴، ص ۹).

نقد و بررسی

اولا:تحلیل نژاد گرایانه مستشرقان از نظر علمی غیر قابل استناد و دفاع است و نشان از غرور و نخوت نژادی آن هاست.

ثانیا:این که فلسفه رایج از یونان و روم گرفته شده، فقط بخشی از حقیقت است همان طوری که سهروردی به آن توجه نمود ومحققین تاریخ علوم عقلی آن را اثبات کرده اند سابقه قبل از اسلام فلسفه تنها از یونان و روم نبوده، بلکه مدیون حوزه اسکندریه، انطاکیه، فرهنگ و تمدن سریانی، ایران باستان و هند هم هست.

ثالثا:اگر معیار نژادی مد نظر باشد باز هم شاهدیم اکثر قریب به اتفاق فلاسفه، ایرانی و غیر عرب هستند و عرب در اقلیت محض است و لذا این تحلیل با معیار خودشان سازگار نیست.

رابعا:فرض کنیم که فلسفه رایج ریشه در یونان و روم داشته باشد؛با این حال نقش مسلمانان و اعراب را فقط در حد ترجمه و تقلید صرف داشتن بی انصافی است و لذا مستشرقان دیگری همچون گوستاودوگادر کتابتاریخ فلسفه و کلام مسلمانانپس از نقل کلام رنان و اشمویلدزر آن ها را احکامی خالی از اعتبار دانسته و منشا آن را نا آشنایی با فلسفه اسلامی قلمداد می کند و می گوید:تنها یک شاهد برای این موضوع کافی است و آن این که با هیچ منطقی نمی توان تصور کرد که شخصیت عقلانی مانند ابن سینا بر فلسفه هیچ نیفزوده و صرفا مقلی یونانیان باشد و حال این که این فیلسوف بزرگ دو دسته آثار دارد یک دسته به عنوان شرح فلسفه ارسطو و دسته دیگر مطالب ابتکاری مانند اشارات و حکمت المشرقیه.(غفاری، ۱۳۷۹، ص ۷۵).

ابراهیم مدکور می گوید:

ما منکر این نیستیم که اندیشه فلسفی در اسلام از فلسفه یونانی متاثر شد، و هم از فلوطین، ولی این تلمذ به معنای تقلید نیست که رنان مطرح می کند.اخذ و تبادل افکار به معنای رقیت و عبودیت نیست.یک فیلسوف ممکن است پاره ای از آراء خود را از فیلسوف دیگری اخذ کند، ولی این امر موجب این نمی شود که خود رای و نر تازه یا فلسفه جدیدی نیاورد(مدکور، ۱۹۷۴، ص ۱۰).

خامسا:دیدگاه رنان با گفته خود وی در تناقض است؛چرا که می گوید:جنبش فلسفه حقیقی اسلام را باید در مذاهب متکلمین جست و جو کرد(همان).

نظریه نژاد پرستانه عربی

نظریه دوم نژاد پرستانه عرب هاست که ماهیت فلسفه رایج را عربی دانسته اند.دکتر جمیل صیلبا در کتاب تاریخ الفلسفه العربیه پس از انتخاب عنوان فلسفه عربی می نگارد:

۱-استفاده از عنوان فلسفه اسلامی موجب آن خواهد شد تمامی کتاب های فلاسفه مسلمان به زبان های فارسی، هندی، ترکی داخل در این مباحث شوند.

۲-این فلسفه تنها محصول مسلمانان نیست، بلکه فلاسفه یهودی و مسیحی و صایبین در تکوین آن سهیم بوده اند.

۳-خود اسلام به عنوان عامل پیدایش فلسفه اسلامی یک دین عربی است و قرآن و پیامبر هم عربی است و روحیه اسلام هم عربی است.

۴-مقصود از عربی بودن این نیست که فلسفه تنها مدیون نژاد عرب است، بلکه مقصود آن است که رشد و تکامل آن در فرهنگ عربی صورت گرفته است.

دکتر عبد الرحمن مرحبا، استاد کرسی فلسفه دانشگاه بیروت در کتاب فی الفلسفه الیونانیه الی الفلسفه الاسلامیه می نویسد:گر چه در فرهنگ اسلامی جریان های مختلفی دست به دست هم داده و با یکدیگر تأثیر و تأثر داشته اند؛مع هذا در این فرهنگ گیاه جدید و پاکیزه ای روییده است که نه یونانی است و نه فارسی و نه هندی، بلکه آن گیاه عربی اسلامی است، که دارای ویژگی های خاص خود می باشد و قابل تحلیل به هیچ یک از فرهنگ های مزبور نیست.بعد ادامه می دهد:خود اسلام زاییده نبوغ عربی است و این نبوغ عربی از درخشان ترین آن اشراقات است.(مرحبا، ۱۹۹۳، ص ۳۵۳-۳۶۱).

نقد و بررسی

در نقد این دیدگاه باید گفت:

اولا:زبان عربی در تمدن اسلامی زبان قرآن و پیامبر وحی است و به همین خاطر زبان علمی مسلمانان قرار گرفت.لذا اهمیت ویژه زبان عربی به موجب زبان فرهنگ و تمدن اسلامی است.

ثانیا:به فرض این که زبان دخالتی در خلق و ایجاد برخی از صور فرهنگی داشته باشد این نقش در مسایل معقول و تحلیلی به حد اقل کاهش پیدا می کد(غفاری، ۱۳۷۹، ص ۸۲).

ثالثا:این نگاه که فلسفه منتسب به زبان فارسی و ترکی و هندی داخل در مباحث شود نگاه نا درستی است، زیرا نمی توان گفت چون فلسفه غرب به زبان لاتین یا انگلیسی نوشته شده پس باید به آن فلسفه انگلیسی گفته شود.در حالی که غرب مساوی با زبان انگلیسی نیست؛چون زبان فرانسوی و آلمانی و هلندی هم هست.پس باید فلسفه فرانسوی و هلندی و آلمانی اطلاق شود.پس این مطلب در زبان دیگر هم قابل نقض است.

رابعا:اما این که مطرح کرده اند که پیروان ادیان دیگر هم در فلسفه رایج نقش داشته اند.در جواب می توان گفت:تعداد اقلیت یهودی و نصرانی و زر تشتی در قبال اکثریت مسلمانان، ضرری به اصالت آن نمی زند؛با این حال اگر زبان تأثیر جدی داشته باشد فراموش نکنیم که بخش عظیمی از فلسفه عربی ترجمه شده از فلسفه یونانی است.

خامسا:در جواب این طرز تفکر که اسلام و قرآن و پیامبر را به روحیه نژاد اصیل عرب نسبت می ده، باید پرسید کدام عرب مورد نظر است؟آیا همان عربی که ابن خلدون با شگفتی می گوید:از شگفتی هایی که واقعیت هم دارد این است که بیش تر دانشمندان ملت اسلام خواه از شرعی و خواه دانش های عقلی به جز مواردی نادر غیر عربند و اگر کسانی یافت شوند که از نژاد عرب اند، از لحاظ مهد تربیت و مشایخ، دست آورد عجم هستند.این که ملتدیناسلام و صاحب شریعت اسلام عرب زبان است، بدان سبب است که در آغاز ظهور این مکتب به مقتضی احوال سادگی و بادیه نشینی ملت اسلام، دانش و صناعتی وجود نداشت…و ایرانیان به عادت تمدن راسخی که از آغاز تشکیل دولت فارسی داشته اند.در این امور استوارتر و تواناتر بوده اند؛چنان که عالمان حدیث و اصول و فقه وعلمای کلام و تفسیر بیش تر عجمی بوده اند، و از این رو مصداق گفتار پیامبر(ص)پدید آمد که اگر دانش بر گرد آسمان در آویزد قومی از مردم فارس به آن نایل آیند.(ابن خلدون، ۱۹۴۵، ج ۲، ص ۱۱۴۸).

شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران با بیان طبقات فلاسفه و عرفا به این بحث و جدل ها خاتمه داد و اثبات کرده است که بیش از نود درصد از آنان از نژاد ایرانی هستند(مطهری، ۱۳۶۲)

به تعبیر هانری کربن:درست است پیامبر اسلام عرب بود و زبان عربی زبان وحی و نیایش بود، ولی مفاهیم نژادی به مرور زمان تغییر معنا می دهند و این استدلال که منظور از فلسفه عرب فلسفه ای است که به زبان عربی نگاشته شده است تعریفی فقه اللغوی از زبان است و تعریف جامع و مانعی به شمار نمی آید(کربن، ۱۳۶۱، ص ۳).

۳-آیا ماهیت فلسفه رایج اسلامی است؟

در پاسخ به سؤال فوق گر چه نظریات متفاوتی وجود دارد، نظریات قابل اعتنا شامل نظریات زیر است:

الف:ماهیت فلسفه رایج یونانی و غربی است

در این نظریه دو گروه معرکه گردان این بحث می باشند.

گروه نخست:بخشی از مستشرقان که معتقدند فلسفه رایج، ترجمه ناقصی از یونان به زبان عرب است که قسمتی از نظریات آنان در مباحث عربی بودن ماهیت فلسفه رایج گذشت، و قسمتی دیگر اشاره خواهد شد.حقیقت امر ریشه در مسأله دیگری دارد و آن این است که هگل، فلسفه را به عنوان یک واحد و جریان می نگریست که در طول تاریخ مراحل کمال را پیمود.در نظر هگل این فلسفه جز فلسفه غرب نبود.نویسندگان متاخر غرب به تبع هگل فلسفه را همان فلسفه غرب می دانند در حالی که واقعیت امر خلاف این است(پور جوادی، ۱۳۶۵، ج ۱، ص ۱).از طرف دیگر این همان حقیقتی است که کربن درباره آن می گوید:اگر چنین تصور شود که با مرگ ابن رشد عروج و کمال فلسفه اسلامی به آخر رسید، خطای محض است.وقتی آثار فیلسوف قرطبی یعنی ابن رشد به زبان لاتین ترجمه گردید، در مغرب زمین مکتب ابن رشد پدید آمد و مکتبی را که مکتب لاتین ابن سینا معروف شده بود، تحت الشعاع قرار داد و از نظرها دور انداخت؛اما در مشرق زمین به ویژه در ایران، مکتب ابن رشد نا شناخته ماند و انتقاد غزالی هرگز نتوانست مکتبی را که با ابن سینا آغاز گشته بود به پایان برساند(کربن، ۱۳۶۱، ص ۳)پس نه تنها فلسفه، فقط فلسفه غرب نیست، بلکه فلسفه اسلامی هم جز تاریخ فلسفه است و این فلسفه با ابن رشد تمام نشده است.

هر چند نگرش فلاسفه غرب نسبت به محدوده زمانی فلسفه اسلامی این است که فلسفه اسلامی تا زمان ابن رشد است، همان طور که کربن به آن اشاره کرد فلسفه اسلامی به اوج کمال خود در زمان ملا صدرا و سپس علامه طباطبایی رسید.

گروه دوم:گرایش های ضد فلسفه در جهان اسلام است که فلسفه رایج را ترجمه آثار یونان و روم می دانند.

نقد و بررسی

پاسخ هر دو گروه باید به این نکته توجه شود که در تاریخ فلسفه اشتباهی بزرگ رخ داد و اولین کسی که به این اشتباه توجه نمود، سهروردی در حکمه الاشراق بود.به نظر او فلسفه رایج از نظر پیشینه و سابقه فقط ریشه در یونان و روم ندارد، بلکه تمدن های قبل از اسلام از قبیل یونان، مصر، ایران باستان، و هندوستان نیز در شکل گیری فلسفه اسلامی اثر گذار بوده اند.پایگاه فلسفه در شرق است نه در غرب و این شرق هم شرق جغرافیایی است و هم شرق معنوی زادگاه فلسفه تنها آتن نیست، ایران و مصر هم هست(دینانی، ۱۳۷۸، ص ۸-۱۴).

واقعیت امر این است که قبل از اسلام مراکز علمی و فلسفی متعددی وجود داشت که در شکل گیری فلسفه اسلامی و انتقال فلسفه و علوم به تمدن اسلامی اثر گذار بوده اند که اثر گذارترین این مراکز عبارت اند از:

۱-حوزه اسکندریه

این حوزه پس از تصرف مصر توسط اسکندر مقدونی(۲۸۲-۳۶۳ ق.م)جانشین آتن و وارث تمدن یونان شد.این حوزه یکی از مراکز تلاقی مشرق و غرب شده و بر جستگانی همانند اقلیدس (۲۸۳-۳۰۶ ق.م)ارشمیدس(۲۱۲-۲۸۷ ق.م)بقراط(۳۵۵-۴۶۰ ق.م)از این حوزه بر خاسته اند؛ولی شهرت علمی این حوزه از جالینوس(متوفی ۲۱۰ یا ۲۰۱ ق م)و شهرت فلسفی آن از صاحب فلسفه نو افلاطونی، فلوطین(۲۰۵-۲۷۰ یا ۲۰۳ ق م)است.دسته ای از فلاسفه و اندیشوران این حوزه در دروه خسرو انوشیروان به ایران پناهنده شده و حوزه ایران را بنیان نهاده اند، و گروه دیگر تا دوره عمر بن عبد العزیز به حیات عملی خود ادامه دادند.این حوزه هفتصد هزار جلد کتاب داشت که به فرمان قیصر روم سوزانده شد.بعدها مجددا این کتاب خانه احیا شد.بر اساس نوشته فهرست نویسان و نویسندگان تاریخ فلسفه، این حوزه آثارش ترجمه شده و وارد جهان اسلام شده است؛مثل ابن ندیم در الفهرست ص ۴۲ قفطی در تاریخ الحکما ص ۷۱ ابن ابی اصیبعه در عیون الانبیا، ص ۱۰۳.

۲-حوزه انطاکیه

پس از این که مصر به دامن اسلام گروید، حوزه اسکندریه از رونق افتاد و در عصر عمر بن عبد العزیز این حوزه به انطاکیه منتقل شد.در عهد متوکل(۲۳۲-۲۴۷ ق)و عهد معتضد محصول این حوزه به وسیله ابراهیم قویری و یوحنی ابن حیلان و ابراهیم مروزی به ابو شرمتی و ازمتی ابن یونس به فارابی منتقل شد(کوهساری، ۱۳۸۲، ص ۳۲-۴۴).

شهر حران که در نزد رومیان به(کاره)معروف است، به صورت قریه کوچکی در ولایت حلب موجود بود، مرکز مهم حوزه انطاکیه محسوب می شد، نقش این حوزه به ویژه با توجه به نقش اساسی فارابی که شاگرد این حوزه است غیر قابل انکار است(همان، ص ۸-۱۰).

۳-حوزه علمی سریانی

لهجه سریانی یکی از شعبه های زبان آرامی است.در آغاز مسیحیت قومی از اقوام سامی یعنی

آرامیان در ناحیه وسیعی از سرزمین سوریه(نواحی فرات غربی)و الجزیره و بین النهرین و شوش پراکنده شدند.در این نواحی بلاد مهمی وجود داشت که غالبا میان ایران و روم دست به دست می گشت و نفوذ هر دو تمدن در آن ها آشکار بود.از جمله بلاد این شهر(رها)در شمال غربی الجزیره و دیگر(نصبین)در شمال شرقی الجزیره و دیگری(قنسّرین).در این میان شهر(رها)اهمیت بیش تری داشت.نفوذ علم به شهر(رها)از طریق انطاکیه صورت گرفت و در سال(۳۶۳ ق.م)مدرسه ایرانیان در شهررهاایجاد شد.علت نام گذاری مدرسه ایرانیان به واسطه این بود که غالب شاگردان آن و یا فارغ التحصیلان آن ایرانی بودند جهت تبلیغ مسیحیت به ایران گسیل می شدند.این دبستان در سال(۸۴۹ ق.م)به دستور زینون تعطیل شد.در این مدرسه فلسفه و کلام و علوم عقلی تدریس می شد.

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *