تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

🔥 پیشنهاد ویژه: دریافت فایل فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی با امکانات استثنایی!

فایل فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی که هم اکنون ارائه می‌شود، یک راه‌حل جامع و بی‌نظیر برای نیازهای تحقیقاتی و آموزشی شماست. این مجموعه شامل 116 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی :

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه
اصلها ثابت و فرعها فی السماء. تؤتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال
للناس لعلهم یتذکرون ». (ابراهیم / ۲۴ و ۲۵

)

شجره حیات انسان

زندگانی همیشگی

ثمره حیات برگزیدگان الهی، بازدهی و گشایش بال های حیات ابدی است; هم
می نوشانند و هم پرواز می دهند. و از این رو پیامبران، یک نشان از هزاران کهکشان
در دست دارند

.

نشان بی نشان دارد محمد هزاران کهکشان دارد محمد

. (۱)

می نوشانند، چون ریشه در جوهره پایدار درخت پاک و پرورده حیات همیشگی
دارند که: «اصلها ثابت ». پرواز می دهند، چون سر در آستان آسمان عروج و قرب
کشیده اند که: «فرعها فی السماء

».

بر فلک پرهاست ز اشجار وفا اصلها ثابت و فرعه فی السماء

و محمد پیامبر(ص)، یکتا کلمه طیبه ای است که سرآمد تمامی موجودات و
مخلوقات و «کلمه الله الاعلی »، هم اوست

; (۲) «…

پس
خلیفه خدا و مجمع مظاهر اسماء الهیه و کلمات تامات الهی است. همان طور که فرمود:
«اوتیت جوامع الکلم


(۳)

چنانچه مخلوق خالق کل، همان حکم و اراده تام
الهی بوده و از این رو، «کلمه الله » است، و نیز: «… کلمه الله هی العلیا

…» (

التوبه / ۴۰); پس، نشان و تجلی الوهی، در ساحت محمدی(ص) به اوج علو و
برتری می نشیند. و بدین سان، نیازمندی به او در حلقه نیازمندی انسان به اهل حیات و
وجود خود، پیوندی همیشگی دارد

(۴)

:

با نبود او، حیات انسانی انسان از طراوت الهی و شادابی قرب و وصل
بی بهره، همان قسم که حیات طبیعی عالم خاک; بی درختان زنده و سبز: «… کلمه طیبه
کشجره طیبه »، چه این که سرمنشا درخت نبوی، هم اوست

;

آن چنان که تخم اول کشته را باغبان حاصل کند بعد از نما همچنین ذات
رسول هاشمی گشته آب این درخت از مردمی انبیاء و اولیاء از پیش و پس هر یکی همچون
ثمر باشند و بس


. (۵)

و نیز بی حضور او، «انسان » در گرداگرد گرداب آشفتگی و تشتت و اضطراب،
گرفتار; و محتاج «اصلها ثابت » است که از بی قراری وسکون،راهی به پابرجایی وحرکت
فراروی خودببیند

.

و التبه بی حضرتش، تقرب و توسل، بی نشان و بی نمایان، چه این که «فرعها
فی السماء»، آن جناب را به ذات ربوبی متصل

;

و دامنه تحرک انسان به
قله تعالی روح است. پس وجود او بایسته است چرا که موجودیت انسان، پاکی و طراوت
آدمی، ثبات و پایداری بشر و حرکت و تقرب نوع آدمی زاد، همه، حتمی و خواستنی است.
یعنی هستی او بایسته است چون

«

انسان »، بایستنی است

.

درخت دستگیری

اما پیامبر االهی(ص)، کلمه ای طیبه با این هویت و هستی است

:

(

کشجره); شجره ای زنده، پویا، متکامل و تکامل یاب
و نمونه اعلای رشد و نمو انسانی که زینت بخش سرزمین کویر انسانیت می شود

.

(

کشجره طیبه); درختی زنده و زیبا، زنده و پاک;
پاک پاک و پاک از هر آنچه آلودگی بی بنیانی (اجتثت من فوق الارض

)

و
بی قراری (ما لها من قرار) است

.

(

اصلها ثابت); برخوردار از ریشه ای محکم که در
رویدادها و وقایع روزگار، استوار می ماند

.

(

فرعهافی السماء); سوی وجوداوبه هوای قرب الی
الله است

:

مشتری من خدایست و مرا می کشد بالاتر «الله اشتری

».

(

مثنوی مولوی

)

پس هر آنچه از اوست، امکان سرپرستی انسان تا دنیای برترین را داراست

; (۶)

فعل، فکر و خلق نبوی، همه آسمانی است و راهی برای حرکت انسان زمینی به
عالم بالای مینوی، که:«…انک علی صراطمستقیم.»(زخرف/۴۳

) «

وان هذاصراطی مستقیما
فاتبعوه و لاتتبعواالسبل فتفرق بکم عن سبیله…»(الانعام/۱۵۳

).

چون خدا فرمود ره را راه من این خفیر از چیست دان یک راهزن

.

(

مثنوی مولوی

)

«…

این است راه راستی، که شما را به سوی من
رهنمون است، از این راه پیروی کنید و طرق دیگری را غیر از این طریق نپویید که شما
را از راه راست منحرف می کند. و چون پیغمبر اکرم(ص) این آیه را تلاوت نمود نخست خط
مستقیمی روی زمین کشید و سپس در اطراف و جوانب خود خطوط دیگری کشید. پس خط مستقیم،
همان صراط توحیدی است که جمیع انبیاء و پیروان آنان آن را پیمودند و خطوط معوج،
راه ها و روش های اهل ضلال و گمراهان است و از برای شخص مشرک، گامی بر روی صراط
توحید نیست

…»
(۷)

(

توتی اکلها); نموداری از شجره پربار انسانیت که
هرآن، ثمره دارد و هر لحظه بار می دهد; شجره ای با برگ و ساز

«

تکوین »
و «تشریع

».
(۸)

(

کل حین); و برگ و باری بی حد و حصر، بی تقید در
زمان و فصل خاص. هر زمان و هر مکان، متصل به رحمت مطلقه الهی است و چشمه جوشان فیض
الوهی; یعنی انسان و انسانیت همواره نیازمند و رو به سوی بار شجره نبوی اند. چه این که
(به زبان صدرالدین شیرازی) راه انبیاء بهترین مسیر وصول به حق است

:

اعلم ان الطرق الی الله تعالی کثیره، لانه ذو فضایل و جهات غیر عدیده
«و لکل وجهه هو مولیها»، لکن بعضها انور و اشرف و احکم و اشد البراهین. و اوثقها
واشرفها الیه و الی صفاته و افعاله، هو الذی لایکون الوسط فی البرهان غیره. فیکون الطریق
الی البغیه من البغیه، لانه البرهان علی کل شی. و هذه سبیل جمیع الانبیاء و
الصدیقین: «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی »، «ان هذا لفی
الصحف الاولی صحف ابراهیم و موسی

…» (۹)

(

باذن ربها); و در این ثمر دهی، دست قدرت اذن
اله، بر سقف بامداد وجود او سیطره انداخته که پیامبر الهی هم بی حضرت حق، بی هویت
و هستی است; که انسان، همیشه محتاج وحی و در همه امور تشنه آب حیات شجره نبوی است

.

پس محمد خاتم(ص)، پیامبر ما، آخرین شجره طیبه دستگیری و سرپرستی انسان
پژمرده عصر خشکی ها و آفات و تشنگی هاست. و از همین جاست که وجود او ضروری شده چون
حرکت انسان به سمت مقام ملک و ملکوت ضروری است وکار نبی(ص) نیز سوق دادن انسان
خاکی به سوی مقام ملکوتی است: «فهذا النبی یجب ان یلزم الخلائق فی شرعه الطاعات و
العبادات لیسوقهم بالتعوید عن مقام الحیوانیه الی مقام الملکیه

(۱۰)

«…

و درود نامعدود مر خواجه کاینات و صفوه
ممکنات که به امداد لوامع اشراقات صبحی آفتاب نبوتش و به سطوع تیاشیر طلوع نور
تعلیم و هدایتش جان های مردگان قبرستان طبیعت و روان های خفتگان خوابگاه قوالب
بشریت، زنده گشته از جای جنبیدند و به تنبیه و ارشاد کتاب رسالتش، نفوس گم گشتگان
چراگاه معصیت و بادیه ظلمت از ورطات ظلمات ثلاثه قوت های بهیمی و سبعی و شیطانی
خلاصی یافته و از موت جمادی و نوم نباتی و سینه حیوانی و خواب پریشان شیطانی
برخاسته، به مقام بیداری بشری رسیدند

تا شب نیست روز هستی زاد آفتابی چنان ندارد یاد ای فرومانده زار و خوار
و خجل در جحیم تن و جهنم دل از در تن به منظر جان آی به تماشای باغ قرآن آی مصطفی(ص)
از کناره برزخ دری آویخته است بر دوزخ سنتش آن در است هین برخیز در ردای محمدی
آویز

(۱۱)

۱-

نور الهی محمدی(ص

)

و این چنین، محمد(ص) سرآغاز حرکت است

!

ستایش نور

حال وصف او، حال انسانی در گرداب تاریکی و سردی ظلمات است که در برابر
تابش گرم و نورانی آفتاب وجود حضرتش به تعریف نور مبادرت می ورزد

!

همچو من خاکی چه داند وصف او به نریزم آب خجلت رابرو افتقار من ثنای من
بس است انکسار من دعای من بس است

.

(

ملاصدرا

)

ستایش او ناگفتنی و چون تابش زبانه های آفتاب دیدنی است

:

چون قلم در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست و هم کاغذ درید آفتاب آمد
دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رخ متاب گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد
قسمت یکی روزه ای

(

مثنوی مولوی

)

تنها باید رو به سوی خورشید حیات پیامبر(ص) داشت و از باران حضور سپیدش
چشید و آنگاه نه به تحلیل او، که به تعریف و تفسیر هستی خود پرداخت

:

مدح تعریف است و تخریق حجاب فارغ است از مدح و تعریف آفتاب مارح خورشید
مداح خود است که دو و چشمم سالم و نامرمد است

.

(

مثنوی مولوی

)

یعنی که رسول خدا(ص) محور حیات ابدی و مظهر «…الحی الذی لایموت…»
(الفرقان / ۵۸) است و به این ترتیب، تنها می توان رو به استجابت دعوت او داشت تا
به حقیقت حیات وجود خویشتن دست یافت که فرمود: «یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله
و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم… .» (الانفال / ۲۴

)

ظرفیت بی کران

او که از بی کران پر است و از همه کرانه ها خالی، جز نور بینایی، چه از
آن برآید و این روشنایی بر کدام دیده نشیند؟

!

گنجایش بی کران محمد(ص)،
تنها از خدا و فقط، تا به خداست یعنی «من رآنی فقد رای الحق

» (۱۲)

و از
همین رو: «… ما عرفناک حق معرفتک

(۱۳)

احمد مرسل رسول انس و جان ما عرفناکش بدی ورد زبان

(

ملاصدرا

)

چون نبود ز انبیاء و از رسل هیچ کس یک جزویی از کل کل جمله عاجز روی بر
خاک آمدند در خطاب ما عرفناک آمدند

(

منطق الطیر عطار

)

مولانا، حکایتی را درباره پرسش درویشی نقل می کند که: «… محمد(ص)
برتر بود یا با یزید؟ مولانا گفت: این چه جای سؤال است؟ که بایزید از امت محمد(ص)
بود و مقام سلطانی از تاج پیروی احمد داشت. درویش گفت: چون است که محمد(ص) با حق
گفت «ما عرفناک حق معرفتک » و با یزید گفت: نیست اندر جبه ام الا خدا چند جویی در
زمین و سما؟

.

مولانا فرو ماند و گفت: درویش، تو خود برگوی. گفت: اختلاف در ظرفیت است
که محمد(ص) را گنجایش بی کران بود

:

هرچه از شراب معرفت در جام او می ریختند
همچنان خمار بود و جامی دیگر طلب می کرد. اما بایزید به جامی مست شد و نعره
برآورد، شگفتا که مرا چه مقام و منزلتی است! «سبحانی ما اعظم شانی

». (۱۴)

ملاصدرا نیز پیرامون گنجایش و ظرفیت وجودی آن حضرت و این که سهم وافری
از وجود و کمال را داراست می گوید

:

«…

پس برای قلب نبی هم دو در است که همواره بازو
گشوده اند. یکی در داخلی که به عالم قدس گشوده می گردد… دیگر دری که به جانب
حواس پنجگانه او گشوده می گردد… پس این شخص، انسانی است که نفس نفیس او در هر دو
قوه نظری و عملی به سرحد کمال رسیده و سهم وافری از وجود و کمال از خدای متعال
گرفته تا بدان حد که حیطه وجود او هر دو جانب ملک و ملکوت را فراگرفته و حق هر دو
را ادا می کند… و این امور و اوصاف، کامل ترین مراتب انسانیت و نخستین شرایط
احراز مقام نبوت و رسالت است

(۱۵)

شاخ عشق از انبیاء شد تا فلک شد ز عیسی از فلک سوی ملک نوبت معراج چون
شد با رسول درگذشت او از نفوس و از عقول تخم هستی این زمان آمد ببر ما عرفنا
گشت حاصل زین ثمر

(

ملاصدرا

)

به هر ترتیب، پیامبر نور، نور می تابد: «… کتاب انزلناه الیک لتخرج
الناس من الظلمات الی النور…» (ابراهیم / ۱) و وصف نور هم، تنها از نور بباید
که: «… خلقت من نور الله عزوجل و خلق اهل بیتی من نوری

… .» (۱۶)

ظرفیت
نورانی محمد(ص

)

نیز آراسته به نور وحی الهی است و اگر در «جانب بی جانبی » رخ می کشد،
چون آفتاب بر بلندای آسمان «آفتاب » است

: «…

و داعیا الی الله
باذنه و سراجا منیرا.» (الاحزاب / ۴۵)«و او نه چراغ آب و گل که چراغ جان و دل; و
نه چراغ این جهان که چراغ این جهان و آن جهان است

(۱۷)

بر او ختم آمده پایان این راه در او منزل شده ادعو الی الله مقام
دلگشایش جمع جمع است جمال جانفزایش شمع جمع است

.

(

گلشن راز شبستری

)

ظرفیتی عظیم و شگرف که مهبط حقیقت کلام الهی است: «… و محط الرساله

…» (۱۸)

و قلب او را صلابت تحمل بار «قولا ثقیلا

»

،

(۱۹)

می بخشد که: «لو انزلناه هذا
القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله.» (الحشر / ۲۱)بدین سان کجا
می توان حتی، وصف رخ او شنید؟ چه رسد; واژگانی، چهره و رخساره او را به زنبان فهم
و عقل بستانند؟; اندیشه ای که آبشخور آن هم «عقل کل » است و بس

!

عقل جزوی عقل استخراج نیست جز پذیرای فن و محتاج نیست قابل تعلیم و
فهمست این حزو لیک صاحب وحی تعلیمش دهد دانش پیشه از این عقل اربدی پیشه بی اوستا
حاصل شدی کندن گوری که کمتر پیشه بود کی ز فکر و حیله و اندیشه بود؟

(

مثنوی مولوی

)

اندیشه و تعقلی بایسته است که به پیشگاه «نور عقل » رهنمون گردد; یعنی
اصل و بن علم و صفحه محتوای تخصصی است که با دقت بالا تهیه شده است.

ویژگی‌های کلیدی فایل فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی:

  • محتوای ۱۰۰% اصلی و تألیفی
  • قالب‌بندی حرفه‌ای و آماده ارائه
  • منابع معتبر و به‌روز
  • پشتیبانی فنی رایگان

🎁 هدیه رایگان با خرید فایل فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی:

با دریافت فایل فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی امروز، یک پاورپوینت ارائه حرفه‌ای شامل ۳ تمپلیت پاورپوینت اختصاصی رایگان دریافت خواهید کرد که مخصوص کاربران فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی طراحی شده‌اند.

این پاورپوینت به تنهایی ارزشی معادل ۵۰ هزار تومان دارد که امروز به صورت رایگان در اختیار شما قرار می‌گیرد.

چرا فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی را انتخاب کنید؟

فایل فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی برخلاف سایر محصولات مشابه:

  • قابلیت شخصی‌سازی کامل دارد
  • با جدیدترین استانداردهای آموزشی منطبق است

فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی تنها محصولی است که این مجموعه خدمات را یکجا ارائه می‌دهد!

این پیشنهاد تا پایان هفته معتبر است. برای دریافت فایل فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی و هدایای ویژه آن، همین حالا اقدام کنید!


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت نور الهی محمدی؛ با نگاهی به اندیشه های صدرای شیرازی :

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه
اصلها ثابت و فرعها فی السماء. تؤتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال
للناس لعلهم یتذکرون ». (ابراهیم / ۲۴ و ۲۵

)

شجره حیات انسان

زندگانی همیشگی

ثمره حیات برگزیدگان الهی، بازدهی و گشایش بال های حیات ابدی است; هم
می نوشانند و هم پرواز می دهند. و از این رو پیامبران، یک نشان از هزاران کهکشان
در دست دارند

.

نشان بی نشان دارد محمد هزاران کهکشان دارد محمد

. (۱)

می نوشانند، چون ریشه در جوهره پایدار درخت پاک و پرورده حیات همیشگی
دارند که: «اصلها ثابت ». پرواز می دهند، چون سر در آستان آسمان عروج و قرب
کشیده اند که: «فرعها فی السماء

».

بر فلک پرهاست ز اشجار وفا اصلها ثابت و فرعه فی السماء

و محمد پیامبر(ص)، یکتا کلمه طیبه ای است که سرآمد تمامی موجودات و
مخلوقات و «کلمه الله الاعلی »، هم اوست

; (۲) «…

پس
خلیفه خدا و مجمع مظاهر اسماء الهیه و کلمات تامات الهی است. همان طور که فرمود:
«اوتیت جوامع الکلم


(۳)

چنانچه مخلوق خالق کل، همان حکم و اراده تام
الهی بوده و از این رو، «کلمه الله » است، و نیز: «… کلمه الله هی العلیا

…» (

التوبه / ۴۰); پس، نشان و تجلی الوهی، در ساحت محمدی(ص) به اوج علو و
برتری می نشیند. و بدین سان، نیازمندی به او در حلقه نیازمندی انسان به اهل حیات و
وجود خود، پیوندی همیشگی دارد

(۴)

:

با نبود او، حیات انسانی انسان از طراوت الهی و شادابی قرب و وصل
بی بهره، همان قسم که حیات طبیعی عالم خاک; بی درختان زنده و سبز: «… کلمه طیبه
کشجره طیبه »، چه این که سرمنشا درخت نبوی، هم اوست

;

آن چنان که تخم اول کشته را باغبان حاصل کند بعد از نما همچنین ذات
رسول هاشمی گشته آب این درخت از مردمی انبیاء و اولیاء از پیش و پس هر یکی همچون
ثمر باشند و بس


. (۵)

و نیز بی حضور او، «انسان » در گرداگرد گرداب آشفتگی و تشتت و اضطراب،
گرفتار; و محتاج «اصلها ثابت » است که از بی قراری وسکون،راهی به پابرجایی وحرکت
فراروی خودببیند

.

و التبه بی حضرتش، تقرب و توسل، بی نشان و بی نمایان، چه این که «فرعها
فی السماء»، آن جناب را به ذات ربوبی متصل

;

و دامنه تحرک انسان به
قله تعالی روح است. پس وجود او بایسته است چرا که موجودیت انسان، پاکی و طراوت
آدمی، ثبات و پایداری بشر و حرکت و تقرب نوع آدمی زاد، همه، حتمی و خواستنی است.
یعنی هستی او بایسته است چون

«

انسان »، بایستنی است

.

درخت دستگیری

اما پیامبر االهی(ص)، کلمه ای طیبه با این هویت و هستی است

:

(

کشجره); شجره ای زنده، پویا، متکامل و تکامل یاب
و نمونه اعلای رشد و نمو انسانی که زینت بخش سرزمین کویر انسانیت می شود

.

(

کشجره طیبه); درختی زنده و زیبا، زنده و پاک;
پاک پاک و پاک از هر آنچه آلودگی بی بنیانی (اجتثت من فوق الارض

)

و
بی قراری (ما لها من قرار) است

.

(

اصلها ثابت); برخوردار از ریشه ای محکم که در
رویدادها و وقایع روزگار، استوار می ماند

.

(

فرعهافی السماء); سوی وجوداوبه هوای قرب الی
الله است

:

مشتری من خدایست و مرا می کشد بالاتر «الله اشتری

».

(

مثنوی مولوی

)

پس هر آنچه از اوست، امکان سرپرستی انسان تا دنیای برترین را داراست

; (۶)

فعل، فکر و خلق نبوی، همه آسمانی است و راهی برای حرکت انسان زمینی به
عالم بالای مینوی، که:«…انک علی صراطمستقیم.»(زخرف/۴۳

) «

وان هذاصراطی مستقیما
فاتبعوه و لاتتبعواالسبل فتفرق بکم عن سبیله…»(الانعام/۱۵۳

).

چون خدا فرمود ره را راه من این خفیر از چیست دان یک راهزن

.

(

مثنوی مولوی

)

«…

این است راه راستی، که شما را به سوی من
رهنمون است، از این راه پیروی کنید و طرق دیگری را غیر از این طریق نپویید که شما
را از راه راست منحرف می کند. و چون پیغمبر اکرم(ص) این آیه را تلاوت نمود نخست خط
مستقیمی روی زمین کشید و سپس در اطراف و جوانب خود خطوط دیگری کشید. پس خط مستقیم،
همان صراط توحیدی است که جمیع انبیاء و پیروان آنان آن را پیمودند و خطوط معوج،
راه ها و روش های اهل ضلال و گمراهان است و از برای شخص مشرک، گامی بر روی صراط
توحید نیست

…»
(۷)

(

توتی اکلها); نموداری از شجره پربار انسانیت که
هرآن، ثمره دارد و هر لحظه بار می دهد; شجره ای با برگ و ساز

«

تکوین »
و «تشریع

».
(۸)

(

کل حین); و برگ و باری بی حد و حصر، بی تقید در
زمان و فصل خاص. هر زمان و هر مکان، متصل به رحمت مطلقه الهی است و چشمه جوشان فیض
الوهی; یعنی انسان و انسانیت همواره نیازمند و رو به سوی بار شجره نبوی اند. چه این که
(به زبان صدرالدین شیرازی) راه انبیاء بهترین مسیر وصول به حق است

:

اعلم ان الطرق الی الله تعالی کثیره، لانه ذو فضایل و جهات غیر عدیده
«و لکل وجهه هو مولیها»، لکن بعضها انور و اشرف و احکم و اشد البراهین. و اوثقها
واشرفها الیه و الی صفاته و افعاله، هو الذی لایکون الوسط فی البرهان غیره. فیکون الطریق
الی البغیه من البغیه، لانه البرهان علی کل شی. و هذه سبیل جمیع الانبیاء و
الصدیقین: «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی »، «ان هذا لفی
الصحف الاولی صحف ابراهیم و موسی

…» (۹)

(

باذن ربها); و در این ثمر دهی، دست قدرت اذن
اله، بر سقف بامداد وجود او سیطره انداخته که پیامبر الهی هم بی حضرت حق، بی هویت
و هستی است; که انسان، همیشه محتاج وحی و در همه امور تشنه آب حیات شجره نبوی است

.

پس محمد خاتم(ص)، پیامبر ما، آخرین شجره طیبه دستگیری و سرپرستی انسان
پژمرده عصر خشکی ها و آفات و تشنگی هاست. و از همین جاست که وجود او ضروری شده چون
حرکت انسان به سمت مقام ملک و ملکوت ضروری است وکار نبی(ص) نیز سوق دادن انسان
خاکی به سوی مقام ملکوتی است: «فهذا النبی یجب ان یلزم الخلائق فی شرعه الطاعات و
العبادات لیسوقهم بالتعوید عن مقام الحیوانیه الی مقام الملکیه

(۱۰)

«…

و درود نامعدود مر خواجه کاینات و صفوه
ممکنات که به امداد لوامع اشراقات صبحی آفتاب نبوتش و به سطوع تیاشیر طلوع نور
تعلیم و هدایتش جان های مردگان قبرستان طبیعت و روان های خفتگان خوابگاه قوالب
بشریت، زنده گشته از جای جنبیدند و به تنبیه و ارشاد کتاب رسالتش، نفوس گم گشتگان
چراگاه معصیت و بادیه ظلمت از ورطات ظلمات ثلاثه قوت های بهیمی و سبعی و شیطانی
خلاصی یافته و از موت جمادی و نوم نباتی و سینه حیوانی و خواب پریشان شیطانی
برخاسته، به مقام بیداری بشری رسیدند

تا شب نیست روز هستی زاد آفتابی چنان ندارد یاد ای فرومانده زار و خوار
و خجل در جحیم تن و جهنم دل از در تن به منظر جان آی به تماشای باغ قرآن آی مصطفی(ص)
از کناره برزخ دری آویخته است بر دوزخ سنتش آن در است هین برخیز در ردای محمدی
آویز

(۱۱)

۱-

نور الهی محمدی(ص

)

و این چنین، محمد(ص) سرآغاز حرکت است

!

ستایش نور

حال وصف او، حال انسانی در گرداب تاریکی و سردی ظلمات است که در برابر
تابش گرم و نورانی آفتاب وجود حضرتش به تعریف نور مبادرت می ورزد

!

همچو من خاکی چه داند وصف او به نریزم آب خجلت رابرو افتقار من ثنای من
بس است انکسار من دعای من بس است

.

(

ملاصدرا

)

ستایش او ناگفتنی و چون تابش زبانه های آفتاب دیدنی است

:

چون قلم در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست و هم کاغذ درید آفتاب آمد
دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رخ متاب گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد
قسمت یکی روزه ای

(

مثنوی مولوی

)

تنها باید رو به سوی خورشید حیات پیامبر(ص) داشت و از باران حضور سپیدش
چشید و آنگاه نه به تحلیل او، که به تعریف و تفسیر هستی خود پرداخت

:

مدح تعریف است و تخریق حجاب فارغ است از مدح و تعریف آفتاب مارح خورشید
مداح خود است که دو و چشمم سالم و نامرمد است

.

(

مثنوی مولوی

)

یعنی که رسول خدا(ص) محور حیات ابدی و مظهر «…الحی الذی لایموت…»
(الفرقان / ۵۸) است و به این ترتیب، تنها می توان رو به استجابت دعوت او داشت تا
به حقیقت حیات وجود خویشتن دست یافت که فرمود: «یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله
و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم… .» (الانفال / ۲۴

)

ظرفیت بی کران

او که از بی کران پر است و از همه کرانه ها خالی، جز نور بینایی، چه از
آن برآید و این روشنایی بر کدام دیده نشیند؟

!

گنجایش بی کران محمد(ص)،
تنها از خدا و فقط، تا به خداست یعنی «من رآنی فقد رای الحق

» (۱۲)

و از
همین رو: «… ما عرفناک حق معرفتک

(۱۳)

احمد مرسل رسول انس و جان ما عرفناکش بدی ورد زبان

(

ملاصدرا

)

چون نبود ز انبیاء و از رسل هیچ کس یک جزویی از کل کل جمله عاجز روی بر
خاک آمدند در خطاب ما عرفناک آمدند

(

منطق الطیر عطار

)

مولانا، حکایتی را درباره پرسش درویشی نقل می کند که: «… محمد(ص)
برتر بود یا با یزید؟ مولانا گفت: این چه جای سؤال است؟ که بایزید از امت محمد(ص)
بود و مقام سلطانی از تاج پیروی احمد داشت. درویش گفت: چون است که محمد(ص) با حق
گفت «ما عرفناک حق معرفتک » و با یزید گفت: نیست اندر جبه ام الا خدا چند جویی در
زمین و سما؟

.

مولانا فرو ماند و گفت: درویش، تو خود برگوی. گفت: اختلاف در ظرفیت است
که محمد(ص) را گنجایش بی کران بود

:

هرچه از شراب معرفت در جام او می ریختند
همچنان خمار بود و جامی دیگر طلب می کرد. اما بایزید به جامی مست شد و نعره
برآورد، شگفتا که مرا چه مقام و منزلتی است! «سبحانی ما اعظم شانی

». (۱۴)

ملاصدرا نیز پیرامون گنجایش و ظرفیت وجودی آن حضرت و این که سهم وافری
از وجود و کمال را داراست می گوید

:

«…

پس برای قلب نبی هم دو در است که همواره بازو
گشوده اند. یکی در داخلی که به عالم قدس گشوده می گردد… دیگر دری که به جانب
حواس پنجگانه او گشوده می گردد… پس این شخص، انسانی است که نفس نفیس او در هر دو
قوه نظری و عملی به سرحد کمال رسیده و سهم وافری از وجود و کمال از خدای متعال
گرفته تا بدان حد که حیطه وجود او هر دو جانب ملک و ملکوت را فراگرفته و حق هر دو
را ادا می کند… و این امور و اوصاف، کامل ترین مراتب انسانیت و نخستین شرایط
احراز مقام نبوت و رسالت است

(۱۵)

شاخ عشق از انبیاء شد تا فلک شد ز عیسی از فلک سوی ملک نوبت معراج چون
شد با رسول درگذشت او از نفوس و از عقول تخم هستی این زمان آمد ببر ما عرفنا
گشت حاصل زین ثمر

(

ملاصدرا

)

به هر ترتیب، پیامبر نور، نور می تابد: «… کتاب انزلناه الیک لتخرج
الناس من الظلمات الی النور…» (ابراهیم / ۱) و وصف نور هم، تنها از نور بباید
که: «… خلقت من نور الله عزوجل و خلق اهل بیتی من نوری

… .» (۱۶)

ظرفیت
نورانی محمد(ص

)

نیز آراسته به نور وحی الهی است و اگر در «جانب بی جانبی » رخ می کشد،
چون آفتاب بر بلندای آسمان «آفتاب » است

: «…

و داعیا الی الله
باذنه و سراجا منیرا.» (الاحزاب / ۴۵)«و او نه چراغ آب و گل که چراغ جان و دل; و
نه چراغ این جهان که چراغ این جهان و آن جهان است

(۱۷)

بر او ختم آمده پایان این راه در او منزل شده ادعو الی الله مقام
دلگشایش جمع جمع است جمال جانفزایش شمع جمع است

.

(

گلشن راز شبستری

)

ظرفیتی عظیم و شگرف که مهبط حقیقت کلام الهی است: «… و محط الرساله

…» (۱۸)

و قلب او را صلابت تحمل بار «قولا ثقیلا

»

،

(۱۹)

می بخشد که: «لو انزلناه هذا
القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله.» (الحشر / ۲۱)بدین سان کجا
می توان حتی، وصف رخ او شنید؟ چه رسد; واژگانی، چهره و رخساره او را به زنبان فهم
و عقل بستانند؟; اندیشه ای که آبشخور آن هم «عقل کل » است و بس

!

عقل جزوی عقل استخراج نیست جز پذیرای فن و محتاج نیست قابل تعلیم و
فهمست این حزو لیک صاحب وحی تعلیمش دهد دانش پیشه از این عقل اربدی پیشه بی اوستا
حاصل شدی کندن گوری که کمتر پیشه بود کی ز فکر و حیله و اندیشه بود؟

(

مثنوی مولوی

)

اندیشه و تعقلی بایسته است که به پیشگاه «نور عقل » رهنمون گردد; یعنی
اصل و بن علم و حکمت که آن هم، تنها خود اوست

: (۲۰)

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *