تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل ارتداد به مثابه امری اجتماعی نه مقوله فکری – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل ارتداد به مثابه امری اجتماعی نه مقوله فکری شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل ارتداد به مثابه امری اجتماعی نه مقوله فکری گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ارتداد به مثابه امری اجتماعی نه مقوله فکری با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ارتداد به مثابه امری اجتماعی نه مقوله فکری از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ارتداد به مثابه امری اجتماعی نه مقوله فکری با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ارتداد به مثابه امری اجتماعی نه مقوله فکری را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ارتداد به مثابه امری اجتماعی نه مقوله فکری :

چکیده

یکی از موضوعات بحث انگیز در تمام ادوار فقهی به ویژه در زمان حاضر، بحث ارتداد است. اصل عدم اجبار در دین و تأکید فراوان قرآن کریم به تفکر در آفاق و انفس از یک طرف و شدت مجازات مرتد از طرف دیگر، شائبه وجود یک تناقض را پدید آورده است.

در این نوشتار، نگارنده برای تبیین دقیق محل نزاع، بین تردید که مقدمه هر تحقیقی است و لجاجت و انکار دین از سر دشمنی یا توطئه ضد دین و ملّت، تفکیک قائل شده است و با بررسی نظریات فقیهان و سیره مسلمانان و روایات وارده در خصوص شک و شبهه در دین به صورت تطبیقی و با نگاهی به مذاهب مختلف اسلامی و سیره زمامداران گوناگون اسلامی با این مسأله، به این نتیجه می رسد که شک و شبهه در دین که مقدمه یقین است، مشمول تعریف ارتداد نیست.

کلیدواژه ها: تردید، شک، شبهه، مرتد، ارتداد.

مقدمه

اسلام، دین خواندن به نام رب، تفکر و دانستن است. اسلام، دین تعلیم و تعلم، و توجه به کلمه توحید و نظاره به آفاق و انفس است. اسلام، اجبار در دین را نپذیرفته، و از سویی دیگر رد دین خاص در قرآن منع شده است.

در قرآن، رد دین خروج از ملت اسلام شناخته، و در فقه اسلامی اهل سنت و شیعه برای رد دین اسلام مجازات تعیین شده است و در نوعی از ارتداد، شدت این مجازات تا مهدور الدم بودن مرتد نیز کشیده می شود.

موضوع ارتداد با توجه به تأکید اسلام به تفکر در آفاق و انفس و عدم پذیرش دین آبا و اجدادی در قرآن، در نگاه های نخست با تناقضی روبه رو می شود که چگونه اسلام، امری را برای خود پذیرفته است که همان را برای دیگر ادیان نمی پذیرد و از این مهم تر چرا اسلام برای رد دین به ویژه اسلام آبا و اجدادی این همه تأکید به خرج می دهد.

آنچه اهمیت ارتداد را بیشتر می کند، این است که سیر تحقیق و تأمل، همیشه با تردید روبه رو است و رسیدن به علم فقط با گذر از تجربه های مکرر که همراه با شک است، محقق می شود. استقرار ایمان در هر حالت و رتبه ای همواره با وساوس شیطانی روبه رو است و همین مسأله باعث می شود پیچیدگی ارتداد اگر در حوزه ایمان وارد شود، بسیار فزونی یابد.

ارتداد در تمام ادوار فقهی، یکی از موضوعات محل مناقشه فقیهان اسلامی بوده، و در بعضی از ادوار نیز به علل خاص و مقتضیات زمان، موضوع اصلی مناقشه آنان می شده است. در حال حاضر با توجه به فضای گسترش ادیان توحیدی، ارتداد نه تنها بحث درون دینی است، بلکه به موضوع محل مناقشه برون دینی نیز تبدیل شده؛ از همین رو منقح کردن ارتداد افزون بر پرداختن به موضوع فقهی که برای رسیدن به فتوایی استوار و مصاب با ما وقع عندالله است، موضوعی فکری در چالش ادیان گوناگون و نحله های غیر دینی به شمار می رود.

پرداختن به موضوع ارتداد در صورتی که با مواجهه علمی روبه رو باشد می تواند به انسجام درونی دین، و اگر دستخوش برخوردی غیر علمی شود به تصویری غیر قابل قبول از دین بینجامد. این ادلّه، نگارنده را واداشت تا به این بحث در وسعت اطلاعات خویش بپردازد و می خواهد این موضوع را اثبات کند که ارتداد، لجاج و انکار دین از سر دشمنی است و مرتد کسی است که از ملت خویش، از سر دشمنی خارج می شود و چه بسا در مقام توطئه ضد دین و ملت خویش است. در چنین صورتی برخورد با ملت افزون بر این که حکم فقهی و شرعی است، حکمی عقلانی به شمار می رود. در مقابل تمام کسانی که از روی تحقیق و تأمل به هر دلیلی غیر از انکار و دشمنی به ورطه تأمل و تردید می افتند، نه تنها مرتد نیستند که واجب است با کمک به آن ها پس از طرح شبهه، شبهه آن ها رفع شود.

شک و ارتداد

همواره این پرسش و شبهه وجود دارد که اگر فردی بر اثر تحقیق و ایجاد شبهه در ضرور بودن حکمی، آن را انکار یا در آن تردید کند، مرتد خواهد بود یا نه یا اگر مسلمانی در بعضی از موضوعات که باید بدان معتقد باشد دچار تردید شد بدون این که آن را انکار کند، مرتد اطلاق می شود یا نه. آیا اگر کسی بدون عناد و توطئه فقط با توجه به وضعیت جغرافیایی و فضای خاص و القائات، دارای عقیده ای دیگر شد، حکم مرتد را می یابد؟ آیا کسانی که از سر استضعاف معنوی و مادی دینی دیگر را می پذیرند، مرتدند و آیا احکام ارتداد در حق آنان جاری می شود یا خیر؟

در این باره دو نظریه وجود دارد.

نظریه اول. بعضی تردید را باعث ارتداد می شمارند و معتقدند که تقابل اسلام و کفر تقابل «عدم و ملکه» است بدین بیان که معنای کفر، نبودن اسلام در هر جایی است که وجود اسلام ممکن است. کافر هر غیرمسلمانی است که قابلیت مسلمان بودن را دارد؛ ولی هم اکنون به هر دلیلی به اسلام و آنچه لازمه مسلمانی است، معتقد نیست. طبق این مبنا شخصی که در اصول دین دچار تردید شده، در حقیقت به آنچه برای مسلمان بودن لازم است عقیده ندارد و گرچه به کفر نیز نگرویده باشد، اطلاق مرتد بر او درست است (محمد محمدی گیلانی، ص۲۵۰).

با وجود این نظر، انسانی که در مسائل اعتقادی، شبهه و تردید دارد، حکمش از نظر کیفری قتل است.

نظریه دوم. طرفداران این نظریه معتقدند که شک و شبهه باعث ارتداد نیست؛ زیرا رابطه بین اسلام و کفر، «تضاد» است؛ یعنی همان گونه که اسلام امری وجودی شمرده می شود، کفر هم امری وجودی است. در این صورت، ارتداد در صورتی محقق می شود که انکار اسلام یا یکی از اصول اساسی صورت گیرد.

طبق این نظریه، کافر، غیرمسلمانی است که عقاید اسلامی را انکار کند؛ بنابراین، شخصی که در اصول دین اسلام دچار شبهه و تردید شده، تا هنگامی که به انکار اسلام نپرداخته است، کافر نیست و ارتداد بر او اطلاق نمی شود (مجله حوزه، ش ۴۱، ص۷۶).

این جا رأی سومی به نظر می رسد و آن تفصیل بین شک در نیت بدون داشتن آثار و لوازم بیّنی است که مثبت اظهار و انکار هستند و حکمی بر آن مترتب نیست و بین شک اظهار و بازگفتن آن که حکم ارتداد در آن جریان می یابد.

مدعیان نظریه سوم ادلّه خود را به شرح ذیل توضیح می دهند.

۱. همه عالمان اسلام پذیرش اصول دین را با استدلال مورد قبول می دانند و می گویند: مسلمان نمی تواند در اصول دین تقلید نماید؛ یعنی بدون دلیل گفته کسی را قبول کند (توضیح المسائل مراجع عظام در باب احکام تقلید)؛ زیرا اصول دین از احکام اعتقادی است و پذیرش آن برای هر کس به فراخور درک او براساس منطق و برهان ایجاد می شود.

۲. روایاتی که از معصومان علیهم السلام صادر شده، با نظریه سوم سازگارتر است که عبارتند از:

أ. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است: من بدّل دینه فاقتلوه (محدث نوری، ج۱۸، ص۱۶۸، باب۱ از ابواب حدالمرتد، ح ۲). کسی که دین خود را تغییر داد، او را به قتل برسانید.

بر اساس این حدیث، اگر کسی دینش را تغییر داد، باید او را به قتل رساند؛ ولی کسی که در شک و شبهه است و هنوز دینش را تغییر نداده و نظر قطعی خود را با تغییر دین بیان نکرده، مرتد نیست.

۲. ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید: ما تقول فیمن شکّ فی اللّه تعالی؟ قال: کافرٌ یا ابامحمّد. قال فشکّ فی رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم فقال: کافر ثمّ التفت الی زراره و قال: انّما یُکْفر اذا جحد… (حر عاملی، ج۱۸، ص۵۶۹). درباره کسی که در خدای تعالی شک کند، چه می فرمایید؟ امام فرمود: کافر است. دوباره پرسید: اگر در رسالت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم شک کند چه؟ امام فرمود: آن هم کافر است؛ آن گاه امام فرمود: فقط اگر انکار کند، کافر است.

این روایت، حکم شاک را به دو گونه مطرح می کند که عبارتند از:

۱. کسی که خود در خدا و رسول الله شاک باشد، در واقع کافر است.

۲. موقعی به کفر منتسب می شود که خدا و رسول اللّه را انکار و آن را اظهار کند؛ پس مادامی که انکار را ظاهر نکند، کافر نیست؛ مانند منافقان که در ظاهر به اسلام محکومند؛ پس روشن می شود که میان حکم ظاهری و و واقعی فرق است و تا زمانی که انکار ضروریات در خارج محقق نشود، به ارتداد حکم نمی شود؛ اگرچه شخص در واقع مرتد باشد.

۳. امام به همین مضمون در کلام دیگر فرموده است: ان العباد اذا جهلوا و توقّفوا ولم یجحدوا لَمْ یکفروا… (مرحوم کلینی، ج۲، ص۳۸۸، ح ۱۹). اگر مردم در آنچه آگاهی نداشتند توقف می کردند و انکار نمی کردند، کافر نمی شدند.

این روایت نیز مانند روایت پیشین بر این دلالت دارد که شک تا موقعی که به حد انکار نرسد، باعث کفر نمی شود.

۴. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در این باره می فرماید: انّ اللّه عَفی لامتّی عمّا وَسْوَست او حدّثت به انفسها ما لم تعلم به او تتکلّم (عودَه، عبدالقدر، ج۲، ص۷۱۱). خداوند متعالی آنچه امتم را به شک واداشته یا اوهامش در او چیزی ایجاد کرده باشد تا زمانی که بدان یقین نیابد و آن را بازگوید، بخشیده است.

این حدیث نشان می دهد که اگر کسی درباره خلقت خداوند و جهان فکر کند و در دلش وسوسه ای پدیدار شود تا هنگامی که در حال تحقیق و جست وجو است و انکار نکرده، مجازات ندارد؛ بلکه بر روی تردید او قلم عفو کشیده می شود.

۳. نظر سوم با حکم عقل مناسبت دارد؛ زیرا از آن جا که شک امر غیر ارادی و از امور قلبی است با فراهم آمدن اسباب گوناگونی حاصل می شود و اختیاری نیست؛ پس حکم ارتداد بر آن بار نخواهد شد؛ زیرا به اتفاق همه عالمان، یکی از شرایط حکم ارتداد این است که شخص با اختیار مرتد شود و اگر از شخصی با اکراه، حرف ردّه ای سر زند، مرتد به شمار نمی رود؛ همان طور که امام خمینی در تعریف مرتد فرموده است: …المرتد هو من خرج عن الاسلام واختار الکفر (امام خمینی قدس سره ، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۶۶)، و افزون بر این اگر این شک و شبهه از جهت کنجکاوی فرد محقق و آغازی برای تحقیق و جست وجو باشد، نه به جهت شیطنت و توطئه و اخلال به نظام حکومت، این تردید نه تنها از نظر اسلام ناپسند نیست، بلکه اسلام خود در پذیرش مسائل اعتقادی بر تحقیق و کاوش تأکید می کند؛ چنان که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ شخصی که درباره خداوند تردید کرد و با این تردید خودش را نابود شده می پنداشت فرمود: ذلک واللّه محض الایمان. به خدا سوگند! این تردید ایمان خالص است (محمد بن یعقوب کلینی، ج۲، ص۴۵۲).

۴. نظریه سوم با حدیث رفع مطابقت دارد.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: وُضِعَ عن امّتی تسع خصال: الخطاء والنسیان وما لایعلمون و ما لایطیقون و ما اضطرُّوا الیه وما استکرهوا علیه والطیره الوسوسه فی التفکر فی الخلق والحسد ما لم یظهر بلسان أو ید (همان، ص۴۶۳).

از امت من نُه چیز برداشته شده است: ۱. خطا؛ ۲. فراموشی؛ ۳. چیزی را که نمی دانیم، وسوسه ای که در طریق تفکر است و از این قبیل روایات که تردید و وسوسه را رافع مسؤولیت کیفری می دانند.

در قرآن نیز آمده است: ما را بر آنچه از یاد برده، و خطا کرده ایم، مؤاخذه نکن: رَبّنَا لا تُؤاخذنا اِنْ نَسینا اَوْ اَخْطَاْنا… (بقره (۲)، ۲۸۶).

۵. نظریه سوم به قاعده «درء» نزدیک تر است.

قاعده درء یکی از قواعد فقهی در حدود است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: در صورت وجود شبهه از اجرای حدود خودداری کنید.(۲) در روایت دیگری از عبدالله بن مسعود به نقل از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمده است: از إعمال حدود به سبب شبهات خودداری کنید و تا آن جا که می توانید، قتل را از مسلمانان دفع کنید.(۳)

از نظریه سوم با ادلّه ای که ذکر شده است، استفاده می شود: آنان که از دین خارج شده اند، وقتی مجازات می شوند که بی اعتقادی خود را به دیگران منتقل کنند؛ یعنی همان اظهار کردن شک و این که در تبلیغ بی دینی و خدشه دار کردن باور مردم بکوشند؛ مانند یهودیان مدینه که برای از بین بردن دین نوپا و برگرداندن مسلمانان از دینشان و خدشه دار کردن باورهای مردم، با توطئه از پیش پی ریزی شده، صبح به دین اسلام روی می آوردند و شب از دین برمی گشتند (آل عمران (۳)، ۷۲و۷۳) و با این برگشت سریع آن ها، میان مسلمانان شبهه ایجاد می شد؛ زیرا آن ها تازه مسلمان شده بودند و دین در جانشان نفوذ نکرده بود و دشمنان نیز برای توجیه و معقول جلوه دادن بازگشت خودشان می کوشیدند شبهاتی درباره اسلام مطرح کنند تا با این عمل بتوانند نیات قلبی و اعتقادی مسلمانان را دستخوش تردید و بی ثباتی کنند.

برای تبیین بیشتر آرای سه گانه پیش گفته لازم است به طور گذرا به آرای عالمان نگاهی بیفکنیم.

آرای عالمان درباره شک و شبهه

نظر علامه حلی

علامه حلی می گوید: اگر قائل باشیم که اعتقاد به وجود و عدم وجود چیزی در دین یا مخالفت با حکم اجماعی باعث ارتداد می شود، باید بگوییم که بسیاری از عالمان مرتد هستند؛ در حالی که همینان در نسل های بعد، از بزرگان دین شمرده شده اند.

نظر علامه در مورد ارتداد چنین است: اما شخص جاهل و کسی که در مسأله شک و شبهه دارد، حکم ارتداد بر او جاری نمی شود، مگر این که جهل، شک و شبهه او زائل شود. در این صورت اگر انکار کند یا افعال و اقوالی را که بر ارتداد صراحت دارد انجام دهد، مرتد است (علامه حلی، ج ۲، ص۲۳۶). مرحوم کاشف الغطاء می گوید: کسی که درباره آنچه انکار آن باعث ارتداد است، شبهه داشته باشد، مرتد نیست؛ اما از او خواسته می شود توبه کند. [او گفته است که] کافر دو قسم است: یکی کافر بالذّات و او کسی است که به خداوند متعالی، نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم یا معاد کافر باشد… و دوم، کفر به طریق استلزام است؛ مانند این که برخی از ضروریات اسلامی یا متواترات از پیامبر اکرم را منکر شود؛ مثل قول به جبر، تفویض، ارجاء، ثبوت زمان و مکان … و در این موارد اگر به ملازمه هر یک از این اقوال با انکار خدا و رسول تصریح کند یا به آن اعتقاد داشته باشد، کافر است و حکم مرتد فطری را دارد؛ ولی چنان که از روی شبهه ای آن ها را باور داشته باشد و ادعای او در شبهه داشتن احتمال صدق داشته باشد، توبه داده می شود (کاشف الغطاء، ص ۱۷۳).

فخرالمحققین و سید کاظم طباطبایی نیز انکار ضروری دین را در صورتی که به انکار رسالت و … منتهی شود، شرط ارتداد می دانند؛ پس در می یابیم که این صاحب نظران نیز بحث ارتداد را بر داشتن شبهه و تزلزل اعتقادی حمل نمی کنند.

سیره عملی امام خمینی قدس سره در اول انقلاب با گروه های الحادی و چپ گرا نیز شاهد این مُدّعا است که گرچه مسلمان بوده اند و بعد ملحد شده اند، آنان را به ارتداد فطری محکوم نکرده است و با آن ها از موضع هدایت و ارشاد برخورد می کند و می فرماید: وصیت من به چپ گرایان مثل کمونیست ها و چریک های فدایی خلق و دیگر گروه های متمایل به چپ آن است که شماها بدون بررسی صحیح از مکتب اسلام نزد کسانی که از مکتب ها و خصوص اسلام اطلاع صحیح دارند، با چه انگیزه خودتان را راضی کردید به مکتبی که امروز در دنیا شکست خورده روآورید. … من به … احزاب و گروه ها … وصیت می کنم که به ملت پیوندند … و مطمئن باشند که اسلام، برای آنان هم از قطب دیکتاتوری شرق بهتر است و آرزوهای انسانی خلق را بهتر انجام می دهد (امام خمینی قدس سره ، صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۱۹۷).

نظر امام در مورد ملحدان اول انقلاب

و در مقابل، امام در مورد جبهه ملی که مخالفت خود را با لایحه قصاص اعلام کرده بود و جریان سلمان رشدی که هیچ کدام از این دو با صراحت اصول دین را منکر نشده بودند، آن ها را مرتد می شناسد و در مورد سلمان رشدی چون توطئه دشمن کاملاً روشن است، حکم قتل او را صادر می کند.

در مورد سلمان رشدی این توضیح لازم است که کتاب آیات شیطانی او اگر چه قصه پردازی است و شخصیت های داستان با اسامی غیر از اسامی شخصیت های اصلی مورد توهین قرار گرفته اند، در چینش داستان به اسلام و مقدسات اسلامی و پیامبر بزرگوار اسلام و یارانش توهین می کند. در این باره قابل توضیح است که سلمان رشدی از باب سابّ النبی محکوم به قتل شده، و درباره مرتد ملی نیز عنوان خاص مرتد سیاسی مد نظر امام است.

نخستین دادستان جمهوری اسلامی می گوید: در صورتی انکار ضروریات دین موجب ارتداد خواهد شد که شخص منکر به چنین پیامدی آگاه باشد؛ از این رو مسلمان ناآگاه به مسائل اسلامی ( مانند مسلمانی که در محیط های غیر اسلامی یا ممالک مسلمان نشین ناآشنا به مسائل اسلامی زندگی می کند ) اگر منکر مسائل ضروری اسلام شود، مرتد شمرده نمی شود (آیت الله موسوی اردبیلی، ص ۸۴۰). همچنین شخصی که بر اثر تحقیق و ایجاد شبهه، ضروریات دین را انکار یا تردید نماید، مرتد نخواهد بود؛ زیرا چنین فردی در واقع ضروری دین را منکر نشده تا لازمه آن را پذیرا باشد (مجله حوزه، ش ۴۱، ص ۸۰). تمام فقیهان گذشته مانند محقق اردبیلی، فاضل اصفهانی، کاشف الغطاء و سید عاملی، محقق همدانی، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی و امام خمینی، انکار ضروری دین و اصول دین را باعث ارتداد می دانند و بین قاصر، مقصر در فهم دین تفصیل قائل می شوند و حتی شیخ انصاری که منکر اعتقادات ضرور مانند اعتقاد به خدای تعالی و … را کافر می داند، بین قاصر و مقصّر فرقی نمی شناسد؛ اما زمانی که در مورد قاصر صحبت می کند، می گوید: در خروج قاصر از اسلام باید تأمل کرد و مسأله از «مشکلات» است. او در فرائدالاصول آورده است که انکار ضرور ضرری به اصل پذیرش اسلام و دین نمی زند، مگر این که منکر ضرور، به آن علم داشته باشد.

مقدّس اردبیلی نیز می فرماید: مراد از ضروری که منکر او کافر می شود، ضروری است که نزد مرتد ثابت شده باشد به این که از ضروریات است.

با بیان پیشین در می یابیم انسانی که در فهم دین خود، به شک و شبهه افتاده و ضروریات دین را انکار نکرده است، مرتد شناخته نمی شود.

پرسشی که این جا مطرح می شود، این است که حکم چنین شخصی تا هنگام حل شبهاتش چیست. آیا باید به او مهلت داده شود که شبهاتش را برطرف کند یا حکم ارتداد بر آن جاری خواهد شد؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا به آرای عالمان فریقین نگاهی می اندازیم.

حکم مرتدی که ارشاد یا حل شبهه بطلبد

رأی عالمان امامیه در مورد حل شبهه مرتد

اکثر عالمان امامیه از جمله شیخ طوسی، محقق حلّی، علاّمه حلّی و فخر المحققین، حل شبهه مرتد را واجب می دانند. مقدس اردبیلی، فاضل هندی، محمد حسن نجفی (صاحب جواهر)، شیخ عبداللّه مامقانی نیز اتفاق نظر دارند که اگر مرتدی بعد از ارتدادش حل شبهه ای را بخواهد که باعث ارتداد او شده است، باید شبهه او را حل کرد؛ امّا چون حلّ شبهه به مهلت و زمان نیاز دارد، درباره مدت این مهلت بین عالمان اختلاف وجود دارد. برای تبیین مطلب، اقوال آن ها را یادآور می شویم:

۱. شیخ طوسی گرچه کلامش در مورد حل شبهه مرتد صراحت ندارد، در مقدار و مدت استتابه، قول کسانی را که به مهلت ۳ روز جهت استتابه قائل هستند احوط می داند؛ زیرا معتقد است که مرتد در این مدت می تواند در شبهه ای که بر او وارد شده تأمل کند و متنبّه شود (شیخ طوسی، ج۷، ص۲۸۳)، و این بیان می رساند که به مرتد باید مهلت داد تا شبهه باعث ارتداد وی حل شود.

۲. محقق حلّی می گوید: نیکو است که مرتد ۳ روز استتابه شود تا برای از بین بردن عذر و شبهه اش تأمّل و تأنّی کند (محقق حلّی، ج۴، ص۱۸۴).

۳. علامه حلّی در قواعد الاحکام می نویسد: مرتد اگر حل شبهه اش را درخواست کند، احتمال داده می شود که به او مهلت داده شود تا این که شبهه اش از بین برود و در این زمان نیز باید او را واداشت تا توبه کند (علامه حلّی، ج۲، ص۲۷۵).

علامه در ارشاد الأذهان می گوید: اگر مرتد، ارشاد [و حل شبهه] را بطلبد، احتمال داده می شود درخواستش اجابت نشود؛ بلکه مکلّف می شود به اسلام گردن نهد و توبه کند و بعد ارشاد شود [و شبهه اش حل شود].

۴. فخر المحققین، فرزند علامه حلّی ضمن واجب دانستن حل شبهه مرتد، مهلت دادن به مرتد را به اندازه ای که عذرش برطرف شود واجب دانسته، می فرماید: اگر چه رجوع و اقرار به اسلام واجب فوری و مضیّق است، این فوریت و مضیّق بودن با وجوب حل شبهه منافات ندارد؛ زیرا امکان آن است که اسلام بپذیرد؛ سپس شبهه اش حل شود و این قول نزد من اقوا است (فخر المحققین (ابن علامه)، ج۴، ص۵۵۰).

۵. شهید ثانی، پس از بیان روایتی از امام صادق علیه السلام که به نقل از جدّ بزرگوارش حضرت علی علیه السلام مدت استتابه مرتد را ۳ روز دانسته، می فرماید: اگر چه این روایت ضعیف است، عمل به آن برای حفظ دماء [نفس] و از بین رفتن شبهه که بر مرتد عارض شده، نیکو است (شهید ثانی، ج۲، ص۳۵۸).

۶. مقدس اردبیلی، وی برخلاف عالمان دیگر که کلامشان اطلاق داشت، با قید ملّی می گوید: مرتد ملّی که ارشاد و کشف و پرده برداشتن از حق و رفع شک و شبهه و اظهار حق را بطلبد، هر آینه باید شک و شبهه اش برطرف شود و نیز از آن عملی که باعث ارتدادش شده، برگشت داده شود. وی بعد از این بیان، احتمال دیگری را ذکر می کند که اصلاً به او التفات نمی شود و کلامش نیز شنیده نخواهد شد و وجه این احتمال را به دلیل قول مشهور رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم «من بدّل دینه فاقتلوه» مضیّق دانستن اسلام می داند.

بعد می فرماید: اگر [مرتد] به سبب شبهه ای که بر او وارد شده و قبل از انقضای مدت استتابه، ۳ روز یا به مقداری که امکان رجوع در آن باشد مناظره بطلبد، بهتر است به درخواستش پاسخ مثبت داده شود؛ ولی اگر درخواست بعد از آن مدت [ذکر شده [باشد، بهتر است به خواست وی جواب منفی داده شود؛ و گرنه مدّت کفر او استمرار می یابد و او در این مدت از طلب و یاری فرو گذاشته شده؛ زیرا مدتی را که می توانست متنبّه و آگاه شود، گذشته است.

نیز می فرماید: ممکن است به مدتی که احتمال ارشاد وجود دارد، مهلت داده شود. اگر [در آن مدت ممکن] ارشاد حاصل شد هیچ؛ و گرنه کلامش [از این که شبهه مرا حل یا ارشادم کنید] شنیده نمی شود.

مؤید این کلام که باید ارشاد شود، عقل است که حکم می کند به حُسن اجابت کسی که ارشاد و هدایت را طلبیده و همچنین به دلیل عقل و روایت،(۴) ناپسند است انسان کسی را که هدایت و ارشاد خواسته، رد کند؛ اگرچه [آن شخص] معاند باشد، مگر این که بداند این ارشاد فایده ای [به حال مرتد [ندارد و این نیز ظاهر است (احمد مقدس اردبیلی، ج۳، ص ۳۴۴۳۴۶).

۷. فاضل هندی، درباره مرتدی که بگوید شبهه مرا حل کنید، دو احتمال را یادآور می شود:

احتمال اوّل این است که به او مهلت داده شود تا شبهه اش حل شود؛ زیرا حل شبهه واجب است و نیز به دلیل این که تکلیف کردن به ایمان با وجود شبهه از مصادیق تکلیف به ما لا یطاق است [و تکلیف به ما لا یطاق نیز محال است].

احتمال دوم این است که او را به توبه کردن در همان لحظه [ارتداد [واداریم؛ سپس شبهه اش برطرف شود؛ زیرا توبه واجب فوری است و برطرف کردن شبهه اگر چه واجب فوری است، مقتضی مهلت است و چه بسا زمانش طولانی شود و توبه ظاهری، در حکم کردنش به اسلام کفایت می کند؛ اگر چه شبهه مانع احتیاط است و همچنین چه بسا مقررات محدود کننده ای را در جهت توسعه انسانی و بالاتر از آن، توسعه پایدار قرار داده و پذیرفته اند؛ بدین لحاظ دیده می شود که امروزه موضوع حقوق انسان ها کنار حقوق حیوانات و حقوق منابع زیست محیطی مطرح می شود و این بدان معنا است که به هیچ وجه برای آزادی تعریفی که انسان می تواند بر اساس امیال خود هر گونه که بخواهد عمل کند نکرده اند.

انسان در پناه آزادی دارای معنا می شود؛ بدین سبب که اختیار خصوصیت ممیزه انسان از دیگر مخلوقات است؛ اما آنچه انسان را از توحش دور می کند، این است که انسان افزون بر این که آزاد و مختار آفریده شده، خصوصیت برجسته دیگری نیز دارد که آن خصوصیت جامعه پذیری، و مدنی الطبع بودن او است. انسان بدون محبت به دیگران و طلب چنین محبتی به یقین می میرد و نسل او از بین می رود.

خصوصیات آزادی و اختیار و محبت و شعور استفاده از تجربیات همنوعان و منابع طبیعی و اندوختن این تجربه ها انسان را دارای ابعادی می سازد که کنار هم قرار گرفتن این ابعاد به معنای تن دادن به مقررات و پذیرفتن تکالیف است. انسان مختار، انسان بدون وظیفه نیست. چه بخواهیم آزادی را در چنبره و سیطره های خودخواهی و نژاد پرستی محدود کنیم و چه بخواهیم فراتر بیندیشیم و نوعیت انسان و مخلوقات جهان را حرمت نهیم، آزادی با تکلیف و حق و حقوق متقابل معنا می یابد.

یکی دیگر از خصوصیات انسان حب ذات است. اگر حب ذات نباشد، انسان نمی تواند زندگی کند. برای استقرار وجود انسان و تضمین حب ذات، انسان قوای دفاعی دارد که در خلقیات انسانی از آن به غضب تعبیر می کنند. بحث ارتداد به صورت اصل دفاعی در هر دینی مطرح شده است. ما در تعریف ارتداد آورده ایم: مرتد به کسی می گویند که از اصول مسلّم هر دین اشراف و آگاهی داشته باشد و به علل شخصی و نفسانی آن اصول را انکار کند و باعث صدمه به دیگران شود و از این طریق به دنبال متلاشی کردن دین و افراد جامعه باشد. در این صورت، هر عاقلی و هر عقل سلیمی برای حفظ خود و جامعه خویش تحفظ ها و راه های دفاعی را می جوید تا به سادگی نتوانند به شخص و گروه وابسته به آن صدمه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *