تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها :

۱) فدک در تاریخ

فدک قریه ای پوشیده از نخلستان های آباد و سرزمینی غلّه خیز در اطراف مدینه بود. یهودیان فدک در سال هفتم هجری، به علت بیمی که بعد از فتح خیبر از مسلمانان داشتند، خود پیشنهاد صلح کردند و طبق قرارداد صلح، نصف مجموع اراضی و درختان و اموال یهودیان فدک به پیامبر واگذار و «خالصه» آن حضرت گردید؛ زیرا فدک بدون جنگ فتح شد و زمانی که آیه «وآت ذی القربی حقّه» (اسراء، ۲۶) نازل شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فدک را به فاطمه علیهاالسلام بخشیدند (صدوق، ۱۴۰۰ق: ص۴۲۴). از نظر تاریخی مسلم است که حضرت زهرا (س) از همان زمان حیات پیامبر (ص) فدک را در تصرف خود داشته است. هنگامی که ابوبکر خلافت را در دست گرفت، از آنجا که می دانست حضرت فاطمه (س) و امیرالمومنین (ع) از درآمد فدک به مستمندان مدینه کمک می کنند، برای تضعیف محبوبیت اهل بیت بین اقشار محروم جامعه و پراکنده ساختن دوستداران آنها، به همراهی عمر تصمیم گرفتند با مصادره فدک آن را از اختیار و تصرف حضرت زهرا (س) خارج سازند تا اهل بیتی که خلافت شان را هم از پیش غصب نموده بودند، فاقد نیروی اقتصادی شوند و بدین ترتیب این خاندان را از هر جهت در محرومیت و انزوا قرار دهند.

در پاسخ به این شبهه که سبب اصرار فاطمه زهرا (س) در طلب فدک و اهتمام به بازپس گرفتن آن چه بود، با وجود این که آن حضرت به جهت علوّ نفس و عظمت مقام معنوی، اعتنایی به مال دنیا نداشتند و نیز واقف بودند که این تلاش ها در دست یابی به آن سرزمین به نتیجه نخواهد رسید، باید گفت: اولاً حکومت وقت با مصادره اموال حضرت فاطمه (س)، قصد تضعیف جناح اهل بیت را داشت تا به این ترتیب مولا علی (ع) از نظر اقتصادی وزن و شأنی نداشته باشد و مردم به این جهت از گرد او پراکنده شوند. ثانیاً اراضی فدک عواید و درآمد قابل ملاحظه ای داشت که به امر الهی باید در نسل زهرا (س) و ذوی القربای پیامبر (ص) باشد که تا قیامت از آن استفاده نمایند، هم مستمندی در ذریه حضرت زهرا (س) نباشد و هم اولاد زهرا (س) به دیگر مستمندان مسلمان انفاق کنند؛ لذا زهرای اطهر باید به این مال اعتنا بفرماید؛ وظیفه اش اینست که از حق خود دفاع کند؛ مال خود را حفظ نماید و سپس با بخشش و انفاق، ارتقاء درجه و مقام هم پیدا کند (دستغیب، ۱۳۶۱: ص۲۹).

ثالثاً فاطمه زهرا به دنبال مطالبه فدک و با اثبات این که جز به حق و صواب سخنی نمی گوید، خلافت و حکومت را برای همسر بزرگوارش علی بن ابی طالب مطالبه می فرمود، همان خلافت و حکومتی که از آنِ پدر بزرگوارش رسول خدا (ص) بود و به ناحق در تصرف دیگری قرار گرفته بود (قزوینی، ۱۳۸۱: ص ۴۰۲).

۲) خطبه فدک

هنگامی که حضرت پیامبر اکرم(ص) به عالم لقاء رحلت فرمود و با غصب خلافت، مردم از ولایت علوی (ع) محجوب شدند، بانگی رسا از پاره تن پیغمبر (ص)، حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) برخاست و برای دفاع از حریم ولایت و احقاق حق خویش در مسجد مدینه در حضور مهاجرین و انصار خطبه ای آتشین ایراد نمود که نقطه عطفی در تاریخ اسلام است.

فاطمه زهرا (س) در سخنرانی خویش مسیری را انتخاب فرمود که نه تنها وی را در مطالبه حق غصب شده اش به هدف برساند، بلکه سرچشمه های معارف توحیدی، نبوی و علوی را برای مسلمین بگشاید و امتیازات دین جاودانی اسلام را برای ایشان بیان کند و علل احکام و فلسفه شرایع الهی را روشن سازد و از همه مهم تر، در چنین موقعیتی حق را آشکار و باطل را رسوا سازد. نقاب حق را از چهره منافقان و ستمگران کنار زده، حقیقت آنان را به مردم بنمایاند؛ آنان که دین را برای رسیدن به ریاست و خلافت بهانه کرده و به نام اسلام، حقیقت اسلام را محو و به نام قرآن احکام قرآن را پایمال نمودند.

خطبه فدک را نباید در حد یک سخنرانی حماسی و یا اظهار مصیبت و شکایت از اوضاع زمانه و یا حتی اعتراض به سیاست مالی و اقتصادی حکومت پس از رحلت آن حضرت و یا نزاع مادی برای دست یابی به سرزمینی غلّه خیز تلقّی کرد؛ بلکه فدک رمز قیامی تاریخی است که از حدود حجاز گذشته و پایه ریز حکومت جهانی می باشد. فدک، انقلابی علیه سیاست حکومت وقت و برای بازگرداندن خلافت الهی و تنبیه و اصلاح ملتی است که با نادیده گرفتن تمامی زحمات و خون دلهای پیامبر می خواهد به جاهلیت نخست برگردد. در واقع مطالبه میراث هم، در این خطبه مرتبط با زعامت کبری و حکومت جهانی حق است و به عبارت واضح تر محور اصلی کلام، اسلام و کفر یا ایمان و نفاق است (حسینی زنجانی، ۱۳۸۳: ص۳۵).

۱-۲) مضامین خطبه

این خطبه شریف مشتمل بر چند محور اصلی است: حمد و ستایش خداوند و توصیف وحدانیت او، بعثت رسول اکرم (ص) و تلاش و تحمل رنج آن حضرت در دعوت به توحید و اقامه دین و توجه دادن به عظمت این نعمت، معرفی قرآن، فلسفه تشریع احکام اسلام، حوادث روزگار رسالت و نصرت ها و خدمات بی نظیر امیرالمومنین (ع) در پیشرفت اسلام، ظهور نفاق پس از رحلت پیامبر (ص)، مسئله فدک و حق ارث با اقامه ادلّه قاطع و آیات قرآن در این زمینه، مخاطب قرار دادن انصار و سرزنش آنها.

۲-۲) مدارک، اسناد و منابع خطبه

در طول تاریخ تشیع، تأکید خاصی بر حفظ متن این خطبه بوده که هم دریای معارف است و هم یادگار مادر امامان شیعه و سند مظلومیت او. بیش از ۲۳۰ کتاب مستقل به زبان های فارسی، عربی، اردو، ترکی، انگلیسی و فرانسوی در موضوع فدک تألیف شده که صد عنوان درباره خطبه حضرت زهرا (س) و شرح و تفسیر آن است. این خطبه با سندهای متعددی از معصوم (ع) یا تالی مرتبه معصوم، حضرت زینب سلام الله علیها، نقل شده[۱] و لذا مفاد آن بر ما حجت است. عامه و خاصه با سندهای معتبر این خطبه را از حضرت زهرا (س) روایت کرده اند. اهل بیت (ع) آن را به فرزندان خود آموزش داده و به مراقبت و مواظبت بر آن سفارش می کردند. همچنین علمای شیعه آن را تدریس نموده و دست به دست به نسل های بعدی تا به امروز رسانیده اند (علم الهدی، ۱۴۱۰ق: ج ۴، ص۶۹)

از منابع مهم مشتمل بر سند این خطبه شریف، موارد زیر را می توان ذکر کرد:

۱- الشافی فی الامامه، سید مرتضی علم الهدی.

۲- الطرائف، سید ابن طاووس.

۳- امالی و نیز من لایحضره الفقیه (باب معرفت کبائر)، شیخ صدوق ابن بابویه، متوفای ۳۸۱.

۴- دلائل الامامه، ابوجعفر محمدبن جریر رستم طبری.

۵- الاحتجاج، ابومنصور احمدبن علی بن طالب طبرسی.

۶- کشف الغمه فی معرفه الائمه علیهم السلام، علی بن عیسی اربلی.

۷- شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی.

۸- الدر النظیم، جمال الدین یوسف بن حاتم شامی.

۹- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید.

۱۰- مروج الذهب، مسعودی.

۱۱- التذکره الحمدونیه، ابن حمدون.

۱۲- بلاغات النساء، ابن طیفور ابن الفضل احمدبن ابی طاهر.

۳-۲) نحوه ایراد خطبه

حضرت فاطمه زهرا (س) در احقاق حق خود، خطبه ای بالبداهه، منظم، متین و یکنواخت (که به کلام مکتوب و نوشته بیشتر شبیه است تا کلام مجلسی و خطابی که معمولاً اوج و حضیض در آن فراوان است) ایراد فرمود؛ بدون آنکه به کلمه ای ناپسند متوسل شود که با مقام رفیع او منافات داشته باشد.

این خطابه درخشان به عنوان معجزه ای باقی و جاودان و برهانی نیرومند و روشن بر فرهنگ دینی و تربیت مذهبی زهرای اطهر (س) به حساب می آید. از لحاظ فصاحت و بلاغت، شیرینی بیان، قدرت استدلال و متانت آن، ایراد انواع استعارات و کنایات، اثبات مقصد و تنوع موضوعات، به راستی که نه اندیشه را توانایی درک آن است و نه قلم را یارای وصف و بیان.

حضرت صدیقه کبری (س) بعد از آن که خبر غصب فدک را شنید، برخاست و به سوی مسجد پدرش رسول خدا (ص) روی آورد تا حق خویش را مطالبه کند؛ به مسجدی که پایگاه اسلامی آن روز و محل اجتماع مسلمانان در آن زمان بود، در این حرکت گروهی از بانوان خویشاوند او را همراهی می کردند. آن حضرت در مکانی که برای تجلیل ایشان در پشت پرده معین کرده بودند، قرار گرفت. گویا این نخستین باری بود که حضرت صدیقه (س) پس از رحلت رسول خدا (ص) به مسجد قدم می گذاشتند، پس شگفت نیست که مردم به شدت از این حضور در اندوه فرو رفتند. ابتدا ناله ای جانگداز از فراق پدر از دل داغدار زهرا برخاست. تنها یک ناله بدون هیچ کلامی قلبها را به لرزه درآورد و اشک ها را جاری ساخت. یک ناله تنها چگونه و با کدام معانی در بطن خود می توان آنگونه در نفوس تأثیر بگذارد، قلب ها را آتش زند و چشم ها را بگریاند؟!

حضرت (س) سپس لحظه ای درنگ نمود تا ضجه و جوش و خروش مردم آرام گفت؛ آنگاه کلام خود را با حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر خدا (ص)، آغاز کرد. با شنیدن صدای یاد بود پیغمبر در مسجد النبی مجلس دوباره به لرزه درآمد، مردم به یاد نطق محمدی افتادند و مجدداً گریستند. حضرت برای بار دوم سکوت کرد و با آرامش مجلس صحبت خود را از سر گرفت (ر. ک. ابن ابی الحدید، بی تا: ج ۱۶، ص۲۱۱).

۴-۲) معارف توحیدی خطبه

۱-۴-۲) ستایش مخصوص خداست

«الحمدالله علی ما انعم»[۲] (حمد خدای را بر آنچه نعمت بخشید).

ستایش مخصوص ذات جامع کمالات الهی است. «حمد» به معنای ستایش در برابر مطلق احسان و نیکی است که از روی اختیار صادر شود؛ اگر چه آن نیکی به ستایش کننده نرسیده باشد؛ اما مدح در مقابل صفات و اعمالی است که از راه اختیار صادر گردد و یا صفات ذاتی باشد و شکر، سپاس بر نعمتی است که به خودِ سپاسگزار رسیده باشد (همان، ج۱، ص۳۰). «ال» بر سر حمد، چه استغراق و عمومیت را برساند که به معنای تمام حمد و ستایش است و چه «ال» جنس باشد، مال هر دو یکی است. برای این که همه چیز بدون استثنا مخلوق خداست و چون همه پدیده ها مخلوق اوست؛ نیکو و حسن است. از طرفی خلقت هم در کمال اختیار و بدون جبر و قهر می باشد. پس تمام افعال اختیاری انسان از ناحیه حق تعالی صادر شده است؛ زیرا یکی از مخلوقات خداوند سبحان این است که انسان عمل نیکو را با اختیار خود انجام می دهد. پس برگشت هر ستایشی به خداوند متعال است و هیچ ستایشی از کسی صادر نمی شود، مگر این که در حقیقت از او صادر شده است (طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۳۱). نه تنها انسان بلکه هر موجودی در این عالم حمد و تسبیح خود را هم برای او و هم از او دارد. «و ان من شیء الاّ یسبّح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم» (اسراء، ۴۴) همه موجودات به حمدش تسبیح می کنند. چگونه بازگشت تسبیح و تنزیه به حمد و ستایش اِنعام اوست؟ در حقیقت، اصل صفات ثبوتی جمالی که مورد ستایش قرار می گیرد عبارت است از سعه و احاطه و بساطت وجود؛ چنان که اصل صفات سلبی جلالی که باید به آن تسبیح نمود عبارتست از سلب همه محدودیت ها و خود حد، امری عدمی و سلبی است. بنابراین سلب محدودیت مساوی با سلب سلب و مصداق سلب السلب همان ذات واجب الوجود است که دارای صفات جمالی و ثبوتی است که ملاک به حمد و ستایش است. پس برگشت تسبیح و تنزیه در حق متعال به حمد، به صفات جمال است (حسینی زنجانی، ۱۳۸۳: ص۴۷).

۲-۴-۲) شکر الهامات الهی

«وله الشکر علی ما الهم»

«الهام» حالت دریافتی است که شخص بدون مقدمه و فکر و استدلال در خود احساس می کند، خواه در موضوع علمی باشد خواه غیرعلمی؛ مانند اخلاق و تقوا. راغب در «مفردات»، الهام را به القاء کردن و چیزی را به فکر یا قلب کسی انداختن معنا کرده است که تقریباً معنای وحی را می دهد. قطعاً تزکیه نفس و تبعیت محض از رضای الهی، قلب را مستعد و متصل به الهام خداوند می گرداند.

۳-۴-۲) ستایش مکرّر

«والثناءُ بما قدَّم»

ثنا نوعی از ستایش است که با تکرار انجام شود (اصفهانی، ۱۴۱۶ق) و چون نعمت ها از جهت شمول و عام بودن و نیز پی در پی بودن ملاحظه می شود، مناسب بود که ستایش به صورت ثنا که تکرار آنست آورده شود.

۴-۴-۲) شکر نعمات ناخواسته

«و سبوغ آلاء اَسداها و تمام مننٍ والاها»

در این فراز حضرت زهرا (س) رسایی نعمت های الهی را که موزون و متعادل و به اندازه احتیاجات بشر است، به یاد می آورد و آن را حمد و ثنا می کند. نعمت هایی که بدون درخواست قبلی به بندگان عطا کرده و بخشش های فراگیری که پی درپی مرحمت نموده است. نعمت هایی متفاوت اما به هم وابسته و هماهنگ که این ارتباط و همبستگی موزون با وصف سبوغ (نه کم و نه زیاد) علاوه بر این که مدبری حکیم را ثابت می کند، به وحدت پدیده ها نیز نظر دارد.

۵-۴-۲) افزونی نعمت در مقابل شکر نعمت

«و ندَبُهم لِاستزادتها بالشکر لاتصالها»

آن حضرت پس از شرح نعمت ها و ستایش و ثنای آنها، یادآور مسئولیت انسان در برابر نعمت ها می شوند که خداوند به منظور پیوستگی و تداوم نعمت ها بشر را در قبال آنها دعوت به شکر نمود. «واذ تأذّن ربکم لئن شکرتم لَاَزیدنّکم» (ابراهیم، ۷) (و هنگامی که پروردگار اعلام کرد در صورت سپاسگزاری، بی شک شما را زیادتی خواهم بخشید).

اگر طالب نعم ظاهری و باطنی، رزق و عزت و… هستید منعم حقیقی را بخوانید و برای استمرار آن نیز در مسیری که او تعیین فرموده قدم بردارید. تبعیت از راه انبیاء، از مصادیق شکر است. زیرا شکر، به کار بردن نعمت های الهی است، در آنچه که به خاطر آن خلق شده است و تنها انبیاء و اولیا هستند که با تأیید الهی به تمام جوانب به کار بردن نعمت ها احاطه دارند. از این رو گام نهادن در راه آنان، انسان را به شکر حقیقی نعمت ها موفق می سازد.

۶-۴-۲) اخلاص؛ تأویل توحید

«واشهد ان لااله الاالله وحده لاشریک له. کلمهٌ جعل الاخلاص تأویلها».

شاید بتوان گفت این فراز مشتمل بر اساسی ترین مطلب این خطابه (بحث توحید و اخلاص) است. هیچ دانشمند متفکر و اهل بحث که کارش غور و تعمّق در مسائل کلی علمی است، در این تردید ندارد که مسئله توحید از همه مسائل علمی دقیق تر و تصور و درک آن از همه دشوارتر و گره آن از همه پیچیده تر است، چون این مسئله در افقی قرار دارد که از افق سایر مسائل علمی و نیز از افق افکار نوع مردم بلندتر است و معلوم است که چنین مسئله ای چه معرکه ای در دل ها به پا خواهد کرد (طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۶، ص ۱۲۶).

اخلاص تأویل توحید است؛ تأویل از اَو ل (رجوع به اصل) و آن برگشت دادن چیزی به غایت آن است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۶ ق)؛ پس تأویل عبارت است از حقیقت خارجی یک مفهوم که نمایانگر آن مفهوم و محل انطباق روح آن مفهوم است. مآل و بازگشت و نهایت و بلکه کنه و حقیقت این کلمه (لااله الاالله) اخلاص است. این کلام تصریح دارد به این که توحید نظری اگر در مرحله فکر و نظر بماند و به مرحله عمل نرسد، در اندیشه بماند و در بودن و زیستن انسان تحقق پیدا نکند، از نظر اسلام این توحید، توحید حقیقی نیست.

تجسم و تحقق خارجی مفهوم لااله الّاالله آن است که فقط ذات متعال در تمام مراحل و شئون زندگی انسان تصرف نماید و غیر از ذات او دخالت و تصرفی نداشته باشد؛ چه در مرحله عقیده و چه در مرحله حاکمیت و چه قانون گذاری و یا تربیتی جز او دخالت نکند و بالاخره تمام شؤون بشر رنگ خدایی بگیرد «صبغه الله و من احسن من الله صبغه» (بقره، ۱۳۸).

از همین روست که حضرت رضا علیه السلام موقع تشریف فرمایی خود به نیشابور در حدیث سلسه الذهب از قول خدای متعالی فرمود: «کلمه لااله الّاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی… ولکن بشروطها و انا من شروطها» (مجلسی، ۱۴۰۴ق: ج۳، ص۱۷).

کلمه توحید، دژ مستحکم خداوند است که هر کس در آن داخل شود از عذاب الهی ایمن است، اما یکی از شروط توحید و ورود در این امنیت، حکومت امامان معصوم و در واقع حکومت ذات مقدس الهی است. لذا در امر حکومت، پذیرش فرمانروایی غیر آن که خداوند تعیین می فرماید، تأویل و تحقّق شرک است نه توحید و حضرت زهرا (س) با این کلام حاکمیت غصبی جامعه اسلامی در آن زمان را روشن می سازد.

ریشه این معنا در قرآن کریم است. قرآن بالاصاله به جز ذات مقدس ربوبی، به حقیقت دیگری اعتقاد ندارد. فقط اوست که جاودانه و پایدار است. کمالی جز او نیست و همه خوبی ها و نیکی ها و زیبایی و قدرت و دانایی و… بالاخره از اوست. هر چه غیر او خوانده شود، باطل و بیهوده است: «ذلک بانّ الله هو الحق و انّ مایدعون من دونه هو الباطل» (حج، ۶۲).

پس سعادت آدمی بستگی کامل دارد به این که به مبدأ متعال ایمان آورد و فقط او را مالک و صاحب اختیار خود قرار دهد و اندیشه خود را به او متکی کند. چون خلق از اوست پس قانون هم فقط باید از او باشد: «اَلا لَه الحکم» (انعام، ۶۲)، این است سرّ اساس سعادت بر استواری عقیده به مبدأ و ایمان و تسلیم در برابر امر و برنامه او، زیرا در باطن اساس دین «توحید» است.

همین معنا را در کلام امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه می یابیم: «کمال توحیده الاخلاص له و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه لشهاده کلّ صفهٍ انّها غیرُ الموصوف» (نهج البلاغه، خطبه اول).

توحید دارای مراتبی است و آنگاه کامل است که از غیر او اعراض و اعتقاد به خدای واحد حاصل شود. این وقتی محقق است که هر چه بهره ای از وجود دارد، خلق، رزق، احیا و اماته، بخشش و منع، ضرر و نفع… همه را از او ببیند و قطع امید از غیر او کند و نهایت اخلاص نفی صفات از اوست؛ زیرا با توصیف نمی توان حق را ادا کرد. با وصف کمالات، آنها را معانی و مفاهیمی می بیند که هر یک صفت دیگر را دفع می کند و با هم سازش ندارند. معنای قدرت در علم نیست و با تصور حیات، علم تصور نمی شود و مهم تر آن که در معنای علم، از ذات که موصوف است، بی خبریم. پس ادراکات ما ناقص و نارسا از تطبیق بر ذات الهی اند، لذا مخلِص، سلب صفات کمالی از او می کند: «شهاده کل صفه انّها غیر الموصوف» (حسینی زنجانی، ۱۳۸۳: ص۱۷۱).

به عبارتی دیگر شریعت الهی دستوراتی عملی و اخلاقی و عقیدتی است که با همه عرض عریضش تنها و تنها به اخلاص منتهی می شود و اخلاص همین است که انسان برای خود و اخلاق و افعال خود زیربنایی به غیر از خدای واحد قهار سراغ نداشته باشد و شخص عابد همانطور که هیچ چیزی را اراده نمی کند مگر با حبّ قلبی و علاقه درونی، در عبادتش هم چیزی به جز خود خدا نخواهد، تنها مطلوبش خدا باشد نه هیچ هدف دنیوی و نه حتی هیچ هدف اخروی (رسیدن به بهشت و خلاصی از آتش)؛ لذا خالص داشتن دین برای خدا به این است که در عبادتش محبتی به غیر خدا نداشته باشد. پس اسلام دین اخلاص و دین حبّ است و معنای آیه شریفه «قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببْکم الله»(آل عمران، ۳۱) نیز همین است که از لسان پیامبر (ص) می فرماید اگر می خواهید در عبادت خود خالص شوید و عبادت شما بر اساس حب حقیقی باشد، از این شریعت که زیربنایش حب است و تبلور دهنده اخلاص و اسلام می باشد و صراط مستقیم خدا است (یعنی سالک خود را با نزدیک ترین راه به خدا می رساند) پیروی کنید، که اگر مرا در سبیل و طریقه ام که چنین وضعی دارد، تبعیت کنید، خدای متعال شما را دوست می دارد و همین بزرگترین بشارت برای محب است؛ اینجاست که آنچه را می خواهید می یابید و همین است آن هدف واقعی و جدی که هر محبی در محبت خود به دنبال آن است (جلب محبت محبوب). این مطلب افاده آیه شریفه با اطلاق آن است (طباطبایی، ۱۳۶۳: ج۳، صص ۲۵۳-۲۴۷).

۷-۴-۲) اذعان فطری به ذات احدیت

«و ضمّن القلوب موصولها»

جمله لااله الّاالله در میان دل ها نوشته شده و با فطرت انسان ها آمیخته است. آنچه در میان قلب ها بسته شده، جز بستگی به ذات الله نیست. مخصوصاً به قرینه جمله بعدی- تعقّل توحید، فکر را روشنی می بخشد- به خوبی روشن است که مراد، اذعان فطری به ذات احدیت است. قرآن می فرماید: «فطره الله التی فطرالناس علیها» (روم، ۳۰) فطرت همان چیزی است که انسان ها بر آن و برای آن و به آن آفریده شده اند. قلوب را تنها جایگاه پیوند با کلمه توحید قرار داد؛ زیرا که قلب براساس آیات قرآن مرکز ارتباط با منبع فیض و رحمت است، جایگاه ذکر خداست، کانون سلامت و خشیت و انابه است، فهم و تدبّر با قلب حاصل می گردد و یقین و الهام به قلب افاضه می شود؛ پس این قلب است که جایگاه وصول به توحید کامل و بندگی ذات حق در انسان متکامل از یک سو و از سوی دیگر جایگاه بیماری و گناه و قساوت و شرک و نفاق در انسان فاسد است (اللهیاری، ۱۳۶۶: ص۹۷) و عبادات برای تقویت این پیوند فطری انسان با خداوند است.

مرحوم سید حیدر آملی دعایی را از امام صادق (ع) نقل می کند که آن حضرت عرض می کند: خدایا من از تو مسئلت می کنم به حق چیزی که تو عقول را بر آن مفطور کرده ای و آن همان فطرت توحیدی است که در دلها مستقر نموده ای (جوادی آملی، ۱۳۷۸: ص۹۵).

معنای استقرار فطرت توحیدی در دل و جا دادن آن در قلب، این است که توحید گوهری جداگانه نیست که خداوند آن را به دل و قلب با زیور خارجی مزیّن کرده باشد، بلکه مراد آنست که خدای سبحان، دل را موحّد آفریده و ساختار اصیل قلب را بر توحید قرار داده است. لذا اگر قلب کسی موحد نبود، او حقیقتاً انسان نیست، نه این که واقعا انسان است، ولی صفت زائد بر حقیقت خود را ندارد. اگر کسی گوهر توحید را حفظ نکرد، حقیقت دل خود را شکسته و آن را به چیز دیگری تبدیل کرده، نه این که حقیقت انسانیت محفوظ باشد و وصف آن یعنی شناخت خدای سبحان محفوظ نباشد، بلکه حقیقت قلب با معرفت الله ساخته شده است، عارفاً و موحداً آفریده شده که اگر عرفان و توحید از او زایل شود، دیگر حقیقت قلب آدمی عوض می شود و آن شخص دیگر انسان نیست. می توان گفت معرفت خداوند برای قلب، مثل کلمه ای است که با مرکب نوشته شود که ممکن نیست نوشتار زایل گردد و حقیقت کلمه همچنان باقی باشد (همان، ص ۹۶).

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *