تعداد بازدید
4 بازدید
ریال119.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل دلایل روانشناختی امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل دلایل روانشناختی امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل دلایل روانشناختی امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دلایل روانشناختی امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دلایل روانشناختی امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دلایل روانشناختی امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دلایل روانشناختی امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دلایل روانشناختی امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی :

مقدمه

این مقاله میکوشد تا با ارایه ویژگیهای محمدرضاشاه به رغم گرایش او به مدرنیته و تعهد پذیرش الزامات مشروطیت یعنی سلطنت پادشاه و نقش مجلس در حکومت، به دلایل روان – شناختی عدم پذیرش و مقاومت او در برابر نظام مشروطیت بپردازد.

تاکنون پژوهش های روان شناسانه کمی در مورد شخصیت دو پادشاه متآخر ایران صورت گرفته است که میتوان به معروف ترین آنها با عنوان کتاب شکست شاهانه (زونیس، ۱۳۷۰) اشاره کرد. به رغم برداشت عموم، از متد روان شناسانه مشخصی برای تحلیل شخصیت شاه استفاده نکرده است، در واقع این پژوهش همچون کتاب نگاهی به شاه (میلانی،۱۳۹۱) توجه ای ویژه به شخصیت شاه از نگاه تاریخی دارد با این تفاوت که منابع و مستندات کتاب نگاهی به شاه بسیار غنیتر و مستندتر از کتاب شکست شاهانه است. گذشته از این دو کتاب، پژوهش های دیگر شامل مقالاتی است که به مناسبت های مختلف به تحریر در آمده و مهم – ترین آنها عبارتند از مقاله روانشناسی شخصیت شاه (فراهانی، ۱۳۸۴) است. این مقاله نیز به شکل مشخص در تشخیص شخصیت محمدرضاشاه از یک متد علمی روانشاسانه استفاده نکرده است. بلکه به شکل پراکنده خصوصیات و رفتار محمدرضاشاه را به شکل موردی به یک بیماری نسبت داده است. دومین مقاله قابل توجه که با رویکردی روانشناسانه به شخصیت محمد رضا شاه پرداخته است، روانشناسی سیاسی شخصیت محمدرضا پهلوی (طاهری، ۱۳۸۹) نام دارد که با متد کارن هورنای به بررسی شخصیت محمدرضاشاه میپردازد. این مقاله جدیترین شکل پژوهش روانشناسانه است.

در نتیجه هیچ گونه پژوهشی با رویکرد روانشناسی «تحلیل رفتار متقابل» و نیز تحت عنوان امتناع نظام مشروطیت در سلطنت پهلوی شخصیت دو پادشاه متاخر را مورد توجه قرار نداده اند. در این مقاله دلایل ممانعت سلطنت پهلوی در برابر نظام مشروطیت مورد بررسی قرار میگیرد.

ما شاهد کنش هایی هستیم که گاه برای شخص پادشاه بسیار دردآورد است اما به دلایلی که خود به آن واقف نیست از تکرار و اصرار انجام آن ناگذیر است. خلع مکرر وزیران کارآمد، ترک عشق و تحمل اضطراب مداوم، راه کارهای نامتناسب از جمله مواردیست که به نوع شخصیت در دستگاه روانشناسانه تحلیلی رفتار متقابل بستگی دارد.

در این مقاله ابتدا شرح مختصری از روانشناسی «تحلیل رفتار متقابل» ارائه خواهد شد در مرحله بعدی به تاریخ و سنت های تاریخی دولت و ملت در ایران خواهیم پرداخت. برای شناخت شرایط حاکم بر فضای زیست محمدرضاشاه اشاره ای خواهیم داشت به خواستگاه خانوادگی، تربیت، باورها و سنت ها که در شخصیت آنها می تواند نقش مهمی ایفا کرده باشد؛ در انتها با ارایه نمونه هایی از رفتار آنها در تقابل با وقایع سیاسی، اجتماعی و شخصی به تحلیلی روان – شناسانه از وی دست خواهیم یافت.

چارچوب نظری

تحلیل رفتار متقابل

نظریه ای است در مورد شخصیت و روش منظمی برای روان درمانی به منظور رشد و تغییرات شخصی. این تعریفی است که بوسیله انجمن بین المللی تحلیل رفتار متقابل ارائه شده است. (ون و یان ، ۲۲:۱۳۹۶)

شناخت تحلیل رفتار متقابل مستلزم دانستن شش واژه است: واژه های “روان برونی”،”روان جدید”،”روان قدیمی” عنوان دستگاه های روانی تلقی میشوند که از لحاظ پدیده شناسی (اصالت عرضی) به صورت حالات من نشان داده میشوند: روان برونی(حالت من «تشخیص دهنده»)، روان جدید(حالت من «داده پردازی شده») و روان قدیمی (حالت من «واپس رونده»).

به زبان عامیانه این انواع حالات من را میتوانیم به ترتیب «والد»، «بالغ» و «کودک» به نامیم.

این سه اصل، اصطلاحات کلی «تحلیل ساختاری» شخصیت را تشکیل میدهند که به مرور در متن با آنها آشنا خواهیم شد.

دورنمای تاریخی(والد عرفی)

در تحلیل رفتار متقابل، شخصیت کامل انسانی از سه بخش (کودک، والد و بالغ) استفاده میکند و مشروط بر اینکه بالغ نقش حاکم بر فرد را بازی کند و در مواقع ضروری به دو شخصیت کودک و والد به نحو مقتضی مجال بروز بدهد. برای پیبردن به رفتار حالت من کودک در یک سوژه تاریخی که به گذشته باز میگردد، به دلیل عدم وجود اطلاعاتی درباره ی رفتار دوران کودکی وی میبایست به دنبال شباهت های رفتاری او در اسناد و خاطرات تاریخی بود و در مورد حالت والد نیز میتوان تا حدودی با استفاده از اسناد تاریخی باقی مانده از والدین وی بهره برد و سرانجام در مورد حالت من بالغ به استناد اسناد مربوط به رفتار سیاسی اجتماعی و خانوادگی او موضوع را پیگرفت.

در ابتدا برای شناخت تحلیل ساختاری شخصیت محمدرضاشاه و پیبردن به حاکمیت نوع تیپ شخصیتی مسلط بر رفتار وی، شناخت والدین او امری الزامی است، زیرا در ساختار شخصیت ، بخش والد شامل رفتار، ایده ها و افکار الگوبرداری شده از والدین یا الگوهای قدرت است که بدون هیچ دخل و تصرفی همه آنها جایی درون مغز ذخیره شده اند. در واقع ، شخص در حالت من والد دکمه ی پخش مجدد ویدئویی ضبط شده از رفتار والدین یا هر عامل دیگری که قابلیت الگو برداری را دارد، است. آشنایی با والد محمدرضاشاه به ما کمک میکند که بدانیم آیا رفتار وی نوعی واکنش اجتماعی است که در ساختار جامعه ای شکل گرفته در تاریخ ۲۵۰۰ ساله سلطنتی همچون والد به همراه آموزش های پدری مقتدر بر او تحمیل شده و شخصیت او در نهایت این واکنش را بروز میدهد و یا اینکه بالغ او به حدی از توانایی رسیده است که می تواند والد را تحت کنترل خود درآورده و بهترین و واقع بین ترین تصمیمات را اتخاذ کند؟به همین دلیل ضرورت دارد در ابتدا به شکل مختصری به دورنمای تاریخی ماهیت حاکمیت و ملت در ایران پرداخته شود تا از این طریق به شباهت ها، سازوکارها و چگونگی کنش و واکنش میان حاکمیت و ملت ایران در مقاطع مختلف تاریخ از دیرباز تا کنون پیببریم. شباهت هایی که با گذرزمان به شکل توارثی رفتار اجتماعی سیاسی و خلقیات و منش پادشاهان را همچون والد که من به آن نام «والد عرفی» می دهم هدایت کرده است و در پایان به طور خاص شخصیت رضاشاه که به عنوان الگو و والد مسلط نقشی پررنگ تر از دیگر الگوهای رفتاری محمدرضاشاه دارد، مورد بررسی و واکاوی قرار میگیرد تا با ارائه، رفتار و خلقیات او نقش وی به عنوان والد در تحلیل ساختاری محمدرضاشاه معلوم شود.

دور نمای تاریخی ماهیت حاکمیت و ملت در ایران

جامعه ی ایران از ویژگیهای مشخص اجتماعی، اقتصادی، فنی و نهادی برخوردار است که از ایران باستان تا مشروطیت کماکان با اختلافاتی جزئی بر یک محور بوده اند. این ویژگیها ماهیت حکومت و مردم را در آن کاملا با آنچه که در ممالک دیگر واقع شده است، متفاوت می – سازد. به همین دلیل نظریات متعددی در باب چگونگی حکومت در ایران بیان میشود. این نظریات، عمدتا از دیدگاه متفکران غربی نسبت به بلوکی که در شرق آنها قرار دارد و ایران جزئی از آن محسوب میشود، بیان شده است. اغلب متفکرین غربی بر این باورند که سازمان سیاسی آسیا براساس دو عامل طبیعی مشخص یعنی وجود دشت های وسیع و عدم اعتدال آب و هوایی تعیین میشود. براساس این نظریه جامعه آسیایی یک جامعه تقریبا ایستا و بدون تغییر است که قادر نیست به یک جامعه ی ایده آل تیپ هگلی و یا جامعه ی بیطبقه مارکسیستی دست یابد. جمله گی این نظریات به نوعی به حکومت مطلقه ی شرقی[۱] اشاره دارند.

جدیدترین نظریه با نام حکومت arbitrary rule یا خودکامه شرقی از «محمد علی کاتوزیان» است. اینها در مجموع از نظریات مهمی هستند که در باب حکومت در ایران بیان شده اند.[۲] از آنجایی که سازوکارهای میان حکومت ها و مردم در پرتو اقتصاد، تحولات اجتماعی و زیست محیطی و جغرافیایی و آیین، فرهنگ و مذهب منجر به خصلت بارز نوعی از کنش و واکنش متقابل میان آنها است، از این رو بهترین و نزدیکترین نظریه ای که بتواند در این پژوهش و تحلیل رفتار متقابل شخص محمدرضا شاه یاری رساند، در این مقاله نظریه «حکومت خودکامه شرقی» اثر همایون کاتوزیان تشخیص داده شده است. زیرا این نظریه شیوه تولید و مناسبات اجتماعی متفاوتی را ارائه میدهد و پاسخگوی بسیاری از کنش و واکنش های اجتماعی حاکمیت و ملت در تاریخ ایران است.

طبق این نظریه، ویژگیهای ایران و وجه تمایز آن با اروپا باعث شد که نوع مناسبات میان حکومت و مردم در ایران تفاوت های عمده ای با غرب داشته باشد.

نظام خودکامه یک نظام کوتاه مدت نامیده میشود که فاقد چارچوب حقوقی پابرجا است و قادر به استمرار بلند مدت و ایجاد جامعه ی مدنی نیست.[۳] (ابن خلدون، ۱۳۴۷) بر اساس این نظریه حاکمیت (پادشاه) برای ثبات و تحکیم حاکمیتش نیازمند ثروتی است که در دست توانگران است، زیرا که پادشاه به سلطنت رسیده اغلب جایگاه طبقاتی خاصی ندارد، بلکه او خود غاصبی است که تنها مشروعیتش قدرتش است و سرمایه از ابزار قدرت اوست.

در ایران باستان هیچگاه به برده داری به مفهوم آنچه که در یونان و روم با آن مواجه می – شویم، بر نمیخوریم با دموکراسی به مفهوم کلاسیک آن یعنی حق رای شهروندان (متنفذین جدای از زنان و بردگان) و نیز دیکتاتوری (نه به معنای خودکامگی بلکه به معنای تمرکز قدرت سیاسی چه به زور یا خواست مردم) بر نمیخورد.(کاتوزیان، ۵۵:۱۳۹۳)

جامعه تشکیل میشد از مردم که جملگی فرمانبردار یا رعیت قدرت حاکم هستند نه قانون و نه حتی یک هیأت حاکمه تا زمان مشروطیت وجود ندارد. اصطلاح فرمانبردار یا رعیت به همه افراد جامعه (خارج از تفاوت های بارز ثروت و منزلت اجتماعی) به جز پادشاه اطلاق میشد. (همان : ۵۶ -۶۰)

این نوع حکومت در سده های شانزدهم و بیستم در اروپا پدید آمد ولی حکومت خودکامه فاقد قانون است. حکومت خودکامه همان arbitrary rule است. نک: (کاتوزیان، ۱۳۸۰، ص ۴۰۳)

در جامعه ی ایرانی هیچگونه روابط حقوقی و تعهدات قراردادی پایداری بین طبقات مختلف حاکمیت و ملت وجود نداشت. اما وظایفی بود که پادشاه برای حفظ سلطنتش باید دائمأ به انجام آنها مبادرت میکرد، این وظایف منوط به هیچ قانون و ضابطه ای نبود.

ساختار اجتماعی سیار این امکان را به افراد جامعه میداد که از طبقه ای به طبقه ی دیگر نزول یا صعود کنند.[۴]

جامعه ی ایران از یک ویژگی منحصر به فردی برخوردار بوده و هست، فقدان قانونمندی و چارچوب مشخص و انعظاف ناپذیر که دو سویه دارد: ناامنی اجتماعی و هرج و مرج ، دیگری برابری همه مردم ایران نزد شاه.

با این ویژگی نباید در به کار بردن اصطلاحات علمی میان ایران و غرب از یک نگاه یورو سنتریک یا جهان شمول پیروی کنیم. حاکمیت و ملت در ایران به معنای ناسیون نیست بلکه دو واژه ای است که کاملا در مقابل هم قراردارد. حاکمیت به پادشاه و حقوق بگیران حکومتی که آنها را نوکران یا کارمندان حاکمیت نیز میگفتند اطلاق میشد و ملت به مردم اعم از گروه های مختلف نژادی، زبانی، حرفه ای، درآمدی و طبقاتی اطلاق میشد.

حاکمیت نماینده ی طبقه ای خاص نبود و ملت از همه طبقات تشکیل میشد و از آنجایی که طبقات بالای اجتماع نیز همه امتیازات خود را از حاکمیت یا پادشاه اخذ یا فسخ میکند، همواره میتواند به راحتی در مقابل حاکمیت قرار گیرد. در حالی که در یک نظام فئودالیته حاکمیت نماینده ی طبقه ی اشراف است در نتیجه همواره در کنار هم قرار گرفته اند. پادشاه قادر نیست زمینی را از مالک تصرف یا به او پیشکش کند. اما حافظ منافع مالک است و مالک نیز برای ثبات و حفظ امینت مدافع پادشاه؛ در نتیجه در ایران ملک و مالک و حتی سرمایه تجار نیز از امنیت برخوردار نبودند و هر آن میتوانست مورد تصرف شاه قرار گیرد. (کاتوزیان، ۶۲:۱۳۹۳) با این وجود باید توجه داشته باشیم که حکومت خودکامه به معنی عدم توسعه اجتماعی- اقتصادی ایران نیست بلکه ما در تاریخ ایران شاهد دگرگونی در همه ی عرصه ها از جمله حاکمیت ها، خاندان ها، مذاهب، زبان ها، هنر، ادبیات، دانش، تکنولوژی و غیره نیز بوده ایم.

عصر قاجار و جامعه در حال تغییر یا بارگذاری بالغانه ملت

مشروطیت اولین انقلابی بود که از سوی ملت متشکل از همه اقشار شهری آغاز شد.

(کاتوزیان، ۷۱:۱۳۹۳) میتوان ریشه های مشروطه را به سده نوزدهم به خصوص با نفوذ تدریجی غرب در کشور پیوند زد. این نفوذ منجر به گسست ارتباط ضعیف دربار قاجار با ملت شد. دیری نپایید که میان بازار و مسجد پیوند برقرار شد. آشنایی منورالفکرهای ایرانی با غرب آنها را با شیوه حکومت داری نوین و ضعف حاکمیت خودکامه آشنا کرد. نفوذ روس و انگلیس و شکست های پیاپی ایران و معاهدات گلستان و ترکمنچای، واگذاری هرات و… مردم را برای انقلاب آماده ساخت. (آبراهامیان، ۷۶:۱۳۹۱) این اولین باری بود که ملت به شکل دموکراتیک در مقابل حاکمیت قرار گرفت تا به مناسبات کهن میان حاکمیت و ملت بهبودی ببخشد، اهداف انقلاب تغییر ماهیت خودکامگی نظام به یک نظام قانون مند بود. قانونی که در برابر خودکامگی و امیال شخصی شاه میایستاد.

رضاخان وارث پادشاهی؛ توارثی والدانه

رضاخان مؤسس سلطنت پهلوی، وارث سلسله پادشاهی ۲۵۰۰ ساله ایران همچون دیگر مؤسسین سلسله ی پادشاهی فاقد ریشه و تبار پادشاهی و یا طبقه ی اجتماعی که به حمایت از آنها به پادشاهی رسیده باشد، محسوب میشد. تنها عامل مهم برای رسیدن او به پادشاهی، اقتداری بود که در ارتش قزاق ها از خود نشان داده بود. او به کمک نیروهای خارجی مستقر در ایران (روس و انگلیس) و تأیید طبقه ی محافظه کار سرمایه دار و روشنفکران مشروطه خواه که به امید ایجاد دموکراسی و بلوغ اجتماعی بودند، به پادشاهی رسید. اقدامات او همچون مناسبات اجتماعی حاکمیت و ملت مرسوم از دیرباز در ایران صورت گرفت. در واقع او نیز وارث والدان خود بود.

در اواخر سال ۱۳۰۲ از سراسر کشور در ستایش جمهوریت تظاهرات و جلسات برپا شد و اعلامیه ها توزیع شد. رضاخان نیز خواهان تغییر مشروطیت به جمهوریت بود اما این درخواست توسط علاقه مندان به مشروطیت به ثمر نرسید. آنها بر این باور بودند که این اقدام مقدمه ی سلطنت استبدادی و لغو قانون اساسی است. (دولت آبادی،۳۴۶:۱۳۶۲)

رضاخان از فروردین سال ۱۳۰۳ – آبان ماه ۱۳۰۴ که بار دیگر به سمت نخست وزیری منصوب شد، او برای کسب قدرت کمال احتیاط را به جا میآورد به خصوص در امور مذهبی احتیاط لازم را رعایت میکرد. (مکی، ۱۶۷:۱۳۶۳)

سلطنت رضاخان را میتوان به دو دوره تقسیم کرد: دوره اول از ۱۳۰۴ – ۱۳۱۲ و دوره دوم از ۱۳۱۲ – ۱۳۲۰.حکومت (کابینه و مجلس) در دوره ی اول رضاشاه از یک مشروطیت نیم بند ولی کارآمد به یک نظام استبدادی مطلق در دوره ی دوم تبدیل شد. از آن پس نمایندگان مجلس به نمایندگان فرمایشی علیحضرت تبدیل شدند. نمایندگان کاری به جز تصویب اعتبارنامه نامزدهای حاکمیت نداشتند و مجلس مبدل به دفتر ثبت و تأیید تصمیمات سلطنت گردید. (پیردیگار، هورکاد، ریشار،۹۰:۱۳۷۷)

در دوره ی دوم سلطنت او، نمایندگان منتقد رژیم به حداقل رسیدند که در مدت کوتاهی جملگی آنها نیز حذف، طرد و یا کشته شدند. از این زمان به بعد، هرگونه استقلال فکری در نظام رضاشاهی از میان رفت، چند صد قتل سیاسی به دستور حاکمیت انجام شد. مجلس به شکل فرمایشی، تنها مهر تأییدی بود بر دستورات رضاشاه ، او که در ابتدای سلطنتش در سال ۱۳۰۵ ثروت را نکوهش کرده بود، در انتهای سلطنتش یکی از ثروتمندترین افراد در ایران بود.

کشتار تعدادی تن از روشنفکران و حاکمیت مردانی که در رسیدن او به پادشاهی نقش مهمی داشتند تماما به دلیل بیاعتمادی به غیر بود. این بیاعتمادی وسواس گونه را میتوان بیماری پارانوئید تلقی کرد از دیگر خصوصیات بارز رضاشاه، تصرف املاک و ثبت آن به نام خود بود.

او مشروعیت سلطنتی خود را که ابتر بود و ریشه ای نداشت از قاجار به ایران باستان متصل کرد.

رضاخان میرپنج شخصیتی با هوش، سخت کوش، صریح، و بیرحم بود که از حافظه ای بسیار قوی برخوردار بود و اعتماد به نفس سرشاری داشت. او فاقد تحصیلات آکادمیک و یا حتی ابتدایی بود اما از تجربه ی کافی در سازماندهی و رهبری نظامی برخوردار بود. او یک وطن پرست واقعی و به شدت بیرحم بود و از هر شیوه ای برای تحقق اهدافش سود میجست.

او از یک سو، به شدت تندخو بود و صراحت لهجه داشت به گونه ای که بی مهابا و بدون هیچ ترسی اعمال نظر میکرد و از سوی دیگر، میتوانست باورها، نقشه ها و حتی کینه های خود را به گونه ای پنهان کند که در مواقع بروز اطرافیانش به شدت غافل گیر شوند. او هیچ تعهدی نسبت به آزادی یا مذهب نداشت اما در ابتدای امر برای رسیدن به قدرت تقریبا به همه باورانده بود که یک فرد مذهبی و آزاد اندیش است. همه ی کوشش و هدف رضاشاه ارتقاء و خودکفایی ایران بود اما با تحقق سلطنت مطلقه و تحت امر او به شیوه پدر سالارانه.

در واقع رضاشاه حلقه ی اتصال میان والد عرفی (سلطنت ۲۵۰۰ ساله) والد موروثی به فرزندش محمدرضاشاه بود.

محمدرضا پهلوی از تولد تا پادشاهی

محمدرضا پهلوی در تاریخ ۱۴ آبان ۱۲۹۸ در یکی از محلات قدیمی تهران به دنیا آمد. از پدری ارتشی و مقتدر که برای فرزند نورسیده اش برنامه های از پیش تعیین شده ی بسیاری در ذهن داشت. سالهای کودکی محمدرضا با مادر و خواهران و برادر کوچکش در منزل ساده و عاری از تشریفات سلطنتی گذشت.

تنها خاطره محمدرضا از تهران تا قبل از شش سالگی اش کوه های بلند و زیبای اطراف تهران است که برفراز آسمان کشیده شده بود و با توصیف این کوهها به چهره پدرش در قیافه مردانه و قامت بلند مردی که به پادشاهی منصوب شد تا دشواریهای کوه مانند کشورش را برطرف کند، اصولی را بر زندگیش وارد کرد که پیش نویس زندگی را بر اساس آن ترتیب داد.

محمدرضا در اولین مکتوب خود با نام مأموریت برای وطنم میگوید که در نوجوانی تنها آرزویش «خردمندانه سلطنت کردن بر مردم» بوده است. (پهلوی،۱۰۴:۱۳۴۷) او حتی بازی – های دوران کودکی را به نشانه آمادگی برای پادشاهی خردمندانه و مقتدرانه بر مردم تعبیر میکند. او از بازیهای دوران کودکی خود به کشف و اختراع سد تولید الکتریسیته و ابداع چوگان با دوچرخه یاد میکند. اشاره به این موضوع دارد که از کودکی او در نقش یک پادشاه خردمند پیش نویس زندگی خود را تدوین کرده است، با این ضمیمه که او پادشاهی است خود محور، که به تنهایی کشف میکند و میسازد پادشاهی خردمند که محبوب و مورد ستایش مردمش است. (مهدوی،۳۰:۱۳۷۱) این خاطرات به خوبی حکایت از تعیین پیش نویس زندگی محمد رضاشاه دارد. «پیش نویس زندگی» یعنی طرحی از زندگی که فرد در زمان کودکی آن را پیش نویس کرده است، طرحی که توسط والدین تقویت و با اتفاق ها و حوادث بعدی توجیه میشود و بیشترین میزان نمود آن در اننخاب های مهمی است که در زندگی تحت فشار بر کودک وارد میشود. این پیش نویس ها در سه حالت خودآگاه «کودک»،«والد»،«بالغ» به شکل رفتارهای پیچیده قابل فهم است.

سلطنت تا کودتا: (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲)

صبح روز ۲۶ شهریور۱۳۲۰ محمدرضا در مجلس شورای ملی سوگندنامه خود را قرائت کرد.

محمدرضاشاه در بسیاری موارد سیاست های پدر را در سلطنت پیگیری میکرد. تنها در یک مورد همواره از کودکی با پدر در تضاد بود و آن چیزی نبود جز مذهب. مذهب برای محمدرضا شاه نیاز و باوری بود که هویت او را میساخت، حمایت نیروی مافوق بشری بر اعتماد به نفس او میافزود. منتخب خداوند یا فره ایزدی همان که از دیرباز در ایران باستان پادشاه را مشروعیت میبخشید، اما این اندیشه باستانی که به نوعی یک اندیشه سیاسی ایرانشهری محسوب می – شود. در محمدرضاشاه به یک باور بیرونی یعنی در شخص شاه، تجسم مییافت. در نتیجه شاه در تأیید این ویژگی یعنی منتخب یا نذر کرده بودن با روحانیت به جز روحانیت رادیکال، بسیار همدلانه برخورد میکرد. جدای از نیازش به روحانیت که به باور اعتقادی او باز میگشت در منطق سیاسی او معتقد بود که اتحاد با روحانیت میتواند سد محکمی در مقابل خطر کمونیسم باشد.(میلانی،۱۱۳:۱۳۹۱)

نخست وزیران (تهدید پیش نویس)

در دهه اول سلطنت محمدرضاشاه یکی از مهمترین چالش های او نخست وزیران قدرتمندی بودند که وی را نگران از دست دادن قدرت و سلطنت مطلق میکردند، تا جایی که در مواقع لزوم منافع ملی نادیده گرفته میشد. بعد از نخست وزیری فروغی که نقش پر رنگی در انتقال سلطنت از رضاشاه به محمدرضاشاه داشت، نخست وزیران همواره مورد تأیید دول اشغالگر شوروی و انگلیس قرار میگرفتند.

قوام السلطنه یکی از سیاست مداران و نخست وزیران پر قدرتی بود که گرایش ضد خود- کامگی داشت و معتقد بود که شاه باید رویه یک پادشاه مشروطه را در پیش گیرد. محمدرضا شاه به شدت از قوام متنفر بود این تنفر به دلایل شخصی بود. یکی از آن دلایل غرور و قدرتی بود که قوام در کنار شاه از خود نشان میداد؛ سیاستمدار کارکشته و قدیمی در کنار شاه هم – چون پدری بود که میبایست از او آموخت تا یک نخست وزیر برای یک پادشاهی مقتدر و مستبد. رفتار قوام برای محمدرضاشاه در حکم تحقیر و نشانه ای برای براندازی سلطنت او به حساب میآمد، (میلانی، ۱۱۷:۱۳۹۱)

این علائم کافی بود که قوام خصمی برای شاه محسوب شود، در نتیجه برای نخست وزیری مناسب تشخیص داده نمیشد. بدین شکل دیده میشود که گاه انگیزه های شخصی شاه بر صلاح و منافع مملکت ارجحیت پیدا میکند. این انگیزه ها در واقع همان پیش نویس زندگی اوست که به هدف مهم و نهایی او تبدیل میشود.

محمد مصدق

شاه در ابتدا با نخست وزیری مصدق موافق و بلکه مشتاق نیز بوده است زیرا به ظن او شاید مصدق تنها قدرتی بود که میتواند در مقابل قوام قرار بگیرد و جایگزین او شده و شرایط را بهبود ببخشد. حتی برای رضایت، شروط او را پذیرفته و برای محکم کاری به شوروی هم پیام می – دهد. در سال ۱۹۵۰ جنبش ملی کردن نفت که در آن زمان رهبریاش بیش از هرکس در شخصیت دکتر محمد مصدق متجلی میشد، مهمترین جریان سیاسی ایران بود.(همان: ۱۶۷) این دوران، دوران طوفانی و پرتلاطمی برای شاه جوان محسوب میشد. دورانی که او را به افسردگی فلج کننده ای دچار کرده بود به گفته ثریا اسفندیاری در این دوران که شاه روزهای سختی را می گذراند. به شدت بدبین شده بود به گونه ای که یقین داشت تلفن های دربار و دفتر کارش به دستور مصدق تحت شنودند. در مهمانیهای شبانه دربار یا شرکت نمیکرد یا اگر هم شرکت میکرد کمتر خشنود بود. از بازیهای مورد علاقه ثریا هم لذتی نمیبرد و اغلب به بهانه ای از مشارکت طفره میرفت. درست در همین زمان سفارت انگلیس در گزارشی هشدار داد که “شاه در آستانه ریزش عصبی کامل به نظر میآید. ” (اسفندیاری بختیاری، ۱۳۹۳: ۸۲، ۸۳)

تحولات و برخوردهایی که بعد از ۳۰تیر ۱۳۳۱ رخ داد مواضع مصدق را در مقاطع مهم نشان داده است. به گمان او نقش شاه به عنوان فرمانده کل قوا – آن چنان که در قانون اساسی آمده بود – صرفا نمادین است ولاغیر.[۵] (راوندی، ۱۳۵۷: ۱۵۳و۱۵۸)

شاه در مقابل به تأسی از پدرش گمان میکرد که نه تنها ارتش پایگاه قدرت اوست، بلکه مراد قانون اساسی از اینکه پادشاه فرمانده کل قوا است؛ این است که او باید در همه مسائل ارتش نظارت و دخالت کند. حتی پس از وقایع سی تیر و تسلیم شدن شاه در برابر خواست مصدق برای عهده دار شدن وزارت جنگ شاه میکوشید با استفاده از روابط خصوصی و همان شبکه مخفی افسران ارتش که در سال های بعد از جنگ قدرت گرفته بود، کماکان زمام امور ارتش را در دست خود نگه دارد.

شاه در اواخر سال ۱۳۳۰در دیداری با سفیر آمریکا چنان مضطرب بود که بارها به سفیر با لحنی از استیصال میگفت: چه کاری از دست من برمیآید؛ من بسیار ناتوانم. اظهار میداشت که سیاست های مصدق مملکت را به ویرانی و ورشکستگی خواهد کشاند. با این وجود میافزود که با این حال در شرایط فعلی با چه عنوانی میتوانم اوضاع را عوض کنم؟ مگر میشود در چنین حال و هوایی تحت عنوان بهبود بودجه اوضاع را تغییر دهم؟

مطابق اسناد افشا شده از سازمان سیا در سال ۱۳۷۹ش طرح کودتا علیه مصدق توسط سیا و با کمک برخی کمک های سرویس اطلاعات مخفی انگلستان صورت گرفت. در این طرح قرار بر آن بود که فضل الله زاهدی به عنوان نامزد نخست وزیری انتخاب شود. قبول هدف از این قانون محدود کردن قدرت سلطنت بود. (راوندی، ۱۳۵۷، صص ۱۵۳- ۱۵۸)

این طرح توسط شاه با فشارهای مداوم سازمان سیا بر او مدت سه هفته به طول انجامید تا اینکه بالاخره شاه از کودتا حمایت کرد و زاهدی را پذیرفت. وقتی کودتا در مرحله اول با شکست مواجه شد، اغلب مشارکت کنندگان ایرانی عقب نشینی کردند و شاه نیز از روی ترس و ناامیدی به بغداد گریخت. (اسرار محرمانه CIA، ۱۳۷۹: ۱۸)

اسناد افشا شده توسط سیا کاملا نشان میدهد که شاه نه تنها در جریان کودتای علیه مصدق بود بلکه هر چند با نگرانی و به سختی پذیرفت اما کاملا آگاهانه از این اقدام به کودتا تن داد.(همان ۲۰-۳۵) برای ما انگیزه شاه برای حضور در این توطئه و یا درستی و نادرستی این اقدام نیست که از اهمیت برخوردار است، بلکه مهم آن است که بدانیم شاه چگونه با این جریان برخورد میکند. آیا دلایلی برای انجام این کار میآورد و در تأیید آن میکوشد؟ یا آنکه به کل آن را ندیده گرفته از آن میگذرد؟ به نظر میآید که شاه راه سومی را در پیش میگیرد، او به شکل خیلی جدی ماهیت واقعه را قلب کرده سپس با آن زیس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *