تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل رمزهدایت؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل رمزهدایت انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل رمزهدایت:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل رمزهدایت آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل رمزهدایت با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل رمزهدایت از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل رمزهدایت، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رمزهدایت :

امام، انسان کامل بالفعلی است که حجاب های نورانی را خرق کرده و بدون واسطه اسماء و صفات الهی به لقاء ذات حق رسیده، عبدی است که با اطاعت محض، عمل صالح و عبادت، ملک را به ملکوت گره زده و خلیفه خدا در روی زمین گردیده است. او حلقه پیوند قشر شریعت با باطن ملکوت عالم است و سکونت او در ملک و معیت او با ظاهر شریعت و حضورش در ملکوت و معیت با باطن شریعت موجب حفظ شریعت الهی در هر عصر شده است و ارتباط بین انسانها را از طریق دین با ملکوت وجود حفظ می کند. رسالت او، هدایت انسانها به سوی حق و صراط مستقیم است؛ اما چگونه انسانها را به دارالسلام و دارالقرار هدایت می کنند و از چه رو میان خالق و مخلوق واسطه نیاز است و آیا با وجود پیشرفت های وسیع علمی که در جهان صورت گرفته برای وجود امام ضرورت و لزومی مترتب است؟ سوالاتی کلی است که پاسخ مشروح و کامل به آن نیازمند سالها تحصیل و تدقیق علمی است، لکن برای یافتن جوابی اجمالی و قانع کننده ذهن پرسشگران حقیقت، به محضر دانشمند محترم، دکتر حاج علی اکبری رسیدیم و تقاضای بهره گیری از اندوخته وافر علمی ایشان را داشتیم که قبول زحمت فرموده و در کمال صبوری، متانت و دقت به تک تک سؤالات پاسخ عنایت فرمودند.

ضمن سپاسگزاری از ایشان امید افاده بیشتر برای خوانندگان را داریم.

با توجه به پیشرفت های علمی و فرهنگی که تاکنون بشر به آن دست یافته، آیا انسان همانند دوره های قبل، به امام و رهبر احتیاج دارد و اصولاً اساس و فلسفه این نیاز چه بوده و به چه دلیل از امام به عنوان واسطه فیض الهی نام می برند؟

خداوند متعال از انسان تعبیر به «نفخت فیه من روحی» کرده است و می فرماید: زمانی که بدن انسان را آفریدم از روح خود در آن دمیدم. در این بیان، خداوند روح را منسوب به ذات خویش کرده، به این معنا که تمام کمالات حق و اسماء و صفات او در مقام روح است، پس روح اقرب حقایق به ذات مقدس حق است.

بارزترین صفات روح، یکی قداست مطلق است که سبب مبری شدن آن از نقائص مادی می شود، « و ایدناه بروح القدس». دیگر امانت مطلق بودن آن است، « نزل به الروح الامین علی قلبک» و دیگری قرب مطلق روح است که با آیه کریمه «نفخت فیه من روحی» بیان می شود. همچنین احاطه کلی به همه ملائکه الله است «ینزل الملائکه بالروح» ملائکه و روح با هم تنزل پیدا می کنند، یعنی ملائکه بواسطه مقام روح تنزل پیدا کرده و تجلیات و ظهورات روح هستند. از طرف دیگر فرشتگان «مدبرات امر» می باشند. یعنی کل نظام هستی زیر پوشش تدبیر فرشتگان است. احاطه روح به ملائکه، نشان از این دارد که کل نظام هستی تحت پوشش مقام روح می باشد که بواسطه شرافت ذاتی، وحدت وجودی و جمعیت ذاتی، حاکم به کل ما سوی الله است و فرشتگان نیز جلوات و اشعه وجودی او هستند. حقیقتی که در مقام روح است و سبب شده تمام ملائکه الله در مقابل آن ساجد باشند و به اصطلاح، مملوک و منقاد آن حقیقت شوند؛ همان ظهور اسماء الهیه در مقام روح به نحو جامعیت است. لذا در مورد حضرت آدم می فرماید: وقتی خداوند تمام اسماء را به آدم تعلیم داد، به فرشتگان دستور فرمود به حضرت آدم سجده کنند. پس سجده و انقیاد ملائکه در مقابل آدم به خاطر آن حقیقت اسمائی است، یعنی وقتی روح در انسان دمیده شد این قابلیت را پیدا می کند که بطور تکوینی تمام ملائکه در پیشگاه او سجده کنند. البته این سجده برای مقام انسانیت است «علّم آدم الاسماء کلها» نه برای شخص حضرت آدم، بلکه در حقیقت آدمی چیزی نهفته، که محیط بر تمام ملائکه الله و جامع همه اسماء الهی است « لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکه اسجدوا لآدم. ..». خطاب آیه عام است به این معنی که ما همه شما را خلق کردیم، و پس از صورت بندی به فرشتگان امر کردیم که سجده کنند، البته این سجده، سجده تکوینی به معنای تسلیم و انقیاد ملائکه در مقابل مقام انسانیت است. از آیه مذکور دریافت می شود که آنچه مسجود ملائکه الله قرارگرفته و محیط بر ما سوی الله است، همان شخص و حقیقت انسانی است که از آن مقام، تحت عنوان روح یاد می کنند. وقتی از امام سؤال می شود که بزرگترین مخلوقی که خداوند خلق کرده چیست؟ امام می فرماید: «خلق اعظم»، که همان حقیقت روح است، حقیقتی که بین او و ذات خداوند هیچ حجابی نیست، زیرا این حقیقت، مظهر تمام اسماء الهی و محیط به جمیع ماسوی الله است. به همین دلیل از این مقام، به عقل اول، روح اعظم، کتاب مبین، لوح محفوظ، امام مبین، حقیقت محمّدیه، روح القدس و ولایت مطلق هم تعبیر می کنند. در معنای کلمه ولیّ آمده است که دو چیز هم جنس، طوری به هم نزدیک می شوند که حجابی غیر از خودشان بین آنها نباشد. بدین جهت خداوند می فرماید «نفخت فیه من روحی» یعنی از مقام روح خودم که اعظم، اشرف، اقدس و اطهر موجودات است و مدیریت کل نظام کیانی قائم به آن مقام است در کالبد انسان نفخ کردم. البته این نفخ به معنای جدا شدن جزئی از آن کلی نیست، زیرا آنجا مقام وحدت است و ترکیب معنا ندارد. بلکه نفخ به صورت تجلی است یعنی در عین اینکه روح اعظم در مقام قداست، امنیت مطلق، قرب مطلق و فنای مطلق حضور دارد در مقام نازلتر ظهور پیدا می کند و به صورت حقیقت «من» در انسان متجلی می شود. اصطلاح «من روحی» می رساند که خود حقیقت روح اعظم در انسان نفخ نشده، بلکه نازله آن در مراتب نازل وجودی در انسان به صورت روح متجلی گردیده است، پس آنچه از اسماء الهیه به نحو جامعیت در مقام روح اعظم موجود است در نازله آن به صورت ضعیف و فشرده موجود است. مثلاً نور، همانطور که در مرکز شمس است در درجات پایین تر هم وجود دارد وتنها فرق آن تشکیک یا شدت و ضعف است. لازم به ذکر است که تجلی و تجافی با هم فرق می کنند، زیرا تجافی در موردی است که چیزی از بالا فرود آید اما در بالا دیگر موجود نباشد، در حالی که تجلی در جایی است که با حفظ و حضور آن در مرتبه بالا به مراتب پایین هم نازل می شود. بنابراین تجلی روح، تنزل و ظهور حقیقت اسمائی در انسان است البته در حد نازل آن، که درهویت جامعیت با هم مشترک و در درجه وجودی متفاوتند، به معنای دیگر می توان ادعا کرد، چیزی که در انسان وجود دارد در واقع هسته و فشرده همان چیزی است که در مراتب بالاتر به نام روح اعظم موجود است. «فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها ….« خمیرمایه و سرشت وجودی انسان، «الله » است. از آیه مبارکه « ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها» استفاده می شود که «الله»، اسم جامع خداست و تمام اسماء و صفات خداوند متعال را دربر دارد. حال این اسماء الهی به نحو جامع و کلی که شامل هزار و یک اسم یا چهار هزار اسم است، فشرده و نازله آن در روح انسان وجود دارد. «فطرت الله التی فطرالناس علیها» بدین جهت انسان، طالب علم مطلق، قداست، امنیت مطلق، کمال مطلق و قدرت مطلق …. است. زیرا بین روح انسان و حقیقت روح اعظم رابطه تجلی و متجلی برقرار است.

خداوند متعال می فرماید:«لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم« انسان را در بهترین وجه و صورت که همان مقام روح اعظم است آفریدیم.« ثم رددناه اسفل السافلین« آنگاه او را به پایین ترین درجات دنیا فرستادیم با این حساب روح اعظم می بایست عوالم متعددی را از قبیل عالم «لاهوت» که عالم اسماء و ولایت مطلقه خداوند است و عالم «جبروت» که عالم عقل است و عالم «ملکوت» یا «مثال» را طی کرده، به عالم «ناسوت» که همان عالم طبیعت است برسد، این طی مسیر به نحو تجافی نیست بلکه به نحو تجلی است زیرا بین او و عوالمی که پشت سر گذاشته انقطاعی نیست، تنها مرحله به مرحله تنزل پیدا کرده و مقامات وجودی را طی نموده است. به همین جهت امام صادق علیه السلام فرمودند: « انّ روح المؤمن لاشد اتصالا بروح الله من شعاع الشمس بها« اتصال روح انسان به مقام روح الله شدیدتر از اتصال شعاع شمس به شمس است، البته بعد از تنزل به طبیعت و تدبیر بدن، روح از بدن متأثر می شود و در واقع این بدن است که تکامل جوهری پیدا کرده وبالا می رود تا به نازله مقام روح می رسد. همین بدن با عالم طبیعت مرتبط شده و در اثر این ارتباط، تعلقات خارجی پیدا می کند. حال این تعلقات چه اضطراری، از قبیل تدبیر روح نسبت به کالبد جسمانی و چه غیر اضطراری، مثل اینکه انسان با اختیارِ خود روح را به عالم طبیعت مشغول می کند، منجر به تعلقات و رشته های مختلف بین نفس و عالم بیرون می شود، در نتیجه انسان در اثر گذر زمان مبدأ و منتهای خود و اینکه در عالم طبیعت برای چه ظهور کرده است را فراموش می کند.

امام علی (ع) در این باره می فرماید: «رحم الله امرء علم من این و فی این و الی این»خدا رحمت کند انسانی را که بداند از کجا آمده، در کجاست و به کجا می رود.

گناهانی که سبب حجاب ظلمانی نفس شده و تعلقاتی که توسط اخلاق، عقاید و اعمال به عالم خارج پیدا می شود، همه و همه سبب غفلت انسان از خود لاهوتی، اسمائی و برین می گردد، زیرا بین نفس وبدن ارتباط متعاکس برقرار است. هر چه اشتغالات نفس به بدن و عالم دنیا بیشتر باشد، روح از حقیقت خود که فطرت الله و فطرت اسماء الهیه است، بیشتر محجوب می شود.

انسان کامل، انسانی است که تمام حقایق و اسماء غیبیه بالقوه ای که در وجود اوست به منصه ظهور و فعلیّت رسیده است، بنابراین به امام، انسان بالفعل گفته می شود، زیرا فطرت الله که فطرت همه اسماء الحسنی است در وجود او ظهور کرده است.

او انسان کاملی است که تمام قیود، حدود وجودی، منازل و مراحلی که از روح اعظم در قوس نزولی وجود طی نموده، در قوس صعود، خرق تمام حجب ظلمانی ونورانی را نموده و با اختیار به بالاترین مراحل وجود رسیده است. به عبارت دیگر خود نازل و خود سفلی را از تمام حجب، آزاد و منقطع کرده و خود برین، لاهوتی و عالی اش را که در وجود و باطن او مختفی بوده و همان ولایت مطلقه است، ظاهر نموده و با آن وجود، متحد و عین او شده است. بنابراین عین الانسان همان انسانی است که به مقام روح اعظم نائل شده و چون بین او و ذات حق حجابی نیست ولیّ الله است. پیامبر(ص) با حقیقت مقدسه ای که همان روح اعظم است اتحاد پیدا می کند بدین جهت می فرمایند:» اول ما خلق الله روحی« لذا از روح اعظم به صادر اول تعبیر شده و از آن جهت که نفس ناطقه قدسیه پیامبر (ص) و ائمه طاهرین (ع) در قوس عروجی و صعودی وجود با آن مقام اتحاد پیدا کرده و عین آن حقیقت می شوند، از آن مقام به حقیقت محمّدیه نیز یاد نموده اند.

با توجه به این که انسان کامل مظهر همه اسماء الهیه شده است، سمت ولایت تکوینیه الهیه برای او ثابت می شود، زیرا نسبت روح اعظم به سایر موجودات، نسبت تجلی و اشراق است به این معنا که سایر موجودات، تجلیات او هستند. به همین جهت او، امام و حجت حق می شود. «کل شی احصیناه فی امام مبین« . ما همه چیز را در امام مبین قرار دادیم. وقتی از پیامبر (ص) راجع به امام مبین سؤال می شود، ایشان به امام علی (ع) اشاره می فرمایند، زیرا بین امام و خداوند فاصله ای نیست، پس او مدبر و مالک هر چیز غیر خدا و به اذن اوست؛ هرفیضی بخواهد در عالم خلق ظهور کند، باید از مقام روح اعظم که مقام ولایت مطلقه است عبور کند، به اصطلاح متجلی شود. بنابراین از مقام امام به واسطه فیض مطلق الهی تعبیر می شود. بین انسان های بالقوّه و مقام روح اعظم ارتباط اشراقی وتجلی وجود دارد، یعنی انسان های بالقوّه در همان مقام هستند اما در مرتبه نازل آن، «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»، سپس او را به اسفل سافلین که همان عالم طبیعت است بازگردانیدیم » ثم رددناه اسفل السافلین». بین این عوالم، همان عوالم اسماء الهی و باطن وجود است که انسان ها از آن عبور کرده اند، لکن انسان بالفعل و امام سمت برزخیت کبری دارند، زیرا روح او آنقدر سعه وجودی پیدا کرده که در عین حضور در مقام قدسی، در عالم طبیعت هم حضور دارد. به تعبیر دیگر در عین اینکه در قرب مطلق حق است و به همه هزار و یک اسم الهی متخلق شده و بین او و خدا هیچ حجابی نیست، در عالم حس وماده هم با بدن عنصری حضور دارد، بدین جهت امام دارای مقام جامعیت است. لذا در هر عصری انسان کامل باید حضور داشته باشد تا ارتباط بین ظاهر دین که شریعت و قوانین اعتباری است با باطن شریعت که ولایت مقامات باطنی ملکوتی و تکوینی است برقرار باشد. انسان کامل حلقه پیوند ظاهر و قشر شریعت با باطن ملکوت عالم است و این مقام برزخیت، یعنی حضور در ملک و معیت با ظاهر شریعت و حضور در ملکوت و معیت با باطن شریعت موجب حفظ شریعت الهی در هر عصر شده و ارتباط بین انسانها را از طریق دین با ملکوت وجود حفظ می کند. نکته ای که باید توجه شود این است که امام، مافوق انسان نیست بلکه انسان کامل بالفعل یا انسان مافوق است. کلام امام علی (ع) نیز به این معنا دلالت دارد که ایشان می فرمایند: «نزّلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم « ما را از مرتبه خدائی پائین بیاورید و هرچه می خواهید به ما بگوئید. آنچه خدا دارد، انسان کامل هم به نحو مظهریت داراست لذا خلیفه الله است. تعبیر فلسفی مطلب این است که «کلما بالعرض ینتهی الی ما بالذات» همانطور که هر شوری به عین شوری که نمک است ختم می شود و هر رطوبتی به عین تری و رطوبت که آب است ختم می شود، هر حقیقت انسانی باید به عین انسان که انسان کامل بالفعل است رجوع کند. زیرا انسانیت، امری تشکیکی است، یعنی انسان، انسان تر و انسان ترین داریم. بنابراین واقعیت انسانیت به امری که عین الانسان است رجوع می کند. لذا هر انسانی برای رسیدن به کمال انسانی باید به انسان کامل بالفعل که امام است نظر کند و خود را با او که میزان آدمیت است بسنجد. ارتباط روح اعظم با مقام انسان کامل، ثمره شکافتن معدن وجودی اوست که حجاب ها را کنار زده و به اصل معدنی خود که مقام ولایت مطلقه و مقام فناست، برسد. پس از آن، سفر حق به حق است که رسیدن به مقام اصیل و ریشه ای است. دراین سفر، هر کسی مرتبه ولایتش مشخص می شود، برخی به اسماء متعدد و بعضی به اسماء کمتری سیر می کنند و این همان مرحله ای است که فضلیت بین انبیاء مشخص می شود. امام در این سفر، حجب اسمائی را کنار می گذارد زیرا «اسماء الهی معرف صفات جمالی و جلالی ذات اقدس حق اند و این اسماء به اعتبار جامعیت، بعضی را بر بعضی فضل، زینت و مرتبت است تا منتهی می شوند به کلمه مبارکه جلاله «الله» که اسم اعظم و کعبه جمیع اسماء است که در حول او طائف اند، همچنین مظهر اسم اعظم و تجلی اتم آن انسان کامل، کعبه همه است» و سپس از وحدت به کثرت رجوع می کند، که مقام بقاء بعد از فنا یا صحو بعد از محو است. با این توصیف که دراین مرحله سفر من الحق الی الخلق بالحق است، از این مرتبه سعه وجودی انسان کامل مشخص می شود که چقدر می تواند در ممکنات تصرف کرده و در عالم خلق سیر کند. قرآن کریم از آن، به مقام هدایت امری تعبیر می کند که امام قادر است در تمام نفوس انسانی و موجودات عالم هستی تصرف کند. مقام بقای بعداز فنا برای امام آنچنان گسترده است که نه تنها در موجودات و نفوس سیطره دارد بلکه بر جزئیات افعال، افکار، خاطرات، نیات و اراده های انسان تسلط دارد. البته مرحله تأثیر و تصرف دارای مراتبی است که نازل ترین آن، تأثیر روح بر بدن انسانی است که سبب حرکت بدن وتصرف در این کالبد عنصری می گردد. اگر این مرحله نازل را تقویت کنیم به مرحله «توجه» می رسیم بدین معنا که هرچه انسان توجه خود را متمرکز کرده واشتغالاتش را به عالم حس و کثرت کم کند، روح دارای جمعیت وجودی می شود و قدرتش متمرکز شده و چیزهائی را می تواند در عالم ذهن انشاء کند، که عارف آن را به صورت «همت» نشان می دهد. همت، همان توجه است ولی به نحو عالی تر؛ عارف دراین مرحله می تواند در موجودات دیگر تصرف و یا چیزی را در عالم خارج خلق کند البته این عادی است. «العارف یخلق بهّمته» زیرا همانطور که روح می تواند در بدن تصرف کند، قادر است در عالم خارج نیز تصرف کند به این دلیل که روح از عالم سطوت، قدرت، عظمت و ملکوت است لذا قدرت خلق کردن دارد. مرحله عالی تر همت، همان تصرف به امر می باشد که مختص امام است.

استاد، لطفاً بفرمائید آیا بین هدایت امام و نبی تمایزی وجود دارد؟ و بارزترین صفت امام از منظر قرآن کریم را بیان فرمائید؟

برخی از آیات قرآن تا حدودی مقام امامت را تبیین کرده است، بعنوان نمونه: «و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا» و در جای دیگر در مورد حضرت ابراهیم(ع) می فرماید:« انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین» از آیات فوق در می یابیم که مقام امامت برتر از مقام رسالت و نبوت است و جعل امامت پس از ظفر در ابتلائات رحمانی است که سیر عبودی او به تمامیت می رسد. امامت، جعل حضرت الهیه است و به اسم فاعل آمده «جاعلک»، که جعل خلافت برای آدم آمده و به معنی استمرار و امتداد این مقام در حیات انسانی است. یعنی مقام امامت در حیات آدم الی یوم القیامه استمرار و استناد به ذات مقدس الهی دارد، «انی جاعلک للناس اماما» و همچنین یک نحوه ربطی بین این مقام و انسان وجود دارد. نکته بعدی اینکه دعای حضرت ابراهیم (ع) مستجاب شده و ذریه ابراهیم به این مقام نائل می شوند به شرطی که از ظالمین نبوده و عصمت علمی و عملی در تمام حیات خود داشته باشند و نکته آخر اینکه امامت، عهد الله است، انتخاب الهی است نه گزینش انسان، که امام خویش را انتخاب کند. بلکه فقط خداوند آن را جعل می کند. هیچ رسولی نمی تواند امامت را برای دیگری جعل کند. «انی جاعلک» جعل امامت مختص ذات حق است.

البته در ادامه آیه اشاره دارد که از ذریه ابراهیم(ع)، بعضی مؤمن و بعضی فاسقند؛ به تحقیق در ذریه ایشان مؤمن و فاسق وجود دارند ولی امامت مختص کسانی است که معصوم در دو مرحله علمی و علمی بوده و معصوم از مراتب ظلم باشند. حاصل آنکه چون دعای حضرت ابراهیم(ع) مستجاب شد، حتماً جعل امامت در ذریه حضرت استمرار پیدا کرده است، ولی نه همه آنها، بلکه بعضی از آنها را جعل کردیم.

در یک بیان کلی می توان گفت: ائمه جمع امام و در لغت به معنای مقتدا و پیشواست. موجودی که دیگران باید به او اقتدا کنند. در اینجا برای مقام امامت چند ویژگی ذکر شده است: اول هدایت؛ شخصی که حائز مقام امامت است دارای مقام هدایت نیز هست، منتهی تفاوت هدایت امام و رسول در آن است که هدایت امام، مقید به امر است نه هدایت مطلق. البته هدایت امام به معنای ابلاغ و دعوت نیست که انسانها را دعوت به صراط مستقیم کرده، یا صراط مستقیم را برای آنها در حد ابلاغ پیام الهی داشته باشد، بلکه این هدایتی است که مختص دستگاه رسالت است، «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» مقام رسول، ابلاغ و هدایت تشریعی است که طریق رسیدن به لقاء حق را به انسانها می آموزد و در معیت خلق است نه در مقام امر خداوند. رسالت، از ملکوت آسمانها خبر می دهد، چون عقل انسان قادر نیست از حجاب ملک عبور و ملکوت اشیاء را مشاهده کند و همینطور قوه عاقله نمی تواند ملکوت خُلق، عمل و عقیده را که روح انسان با او متحد می شود، مشاهده کند که مثلاً ملکوت نماز و روزه چیست؟ ملکوت اخلاق، عقاید و اعمال در باطن نشئه ملک است لذا قابل مشاهده عقل نیست. عقل، مفاهیم کلی را درک می کند اما حقایق جزیی خارجی که در ملک و ملکوت حاضر است قابل مشاهده و ادراک عقل نمی باشد.

از طرفی همه اشیاء، چه تکوینی و چه تشریعی، دارای ملکوتی هستند «فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی» هر عمل، عقیده یا خُلق، یک شیء است و ملکوتی دارد. پس چگونه انسان می تواند با عقل خود تشخیص دهد که باطن آن، نار یا جنت است؟

جهنم و بهشت، خزائن ملکوت اعمال، اخلاق و عقاید است. «ان من شیءٍ الا عندنا خزائنه» هیچ چیزی نیست مگر آنکه در نزد ما دارای خزائن است. قوه عاقله هم نمی تواند از مفاهیم کلی گذشته و حقایق اشیاء را شهود کند، لذا انسان برای وصول به سعادت و اصل خویشتن محتاج دستگاه نبوت تشریعیه است.

تا این جا روشن گردید، انسانی که با سیر عبودی به مقام نبوت نائل شده، ملکوت اشیاء، جنت و نار را شهود کرده، قیامت او بر پا شده و حشر برزخی، جبروتی و لاهوتی برای او پیدا شده است، انسانها را از ملکوت عالم خبر می دهد. ارائه طریق الی الله کار نبوت است که این حرام است و این حلال، این عمل صالح است و این عمل غیرصالح، این عقیده حق است و این عقیده باطل و .. . زیرا ملکوت برای نبی ظهور کرده یعنی باطن نبوت، ولایت و قرب به عالم اسماء الهی و غیب وجود است. هدایت نبی که یک سری قوانین اعتباری است از طریق شریعت ظهور می کند، این قوانین و اعتباریات، قشر و پوسته شریعت است اما در باطن این پوسته، مغزی است که در ملکوت عالم وجود است. مغز و لبّ شریعت، مقام ولایت است که مقام شهود ملکوت اشیاء است، یعنی اگرچه کالبد دین اعتباری است اما باطن آن متصل به حقایق تکوینیه است و به ملکوت سماء و ارض اتصال دارد، لذا کسی حق ندارد بر دین اجتهاد نموده و چیزی را به عنوان قانون، شریعت الهی و قواعد دستگاه نبوت وضع کند و بگوید این حلال است و این حرام. اجتهاد بر دین امکان پذیر نیست، گر چه اجتهاد در دین میسور است، اما به صورتی که از عناوین کلی قوانین شریعت بر اساس قواعد عقلی و احکامی که در خود شریعت است قواعد دیگری را اجتهاد کند. این اجتهاد در حقیقت دین است، اما اجتهاد در برابر و بر دین، باطل است. چون عقل انسان به ملکوت دین و شهود باطن همه اشیاء که ولایت مطلقه الهیه است، راه نفوذی ندارد.

بنابراین معلوم شد که هدایت نبی و رسول، از سنخ ارائه طریق ولایت و سلوک الی الله به انسان است و انسان در برابر این هدایت مختار است «انا هدیناه السبیل إمّا شاکراً و إمّا کفورا» یا امر و اراده الهی را که دستگاه شریعت الهی و هدایت الهی است، می پذیرد یا نمی پذیرد. پس هدایت نبی، در معیت خلق ظهور می کند و طریق را به آنها ارائه می نماید.


 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *