تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیری در سیره استاد مطهری :

« رِجَالٌ یُحِبّونَ اَنْ یَتَطهّرُوا وَ اللهُ یُحِبُ المطهّرین»

شکوه و جلال تاریخ بشریت به زیبایی و جمال انسانهای زیبا آفرین است. آنان که به تعبیر کلام وحی به پاکی و زیبایی عشق می ورزند و به سبب پاکی و طهارتشان محبوب حقند.

مردانی که چون خورشید از پس توده های ابر تیره و تار رخ می گشایند، و به زندگی دیگران نوید امید می دهند.

آنان که در مسیر حیات خویش پرده های جهل و خرافه، کفر و نفاق، سلطه و استکبار را کنار می زنند و پیوسته با گامهای سترگ و استوار خویش، راه دشوار و پر سنگلاخ مسیر تکامل را هموار می کنند و با پشتوانه علم و ایمان گردنه ها و پیچ و خم های نفس گیر زندگی را در می نوردند، تا پرچم کرامت و عزت انسانی را برفراز قله های مرتفع تاریخ به اهتزار در آورند. و به حق، مطهری قافله سالاری در این مسیر بود.

بزرگ مردی از نژاد پاکان، و نادره ای از تبار نیکان، که در عصر ما بر افق تابناک تاریخ تشیع علوی درخشیدن آغاز کرد و در بحران گسترش انحراف و مقابله با اندیشه سالم در انسان، و هیاهوی شیاطین برای افول ایمان، با صلابت در گفتار و خلوص در کردار، اعتدال در اندیشه و پندار حرکت اندیشمندانه خویش را در جهت مخالف حرکت جامعه و تاریخ آغاز کرد و مبارزه با جبهه شرک و الحاد، نفاق و تردید، جمود و تحجر، جهل و تعصب را، با عزمی راسخ و حرکتی قاطع شروع نمود.

او علم و حکمت، قرآن و برهان، فلسفه و عرفان را به زیبایی و شیوایی تمام به هم آمیخت تا تلخی بعضی از نگرش های غلط و بیگانه از دین را، به شیرینی و حلاوت استدلال و یقین مبدل سازد. و با تکیه بر سرمایه های اصیل و غنایم عظیم در حوزه علوم و اندیشه اسلامی و نیز با تأثیر پذیری از شخصیت های بزرگ زمان خویش چون آیه الله بروجردی و حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی، روشهای نوین را در فرهنگ و اندیشه اسلامی بنیان نهاد و دریچه هایی از نور را به سوی جامعه ظلمت زده خویش گشود.

توجه دقیق وی به معضلات فکری و نیازهای اساسی و درک عمیقش از شرایط زمانی و مکانی و بصیرت صحیح ایشان نسبت به علوم اسلامی و گستره مطالعاتی که در شناخت مکاتب و ادیان و فرهنگ های مختلف داشت، از او شخصیتی بی نظیر ساخته بود. به گونه ای که در هر موضوعی قدم نهاد مشعلی پرمایه برافروخت و افق غم گرفته اندیشه ها را، روشنی و امید بخشید.

اگر چه او در شأن استادش علامه طباطبایی، این گونه اذعان داشت که: «او مردی بود فراتر از زمان و مکان زندگی خویش و صد سال دیگر بشریت او را خواهد شناخت». اما براستی باید اعتراف نمود که شخصیت مطهری هنوز برای دنیای اسلام مکنون و مستور است. او مردی برتر از زمان و مکان حیات خویش بود، باشد که در آینده تاریخ، همان گونه که مطهری خود نوید داده است، ابعاد وجودی او و معارفی که عرضه داشته است، برای جوامع انسانی بهتر شناخته شود.

و صدق این مدعی امروز کاملاً مشهود است زیرا هر موضوع غامض و مبتلابه در عرصه های اعتقادی علمی، سیاسی و اجتماعی که جوامع اسلامی و حتی غیر اسلامی با آن دست به گریبان است، می بینیم مطهری با بصیرت و ژرف نگری بدان پرداخته و به دیده تحقیق و ارزیابی تحلیلی از آن پرده برداشته است. او در خشت خام، حقایقی را دیده که دیگران بدان دست نیافته اند.

در این مصاحبه ما بر آنیم که در حد بضاعت اندک، از ابعاد مختلف شخصیت این مرد بزرگ، در آستانه هشتاد و یکمین سال میلاد او، پرده برداریم که «لَقَدْ کَانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاُولیِ الاَلْبَابْ».

باشد که برای پویندگان طریقت و طالبان راه حقیقت دستمایه ای گردد.

«وَالسَّلامُ عَلَیهِ یَوْمَ وُلد»

تولد

طلیعه فجر سیزدهم بهمن ماه سال ۱۲۹۸ هجری شمسی می دمد و در خانه ای که خود مبدأ برکات ظاهری و معنوی برای مردم خطّه فریمان است، پسری مبارک چشم به جهان می گشاید. مقدمش تداعی اجابت دعوت «ربَّنَا هَبْ لَنْا مِنْ اَزْوَاجِنَا وَ ذریّاتنَا قُرَّهَ اَعْیُنٍ» پدری پارسا و کم نظیر و مادری باتقوی و بی بدیل می کند.

نام او را «مرتضی» می گذارند و براستی او «مرتضی» می زید و «مرتضی» از این دنیا رخت بر می بندد و در لحظات عروج روح بلندش، مصداقی بر «اِرْجِعی اِلی رَبِّک راضِیَّهً مَرْضیَّه» می شود.

گواه این حقیقت زمزمه های سحرگاهان اوست که با سوزی تمام و نجوایی مدام سوره فجر را تلاوت می نماید و در آخرین آیات به یاد آخرین لحظات فراغ از دنیا، مطهری از خود فارغ می شود و آن چنان به معبود می پیوندد که گویا فقط جسم او در عالم خاک و جان او به عالم افلاک عروج کرده است.

حال این همه عظمت و زیبایی درکدامین خانه شکل می گیرد. شاید هیچ کلامی و بیان رسایی گویای واقعیات آن خانه، مانند کلام دلنشین قرآن نباشدکه می فرماید:

«فی بیوتٍ اذن اللهُ ان ترفع و یذکر فیها اسْمُهُ یسبِّح فیها بالغدوِّ والاصالِ»

خانواده استاد

آری مهبط مردان الهی خانه هایی است که معراج عشق پروردگار است. و خدای حکیم بر آن خانه و اهلش نظر دارد، چون اهل آن خانه فقط به معبود خویش نظر دارند. خانه ای که جایگاه ذکر و تسبیح خالق و خدمت و تکریم مخلوق است، هر صبح و شام زندگی و تلاش با نام او و برای او و به عشق او آغاز می گردد و سرانجام می گیرد.

اکنون برای آشنایی دقیق تر در نشستی با خانواده محترم آن راد مرد برجسته به گفتگو می نشینیم.

لطفاً قدری در باره خاندان شهید مطهری و وضعیت خانوادگی و پدر و مادر ایشان برایمان صحبت کنید.

برادر استاد (آقای محمد تقی مطهری): اگر بخواهیم از پدر و مادر استاد صحبت کنیم باید ابتدا از جد ایشان سخن بگوئیم. آن طوری که من از مرحوم پدرم،حاج شیخ محمد حسین شنیدم،پدر ایشان مرحوم آخوند ملا محمد علی، مرد خیلی ملا و با تقوا و شجاعی بود. او در یکی از روزهای ماه ذی الحجه بین سالهای ۱۲۹۵ تا ۱۳۰۰ هجری از مشهد حرکت، و به فریمان می آیند و در مسجد قدیمی شهر که اکنون به مسجد زارعین معروف است اقامت می کند.

مردم می بینند که آخوند گمنامی به مسجد آمده و اغلب شبها تا صبح یا نماز می خواند یا مطالعه می کند فریمان از قدیم تیول دولت بود. و به خاطر حمله های ترکمن ها و اُزبک ها، همیشه سوار کاران برای دفاع آماده بودند. خان فریمان به جد ما پیغام می دهد «اگر شما برای روضه و منبر آمده اید، اینجا ما به انداره کافی روحانی و آخوند داریم. شما از کارتان نمانید، بروید جای دیگری که نیازی به شما باشد».

ایشان در جواب پیغام می دهند« من اینجا به خانه خدا وارد شده ام و مزاحم کسی نیستم. اگر خان از خانه خدا مضایقه دارد، من از اینجا می روم و با او کاری ندارم».

مدتی می گذرد و محرم فرا می رسد، و از شب اول محرم روضه شروع می شود.

شب آقایی به نام شیخ مهدی به منبر می رود و یک ساعت صحبت کرده و روضه می خواند. سپس به ایشان تعارف می کند؛ با اشاره می گوید که منبر نمی رود.

شب دوم هم این ماجرا تکرار می شود شب سوم که تعارف می کنند؛ ایشان در جواب می گوید: دو شب قبل هم شما تعارف کردید، من به شما جواب دادم، چرا اینقدر اصرار می کنید؟

در این هنگام خان محل به شیخ مهدی می گوید: «آقا چرا این قدر تعارف می کنید؟ شاید صاحب مجلس راضی نباشد». تا خان این حرف را می زند، آخوند ملا علی (جد استاد) بلند می شود و روی منبر می رود و رو به مردم می گوید: شما دو شب گذشته دیدید که این آقای محترم ]روحانی[ تعارف کرد، من منبر نرفتم اگر هم الآن آمدم به خاطر حرف این آقا (خان) بود که نمی دانم کیست. می خواهم به ایشان بگویم اگر مجلس مال شماست این پرچم ها و پارچه های سیاه و اسم اباعبدالله الحسین (ع) چیست؟ و اگر مجلس مال امام حسین (ع) است شما چه کاره ای که دخالت می کنی؟

سپس منبر جانانه ای می رود و روضه خوبی هم می خواند و پایین می آید.

مردم دور او را می گیرند و می گویند: آقا شما هر شب باید منبر بروید. چه منبر خوبی داشتید ما خیلی استفاده کردیم و طوری می شود که خان عذر خواهی می کند و طبق خواسته مردم می گوید «شما باید هر شب به منبر بروید»، و سپس بعد از عاشورا که ایشان می خواهد به مشهد برگردد؛ خان ایشان را می خواهد و می گوید:«آقا من نمی گذارم شما بروید شما باید اینجا بمانید. شما وجود خیلی مفیدی هستید» و خلاصه قطار شتری به مشهد می فرستد و تمام باروبنه آقا و زن و بچه را به فریمان می آورند. پدرم مرحوم شیخ محمد حسین می گفت: من آن موقع نه ساله بودم.

« وَِ وَالدٍ وَ مَا ولَدَ»

آشنایی با پدر استاد

پدرم که سومین پسر این خانواده بوده، شیخ محمد حسین نام داشت ایشان در زمان مرحوم آخوند خراسانی برای تحصیل از فریمان به نجف می رود. او می گفت: «در تشییع جنازه مرحوم میرزای شیرازی من بودم» یعنی در سال ۱۳۱۲.

پدرم نیز فوت مرحوم شیخ جعفر شوشتری را خوبی به خاطر داشت که معروف بود که از طرف حضرت اباعبدالله (ع) به وی عنایتی شده بود و منبرهای مؤثری می رفت به طوری که مردم را منقلب می کرد حتی مرحوم میرزای شیرازی بزرگ هم گاهی پای منبر ایشان می نشست. پدرم در زهد و تقوی کم نظیر بود. آیه الله مرعشی (ره) می فرمود: « پدر استاد مطهری در تاریخ بی نظیر است» او در تمام عمر یک دروغ نگفت.

وقتی در زمان رضاخان شخصی برای تعیین نام خانوادگی به فریمان می رود با دیدن چهره نورانی پدر، نام «مطهری» را برای ایشان برمی گزیند.

در حادثه گوهر شاد وقتی ایشان را دستگیر کردند، در بازجویی ها حقیقت را گفته بود اگر چه به ضررش تمام شد. به گونه ای، که وقتی رئیس شهربانی به او می گوید: «شیخ: تو یا خیلی زرنگی که ما تو را درک نمی کنیم یا واقعاً خیلی در گفتارت صادقی، زیرا آنچه گفته ای به ضرر توست».

او می گوید من دروغ نمی گویم. هر چه بوده عین جریان را در متن بازجویی نوشته ام.

او از پذیرش وجوه شرعی خودداری می کرد و مخالف این کار بود، اگر چه به لحاظ مادی در تنگنا زندگی می کرد و چون در زمان قاجار و اوایل رضاخان محضر نبود ایشان برای مردم سند ازدواج می نوشت. حق الزحمه می گرفت و گذران زندگی می نمود.

ایشان بیش از ۵۰ سال فقط ۴۵۰ طلاق داشت ولی حدود ۰۰۰/۲۰ ازدواج ثبت کرد.

از پدر استاد حدود هزار بیت شعر به زبان فارسی موجود است که این اشعار در جواب شخصی است که اشعاری بر ضد مذهب جعفری سروده است.

« وَ مِنْ آیَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْهَا»

ازدواج پدر استاد

شگفتا از مظاهر خلقت و دست حکمت حق که سکونت و آرامش را در سایه ازدواج و همسر گزینی برای بشر مهیا می سازد.

و مادر استاد که نامش سکینه است، خود سرآغازی برای سکونتی الهی در محفلی قوام یافته بر اساس مودت و رحمت می شود.

برادر استاد: «یک سال قبل از امضای فرمان مشروطه یعنی در سال ۱۳۲۳ قمری، پدرم با دختر یک روحانی به نام آخوند ملا جعفر روحانی ازدواج می کند.

مادر ما زن نابغه ای بود. استاد شهید می گفت: «مادر ما یک کامپیوتر است».

او هر چه در زندگی شنیده بود و خوانده بود حفظ بود. از نظر حافظه، اعجوبه ای بود. گاهی که استاد منبر می رفت و شعری می خواند، مادر دنباله شعر را می خواند و می گفت که از کدام شاعر است.

استاد می گفت: ما یک صدم به مادر نرفته ایم.

گاهی که صبحها قرآن می خواندیم، پدرم صرف و نحو بعضی کلمات قرآن را از ما می پرسید هرگاه ما در جواب می ماندیم، مادرم چون درس را گوش کرده بود آهسته پاسخ صحیح را به ما می گفت. او از سه سالگی تمام خاطرات در یادش بود. حتی در سال آخر عمر درست می دانست که استاد در چه ساعتی و کدام روز از هفته و کدام ماه شمسی و قمری به قم رفته است.

«وَالْبَلَدُ الطّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِاِذْنِ رَبِّهِ وَ الذَّیِ خَبُثَ لایَخْرُجُ اِلاّ نَکِداً»

صفات اخلاقی مادر

نیروی بیان و نطق مادرم خیلی قوی و زیبا بود. اگر در مجلسی می نشست که پانصد زن بودند تنها او سخنگو بود. خیلی قشنگ حرف می زد. استاد می گفت: « من چهل سال است با این مادر سر و کار دارم عجیب است الآن هم که صحبت می کند من جملات بکر و ضرب المثلهایی از او می شنوم که برایم تازگی دارد».

خیلی شجاع و پر دل و قوی بود. در سن ۱۵ – ۱۶ سالگی که من جوان و ورزشکار بودم. گاهی سر به سر مادرم می گذاشتم. یک بار مادرم به من گفت «مثل اینکه خیلی به خودت مغروری، خیال کردی مرد شده ای» سپس بلند شد و دو دست مرا گرفت و تکان شدیدی داد هر کاری کردم که دستهایم را آزاد کنم زورم نرسید.

او طب سنتی را هم مطالعه کرده بود تمام کتاب «تحفه حکیم مومن» را حفظ بود. او حدود ۶۰ سال در فریمان برای زنها طبابت کرد بدون آنکه طبابت او رد خور داشته باشد و حتی یک نفر در اثر طبابت ایشان بمیرد. پدرم ۶۰ سال طبیب روحانی فریمان و مادرم طبیب جسمانی مردم بود.

از بیماران هم پول نمی گرفت و هزینه های درمان را خودش می داد. یکبار همسر یک چوپان جوان که از ده «سفید سنگ» برای درمان آمده بود، پس از معاینه مادرم گفت او نیاز به چند روز بستری شدن دارد مادرم او را به ناچار در منزل خودمان در یک اتاق بستری کرد و به شوهرش گفت: «ده روز دیگر بیا و زنت را ببر» پس از ۱۰ روز چوپان به همراه گوسفندی که برای مادرم آورده بود – و او نپذیرفت – به خانه ما آمد و در حالی که همسرش کاملاً خوب شده بود همراه شوهرش رفت.

اکنون از همسر استاد سرکار خانم مطهری نسبت به شخصیت مادر استاد جویا می شویم. و با توجه به نقش اساسی که مادر نسبت به فرزند و تأثیرات روانی، اعتقادی، اخلاقی و حتی شخصیت اجتماعی او دارد از روحیات و صفات این مادر ارزشمند سؤال می کنیم.

خانم مطهری! با تشکر فراوان از پذیرش این مصاحبه، لطفاً در باره مادر بزرگوار استاد مطهری مطالبی را برای ما بفرمائید.

«مادر استاد مطهری از زنان بسیار محترم، و از زنان تحصیل کرده امروز، خیلی با سواد تر و آگاه تر بودند. ایشان زن فوق العاده ای بود. از نظر سخن گفتن بسیار گرم، و مطالب را جالب بیان می کردند. در کار طبابت عجیب وارد بودند و همچنین در زمینه درمان نازایی. گذشته از تبحر علمی، نَفَس عجیبی داشتند و به سبب خلوص نیت و عقیده پاک، کارشان بسیار مؤثر واقع می شده و در عین حال دارای روح لطیف و مهربان و بی توجه به زخارف و وابستگی های دنیا.

جالب است بدانید، ایشان وقتی از دنیا رفتند جز یک انگشتر و سه دست لباس، چیز دیگری از خود باقی نگذاشتند.

مثلاً اگر لباس تازه ای خریداری کرده بودند و بر تن می نمودند و کسی لباس را می دید یا خدمت کار خانه می گفت: بی بی جان چه لباس زیبایی! ایشان بلافاصله لباس را در می آوردند و به او می دادند». در عین توانمندی روحیه ای با گذشت، مهربان و در خدمت مستضعفین داشتند.

«طُوبی لِمَن کَانَتْ امُّهُ عَفیفَه»

کودکی استاد

آیا مادر ایشان نسبت به دوران بارداری یا شیردهی و کودکی هم خاطراتی را برای حضرتعالی تعریف کرده بودند، یا خیر؟

آری ایشان به من می گفتند: مرتضی با سایر بچه های من تفاوت دارد، او استثنایی است. حتی می گفتند: از بدو تولد مرتضی رشید و درشت و سالم بود و تا حدود ۵/۲ سالگی اصلاً مریض نشده بود و نیازی به طبابت و درمان نداشت، تا اینکه برای اولین بار وقتی زرد آلوی کال خورده بود، دل درد گرفت.

ایشان این گونه تعریف می کردند:

«در زمانی که استاد مطهری را هفت ماهه حامله بودم در خواب دیدم که در مسجد فریمان تمام زنان فریمان نشسته اند و من هم آنجا هستم. یکدفعه دیدم که خانم بسیار محترم و مقدسی با مقنعه وارد شدند و دو خانم دیگر دنبال ایشان می آمدند، در حالی که گلاب پاش هایی در دست داشتند. آن خانم مجللی که در جلو آن دو خانم بودند، به آنها گفتند گلاب بریز، و آنها روی سر تمام خانم ها گلاب پاشیدند. وقتی به من رسیدند، سه دفعه روی سر من گلاب ریختند. ترس مرا فرا گرفت که نکند در امور دینی و مذهبی ام کوتاهی کرده باشم ناگزیر مجبور به سؤال کردن شدم. ایشان در جواب گفتند: به خاطر آن جنینی که در رحم شماست. این بچه به اسلام خدمتهای بزرگی خواهد کرد».

ایشان می گفتند مرتضی با بچه های دیگر فرق داشت، پیوسته وضو می گرفت و وقتی از او سؤال می کردم چرا اینقدر وضو می گیری؟ می گفت: دوست دارم قلبم نورانی باشد. لذا از همان کودکی او با وضو بود، و واقعاً استاد مطهری یک لیوان آب بی وضو نخورده بود.

خاطره ای دیگر از مادر ایشان این بود که می گفتند: من یک کت «ترمه» داشتم زمانی که مرتضی سه سال بیشتر نداشت این کت را روی دوشش می انداخت در حالی که آستین کت به زمین کشیده می شد، ایشان به عبادت و نماز می ایستاد. یک بار این کودک سه ساله با همین لباس دو ساعت در اتاقی خلوت مشغول نماز خواندن بود.

بیانی دیگر در باره کودکی استاد به نقل از برادر ایشان: از مادرم شنیده ام: مرتضی در حدود پنج سال داشت که خیلی به کتاب علاقمند بود و به کتابخانه پدرم می رفت و کتاب برمی داشت. پدرم خیلی کتاب داشت و آنها را با سلیقه طبقه بندی کرده بود، و اگر به هم می خورد ناراحت می شد. تا پدر از اتاق بیرون می رفت، مرتضی به سراغ کتابها می رفت، و چون اغلب کتابها بزرگ بودند و او زورش نمی رسید، کتاب روی زمین می افتاد. پدر عصبانی می شد و می گفت: «جلوی این بچه را بگیرید».

مادرم می گفت: «خوب بچه به کتاب علاقه دارد، او را به مکتب بفرستید».

پدر می گفت: آخر سنش اقتضاء نمی کند.

بلاخره او را به مکتب فرستادند. مرتضی اشتیاق فراوانی به درس داشت.

خاطره ای شیرین

مادرم این گونه می گفتند: «تابستان بود نیمه های ماه، و هوا صاف و مهتابی، شب بیدار شدم و دیدم مرتضی در بستر خود نیست. نگران شدم و فکر کردم به دستشویی رفته. آنجا هم نبود. همه را بیدار کردم، همه جا را جستجو کردیم. اوایل صبح دیدیم یکی از کشاورزان روستا او را بغل کرده و به خانه می آورد. پرسیدیم مرتضی کجا بود؟ آن مرد گفت: من در کوچه می رفتم که دیدم این بچه پشت در مکتب خانه چمباتمه زده و سرش را روی زانویش گذاشته و کتابش را در بغل گرفته و خوابش برده است.

پرسیدیم بچه! چرا رفتی؟

گفت: من بیدار شدم دیدم هوا روشن است (چون نیمه ماه بود و هوا صاف و مهتابی) فکر کردم صبح است و باید به مکتب خانه بروم.

لازم به ذکر است که استاد مطهری برای معلم این مکتب خانه بعدها هم بسیار احترام قائل بودند و هر وقت به فریمان می آمد، می فرستاد دنبال ایشان و می گفت: او اولین کسی است که به من قرآن آموخته. حتی گاهی به او کمک مالی می کرد.

پدر و مادرم می گفتند که مرتضی در کودکی حالتهای خاصی داشت که آنها را نگران می کرد او اصلاً بازیگوشی دیگر بچه ها را نداشت. غالباً در خود فرو می رفت. همبازی هایش می گفتند: «وقتی به رودخانه می رفتیم تا شنا کنیم اغلب مرتضی لخت نمی شد و زیاد هم با ما بازی نمی کرد». این حالت تفکر را بعدها هم در استاد بسیار مشاهده می کردیم. ایشان می گفت: «چه خوب است انسان روزانه دست کم یک ساعت تفکر کند». ایشان از ۱۲ سالگی نماز شب می خواند.

«کُونُوا رَبَانِیّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلّمُونَ الْکِتَابَ وَ بِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»

شروع تحصیل و تعلیم

و مطهری آن آیت الهی و مرد ربانی که آنچه را از کتاب خدا و معارف آن فرا گرفت با عشقی خدایی به دیگران آموخت و اندیشه و گفتار و کردار او مصداقی روشن، به روشنی آیات وحی بود، و چون الهی و ربانی بود بمانند آینه ای صاف و چشمه ای زلال توانست نورانیت وحی را در کلامش به دیگران منتقل و منعکس سازد.

در باره تحصیلات ایشان مطالبی بفرمائید.

ایشان از پنج سالگی کار آموزش و تعلیم را از مکتب خانه فریمان آغاز نمود، در منزل هم، برادر بزرگ ما حاج محمد علی، و استاد و من مقدمات عربی را در نزد پدر می خواندیم، و صبحها در عین خواندن قرآن، پدرم صرف و نحو کلمات را از ما می پرسیدند و گاه مادر ما را، در این امور یاری می داد، چون او هم درس را گوش می داد.

استاد شهید، حافظه عالی، استعداد فوق العاده و توانایی نطق و خطابه خوبی داشت. و از همان اوایل دوران طلبگی که در فریمان زندگی می کرد منبر می رفت.

در سن ۱۰ سالگی تحصیلات حوزوی را شروع کرد. در سال ۱۳۱۲ یا ۱۳۱۳ به اتفاق برادر بزرگترمان به مشهد رفته و در مدرسه «ابدال خان» دروس طلبگی ادامه دادند. در زمان رضا خان که مدارس علمیه را بستند، ایشان به ناچار به فریمان برگشتند. لیکن اغلب کتاب دستش بود. دو سال در فریمان بود و فقط مطالعه می نمود بعدها می گفت: « من هر چه مایه مطالعات تاریخی دارم، مربوط به همان دو سالی است که از مشهد به فریمان برگشتم».

«وَ قَالَ اِنّیِ مُهَاجِرٌ اِلی رَبِّیِ اِنّهُ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»

هجرت به قم

آری، روح بلند هجرت به قم مطهری آرام ندارد و همچنان در صدد هجرت است او تشنه است و بدنبال چشمه سار می رود تا «لیتفقهوا فی الدّین» را محقق سازد و مصداق «لینذروا قومهم» در عصر خو یش شود.

در چه سالی ایشان به حوزه علمیه قم رفتند و چه خاطراتی از آن زمان دارید؟

برادر استاد: تاریخِ درستِ رفتن ایشان به قم، سال ۱۳۱۵ است درست شش هفت ماه بعد از فوت آیه الله حائری، دوره اختناق شدید و مبارزه با روحانیت و مظاهر دینی مذهبی و بستن مدارس و مساجد بود. اغلب کسانی که در کسوت روحانیت بودند تغییر لباس داده بودند. با همه اینها ایشان اصرار داشت برای ادامه تحصیل به قم برود. چون پدرم وضع بدی داشت و با پول مختصری ایشان را روانه قم کرد، در این دوران ایشان با فشار و مضیقه زیادی، زندگی را می گذراندند، و در اثر سوء تغذیه ایشان بیماری شدیدی گرفت که مرحوم آیه الله صدر ایشان را به بیمارستان نکویی قم بردند و مورد معالجه قرار دادند و عوارض آن بیماری تا مدتها بود.

آقای مطهری بهر حال تا سال ۱۳۲۰ به دلیل شوق ایشان به درس کمتر به فریمان می آمد در سال ۱۳۲۱ آمد و مرا با خود به قم برده و چون از وجوه شرعی استفاده نمی کردیم و فقط به کمک شهریه زندگی می کردیم، کلاً در مضیقه بودیم و از حداقل غذا بهره مند می شدیم. در قم من هیچ وقت عبای نو بر دوش ایشان ندیدم و تمام عباهای ایشان کهنه یا پاره بود. با این حال در سال ۱۳۲۵ نذر کرد که اگر خداوند به او توفیق خدمت به دین اسلام را بدهد منبر مجانی برود. کم کم کار تبلیغ را آغاز و برای دهه محرم به شهرستانها می رفت.

ایشان طلبه فاضلی بود و مایه داشت، همیشه می گفت: منبر باید از خود انسان جوشش داشته باشد مثل چشمه آب است، هر چه آب بردارند، باز پر می شود تقلید خوب نیست.

سالی که من به قم رفتم ایشان کفایه را پیش آیه الله محقق داماد (ره) می خواند.

درس خارج را با مرحوم آیه الله حجت و آیه الله صدر و آیه الله خوانساری شروع کرد بعداً ایشان به مرتبه ای رسید که دیگر دروس کسانی چون آیه الله صدر و آیه الله کوه کمره ای او را قانع نمی کرد. بنابراین تصمیم گرفت به خدمت امام خمینی(ره) که فلسفه و سطح علوم قدیم را تدریس می کردند مشرف شود. ایشان از امام (ره) تقاضای یک دوره کامل درس خارج کرد. آنها در حجره خودمان درس خارج را شروع کردند اما مشتاقان درس به حدی زیاد شدند که از حجره به مسجد بالا سر و بعد به مسجد «سلماسی» رفتند. این درس دوازده سال ادامه داشت.

«رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا الله عَلَیه»

مراد و مرید

و این استاد و شاگرد بر سرپیمان خویش با پروردگارشان آن چنان استوار ایستادند که بعثتی دیگر برانگیختند و انقلابی عظیم بر پایه سنت نبوی و مکتب علوی و نهضت حسینی پایه ریزی نمودند.

بیان مقام معظم رهبری: من به حال آقای مطهری غبطه می خورم، این لطفی که خداوند در حق ایشان کرد واقعاً چیز عجیبی بود. مثلاً در زمانی که ایشان به قم رفت همان اوایل کار، استادی مثل امام خمینی پیدا کرد. کمتر کسانی بودند که توانسته باشند در آن برهه از زمان از این سرچشمه موّاج صفا و معنویت و عرفان و حکمت استفاده کنند.

از ارتباط این استاد و شاگرد بی نظیر بازهم بفرمائید؟

برادر استاد: رابطه ایشان با امام، حتی رابطه مرید و مرادی نبود بلکه سرسپردگی بود، کلمه «حاج آقا روح الله» برایش کلمه متبرکی بود. حضرت امام هم فوق العاده به ایشان علاقمند بودند.

ایشان معتقد بود که امام در تمام کارهایشان مویدند و همیشه می گفت: ببین تفاوت این مرد با دیگران چقدر است! که شب بلند می شود تهجدش را انجام می دهد، قرآنش را می خواند، دعاهایش را می خواند، گریه هایش را می کند و با دل صاف می نش

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *