تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل از شب های بدون غذا تا مرحمتی امیر المومنین(ع)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل از شب های بدون غذا تا مرحمتی امیر المومنین(ع) شامل 59 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل از شب های بدون غذا تا مرحمتی امیر المومنین(ع) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل از شب های بدون غذا تا مرحمتی امیر المومنین(ع) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل از شب های بدون غذا تا مرحمتی امیر المومنین(ع) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل از شب های بدون غذا تا مرحمتی امیر المومنین(ع) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل از شب های بدون غذا تا مرحمتی امیر المومنین(ع) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از شب های بدون غذا تا مرحمتی امیر المومنین(ع) :

به طور اتفاقی با استاد آشنا شدم، لهجه زیبای آذری ایشان حلاوت دیگری به سخنان پدرانه اش می داد؛ در لابه لای سخنانش متوجه کمالات علمی و معنوی او شدم؛ نامش را پرسیدم، گفت: محمدامینی گلستانی هستم از او درخواست وقت برای گفتگو کردم مهربانانه پذیرفت درنهایت وعده ما برای انجام گفت و گو در حرم مطهر حضرت معصومه (س) شد؛ در کنار مقبره آیت الله بروجردی(ره) مکانی خلوت یافتیم و سر صحبت را باز کردیم.

استاد محمدامینی گلستانی از پیشکسوتان حوزه وتحصیل کرده نجف اشرف درگفتگو با سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری حوزه ازسختی های دوران تحصیل درنجف وخاطرات پیاده روی خود وطلاب به عتبات عالیات می گوید.

حاج آقا ضمن تشکر از این که وقات شریفتان را برای گفت و گو با خبرگزاری حوزه اختصاص داده اید ابتدا شمه ای از زندگی تان را بیان فرمایید.

این جانب محمدامینی گلستانی متولد ۱۶ / ۱۱/ ۱۳۱۷ خورشیدی فرزند حاج سردار[۱] در روستای «گلستان » از توابع شهرستان «نیر» در استان اردبیل، به دنیا آمده و در همان روستا زیر سایه پدر و مادر رشد کرده و در سال ۱۳۳۳ از حوزه اردبیل به قم هجرت کردم و در درس های معالم آقای میرزا محسن دوزدوزانی شرح لمعه و قوانین آقایان شیخ عبدالکریم ملائی و سید جواد خطیبی و شیخ مصطفی اعتمادی که بعدها شرحی به قوانین نوشت، و در درس «رسائل» را نزد مرحوم میرزا مسلم ملکوتی و «مکاسب» هم از محضر آقای میرزا احمد پایانی بهره بردم.

دوران تحصیل ما در قم از جهت روحی و ایمانی و معنوی در سطح بالائی بود، اما از نظرمعیشت هرچه بود به سختی گذشت. در پاییز سال ۱۳۳۴ شمسی به نجف اشرف واردشده و باقیمانده سطوح عالیه قم را در محضر آقایان، شیخ حسین آل رازی و شیخ میرزا رضای توحیدی تبریزی و سید فخرالدین موسوی اردبیلی و شیخ مجتبی لنکرانی حاضر می شدم و روزهای تعطیل به درس نهج البلاغه آیت اللّه شیخ محمدعلی سرابی و تفسیر قرآن آیت اللّه آقای سید اسدالله مدنی آذرشهری حضور می یافتم و درس منظومه سبزواری و اسفار ملاّ صدرا در حکمت را از محضر استاد فن، شیخ اسکوئی، استفاده کردم. در طول سال های اقامتم در نجف اشرف در اصول از محضر آیت اللّه العظمی آقای سیّد ابوالقاسم موسوی خوئی و فقه را نزد آیت اللّه العظمی حاج سید محسن حکیم ارتقاء داده و در دروس این بزرگواران را درک کردم قدّس اللّه أرواحهم أجمعین آمین.

چند فرزند دارید؟

در حال حاضر شش دختر و سه پسردارم اخیراً پسرم از دنیا رفت؛ راضی به رضای خداوند هستم، کارهای ما را ایشان انجام می داد، الآن پنجاه وهفت نوه و نتیجه دارم و با خانمم که بیمار است تنها زندگی می کنم و بیشتر مراقب ایشان هستم و این هم امتحانی از جانب خداوند متعال در اواخر عمر بنده است تا ببینیم سربلند از این امتحان خارج می شویم یا خیر؟!

از دوران تحصیل خود بگویید؟

پدر بنده درآمد محدودی داشت و کار او پرورش زنبورعسل بود نمی توانست از من حمایت مالی کند لذا سختی تحصیل ما در نجف و قم طاقت فرسا بود.

در همین قم بنده حدود دو سال و نیم خیلی سختی ها کشیدم؛ حتی یک روز خواستم ترک تحصیل کنم و به زادگاهم برگردم؛ پیرمردی کتاب فروش اهل تبریز که در ورودی حرم مطهر به مدرسه فیضیه کتاب می فروخت متوجه شد می خواهم ترک تحصیل کنم با من صحبت کرد، گفتم درآمد من فقط ده تومان شهریه مرحوم آیت الله بروجردی است، ایشان گفت چقدر خرج شماست؟ من فقط پول نان خود را گفتم که حدود هفت ریال بود، ایشان هر دو روز پانزده ریال به من می داد و نمی گذاشت برگردم، حتی روزهایی که نیاز به استحمام داشتم، هزینه حمام نداشتم، با سختی ها کنار آمدم، سوختیم و ساختیم و خواندیم و نوشتیم و بالأخره گذراندیم؛ ولی از همه بدتر چیزی که ما را رنج می داد و زجرکش می کرد این بود که از هر جا عبور کرده و می گذشتیم، می گفتند: این ها مفت خور و مرتجع و… هستند!

آه! چه روزهای تلخ فراوان و شیرین اما کم را گذراندیم!!،

تنها پشتوانه تحمل این مشقات و مایه دل گرمی ما، وجود مقدس حضرت بقیه اللّه الأعظم امام زمان روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و قبر منور کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بود.

در نجف زندگی را چگونه می گذراندید؟

در نجف اشرف گرفتاری ما بیشتر بود، حتی یادم هست که دو سه روز پشت سر هم فقط با آب زندگی کردم. خلاصه با وضع اسفبار بی پولی، دوران تحصیلات نجف اشرف را به پایان برده بعد از گذشت هشت ماه از حکومت عبدالکریم قاسم، وسایل منزل را به آقای سید ابوالقاسم حصاری که هم بحث بودیم، تحویل داده و به حرم مطهر مشرّف و زیارت وداع خوانده و با چشمان پراشک و قلبی سوزان عازم ایران شدم.

لطفاً از خاطرات دوران تحصیل خود در نجف اشرف بگویید؟

این را خرج کنید و از امیرالمؤمنین گلایه نکنید

نجف رفتن بنده به اعجاز حضرت بود، به یاد دارم زمانی گرسنگی به من فشار زیادی آورده بود کتاب «حیات القلوب» با جلد چرمی داشتم که آن را باز کردم تا مطالعه کنم و گرسنگی فراموش شود، کتاب را که باز کردم، دیدم یک چهارم «مُهر نان» که در آن زمان به هر «مُهری» چهار نان می دادند در لای کتاب هست، بااینکه سهم امام نمی خوردم و با مزد صحافی در نجف زندگی می کردم، تا این مهر را دیدم، گفتم خدایا بااینکه عهد کرده ام سهم امام نخورم؛ اما الآن مجبورم، یک نانوایی نزدیک دفتر آیت الله حکیم بود و مهر را به او دادم؛ تعجب کرد چون من تابه حال از آن مهرها استفاده نکرده بودم، یک نان به من داد و من یک ریال سبزی قرض کردم، و شستم و باعجله لقمه نانی را بریدم خواستم بخورم که درب اتاق من را زدند، گفتم تفضل،! دیدم عرب سیاه چهره و لاغر و سبز چشمی وارد شد و به زبان عربی گفت؛ من گرسنه هستم، دارم از گرسنگی می میرم به من کمک کن، من آن لقمه نانی را که بعد از سه روز پیداکرده بودم به او دادم، گفتم نزد من غیرازاین چیزی نیست بفرمایید بخورید، او هم آمد و آن نان را یکی دو لقمه کرد و خورد. من سرم را به دیوار گذاشتم، به خود گفتم، نزد مولا امیرالمؤمنین بروم.

به حرم مولا مشرف شدم و خیلی جسورانه به حضرت عرض کردم، یا امیرالمؤمنین من را آورده اید اینجا که از گرسنگی بمیرم؟ من الآن سه روز است که گرسنه ام، لقمه نانی پیدا کردم و آن را هم جوان عربی خورد، گریه ام گرفت، به منزل که برگشتم، نیم ساعت طول نکشید که دیدم دوباره درب حجره را زدند، خیال کردم دوباره عربی است، گفتم تفضل، درب را که باز کرد دیدم آقای محترمی در لباس روحانیت است، اجازه خواست، گفتم بفرمایید، وارد شد و نشست، دستش را داخل جیبش برد و مبلغی را روی میز مطالعه من گذاشت، گفت؛ این را آقای شیخ نصرالله خلخالی که در آن زمان نماینده آیت الله بروجردی در نجف و تاجر بازار بود برای تو فرستاده است، فرمود؛ که دیگر نرو از امیرالمؤمنین گلایه کن، این درحالی بود که مراجعه من به بعد از ظهر ساعت سه بود و خلوت بود و خصوصی گریه کردم و کسی متوجه من نبود! حالا ببینید آن مرد با حضرت چه ارتباطی داشت، گفت این را خرج کنید و از امیرالمؤمنین گلایه نکنید. به پول آن زمان پانصد تومان پول بود که پول زیادی بود، من هم این مقام را از آن بزرگوار دیدم.

این پول تا روستایتان برای شما کفایت می کند

روزی هم که نیاز داشتم به ایران برگردم، کرایه راه نداشتم به محضر مرحوم آیت الله خلخالی رسیدم، مراجعه کننده زیادی داشت، منزل ایشان دارای تالار بزرگی بود، بااین حال داخل اتاق جای نشستن نبود، فقط به احترام ایشان چپ و راستشان نیم متر فاصله و من طرف چپ ایشان نشستم، همه تعجب کردند این جوان چرا آنجا نشست، چون نوعی بی احترامی به ایشان تلقی می کردند.

وقتی نشستم، بدون اینکه حرفی بزنم که برای چه آمده ام، ایشان فوراً دست چپ خود را از آستین به آستین دست بنده وارد کرد و پولی داد و فرمود؛ این پول تا رسیدن به روستایتان کفایت می کند، بدون اینکه اظهار نیازی کنم، بلند شدم و آن پول آخرین ریالش در رسیدن به گلستان تمام شد.

وضعیت تحصیل در نجف چگونه بود؟

در آن زمان نجف اشرف مرکز حوزه علمیه بود بعد که صدام آنجا را ویران کرد، حوزه علمیه قم رونق بیشتری گرفت. با آمدن مرحوم آیت الله بروجردی حوزه علمیه قم رونق گرفت؛ ولی حوزه نجف مرکزیت حوزه شیعه بود و بسیاری از علما و صاحبان رساله آنجا بودند.

ایام تحصیل ما در نجف، از هر نظر از محضر مولا امیرالمؤمنین استفاده می کردیم و از لحاظ معنوی و اخلاقی از برکات آستان ملکوتی حضرت برخوردار می شدیم.

آن زمان حدود ۲۴ سال سن داشتم. به حرم مطهر آمدم، دیدم یک نفر در طرف قبله ضریح مطهر جوانی را دخیل بسته است. سرش را روی پای خودش گذاشته و جلوی ضریح دراز کشیده و درحالی که دستش به پیشانی اش بود گریه می کرد، البته آنجا را بعدها به خانم ها اختصاص دادند. میان ضریح مقدس و دیوار قبله شش متر فاصله داشت.

پرسیدم جریان چیست؟ گفتند: این جوان هجده ساله است و این مرد هم از تجار بازار است و پسرش سکته کرده و به کما رفته، مثل تکه ای گوشت شده بود فقط نفس می کشید و قدرت حرکت نداشت، شخص متمولی بود آن زمان برای معالجه به لندن و جاهای دیگر مراجعه کرده بود

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *