تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از غدیر تا سقیفه نگاهی به مسأله جانشینی در واپسین ایام زندگانی پیامبر (ص) (با تکیه بر آثار طبری و یعقوبی) :

مقدمه

مقایسه و بررسی متون تاریخ اسلام، زمینه نـقد روایات و سـنجش وقـایع را فراهم میکند و علاوه بر شـناسایی یافـته هـای نوین در حوزه تاریخ اسلام، محققان را به درک نقاط قوت و ضعف استدلالهای تاریخ دانان و راویان موفق میدارد. از جمله متون ارزشمند تاریخ اسلام، کتابهای تـاریخ یعـقوبی و تـاریخ طبری هستند که به عنوان اصلیترین منابع بـرای شـناخت دوره حیاتی تاریخ صدر اسلام مورد استفاده قرار میگیرند. البته نگرش و شیوه تاریخ نگاری دو تاریخ نگار، متفاوت است؛ به ویژه آنـکه یعـقوبی مـنتسب به شیعه بوده و طبری در زمره اهل سنت است. شیوه یعـقوبی در کتابش «التاریخ »، ترکیبی و تحلیلی و حال آن کهروش طبری در اثرش «تاریخ الرسل و الملوک»، روایی و سال شمار می باشد.

هدف اصلی در این مـقاله، بـر این پرسـش استوار است که نحوه نگاه و داوری طبری و یعقوبی درباره دو واقعه سرنوشت سـاز و مـهم تاریخ صدر اسلام یعنی واقعه غدیر و شورأی سقیفه بنی ساعده چگونه بوده است؟ و از نگرش این دو تاریخ نـگار نـزدیک بـه آن زمان، درباره زمینه سازی اختلافات مسلمانان پس از رحلت پیامبر اسلام (ص)، چه برداشتی مـیتوان داشـت؟ بـرای پاسخ به این پرسش مهم، ابتدا لازم است تا هر دو تاریخ نگار و آثار و شیوه تـاریخ نـگری آنـها معرفی شود و سپس وقایع سالهای دهم و یازدهم هجری و نحوه گزارش دو رویدادغدیر وسقیفه از نگاه آن دو مـورد کنکاش قرار گیرد.

انتخاب این دو رویداد تاریخی از آن جهت بود که برای اهل سنت و تشیع بـسیار مـهم و مـحل اختلاف است و نیز نزدیکی و پیوستگی هر دو از لحاظ زمانی و اثرگذاری، میتواند به چرائی اختلاف امـت اسـلامی درباره مهم ترین مسأله نظام سیاسی نوپای اسلام یعنی جانشینی رسول خدا کـمک نـماید. خـاصه آن که شاخص ما در بررسی این رویدادها، صرف نظر از ارتباط دادن زنجیره تحولات اجتماعی و فرهنگی مدینه النـبی در آسـتانه رحلت بنیانگذار نظام مقدس اسلام، تطابق نگاشته ها و داوریهای دو واقعه نویس بـرجسته نـخستین دوره تـاریخ اسلام است؛ که هر یک، برخواسته از پیش زمینه ای متفاوت، نگرش و بیانی خاص به سیر رخدادهای سرنوشت سـاز این سـالها داشته اند.

۱- دو تاریخ نگار و یک واقعه

اصولا ظهور اسلام و به وجود آمدن عـلم الخـبر و گسترش علوم نقلی بر اثر تشویق اسلام به دانش آموزی و توجه پیامبر و قرآن به تاریخ و قـصص، مـیراث مذهبی تاریخ نویسی را فراهم آورد. البته مهم ترین علت رغبت مسلمانان به تـاریخ آمـوزی و تاریخ نگاری آموزههای قرآنی و حدیثی بود، بـنابراین مـسلمانان نـخستین موضوعی را که در تاریخ مورد توجه قرار دادنـد، سـیره پیامبر بود (حجتی کرمانی، ۱۳۷۱: ۴۲). نیاز آنها به آگاهی و شناخت از زندگی پیامبر و چگونگی پیشـرفت اسـلام و نبرد با کافران، همراه بـا ضـرورت ثبت فـتوحات و تـوسعه قـلمروی جغرافیائی اسلام بر حجم مطالعات و تـنوع مـوضوعات تاریخی افزود. همچنانکه انگیزههای عملی مطالعه تاریخ، وفور دادههای تاریخی قرآن بـود. در نـتیجه، مفسران مجبور شدند تا به جـستجوی اطلاعات تاریخی گویا و روشـن جـهت تفصیل بحث های تاریخی قـرآن و انـجام بهتر استنتاجات قرآنی بپردازند. بدین طریق، وقتی برای بازشناسی سیره پیامبر و تاریخ صـدر اسـلام به نسل های جدید و نـوشتن تـفاسیر قـصص قرآنی گام بـرداشته شـد، تاریخ نگاری اسلامی تـکوین یافـت. سپس تاریخ نویسی اسلامی از مواریث فرهنگی ملل دیگراستفاده کرد و روز به روز پربارتر شد.

در عصر عـباسی دوم یعـنی از آغاز خلافت متوکل (۲۳۲ تا ۳۳۴ هـ. ق) و مـقارن بـا ضعف نـهاد خـلافت، کـار تألیف و ترجمه رونق بـیشتری یافت و در رشته های مختلف تاریخ نگاری از جمله: فتوح، سیره، تاریخ جزیره العرب و خاصه تاریخ مـحلی و تـاریخ عمومی و نویسندگان متعددی، متون ارزندهایی را تـألیف کـردند؛ امـا از مـیان دهـها تاریخ نویس بـرجسته و صـاحب اثر این دوران، به زعم نگارندگان، دو نفر بر دیگر همگنان خودبه دلیل تقدم زمانی و تفصیل مطلب، اولویت دارند: یکی احـمدبن ابـی یعـقوب مشهور به یعقوبی و دیگری ابوجعفر محمدبن جـریر طـبری.

۱-۱- یعـقوبی و تـاریخ نـویسی او

احـمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح یعقوبی، از مورخان و جغرافیدانان بزرگ اوائل قرن چهارم هجری است که اصالتا ایرانی تبار و از مردم اصفهان بوده است.

(یعقوبی، ۱۳۶۶: ۱۲.۱) اما این که نـیاکانش چه زمانی و چگونه از اصفهان به عراق عزیمت کردهاند، به درستی مشخص نیست. ظاهرا یعقوبی در بغداد ولادت یافت و اگرچه تاریخ ولادتش معلوم نیست، اما منابع مختلف، تاریخ وفاتش را سالهای ۲۷۸، ۲۸۲، ۲۸۴ و ۲۹۲ ق گزارش کردهاند؛ ولی قـول مـشهور همان سال ۲۸۴ است (یاقوت حموی، ۱۹۵۵:۱۵۳.۵). به اذعان دو خاورشناس، سارتن و هوتسما، وی به طور قطع شیعی مذهب و از پیروان مذهب جعفری یا فرقه موسویه بوده است (حسنی، ۱۳۷۶: ۵۶). از چگونگی اسلام آوردن خاندان واضح – نیاکان یعقوبی – گـزارش دقـیقی به دست نرسیده است. تنها این نکته مسلم است که آنها از موالی ایرانی الاصل بودهاند. ارادت و علایق واضح به آل علی (ع ) و مسأله نجات دادن ادریس بـن عـبدالله و کشته شدن خود واضح بـه دسـت هادی خلیفه عباسی، نسبت رافضی بستن به او (یعقوبی،۱۳۵۶: ۵) و روایت ابن اثیر درباره شیعیگری او (ابن اثیر، ۱۳۶۵: ۷۶.۵) همگی می تواند دلالت بر این امر نماید که خاندان واضح و یا حـداقل خـود وی از شیعیان علی (ع ) بوده اسـت. بـا چنین سابقه ای، گرایش یعقوبی به تشیع، در آثارش نیز نمایان است. مواردی نظیرپیگیری مستمر اخبار علویان وقیامهای شیعی، یا ذکر اخبار ائمه معصومین (ع ) و نقل احادیث متعدد از آنان، بیان عناوین و القاب احترام آمـیز نـسبت به امامان شیعه، ارائه گزارشهای مفصل درباره حضرت علی (ع ) و ذکر احادیثی از پیامبر در مدح آن حضرت، بیان حدیث غدیرخم و برخی احادیث معروف در باب اهل بیت و.. . به خوبی بیان کننده این مدعا است؛ به ویژه آنـ کـه اخبار دوره خـلافت حضرت علی (ع ) را به صورت مفصل انعکاس داده است.

اما تألیفات یعقوبی عبارتاند از:

۱- فتوحات و اقدامات طاهربن الحسین، ۲- جغرافیای امـپراتوری بیزانس، ۳- تاریخ فتوحات افریقا. ۴- کتاب کوچک اخبار الامم السالفه. ۵- المسالک والمـمالک، ۶- مـشاکل النـاس لزمانهم، ۷- البلدان، ۸- التاریخ (مشهور به تاریخ یعقوبی) و ۹- کتاب ملوک الروم (احمدوند، ۱۳۸۲: ۹۲). در گذر ایام، به استثنای دو اثر – البلدان و التاریخ – دیگـر آثـار این تاریخ نگار از میان رفته اند. هر چند البلدان هم به شکل کامل بـه دسـت مـا نرسیده است و قسمت مهمی از مباحث مربوط به بصره، عربستان مرکزی، هند، چین، بیزانس و ارمنستان. از مـیان رفته است. مهم ترین اثر تاریخی یعقوبی نیز در دو مجلد درنیمه دوم قرن سوم هـجری به نگارش درآمد. جـلد اول مـربوط به تاریخ پیش از اسلام و دربردارنده محتوا و مباحثی همانند تاریخ یهود، حضرت عیسی (ع ) و حواریون، فرمانروایان سوریه، آشور، بابل، هندوها، یونانی ها، رومی ها و ایرانی ها است؛ و مجلد دوم نیز مشتمل بر رخدادهای تاریخ اسـلام تا نیمه دوم قرن سوم و سالهای ۲۵۸ تا ۲۵۹ ق و ایام خلافت معتمد عباسی است (احمدوند، همان جا).

اصولا یعقوبی به تاریخ، نگرش عمومی و جهانی دارد و شاید بر همین مبنا است که کتاب تاریخ یعقوبی، از نوع تـواریخ عـمومی تلقی می شود؛ اما نکته حائز اهمیت کتابش آن است که مباحث مرتبط با تاریخ امت های گذشته پیش از اسلام، در دیگر آثار تاریخی، بدین گونه گزارش نشدهاند (روزنتال، ۱۳۶۵: ۱۰۹.۱) از آن جا که تاریخ نـگاران مـسلمان آثار خود را در قالب سه روش روایی، ترکیبی و تحلیلی ارائه می کردهاند، یعقوبی نیز در نگارش تاریخ، روش ترکیبی را اتخاذ کرده است. در این باره، خود او ادعا دارد که: «نظر نداشتم تا به تنهایی کتابی را تصنیف کنم و خـود را در کـاری که دیگران بر ما پیشی گرفته اند به زحمت اندازم، لیکن ما به جامع ترین گفتارها و روایت ها پرداختیم »(یعقوبی، ۱۳۶۶، مقدمه مورخ: ۳۵۵).

در واقع، نکته حسن کار یعقوبی آن اسـت کـه او شـیوه نقلی در تاریخ نگاری و کاربرد روش حـدیثی را کـنار گـذاشت و بر خلاف دیگر تاریخ نگاران و یا معاصران و اسلافش، از ذکر سلسله اسناد که به صورت حدیثی در مقدمه اخبار تاریخی می آمد، خودداری کـرد و اخـبار و اطـلاعات خویش را بدون ذکر زنجیره اسناد بیان داشت. احـتیاط و وسـواس در نقل مطالب از بیان دیگران، توجه به وثاقت و ماهیت راویان و گزینش روایت جامع و موثق از میان روایات ضد و نقیض از موارد قابل توجه در تـاریخ نـگاری یعـقوبی است. او آثار و منابع مورد استفاده خود را در تاریخ نویسی – به ویژه در باره مقطع پیش از اسلام – به نقد کشیده و برخی اطلاعات و اخبار واصله را اسطوره و غیرقابل اعتماد دانسته است. فلذا، یعقوبی در ارائه مـطالب و تـحریر حـوادث تاریخی، فوق العاده محتاط است و می کوشد تا پیش از نگارش هر حـادثه ای، بـر اسناد و منابع مورد استفاده اشراف کامل پیدا کند و آنها را مورد نقادی، تجزیه و تحلیل قرار دهد. کیفیت تـوجه و مـنابع کـاربردی او سنخیت و وجه اشتراک ملموسی با منابع در دسترس طبری و دیگرانی که از او پیروی کردهاند، نـدارد. یکـی از عـوامل مهمی که اثر تاریخی یعقوبی را مورد اعتماد علمای فن تاریخ نویسی و تاریخ نگاران قـرار دادهـ، هـمین سیاق می باشد. نگرشی در تبیین رخدادها که پس ازیعقوبی، توسط مسعودی هم دنبال گـردید (یعـقوبی، ۱۳۶۶: مقدمه مترجم؛ سجادی و عالم زاده، ۱۳۷۵:۱۱۸ ).

توجه و عنایت یعقوبی به موضوعات مهم، به ویژه در بـخش دوم کـتابش به خوبی نمایان است. در این جا و در طرح بحث، به روایات وارده و سخنان پیشوایان شیعی بیشتر استناد جـسته اسـت. از جمله، به نقش مهم ائمه اثنی عشری در پیشبرد اندیشه و فرهنگ اشاره کرده و بـه آن اعـتقاد و تـوجهی خاص داشته است (روزنتال، ۱۳۶۵: ۱۰۹.۱-۱۱۰ و ۱۵۶– ۱۵۷). در این جلد، فصلی جدا به گفتارهای حکیمانه و عبرت آموز شخصیت های بـزرگ تـاریخ اسلام، به ویژه پیامبر اکرم (ص ) و امام علی (ع ) اختصاص داده است (یعقوبی،۱۳۶۶: ۱. ۴۵۹ به بـعد). بـر هـمین اساس، نگرش شیعی و پیروی از مکتب امامیه از موضوعاتی است که در اثر این تاریخ نگار نمیتوان نادیده انگاشت. خـاصه کـه در نـگارش تاریخ، به زندگی ائمه شیعی، حوادث مرتبط با مکتب تشیع و گزینش روایاتـی مـنقول از رهبران شیعه دقت خاص مبذول داشته، در همان حال که شیعه بودن سبب جانبداری و اغراق گوئی او نـشده اسـت. به تعبیری، «یعقوبی با وجود شیعی بودن، بیطرفانه و با علاقه ای خاص تـاریخ خـود را به رشته تحریر درآورده است »(اشپولر، ۱۳۶۹: ۱. ۲۹).

در کتاب تـاریخ یعـقوبی، مـؤلف با یک رویکرد فرهنگی و با توجه ویژه به تـاریخ عـلم، تحولات علوم، نام و زندگی برخی از دانشمندان ملل دیگر چون یونانیان، رومیان، ایرانیان و هـندیان و آثـار علمی بزرگان، از قالب کلیشه ای تـواریخ عـمومی که در حـیطه تـاریخ سـیاسی باقی می ماندند، خارج شده اسـت. بـنا به سخن روزنتال، یعقوبی در هر جایی که دسترسی به تاریخ سیاسی یک عـصر نـداشته، توجه به مسائل فرهنگی را در اولویت قرار داده اسـت (روزنتال، ۱۳۶۵: ۳۴.۱).

۱-۲- طبری و رویه تاریخ نـگاری او

ابـوجعفر محمد بن جریربن کثیربن غـالب الطـبری، در آخرسال ۲۲۴ یا اول سال ۲۲۵ ه.ق در آمل مازندران به دنیا آمد و هشتاد و شش سال بعد به سـال ۳۱۰ هـجری در بغداد درگذشت. جسد وی را در خانه اش بـه خـاک سـپردند و مرثیه های بـسیاری دربـاره او سرودند (دامادی، ۱۳۶۸: ۹۱). طبری در روزگـار خـویش، بیشتر به عنوان شیخ المورخین و بنیانگذار مکتب سنتی تاریخ نگاری به شیوه حدیث، اشـتهار داشـت و تنها تاریخ نویس مسلمانی بود کـه بـیش از دیگران مـورد اسـتقبال و تـقلید تاریخ نگاران پس از خود واقـع شد. این ادعا را می توان از گفتار نویسندگانی همانند مسعودی، ابن اثیر، ابن خلدون دریافت؛ چنانکه مـسعودی در مـقدمه کتاب «مروج الذهب و معدن الجوهر» گـوید: «…و امـا تـاریخ ابـو جـعفر طبری که بـر کـتب دیگر تاریخ برتری دارد و افزونتر از آنهاست و جامع انواع خبرها و آثار و حادث اقسام فنون و علوم می باشد. این کـتاب دارای مـحسنات و فـواید زیاد است و نفعش به تمام طالبان و پژوهندگان تـاریخ و آثـار گـذشتگان مـی رسـد»(مـسعودی، ۱۳۶۰: ۲۵.۱) و یا ابن اثیر در مقدمه «الکامل فی تاریخ » خود نوشت که:

«…ابتدا کردم به تاریخ بزرگ، تألیف امام ابوجعفر طبری، زیرا کتاب مذکور در نزد عموم محققان مورد اعتماد و در موارد اخـتلاف محل رجوع می باشد…و من از میان همگی مورخان به طبری اعتماد کردم زیرا وی از روی حق و صواب در این فن پیشوا و از روی حقیقت و واقع جامع علوم و فنون می باشد»(ابن اثیر،۱۳۶۵: ۳.۱-۴).

از آن سو، مهم ترین اثـر طـبری، «تاریخ الرسل و الملوک» از آغاز نگارش و انتشار، آوازه و شهرتی بسزا پیدا کرده و با استقبال همگانی رو به رو شده بود. به علاوه، این تاریخ نگار کوشا در بررسی تواریخ گذشته از منابع و مراجعی بهره گرفته بود کـه بـرای دیگر تاریخ نگاران پس از او، یافتنشان آسان نبود. مثلا درباره تاریخ زمان پیامبر (ص ) از روایت ابن اسحاق و در بحث از تاریخ عرب بدوی، از کتاب ابن کلبی بهره بـرده بـود.

هم چنانکه از نوشته های واقـدی، ابـن سعد، ابن مقفع استفاده کرده بود (آئینه وند: ۱۳۶۸: ۲۴ )

اما روش طبری در بیان رویدادهای پس از اسلام، بر مبنای تاریخ هجری و به صورت سال شمار است. وی که شـیوه نـوینی به نام «گردآوری تـاریخ بـر پایه دانش حدیث» پیریزی کرده بود، باعث شد تا «مکتب اخباری در گردش استقرأیی بر پایه حولی ات پیگیری رخدادها بر حسب سال رخداد» پا به عرصه تاریخ نگاری اسلامی نهد (آیینه وند، ۱۳۶۴: ۶۳). با در نـظر گـرفتن جنبه عمومی تاریخ طبری، در می یابیم که کتابش به راستی تاریخی جامع است، به همین دلیل مأخذ عمده کسانی است که پس از او به نوشتن تاریخ جهان پرداخته اند؛ هم چنانکه هـمه کـسانی که پس از او به نگارش تاریخ اسلام دست زده اند، روایت های او را برگرفته اند و از آنها استفاده کرده اند (زرین کوب، ۱۳۶۲: ۲۶ و ۲۷).

با وجود آن که در یک نـگاه اجمالی، کتاب «تاریخ الرسل و الملوک» مجموعه ای از روایات به نظر می آید، اما لازمـ بـه ذکـر است که این که وی همه روایات تاریخی را یکجا در کتابش کنار هم چیده است، خود، خدمتی ارزنده به تاریخ نـگاریمی بـاشد، گرچه از دیگر سو، روح نقادی و دقت نظری که نیازمند چنین کاری است، در کـتابش پاس داشـته نـشده است؛ پس هرچه به رویدادهای زمان زندگی نویسنده نزدیک ترمی شویم، از آن فراگیری و تفصیل که در بخش هـای پیشین کتاب موجود است، اندک اندک کاسته می شود. کاستی که دلیلش می تـواندرسیدن او به دوره پیری بوده بـاشد (زرین کـوب، ۱۳۶۲:۲۶)؛ بنابراین، راهی که طبری در نگارش تاریخ پیموده، همان راهی است که محدثان اهل سنت در بازگوکردن حدیث و نقد رجال پیمودهاند. محدثانی که بیش تر به تاریخ نویسان ثقه مشهورند و در بازگو کردن رویدادهـا، کوشش خود را صرف جرح و تعدیل زنجیره اسناد کرده و غالبا از بیان اندیشه های شخصی در تاریخشان خودداری کردهاند (آیینه وند، ۱۳۶۴: ۶۱ تا ۶۳).

در هر حال، ابوجعفر طبری که بیشتر از آثار مکتوب نیمه اول قرن نخست تـا نـیمه اول قرن سومسود جسته و از تألیفات دیگری بهره نگرفته است (سزگین، ۱۹۸۳ م: ۱۶۰.۱؛ آیینه وند، ۱۳۶۴: ۵۷)، در هر قسمت از اثر سترگ خویش از شماری خاص از منابع استفاده کرده است:

۱- در تاریخ پیامبران، از کتب تفسیر و سیرهابن اسحاقو کتابهای وهـب بـن منبه

۲- در تاریخ ایران، از ترجمه کتب ایرانی به عربی، به ویژه آثار ابن مقفع وهشام کلبی و اسناد حیره

۳- در تاریخ روم و یهود، از تألیفات مسیحیان به زبان عربی و یا قصص تورات

۴- در تاریخ عرب جاهلی، از روایات عبید بـن شـریه، ابن کعب، وهب بن منبه و…

۵- درسیره نبوی، متکی بر تألیفات ابان بن عثمان، عروه بن زبیروشرحبیل بن سعد، ابن اسحاق و…

۶- در نگارش جنگ های جمل وصفین، به نوشته های ابـومخنف، مـدائن یوسـیف بن عمراعتماد کرده است (عـسکری، ۱۳۶۰: ۱. ۶۱ ).

۷- تـاریخ امـویان را از عوان بن حکم، ابومخنف، مدائنی، واقدی و تاریخ بنی العباس را از متون ابی خیثمه، احمد بن زهیر، ابن راشد، هیثم بن عدی، ابـن طـیفور و… بـرگرفته است (شاکر، ۱۹۸۳ م: ۱. ۲۵۵. آیینه وند، ۱۳۶۴: ۵۴).

۲- دیدگاههای یعقوبی و طبری در مـسأله غـدیر و سقیفه

۲-۱- اجتماع امت در غدیر

در سال دهم هجری، رسول مکرم اسلام در آخرین حج خویش، مأموریت یافت تا با امتش، واپسـین انـدرزها و تـوصیه هارا در میان بگذارد. در این واپسین همراهی با جماعت، رسول گرامی اسـلام، سفارش مؤکد خداوند و خویشتن را برای نجات امت و ایجاد وحدت بین جامعه نوپای اسلامی گوشزد نمود و اسرار نهفته را بـا مـردم در مـیان گذاشت. آن چه در این سفر گذشت، بالاتفاق مورد تائید جماعات سنی و شیعه مـیباشد.

طـبری و یعقوبی، مبدأ سخنان پیامبر با امت خویش در مراسم حجه الوداع را، با مختصر تفاوتی، این گونه توصیف کرده اند کـه: حـضرتش در روزی کـه مسلمانان در منی بودند، خطبه ای خواند بدین فحوا که:

«خدا شاداب و خرم دارد روی بـندهای را کـه گـفتار مرا بشنود و آن را فرا گیرد و نگهداری کند. سپس به کسی که آن را نشنیده است برساند، جـه بـسا فـقیهی که خود فقیه نیست و بسا رساننده فقهی به کسی که از خودش داناتر است » سـپس امـت را به حرمت ریختن خون هم کیشان خود دعوت کرد وپس از پایان مراسم قربانی، کنار زمـزم ایسـتاد و گـفت: «شاید شما دیگر مرا در چنین حالی که دارم و چنان حالی که شما دارید، دیدار نکنید، آیا می دانـید این چـه شهری است؟ و آیا می دانید این چه ماهی است؟ و آیا میدانید این چه روزی است؟ گفتند: آری این شهر حـرام و مـاه حـرام و روز حرام است. گفت: همانا خدا خونها ومالهای شما را مانند حرام بودن این شهر شما و این مـاه شـما و این روز شمابر دیگر از شما حرام ساخته است. هان آیا رساندم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا گواه بـاش؛ و از خـدا بـترسید و چیزهای مردم را کم ندهید و در زمین تبهکاری نکنید و هرکس نزد او سپرده ای باشد باید آن را برساند. سپس گـفت: مـردم در اسـلام برابرند، مردم به یک اندازه کامل فرزند آدم و حوایند. عرب را بر غیر عرب و غـیر عـرب را بر عرب جز به پرهیزکاری و ترس از خداوند برتری نیست. هان آیا رساندم! گفتند: آری. گفت: نسب های خـود را نـزد من نیاورید بلکه عمل های خویش را پیش من آورید، مردم را چنین می گویم. هـان آیا رسـاندم، گفتند: آری. گفت: خدایا گواه باش.

سپس گـفت: هـر خـونی که در جاهلیت بوده است زیر پای من نهاده اسـت و نـخستین خونی که آن را فرو مینهم، خون آدم بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب اسـت. هـان آیا رسانیدم؟ گفتند آری. گفت: خدایا گواه بـاش»(یعـقوبی،۱۳۶۶: ۱. ۵۰۴ -۵۰۶؛ طبری،۱۳۷۵: ۴. ۱۲۷۷)

هـرچند، اخـتصار مـطلب در کلام یعقوبی و تفصیل ماجرا، همراه بـا ارائه روایات مـتعدد در نزد طبری، نمیتواند نشانه اعتبار و برتری یکی از این دو نویسنده بر دیگری باشد، امـا اشـاره نداشتن طبری به جایگزینی امام عـلی (ع ) در این بخش از کتابش، نشانگر آن اسـت کـه طبری موضوعی را که سنی و شـیعه بـر آن اتفاق نظر دارند، حذف کرده است، بنابراین کتاب او نمیتواند سندیت تام داشته بـاشد.

در هـر حال، پیامبر اسلام پس از وداع با کـعبه، هـمراه بـا سایر مسلمانان، مـکه را تـرک گفت؛ اما چون بـه نـیکی میدانست که پس از رحلتش، امت بدون امام و جانشین به راه اختلاف خواهند رفت، بنابراین بـه دسـتور پروردگار درصدد برآمد تا آنچه را در طـول سـالهای پیش، مستقیم و غـیرمستقیم، تـوصیه کـرده است، بار دیگر آشـکارا بیان کند، یعنی ضرورت اطاعت از جانشین به حق نبی خاتم. از این رو قبل ازآنکه امت از هم جـدا شـوند، در مکان غدیر خم فرمان توقف صـادر کـرد و آنـگاه بـار دیگـر خطبه خواند و در حـضور مـسلمانان، دست علی (ع ) را بالا گرفت و گفت: «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم ». آیا من از خود مومنان به ایشان سزاوارتر نـیستم؟ گـفتند: چـنین است ای رسول خدا. پس تکرار کرد که «مـن کـنت مـولاه فـهذا عـلی مـولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله »(امینی، ۱۳۸۶: ۱۳.۱).

در این زمان بود که مسلمانان به تناوب نزد علی (ع ) شتافتند و امامت و وصایت را به او تبریک گفتند، رسـول خدا ادامه دادکه: «ای مردم اینک من پیشرو شمایم و شما سرحوض کوثر نزد من آیید و البته هنگامی که بر من درآیید در باره دو چیز سنگین از شما پرسش خواهم کرد. پس بنگرید که چگونه پس از من بـا آن دو رفـتار می کنید.

گفتند: ای پیامبر خداآن دو چیز سنگین چیست؟ گفت: کتاب خدا و عترت من. اگر همواره به این دو ثقل تمسک جویید، نجات خواهید یافت »(یعقوبی، ۱۳۶۶:۱. ۵۰۸).

اما در نگاهی گذرا به رخداد غدیر بـاید گـفت: رویداد مذکوربرگرفته ازبعثت بود و غدیر نقش سرنوشت سازی درجریان بعثت داشت. تردیدی نیست که پیامبربه افضلیت علی (ع ) اعتماد و اهتمام داشت و بارها بر اولی بودن عـلی تـأکید نموده بود، مع هذا چـنین مـی نماید که گویا در آن هنگام، پیامبر تردیدی دردل داشت، از این که صریحا به ابلاغ این پیام بپردازد. تا این که فرشته وحی براونازل شد وفرمود: ای پیامبر! آنچه را که وامدار فرودآمدنش از پروردگـارت هـستی، بیدرنگ پیام رسان باش کـه اگـر چنین نکنی رسالت پروردگارت را ابلاغ نکرده ای! وبرای این که اطمینان کامل به پیامبر عطا کند، افزود: «این خداست که تورا ازگزند مردم مصون می دارد»(مائده: ۶۷).

در تفسیرهای اهل سنت از جمله تفسیر المنار، در تـفسیر این آیه شـریفه از ابن عباس روایت شده که گویا پیامبر (ص ) از جوسازی مخالفان، پیش از نزول آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی…» نگران و هراسان بوده است. چنانکه در این تفسیر، به گفتاری از ثعلبی و مسند احمد استناد جسته است کـه داسـتان غدیر در پیونـد با آیه مذکوردر سراسر قلمروی اسلام شهرت و شیوع یافته است. گفتاری که برگرفته از حدیث ثقلین بوده است (رضـا، بیتا: ۴۶۵.۶). با این همه آنچه مسلم می نماید این بود که انتهای آرزوی پیامبر (ص)، اسـتقرار آرامـ و مـطمئن علی بن ابیطالب بر سریر خلافت بود.

هرچند از فکر کردن به احتمالات نگران کننده نیز غفلت نـداشته اسـت. روایتی در این مورد وجود دارد که مطلب را روشن میسازد: پیامبر (ص ) در پاسخ به این سؤال ابـن مـسعود کـه چرا جانشینی برای خود نمی گمارید فرمود: چه کسی را؟ ابن مسعود گفت: ابوبکر را. پیامبر سکوت کـردند و آهی کشیدند. سپس ابن مسعود گفت: پس عمر را. باز پیامبر سکوت کردند و آهـی کشیدند. دوباره فرمودند چـه کـسی را؟ ابن مسعود گفت: علی ابن ابیطالب را. پیامبر فرمود: هرگز شما پذیرای خلافت او نخواهید بود به خدا سوگند اگر تن به خلافت او می دادید به بهشت رهنمون می شدید (امینی، ۱۳۸۶: ۱۵.۱).

بدون تردید نباید تاریخ را بـه ستایش و ستیز آلوده کرد؛ اما بعضی از رویدادهای تاریخی نظیر حجه الوداع چنان آکنده از عواطف و هیجان است که قلم را نمی توان از مهار آن بازداشت. بیپرده باید بگوئیم که پیامبر (ص) نگران امنیت و حرمت آحاد جامعه بـود و این دلنـگرانی را در کلامش نشان می داد، وقتی می گفت: بدانید که خواسته ها و خونهای شما را حرمتی است چون حرمت این روزتان، در این ماه حرام شما و این سرزمین مقدستان!(ابن سعد،۱۳۷۲: ۱۱۰. ۳) بیم خویش رااز نافرمانی و کج فهمی جـماعتی در مـیان امت نومسلمان بروز می داد و نیز پیش بینی خودرا از فتنه هایی که ممکن است پس از رحلتش رخ دهد، به ظهور می رسانید. نگاهی گذرا به روایت های مختلف از غدیر، حاکی از این حقیقت است که پیامبر در پیونـد بـا کتاب خدا، عترت را نیز متذکر شد تا از این رهگذر خویشاوندی و اهل بیت بودن علی را نیز به جماعت یادآور شود. امتیازی که برای خلیفه به حق رسول خدا، برتری مضاعف به هـمراه داشـت.

بـا وجود این، به خاطر ملاحظاتی، بـحث عـترت در تـوصیه های نبوی در نزد اهل سنت کمرنگ شده است. در سندی دیگر از ابن سعد و ابن هشام، نگرانیهای پیامبر دریافت میشود که چگونه بـا یارانـش کـه در قبرستان بقیع آرمیده اند رازدل میکرد. یکی از غلامان پیامبر گـواهی داد کـه در دل شب با بانگ آن حضرت بیدار شدم که میگفت: دستوری دارم که برای اهل بقیع آمرزش بخواهم، تو نیز با مـن روانـ شـو! آن حضرت بیرون شدند و من نیز با ایشان همراه شدم تـا به بقیع رسیدیم، آنجا درنگی کردند و برای اهل بقیع استغفار کردند سپس خطاب به آنان لب به رازگویی گـشودند: گـوارأیتان بـاد همان زندگی که از آن بهره میبرید در مقایسه با آنچه این مردم به آن دچـار شـدهاند که رویکرد فتنه های سیاه را چون پارههای شب تارپی درپی میبینم و آنچه در پی می آید از فتنه های پیش از آن بدتر اسـت، هـرچند ریشـه های آن در فتنه های پیشین است (ابن سعد، ۱۳۷۲: ۱۰.۲.۲؛ ابن هشام، ۱۳۶۱: ۲۹۲).

اگرچه بعضی از مـورخان، اشـارهای بـه انتقاد پیامبر از مردم روزگارخود نکردهاند؛ اما مطابق این روایت، در نگاه پیامبر (ص ) زندگی مردم آن روزگار چنان آلوده بـوده اسـت کـه باید به حال رفتگان رشک برد. در عمق سخنان پیامبر میتوان به این واقعیت تاریخی تـلخ پی بـرد که آن حضرت، محافل سیاسی یارانش را دچار آلودگی فزاینده به قدرت طلبی میدید کـه نـاگزیر در رونـد انحطاط سهمگین آینده، هر روز سیاهتر از روز پیش شده و فتنه پسین را سهمگین تر از فتنه پیشین، پیش بینی مـیکرد. البـته موضوع فتنه هایی که پیامبر در آن زمان پیش بینی کرده بود، نیاز به تحقیق گـستردهای دارد؛ لیکـن آنـچه بدیهی می نماید تأکید پیامبر (ص ) بر چنگ زدن به قرآن و عترت اوست.

چنانکه فرمود:

«بی گمان درآینـدهای نـزدیک، من فراخوان حق را پاسخ خواهم گفت، اینک دو یادگار گرانسنگ را در میان شما بـرجای مـیگذارم: کـتاب خدا و خاندانم. کتاب خدا رشته ای است که زمین را به آسمان میپیوندد و عترت من همان خـاندان مـن انـد این نیز واقعیتی است، بیگمان که آن رازدان آگاه مرا خبر داده است که این دو، در پیوندی تـنگاتنگ انـد، چنانکه در حوض کوثر بر من فرود آیند و از یکدیگر جدا نشوند، ژرف بنگرید که در پیوند با آن دو، پس از مـن چـه میکنید؟»(ابن سعد، ۱۳۷۲: ۱۳.۲).

باتوجه به نگرانیهای پیامبر (ص ) چنین مینماید که آنچه درسقیفه بـنی سـاعده چهره نمود، رخدادی ناگهانی نبوده است و این کـه شـماری از یاران بـانفوذ پیامبر بر آن شدند که بر روند تـصمیمات رسـول خدا اثر بگذارند و با پیشبرد منافع حزبی خویش، خاندان پیامبر را به کنار بـزنند، مـنطبق باحدودی از ابعاد پیش بینی و نگاه دقـیق پیامـبر (ص ) بود کـه از فـتنه هـای سیاسی پس ازرحلتش خبر داده بود و ضمنا از نـصیحت امـت نیز دریغ نمیکرد.

بدین گونه، ماجرای غدیر به اتمام رسید و انصار و مهاجرین در مـعیت خـاتم الانبیا به مدینه النبی بازگشتند؛ امـا از همین زمان بود کـه جـسم پیامبر در مقابل شدت بیماری تـاب نـیاورد و رهبر امت به بستر نقاهت افتاد. از آن سو، مقدمه سازی برای نبرد با سـپاه روم در جـریان بود. لیکن سپاه اسامه کـه از نـخستین روزهـای بازگشت از مکه بـرای عـزیمت به شام و فلسطین، آمـاده شـده بود، به بهانه بهانه جویان و همراهی نکردن منافقان با دستور پیامبر متوقف مانده بـود. بـهانه این بود که اسامه جوان است و پیروی پیران از هـمچو اوئی بـا عادات عـرب سـازگاری نـدارد. چون اخبار این بهانه جـوییها به پیامبر رسید، گفت: اگر هم اکنون بر اسامه طعن میزنید، پیش از این بر پدرش نیز طـعن مـیزدید، با این که هر دو به راستی بـرای فـرماندهی شـایستگی داشـتند؛ و چـند بار فرمود: لشـکر اسـامه را روانه سازید (یعقوبی، ۱۳۶۶: ۵۰۹).

پیامبر نگران از این که مبادا مهاجر و انصار، هر کدام با دلایل خاص خویش وصـایای حـجه الوداع و غـدیر را به فراموشی به سپرند چون هر یک در تـدارک و تـلاش بـرای سـبقت بـر یکـدیگر در قبضه قدرت و جانشینی پیامبر بودند و پیامبر نیز به خوبی میدانست که اگر سپاه اسامه راهی شام شود و مهاجر و انصار همگی، سپاه را همراهی کنند، وصیت غدیر در غیاب آنـان، تحقق مییابد و کشمکش بر سر جانشینی او در میان انصار و مهاجر وجود نخواهد داشت اما تلاشها و برنامه ریزی قبلی برای به خلافت نرسیدن علی (ع ) به علت کمی سن و جوان بودن او زمزمه زبانها بـود. پیامـبر اگرچه در بستر بود اما از آنچه در مدینه میگذشت آگاه بود. پس برآن شد تا گامی دیگر بردارد و دستور داد تا لوح و قلمی حاضر کنند و اثر مکتوبی به یادگار گذارد که نه وصیت غـدیر بـه فراموشی سپرده شود و نه دعوای روز پس از مرگ او میان مهاجر و انصار، آتشی بر خرمن وحدت آنان شود. از پیش معلوم بود که آن قلم هرگز بـر صـفحه لوح نزدیک نخواهد شد و پیامبر بـه هـذیان متهم گشت (طبری، ۱۳۷۵: ۱۳۲۰.۴).

۲-۲- پیدایش سقیفه

درآن لحظه که بر مدینه النبی، غبار غم نشسته بود وبنیهاشم درتدارک تغسیل پیکر پاک پیامبر خدا بودند؛ گروهی از انصار و مهاجرین در مـکانی بـه نام سقیفه بنی سـاعده کـه از یادگاران دوره جاهلیت بود، جمع شدند، نیت سهم خواهی کردند و میراث پیامبر را خواستار شدند (ابن هشام، ۱۳۶۱: ۳۰۷).

اگر رسول خدا، علی را نامزد جانشینی خود در غدیر نکرده بود و اگر بارها به جایگاه عـلی نـسبت به خویش که در واقعه یوم الدار، دست بیعت به تنها کسی که به ندای او لبیک گفته بود، نداده بود و یا چونان مقام هارون نسبت به موسی بود، سخنی نگفته بود (ابن اثیر، ۱۳۶۵: ۲۷۸.۲ و کـافی، ۱۰۶. ۸)، بـاز هم از جـمع بندی انبوه احادیث و روایات مشخص بود که در جایگزین بر مسند رهبری اسلام، علی بدون رقیب است؛ اما چـرا تصمیم سازی امری چنین مهم، باید به این سرعت انجام مـیپذیرفت؟ چـرا نـباید علی و یا عباس عموی پیامبرکه فردی سرشناس واز بزرگان بنیهاشم بود و یا حتی طلحه و زبیر که دارأی سوابق و افتخاراتی بودند، در سـقیفه حـضور داشته باشند؟ چرا انصار عجله کردند و بازی را به نفع مهاجرین به پایان رساندند؟ انصار نگران چـه چـیزی بـودند و چرا سریع تسلیم شدند؟ و ناگهان میوه تلاش زودهنگام خودرا به دامان مهاجرین ریختند. هم زمان بـا پخش خبر رحلت پیامبر (ص )، نگرانی و هراس بر مدینه حکم فرما شده بود؛ امـا این که بخشی از این نگرانی و دلواپسـی طـبیعی بود، امری مسلم و بدیهی مینمود. به نظر می آید گروهی از انصار بیم داشتند که مقر خلافت به مکه منتقل شود و انصار مدتی از افتخار ادامه مسیر با کاروان اسلام محروم مانند.

در این حال، بـرخی کارهای نمایشی، نشان از تلاشی زیرکانه برای تغییر اوضاع داشت. چنانکه نمونه ای از فرصت طلبیان روزها را باید در اقدامات کسانی از صحابه دانست که بیان داشتند: می گویند: محمد زندگی را بدرود حیات گفته است. هـر کـس که چنین ناروایی را بر زبان جاری کند با این شمشیر به سزایش میرسانم و دست و پای او را جدا میکنم، محمد نمرده و همانند عیسی به نزد پروردگارش رفته است و پس از چندی بازمیگردد (ابن اثیر، ۱۳۶۵: ۳۲۲.۲ و ابـن هـشام، ۱۳۶۱: ۳۰۵). این در حالی بود که ناقل این سخنان و همکارانش، بارها از زبان پیامبر (ص ) و به ویژه در واپسین ماههای عمر ایشان شنیده بودند که به زودی ایشان رحلت خواهد کرد و یا از وجه نامگذاری حجه الوداع مطلع بودند. پیداسـت کـه آنها در چنان هیاهوآفرینیهای مزورانه ای، درصدد بودند فضا را چنان متشنج کنند که زمینه برای تدارک نوعی از کودتا بر ضد برنامه امنیتی و تثبیت ساز پیامبر اسلام فراهم گردد. به ویژه که مـسلمانان آن ایام، در ژرفـاندیشی دینـی، برجستگی بارزی نداشتند و مردمی سـاده بـاور بـودند که در هیاهوی سهم خواهی، سکوت را بر اعتراض و نقادی ترجیح دادند. آنها سخن پیامبر (ص ) را در غدیرخم شنیدند، اما تماشاگر خانه نشینی علی شـدند. از طـرفی در این حـال که برخی از مهاجرین سخن از عروج رسول اکرم مـیزدند، تـنی دیگر مثل ابوبکر در صحنه ظاهر شدند که مردم نظارهگر را مورد خطاب قرار داده و گفتند: مردم! هرکس محمد را میپرستیده، بیگمان مـحمد اینـک مـرده است؛ اما هرکس که خدای او را میپرستد، خدای آن زنده است کـه هرگز نمیمیرد. محمد جز پیامبری نیست که پیش از او نیز پیامبرانی بودهاند. آیا اگر او بمیرد شما به واپس باز میگردید؟ هر کـه بـه واپس بـازگردد، هرگز خدای را زیانی نمیرساند و زودا که خداوند سپاسگزاران را پاداش دهد (ابن هشام،۱۳۶۱: ۳۰۶). چـنین روایتـی، تأکیدی بر ساده اندیشی مسلمانان آن زمان است که با شنیدن مطلبی به این روشنی، چنان واکـنشی نـشان دادنـد که گویی تا آن لحظه این آیه را نشنیده بودند. از آن لحظه به بعد همه این آیهـ را زمـزمه مـیکردند و ورد زبان آنان گردیده بود (ابن هشام، ۱۳۶۱: ۳۰۷ و ابن اثیر، ۱۳۶۵: ۳۲۴.۲).

اگرچه نبود رهبری در دیدگاه ابوبکر بـا عـمر تـفاوت داشت، اما آن دو در یک نکته اشتراک داشتند و آن این بود که هردو در پیوندی تنگاتنگ، در مسیر هموار سـازی جـانشین قریش، مکمل یکدیگر و با هم هماهنگ بودند. یکی جامه خلافت را می برید و دیگری آن را مـی دوخت و هـر دو مـسند پیامبر را تعارف یکدیگر می کردند. هم چنانکه پیش تر نیز، با هم هماهنگ بودند. در قـضیه خـودداری کردن از حضور در لشکر اسامه، زیرا میخواستند در لحظه رحلت پیامبر (ص ) در مدینه حاضر باشند. در همان زمـان، رهـبران انـصار و خاصه سعدبن عباده که تماشاگر تحرکات سیاسی سران دو تیره قریش یعنی تیره تیم و عدی بـودند، نـگران و هراسان از تبانی مهاجرین، آهنگ اجتماع در سقیفه را کردند و مانند سران قریش حرمت رهـنمود پیامـبر (ص ) را پاس نـداشتند و به خانه نشین کردن اهل بیت اقدام کردند. اگر اجتماع سقیفه پیش نمی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *