توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اصل نخستین در برخورد با غیر مسلمانان :
در اصل روا بودن گردش گری و جهانگردی، بحثی نیست، بلکه براساس رهنمودهای فراوانی که در منابع دینی وجود دارد مسلمانان به سیروسیاحت در روی زمین تشویق نیز شده اند. (۱) مردم نیز به فراخور تواناییها و ابزاری که در اختیار داشته اند به انگیزه های گوناگون، همانند فراگیری دانش، تجارت، دیدن جاهای دیدنی طبیعی و آثار بر جای مانده از اقوام پیشین به گردش گری در جاهای گوناگون زمین می پرداخته اند.
در عصر حاضر هم برابر پیشرفت همه جانبه ای که در زندگی بشر پدید آمده است و وسایل مسافرت و گردش گری بسیار آسان تر شده، جهانگردی و سیاحت نیز به گونه ای چشمگیر گسترش یافته است. امروز با اهمیتی که مساله جهان گردی بویژه درابعاد فرهنگی و اقتصادی پیدا کرده است، به شدت مورد توجه کشورهای مختلف واقع شده است. هر دولتی می کوشد تا با جلب سیاحان بیش تر سهم خویش را در دادوستدهای فرهنگی و نیز کسب درآمدهای سرشار ارزی، افزایش دهد و بر رونق و شکوفایی فرهنگ و اقتصاد خویش بیفزاید.
گردش گری و مسائل نوپیدای فقهی
مساله جهانگردی در شکل امروزین آن که به عنوان یک صنعت سودآور و اشتغال زا مطرح است، از نقطه نظر فقهی پرسشهای زیادی را فراروی فقیهان و محققان اسلامی قرار داده است. بی گمان، رونق گرفتن این صنعت در سرزمینهای اسلامی، بویژه در ایران اسلامی که حکومت آن بر پایه های دینی و اعتقادی اسلام استوار است، درگرو یافتن پاسخهای مناسب برای آن است.
بخشی از این پرسشها در قلمرو کشورهای اسلامی مطرح است و برخی دیگر در پیوند با کشورهای غیر مسلمان. در کشورهای اسلامی که مسلمانان مجازند در هر جای آن به سیروسیاحت و گردش گری بپردازند، باید روشن گردد که منظور از «سرزمین اسلام » چیست؟ و بر چه مناطق و شهرهایی، دارالاسلام » صادق است؟ آیا ملاک در بازشناسی سرزمینهای اسلامی از غیر اسلامی کدام است؟ فزونی جمعیت مسلمانان در آن سرزمینها؟ و یا جاری بودن احکام شریعت و آیینهای دینی؟
آیا مناطقی که همه و یا بیش تر ساکنان آن را مسلمانان تشکیل می دهند، ولی اکنون حکومت آن مناطق در دست غیرمسلمانان است، جزء سرزمینهای اسلامی به شمار می آیند و احکام «دارالاسلام » بر آن بار است، یاخیر؟
وضعیتی که امروز بر دنیای اسلام حاکم است که هرگوشه ای از آن به صورت کشوری مستقل و جدا از پیکره جهان اسلام با مرزبندیهای خاص جغرافیایی و حکومت و مقررات و قوانین ویژه خویش اداره می شود، تا چه اندازه با ترازهای اسلامی برابر است و آیا از نقطه نظر فقهی این گونه تقسیم بندیها تا چه اندازه اعتبار دارند؟ آیا بر همه آنها صرف نظر از نوع حکومت، آیینها و میزان پایبندی آنها به اسلام «دارالاسلام » صادق است؟
درباره با جهان کفر نیز این پرسشها مطرح است که آیا ورود غیرمسلمانان به «سرزمین اسلام » جایز است؟
و در صورت جایز بودن چه آیینها و شرایطی را باید رعایت کنند؟ معاشرت و برخورد مسلمانان با آنان چگونه باید باشد؟ آیا آنان به هر جایی بخواهند می توانند بروند و یاد در این جهت نیز محدودیتهایی وجود دارد؟ آن محدودیتها کدام اند؟ مساجد؟ حرمهای امامان(ع)؟ و یا حرم امام زادگان؟ آیا در هنگام حضور غیرمسلمانان در سرزمین اسلام، آنان ملزم به رعایت قانونهای شرعی هستند، یا خیر؟و پرسشهای بسیار دیگری از این گونه.
اصل برقراری رابطه با کافران
بی گمان هرگونه بحث از مساله گردشگری و مسائل و مشکلاتی که در ورود گردشگران غیرمسلمان به سرزمینهای اسلامی و نیز مسافرت مسلمانان به دیار کفر، مطرح است، در گرو آن است که اصل داشتن رابطه با جهان کفر را از نظر فقهی روا بدانیم و گرنه تلاش در جهت یافتن پاسخهای مناسب به پرسشهایی که بدان اشارت رفت و نیز گشودن گروههایی که ممکن است بر سر راه توسعه صنعت گردشگری وجود داشته باشد، راه به جایی نمی برد وهرگونه حرکتی در جهت ارائه راهکارهای کارا و مفید و بحث از مقررات و شرایط حضور کافران در سرزمین اسلام و چگونگی برخورد با آنان و مسائل بی شماری که در این باره مطرح است، بی ثمر خواهد بود. تنها در صورتی جا برای طرح این گونه بحثها وجود دارد که اصل برقراری رابطه را پذیرفته باشیم و جایز بودن اصل آن را ثابت کرده باشیم.
از این روی، در این نوشتار نگاهی داریم به این مساله مهم که آیا اصل نخستین، داشتن رابطه با کشورهای غیر اسلامی است و مسلمانان و کافران درچارچوبه ای شناخته شده و با نگهداشت حدود و شرایطی که در فقه معین گشته است، می توانند به سرزمین یکدیگر رفت وآمد داشته باشند؟ یا آن که اصل اولی بر نداشتن رابطه است؟
به عبارت دیگر، آیا روابط جهان اسلام با دیار کفر باید براساس دشمنی و جنگ و مبارزه استوار باشد و جز در موارد استثنایی و آتش بسهای موقت و یا مبادله پیکها و پیامها، همیشه باید حالت جنگ برقرار باشد؟ یا آن که بر عکس، اصل بر دشمنی و مبارزه نیست، اصل اولی و سنگ بنای زندگی با غیر مسلمانان برداشتن رابطه است و قاعده اولی بر سلم و زندگی مسالمت آمیز استوار است؟ اگر امنیت، عدالت، آزادی عقیده برای مسلمانان فراهم باشد و کافران متعرض مسلمانان نگردند و به سرزمینهای آنان تجاوز نکنند و توطئه و فساد و فتنه انگیزی نداشته باشند، می توانند زندگی عادی خود را داشته باشند و با مسلمانان رابطه برقرار کنند؟
در مساله دو دیدگاه کلی وجود دارد:
۱ اصل برداشتن رابطه و زندگی مسالمت آمیز است.
۲. اصل بر نداشتن رابطه و برقراری حالت جنگ است.
هر یک از دو دیدگاه بالا باورمندان و طرفدارانی دارد که برای تایید و درستی نظر خویش به دلیلها و شواهدی استناد کرده اند و ما در این جا به گونه ای فشرده به بررسی آن می پردازیم، ولی نخست لازم است تعریفی کوتاه از «دارالاسلام » و «دارالکفر» ارائه دهیم; زیرا بررسی هر یک از این دو دیدگاه ایجاب می کند که ما انگاشتی و تعریفی روشن از مرزبندی میان اسلام و کفر داشته باشیم و به درستی بدانیم که منظور از «دارالاسلام » و «دارالکفر» که در منابع دینی و متون فقهی فراوان به کار رفته اند چیست؟ بویژه آن که کاربرد این گونه تعبیرها، رنگ اعتقادی دارد و اسلام ویژگیهیای همانند نژاد، زبان، رنگ و سرزمین را که امروز برای جداسازی کشورها بر آن تکیه می کنند، مردود می شمارد و تنها بر عامل اعتقادی و ایمانی تکیه می کند.
الف. تعریف دارالاسلام
در تعریف «دارالاسلام » دیدگاه روشن و یگانه ای وجود ندارد، فقیهان و حقوق دانان مسلمان در این باره آراء گوناگونی را ابراز داشته اند (۲) ، شهید اول دارالاسلام را سرزمینهایی می داند که در آنها احکام اسلام جاری باشد و هیچ کافری جز بر اساس پیمان با مسلمانان در آن جا نباشد:
«المراد بدارالاسلام ماینفذ فیه حکم الاسلام فلایکون بها کافر الا معاهدا، فلقیطها حر مسلم، و حکم دارالکفر التی ینفذ فیها احکام الاسلام کذلک اذا کان فیها مسلم ولو واحدا…» (۳)
دارالاسلام جایی است که حکم اسلام در آن اثر گذار باشد و هیچ کافری جز بر اساس پیمان در آن نباشد، در این صورت کودک یافت شده در آن سرزمین آزاد است و مسلمان، دارالکفر نیز در صورتی که تحت حاکمیت اسلام باشد و احکام اسلام در آن جاری باشد، همین گونه است در صورتی که مسلمانی، هر چند یک نفر، در آن یافت شود.
شیخ طوسی، دارالاسلام را شامل سرزمینهایی می داند که احکام اسلام در آنها جاری و کارگر باشد و چنین شهرهایی را سه گونه می داند:
«فدار الاسلام علی ثلاثه اضرب: بلد بنی فی الاسلام ولم یقربها المشرکون مثل بغداد والبصره. والثانی کان دار کفر فغلب علیه المسلمون واخذوه صلحا واقروهم علی ما کانوا علیه علی ان یؤدوا الجزیه… والثالث دار کانت للمسلمین و تغلب علیها المشرکون مثل الطر (۴) طوس فاذا وجد فیها لقیط نظرت….» (۵)
دار الاسلام سه گونه است:
۱. شهرهایی که خود مسلمانان، بدون دخالت کافران آنها را ساخته اند، مانند بغداد و بصره.
۲. شهرهایی که در دست کافران بوده است و سپس مسلمانان بر آنها چیره گشته اند و بدون جنگ و خون ریزی از آنها گرفته اند و در برابر گرفتن جزیه، آن سرزمینها را در دست آنان باقی گذاشته اند.
۳. سرزمینهایی است که از آن مسلمانان بوده است و کافران بر آن چیره شده اند، مانند طرطوس پس هرگاه لقیطی در آن یافت گردد….
مانند این سخن را مرحوم شیخ درجاهای دیگر و از جمله در کتاب «الجزیه » (۶) نیز ابراز داشته است. در نظر شیخ هر سه قسم یاد شده «دارالاسلام » است هر چند از نظر آزادی غیر مسلمانان در انجام امور عبادی و… دو قسم نخستین با قسم سوم فرق می کند.
علامه (۷) نیز، دارالاسلام را جایی می داند که احکام اسلام در آن جا، جاری باشد و آن را به سه قسم تقسیم می کند:
۱. سرزمینها و شهرهایی که خود مسلمانان آنها را پدید آورده اند، مانند بصره و کوفه.
۲. سرزمینهایی که درجنگ به دست مسلمانها افتاده است.
۳. سرزمینهایی که با صاحبانشان صلح شده و مسلمانان آنها را در اختیار صاحبانشان قرار داده اند و بر آن «خراج » قرار داده اند.
علامه در این تقسیم بندی «سرزمینهایی که با قهر و غلبه به تصرف مسلمانان درآمده است » را یکی از گونه های دارالاسلام قرار داده است که در تعریف شیخ این قسم نبود در مقابل شیخ سرزمینهایی را که کافران از مسلمانان گرفته اند و اکنون در دست آنان است، از موارد دارالاسلام به حساب آورده که در عبارت علامه به این قسم اشاره نشده است.
بر این اساس، به نظر می رسد دیدگاه شیخ طوسی تا اندازه ای گسترده تر از دیدگاه علامه است زیرا وی گستره «دارالاسلام » را بر شهرها و سرزمینهایی از وطن اسلامی که اکنون به تصرف کافران درآمده است غیر صادق می داند. فقهای عامه نیز در تعریف «دارالاسلام » آرای گوناگونی را ابراز کرده اند. (۸) شماری «دارالاسلام » را تنها سرزمین مدینه می دانند (۹) ، شماری همه سرزمینهایی را که ساکنان آن مسلمان هستند و یا امنیت و آزادی کافی برای انجام شعائر و وظایف دینی دارند، دارالاسلام دانسته اند: (۱۰)
«دارالاسلام اسم للموضع الذی یکون تحت ید المسلمین وعلامه ذلک ان یامن فیه المسلمون.» (۱۱)
دارالاسلام نام مکانی است که در اختیار مسلمانان باشد و نشانه آن این است که مسلمانان در آن امنیت داشته باشند.
«هی التی یسکنها المسلمون و ان کان فیها اهل ذمه، او فتحها المسلمون واقروها بید الکفار او کانوا یسکنونها ثم جلاهم الکفار عنها.» (۱۲)
دارالاسلام سرزمینی است که مسلمانان در آن ساکن باشند، هر چند اهل ذمه هم در آن جا باشند. یا سرزمینی که مسلمانان فتح کرده اند و سپس [با وضع جزیه] در اختیار کافران قرار داده اند و یا جایی که از وطن اسلامی بوده، ولی کافران مسلمانان را بیرون رانده اند و اکنون در دست آنان است.
ابن قدامه حنبلی و شماری دیگر از فقهای سنی نیز دیدگاههایی همانند آنچه گذشت ابراز کرده اند. (۱۳) بی گمان اگر ملاک را در صدق عنوان دارالاسلام، اجرای احکام اسلامی در آن سرزمین بدانیم، چنانکه از برخی تعریفها استفاده می شود، در روزگار ما بسیاری از مناطق مسلمان نشین از دایره این تعریف بیرون هستند. همان طور که اگر معیار را تنها برقراری حکومت اسلامی در آن سرزمینها نیز قرار دهیم، برخی از شهرها و مناطقی که ساکنان آن مسلمان هستند، مانند فلسطین اشغالی، کشمیر و شهرهای مسلمان نشین در هند ونیز پاره ای سرزمینهای مسلمان نشین در اروپا و آفریقا را نمی توان «دارالاسلام » به حساب آورد.
به نظر می رسد در مجموعه ویژگیهایی که برای دارالاسلام بیان کرده اند، عامل مسلمان بودن همه و یا بیش تر ساکنان آن سرزمینها، بیش از دیگر عوامل در صدق دارالاسلام دخیل است و شهرهایی را که همه و یا بیش تر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند، باید دارالاسلام نامید هر چند حکومت آن اسلامی نباشد و یا قانون و احکام اسلام جاری نباشد. اسحاق بن عمار از امام هفتم روایت می کند که فرمود:
«لاباس بالصلاه فی الفراء [القز] الیمانی. و فیما صنع فی ارض الاسلام، قلت: فان کان فیها غیر اهل الاسلام؟ قال: اذا کان الغالب علیها المسلمین فلاباس.» (۱۴)
نمازگزاردن در پوستین یمانی، و آنچه در سرزمین اسلام تولید شده است اشکال ندارد.
اسحاق بن عمار پرسید: اگر در آن جا غیرمسلمانان هم زندگی کنند چگونه است؟
امام(ع) فرمود: در صورتی که چیرگی با مسلمانان باشد اشکالی ندارد.
جمله «اذا کان الغالب علیها المسلمین » را دوجور معنی کرده اند یکی این که مسلمانان چیرگی داشته باشند و حکومت در دست آنان باشد و دیگر آن که مسلمانان در آن سرزمین اکثریت داشته باشند و نسبت به غیرمسلمانان شمارشان بیش تر باشد. (۱۵) ظاهر روایت با معنای دوم هماهنگی بیش تری دارد و به احتمال زیاد منظور امام(ع) همان بیش تر بودن جمعیت مسلمانان است.
بر این اساس با توجه به این روایت در یک جمع بندی از تعریفهای گوناگونی که برای «دارالاسلام » ابراز شده است (۱۶) ، شاید بتوان این گونه نتیجه گرفت که هر سرزمین و منطقه ای که یکی از ویژگیهای زیر را دارا باشد، دارالاسلام است و احکام ویژه دارالاسلام بر آن بار می شود.
احکام اسلام در آن کارگر و جاری باشد.
حاکمیت از آن مسلمانان باشد و آن منطقه در قلمرو نفوذ مسلمانان باشد.
همه و یا بیش تر ساکنان آن، مسلمان باشند هر چند حکومت در دست کافران باشد.
مسلمانان امنیت و آزادی کافی برای انجام وظایف اسلامی و برپایی شعائر دینی خویش داشته باشند.
روشن است که منظور از «حاکمیت اسلامی » حکومت مشروع و صحیح اسلامی نمی تواند باشد و منظور از «جاری بودن احکام اسلامی » پایبندی و عمل همه مسلمانان به احکام اسلامی نیست، بلکه همین مقدار که حاکمیت در دست خود مسلمانان باشد و احکام اسلام تا اندازه ای جاری باشد، برای صدق دارالاسلام کافی است; زیرا اگر جز این باشد، بسیاری از کشورهای اسلامی از دایره این تعریف بیرون خواهند بود. و تنها ایران اسلامی و پاره ای از سرزمینهای دیگر اسلام در این دایره جای خواهند داشت.
ب. دار الکفر
درمورد «دارالکفر» نیز بسان «دارالاسلام » تعریفهای گوناگونی ابراز شده است، ولی با توجه به آنچه در مورد تعریف دارالاسلام گفتیم، تعریف دارالکفر نیز روشن می شود: هر سرزمینی که حاکمیت آن در دست غیر مسلمانان باشد و همه و یا بیش تر ساکنان آن کافر باشد و احکام و آیینهای کافران در آن جاری باشد، دارالکفر است.
علامه پس از آن که دارالاسلام را تعریف می کند، می گوید:
«سرزمین کفر بر اساس آنچه ما اختیار کردیم، دو گونه است: یکی شهرهایی که از آن مسلمانان بوده است و سپس کافران آنها را در دست گرفته اند و دیگر، شهرهایی که از ابتدا از آن مسلمانان نبوده است ماند شهرهای هندوستان و روم.» (۱۷)
فقیهان دیگر نیز، سخنان همانندی ابراز داشته اند که ما برای برهیز از دراز نویسی، از ذکر آنها خودداری می کنیم (۱۸) و با توجه به این که «دارالکفر» در مقابل «دارالاسلام » است، وقتی تعریف دارالاسلام روشن شد دیگر نیازی به تعریف دارالکفر نیست.
بررسی دلیلهای دیدگاه نخست
اکنون که شرحی کوتاه در مورد «دارالاسلام » و «دارالکفر» دادیم، به این مساله می پردازیم که آیا اصل نخستین، داشتن رابطه با غیرمسلمانان است یا خیر؟
شماری بر این باورند که اصل برداشتن رابطه است و جنگ و ستیز یک حالت عارضی است. براساس این دیدگاه در یک نگرش گسترده، انسانها همه اعضای خانواده بزرگ بشری هستند و به حکم ضرورت زندگی اجتماعی، در بسیاری از امور زندگی با هم شریک هستند.
اسلام هر چند از دید نظری شرک و کفر را باطل می داند و ریشه همه ستم ها و فسادها و بی عدالتیها و بدبختیهای انسان را در روی زمین «کفر» و «شرک » می داند و بر این باور است که شرک، بزرگ ترین ستم به بشر است (۱۹) و بر این اساس رویارویی اسلام و کفر امری پرهیزناپذیر است، با این همه این بدان معنی نیست که به هیچ روی نباید بین آنان پیوندی برقرار باشد، بلکه اصل برداشتن پیوند و زندگی مسالمت آمیز، است مگر آن که درصدد دشمنی با مسلمانان باشند و جان و مال و سرزمین مسلمانان را مورد تجاوز قرار دهند که در این صورت جهاد با آنان امری پرهیزناپذیر است.
اکنون به گونه ای فشرده دلیلهایی را که باورمندان این نظر برای استوار ساختن این که اصل نخستین برداشتن زندگی مسالمت آمیز با غیرمسلمانان است، دلیلهای را آورده اند که از نظر می گذرانیم:
۱. دعوت به صلح و زندگی مسالمت آمیز
در قرآن مجید آیات فراوانی وجود دارد که نشان می دهد: رفت وآمد و زندگی مسالمت آمیز با جهان کفر بازداشته نشده است، بلکه اگر آنان سر دشمنی و آزاررسانی به مسلمانان را نداشته باشند و به فتنه گری در میان مسلمانان نپردازند، مسلمانان می توانند با آنان زندگی آرامی داشته باشند و به سرزمینهای آنان به انگیزه های گوناگون مسافرت کنند و غیر مسلمانان نیز بر اساس آیینهایی، می توانند با کشورهای اسلامی پیوند داشته باشند و به گردشگری و سیرو سیاحت در سرزمینهای اسلامی بپردازند.
«یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین.» (۲۰)
ای کسانی که ایمان آورده اید، همگان به صلح و آشتی درآیید و پای بر جای پای شیطان مگذارید که او دشمن آشکار شماست.
«وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم.» (۲۱)
و اگر به آشتی گرایند، تو نیز به صلح گرای و بر خدا توکل کن که اوست شنوا و دانا.
این مضمون، در آیات (۲۲) دیگری نیز آمده است و به خوبی نشان می هدد که خداوند همه را دعوت به صلح و آشتی و زندگی مسالمت آمیز می کند.
۲. نبود اجبار در پذیرش دین
در پاره ای آیات به روشنی آمده است که: پذیرش دین، اجباری نمی تواند باشد و با زور و اکراه نمی شود مردم را وادار به پذیرش اسلام کرد. مردم اختیار دارند که دین را بپذیرند یا نپذیرند:
«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.» (۲۳)
در دین هیچ اجباری نیست، هدایت از گمراهی بازشناخته شده است.
«ولو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا، افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین. » (۲۴)
اگر پروردگار تو بخواهد، همه کسانی که درروی زمین اند ایمان می آورند، آیا تو مردمان را وامی داری که ایمان بیاورند؟
مفاد این آیات آن است که اسلام نیامده که به زور و اجبار مردم را مسلمان کند و در اصل جنگ و جهاد در اسلام به این هدف تشریع نشده است. بر این اساس این انگار که اسلام با قدرت شمشیر می خواهد کافران را وادار به پذیرش اسلام کند و تا هنگامی که آنان اسلام را نپذیرفته اند،باید مسلمانان با آنان در جنگ و ستیز باشند درست نیست و اصل برداشتن پیوند و زندگی مسالمت آمیز است.
۳. سفارش به نیکی با غیر متجاوزان
کافران از نگاه نوع برخوردشان با مسلمانان دو دسته اند: شماری از سر دشمنی، تجاوزگری و فسادانگیزی و اذیت و آزار مسلمانان را پیشه خود ساخته اند و دسته دیگر کسانی هستند که خوی و خصلت تجاوزکارانه ندارند و تنها می خواهد در محدوده خویش به زندگی عادی ادامه دهند و هیچ کاری به دیگران ندارند. اسلام بین این دو گروه تفاوت در برخورد را سفارش می کند. و از دید اسلام، آنان اگر درصدد آشوب و خون ریزی و تجاوز نباشند و بخواهند زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند، اسلام نیز نه تنها سرجنگ با آنها را ندارد، بلکه به مسلمانان سفارش می کند که با آنان به نیکی رفتارکنند خداوند درباره دسته اول می فرماید:
«و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله یحب المعتدین.» (۲۵)
با کسانی که با شما جنگ دارند در راه خدا بجنگید ولی تعدی نکنید زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد.
و درباره دسته دوم می فرماید:
«لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.» (۲۶)
خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده اند و شما را از سرزمین تان بیرون نرانده اند، باز نمی دارد. خدا کسانی را که به عدالت رفتار می کنند دوست دارد.
در این آیات افزون بر پذیرش اصل همزیستی، گونه معاشرت، نیز بازگوشده است و از مسلمانان خواسته شده که با نیکی و عدالت با کافرانی که زورگو نیستند، رفتار کنند و این معنی روشنگر آن است که اصل، داشتن رفت وآمد و معاشرت با کافران است.
۴. دعوت جهانی و جامعیت اسلام
اسلام دینی است جهانی و فراگیر و به منطقه و گروه خاصی اختصاص ندارد، همه انسانهای روی کره زمین و در همه زمانها مخاطب دعوت اسلام اند. «یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا.» (۲۷) جامعیت و جهان شمولی این آیین توحیدی ایجاب می کند که با همه ملتها و آیینها و از هر نژاد و فرهنگ و با هرگونه اعتقادات ملی و دینی، در پیوند باشد تا بتواند پیام توحید را به آنان برساند و آنان را به اسلام دعوت کند و رحمه للعالمین باشد.
دقت در سیره عملی پیامبر اکرم(ص) نشانگر این واقعیت است که وی بسیار تلاش می کرد با ملتها و دولتهای گوناگون ارتباط برقرار سازد و گستره فکری اسلام را هر چه بیش تر به گوش جهانیان برساند. گسترش فرهنگ و تفکر توحیدی آیین اسلام امری نیست که بدون داشتن رابطه و مبادله پیکها میسر باشد.
نتیجه مباحث گذشته:
بنابراین اگر کافران موجودیت اسلام را به رسمیت بشناسند و در صدد دست اندازی و تجاوز به مسلمانان نباشند، حق حیات دارند و مسلمانان می توانند با آنان رابطه داشته باشند و به سیر و سفر در شهرهای آنان بپردازند. آنان نیز با نگهداشت شرایط و آیینها می توانند به گردشگری در کشورهای اسلامی بپردازند.
امام خمینی در همان سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، با اشاره به سخنان شماری که می گفتند اکنون حکومت اسلامی برقرار شده و رابطه با سرزمینها و کشورهای کفر و دولتهای غیراسلامی نباید باشد گفت:
«این معنی که گاهی اهل غرض یا جهال این حرف را می زنند که ما نباید روابط داشته باشیم، از باب این است که یا نمی فهمند یا غرض دارند، زیرا تا انسان جاهل یا مخالف اصل نظام نباشد، نمی تواند بگوید یک نظام باید از دنیا منعزل باشد… اسلام یک نظام اجتماعی و حکومتی است و می خواهد با همه عالم روابط داشته باشد. در زمان صدر اسلام که خود رسول الله سفیر می فرستادند به اطراف این حرف را نمی زدند. در هر صورت ما باید روابط داشته باشیم، آنها که غرض ندارند ما هم با آنها غرض نداریم. کم کم باید روابط حسنه بشود. من امیدوارم این عمل را انجام دهید و دولت هم موفق باشد، منتها نباید تحت سلطه خارجی باشیم. نباید آنها در امور ما دخالت بکنند و به ما خط بدهند….» (۲۸)
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل ویژگی شخصیتی حضرت زینب سلام الله علیها با توجه به خطبه ها
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.