توضیحات
فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و ضرورت نظریه پردازی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و ضرورت نظریه پردازی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و ضرورت نظریه پردازی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و ضرورت نظریه پردازی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و ضرورت نظریه پردازی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و ضرورت نظریه پردازی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و ضرورت نظریه پردازی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انقلاب اسلامی ایران و ضرورت نظریه پردازی :
مقدمه
بنیان تحول در یک جامعه در تمام عرصه ها به تحول معرفتی و فرهنگی باز می گردد و اساس چنین تحولی تحول در اندیشه است و این آن گاه اتفاق می افتد که عناصر اندیشه ای موجود، منسجم و دارای انعطاف، ترکیب گفتمانی تازه ای را بسازند که جهت دهنده باشد و بتواند انسان و جامعه را به سمت جلو براند. بر همین اساس و با عنایت به اینکه رابطه مؤثری بین آگاهی ها و معارف از یک سو و برداشت ذهنی افراد جامعه از واقعیت های مورد بررسی از سوی دیگر و همچنین تحولات و اندیشه های پیشین وجود دارد، تنها توجه به مقتضیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در تحول جامعه بسنده نیست، بلکه باید به عناصر ارزشی و فکری نیز پرداخت. (گلدمن، ۱۳۸۲، ص۳۰) البته نظریه پردازان در جوامع گوناگون بر اساس مجموعه ای مشخص و آشکار از اعتقادها، باورها و گرایش ها و ارزش ها و آنچه برای آن جامعه یا اندیشمندان متعالی است، به بررسی حقایق می پردازند. آنها از واقعیت ها پرس وجو می کنند و ارزش ها و حقایقی در تبیین آنها ارائه می نمایند. اینجاست که اندیشه ای مرکب و دو وجهی شامل بیان واقعیت ها و شناخت آنها از یک سو و ارائه و طراحی ارزش ها از سوی دیگر ارائه می دهند. این است که اندیشمندان بزرگ با چنین نگرشی نظامی مرتبط و منظم از معرفت دو بعدی توصیفی و هنجاری ارائه می دهند. بر این مبنا «فارابی را می توان بنیانگذار تفکر سیاسی با ساختاری مستحکم از مبادی و اصول سازگار فلسفی در جهان اسلام دانست». (ناظرزاده، ۱۳۷۶، ص۲) زیرا او کوشید با بهره گیری از میراث یونانی (و شرقی) و برخورداری از آموزه های دین اسلام پاسخی برای این سؤال ها بیابد. (همان) به طور کلی هر نظریه ای از ارزش ها و بیان واقعیت ها شکل می گیرد. واقعیت ها نشان از جامعه و ابعاد و خصوصیات آن دارد، اما ارزش ها راه رساندن جامعه به وضع مطلوب را مورد نظر قرار می دهند. از این حیث در نگاه ارزش مدارانه فارابی فلسفه یک ارزش است، چون ما را به سعادت آشنا می سازد و به سوی آن راهنمایی می کند و بدان سوق می دهد. (داوری، ۱۳۷۴، ص۷۶)
ارزش های تعیین کننده و راهنما دو گونه اند: برخی جنبه جهان شمول و فراگیر و همگانی دارند؛ برخی دیگر در قالب های محدود بومی مطرح می گردند.
اما نظریه ها می توانند در زیست بوم های مشخص مطرح و ارائه گردند و هم برای قالب های محدود و هم برای اوضاع جهان شمول نقش جهت دهنده داشته باشند. اصولاً ارزش محوری در حرکت های انقلابی و انسانی جایگاه خود را به خوبی نشان می دهد، اما این موضوع به صورت خاص در انقلاب اسلامی ایران دیده می شود. بدون تردید انقلاب اسلامی ایران حرکتی ارزش مدار و ارزش محور است و ارزش ها را نه فقط برای انسان ایرانی که برای کل بشر می خواهد. (ر. ک: امام خمینی، ۱۳۷۸، ج ۲۱، ص۴۰۲) اتکای اعتقادی این انقلاب بر اسلام به وضوح نمایان است. اینجاست که احیاگری اسلامی در دوران معاصر را باید مربوط به انقلاب اسلامی ایران دانست. بسیاری از نظریه پردازان هویتی و تمدنی غرب از جمله هانتینگتون بر این اعتقادند که روندِ انقلاب واکنشی در برابر جهانی سازی ارزش های غربی و مدرن است. (Huntington ,1971: 29 p. 41) این در حالی است که اگر تمدن را اوج مدنیت و پیشرفت همه جوامع و حاصل تلاش همه بشر و نه قوم یا سرزمین خاصی بدانیم، رویکرد ما به نظریه پردازی در علوم انسانی می تواند رویکردی فرهنگی یا تمدنی و به بیان دیگر رویکردی انسانی، عام و جهان شمول باشد و چنین رویکردی نه تنها می تواند راهگشای حرکت ما به سوی احیا وشکوفایی تمدن خویش باشد، بلکه می تواند تبدیل به الگویی برای سایر جوامع بشری گردد. بر این اساس، پرسش اصلی این نوشتار این است که چگونه می توان در فضای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم به حفظ ارزش های انقلاب اسلامی و بازسازی تمدن (اسلامی – ایرانی) و تعالی آن پرداخت و هم الگویی برای دیگران ارائه کرد؟
فرضیه ای که در ارتباط با این پرسش مطرح می گردد، این است که با اتکا به مبانی انقلاب اسلامی و همچنین ارزش های جامعه ایران اسلامی و با به کارگیری دستاوردهای معرفت بشری می توان به نظریه هایی درباره بازسازی و شکوفایی تمدن اسلامی ایرانی و حفظ انقلاب اسلامی و ارزش های آن دست یافت که دارای ابعاد جهان شمول و انسانی اند. بر این اساس آنچه این نوشتار درپی آن است، این است که با توجه به فرهنگ انقلاب اسلامی و در راستای گسترش و اجرایی شدن این فرهنگ، نظریه پردازی بر اساس مبانی اندیشه ای و نظری فرهنگ اسلامی – ایرانی و ارزش های انقلاب اسلامی ایران نه تنها ممکن که از ضروریات حرکت ما در دنیای معاصر است. درواقع علاوه بر لزوم تحول که نظریه پردازی را می طلبد، بقای انقلاب اسلامی و حفظ ارزش های آن نیز بدون نظریه پردازی، آن هم بر مبنای بنیان هایی که انقلاب اسلامی از آنها برخاسته ممکن نخواهد بود.
بنیان نظری
ارزش های انسانی برای تحقق در جامعه نیازمند بنیان های نظری و فکری اند، به گونه ای که هم توانایی دفاع از خویش را داشته باشند و هم بتوانند در عرصه های مکانی و زمانی نفوذ کنند و موانع را از سر راه پیشرفت و توسعه خویش بردارند تا بتوانند رسالت خویش را متحقق سازند. درنتیجه هر حرکتی در عرصه ایجاد ارزش در جامعه نیازمند اندیشه ورزی و نظریه پردازی است. از این حیث انقلاب اسلامی ایران با توجه به مبانی اعتقادی و نظری چون توحید محوری، معنویت گرایی، عدالت طلبی، قیام لله، تکلیف گرایی، استکبار ستیزی و ارزش هایی چون ایثار، شهادت، دیگرخواهی، یاری مستضعفین واجد ویژگی های خاصی است که هیچ یک از مکاتب و حرکت های امروزی دارای چنین ویژگی هایی نیست. (برای مثال ر. ک: امام خمینی، ۱۳۷۸، ج ۲۱، ص۴۰۲) پس انقلاب اسلامی برای اجرای ارزش هایش نیاز به نظریه پردازی و بنیان های نظری همه جانبه و توانمند دارد، به گونه ای که جوابگوی نیازهای انسان ایرانی از یک سو و نوع بشر از سوی دیگر باشد.
با توجه به اوضاع جهان معاصر ضروری است اهل علم و معرفت، هم برای سازگاری با جهان پیرامون خود و هم برای توسعه خویش، به نظریه پردازی اهتمام نمایند. این وضعیت برای جامعه ما یک ضرورت مضاعف است، هم به دلیل رسالتی که در قبال نوع انسان دارد و این رسالت برخاسته از نگاه مکتب اسلام به انسان و جامعه است و هم به دلیل موضع گیری جهان غرب در برابر جامعه ما که «امروز (روز) مخالفت همه جانبه ابرقدرت هاست با این ملت در همه مظاهر اسلامی اش». (امام خمینی، ۱۳۷۶، ص۱۵۳) بر همین اساس نظریه پردازی به معنای تدوین اساس و پایه های اندیشه ای برای تحقق ارزش های انقلاب اسلامی از مسائل مهم ماست. ضروری است این نظریه پردازی با مبانی نگرشی و اعتقادی ما و فرهنگ اسلامی – ایرانی و مطابقت داشته باشد. پس ساخت بنیان های نظری و اندیشه ای لازم در راستای بازسازی و احیای تمدن ایرانی اسلامی صورت می گیرد، بدین معنا که هرچند ایجاد چنین بنیان های معرفتی بعد انسانی و فرامرزی دارد، موضوع اصلی و اولیه آن ایران اسلامی است. این است که همواره بر قدرت منابع ایران برای ساخت تمدنی بزرگ تأکید شده است. (نصر، ۱۳۸۵، ص۸۵)
پس اگر بخواهیم فرهنگ ایرانی- اسلامی و ارزش های برآمده از انقلاب اسلامی را در محیط بین المللی و عصر جهانی شدن گستره ای جهان شمول بخشیم، به فهم و درک جهان پیرامون باید دست بزنیم و در ارتباط با سایر جوامع مبنای کار را بر تعامل قرار دهیم. محور تعامل بر حضور پیوسته و مستمر و فعال و در عین حال متفاوت فرهنگ ها در متن جهانی شدن است. در تعامل اشاعه فرهنگی که به معنای اشاعه «سنت ها، اعتقادات، قصه های عامیانه» (صالحی امیری، ۱۳۸۶، ص۴۳) است اهمیت می یابد. امروزه اشاعه به صور مستقیم، اجباری و غیر مستقیم (همان، ص۴۴) راه هژمونیک شدن فرهنگ را هموار می سازد.
به طورکلی دوعامل در به سیادت رسیدن (هژمونی شدن) یک گفتمان، فرهنگ و تمدن نقش تعیین کننده ای ایفا می کنند: ۱- قابلیت حصول یا دردسترس بودن عناصر و ایده های آن برای همگان؛ ۲- مقبولیت و مشروعیت انسانی آن که مقبول هر فطرت سلیمی باشد. این دو عامل بیش از هرچیز بر معرفت و عقلانیت بنا می شوند؛ ازهمین روی نظریه سازی اهمیت می یابد؛ زیرا «نظریه تا حدی که دنیا به تمامی و بی واسطه برای خود آگاهی شفاف نیست، ضروری است». (حسینی، ۱۳۸۷، ص۱۹۴)
در ضمن باید دانست توجه به مقوله نظریه پردازی در عرصه امور انسانی جامعه باعث می شود ما ناآگاهانه و بدون توجه به ارزش های پذیرفته خود به گزینش های سیاسی و فرهنگی در سطح جامعه و نظام بین الملل دست نزنیم. بر این اساس، توجه به چند نکته اساسی است:
یکم، نظریه پردازی، طبیعی ترین و مناسب ترین راه رسیدن به معرفت و کاربردی کردن آن برای انقلاب اسلامی و ارزش های آن است؛ زیرا این معرفت همچون میوه ای است که بر شاخسار درختی آشکار می شود و با ساختار آن و زمینی که در آن روییده هماهنگ است. در این عرصه کل معرفت بشری اعم از علم غربی و غیر آن به کار می آید و می تواند در نظریه پردازی مفید باشد.
البته باید توجه داشت علم غربی یا مدرن گاهی به صورت مفهومی به کار می رود که در معانی دانش و قدرت، آن طور که میشل فوکو توضیح داده است، هژمونی فرهنگ مسلط غربی را بازتولید می کند. این مفهوم مبتنی بر کدگذاری دوگانه غربی و غیر غربی است که بر اساس آن به اولی اصالت داده می شود و دومی کم اهمیت جلوه می کند؛ به عبارت دیگر بر اساس این مفهوم، دانش های محلی و بومی (دیگر) در مقایسه با دانش تکنیکی و مدیریتی غربی، کم ارزش واقع می شود. Pettinari, 2002, p 117)) پس اخذ علوم از جهان غرب همیشه نمی تواند مارا به مقصد برساند، مگر اینکه با مقتضیات ما هماهنگ شود و بُعد هژمونی قدرت غربی از آن زائل گردد و چهره ای انسانی و موجه یابد، یعنی از اصالت عقل جزوی بنیاد اندیش در تبیین عالم و ارائه طریق برای زندگی (زرشناس، ۱۳۸۱، ص۲۴) فاصله بگیرد.
دوم، نظریه پردازی برای جامعه پس از انقلاب ما باید مبتنی بر مقتضیات زمانی و مکانی آن باشد و بعد غیر انسانی هژمونی قدرت و سلطه را به دنبال نداشته باشد؛ یعنی به ارزش های انقلاب و مبانی نظری آن متکی باشد. بنابراین اگر نظریه پردازی نیاز ثابت محسوب می شود، مقتضیات ابزارها و امکانات تغییرپذیر به شمار می روند؛ به تعبیر مرحوم مطهری«تبعیت کردن از مقتضای زمان و از تقاضای زمان یعنی در این زمان یک پدیده هایی پیدا شده است و چون این پدیده ها پیدا شده است، پس این قرن تقاضا دارد». (مطهری، ۱۳۶۸، ص۸۴-۱۸۵) بر این مبنا متقضیات جنبه ابزاری و آلی دارند. علامه طباطبایی بر این نکته اصرار دارد که «اختلاف بین دو عصر و زمان از نظر صورت زندگی در تمام مراتب و شئون زندگی جاری نیست، بلکه این اختلاف از نظر مصادیق و ابزار حیات است»(طباطبایی، ۱۳۹۰، ج ۴، ص۱۲۰)
سوم، نظریه پردازی برای بقای انقلاب و ارزش های آن و توسعه آنها یا همان تمدن سازی اسلامی – ایرانی باید متکی به ویژگی های فطری و طبیعی انسان باشد؛ یعنی با مقتضیات فطرت نوع بشر هماهنگ و سازگار باشد؛ ازاین روست که استاد مطهّری فطرت را «ام المعارف مسائل انسانی». (مطهری، بی تا، ص۶۵) دانسته است. طبیعی است چنین تلاشی باید در چارچوبی فراگیرتر و انسانی تر که هم از قدرت و توان لازم برخوردار باشد و هم امکان تعامل منطقی و انسانی با دیگر معرفت ها و نظریه پردازی ها داشته باشد، صورت گیرد و این چارچوب از ارتباط فطرت انسانی با محیط و فرهنگ به وجود می آید؛ زیرا به تعبیر مطهری انسان نه ساخته و پرداخته به دنیا می آید و نه خالی و فاقد هر بعدی از ابعاد انسانی که تمام ابعاد انسانی را جامعه به او بدهد، بلکه انسان وقتی که به دنیا می آید بذر این امور انسانی در وجودش کاشته شده است؛ در جامعه اینها باید رشد کند؛ مثل زمینی که بذر در آن پاشیده اند و الان در درون این زمین وجود دارد، فقط احتیاج است به این زمین آب و نور و حرارت برسد و شرایط مساعد موجود باشد تا این بذر از درون رشد کند. (مطهری، ۱۳۸۳، ص۲۵۳)
ما با درنظرگرفتن این سه خصلت است که نظریه پردازی و معرفت سازی در دایره ای گسترده تر و متکی بر فطرت نوع انسان و با عنایت به نیازهای انقلاب اسلامی و جامعه اسلامی از یک سو و جامعه جهانی از دیگر سوی تحقق می یابد.
نظریه پردازی برای احیای تمدن مبتنی بر انقلاب اسلامی
بازسازی تمدن و احیای آن همچون ایجاد تمدن نیاز به بنیان نظری و معرفتی دارد که حاصل نظریه های متین و مستحکم است؛ به بیانی دیگر اگر تمدن را عبارت از نظمی بدانیم که در نتیجه وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکان پذیر می شود و جریان پیدا می کند، (ویل دورانت، ۱۳۷۶، ج ۱، ص۳) نظریه پردازی هم پایه و اساس خلاقیت فرهنگی است، هم نتیجه و پیآمد آن می باشد. تمدن ها که در میان تنوعی از مرزهای شناور قرار می گیرند، در حوزه اندیشه و معرفت نیز گونه ای پیچیده از تفکر، آثار هنری و سبک زیستی را ارائه می دهند. این گونه باید بتواند شبکه ای از سازمان ها و نهادهای فرهنگی و آموزشی و اقتصادی بپروراند که هم به تمامی این رنگ ها مجال خودنمایی دهد و هم آنکه در شعاع عمل خود نگه دارد. (پهلوان، ۱۳۸۲، ص۵۱۰) بر این اساس نظریه پردازی به مثابه دستگاه دانایی در هر دوره زمانی می تواند نظام های ارزشی و فرهنگی جوامع را در راستای مختصات یک تمدن و فرهنگ خاص سمت یابی کند. ایجاد نظام های آموزشی و تربیتی با جهت گیری انقلابی برای شناساندن داشته های خودی می تواند اولین قدم برای احیا و تجدید تمدن ایرانی -اسلامی باشد.
به طور کلی شناخت تمدنی، مجموعه کوشش های فکری و معنوی انسان هایی است که با بازتفسیر فرهنگ و معارف خود و بررسی موقعیت گذشته و حال و آینده آن در پی ایجاد تحول همه جانبه در جامعه خویش اند. همچنین اندیشمندان می کوشند ارزش ها و یافته های حیاتی خود را ترویج دهند و از محدوده معین زمانی و مکانی خویش و جامعه خویش فراتر روند و این شناخت را به سطح آگاهی جمعی و فراگیر یا فرازمانی و فرامکانی برسانند. باید دانست تمدن ها و فرهنگ ها کم و بیش هویت وجودی مستقل دارند که تکیه گاهشان محسوب می شود. این در حالی است که اختلاط فرهنگ ها نیز نقش مهمی در توسعه فرهنگی که عامل تعیین کننده هویت ملی است، دارد. (صالحی امیری، ۱۳۸۶، ص۷۷) در عین حال یافتن تکیه گاه می تواند به حفظ و احیای تمدن کمک کند.
همچنین توجه به تجدد و مدرنیته در نظریه پردازی برای انقلاب و بقای آن و گسترش ارزش های آن بسیار مهم و تعیین کننده است. اگر بپذیریم هر بحران فکری در بلندمدت می تواند به یک اندیشه و معرفت رهایی بخش منجرگردد، بحران اندیشه ای که از مدرنیته عارض فرهنگ ما شده است، می تواند زمینه تحول اندیشه ما گردد؛ زیرا بحران فکری مقدمه تغییر بنیان های فکری و نظری خواهد شد. بحران های فکری و فرهنگی معمولاً از دو راه به وجود می آید. نخست وقتی که یک سنت فکری به دلیل ناتوانی در انطباق یا سازگاری با واقعیت های سیاسی و اجتماعی دچار مشکل شود و قادر به ارائه پاسخ های شایسته برای مسائل عمومی نباشد، دوم اینکه اندیشه ای بخواهد فکر و اندیشه ای دیگر را وادار به پذیرش راه حل های خود نماید، خواه در این مسیر موفق گردد و خواه چنین نباشد. جنس چالش های جامعه امروز ایران چه به لحاظ محتوا و چه به لحاظ شکل از جنس نوع دوم است؛ یعنی از سویی ایران اسلامی با تکیه بر انقلاب اسلامی و ارزش های بنیادین خود می خواهد ارزش های خود را حفظ و جهان شمول کند، اما از سوی دیگر خود و جامعه و اساس هویت ایرانی اسلامی خود را در تقابل با ظهور پدیده های جهانی می بیند؛ با پیروزی انقلاب اسلامی ایران ارزش هایی که ایرانیان در طول تاریخ به دنبال آنها بودند، نمودی عینی تر به خود گرفت؛ به تعبیری چون بازده انقلاب در ایران تشکیلات سیاسی موجود را نابود کرد، اسلام به چارچوب حاکم دولت و جامعه تبدیل شد و اساس ساختار و محتوای نظم جدید را پدید آورد. (اسپوزیتو، ۱۳۸۸، ص۷۸) به طور کلی در یک تجربه موفق، انقلاب اسلامی با بهره گیری از نظام معنایی و نظام اندیشگی بدیع توانست طی یک فرایند تاریخی با وصل کردن خود به ریشه های تاریخی مشخصی به صورت بارز زنده و پویا جلوه نماید و هویتی نو را بر بنیان ارزش ها و آموزه های دینی آفریند. در فرآیند انقلاب اسلامی، نظام ارزشی شکل گرفت که ریشه در سنت دیرینه معرفتی مکتب اسلام داشت و به مثابه یک ایدئولوژی راهنمای عمل و راه ساز جلوه گر شد. (صنیع اجلال، ۱۳۸۴، ص ۱۹۹)
مبانی ارزشی انقلاب اسلامی ایران
ساختن نظریه هایی که بتواند جهت دهنده باشد و در بقای ارزش های بنیادین انقلاب اسلامی و احیای تمدن بزرگ ایرانی – اسلامی مؤثر واقع گردد، جز بر مبنای ویژگی های ارزشی و بنیانی انقلاب اسلامی ممکن نخواهد بود؛ لذا در این قسمت به اختصار به ویژگی های ارزشی و بنیادین انقلاب اسلامی ایران می پردازیم که می توانند مبانی اولیه در نظریه پردازی برای بقای انقلاب اسلامی و احیای تمدن ایرانی – اسلامی باشند که عبارت اند از:
۱- توحیدمحوری: توحید محور اصلی هستی شناسی انقلاب اسلامی ایران و بنیاد اساسی مکتب اسلام است و ریشه و اصل همه اعتقادهای ما را در تمام ابعاد معرفت و اندیشه تشکیل می دهد؛ لذا همان گونه که در هستی شناسی اصل توحید ملاک است، در سایر معارف و اندیشه ها نیز معیار می باشد. بر همین اساس اندیشه انقلاب اسلامی نوعی اندیشه توحیدی یا اندیشه سیاسی توحیدمدار است. امام خمینی می فرماید: «اعتقادات من و همه مسلمین همان مسائلی است که در قرآن کریم آمده است و یا پیامبر اسلام( و پیشوایان بحق بعد از آن حضرت بیان فرموده اند که ریشه و اصل همه آن عقاید – که مهم ترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست – اصل توحید است». (امام خمینی، ۱۳۷۸، ج ۵، ص۳۸۷)
بر اساس اعتقاد به این اصل است که امام خمینی جهان را به آفریننده و آفریده تقسیم می کند و می گوید: «خالق و آفریننده جهان و همه عوامل وجود و انسان تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز». (همان) در این نگاه رابطه تمام آفریده ها و من جمله انسان با خدا به این صورت بیان می شود: «همه عالم اسماءالله اند، تمام عالم. چون اسم نشانه است، همه موجوداتی که در عالم هستند نشانه ذات مقدس حق تعالی هستند». (امام خمینی، ۱۳۷۶، ص۹۸) بر مبنای این نگرش اساس حرکت انسان را در عرصه نظریه و عمل تنها و تنها رضا و خشنودی خدای یکتا تشکیل می دهد.
۲- انسان گرایی و جهان شمولی: اولین ویژگی جهان بینی انقلاب اسلامی ایران اعتقاد به انسان گرایی و جهان شمولی این انقلاب و مبانی و ارزش های آن است که برآمده از مکتب اسلام است. در این نگاه اسلام بنیان انقلاب ماست و اسلام آخرین، کامل ترین و جهانی ترین پیام الهی است. این آیین مدعی است که راه درست را برای بشر صرف نظر از نژاد، رنگ و فرهنگ به ارمغان آورده است. (اسرا: ۹) این ارزش ها و این اعتقادها در تمام اجزای نظام برآمده از انقلاب اسلامی نیز خود را نشان داده است. در اصل ۱۵۴ قانون اساسی آمده: جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می داند. (قانون اساسی، اصل ۱۵۴)
۳- مردمی بودن: دومین خصیصه انقلاب اسلامی ایران، مردمی بودن و در نتیجه توجه به مردم- بدون تعین خاص- است و به همین دلیل واژه های مردم و مردمی از ارکان انقلاب بود؛ زیرا هم تمام اقشار جامعه ایرانی در آن مشارکت و در پیروزی آن سهم داشتند و هم هنجارها و الگوهای رفتاری غالب بر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل اصول راهبردی مواجهه نظام اسلامی با فضای مجازی
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.