تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برخوردهای حکیمانه پیامبر رحمت با مردم، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل برخوردهای حکیمانه پیامبر رحمت با مردم شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل برخوردهای حکیمانه پیامبر رحمت با مردم:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل برخوردهای حکیمانه پیامبر رحمت با مردم را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل برخوردهای حکیمانه پیامبر رحمت با مردم توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برخوردهای حکیمانه پیامبر رحمت با مردم را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برخوردهای حکیمانه پیامبر رحمت با مردم :

مقدمه

هر چند امروزه بیش از هزارو چهار صد سال، از طلوع این نور رحمت می گذرد، اما تعمق و تفکر، در شخصیت و سیره سیاسی بی نظیر پیامبر(ص)، چشم اندازهای تازه و مفید را در برابردیده گان مان می گشاید، و ما را به نکات استراتژیک سیاسی خاص، در زمینه حکومت داری و رهبری و تعامل با دوست و دشمن متوجه می سازد، چرا که سیره نبوی منبع سرشار و غنی و کارگاه بزرگی است که باید با تشخیص شاهرگ و کانال کشی منظم آن به شبکه های ضروری حیات، به خوبی مورد بهره برداری مطلوب قرار گیرد تا اینکه برای ابد به عنوان بزرگترین مشعل، جهت پرتو افکنی در مسیر طولانی دعوت و ایجاد حکومت اسلامی و رفع نیاز های روحی و روانی جامعه انسانی پایدار بماند.

بنابراین تحقیق در سیره رسول خدا(ص)در جوانب متعدد و قرار دادن آن در دسترس افراد مخلص و بهره گیری از آن در راستای دعوت به سوی خدا امری لازم و ضروری به نظر می رسد . زیرا پیامبر(ص) زیباترین الگوی نمادین و سرمشق حیات نوع انسانی و هر آینه جلوه اسوه حسنه الهی است و شناخت ابعاد و جلوه‌های اسوه برتر انسانی در گرو تحلیل راستین سیره نبوی امکان‌پذیر است، اسوه به معنای الگو گرفتن و سرمش قرار دادن دیگری است، چه آن الگو خوب باشد و چه بد. (راغب اصفهانی،۱۹۹۷م،ذیل ماده «اس و») به همین جهت قرآن اسوه معرفی شده از جانب خود را به صفت حسنه متصف می‌نماید: « لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ » (احزاب/ ۲۱) « به حقیقت سرمشق و الگوی زیبایی در پیغمبر خدا برای شمال هست . برای کسانی که امید به خدا داشته و جویای قیامت باشند و خدا را بسیار یاد کنند » او سرمشقی مناسب برای همه انسانها در همه عصرها و نسلهاست. بدون تردید شناختن الگویی با چنین مقام بلند و رفیعی انسان را در پیمودن حرکت به سمت پاکی و درستی و نورانیت مطلق یاری خواهد کرد.

یکی از علل عمده مشکلات پیچیده امروزه مسلمانان، دوری از سیره پیامبر(ص) و نداشتن درک لازم از آن و در صورت فهم نسبی غفلت از تطبیق عملی آن در امور فردی و خانوادگی و اجتماعی وغیره است، چرا که اسوه و الگو بودن پیامبر، مقتضی آشنایی و عمل به سیره ی عملی اوست، و هر گونه انحراف از آن ما را از رسیدن به اهذاف محروم می کند و تجارب فراوانی که در کتب سیره و تاریخ امت اسلامی آمده اند این ادعا را به اثبات می رساند. امری روشن است پیامبر گرامی با بینش سیاسی مدبرانه و شخصیت ممتاز خویش محبت را جایگزین نفرت و عزت را جایگزین تحقیر و صلح و دوستی را جایگزین جنگ و دشمنی نمود. ایشان اخلاقش آن قدر عظیم بود که همه، او را می ستودند، او با تحمل و بردباری بی نظیرش همه، از جمله مخالفانش را مدیون و مغلوب خود کرده بود، او با صداقت و درستکاری اش در قلب همه، از دوست تا دشمن نفوذ کرده بود. مسلّما شیوه برخورد آن حضرت با مخالفان و منتقدان در حکومت نبوی می‌تواند الگویی مناسب برای برپایی حکومت اسلامی و تداوم آن باشد، بعد از هجرت پیامبر به مدینه و برپایی دولت نبوی گروه های مختلفی به دشمنی و مخالفت با پیامبر و حکومت تازه تأسیس نبوی پرداختند. سران مشرک قریش در مکه و مدینه، یهودیان مدینه، منافقان مدینه و اطراف آن، افراد ناآگاه و مستضعفان فکری که به وسیله رؤسای قبایل و یهود برای دشمنی با دولت نبوی مورد استفاده قرار می‌گرفتند. دلیل اصلی پردازش به مقوله سیره سیاسی پیامبر(ص) در مورد نحوه تعامل با دشمنان و مخالفانش را به اختصار می توان چنین بیان کرد:

اولا: راهکارهای جدید را پیش روی ما قرار می دهند.

ثانیا: مجموع سئوالات ذیل پاسخ شفاف خود را در سایه تشریح سیره سیاسی پیامبر می یابند.

الف) حکومت اسلامی مدینه و در راس آن پیامبر، جهت ابلاغ رسالت و تحقق بخشیدن به اهداف خویش، از چه روش و متد عملی استفاده می کردند؟

ب) تئوری خاص پیامبر در تشکیل دولت وملت سازی و تعمیق و گسترش آن، بر چه مبانی استوار بود؟

ج) ظرفیت جریان مُدارا و نرمش بعنوان اصلی قرآنی تا چه حدودی می تواند کاربرد داشته باشد و از مجوز قرآنی برخوردار باشد؟ آیا این یک اصل مطلق است؟ و همه جا حتی در اصول و قوانین دینی نیز جاری است؟ بدون تردید این اصل، نمی‏تواند مطلق باشد و حتما حدودی دارد که اجرای فراتر از این حدود، آن را تبدیل به یک پدیده ضدارزشی یعنی مداهنه و مصانعه و سازشکاری در حق می‏ گرداند. اما این اصل هرگز باعث نمی گردید که آن حضرت در برابر دشمنان کینه توز و توطئه گر، در هر شرایطی طبق همین اصل رفتار نماید؛ بلکه در صورت کشف توطئه دشمن، پیمان شکنی، تجاوز آنها به مقر حکومت اسلامی و تهدید کیان اسلام، پیامبر(ص) نیز با قاطعیت و سخت گیری تمام رفتار می کردند. «مدارا و نرمش وصلابت و قاطعیت» دو شاخص ویژه از برخورد سیاسی پیامبر(ص) در سیره نبوی در ارتباط با مخالفان به شمار آمده و در حیات سیاسی و اجتماعی پیامبر (ص) چه در فقدان قدرت و حکومت، و چه پس از تشکیل حکومت و کسب اقتدار، در گفتار و رفتار ایشان به معنای قرآنی آن استمرار داشته‏ است. لذا ضروری است ضمن بررسی و تحلیل مختصر مدیریت سیره سیاسی پیامبر(ص) به بیان مطالبی در مورد مدارا و تسامح اسلامی و الفت و انعطاف، ونمونه ‏هائی از موضعگیری‏ های مدارا و ملایمت و قاطعیت و صلابت اسلامی در احادیث و سنت پیامبر(ص)، در رابطه با دشمنان و مخالفانش پرداخته و از سیره سیاسی نبوی و راهکارهای تحلیلی آن در این زمینه سخن به میان آورد و به جای تأکید و تمرکز تنها برروایت تاریخ و آموزه‌های آن، به «تحلیلی سیاسی» آن نیز روی آورده شود تا در پرتو آن بتوان به ژرفای پرگستره سیره جامع و شامل نبوی در همه جوانب دست یازید.

معنای لغوی و اصطلاحی «سیره»

الف) معنای لغوی

سیره درزبان عربی از ماده «سیر» است، سیر یعنی حرکت، رفتن، راه رفتن. همچنین نوع راه رفتن. سیره بر وزن «فِعله » است و در زبان عربی، دلالت بر نوع می کند. (عمید،۱۳۸۰ش،ذیل واژه) راغب اصفهانی سیره را به معنای حالتی دانسته که انسان یا غیر انسان بر آن حالت باشد.(راغب اصفهانی،۱۹۹۷م،ذیل واژه« سیره») طریحی نیز، سیره را به طریقه، هیئت و حالت معنا کرده است.(طریحی،۱۴۱۴ق،ذیل واژه «سیره) ابن منظور نیزگوید: سیره از کلمه «سیر» به معنای رفتن است و خود کلمه سیره به معنای روش و رفتار و سنت و طریقت و هیأت می باشد.(ابن منظور‌،۱۴۱۴ق،ج،ص ۹) «سیره» اصلى است که دلالت بر گذشت و جریان دارد از «سار،یسیر،سیراً» و «سیر» به معناى سیر در روز و شب است. «سیره» روش در چیزى و به معناى سنت است، زیرا حرکت مى کند و جریان مى یابد.(ابن فارس،۱۴۱۱ق،ج۳،ص۱۲۰) می بینیم بیشترکتب لغت «سیره» را به معناى روش و راه دانسته اند، بنابراین در معناى سیره گونه اى دوام و استمرار نهفته است. ومعناى دیگرى که براى سیره یاد کرده اند هیأت و حالت است. سیره حالتى است که انسان و غیر انسان به گونه غریزى یادریافتى بر آن است و گفته مى شود سیره نیکو سیره زشت و سخن خدا که مى فرماید: «سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَى» (طه/۲۱) «حالت چوبى که عصا [ى موسى] داشت.» (راغب اصفهانی،۱۹۹۷م، ذیل واژه «سیر»؛طریحی،۱۴۱۴ق،ج۳،ص۳۴۰؛ابن منظور،۱۴۱۴ق،ج۴،ص۳۸۹) سیره به معناى روش و رفتار و حالت و حیات معنى شده است. برابر این بیان سیره به معناى حرکت یا رفتارى است که جهت خاص را پى مى گیرد: «سیره» اسم از سار است. سنت راه مذهب هیأت و سیره به یک معنى اند.(شرتوتی،۱۳۷۴ش،ج۱،ص۵۶۲) در واقع سیره براى بناء نوع است و دلالت بر گونه ویژه از سیر دارد; یعنى گونه هیأت حالت جریان و چگونگى نوعی.(مصطفوی،۱۳۵۴ش،ج۵،ص۲۸۸) منظور از نوع تکرار عمل نیست بلکه شیوه و روش است که در آن دوام باشد. از آن جا که امکان دارد بر خورد با یک حادثه بیش از یک مرتبه رخ ندهد به شیوه آن برخورد سیره اطلاق مى شود. شهید مطهری می نویسد: سیره در زبان عربی از ماده سِیر» است. «سیر» یعنی حرکت، رفتن، راه رفتن، «سیره» یعنی نوع راه رفتن، سیر یعنی رفتن، رفتار، ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است شناخت سبک رفتار پیغمبر است. آنها که سیره نوشته‌اند رفتار پیغمبر را نوشته‌اند [و نه سبک و اسلوب پیغمبر در رفتار را] این کتابها که ما به نام سیره داریم؛ سِیر است نه سیره… رفتار پیغمبر نوشته شده است، نه سبک پیغمبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پیغمبر، نه متد و روش پیغمبر. (مطهری،۱۳۸۰ش،ص۴۷؛ زرین کوب، ۱۳۸۷ش،صص۹۰ – ۸۶) همان طور که ملاحظه می شود «سیره» به اصل رفتار وحالت اطلاق می گردد وحال اینکه« سبک» روش را بیان می کند.البته برخی هردو واژه «سبک وسیره» رابه یک معنا به کار می برند، تصور می کنند که سیره نیز نوع روش وسبک می باشد، ولی این دو تفاوت چشمگیری با هم دارند.

ب) معنای اصطلاحی

«سیره» از قرن اول و دوم هجری بین مسلمین رایج گردید و ریشه ی عربی دارد، وعبارت است از تداوم و استمرار سیرت و روش عملى مردم یا جمعى از آنان بر انجام دادن یا ترک کارى. از سیره در اصول فقه به عنوان یکى از راههاى دستیابى به احکام شرع سخن به میان آمده، تا جایی که در باب هایی از فقه نیزدر مورد احکام گوناگون، بدان استناد و استدلال کرده‏ اند. سیره در اصطلاح به آن بخش از رفتار و روش عملی هر شخص گفته می‏شود که از حالت وحدت و یکبار یا چند بار محدود انجام گرفتن بیرون آمده باشد و به مرحله تکثر و مداومت رسیده باشد، و به صورت یک سبک و متد درآمده باشد. سیره در روایات با آنچه در اصطلاح یاد شده سازگارى و هماهنگى دارد. در مجموع مى توان سه معنى براى سیره در اصطلاح یاد کرد که با آنچه که در روایات آمده سازگارى دارند یا دست کم در احادیث و کتب لغت به این معانی نیز اشاره شده است.

تعریف سیره سیاسی پیامبر(ص)

سیره همانطور که استاد مطهری و دیگران بیان کردند: همان نوع، سبک و متد رهبری و هدایت جامعه و امت اسلامی است. سیاسی منسوب و مربوط به سیاست است، کسیکه به امور سیاسی پرداخته و سیاست را پیشه خود سازد.

اما سیاست در لغت فارسی دارای معانی گوناگونی است:

۱ – حکم راندن بر رعیت و اداره کردن امور مملکت

۲- سیاست کردن و حکومت کردن

۳- مجازات کردن و تنبیه نمودن

۴- روش و شیوه، همچنان به معنی اداره نیز آمده است، در اصطلاح برای سیاست در علم سیاسی، تعریف ها و تعبیرهای گوناگونی، صورت گرفته است.(مجله اندیشه،۱۳۷۰ش،ص۹۰) سیاستمداران ما به جای الگو گیری از جوانب مختلف سیره پیامبر، به روش و متد های سیاسی ماکیاولیستی و غربی که بر مبنای حیله و مکر و فریب و نیرنگ «اختلاف بینداز و حکومت کن» بنا نهاده شده است، روی آوردند. اکنون با در نظرگرفتن این مسائل در تعریف سیره سیاسی پیامبر میتوان گفت که سیره سیاسی پیامبر، عبارت از سبک و متد اداره مردم (امت اسلامی) است. یعنی شیوه های که پیامبر جهت رهبری و هدایت مردم ورساندن پیام و انجام دادن رسالتش از آن پیروی می کردند، سیره سیاسی پیامبر را تشکیل می دهد. نخبگان علوم سیاسی، در بینش و درایت سیاسی پیامبر(ص) تحقیق نموده و در مقابل عظمت درک و بینش سیاسی او مبهوت و متعجب مانده اند.

بنیان حکومت اسلامی

نخست نباید فراموش کرد که « قضیه حکومت و نظام اسلامی ساخته و پرداخته حرکت اسلامی و بنیانگذاران و پیروان آن نیست، بلکه حقیقتی است که نصوص انکار ناپذیر و قاطع اسلام و حوادث ثابت تاریخی و ساختار رسالت فراگیرش، آن را گواهی می دهند.» (قرضاوی،۱۳۸۱ش،ص۲۶) پیامبر به منظور پایه گذاری تشکیلات منسجم ( حکومت ) باید به دو امر مهم دست می یافت: نخست سرزمینی که از لحاظ ژئوپولیتکی و ژئو استراتژیکی در موقعیت مناسب قرار داشته باشد، تا مسلمانان بتوانند آزادانه در آن استقرار یابند. و دیگری، ایجاد دولت و حکومت، که رسیدن به این مهم منوط به ایجاد اتحاد بین مردم و یا به مفهوم مدرن، ملت سازی می باشد.

در ارتباط بین افراد جامعه با حکومت، گروه‏ های موافق و مخالفی وجود دارند که با برخوردهای متفاوت حکومت روبه ‏رو می ‏شوند. صرف ‏نظر از انگیزه مخالفت‏ها و چرایی آن‏ها، نحوه برخورد حکومت با گروه ‏های مخالف در جوامع قابل بررسی است و از برخوردهای ساده و همراه با ملایمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار کشیدن مخالفان را در طول تاریخ شاهد بوده‏ایم. لیک باید دید که پیامبر(ص) چه اقدامات ضروری را برای تشکیل حکومت اسلامی تشخیص و عملی نمودند؟

پس از تشکیل حکومت اسلامی مبنای پیامبر، در ابتدا همزیستی با همه شهروندان بود. در چارچوب عدالت و مدارای اسلامی با آنها برخورد می‌کرد و تا حد اعلا، بدیها، کارشکنیها و دشمنیهای مخالفان را تحمل می‌نمود. برخورد پیامبر با این مخالفان که به کمتر از ساقط کردن حکومت و کشتار مسلمانان راضی نبودند هرگز از اصل هدایت‌گری، انصاف، رحمت و عدالت عدول نکرد، در برخی موارد در مقابل دشمنان اسلام با قاطعیت ایستاد. پس از نقض پیمان از سوی مشرکان و فتح با عزت مکه به دست مسلمانان، همه آنها به جز تعداد محدودی مورد عفو و بخشش پیامبر قرار گرفتند. ایشان پس از ورود به مکه فرمود: امروز آنچه را که برادرم یوسف گفت من هم می‌گویم: «لا تثریب علیکم الیوم، یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین. اذهبوا فانتم الطلقا»(احمد بن حنبل،۱۴۱۴ق،ج۴،ص۵۸۳،حدیث۴۵۴۹۱) «امروز بر شما ملامتی نیست، خدا گناهان شما را می آمرزد و او ارحم الراحمین است» اما پیامبر (ص) دستور قتل چند نفر را صادر کرد و فرمود که آنها را هر کجا یافتند اگر چه به پرده کعبه خود را آویخته باشند ایشان را بقتل برسانند. (ابن هشام،بی تا،ج۱۴،صص۴۳ – ۴۲؛ ابن سعد،۱۹۵۷م،ج۲،صص۱۵۰ – ۱۳۵)

گروه های مخالف پیامبر(ص)

تغییر ساختار قدرت در عربستان زمان پیامبر که نتیجه اش تبدیل نظام قبیله ای به نظامی اسلامی بود، با مخالفانی روبه رو شد که منافعشان با منافع نظام جدید سازگار نبود، از این رو دشمنی هایی در قالب گروه های مختلف در مقابل پیامبر(ص) صورت گرفت که ایشان متناسب با شرایط محیطی و زمانی و با در نظر گرفتن ویژگی های مخالفانش، سیاست های گوناگونی را در برخورد با آنها در پیش گرفتند. در یک تقسیم ‏بندی کلی، می‏توان مخالفان پیامبر(ص) را به سه دسته تقسیم نمود:

الف)مشرکان و اشراف: مشرکان و اشراف مکه نخستین گروهی بودند که سدی بزرگ و محکم در راه اهداف پیامبر تشکیل دادند، کسانی که با در دست داشتن قدرت در۱۳ سال دوران پیغمبر در مکه و همچنین ایجاد جنگ های بزرگ در دوران حکومت پیامبر در مدینه مخالفت های جدّی خود را نشان دادند.

ب) یهودو اهل کتاب: دشمنی‌شان با پیامبر (ص) و حکومت نو پای اسلامی در مدینه بود. این گروه ابتدا پیمانی را امضا کردند و به حمایت از مسلمانان متعهد شدند. اما علی رغم این تعهد دو جانبه، سرناسازگاری با دولت نبوی برداشته و در صدد انحراف مسلمانان و تخطئه دین اسلام و پیامبر برآمدند. دشمنی اصلی گروه یهود را باید با ورود پیامبر به مدینه در نطر گرفت. هر چند شخص پیامبر در هنگام تشکیل حکومت اسلامی، با بستن پیمان معروف مدینه به حقوق این گروه احترام گذاست و از در صلح وارد شد، اما رفته رفته یهودیان، وجود نظام جدید در مدینه را در تعارض با منافعشان می دیدند و در نتیجه به سیاست مخلافت با جریان اسلامی روی آوردند، چیزی که باعث شد طرف مقابل هم رفتار و روش خود را تغییر دهد. یهودیان بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه با ثروت بی شمار خود، به همکاری با مشرکان و ایجاد توطئه هایی علیه پیامبر، علاقه ی زیادی از خود نشان دادند. حاصل آن هم برخورد قاطعانه ی پیامبر با آنها بود؛ اخراج از مدینه و کشتار گروهی از آنها. قرآن در سوره‌های (آل عمران/۶۵ – ۵۷؛بقره/۱۴۴ – ۱۴۲) مسلمانان را به کناره گیری از یهودیان و عدم دوستی با آنان سفارش می‌کند.(ابن هشام،بی تا،ج۱،ص۵۱۳،ج۳،ص۵۱)

ج) منافقان: دشمنی با اسلام و پیامبر (ص) را از همان ابتدای شکل گیری کلید زدند. قرآن کریم منافقان را افرادی بیمار دل و فریبکار، با ظاهری مسلمان اما باطنی آلوده و شیطان صفت معرفی می‌نماید. منافقین مدعی ایمان به خدا بودند، در ظاهر به رسالت پیامبر اقرار داشتند، اما ایمان آنان ظاهری بود و نه قلبی. آنان واجبات اسلامی را با سختی و کراهت انجام می‌دادند، نماز را با سستی و کسالت به پا می‌داشتند، در برابر مردم ریا کرده و خدا را یاد نمی‌کردند.آیات (نساء/۱۴۲ – توبه/۶۵- ۶۴) بیانگر خصوصیت مذکور در مورد آنان می باشد. بسیاری از آنان اسلام خویش را تغییر داده و به فتنه گری و آشوب در جامعه پرداختند. تعدادی از منافقین در مدینه و تعدادی دیگر در اطراف مدینه بودند. (توبه//۱۰۱)

آنان در پیش آمدهای اجتماعی و حوادث، موضع گیری‌های خاص داشتند که هیچ‌گاه با مصلحت جامعه، حکومت اسلامی و مسلمانان هماهنگ نبود. هیچ‌گاه در راستای آرامش و سلامت جامعه قدم بر نمی داشتند و موقعیت‌های خطرناکی را با هدف ضربه زدن به حکومت اسلامی و بدنه مسلمان جامعه و در راستای خشنودی دشمنان اسلامی به وجود می‌آوردند. طه حسین می نویسد: « کار پیغمبر با منافقین مشکل و پیچیده بود… امر منافقین از جهتی از امر مشرکین و یهود آسان تر بود، چرا که میان ایشان و مسلمانان جنگی نبود… لیکن از جهت دیگر از گرفتاری مسلمین با مشرکین و یهود دشوارتر بود، برای این که منافقین کار آنان و اینان ( مشرکان و یهودیان ) را در پیش نگرفتند و کفر خود را برای پیغمبر و یارانش آشکار نکردند… بلکه اظهار اسلام نمودند… .» (طه حسین،۱۳۳۹ش،ص۷۶). این گروه توسط قرآن بسیار مورد مذمّت قرار گرفتند، ولی با وجود برخی کارشکنی های علنی، پیامبر در مقابل آنها در بعضی مواقع مدارا می کرد و البته در چند مورد چون تخریب مسجد ضرار به طور جدی با آنها برخورد کردند. منافقین همواره تا آخرین سال های زندگی حضرت محمد، به مخالفت های خود ادامه دادند. قرآن کریم در آیات بسیاری به توصیف منافقین، رفتارها، اهداف و دشمنی‌های آنان پرداخته است که بیشترین آنها در سه سوره توبه، احزاب و نساء آمده است.

سیاست ها و اصول کلی پیامبر(ص) در مقابله با گروه های مخالف

سیاست های کلی پیامبر(ص) در مقابله با دشمنانش در ۱۳ سالِ مکه و ۱۰ سالِ مدینه تفاوت هایی داشت. عمده سیاست های ایشان در مکه، با توجه به محیط و میزان توانایی ای که داشتند، با رویکردی مسالمت آمیز همراه بود، حال آنکه در مدینه شرایط به گونه ای دیگر بود و جنگ و مقابله ی نظامی در کنار صلح، رویکرد غالب بود. با مطالعه ی سیره ی پیامبر در این زمینه، به خوبی قابلیت های بالا و توانمندی ایشان به عنوان سیاستمداری خبره و آگاه به شرایط جامعه ی خویش به اثبات می رسد. به اختصار می توان اصولی که پیامبر(ص) در رابطه با مخالفانش اعمال می کردند به این صورت بیان کرد:

الف) مدارا راهکاری حکیمانه در سیره نبوی

مدارا یکى از اصول اخلاقى اسلام است که در بهبود روابط اجتماعى نقشى مهم و اساسى دارد. اگر در جامعه‏اى از این اصل ارزشمند به درستى و بجا استفاده شود، از بسیارى از کجروى‏ها، از جمله قطع روابط و کینه‏ورزى و دشمنى، جلوگیرى خواهد شد و اعضا و افراد آن جامعه با آرامش روانى بیشترى زندگى خواهند کرد.

اسلام روى این اصل تأکید فراوان ورزیده و پیامبر(ص) همواره در زندگى پر برکت خود بدان عمل کرده، آن را منش و روش خود قرار مى‏دادند و با مدارا و گذشت شناخته مى‏شدند. پیامبر اکرم(ص) به خاطر گذشت و مدارایش، از خداوند لوح «وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ» گرفت و بسیارى از دشمنان و معاندان از گذشت و مداراى ایشان به حقانیت نبوت ایشان پى برده و اعتراف مى‏کردند و بى‏اختیار فریاد برمى‏آوردند: « اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ »(انعام/۱۲۴) «خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد. » برای روشنگری و تبیین این اصل،ابتدا باید به واژه شناسی «مدارا» پرداخت: «مُدارا» در لغت، به معنی نرمش و ملاطفت و رفق با مردم و چشم پوشی از خطای آنان است و در روایات اسلامی نیز به همین معنا بکار رفته است. از آیات قرآن به خوبی روشن می‏شود که پیامبر گرامی اسلام مأمور به نرمش و مُدارا با مردم بوده‏اند. همچنین گفته اند: از ریشه «دری ـ درایه» در لغت، به معنای مجامله و ملاطفت، برخورد مؤدبانه یا چاپلوسانه آمده است. (آذرتاش،ص۱۹۶) منظور از «مدارا» در این نوشتار، نوعی برخورد همراه با سعه صدر، گذشت و تحمّل است؛ معادل آنچه امروز از آن به تساهل تعبیر می ‏شود. البته این تعریف به معنای بی‏تفاوتی نسبت به عقاید مخالف نیست. به تعبیر دیگر، «مدارا با اعتقادورزان است، نه با اعتقادات. گفته اند: مدارا از «دارأته» و «داریته» هم با همزه و هم بدون همزه مى‏آید. این افعال هنگامى به کار برده مى‏شود که شخص با پرهیز از درگیرى با دیگرى، با او با نرمى و ملایمت رفتار کرده باشد. ابن‏منظور مى‏نویسد: هر که آن را با همزه استعمال کند، معنایش «الاتقاء لشره»، و هرکه بدون همزه استعمال کند، از باب «دریت» به معناى خدعه و نیرنگ گرفته است.(ابن منظور،۱۴۱۴ق،ج۱،ص۷۱) چنانچه ابن منظور در جای دیگر گوید:«مدارا» بر رفتارى اطلاق مى‏شود که شخص به خاطر پیامدهایش به آن تن در مى‏دهد و با طرف با اغماض و گذشت برخورد مى‏کند. به همین دلیل، برخى از لغت‏شناسان گفته‏اند: کسى که مدارا مى‏کند در حقیقت، کینه و غیض خود را پنهان کرده و اظهار دوستى مى‏ کند.(ابن منظور،۱۴۱۴ق،ج۱۴،ص۲۵۵) اصل «مدارأه» به معناى مخالفت و مدافعه است. سخن خداى متعال که در بیان یکى از ویژگى‏هاى مؤمنان فرموده، از همین باب است. خداوند متعال مى‏فرماید: «آنان کسانى‏اند که «سیئه»را با «حسنه»دفع مى‏کنند. (قصص/۵۴) ابن‏ عباس در تفسیر این آیه گفته: «مؤمنان کسانى‏اند که دشنام و اذیت را با سلام و مدارا پاسخ مى‏دهند.(غزالی،بی تا،ج۶،ص۲۸) معادل دیگر مدارا در عربى «رفق» است. رفق به معناى نرم‏خویى و ظرافت داشتن در کار است و به کسى که نرم‏خویى پیشه مى‏ کند، «رفیق» مى‏گویند.( فراهیدی،۱۴۰۹ق،ج۵،ص۱۴۹) اما آنچه در فارسى کاربرد دارد، بیشتر معادل کلمه «رفق» در عربى یعنى مهربانى، عطوفت و گذشت است. بدین‏روى، در فرهنگ‏هاى‏فارسى‏این‏واژه را این‏گونه تعریف مى‏کنند: مدارا در لغت به معناى ملایمت، نرمى، بردبارى، سازگارى، لطف، خضوع، فروتنى و شفقت آمده است. (دهخدا،علی اکبر،۱۳۷۲ش،ذیل کلمه«مدارا»)

مدارا با مداهنه و سازش تفاوت دارد. سازش و مداهنه کوتاه آمدن در اصول و مصالح اسلام براى کسب منافع شخصى یا گروهى است، در صورتى که مدارا کوتاه آمدن در منافع و مضار شخصى یا کوتاه آمدن براى کسب منافع و مصالح عمومى و اسلامى است. غزالى در بیان تفاوت میان مدارا و مداهنه مى‏گوید: اگر به هدف سالم ماندن دینت و اصلاح برادرت، از خطاى طرف چشم پوشیدى، این مداراست، اما اگر به هدف بهره ‏بردارى شخصى و رسیدن به خواسته ‏هاى درونى و حفظ مقام و موقعیت گذشت کردى، این مداهنه است.(غزالی،ابوحامد،بی تا،ج۵،ص۱۸۴) در جهان امروز که سخن از مخالفان سیاسى و شیوه برخورد احزاب و حکومت‏ها با مخالفان است و برخورد همراه با تساهل و تسامح با مخالفان سیاسى یک ارزش به حساب مى‏آید، اصل اولیه رفتار پیامبر (ص) این بود که با مخالفان همواره مدارا می کرد و با ملایمت آنها را به دین حق دعوت می نمود. این اصل و رفتار پیامبر (ص) با مخالفان، طبق فرمان خداوند و آیین نامه ای است که می فرماید: « وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا »(انفال/۶۱) «اگر مخالفان تمایل به صلح نشان دادند، تو نیز تمایل نشان بده.»

پیامبر در راستای تحقق اهداف اصلی خود در امر هدایت جامعه، این شیوه را برگزید و اصل رحمت و محبت اساس دعوت ایشان بود و راز موفقیت او در تألیف قلب‏ها، همان محبت و ملایمت او بود که از صد لشکر قوی‏تر است، تا جایی که سیره ‏نویسان در توصیف آن حضرت نگاشته ‏اند:«پیامبر(ص) دارای قلبی رقیق بود و نسبت به همه مسلمانان مهربان بود. اگرچه در محدوده سمحه و سهله بودن دین، بحث‏های فراوانی مطرح است، که آیا این به معنای گذشتن از اصول دین و کوتاه آمدن در مقابل اقدامات مخالفان است یا نه؟ در پاسخ می‏توان گفت: هیچ‏گاه منظور از مدارا نسبت به مخالفان زیر پا گذاشتن اصول دین و تعالیم ضروری آن نیست، بلکه آسان‏ گیری اولاً، در اصل پذیرش دین است که هیچ‏گونه اجبار و اکراهی در آن نیست؛ ثانیاً، در عمل به احکام دین، تا جایی که اصول آن حفظ شود.

پیامبر(ص) در مقابل بت ‏پرستان، کفار و مشرکان قریش چاره‏ای جز مدارا نداشت؛ زیرا در ابتدای راه بود و می‏بایست با مدارا و به آرامی آن‏ها را به سمت دین اسلام بکشاند. اما در برخورد با اهل کتاب و پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، هر دو نوع برخورد را داشت؛ یعنی تا آنجا کم ممکن بود با گفت‏وگو و با عهد و پیمان سعی در زندگی مسالمت‏ آمیز در کنار هم داشت، اما وقتی آن‏ها پا را فراتر نهاده، خیانت می‏کردند یا نقض پیمانی صورت می‏گرفت. پیامبر به شدت برخورد می‏نمود؛ همانند برخورد عملی با قبایل یهودی مدینه.(ابن هشام،بی تا،ج دوم،ص۱۹۸)

آن حضرت به دلایل گوناگون سیاسی و اجتماعی با مخالفان با ملایمت و رفق برخورد می‏نمود، آن‏گونه که با عبداللّه بن اُبی برخورد کرد و در جریان فتنه ‏انگیزی وی پس از غزوه «بنی ‏المصطلق» حاضر به کشتن او، که سرکرده منافقان بود، نشد و در پاسخ به فرزند عبداللّه، که اجازه قتل پدرش را از پیامبر طلب نمود، فرمودند: «تا هنگامی که زنده است، مانند یک دوست و رفیق با او به نیکی رفتار می‏کنیم.» به قول ابن‏ هشام، همین رفتار آن حضرت باعث شد که عبداللّه بن ابی از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبیله خود قرار گیرد. (همان،ص۱۹۹)

اما اگر مخالفت آن‏ها درباره اصول تغییرناپذیر دین یا فتنه‏ انگیزی در میان مسلمانان در مقابله با اساس دین اسلام بود، پیامبر شیوه مدارا را کنار گذاشته، به شدت با آن‏ها برخورد می‏نمود؛ همانند به آتش کشیدن مسجد «ضرار» که منافقان به سرکردگی ابوعامر به بهانه بیماری و عدم توانایی حضور در مسجد «قبا» ساختند و با حربه «مذهب علیه مذهب» تصمیم داشتند به جامعه نوپای مسلمانان ضرر بزنند که پیامبر به دلایل زیان رساندن به مسلمانان، تقویت کفر، ایجاد تفرقه میان مؤمنان و پایگاهی برای محاربان. آن را به آتش کشید: شایان ذکر است، پیامبر اکرم(ص) در جنگ، تنها به مسائل نظامی اکتفا نکرده و از «دیپلماسی»، به عنوان یک وسیله در جهت تقویت مواضع و به دست آوردن موفقیتهای بیشتر استفاده می کردند. در این زمینه، به مورد زیر اشاره نمود:

ـ در کارهای سیاسی با قاطعیت و قدرت تصمیم میگرفت و عمل می کرد از اینرو در بیعت عقبه دوم صراحتاً به انصار فرمودند: باید همان گونه که از زنان و فرزندان و خود دفاع می کنید از من نیز دفاع کنید. خداوند متعال در عین اینکه پیامبر(ص) و مؤمنان را در برابر دشمنان عنود و کینه توزان لجوج، باصلابت و قاطع معرفى مى‏کند، رحمت و شفقت را نیز از ویژگى‏هاى ایشان برمى‏شمرد.(فتح/۲۹) همچنین خداى متعال که در موارد متعدد از خلق کریمانه پیامبر (ص) ستایش مى‏کند، به رسول خدا(ص) خبر مى‏دهد که مشرکان دوست دارند تو با آنها از درِ سازش در آیى، و آن حضرت را از تمکین خواسته آنان بر حذر مى‏دارد.(قلم/۹ – ۸)

در بسیارى از موارد، پیامبر اکرم (ص) با مردم با مدارا و ملایمت رفتار مى‏کرد تا زمینه هدایت افراد را فراهم کند. وقتى افراد با پیامبر (ص) برخوردهای خشن و دور از نزاکت مى‏کردند و از جانب ایشان نیز توقع مقابله به مثل داشتند، ولى ناگهان با خلق کریمانه آنها مواجه مى‏شدند، انقلابى در ضمیرشان ایجاد مى‏شد و به حقانیت پیامبر(ص) پى مى‏بردند. اوج مدارای پیامبر (ص) با کفاردر رفتار وسیره نبوی ملاحظه می شود که در سوره «کافرون» جلوه گر است که پیامبر (ص) در نهایت ، خطاب به مشرکان می فرماید :«لکم دینکم ولی دین.» همچنین نمونه ‏های برخورد تند و غیرقابل انعطاف نیز در سیره عملی پیامبر وجود دارند. اگر بخواهیم ملاکی برای این رفتارهای پیامبر ارائه دهیم، می‏توانیم بگوییم: آنجا که اساس و بنیان دین هدف گرفته شود و اقدامات مخالفان در مقابل اصول تغییرناپذیر دین اسلام و به منظور از بین بردن آن باشد، رفتار پیامبر متعصّبانه و انعطاف‏ ناپذیر است و در غیر این موارد، با مدارا؛ چرا که ماهیت و فلسفه دین همان اصول تغییرناپذیر است و با از بین رفتن آن اصول، دینی نخواهد بود و لغزش و بی ‏توجهی در این موارد، هرگز جایی نخواهد داشت. تاریخ به خوبی شاهد رفتارهای همراه با قاطعیت پیامبر در حفظ اهداف و اصول نهضت اسلامی است؛ اصولی مانند: عدالت، ظلم ‏ستیزی، مبارزه با شرک و کفر و ستایش خداوند.

در بررسی سیره عملی پیامبر و برخورد آن حضرت با مخالفان، باید گفت: با توجه به وظیفه اصلی پیامبران مبنی بر هدایت جامعه به سوی سعادت و کمال و ابلاغ پیام الهی، اصل اساسی حاکم بر رفتار آن‏ها، بخصوص پیامبر(ص)، اصل رحمت، محبت و شفقت بود؛ یعنی هدف اصلی آن حضرت، جذب مردم به سوی خود و دین مبین اسلام بود. وقتی هدف چنین باشد، رفتار نیز در راستای آن خواهد بود. آنچه بیشتر در رفتار نبوی بروز داشت و جلوه می‏نمود مدارا با مخالفان بود؛ یعنی تا آنجا که ممکن بود، پیامبر مدارا می‏نمود و از خطاها چشم‏پوشی می‏کرد. اما وقتی مخالفان، اساس دعوت پیامبر و اصول تغییرناپذیر دین را هدف قرار می‏دادند و به اقدامات عملی در این راه دست می‏زدند دیگر مدارا و مسامحه جایی نداشت و پیامبر چاره‏ای جز برخورد همراه با خشونت نداشت و این نوع برخورد همواره در راستای حفظ دین و هدایت مردم ص

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *