تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه ویژگی های شخصیت محمدرضا پهلوی و وابستگی در سیاست خارجی :

مقدمه

«انقلاب اسلامی» یکی از وقایع مهم تاریخ معاصر به شمار میرود. این انقلاب نه تنها نظام سلطنتی ۲۵۰۰ساله را به جمهوری تغییر داد بلکه ارزش های اجتماعی جامعه را نیز دگرگون و متحول ساخت. از سوی دیگر، اثراتی در سطح منطقه و جهانی گذاشت و برنامه های درازمدت ابرقدرت ها را درهم شکست. از این رو با توجه به خصوصیات و اهمیت آن پژوهشگران، مورخان و تحلیل گران تاکنون درباره وقوع یا تبیین علل پیدایش آن با تکیه بر عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، روان شناختی و سیاسی، نظریات و تحلیل های مختلفی ارائه شده و کتاب های متعددی نیز به رشته نگارش درآمده است. برخی چون محمدرضا پهلوی، سران نظامی و مقامات ارشد رژیم پهلوی، سلطنت طلبان و حتی سیاست مداران و مأموران سیاسی غربی از جمله ویلیام سولیوان، سفیر ایالات متحده امریکا (نک: سولیوان، ۱۳۶۱)؛ آنتونی پارسونز، سفیر بریتانیا در ایران (پارسونز، ۱۳۶۳) و ژنرال هایزر (هایزر، ۱۳۶۵) طرفدار نظریه توطئه هستند و معتقدند انقلاب اسلامی در حقیقت یک توطئه از قبل طرح ریزی شده توسط قدرت های خارجی (امریکا و انگلستان) برای سقوط رژیم شاه بود. (زیباکلام، ۱۳۷۸: ۵۷) چنان که محمدرضا شاه خود در مصاحبه ای با عنوان «چگونه آمریکاییها مرا سرنگون کردند» یا در کتاب پاسخ به تاریخ، با صراحت از توطئه و برنامه ریزی غربیها به عنوان عامل سقوط خود سخن گفته است.

گروهی دیگر از تحلیل گران معتقدند تئوری مدرنیزاسیون و توسعه ناموزون علت وقوع انقلاب اسلامی بود، زیرا شاه از دهه ۴۰ به بعد با برنامه های مدرنیزه کردن ایران در جهت تغییر جامعه سنتی عقب مانده به یک جامعه شبه مدرن و صنعتی کوشید. اما از آنجا که این برنامه ها با فرهنگ سنتی جامعه سازگار نبود، موجب پیدایش بحران و نارضایتیهایی عمیق اجتماعی شد که به سقوط رژیم پهلوی انجامید. (زیباکلام، ۱۳۷۸: ۶۶) چنان که شاه خود در این باره مینویسد: «من میخواستم قرن ها عقب ماندگی کشور را با یک برنامه ضربتی ۲۵ ساله، جبران کنم و همه گرفتاریها از سرعت عمل و شتاب زدگی در اجرای این برنامه بود.» آنتونی پارسونز، سفیر انگلیس در ایران در اواخر حکومت شاه نیز مینویسد: «من در بحث هایی که با او (شاه) داشتم، در تحلیل های خود همواره بر این نکته تأکید میکردم که طغیان شدید و ناگهانی احساسات عمومی، نتیجه طبیعی پانزده سال فشاری است که او با اصرار در مدرن سازی کشور، به مردم ایران تحمیل کرده است؛ چون این مدرن سازی، نیروهای سنتی ایران را زیر پا گذاشته، نابرابری ثروت را به شدت دامن زده، شهروندان فقیر را در وضعیت دلخراشی قرار داده است. بنابراین، نباید تعجب کرد از این که امواج احساسات مردم، جای خود را به امواج مخالفت ها داده است.»(پهلوی، ۱۳۸۵: ۱۲۶)

نیکی کدی هم بر این باور بود که این طرح های بزرگ مطابق شرایط ایران طراحی نشده و بیاندازه گران و پر خرج بودند و ناکامی اقتصادی عدم تقسیم عادلانه و فساد و اسراف مالی به بار آوردند. همایون کاتوزیان نیز در کتاب اقتصاد سیاسی ایران، سال های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ را سال های استبداد نفتی مینامد که به ظهور پدیده شبه تجدد انجامید و با فرهنگ، سنت و ارزش های مورد نظر ایرانیان تعارض داشت (کدی، ۱۳۹۲: ۷۶).

اسکاچپل علاوه بر عواملی مانند اسلام زدایی و استبداد شاه، انقلاب را نتیجه رشد سریع و روبنایی اقتصاد و افول توسعه سیاسی میداند. گروهی از نویسندگان غربی و عده ای از گروه های چپ گرای ایرانی و مجاهدین هم مشکلات اقتصادی، نداشتن برنامه مشخص اقتصادی، اجرای سیاست ولخرجیهای شاهانه در جشن های تاج گذاری و دوهزار و پانصد ساله، توزیع ناعادلانه درآمدهای ملی و به طور کلی فساد، اسراف، ظلم اقتصادی و فقر اکثریت مردم ایران را از عوامل اصلی سقوط شاه برشمرده اند. برخی از محققان نیز، اسلام خواهی مردم و اسلام زدایی شاه را عامل اصلی آن دانسته و بر جامعیت اسلام و نقش تعالیمی آن در پیدایش انقلاب اسلامی ایران تأکید کرده اند. (محمدی، ۱۳۶۵: ۸۰ -۸۱؛ عمید زنجانی، ۱۳۶۸: ۵۷۳)

اما برخی پژوهشگران اعتقاد دارند ویژگیهای شخصیتی محمدرضا پهلوی و تعیین کنندگی آن در سیاست خارجی(مبتنی بر وابستگی به روسای جمهوری آمریکا) بود که زمینه وقوع انقلاب اسلامی را فراهم آورد. بخش مهمی از علم سیاست به رفتار انسان مربوط میشود. رهبران سیاسی به رغم مقام خود در جامعه، همانند سایر مردم، اشخاصی با خصوصیات شخصیتی خاص خود هستند. این ویژگیها میتواند عواقبی در ایدئولوژی، تصمیم گیری یا عملکرد رهبری آنها داشته باشد. از این رو لازم است برای فهم اقدامات و سرنوشت رهبران سیاسی، شخصیت آنان به دقت از دیدگاه های روانشناختی مورد واکاوی قرار گیرد(۲۰۱۴: ۵۳ , Simonton). تا کنون تلاش های محدودی برای شناخت شخصیت محمد رضا پهلوی انجام شده است. شخصیت شناسی محمد رضا شاه برای اولین باز توسط ماروین زونیس در کتاب شکست شاهانه (زونیس، ۱۳۷۰) با تکیه بر دیدگاه آلفرد آدلر مورد بررسی قرار گرفت. وی معتقد بود مشکل اصلی شاه در ویژگی شخصیتی او بود که نتیجه تربیت دوره کودکی و نوجوانی اش به شمار میرفت. وی به سبب ضعف، سستی و تزلزل شخصیتی ناشی از دوران کودکی، شخصیتی قوی و مردانه نداشت و نتوانست در مقابل فشارهای انقلاب اسلامی ایران و پراکنده شدن حامیانش از اطرافش مقاومت کند.

ماروین زونیس، با وجود سعی و تلاش در تحلیل روانشناختی شخصیت محمدرضاشاه با تکیه بر نظری آدلر، تنها به یک بعد محدود در شخصیت شاه اکتفا کرده است (زونیس، ۱۳۷۰: ۱۲۵-۱۱۲). طاهری (۱۳۸۹) با تحلیل شخصیت شاه بر مبنای نظریه کارن هورنای، عوامل ناهمگون محیطی و اجتماعی دوران کودکی او، و نگرش سلطه گرایانه و فقدان حمایت و محبت در زندگی شاه را دلیل شکل گیری راون رنجوری و اضطراب اساسی در وی دانست که باعث شد در دوره حکومت، با خودشیفتگی، تملق دوستی و عقده خودبزرگ بینی، به دنبال سلطه بر دیگران باشد. درنهایت، ضعف شخصیتی وی باعث شد که نتواند با بهره گیری از قدرت موجود داخلی و حمایتهای خارجی، نظام شاهنشاهی پهلوی را از فروپاشی نجات دهد. (طاهری، ۱۳۸۹: ۶۵). در این مطالعه با وجود دقت و ظرافتی که در تحلیل اقدامات و ویژگیهای شخصیتی محمد رضا پهلوی به کار رفته است هنوز به این سوال پاسخ داده نشده است که چرا و چگونه ویژگیهای شخصیتی شاه در پیوند با سیاست خارجی مبتنی بر وابستگی بوده است ؟ به گونه ای که وی سه بار در برخورد با شخصیت هایی چون مصدق، امینی و امام خمینی(قدس سره) به آمریکا پناه برده بود. مطالعات نشان داده است تحلیل رفتار متقابل از دیدگاه اریک برن میتواند به گونه ای جامع و اصولی در روانشناسی سیاسی و تحلیل شخصیت سیاستمداران مورد استفاده قرار گیرد (۲۱: ۲۰۱۹ ,Das &. (Swarappa از این رو هدف این نوشتار، بررسی روانشناختی شخصیت محمدرضا پهلوی و تحلیل آنها بر اساس الگوی اریک برن برای دستیابی به خصوصیات روحی و روانی اوست تا نشان دهد این نظریه تا چه اندازه در شناسایی جنبه های روانی شخصیت محمدرضا پهلوی مؤثر است و اساسا عوامل ناهمگون محیطی و اجتماعی دوران کودکی و رفتار سلطه گرایانه پدر و فقدان حمایت و محبت در زندگیاش چه تأثیری در شکل گیری شخصیت و رفتارهای او داشته و کدام بخش از شخصیت او غالب و برجسته تر است. و «من والد» چه نقشی در سقوط و ترک صحنه او در مقابل انقلاب داشته است. وجه تمایز این پژوهش با تحقیقات قبلی در استفاده از نظریه برن برای تحلیل شخصیت محمدرضاشاه و مهمتر از آن تاثیرگذاری بر وابستگی در سیاست خارجی بوده است. در حقیقت درحالی که برخی پژوهشگران خرید تسلیحاتی و گرایش به سمت غرب را ناشی از تحولات جهان دوقطبی میدانند این پژوهش معتقد است رابطه شاه با غرب بیشتر در چارچوب نیازهای روانی وی و در متن وابستگی روانی به روسای جمهوری آمریکا قابل تحلیل میباشد.

۱. چارچوب نظری: تحلیل رفتار متقابل اریک برن

طبق نظریه اریک برن، روان شناس برجسته دهه ۱۹۶۰، تحلیل رفتار متقابل تحلیل ساختاری است که شامل تفکیک و تحلیل حالات “من ” است و شخصیت انسان را به سه بخش ساختاری «والد»، «کودک» و «بالغ» تقسیم میکند(۱۹۵۸: ۷۳۹ ,Berne). هریک از انسان ها در ارتباطات خود، یکی از وضعیت های کودک، والد و بالغ را انتخاب میکنند که نشانگر میزان مدیریت آنها بر ارتباط است. سه بخش ذکر شده شخصیت در هر فرد وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری هریک از آنها از فردی به فرد دیگر فرق میکند. حاکمیت شخصیت در هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتا حکومت های متفاوتی را بنا خواهند گذاشت و شخصیت متفاوتی بروز خواهد کرد (برن، ۱۳۹۵: ۱۵-۱۴؛ بهرامی، ۱۳۸۵: ۳۵-۴۲)

سه بخش ساختاری در عین حال که از هم جدایند، به هم وابستگی دارند و کنش های رفتاری آنان متأثر از یکدیگر است. هر پیام، رفتار و پاسخی که بخش ها در موقعیت های مختلف به بخش دیگری ارسال میکنند زنجیره ای از روابط متقابل را شکل میدهد (بهرامی، ۱۳۸۵: ۹۶ -۱۰۳). بنابراین تحلیل رفتار متقابل عبارت است از کشف و تحلیل این مسئله که کدامیک از جنبه های شخصیت به عنوان فاعل و کدامیک مفعول و پاسخگو شناخته میشود (برن، ۱۳۹۱: ۲۶) مثلا پیامی که از جانب والد صادر میشود، بر پاسخ کودک و بالغ و حتی خود والد تأثیرگذار است. هر بعد از شخصیت در عین اثرپذیری از سایر ابعاد، مطابق با ویژگیهای خود پاسخ میدهد.

والد: احساسات، افکار و رفتارهای والدین که در شخص درون فکنی شده است و در رفتار و گفتار او بازتاب مییابد، این بعد شخصیت را شکل میدهد. در سال های اولیه کودکی به ویژه سه سال اول، باید و نبایدهای زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل یا یاد داده میشود. این مجموعه عظیم از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سوال در حالت من والد ثبت می گردد و در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل میدهد. این بخش شخصیت، مسئول خشک و متعصب کارهای انضباطی فرد، قانون مداری، بایدها و نبایدها در افراد مختلف است، وظیفه اجرای قوانین و نظارت بر آن را بر عهده دارد و وجود آن برای جامعه پذیری ضروری است. ولی اگر به وجه قالب شخصیت تبدیل شود، شخص بدون توجه به احساسات و عواطف، یا بدون توجه به تعقل و منطق به صورت مستبدانه به امری مبادرت میکند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری میکند و در صورت سرپیچی آنها را توبیخ و تنبیه میکند. (استوارت و جونز، ۱۳۸۹: ۷۶- ۷۷). در افرادی که شخصیت والد در آنها حاکم است، چهار الگوی رفتاری والد حمایت گر، والد انتقادگر، والد فعال و والد تأثیرگذار شکل میگیرد. (بهرامی، ۱۳۸۵: ۴۵).

کودک: این بخش نمادی از شخصیت کودکی هر فرد است که به دنبال رفع خواسته خود بوده و رفتارهای عجولانه و غیر منطقی از خود بروز میدهد. این بخش شخصیت خود سه الگوی رفتاری متفاوت کودک مهر طلب، کودک آزارگر و کودک قربانی را شکل میدهد. کودک هرگز از لذت جویی سیر نمیشود و خواسته اش را به تأخیر نمی اندازد.

اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد. کودک تمایلی به قانون و مقررات ندارد مگر اینکه بخش والد او را مجبور به رعایت قوانین کند. کودک نمیتواند از خود مراقبت کند و به همین دلیل به والد وابسته است (۲۰۱۱: ۴,Berne)

بالغ: بالغ بخش عاقل و خردمند شخصیت است که نیازهای امروز و قوانین و مقررات را در نظر گرفته و تصمیم گیری میکند. بالغ همچون بخش پردازشگر کامپیوتر، داده ها را از والد و کودک دریافت کرده و پس از تحلیل و پردازش، پاسخ مناسب را پیدا میکند. بالغ از تمام توانمندیهای فرد برای حل مسائل استفاده میکند. (۲۰:۱۹۷۵,Tudor)

۲. رابطه ویژگیهای شخصیتی محمد رضا پهلوی با رابطه والد-فرزندی

سبک های فرزندپروری نوع رابطه والد و کودک را مد نظر قرار میدهند. والدین با سبک های فرزندپروری میتوانند شخصیت فرزندانشان را شکل دهند. محققان با تلاش بر یافتن ویژگیهای مشترک تربیت والدین چهار سبک فرزندپروری را شناسای کرده اند. هر کدام از این سبک ها در چهار زمینه نظم، ارتباط، انتظارات و بیان احساسات و عواطف با هم متفاوت هستند (۲۰۱۵: ۲۲ ,Garcia):

سبک مستبدانه: دارای کنترل بالا و محبت کم سبک سهل گیرانه: دارای کنترل کم و محبت زیاد سبک طردکننده: دارای کنترل کم و محبت کم سبک مقتدرانه: دارای کنترل زیاد و محبت زیاد با مطالعه پیشینه مربوط به رضا پهلوی و سرگذشت محمدرضا پهلوی چنین مستفاد میشود که چون در یک خانواده کاملا سنتی با پدر و مادری با سبک فرزند پروری مستبدانه متولد شده و در فضایی دیکتاتورگونه دوران کودکی را گذرانده است به شدت تحت تأثیر والد است. چرا که در چنین خانواده هایی، یک نفر تصمیم میگیرد، حاکم بر اعمال و رفتار دیگران است، هدف تعیین می کند، راه نشان میدهد، وظیفه افراد را مشخص می سازد، امور زندگی را ترتیب میدهد، همه باید مطابق دلخواه میل او رفتار کنند، فقط او حق اظهارنظر دارد و دستورات او بدون چون و چرا باید اجرا شود و ارزش کار دیگران به وسیله او تعیین میشود. از این رو در فضای تربیتی این چنینی، رشد کودکان معمولا محدود است و ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد. شخصیت و تمایلات و احتیاجات کودک به هیچ وجه مورد توجه نیست و تأمین نمیشود و از محبت خبری نیست. فرزند، مانند دیگران در مقابل پدر دیکتاتور شخصیتی ندارد و به عنوان یک عضو قابل احترام با او رفتار نمیشود. کودک در چنین خانواده ای احساس امنیت نمی کند و وضع او همیشه متزلزل است. هدف از انجام کارها را نمی داند و جرأت نمی کند دلیل آنها را بپرسد. نظم و انضباط به وضعی غیرقابل تحمل در خانه رسوخ دارد. اجرای تمایلات دیکتاتوری و پیروی از دستورات او، حافظ نظم و انضباط در خانه است. کودک حق اظهار نظر ندارد و باید کورکورانه آنچه را که دیکتاتور تعیین می کند، انجام دهد. حق ندارد در امور مربوط به خود نیز تصمیم بگیرد. (Jadon and Tripathi, 2017: 739)

محمدرضا از آنجا که در هفت ساله گی رسما به ولیعهدی رسید و به دستور پدر از مادر و خواهرانش جدا شد و در کاخی جداگانه مورد تعلیم و تربیت قرار گرفت، تجربه تلخی را آموزد و از احتیاجات اساسی روانی خود محروم ماند. این فاصله گرفتن از محیط خانه و تربییت در مدرسه نظامی در او ایجاد اضطراب کرد و سبب شد بعدها غالبا نسبت به دیگران بی مهر و کمتر مقید به اصول و قوانین اخلاقی باشد.

هنوز این تجربه تلخ را فراموش نکرده بود که در دوازده سالگی بار دیگر بنابر تصمیم پدر و دستور او، برای ادامه تحصیل راهی سوئیس شد و محرومیتی دیگر را تجربه و تحمل کرد.

این طردشدگی و محرومیت نیز یک حساسیت فوق العاده نسبت به کمبود محبت یا تجلیات عاطفی در او به وجود آورد. یکی از این تأثیرات، ایجاد عقده احساس کهتری در او بود که برای نفی این احساس، در برابر دیگران به جستجوی برتری طلبی برمیآمد و این رفتار را به شکل های مختلفی بروز میداد. برای مثال نسبت به افراد زیردست خود، خشن و بی رحم بود و به آزار و اذیت هم سالان خود در مدرسه میپرداخت. چنان که فردوست در خاطرات خود می نویسد: “محمدرضا در طی دوره شش ساله دبستان نظام در کلاس، به خصوص به شاگردان خیلی ظلم می کرد. به خصوص بعضی ها را خیلی آزار می داد و هر روز نوبت یک نفر بود که آزار ببیند “. (فردوست، ۱۳۷۱: ۹۴).

از سوی دیگر، در دوران چهارساله تحصیل در سوئیس چون از والد (پدری مستبد) دور بود رفتاری آزادانه داشت. دوستانی واقعی برای نوازش دیدن (تأیید شخصیت)، پرداختن به ورزش و بروز هیجانات و احساسات حالات کودکی فاقد از پیروزی اسنادی (پدر به شکل تأییدی تنها پیروزی فرزند را مورد توجه قرار میداد) لذت حالات کودکی و به یمن آن رشد حالت من بالغ در این دوران نمایان است. تمکین به افراد بالادست خود (مانند انگلیس و امریکا)، برقراری ارتباط دوستانه با شاگردان بزرگ تر از خود و دعوت و پذیرایی از آنها، تکیه بیش از حد به غرب و جلب نظر امریکا برای حمایت از خویش، خرید سلاح های متعدد و برپایی جشن ها و بذل و بخشش های فراوان همه ناشی از مشکلات دوران کودکی او بود.

۳. سیاست خارجی مبتنی بر وابستگی روانی

بر اساس دیدگاه اریک برن در تحلیل رفتار متقابل، افزایش فشار روانی که از والد صادر میشود، در کودک ایجاد تنش میکند و او برای کاهش تنش راهی میجوید. فرایند کاهش انرژی توسط یک منبع، تسکین نامیده میشود. فرایند تسکین هم توسط خود فرد و هم توسط محیط میتواند صورت گیرد. وابستگی به والدین، همسر، فرزندان، کار، آرمان ها و… از موارد تسکین اند. اگر در جریان فرایند تسکین مانع ایجاد شود، تعارض صورت میگیرد(برن، ۱۳۹۵: ۱۰۳). بررسی تاریخچه زندگی شاه نشان میدهد که تنش های محمد رضا از جانب والد تاپایان زندگی او به طور کامل حل نمیشود و رفتارهای بعدی او را رقم میزند تنش هایی که منجر به شکل گیری وابستگی به کشورهای غربی میشود.

محمدرضا برای کاهش تنش های درونی، بیرونی و ارضای فوری نیازهایش، در تلاش برای حذف قوانین و مقررات سخت است تا از این طریق برای مدتی کوتاه، تنش های ناشی از انواع تعارض را کاهش دهد. حالت من والد در محمدرضا که از ولیعهدی به بعد از حالت های ثابت و غالب او به شمار میرفت، به نوعی رفتار درون اندازی شده پدر بود که به منظور الگوی قدرت برای پیش نویسی که انتخاب شده بود به کار گرفته میشد. حالت والد مجموعه ای از پیش داوری ها، باورها و تعصباتی بود که محمدرضا از پدرش رضا شاه آموخته بود. این بخش از شخصیت او شامل دستورالعمل های زندگی و باید و نبایدهایی بود که مدام توسط پدر به او آموخته میشد. والد در اینجا دو نقش داشت: یکی نقش حمایت گر و دیگری نقش خشونت گرا.

توصیفی که محمدرضاشاه از جایگاه پدر دارد برجسته بودن بعد رعب آور و کنترل کننده شخصیت اوست که حتی خصوصی ترین ابعاد زندگی او را نیز در برمی گرفت بنابراین ایجاد شخصیتی وابسته در چنین فضایی طبیعی به نظر میرسد. محمد رضاشاه با لحن تحقیر آمیز از جریان ازدواج خود با فوزیه یاد کرده و در اشاره به تصمیم پدرش در مورد ازدواج با دختری که هرگز او را ندیده بود کنایات مسخره آمیز به کار میبرد: «می دانم کسی به من خرده نخواهد گرفت اگر بگویم همان گونه که یک نفر روستایی حق دارد در زندگانی خصوصی و خانوادگی از آزادی بهره مند شود، پادشاه نیز باید از این حق بدوی برخوردار باشد…»و در جایی دیگر نیز از کودکی وسخت گیری های دکتر نفیسی گله میکند: « هنگامی که در کشور سوئیس به تحصیل اشتغال داشتم ندرتا فرصت آن را پیدا میکردم که با دوشیزگان آشنا شوم و سرپرست من یا به عقیده و سلیقه شخصی خود و یا به اطاعت از دستورهای پدرم از معاشرت من با بانوان ممانعت میکرد…» (طلوعی، ۱۳۷۲: ۴۹۳، به نقل از ۸۶ – ۸۵… pp. Gerard de Villiers.) در مجموع تصویری که محمد رضاشاه از پدرش در کتاب «مأموریت برای وطنم» ارائه میدهد نشان دهنده جایگاه پدر و همچنن جذبه شخصیت رعب انگیز او برای فرزند بود. محمد رضاشاه در حین فهرست کردن تفصیلی از خصوصیات رضاشاه مینویسد: «رضاشاه در عین اینکه میتوانست نمونه خوش خلق ترین مردم جهان محسوب شود، میتوانست رعب آورترن افراد گیتی نیز باشد. یکی دیگر از ویژگی ها و کیفیات پدر که غالبا مورد توجه محمد رضاشاه بود چشمان اوست. هنگامی که در سعدآباد مشغول سوارکاری بود همیشه از اینکه پدرش از کودکی او را مطیع و منقاد بارآورده است گله مند بود.»(طلوعی، ۱۳۷۲: ۱۱ -۱۱۶)

محمدرضا چون در ۲۲ سالگی به سلطنت رسید، پادشاهی حاکم بر کشوری اشغال شده بود. او اینک در مقام پادشاهی مقتدر الگوی پیش نویس پدر خانواده را از خود نشان میدهد و همچون پدر خانواده حاکم مطلق است و باید برای رفاه ملت خود بکوشد، برای آینده آنها برنامه ریزی کند، مشکلات آنها را حل و فصل کند، زیرا همه چیز را بهتر از همه میداند و اگر به افراد تحت نفوذ خود اجازه انتقاد و قضاوت میدهد تنها به این دلیل است که به آنها فرصتی بدهد تا اشتباهات خود را بفهمند، نه برای آنکه آنها بتوانند بدون کمک او کارهایشان را انجام بدهند.

از اقدامات اولیه او عزل و نصب های دربار بود. عزل مؤدب نفیسی مجری اوامر پدر در سوئیس و نصب حسین علاء به جای او. اما با ورود سیاستمدارانی کهنه کار و با تجربه ای مانند قوام السلطنه، رزم آرا و مصدق ناگهان دغدغه های او آغاز شد، زیرا هر چه نخست وزیران مقتدرتر و با صلابت تری روی کار میآمدند او به عنوان پادشاهی همچون پدر نادیده گرفته میشد و بر دغدغه های او افزوده میگردید. بنابراین، چون جریان های سیاسی با پیش نویس او مغایرت داشت، غالبا مضطرب، ناامید، خمود، افسرده و متزلزل بود و برای رهایی از این احوالات ناخوشایند به شکل جدی و غیرعلنی با قدرت های موازی سلطنت خود میجنگید. این حالت والدی بود که او را وادار به الگوبرداریهای بیتعقل میکرد. به عبارت دیگر، پیش نویس زندگی شاه و عملکرد او نشان از الگوی «پدر خانواده» دارد چرا که او خود را پادشاهی همچون پدر میداند و ملت ایران را به مثابه فرزندانش که باید برای آنها تصمیم بگیرد، امر و نهی کند، دل بسوزاند و… اما یک مستبد هرچند خیرخواه باشد، قادر نیست که استقلال و هویت فردی ملت تحت نفوذش را به آنها باز گرداند.

۳,۱. ائتلاف روانی با غرب

با پایان یافتن جنگ سرد، رویارویی دو ابرقدرت شرق و غرب و چالش سرمایه داری در تمام کشورهای جهان سوم توسط کمونیسم و از طرف دیگر لزوم ادامه حیات غرب و وابستگی آن به نفت خاورمیانه، تضمین امنیت اسرائیل بواسطه قرار گرفتن آن در حساسترین منطقه جهان و محاصره توسط اعراب همه و همه موجب شد تا غرب بیش از همه بر ایران به عنوان یک بازیگر منطقه ای که توان و امکان بازیگری را دارد نگاه کند. اما نکته قابل توجه این است که عموما از شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ آن چه که ایران را به سمت آمریکا سوق داد الزامات و تهدیدات داخلی مثل حزب توده یا جنبش تجزیه طلبانه پیشروی در آذربایجان و غیره و تهدیدات خارجی مثل شوروی و در زمان دکتر مصدق هم نبرد بی امان ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس و بریتانیا بود. از زمان کودتای ۲۸ مرداد عامل جدیدی شاه و بیماری های او را در وابستگی روانی به آمریکا قرار داد و آنهم بازگشت او توسط آمریکائیها به قدرت بود. در واقع شروع پذیرش تعهدات بزرگ و سیاست خارجی گسترش یابنده و ائتلاف شاه با غرب، پشتوانه روانی آمریکائیها بود که در موقع ترس و اضطراب شدید شاه همچون پدر به کمک او آمدند. کمک های سیاسی – اقتصادی و بیش از آن روانی آمریکا به شاه محدود به این نبود. آنها پس از کودتای ۲۸ مرداد برای حل بحران اقتصادی که در دوره مصدق ایجاد شده بود کمک ۴۵ میلیون دلاری به رژیم کودتا را در دستور کار قراردادند. در سال ۱۳۴۱ فشار آمریکا برای انجام اصلاحات اجتماعی -اقتصادی منجر به فرار شاه به آمریکا شده بود اما پس از کش وقوسهایی باز هم کفه ترازو به نفع شاه سنگین شد و اینبار دومین قربانی به چالش کشیدن قدرت او علی امنیتی و به تبع آن جبهه ملی بود. در برابر این کمکها، شاه نماینده منافع آمریکا در این منطقه بود. جلوگیری از نفوذ کمونیسم که سیاست مشترک غرب پس از جنگ دوم بود، تضمین امنیت نفت و اسرائیل و تأمین ماشین جنگی اسرائیل در چهار جنگ نشانگر همسویی و تقابل بیماری های شاه (وابستگی) و فشارهای ساختاری نظام بین الملل بود. ماروین زونیس در تشریج این پیوندآمریکا و شاه رابطه مجبوبی را بیان می کند.

او معتقد بود آمریکا نه تنها مهمترین پشتوانه سیاسی شاه بود بلکه کارکردهای روانی عمده ای نیز داشت. «احساس سلامت و اعتماد به نفس شاه نیز با افت و خیز این کشور به ویژه حمایت آمریکا از حکومت او بالا و پائین می رفت. ایالات متحده آن نیروی خارجی بود که شاه را از یک فرمانروای جوان هراسیده و فاقد اعتماد به نفس به خورشید آریاها تبدیل کرد.

هنگامی که هشت رئیس جمهور آمریکا عزت نفس شاه را بالا می برد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *