تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی و بازخوانی دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی درباره عدالت :

طرح مساله

تحلیل و بررسی مفهوم بنیادین عدالت در اندیشه هر اندیشمندی از اهمیت و جایگاه بسزایی برخوردار است. اهمیت مساله عدالت از جنبه های گوناگون اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از آن روست که بدون آن زندگی اجتماعی بشری از استواری و استحکام لازم که در سایه آسایش و آرامش برای همگان پدید میآید، دور میشود. عدالت یکی از خواسته های درونی انسان ها است.

تمام انسان ها در هر زمان و مکان خواستار عدالت میباشند و همواره در زندگی خود از آن دم میزنند و از نابرابری و تبعیض بیزاری میجویند. عدالت نسبت به سایر ارزش های معنوی مانند مساوات، برابری، جود و… از جایگاه والاتری برخوردار است. به دلیل برتری و تقدیر عدالت نسبت به سایر ارزش های معنوی در طول تاریخ اندیشه بشر، اندیشمندان بسیاری بدان توجه نموده و هر یک متناسب با دیدگاه های معرفت شناختی خود، معنا و مفهومی از آن ارائه کرده اند. خواجه نصیرالدین طوسی به عنوان یکی از اندیشمندانی است که در این زمینه براساس اندیشه های فلسفی الهام گرفته از شریعت اسلامی، سخنان گرانبهایی را بر زبان رانده و آثار سترگی را به رشته تحریر در آورده است. در این بخش، ضمن تبیین نظریه های ایشان در زمینه عدالت، به این پرسش ها، پاسخ داده خواهد شد که نظریه سیاسی خواجه درباره عدالت چیست و عدالت از منظر ایشان چه جایگاهی در جامعه انسانی دارد؟ آیا ایشان در تبیین نظریه سیاسی خود در برابر خود کامگیهایی که در دوره وزارت ایشان در دربار مغول روی میداده است، تاثیر پذیرفته یا اینکه با نگاهی آزاد اندیشانه و برخاسته از عقل و خرد فلسفی و نگرشی دینی به تحلیل و بررسی زوایای گوناگون عدالت پرداخته است؟!

مقدمه

عدالت یکی از اساسیترین مفاهیم وارزشهای الهی و بشری است که در طول تاریخ مورد توجه فلاسفه، متکلمان، سیاستمداران و عموم مردم بوده است. انسان موجودی اجتماعی است و جهت رسیدن به کمال نیازمند زندگی اجتماعی است انسان جهت زندگی و حفظ بقاء در جامعه و رسیدن به کمال نیازمند به اصول و قواعدی است که آن قواعد، عدالت را میان اعضا جامعه برقرار نماید. اگر انسانها به وضع طبیعی خود رها شوند به حقوق همنوعان خود تعدی خواهند کرد. یکی از اهداف نزول پیامبران الهی برقراری عدالت و اقامه قسط در جامعه عنوان شده است.

امروزه قدرت سیاسی حاکمان به واسطه برقراری عدالت موجه و مشروع می گردد. در جوامع مردم به طبقات و اصناف مختلف تقسیم می شوند. برقرای عدالت در میان اقشار مختلف جامعه مورد توجه همگان است. بسیاری از بزرگان و فلاسفه که در این باره سخن گفته اند سؤال هایی در این خصوص مطرح نموده که از جمله آنها این است آیا ملاک و معیاری برای ارزیابی عدالت در جوامع برای رفتار انسان وجود دارد یا اینکه اصول خاصی وجود ندارد؟ آیا اصولاً باورهای دینی میتوانند در نوع نگرش مفهوم عدالت مؤثر واقع شوند؟ آیا حق مبنای عدالت است یا عدالت مبنای حق؟ اگر حق مبنای عدالت باشد در آن صورت باید حق را به حق دار داد؟ اگرعدالت مبنای حق باشد آیا آنچه را مجریان عدالت انجام می دهند حق خواهد بود؟

اصلی ترین مأخذ بررسی نقطه نظرات خواجه در پیرامون مبحث عدالت، کتاب «اخلاق ناصری» و به ویژه فصل هفتم از مقاله اول آن است که «شرف عدالت بر دیگر فضایل و شرح احوال و اقسام آن» نام دارد. ماخذ مهم دیگر بحث عدالت در اخلاق ناصری، مقاله سوم کتاب مزبور تحت عنوان «سیاست مدن» است. خواجه در بحث مدینه فاضله و سیاست مدن، پیرو فارابی است. او خود، در این باره می گوید: «و حکیم ثانی ابونصر فارابی که اکثر این مقالت، منقول از اقوال و نکت اوست…» (طوسی: ۱۴۱۳: ۳۹۵) خواجه پیرو و شارح آثار ابن سینا و مسکویه رازی نیز هست و با کتاب «اخلاق ناصری»، طرح حکمت عملی آنها را مدون و تکمیل کرده است. وی این کتاب را گردآوری نموده که چارچوب اصلی آن، از ترجمه کتاب «تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق» مسکویه حاصل شده است و در آن، علاوه بر نظرات افلاطون و ارسطو و نو افلاطونیان، می توان به نظرات فارابی، ابن سینا، ابن مسکویه و ابن مقفع نیز دست یافت. (طوسی: ۱۳۳۹: ۱۹) به همین دلیل نیز مبحث عدالت اخلاق ناصری، تقریبا از نظرات افراد مذکور تشکیل یافته که بعضا خواجه در جاهایی به آن، تعلیقاتی افزوده است. نظرات خواجه در مبحث عدالت گر چه همانند سایر فلاسفه اسلامی، متأثر از اندیشه افلاطون و ارسطو است؛ ولی عمدتا ریشه قرآنی و اسلامی دارد. وی با تأسی از ارسطو و مسکویه، خصوصا در زمینه ابعاد اقتصادی عدالت سیاسی، تفصیل های درخوری را ارایه نموده که در بین فلاسفه بعدی، بیشتر مختص به خود اوست.

عدالت در لغت عدالت در لغت به معنای دادکردن، دادگر بودن، انصاف داشتن، دادگری و عدالت اجتماعی عدالتی است که هم افراد جامعه از آن برخوردار باشند. (معین: ۱۳۶۲: ۲۲۷۹)

برخی عدالت را به معنای مساوات و برابری میدانند. راغب اصفهانی میگوید: «عدالت و معادله دارای معنای مساوات و برابری است و در مقایسه میان اشیا به کار میرود پس عدل، تقسیم نمودن به طور مساوی است. (راغب اصفهانی: ۱۳۶۲: ۳۲۵) ابن منظور گفته است: «عدل هر آن چیزی است که فطرت انسان حکم به استقامت و درستی آن نماید» (ابن منظور: ۱۴۱۰: ۴۱۴)

عدالت در اصطلاح

«عدل» در معنای اصطلاحی آن، به معنای رعایت حقوق دیگران در برابر ظلم و تجاوز به کار می رود از این رو عدل را به معنی «اعطاء کل ذی حقٍ حَقَّه» گرفته اند، و برخی در معنای عدل توسعه داده اند و آن را به معنای «هر چیزی را در جای خود نهادن یا هر کاری را به وجه شایسته انجام دادن» به کار برده اند. (خوادیان دامغانی: ۱۳۸۲: ۲۷)

الف. گذری بر عصر و زندگی سیاسی خواجه نصیر الدین طوسی

خواجه نصیرالدین طوسی در یازده جمادی الاولی سال ۵۹۷ه. ق در طوس به دنیا آمد. نامش محمد، کنیه او ابوجعفر و لقب او نصیرالدین و مشهور به خواجه طوسی است. او ملقب به استاد بشر، عقل حادی عشر و معلم ثالث است. درکودکی قرآن، صرف، نحو و آداب را فراگرفت. سپس نزد پدر خود علوم حدیث، روایت و فقه را فراگرفت و نزد کمال الدین محمد ریاضیات را آموخت او همچنین منطق و حکمت و شاخه های مختلف ریاضیات (حساب، هندسه و جبر) را نیز به خوبی آموزش دید و در همه آنها متبحر گردید. از آنجایی که نیشابور در آن زمان شهر عالمان بود و اکثر عالمان در آن شهر بودند برای عمل کردن به وصیت پدرش به نیشابور رفت و در محضر اساتید بزرگی چون سراج الدین قمری، قطب الدین سرخسی، فرید الدین داماد، ابوالسعادات اصفهانی، فریدالدین عطار به آموختن علم پرداخت. در این زمان مغولان به آنجا حمله کردند و مردم نیشابور به قلعه های اسماعیلیان پناه بردند. فرمانروای قلعه های اسماعیلیان که ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور بود به خاطر شناخت شخصیت و جایگاه علمی خواجه، از او خواست تا به قهستان برود. خواجه پس از رفتن به قهستان به درخواست ناصرالدین یکی از کتابهای ابوعلی مسکویه رازی را به فارسی ترجمه کرد و آن را به نام ناصرالدین، اخلاق ناصری نامید. خواجه در اخلاق ناصری دو بخش از حکمت عملی یعنی تدبیر منزل و سیاست مدن را که در کتاب ابن مسکویه ذکر نشده است، بدان افزود. سپس علاءالدین محمد، رهبر اسماعیلیان، خواجه را به خاطر شهرت علمی نزد خود برد و سالها در کنار او بود. پس از حمله هلاکوخان به اسماعیلیان و شکست آنها هلاکو خان از جایگاه علمی و فکری خواجه مطلع بود و او را زنده نگه داشت. و خواجه به ناچار با او همراه شد. وی حتی به عنوان وزیر موقوفات دولت هلاکوخان نیز منصوب شد. هجوم بیرحمانه حکومت مغول به سرزمین های اسلامی که با کشته شدن مردم و نابود کردن عبادتگاهها و از میان بردن آثار علمی و تمدن و فرهنگ آن دوره آغاز گردید و نزدیک بود تمدن اسلامی را به نابودی بکشاند. ولی با درایت خواجه نصیر طوسی، علوم و معارف اسلامی نه تنها از نابودی رهایی یافت بلکه رو به تکامل گذاشت. (طوسی: ۱۳۶۳: ۱۲) خواجه توانست باهوش و زرنگی و حسن تشخیص خود، به تدریج بر عقل و فکر هلاکو تسلط پیدا کند و آن خون خوار بی بند و بار را وادار به اصلاح امور اجتماعی کند و به دست او فرهنگ و تمدنی متناسب روز فراهم سازد و نابود کننده تمدن ها را به تمدن شوق دهد و او را به بهبود اجتماع، علاقه مند سازد. (عبدالله نعمه: ۱۳۶۷: ۲۸۹) خواجه با تاسیس رصد خانه مراغه گام بزرگی را در حفظ میراث علمی و فرهنگی مسلمانان برداشت و تاثیرات و اصلاحات اساسی در افکار و اعتقادات قوم مغول ایجاد نمود. حمایت از دانشمندان و حفاظت از آثار و مکتوبات علمی و تقویت و گستراندن تشیع و فراتر از آن حفظ فرهنگ و تمدن ایرانی از خدمات ارزنده این فیلسوف بزرگ اسلامی در زمان خود است. پس از تاسیس رصد خانه، هلاکو خان دستور داد بیش از قریب ۴۰۰ هزار جلد کتاب را جمع آوری و در آنجا نگه دارند سپس خواجه جهت انجام امور موقوفات به بغداد رفت و چند سال نیزدر آنجا بود و در ۱۸ ذی الحجه سال ۶۷۲ در بغداد وفات یافت. او بنا به وصیت خود در جوار حرم کاظمین (ع) دفن شد. از جمله کتاب های مهم وی می توان اخلاق ناصری، اساس الاقتباس، شرح الاشارات، تجرید الاعتقاد و آداب المتعلّمین را نام برد. شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که از معروف ترین آنان می توان علامه حلی و ابن فوطی را نام برد.

ب. اصالت و اهمیت جامعه در فلسفه سیاسی خواجه نصیر طوسی

مساله اصالت جامعه انسانی در تبیین نظریه سیاسی خواجه با محوریت عنصر عدالت، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. ایشان با نگاهی فلسفی به وجودی حقیقی برای جامعه انسانی باور دارد، که به دنبال زندگی اجتماعی پدید میآید. وی از همین رو آثار و قوانین ویژه ای را برای جامعه قائل میشود که در میان افراد جامعه بدون وصف اجتماع، آن آثار وجود ندارد. وی نخست ویژگی مرکب حقیقی در برابر مرکب اعتباری را بیان نموده و سپس جامعه را یک مرکّب حقیقی میداند و چنین نتیجه میگیرد که جامعه دارای قوانین ویژه ای است که آن را از تک تک افراد جامعه متمایز میگرداند. ایشان در این باره چنین مینویسد: «به حکم آنکه هر مرکّبی را حکمی [قانون] و خاصیتی و هیأتی بود، که بدان متخصص و منفرد باشد و اجزاء او را با او در آن مشارکت نبُود، اجتماع اشخاص انسانی را نیز از روی تأّلف و ترکّب، حکمی و هیأتی و خاصیتی بود، به خلاف آنچه در هر شخص از اشخاص موجود بود» (طوسی: ۱۴۱۳: ۲۳۷)

عوامل تشکیل دهنده جامعه بشری

خواجه در تشکیل جامعه انسانی سه عامل را دخیل میداند که از قرار زیر است:

۱. عامل زیستی: از آنجا که هیچ یک از انسانها به تنهایی در برآورده ساختن نیازهای اولیه خود توانمند نیستند، استمرار نسل و زندگی بشری در پرتو جامعه خواهد بود؛ زیرا برای تأمین نیازهایی مانند غذا، لباس، مسکن و سلاح، نخست باید درودگری و آهنگری آماده گردد تا به وسیله آنها ابزارهای کشاورزی، درو، آسیاب کردن، ریسیدن، بافتن و… به دست آید و غذا، پوشاک، مسکن و سلاح افراد جامعه تامین گردد. از این رو بایسته است تا انسانها با همکاری و همیاری یکدیگر و تقسیم وظایف به برآورده ساختن نیازهای یکدیگر همت گمارند و در فنّ مربوط به خود، بیش از نیاز خود تولید کنند، تا با مبادلتولیدهای افزون بر نیاز، اسباب راحتی زندگی فراهم شده و نسل انسان استمرار یابد.» (طوسی: ۱۴۱۳: ۲۰۹) به گفته خواجه: «چون وجود نوع بی معاونت صورت نمیبندد و معاونت بی اجتماع محال است، پس نوع انسان بالطبع محتاج بُوَد به اجتماع» (همان: ۲۰۹)

۲. کمال خواهی: انسان براساس سرشت انسانی خود، همیشه در جستجوی کمال است. ولی رسیدن به کمال بدون زندگی اجتماعی برای او میسر نیست؛ زیرا کمال انسان به استمرار حیات او بستگی دارد و این امر جز با زندگی دسته جمعی امکان پذیر نخواهد بود. «و چون اشخاص نوع انسان در بقای شخص و نوع به یکدیگر محتاجند، و وصول ایشان به کمال بی بقا ممتنع، پس در وصول به کمال محتاج یکدیگر باشند، و چون چنینُ بود، کمال و تمام هر شخصی به دیگر اشخاص نوع او منوطُ بود. پس بر او واجبُ بود که معاشرت و مخالطت ابنای نوع کند بروجه تعاون…» (همان: ۲۱۳) دلیل دیگر این است که دست یافتن انسان به کمال، در فرضی است که در زندگی اجتماعی و به دنبال معاشرت با مردم باشد؛ زیرا در این صورت زمینآشکار شدن خوبیها و بدیها فراهم میگردد، در نتیجه با شناخت خود به فضیلت ها روی آورده و از از رذیلتها دور میگردد و به کمال انسانی که برای آن آفریده شده است دست مییابد: «… و چون به سبب عزلت و وحشت، رذایل اوصافی که در طبیعت به قوت دارند، به فعل نمیآرند، جماعتی قاصرنظران، ایشان را اهل فضایل میپندارند، و این توهمی خطا بود، چه… عدالت نه آن بود که مردمی را که نبینند بر او ظلم نکنند، بل آنُ بود که معاملات با مردم، بر قاعدانصاف کنند…» (همان: ۲۱۶) خواجه در جای دیگر چنین بیان میدارد که دور شدن از جامعه، سبب میگردد فرد برای برآورده ساختن نیازهای اولیه خود ناگزیر به مردم روی آورد، بدون آنکه عوضی در برابر آن بدهد و این خود عین ستم و ظلم به دیگران است: «… کسانی که از تألیف بیرون شوند و به انفراد و وحدت میل کنند، از فضیلت بی بهره مانند، چه، اختیار وحشت و عزلت و اعراض از معاونت ابنای نوع، با احتیاج به مقتنیات ایشان محض جور و ظلم باشد…» (همان: ۲۱۵)

ایشان با تشبیه افراد جامعه به اعضای بدن انسانی، آشکارا به مدنی بالطبع بودن انسان اشاره میکند: «و چون مردم به یکدیگر محتاجند و کمال و تمام هر یک به نزدیک اشخاص دیگر است از نوع او، و ضرورت مستدعی استعانت، چه هیچ شخص به انفراد به کمال نمیتواند رسید، چنانکه شرح داده آمد. پس احتیاج به تألیفی که هماشخاص را در معاونت به منزلت اعضای یک شخص گرداند ضروری باشد؛ و چون ایشان بالطبع متوجه کمال آفریده اند، پس بالطبع مشتاق آن تاّلف باشند…» (همان : ۲۱۶)

۳. گرایش ذاتی انسان به انس

خواجه طوسی با بیان اینکه انسان ذاتا نیاز به انس و محبت با دیگران دارد، به یکی دیگر از عوامل گرایش افراد انسانی به زندگی اجتماعی اشاره میکند: «چون اُنس طبیعی از خواص مردم است و کمال هر چیزی در اظهار خاصیت خودُ بود، چنانکه به چند موضع تکرار کردیم، پس کمال این نوع [انسان ] نیز، در اظهار این خاصیتُ بود با ابنای نوع خود، چه، این خاصیت مبدأ محبتی است که مستدعی تمدن و تأّلف باشد» (همان: ۲۲۲) از جمع بندی سخنان خواجه نصیر درباره عوامل روی آوردن انسان به زندگی اجتماعی، میتوان چنین نتیجه گرفت که از نگاه ایشان انسان افزون بر آنکه طبیعتی جامعه گرا دارد، نیازمند اجتماع نیز می باشد؛ یعنی انسان نیازهای طبیعی اعم از مادی و معنوی دارد و به حکم عقل، برای ارضای آنها به زندگی اجتماعی روی میآورد.

ج. تعاریف عدالت و مقام آن در فلسفه سیاسی خواجه نصیر

یکی از منابعی که به عنوان اصلیترین منبع در شناخت زوایای دیدگاه خواجه نصیر طوسی درباره موضوع عدالت، مورد بررسی و اهتمام قرار دارد کتاب «اخلاق ناصری» ایشان است.

خواجه در این کتاب به ویژه در فصل نخست از گفتار نخست که با عنوان «شرف عدالت بر دیگر فضایل و شرح احوال و اقسام آن» و گفتار سوم که با عنوان «سیاست مدن» آمده است، به بررسی و کنکاش این مهم میپردازد.

دیدگاه خواجه در بحث مدینه فاضله برگرفته از دیدگاه ابونصر فارابی میباشد. وی در این باره چنین مینویسد: «و حکیم ثانی ابونصر فارابی که اکثر این مقالت، منقول از اقوال و نکت اوست…» (همان : ۲۰۶) نکته دیگری که درباره کتاب اخلاق ناصری میتوان گفت این است که خواجه از آن رو که شارح آثار ابن سینا و مسکویه رازی هست، با نگارش کتاب اخلاق ناصری به گونه ای دیدگاه های این دو اندیشمند را درباره حکمت عملی، تکمیل نموده است. چارچوب اصلی کتاب خواجه برگرفته از کتاب «تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق» نوشته مسکویه میباشد. در کتاب اخلاق ناصری، افزون بر دیدگاههای افلاطون، ارسطو و نو افلاطونیان، میتوان به دیدگاههای فارابی، ابن سینا، مسکویه و ابن مقفع نیز دست یافت. (همو: ۱۳۳۹: ۱۹)

نکته حائز اهمیت این است که دیدگاه های خواجه درباره عدالت اگر چه مانند بسیاری از فلاسفه مسلمان دیگر از اندیشه های فلسفی ارسطو و افلاطون رنگ گرفته است، ولی در بسیاری از موارد ریشه قرآنی دارد. دیدگاههای خواجه درباره عدالت بر اصولی چند استوار است که در ادامه به شرح و تفصیل آنها میپردازیم:

د. اصول دیدگاه خواجه درباره عدالت

۱. واژه شناسی عدالت و خاستگاه الهی داشتن آن

خواجه در تحلیل واژه عدالت آن را به معنای مساوات میداند. وی بر این باور است که مساوات بدون اعتبار نمودن جهت وحدت، ممتنع است. وی در توضیح شرافت وحدت بر کثرت از مثال اعداد بهره می برد. همان گونه که تا عدد یک نباشد بقیه اعداد به وجود نمی آیند زیرا واحد که همان یک است مبدأ دیگر اعداد است، همین گونه است صدور هستی موجودات از خداوند متعال؛ یعنی تا خداوند متعال که واحد حقیقی بوده و متصف به وحدت حقیقی است نباشد موجودات وجود پیدا نمیکنند. از این رو هر موجودی که به وحدت نزدیک تر باشد وجود آن موجود کامل تر و شریفتر از دیگر موجودات خواهد بود. پس نسبت مساوات که جلوه دیگری از وحدت است شریف ترین نسبتها می باشد و در فضایل نیز هیچ فضیلتی کاملتر از فضیلت عدالت نیست. وی در ادامه چنین نتیجه میگیرد: «چنانکه وحدت مقتضی شرف بل موجب ثبات و قوام موجودات است، کثرت مقتضی خساست بل مستدعی فساد و بطلان موجودات است و اعتدال ظل وحدت است که سمت قلت و کثرت و نقصان و زیادت از اصناف متباین برگیرد و بحلیه وحدت آنرا از حضیض نقصان و رذیلت فساد باوج کمال و فضیلت ثبات رساند، و اگر اعتدال نبودی دایره وجود بهم نرسیدی چه تولد موالید ثلثه از عنصر اربعه مشروط است بامتزاجات معتدل» (طوسی: ۱۴۱۳: ۹۵)

از همین جاست که خواجه همانند فارابی و فلاسفه مسلمان دیگر، عدالت و اعتدال را الهی و ویژگی اصلی نظام آفرینش میداند و چنین بیان میدارد که اگر عدالت نباشد موجودات جهان پدید نمیآمدند؛ وی در اثبات این مطلب به چگونگی تشکیل عناصر چهارگانه آب، آتش، هوا و خاک در طبیعیات قدیم اشاره نموده و مزاج حاصل از آن را نتیجه اعتدال به وجود آمده میان این عناصر میداند. (همان: ۱۱۱) توضیح مطلب اینکه مزاج در اصطلاح طبیعیات قدیم به کیفیت معتدلی گفته میشود که از ترکیب عناصر چهارگانه پدید آمده باشد اگر ترکیب میان عناصر چهارگانه به حدّ اعتدال نرسد مزاج تشکیل نمیشود اگر مزاج تشکیل نشود زمینه برای افاضه نفس ناطقه از مبدأ فیاض فراهم نمیگردد و اگر نفس افاضه نگردد موجود زنده ای به وجود نمیآید.

پس میتوان گفت از دیدگاه خواجه جهان هستی بر عدالت بنا شده است. (همان: ۹۶) بر اساس تعریفی که خواجه از عدالت نمود و آن را به معنای مساوات دانست، عادل کسی خواهد بود که فعل او سبب پیدایش مساوات میگردد و روشن است که در جهان هستی اصلیترین عادل ها خداوند متعال است. (همان: ۹۷)

از آنجا که خواجه خاستگاه عدالت را ناموس الهی معرفی میکند چنین نتیجه میگیرد که اگر کسی خواستار شناخت عدالت و انجام آن باشد میبایست به ناموس الهی تمسک جوید و از او مدد گیرد. پس پیروی و نافرمانی نکردن از خداوند متعال برای صاحب عدالت یک امر بایسته است؛ زیرا همه تقدیرات هستی از او سرچشمه میگیرد و سر سلسله جنبان هستی اوست. پس طالب هدایت باید همه همت خود را صرف پیروی از ناموس الهی نماید و از اطاعت او سرباز نزند! (همان: ۱۰۸) در جای دیگر درباره مقتضای عدالت چنین بیان میدارد که بنده باید به اندازه توان خویش بهترین راه را میان خود و خدایش برگزیند و در انجام واجبات همه تلاش خود را بکار گیرد. (همان: ۱۰۲)

۲. عدالت جامع همه فضایل

عدالت از نظر خواجه نتیجه اعتدالی است که میان فضایل انسانی پدید میآید. ایشان اعتدال میان حکمت، شجاعت و عفت را عدالت دانسته و آن را موجب استحکام قوه ممیزه که همان عقل انسانی است میشمرد. ایشان عدالت را جزو فضیلت نمیداند بلکه آن را همه فضیلت به حساب میآورد. خواجه براساس نگاه ارسطویی، عدالت را نتیجه هماهنگی میان قوای سه گانه حکمت، شجاعت و عفت و پیروی این قوا از عقل میداند. از نظر وی عقل که همان قوه جدا نمودن حق از باطل است، خلیفه خدا دانسته و وجود آن را برای ایجاد اعتدال میان قوای نفس ضروری میشمارد» (همان: ۱۰۰)

از دیدگاه خواجه عدالت تنها به دنبال پیروی از ناموس الهی و بندگی خداوند متعال، در انسان تحقق پیدا میکند. وی با استناد به سخن افلاطون، نورانی شدن قوای نفس را نتیجحاصل شدن ملکه عدالت در نفس انسانی میداند و بر این باور است که با وجود ملکه عدالت، نفس انسان بر بهترین شکل میتواند افعال خاص خود را انجام دهد و به نهایت قرب انسانی در پیشگاه خداوند متعال برسد. (همان: ۱۰۷)

۳. عدالت به معنای رعایت استحقاق ها و سلسله مراتب

البته باید توجه داشت که خواجه نصیر همانند فارابی و ابن سینا، مساولت را به معنای مطلق برابری میان افراد بدون در نظر گرفتن شایستگیها و استعدادها نمیداند، زیرا همانگونه که پیش از این گفته شد، ایشان در نظریه سیاسی خویش از دیدگاههای دو دانشمند مذکور تاثیر پذیرفته است. از این رو باید معنای مساوات در تبیین معناشناختی عدالت را بر همان معنای شناخته شده آن در آموزه های دینی و دیدگاه افلاطون حمل نمود و آن عبارت است از «اعطاء کل ذی حق حقّه» و «وضع کل شی فی موضعه». این تعبیر از عدالت که از رایج ترین تعابیر اسلامی و افلاطونی از این مفهوم است.

خواجه هم مانند افلاطون و فارابی در بیان فلسفه سیاسی خود، از فرضیه «اندام واری اجتماع» استفاده میکند که بنابر آن، هیإت مدنیت، مانند تن یک شخص است که برای وظایف مختلف زندگانی، آلات و اعضای خاص و متفاوت و متعاون دارد، گر چه آنها در آغاز ساده و غیر متنوع اند و هر چه پیش میروند طول و تفصیل پیدا میکنند و تنوع و همبستگی بیشتری مییابند. به گفته خواجه گوناگونی شغل های افراد در جامعه از اختلاف استعدادهای افراد جامعه سرچشمه میگیرد و این اختلاف مقتضای نظام احسن هستی میباشد؛ زیرا اگر همه حکمت الهی سبب این اختلاف نمیشد جامعه انسانی به فساد کشیده شده و از هم میپاشید؛ از همین روست که برخی افراد تونگر شدند و برخی دیگر درویش چا اینکه اگر همه توانگر یا همه درویش میبودند هیچ یک دیگری را خدمت نمیرساند و کار جامعه به صلاح نمیانجامید. خواجه در همین راستا به سخن حکما که گفته اند «لو تساوی الناس لهلکوا جمیعا» استناد میکند و اختلاف میان انسانها را بسان ابزار گوناگون میشمارد که در جهت رسیدن به هدف واحد تلاش میکنند. (همان: ۲۰۹)

ایشان در ادامه ضرورت نیازمندی نوع انسان به جامعه و تمدن را نتیجه همین اختلافات وجودی میان افراد میشمارد که باید برای رفع نیازهای خود، به صورت زندگی مدنی گرد هم آیند و با انجام شغلهای گوناگون زندگی خود را استمرار بخشند. خواجه در ادامه نتیجه جالبی میگیرد. وی هدف از نیاز انسان به منزل مسکونی را نه مسکن بلکه اجتماع اهل مسکن بر میشمارد؛ یعنی در باور خواجه این مسکن نیست که اعضای یک خانواده را گرده هم جمع میکند بلکه اعضای یک خانواده هستند که برای گردهمایی نیاز به مسکن پیدا میکنند. پس آنچه موضوعیت دارد اعضای خانواده هست که هریک نیاز دیگر اعضا را در محدوده وظایف خویش تامین میکند نه مسکن! ایشان با تعمیم مسکن به جامعه غرض از زندگی مدنی در یک شهر یا روستا را گردهمایی اعضای آن شهر یا روستا برای برطرف کردن نیازهای شان میداند نه اینکه خود شهر یا روستا موضوعیت داشته باشد. خلاصه سخن خواجه از قرار زیر است: «… پس نوع انسان بالطبع محتاج بود باجتماع و این نوع اجتماع را که شرح دادیم تمدن خوانند و تمدن مشتق از مدینه بود و مدینه موضع اجتماع اشخاص بود که بانواع حرفتها و صناعات تعاونی که سبب تعیش بود زندگی میکنند. و چنانکه در حکمت منزلی گفتیم که غرض از منزل نه مسکن بل اجتماع اهل مسکن است بروجهی خاص؛ اینجا نیز غرض از مدینه نه مسکن اهل مدینه است بل جمعیتی مخصوص است میان اهل مدینه. این است معنی آنچه حکماء گفته اند «الانسان مدنی بالطبع یعنی محتاج بالطبع الی الاجتماع المسمی بالتمدن». (همان : ۲۱۰) همین

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *