تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس شامل 77 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از علل اشغال عراق توسط امریکا و انگلیس :

اشاره

هجمه همه جانبه نظامی استکبار جهانی به رهبری امریکا و انگلیس به عراق و سقوط رژیم صدام و تحلیل علل و عوامل و پیامدهای این فاجعه بزرگ، که ناقض تمامی مقررات بین الملل بوده و هیچ توجیه منطقی نداشت، پدیده ای است که چند صباحی است در عرصه بین المللی مطرح گردیده، و تحلیل گران و نویسندگان به فراخور حال خود به بررسی و تحلیل می پردازند. در این زمینه، آنچه می خوانید حاصل سخنرانی جناب آقای دکتر منوچهر محمدی استاد دانشگاه در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس سره است که در جمع طلاب علوم دینی و یک روز پیش از سقوط رژیم بعثی عراق صورت گرفته است. باهم این مقال را پی می گیریم:

چگونگی شکل گیری تمدن امریکا

امروز جامعه بشریت و جامعه اسلامی، مردم عراق و حتی انقلاب اسلامی شرایط بسیار حسّاس و مهمی را پشت سر می گذارند. آثار و تبعات حوادثی که روزهای اخیر در عراق اتفاق افتاد و در واقع، رژیم مستبد و خودکامه و خونخوار صدام سقوط کرد، چه خواهد بود؟ آینده چه وضعی را خواهد داشت؟ ناچار هستم برای انسجام مطالب، قدری به ماهیت و طبیعت نیروی تجاوزگری که به صورت ناخوانده وارد منطقه شده است، اشاره کنم:

اگر به دقت، تاریخ پانصد ساله قاره امریکا را از زمان کشف آن بررسی کنید، ملاحظه خواهید کرد آنچه امروز به عنوان دولت استکباری امریکا به وجود آمده است، ریشه در پانصد سال پیش دارد؛ یعنی زمانی که اروپایی های به اصطلاح متمدن، برای استعمار قاره ای جدید وارد نیم کره غربی شدند و با نابودی مردم بومی آن منطقه، یعنی سرخ پوستان، توانستند جایگاه خود را به عنوان یک ملت و یک قوم تثبیت کنند. اگر جنایاتی که امریکایی ها طی سیصد سال در نیم کره غربی علیه بومیان سرخ پوست صورت دادند، بسیار وحشتناک هستند؛ اما در مقابل مردمی بسیار متمدن در نیم کره غربی، فارغ از مسائل جنگ و خونریزی زندگی می کردند، که از مهاجران استقبال می کردند، به آن ها مزارع و معادن و طلا دادند، اما اروپایی های متمدن! به آن جا رفتند و با وجود استقبالی که از آن ها شد و امکاناتی که به آن ها داده شد، گفتند: یا جای ماست یا جای شما. جنگ های وحشتناکی به راه انداختند تا سرانجام نسل سرخ پوستان را از بین بردند.

در سال ۱۵۰۰، یک میلیون سرخ پوست در نیم کره غربی زندگی می کردند و روزی که امریکایی ها دولت تشکیل دادند، یعنی سال ۱۷۸۶ (قریب سه قرن بعد)، تنها سیصد هزار نفر سرخ پوست باقی ماندند. اگر توالد و تناسل به طور طبیعی می خواست صورت بگیرد جمعیت یک میلیونی سال ۱۵۰۰ می بایست در سال ۱۸۰۰ یکصد میلیون نفر باشد، ولی به جای آن، فقط سیصد هزار نفر باقی ماندند. ضرب المثل معروفی دارند، می گویند: «یک سرخ پوست خوب، یک سرخ پوست مرده است» و زمانی که آقای جرج واشنگتن خواست دولت تشکیل دهد، دعوا بر سر استعمار اروپا نبود، بلکه دعوا سر منافع و ثروت بود؛ یعنی اروپایی های مهاجر می گفتند: ما دیگر به اروپایی های جزیره نشین باج نمی دهیم؛ همه چیز متعلق به ماست. به همین دلیل، اصل تشکیل دولت امریکا و ایالات متحده، یعنی بریدن از قدرت اروپا، ولی با همان خوی استعماری که داشت. ابتدا ۱۳ ایالت شدند و چون قناعت نکردند، با جنگ و خون ریزی، این ایالات را به پنجاه رساندند و «ایالات متحده امریکا» را تشکیل دادند. باز هم قناعت نکردند، در سال ۱۸۶۰ رئیس جمهور وقت، مُونْروئه، گفت: امریکا برای امریکایی ها؛ یعنی دولت امریکا یک حیات خلوت هم لازم دارد و آن حیات خلوت، امریکای جنوبی و امریکای مرکزی است؛ یعنی بدون این که به آن ملحق شود، گسترش حقوقی و مرزی پیدا کند. اسپانیایی ها، پرتغالی ها و فرانسوی های اروپایی را از نیم کره غربی بیرون کردند و خودشان به جای آن ها نشستند و از آن زمان به بعد بر اساس این آموزه، امریکایی ها چه تجاوزات و چه جنایت هایی که در نیم کره غربی قاره امریکا صورت ندادند! این وضع تا سال ۱۹۰۰ برقرار بود.

امریکایی ها در سال ۱۹۰۰ حرکت پلکانی دیگری را ادامه دادند؛ گفتند: ما از همه دنیا سهم داریم؛ یعنی ما دیگر به نیم کره غربی قناعت نمی کنیم. سیاستی را اعلام کردند به نام «یادداشت درهای باز»؛ یعنی ما از بقیه قاره ها هم سهم می خواهیم؛ از آسیا، از افریقا و از اقیانوسیه هم سهم می خواهیم. در سال ۱۹۱۹ طرح نهایی شان را علنی کردند. آقای ویلسون دولت فدرال جهانی را مطرح کرد که در این دولت فدرال جهانی، همین طور که ایالات متحده با ایجاد یک دولت، جنگ بین خودشان را حل و فصل کردند، همه دنیا باید به یک ایالات متحده جهانی تبدیل شود و مرکزش هم امریکا باشد، آقا و رئیس و رهبرش هم امریکایی ها باشند. جامعه ملل را هم به همین صورت مطرح کردند. این امر در آن زمان توفیق پیدا نکرد؛ زیرا هنوز استعمارگران اروپایی مانند انگلیس و فرانسه قدرت داشتند.

در سال ۱۹۴۵ پس از جنگ جهانی دوم، امریکایی ها به این توافق رسیدند که دنیا را بین قدرت های بزرگ تقسیم و به اتفاق استثمار کنند و منابع زیر زمینی را در اختیار بگیرند. روزولت، رئیس جمهور وقت، نظریه ای داد به نام نظریه «برادران بزرگ تر» که در آن پنج قدرت بزرگ جهانی، که امروز حق وتو دارند، در حقیقت ثمره و حاصل این تصمیم بود. در سال ۱۹۴۹ با انحصار بمب اتمی در اختیار دو قدرت بزرگ یا به عبارتی، دو برادر بزرگ تر، پنج برادر به دو برادر تبدیل شدند و دنیا را به دو قدرت شرق و غرب تقسیم کردند. هیچ حادثه ای در دنیا رخ نمی داد، مگر آن که در رابطه با معادلات و روابط بین امریکا و شوروی بود. در ۱۹۸۸ یعنی ۱۵ سال قبل، وقتی نظام دو قطبی فرو پاشید، امریکا به دنبال این افتاد که تنها آقای جهان باشد، بتواند و حق داشته باشد بر کل جهان سیطره یابد. نظریاتی هم در این مدت داده شدند؛ «پایانِ تاریخ» فوکویاما و «جهانی شدن» آقای رابِرتسون و گیدِنز. همه این ها در این نظر مندرج بودند که دنیا کوچک شده است و امریکا به صورت یک جانبه حق دارد بر کل دنیا سیطره یابد و البته حرکت هایی در این زمینه صورت گرفتند که ما در این مدت ۱۵ سال شاهد آن بوده ایم. اولین حرکت در جنگ قبلی، در زمانی که عراقی ها و صدام کویت را اشغال کردند، صورت گرفت و سعی کردند نظام تک قطبی را در آن دوره اعمال کنند؛ ولی این حرکت با یک پدیده و مانع جدیدی مواجه شد که پیش بینی آن را نمی کردند و آن خیزش و بیداری اسلامی بود در قلب سرزمینی که به آن «هارتْلَند» می گویند. از دید آقای کیسینجر، منطقه خاورمیانه قلب جهان است، اما این بیداری اسلامی در هارتلند اتفاق افتاد و آن انقلابی اسلامی بود که در معادلات و مقولات روابط بین الملل موجود جایی نداشت و به دنبالش هم بیداری اسلامی به وجود آمد که در لبنان توانست ضربه سختی به امریکا و قدرت های بزرگ بزند و آن ها را بیرون کند و در نهایت هم وارد سرزمین فلسطین اشغالی شود.

۱۱ سپتامبر مقطع بسیار مهمی در تاریخ این تحولات است. امریکایی ها وقتی نتوانستند از راه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی سلطه خود را به دنیا بقبولانند، راه نظامی را انتخاب کردند. این که ۱۱ سپتامبر به وسیله چه کسی اتفاق افتاد، مورد بحث امروز نیست، ولی با اطمینان می توانیم بگوییم: با آگاهی و حتی همراهی و تسهیلی که خود سازمان های اطلاعاتی امریکا فراهم کرده بودند، این اتفاق افتاد. اگر این اتفاق نیفتاده بود، اتفاق دیگری را بهانه می کردند. همین طور که برای سرنگونی صدام و ورود به عراق، مسأله سلاح های کشتار جمعی را بهانه کردند که اثری هم از آن ها دیده نشد.

آموزه نظامی امریکا

پنج نفر از امریکایی ها، به عنوان نظریه پردازان، آموزه ای را مطرح کردند که من نامش را «خمسه خبیثه» گذاشتم. آن ها عبارت بودند از: آقای ریچارد پِل، پُل وُرفوبیتْس، رامسفلد، دیک چنی و خانم رایْس. این پنج نفر در سال ۱۹۹۸ آموزه ای ارائه دادند به نام آموزه نظامی امریکا؛ به این جمع بندی رسیدند که ما تنها چیزی که در اختیار داریم قدرت نظامی است، دیگر به عنوان قدرت اقتصادی نمی توانیم در دنیا حرف اول را بزنیم و اگر این قدرت را برای برگرداندن همه قدرت های دیگرمان به کار بگیریم، امکان این نیست که باز بتوانیم سلطه جهانی را برای خودمان تثبیت کنیم. دیدند که اگر بر سرزمین خاورمیانه یا جهان اسلام به عنوان هارتلند یعنی قلب دنیا سیطره داشته باشند، قطعا بر تمام دنیا سیطره دارند. در این جا، با دو مسأله مواجه شدند؛ یکی از آن ها مسأله خیزش و بیداری اسلامی است و دوم مسأله سلطه بر ذخایر عظیم نفتی، که در حقیقت شاه رگ حیات صنعت و اقتصاد دنیاست و هر دو هم در همین هارتلند وجود داشتند. بنابراین، دو سیاست در پیش گرفتند: یکی برای مقابله با خیزش های اسلامی تحت عنوان «مبارزه با تروریزم» و اولین حمله ای هم که در این باره انجام دادند در افغانستان بود. به این معنا که اگر ما با افکار و اندیشه های اسلامی تحت عنوان «مبارزه با تروریزم» بجنگیم و آن ها را نابود کنیم، مانع را از سر راه خودمان برداشته ایم و اگر حضور و سلطه فیزیکی بر این منطقه بیابیم و شیرهای نفت را در اختیار داشته باشیم، می توانیم بر کل دنیا سلطه پیدا کنیم. خانم رایس در تفسیری که در مبارزه با تروریزم می کند، می گوید: تروریزم نه در دولت ها و نه در اشخاص و نه در منطقه خاصی است، بلکه در فکرها و اندیشه های انسان هاست، و می گوید: آن فکر و اندیشه فکر و اندیشه شهادت طلبی است. اگر ما بتوانیم بر فکر و اندیشه شهادت طلبی غلبه کنیم، ریشه تروریزم را خشکانده ایم و بنابراین، مبارزه ای، هم در برخورد با افغانستان و هم با افکار و اندیشه های اسلامی شروع شد.

پس از ماجرای افغانستان، فشار زیادی به دولت های پاکستان و عربستان وارد شد که در حوزه های علمیه تجدیدنظر کنند و دیگر در رابطه با مسائل شهادت و آیات جهاد مطالبی بیان نکنند. حتی آقای جرج بوش، ۸۵ میلیون دلار به آقای مشرّف پرداخت تا به جای درس قرآن و شرعیات، در حوزه های علمیه پاکستان، ریاضی و فیزیک درس بدهند و جالب است با وجود این که طالبان یک فکر انحرافی بود، همان را هم خطرناک می دیدند و به وهّابیت هم، که یک حرکت انحرافی بود، فشار آوردند و قرآن را به عنوان صدر کتاب های تروریست پرور معرفی کردند. در پایگاه اینترنتی کاخ سفید اعلام می کنند که در رأس همه کتاب های تروریست پرور قرآن قرار دارد و به ناشران هم اخطار می کنند: هر کس قرآن را می خرد، او را به سازمان «اف بی آی» معرفی کنند تا بررسی شود که چرا خریده است؛ چون ممکن است از دل این مطالعه قرآن، یک تروریست پرورش یابد.

سلطه بر نفت

در مورد سلطه بر نفت، عراق انتخاب شد. چرا عراق؟ یکی از دلایل بارز انتخاب عراق، ذخایر عظیمی است که در عراق وجود دارند. انگلیس هم به طور طبیعی با امریکا همراهی کرده تا منافع خود را حفظ کند، بخصوص که در منطقه و به ویژه در عراق، دارای تجربه طولانی استعماری است. به این صورت، باید گفت: امریکا در این جا خودسرانه و یک جانبه وارد شد. عراق هم شرایط خاص خود را داشت. پس از طالبان، چهره نامطلوب دوم در منطقه، صدام و حزب بعث بود؛ یعنی با توجه به تجاوزی که در مدت جنگ تحمیلی به ایران کرده بود و نیز تجاوز به کویت، همچنین به دلیل خشونت و بی رحمی و خون خواری که در صدام وجود داشت، صدام هم مثل طالبان قابل دفاع نبود و از این رو، انتخابی که کردند، از این لحاظ انتخاب درستی بود. صدام بازیگری بود که توانسته بود دو جنگ را پشت سر بگذارد و با وجود شکست هایی که خورده بود، باز هم زنده بماند. این دفعه هم امید داشت که بتواند با بازیگری، بر قدرت باقی بماند، ولی امریکایی ها آمده بودند که بمانند. دیگر تاریخ مصرف صدام تمام شده بود. در جنگ قبلی، به محض این که انتفاضه عراق شکل گرفت، امریکایی ها چنان که یک سگ هار را رها می کنند، صدام را رها کردند و او هم مردم مسلمان شیعه را در کربلا و نجف کشت. آثار جنایتش هنوز بر روی سنگ های مرقد مطهّر ائمّه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *