توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان (۴)، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان (۴) شامل 33 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان (۴):
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان (۴) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان (۴) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان (۴) :
بسم الله الرحمن الرحیم
مورخ ۲۴/۱۰/۷۰، در مدرسه خان فرصتی دست داد تا به خدمت برادرآزاده حجه الاسلام علی اصغر صالح آبادی برسیم و برگهای دیگر ازخاطرات شیرین و جذاب ایشان را مرور کنیم، ضمن تشکر از شماجناب آقای صالح آبادی! می شنویم ادامه خاطرات شما را پیرامون سفری که به کربلا داشتید.
برادر صالح آبادی:
وقتی قرار شد نیروهای عراقی تبلیغات نکنند; یعنی تعهد کتبی دادند که هیچ تبلیغاتی نباشد و برادران ما پذیرفتند بروندکربلا، ما در گروه اول بودیم.
برادرانی که در گروه ما بودند، صبح وقتی در بغداد سوار ماشین شدیم، دیده بودند که عکس کوچکی از صدام جلوی بعضی از ماشینهااست. بعد طبق قرار قبلی اعتراض کرده بودند و افسر توجیه سیاسی گفته بود: عکس از اول بوده، تبلیغ سیاسی نیست و یک چیز عادی است در عراق. بعد از خروج از میهمان سرای حضرت ابو الفضل(ع)یکی از برادران گفت که: من سوار ماشین نمی شوم. آنها با التماس و درخواست او را سوار کردند. چند خیابان آن طرفتر که ماشینها ایستادند تا همه جمع بشوند. آنجا آن افسر توجیه سیاسی مجبور شد به یکی از سربازان که انسان مرموز و کثیفی بود، بگوید: عکس را بردار.
وقتی سرباز خواست عکس را بردارد، پاره شد. ساواکی هایی که همراه ما بودند، اعتراض کردند و عکس را دو باره چسباندند.
آنها این مساله را خیلی بزرگ تلقی کرده، گزارش دادند و اسم آن برادر را که عبد الله نام داشت. یادداشت کردند. در این بین، نام تعدادی از برادران که داخل ماشینها عکسها را دیده بودند و با افسر توجیه سیاسی و با سربازان جر و بحث کرده بودند را نیز یادداشت کردند. در گروه ما این حادثه پیش آمد.
در گروههای بعدی هم که رفتند کربلا حادثه های کوچکی پیش آمد که سبب شد اسم بعضی از برادران نوشته شود. وقتی می خواستیم برویم به سفر زیارتی، یک سری از برادران تصمیم گرفتند که حالا که به یک نحوی در بین مردم عراق قرار می گیریم پیامهایی به مردم عراق برسانیم. لذا مطالبی را به زبان عربی و انگلیسی و فرانسوی نوشتند و اینها را در موقعیت های خاصی مثلا در بغداد در مقابل دانشگاه بغداد، یا در شهرهای مذهبی که جمعیت زیاد بود وماشینها آهسته تر حرکت می کردند و توجه ماموران عراقی و ساواکی به طرف دیگر بود، پرت می کردند به طرف مردم که مردم بردارند واستفاده کنند.
آن پیامها چه بود؟
بیشتر بیان اهداف انقلاب، بیان اهداف امام، رساندن پیام شهداء،بیان موقعیت اسرا و فشارهایی که به اسرا وارد می شد، کشتن اسرادر زندانهای رژیم بغداد، دلداری مردم عراق و دعوت آنها به مقاومت و شناخت و آگاهی بیشتر از مسایل اسلامی.
در گروه اول یکی دو نفر این کار را با دقت انجام دادند. به تدریج گروههای بعدی نیز انجام دادند. بعضی از برادران حتی پیامهای خیلی کوتاهی درون خودکار قرار می دادند و خودکار راپرت می کردند به طرف مردم.
در گروه پنجم که گروه آخر باشد. برادران مسئول احساس خطرکردند، هم برای خود برادران و هم برای مردمی که پیامها به دستشان می رسید. پس برادران را از این کار منع کنند. لذابرادرمان محرمعلی آهنگران رفت، صحبت کرد برای گروه آخر وتوصیه کرد که این کار را انجام ندهند تا برای مردم عراق مشکلی ایجاد نشود. با همه توصیه هایی که شد، باز بعضی از برادران مثل دفعات قبلی مطالبی را نوشته بودند و تا پرت کنند به طرف مردم.
در این بین، در یکی از خودکارها مطلبی به این مضمون نوشته شده بود: «مردم عراق! امیدوار باشید که ان شاء الله امام می آید وشما را نجات می دهد.» وقتی این خودکار به طرف مردم پرت شد،یکی از بچه های کوچک آن را برداشت و فرار کرد. سربازی این جریان را دید، دنبال بچه دوید; بالاخره خودکار را از دستش گرفت و پیام را خواند.
خوب آن ماشینی که خودکار از آن پرت شده بود و طرف پنجره ای که خودکار از آن پرت شده بود، مشخص بود. لذا اسامی تمام برادرانی که کنار آن پنجره بودند، نوشتند و یکی از برادران را که بیشتر به وی شک داشتند. از بقیه جدا کرده، از همانجا شروع کردند به شکنجه وی.
اسم آن برادر را می دانید؟
بله، علی اقبالیان. بعد ایشان را شروع کردند به شکنجه واذیت و آزار: این چه بود پرت کردی؟ چرا پرت کردی؟ کی به توگفته بود; چه کسی با تو همدست بود؟
او از اصل انکار کرد و گفت: من چیزی پرت نکردم.
آنها گفتند: نه تو بودی; کی به تو گفت. و با چه کسانی همدستی؟ماشین آنجا خیلی معطل شد. بالاخره سرگرد نظامی (فرمانده اردوگاه، سرگرد خلیل) ناراحت شد و به ساواکی ها گفت: برویدکنار; ماشینها باید حرکت بکنند. آنها جواب دادند: نمی شود. اوگفت: به شما چه ربطی دارد، خودم جوابگو هستم.
سرانجام به آنها توپید و مسئولیت کار را پذیرفت و ماشینها راه افتادند به طرف اردوگاه. البته آن برادر را جدا کردند و ازبغداد تا موصل در کوپه ای جداگانه به شکنجه و آزار وی پرداختند. علاوه بر مشت و لگد و کابل و شلاق و تهدید به مرگ، گاه در قطار را باز می کردند و می گفتند: الان پرتت می کنیم پایین.
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل آخرین سخن امام صادق (ع)
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.