توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دلالت آیه مباهله بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل دلالت آیه مباهله بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل دلالت آیه مباهله بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل دلالت آیه مباهله بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل دلالت آیه مباهله بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل دلالت آیه مباهله بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل دلالت آیه مباهله بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دلالت آیه مباهله بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین :
درآمد
یکی از دلایل متقن و مستند بر امـامت و خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آیه شریفه مباهله است. در این آیه خدایْ تـعالی به پیامبرش دستور مـی دهـد که مجادله کنندگان با حق را به مباهله فرا خوانَد تا هردو گروه به همراه فرزندان، زنان و کسانی که به منزله نفس و جان ایشانند در این امر شرکت کنند. خدایْ تعالی خطاب بـه رسول خویش می فرماید:
«إنَّ مَثَلَ عِیسَی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ* الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاَ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ* فَمَنْ حَاجَّه فِیهِ مِنْ بـَعْدِ مـَا جَاءَه مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنَا وَ أبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أنْفُسَنَا وَ أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ الله عَلَی الْکَاذِبِینَ* إنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ مَا مِنْ إلَهٍ إلاَّ اللهُ وَإنَّ اللهـَ لَهـُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ* فَإنْ تَوَلَّوْا فَإنَّ اللهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ».[۱]
و رسول خدا ص پیرو این دستور الاهی به همراه حَسنین علیه السلام به عنوان مصادیق «فرزندانمان»، و صدیقه طاهره علیها السلام، به عـنوان مـصداق «زنانمان»، و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، به عنوان مصداق «جانمان»، برای مباهله با مسیحیانِ نجران خارج شدند. اما مسیحیان که از راستی ادعای پیامبر اکرم ص آگاه بودند و با دیدن ایـن صـحنه بـر یقینشان افزوده شده بود، از تـرس هـلاک، حـاضر به مباهله نشدند.
به سبب دلالت روشن و صریح آیه مبارکه مباهله، عالمان شیعه همواره برای اثبات امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السـلام بـه ایـن آیه استناد و استدلال می کنند؛ چنان که پیـشوای هـشتمِ ایشان حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه آلاف التحیه و الثنا ـ این آیه شریفه را از جهت دلالت بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام بـهترین و روشـن تـرین آیه در قرآن دانسته اند و با استناد به این آیه و عـمل رسول خدا ص پس از نزول آن، ثابت می کنند که امیرالمؤمنین علیه السلام پس از رسول خدا ص بافضیلت ترین خـلقِ خـداوند سـبحان است.[۲]
در این نوشتار ابتدا داستان مباهله را به صورت اجمالی به نـقل از سـید بن طاووس رحمه الله مطرح می کنیم، سپس اندکی درباره واژه «مباهله» بحث خواهیم کرد و پس از آن به مـعرفی رُوات حـدیث مـباهله از طبقه صحابه و تابعین و دوره های مختلف تا اعصار متأخر می پردازیم. آن گاه نـصوص حـدیث را مـطرح و بررسی خواهیم کرد و بعد از بیانی کوتاه درباره سند احادیث، بحث را با بررسی تحریفات صـورت گـرفته در روایـات پی می گیریم.
داستان مباهله به روایت سید بن طاووس رحمه الله
سید بزرگوار، عالم عـادل، عـلامه، سیّد ابن طاووس ـ اعلَی اللّه مقامَه ـ روایات مربوط به داستان مباهله را گرد آورده و بر اسـاس آنـ بـه تفصیل ماجرای روانه شدن پیک رسول خدا ص به سوی نصرانیان و دعوت آنان بـه اسـلام را مطرح کرده، مناظره های ایشان را با پیامبر اکرم ص که به تصدیق آنـ حـضرت از سـوی نصرانیان انجامید، بیان داشته است[۳]. بر اساس نقل سیّد، زمانی که پیامبر اکرم ص مـکه را فـتح کرد و عرب فرمانبردار او شد، فرستادگان خود را به سوی ملل مختلف گسیل داشـت و بـه دو پادشـاه بزرگ زمان خود، یعنی کسری و قیصر، نامه نوشت و آن دو را به پذیرش اسلام یا پرداخت جزیه بـا خـواری یـا جنگ و کارزار پی در پی فراخواند. مقصود اصلی آن حضرت از این دعوت، نصارای نجران و قـبیله بـنی عبدالمدان و همه تیره های قبیله بنی حارث بن کعب که با نصارای نجران حشر و نشر داشـتند و نـیز هم پیمانان ایشان و چند گروه دیگر از نصاری بود.
بدین سان، رسول خـدا ص هیچ گاه پیش از دعوت شروع به جـنگ و کـارزار نـمی کرد؛ ولی رسیدن پیک و نامه آن حضرت جـز بـر نفرت و تکبر نصارای نجران نیفزود. از این رو، به کلیسای بزرگ خود پناه بردند و بـرای رایـزنی و اندیشیدن در این باره گرد هـم آمـدند. بحث بـر سـر جـنگ یا سازش بود. برخی مصرّانه خـواهان جـنگ بودند؛ در برابر، عافیت طلبانی بودند که از جنگ با پیامبر خدا هراس داشـتند و بـه سازش رأی می دادند.
در این مـیان فردی به نام حـارثه بـن اثال یادآوری کرد که عـیسای مـسیح نیز از نبوّت پیامبر خاتم و حقانیّت وی خبر داده و گفته است که بر اساس وعده خـداوند «احـمد بارقلیط» در فاران و مقام ابراهیم عـلیه السـلام بـه نبوّت مبعوث خـواهد شـد. اما جاه طلبی عـده ای از بـزرگان مانع از تسلیم ایشان در برابر حق شد تا آنجا که پیام حضرت عیسی علیه السـلام را تـحریف و تأویل کرده، اظهار داشتند موعودی کـه عـیسی علیه السـلام بـشارتش را داده مـحمد ص نیست.
حارثه بـن اثال ایشان را به سبب تسلیم نشدن در برابر حقیقت سرزنش کرد و عاقبت ذلت بار کارشان را بازگفت؛ ایـشان را بـه تقوی و هدایت دعوت کرد و به رسـتگاریِ حـاصل از آن مـتذکر سـاخت و در صـدق رسول اکرم ص حـجت اقامه کرد. مخالفان که چاره ای جز پذیرش نبوت پیامبر اکرم ص نمی دیدند، این بار در خـاتمیت و فـراگیری دعـوت ایشان تردید کردند. استدلال های محکم و بـراهین روشـن حـارثه مـوجب اضـطراب مـنکران و شکست آنان در گفت وگو شد؛ با این حال همچنان بر موضع خود پافشاری می کردند.
این مباحثه و مجادله سه روز به طول انجامید و کار به جایی رسید کـه حارثه به متون دینی موجود نزد مسیحیان استناد کرد. مردم از حارثه خواستند که شاهدی از کتاب جامعه بیاورد. جامعه، دربردارنده نشانه ها و ویژگی های پیامبر خاتم بود و از خاندان، همسران و فرزندان، جـانشینان او و نـیز از رخدادها و حوادثی که پس از او تا پایان دنیا، در میان امت و اصحابش پیش می آمد، سخن به میان آورده بود. در صحیفه آدم از کتاب جامعه به خاتمیت رسول اکرم ص تصریح شده بود؛ همچنین امـامان پس از آن حـضرت تا دوازدهمین و آخرین امام معرفی شده بودند. در صحیفه شیث، صحیفه ابراهیم و در تورات و انجیل نیز پیامبر خاتم و جانشینانش معرفی شده بودند.
پس از قرائت این مـتون شـبهه افکنان و منکران مغلوب شدند امـا بـاز هم تسلیم نشدند و برای تحقیق و بررسی بیشتر مهلت خواستند. آن گاه به مدینه آمدند تا خود از نزدیک پیامبر خاتم را ببینند و رفتار و گفتار او را با اوصـافی کـه از او در کتاب هایشان یافته بـودند بـسنجند، اما تا سه روز نه رسول خدا ص با آنان سخنی گفت و نه آنان با رسول خدا ص گفت وگویی کردند و چیزی پرسیدند.در روز سوم رسول خدا ص ایشان را به اسلام دعـوت کـرد، اما آنها ضمن اعتراف به تطبیق خصوصیات آن حضرت با ویژگی های مذکور در انجیل، انکار الوهیت عیسی را بهانه اسلام نیاوردن خود کردند. پیامبر در این باره با ایشان مناظره کرد، اما مـنکران بـاز هم بـراهین روشن رسول خدا را نپذیرفتند و پیشنهاد مباهله را مطرح ساختند. این جا بود که خداوندْ ـ عزّ و جلّ ـ آیه مـباهله را بر رسول خدا ص فرو فرستاد و فرمود:
«فَمَنْ حَاجَّه فیهِ مـِنْ بـَعْدِ مـا جاءَه مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا وَ أبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أنْفُسَنا وَ أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهـِ عـَلَی الْکاذِبینَ»[۴]
رسول خدا ص آن چه را که بر او نازل شده بود، بر آنـان قـرائت کـرد و فرمود:
«خداوند به من فرمان داده است که اگر بر سخن خود پای فشردید، درخواستتان را اجابت کـنم و با شما مباهله کنم.»
آن گاه فرمود فاصله میان دو درخت را بِروبند و سپس تا روز بـعد صبر کرد. با فـرارسیدن روز بـعد دستور داد کسای سیاه نازکی را بر روی آن درخت بگسترانند و همچنان در حجره خود درنگ کرد تا این که روز بالا آمد؛ آن گاه بیرون آمد در حالی که دست علی را گرفته بود و حسن و حسین عـلیه السلام از پیشاروی و فاطمهعلیها السلام از پشت سر آن ها حرکت می کردند. رسول خدا ص ایشان را آورد و به همان ترتیبی که هنگام بیرون آمدن از حجره داشتند، میان آن دو درخت و زیر کسا قرار گـرفتند و آن گـاه پیکی را به سوی نصارا روانه ساخت و آنان را به مباهله فراخواند.
این جا بود که رنگ از رخسار منکران پرید و ترس بر وجودشان مستولی شد؛ از مباهله منصرف شدند و به جزیه و خواری تـن دادنـد؛ زیرا می دانستند هیچ کس با پیامبری مباهله نکرده مگر آن که در یک چشم بر هم زدن نابود شده است.
رسول خدا ص، علی علیه السلام را برای مصالحه با ایشان تعیین کـرد و او نـیز با ایشان در عوض دریافت ۱۰۰۰ حُلّه[۵] و ۱۰۰۰ دینار در هر سال مصالحه کرد؛ به این شرط که بخشی از آن را در ماه محرم و بخشی را در ماه رجب بپردازند. سپس منکران را با خواری و سرافکندگی نزد رسول خـدا (ص) بـرد و آنها هم در برابر رسول خـدا ص بـه سرشکستگی خود اعتراف کرده، پرداخت خراج را بر گردن گرفتند. آن گاه رسول خدا ص فرمود:
«من نیز این قرار را پذیرفتم؛ ولی بدانید اگـر بـا مـن و کسانی که زیر کسا بودند مباهله می کـردید، خـداوندْ ـ عزّ و جلّ ـ این وادی را از آتش شعله ور می ساخت و در کمتر از چشم بر هم زدنی آتش را به سوی کسانی که پشت سـر شـما هـستند روانه می ساخت و همه شما را در آتشی سوزان می سوزاند.»
آن گـاه با اهل بیت خود بازگشت و به سوی مسجد روانه شد. در همین حین جبرئیل علیه السلام بر او نازل شـد و گـفت:
«ای محمد! خداوند ـ عزّ و جلّ ـ به تو سلام می رساند و می گـوید: بـنده ام موسی علیه السلام به همراه برادرش هارون و فرزندانش با دشمن خود قارون مباهله کرد و مـن قـارون و خـاندان و اموالش را و آن دسته از قوم او را که یار او بودند، به زمین فرو بردم. به عـزت و جـلالم سـوگند، ای احمد، اگر تو نیز همراه با اهل بیت خویش که در زیر کسا بودند، بـا هـمه اهـل زمین و آفریدگان مباهله می کردید، آسمان پاره پاره و کوه ها تکه تکه می شدند و زمین فـرو مـی رفت و هرگز آرام نمی گرفت تا من بخواهم.»
رسول اکرم ص سجده کرد و روی خـود را بـر زمـین گذاشت؛ سپس دست هایش را به آسمان بلند کرد ـ تا جایی که سفیدی زیر بـغلش نـمایان شد ـ و سه بار این جمله را گفت: «سپاس خداوند نعمت بخش را».
از حضرتش درباره عـلت ایـن سـجده و نشانه های شادمانی که در چهره اش نمایان بود، پرسیدند. فرمود: «سپاس خداوندْ ـ عزّ و جلّ ـ را به پاس کـرامتی کـه در مورد اهل بیتم به من ارزانی داشت.» سپس آن چه را که جـبرئیل عـلیه السـلام برای آن حضرت آورده بود، به آنان بازگو کرد.
معنای مباهله
واژه پژوهان «مباهله» را معمولاً بـه «مـُلاعنه» مـعنا کرده اند.[۶] اما راغب در مفردات می نویسد:
البُهلُ کونُ الشَّیْءِ غیر مـراعی.[۷]
بـُهل یعنی چیزی که تحت مراعات و سرپرستی کسی نباشد.
این معنا بسیار دقیق و علمی است. بر ایـن اسـاس مباهله یعنی نفرین طرفین برای خارج شدن طرف مقابل از سرپرستی خداوند.
بـا تـوجه به این معنا مباهله بالاترین نفرینی اسـت کـه مـی توان در حق کسی کرد، زیرا بیرون رفـتن از سـرپرستی خداوند به معنای نیستی محض است. وجود آفریدگان به افاضه و عنایت خدای سـبحان اسـت و تداوم موجودیت آنها وابسته تـوجه آن بـه آنِ اوسـت؛ اگـر خـداوند توجه خود را یک آن از موجودی بردارد، آن مـوجود قـطعاً نیست و نابود خواهد شد و این معنی یعنی هلاک معنوی و مادّی. اما اگـر بـیرون رفتن از سرپرستی خداوند را به معنای قـطع فیض الاهی ندانیم بـلکه آن را واگـذارکردن امور بنده به خود او مـعنا کـنیم، باز هم هلاک معنوی را در پی خواهد داشت به همین جهت است که در ادعیه آمـده اسـت:
اللهُمَّ لا تَکِلْنا إلی أنفُسِنا طَرْفَهَ عـَیْنٍ.[۸]
پروردگـارا! مـا را هرگز به انـدازه چـشم بر هم زدنی بـه خـودمان وا مگذار.
اگر آدمی تنها یک لحظه به خود واگذار شود، شقاوت ابدی در انتظار او خـواهد بـود؛ از همین روست که حضرت امیرالمؤمنین عـلیه السـلام می فـرماید:
«إنَّ أبـْغَضَ الْخَلائِقِ إلَی اللهِ رَجُلانِ: رَجـُلٌ وَکَّلَهُ اللهُ إلَی نَفْسِهِ…»[۹]
«همانا مبغوض ترین آفریدگان نزد خدای تعالی دو گروهند: یکی از آنها کسی اسـت کـه خداوند او را به خود واگذاشته و رها کـرده اسـت…»
کـسی کـه بـه خود واگذاشته شـود، از هـرچه خیر و برکت بریده و از همه معنویات بی بهره می گردد و هرگز روی خوشی و سعادت را نخواهد دید. بنابراین، «نـفرین طـرف مـقابل به خروج از سرپرستی خداوند»، در مقایسه با «مـُلاعنه»، مـعنای بـسیار دقـیق تـری بـرای واژه «مباهله» است.
راویان احادیث نزول آیه مباهله درباره اهل بیت علیه السلام
احادیث دال بر نزول آیه مباهله در شأن اهل بیت پیامبر علیه السلام را از هنگام صدور تـا عصر حاضر راویان معتبر متعددی نقل کرده اند. در میان صحابه و تابعین بیش از بیست نفر این حدیث را نقل کرده اند و در دوره های بعد نیز، بیش از پنجاه تن از عالمان بزرگ سنی آن را روایت کـرده انـد. در کتاب تشیید المراجعات و تفنید المکابرات نام ۲۴ تن از صحابه و ۵۲ نفر از عالمان سنی به ترتیب تاریخ از سال ۲۲۷ هجری تا سال ۱۲۷۰ هجری ذکر شده است که به نقل این روایت پرداخته انـد.[۱۰]
حـضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در شورای شش نفره ای که عمر برای انتخاب خلیفه پس از خود ترتیب داده بود، برای یادآوری حق و حقانیت خود به حاضران، به مـاجرای نـزول آیه شریفه مباهله اشاره کـردند و خـطاب به اعضای شورا فرمودند: «آیا احدی هست که در این فضیلت با من شریک باشد؟» و همه حاضران در شورا ـ یعنی عثمان، طلحه، زبیر، سعید بن زید، عـبدالرحمن بـن عوف و سعد بن ابـی وقـاص ـ به این که آیه در شأن حضرتش نازل شده است اعتراف کردند.[۱۱]
روشن است که یکی از راه های اِسناد حدیث به کسی، اقرار وی به واقعه مورد اشاره در آن حدیث است. بـنابراین تـمام حاضران در شورا که پس از مناشده امیرالمؤمنین علیه السلام و استناد آن حضرت به داستان مباهله به این واقعیت اقرار کردند، در شمار راویان خبر قرار می گیرند.
راوی خبر مناشده امیرالمؤمنین علیه السلام در شـورا، ابـوالطفیل است.[۱۲] او در طـول مدتی که اعضای شورا مشغول مذاکره بوده اند پشت در نشسته، به گفت و گوها گوش فرا داده و خبر آنـ را نقل کرده است؛ بنابراین او نیز در شمار راویان ماجرای مباهله خواهد بـود.
سـعد بـن ابی وقاص ـ یکی از حاضران در شورا ـ نیز این خبر را روایت کرده و او همان کسی است که در برابر دستور مـعاویه بـه سبّ امیرالمؤمنین علیه السلام از این کار امتناع ورزید و یکی از دلایل امتناعش را فضیلت امـیرالمؤمنین عـلیه السـلام به اعتبار نزول آیه مباهله در شأن حضرتش بر شمرد.[۱۳]
تواتر حدیث مباهله
برخی از عالمان بـزرگ سنی به تواتر حدیث مباهله و یا قطعیت صدور آن اذعان کرده اند. حاکم نـیشابوری می نویسد:
« اخبار در تـفاسیر [بـه نقل] از ابن عباس و غیر او متواتراست که رسول خدا ـ ص ـ در روز مباهله دست علی و حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ را گرفت و فاطمه ـ علیها السلام ـ را پشت سر ایشان قرار داد و سپس فرمود: « اینانند پسران ما، جان هـای ما و زنان ما.»[۱۴]
ابوبکر جصّاص و ابن طلحه شافعی این حقیقت را مورد اتفاق همه راویان سیره ها و ناقلان احادیث می دانند و ابن عربی مالکی نیز استناد مفسران به این حدیث را یادآوری مـی کـند.[۱۵]
و بالاخره از میان متکلمان نیز قاضی ایجی و شریف جرجانی[۱۶] آشکارا اعتراف کرده اند که از نظر اهل حدیث، اخبار صحیح و روایات محکم دلالت دارند که پیامبر اکرم ص برای مباهله با نصارای اهـل نـجران فقط امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن مجتبی و حضرت سیدالشهداء ـ علیهم السلام ـ را خواندند. عبارات متکلمان سنی در بررسی دلالت احادیث مطرح خواهد شد. روشن است که اقرار و اعتراف محدثان، مفسران و مـتکلمان سـنی به ثبوت داستان مباهله و تواتر احادیث آن ما را از بررسی اسانید روایات بی نیاز می کند؛ زیرا خبر متواتر مفید قطع و یقین است و دقت در اسانید آن از نظر علمی هیچ ضـرورتی نـدارد. در ادامـه نصوص حدیث را مطابق منابع مـعتبر اهـل سـنت مطرح می کنیم.
نصوص حدیث در منابع معتبر اهل سنت
روایاتی که درباره شأن نزول آیه شریفه مباهله وارد شده، به روشنی از نـزول آنـ دربـاره امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین ـ عـلیهم السـلام ـ حکایت دارند.
بسیاری از محدثان اهل سنت داستان مباهله را، گاه به اختصار و گاه با تفصیل بیشتر، نقل کرده اند . از جـمله ابـن عـساکر،[۱۷] ابن شبه،[۱۸] حبری،[۱۹] طبری،[۲۰] سیوطی،[۲۱] زمخشری،[۲۲] ابن اثیر،[۲۳] حسکانی[۲۴] و ابـن کثیر[۲۵] که از این میان روایت ابن عساکر را نقل می کنیم.
ابن عساکر به سند خود و ابن حجر[۲۶] از طـریق دارقـطنی از ابـوالطفیل نقل می کنند که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با اعضای شـورای شـش نفره عمر مناشده نمود، با یادآوری برخی از فضائل و مناقب خویش با آنان احتجاج کرد و از جمله بـه آنـان فـرمود:
«نشدتکم بالله، هل فیکم أحدٌ أقربُ إلی رَسولِ اللهِ ص فِی الرَّحـِم، وَ مـَنْ جـَعلَهُ رسولُ اللهِ ص نفسَه، و أبناءَه أبناءَه، و نساءَه نساءَه غیری؟! قالوا: اللّهم لا».
« شما را به خدا سـوگند مـی دهـم آیا در میان شما احدی هست که از من به رسول خدا ص در خویشاوندی نزدیک تـر بـاشد و کسی جز من هست که رسول خدا ص او را نفس (جان) خود، فرزندانش را فـرزندان خـود و زنـانش را زنان خود قرار داده باشد؟ گفتند: به خدا نه.»
تعدادی از عالمان بزرگ سنی حدیث مناشده امـیرالمؤمنین عـلیه السلام در شورا را به اسانید خود از ابوذر و ابوالطفیل روایت کرده اند که از جمله مـی تـوان افـراد زیر را نام برد: دارقطنی، ابن مردویه، ابن عبدالبرّ، حاکم، سیوطی، ابن حجر مکی و متقی هـندی.
احـمد در مسند این حدیث را از سعد بن ابی وقاص نقل کرده و سند آن نیز صـحیح اسـت. در ایـن حدیث سه فضیلت برای امیرالمؤمنین علیه السلام ذکر شده است، یعنی صدور حدیث منزلت، حـدیث رایـت در جـنگ خیبر و حدیث مباهله.[۲۷]
مسلم نیز در صحیح خود از سعد بن ابی وقاص روایـت را بـه صورت دیگری نقل می کند.[۲۸] ترمذی حدیث مسلم را عیناً با همان سند و با همان الفاظ و عـبارات نـقل کرده، درباره سند آن می نویسد:
هذا حَدیثٌ حَسَنٌ صحیحٌ غریبٌ مِنْ هـذَا الْوَجـْهِ[۲۹].
این حدیثی است حسن و صحیح، و از این نـظر غـریب اسـت.
کتمان حقایق و تحریف در خبر مباهله
از آنجا کـه آیـه شریفه مباهله و عملکرد پیامبر اکرم ص به روشنی بیانگر یکی از بزرگترین فضایل و مـناقب امـیرالمؤمنین علیه السلام است و به خـوبی بـر امامت و خـلافت بـلافصل حـضرتش دلالت دارد، و چون بسیاری از عالمان بزرگ اهل سـنت بـه تواتر آن اعتراف دارند، برخی پیروان مکتب سقیفه برای کتمان یا تحریف آن کـوشش بـسیاری به خرج داده اند. در ادامه بـه برخی از تلاش های مـعاندان بـرای کتمان حقایق و تحریف واقعیات اشـاره مـی کنیم:
الف. گزارش نکردن و کتمان اصل خبر
برخی سیره نویسان علی رغم پرداختن بـه سـیره و احوالات رسول خدا ص بـه داسـتان مـباهله هیچ اشاره ای نـکرده انـد، گویا چنین واقعه ای در تـاریخ رخ نـداده است؛ در حالی که داستان مباهله در قرآن آمده و از دلایل محکم بر نبوت خاتم الانبیاء صـ و حـقانیت دین مقدس اسلام به شمار مـی رود، بـا این حـال چـون در ایـن قصه فضیلتی هم بـرای اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بیان شده است، حق ستیزان و نورگریزان کوشیده اند از نمایان شدن و درخـشش حـقیقت جلوگیری کنند. البته این پرده پوشی و کـتمان تـنها در ایـن داسـتان مـنحصر نیست و بسیاری از حـوادث مـهم در زندگی رسول خدا ص که به نوعی با مناقب اهل بیتعلیهم السلام مرتبط بوده، در کتاب هـای مـهم سـیره و تاریخ منعکس نشده است.
از متون تاریخی و سـیره هـای مـتقدم و مـهمی کـه بـه داستان مباهله اشاره نکرده اند می توان سیره ابن هشام را نام برد. افزون بر آن ابن سید الناس ـ که یکی از محدثان بزرگ و معتبر در نزد اهل سنت به شـمار می رود ـ به تبع ابن هشام در کتاب خود، عیون الاثر فی المغازی و السیر، از داستان مباهله ذکری به میان نیاورده و تعامل رسول خدا ص با نصرانیان را به گونه ای دیگر و بسیار متفاوت بـا سـایر منابع ذکر کرده است.[۳۰] همچنین ذهبی در تاریخ الاسلام از قرار پیامبر اکرم ص با نصرانیان برای مباهله سخنی نگفته است.
ب. کتمان حدیث مباهله
در برخی از منابع اهل سنت اصل داستان مـجادله و مـحاجّه رسول خدا ص با نصرانیان بیان شده است اما از حدیث مباهله ذکری به میان نیامده است. بخاری در تحریفی آشکار روایت حذیفه را تحت عـنوان «قـصه اهل نجران» در کتاب المغازی آورده، امـا سـبب مُلاعنه را بیان نکرده است. وی همچنین به نزول آیه مبارکه مباهله نیز اشاره نکرده و از خروج پیامبر ص به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین ـ علیهم السـلام ـ بـرای مباهله سخنی به مـیان نـیاورده است.
بخاری به جهت کتمان فضیلت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ حدیث مباهله را در این روایت حذف کرده و به جای آن فضیلتی برای ابوعبیده جراح جعل می کند. وی در این روایتِ ساختگی مـدعی شـده است که وقتی نجرانیان فرستاده ای از رسول خدا ص درخواست کردند، پیامبر ابوعبیده را با آنان فرستاد[۳۱] در حالی که به گفته ابن حجر[۳۲] در بسیاری از منابع سنیان تصریح شده که رسول خدا صـ حـضرت امیرالمؤمنین عـلیه السلام را به سوی نجران فرستادند.
علاوه بر بخاری، ابن سعد نیز در نقل داستان تصرفاتی کرده است. وی نـیز به حدیث مباهله و خروج رسول خدا ص به همراه اهل بـیت عـلیه السـلام برای ملاعنه با نصرانیان هیچ اشاره ای نکرده است.[۳۳]
طبری نیز در تاریخ خود در بیان وقایع سال دهم هـجری بـسیار مختصر به پیمان پیامبر اکرم ص با نصرانیان اشاره کرده ولی از حدیث مباهله سـخنی بـه مـیان نیاورده است.[۳۴]
ابن جوزی نیز درباره حوادث سال دهم هجری و تعامل رسول خدا ص بـا نجرانیان بیش از آن چه طبری گفته توضیح نمی دهد.[۳۵] ابن خلدون هرچند با انـدکی تفضیل به نقل ایـن داسـتان پرداخته، اما او هم به حدیث مباهله اشاره نکرده است.[۳۶]
ج. حذف نام امیرالمؤمنین علیه السلام از حدیث
روشن شد که در برخی منابع تاریخی اساساً داستان مباهله انکار شده است و برخی دیگر از منابع بـه داستان اشاره کرده اند، اما از خروج پیامبر ص به همراه اهل بیت علیه السلام برای مباهله سخن به میان نیاورده اند. افزون بر آن در برخی از منابع اصل داستان و حدیث مباهله نقل شـده ، امـّا نامی از امیرالمؤمنین علیه السلام به میان نیامده است.
پیش از این بیان شد که ابن کثیر در تاریخ خود داستان مباهله را از بیهقی از حاکم و به اسناد او از جدّ سلمه بن عبدیشوع نقل می کـند، امـا در این روایت نام امیرالمؤمنین علیه السلام حذف شده است.شعبی در میان اهل سنت از عالمان بزرگ به شمار می رود. بر اساس آن چه در تفسیر المحیط از شعبی نقل شده، وی در تحریفی آشکار، حـدیث مـسلم را با حذف نام امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است.[۳۷]
بلاذری یکی از مورخان بزرگ سنی در کتاب فتوح البلدان تحت عنوان «صلح نجران» داستان را بدون ذکر نام امیرالمؤمنین علیه السلام نـقل مـی کـند.[۳۸]
ابن القیّم یکی از شاگردان ابـن تـیمیه ـ کـه البته متعصب تر از خود اوست ـ کتابی دارد به نام زاد المعاد فی هُدی خیر العباد که در آن مسائل مختلف، از فقهی و غیرفقهی را، از سیره رسول خـدا صـ اسـتنباط کرده است. در این کتاب می نویسد:
پس چون فـردای آن روز رسـول خدا ص صبح کرد، در حالی که حسن و حسین در زیر عبای کرکی بودند برای ملاعنه آمدند و فاطمهعلیها السلام پشت سـر آنـها راه مـی رفت در حالی که در آن هنگام پیامبر چند زن داشت…[۳۹]
د. حذف نام امـیرالمؤمنین علیه السلام از حدیث و اضافه کردن «و ناس و اصحابه»
این تحریف تنها در روایتی که ابن شبّه از شعبی نقل می کـند صـورت گـرفته است. در این روایت آمده است:
فأصبح رسول الله ص وغدا حسن و حـسین و فـاطمه وناس من أصحابه، وغدوا إلی رسول الله ص فقالوا: «ما للملاعنه جئناک، ولکنْ جئناک لتفرض علینا شـیئا نـؤدّیه إلیـک…»[۴۰]
پس فردای آن روز رسول خدا ص صبح کرد و سحرگاهان حسن، حسین، فاطمه و عده ای از اصـحاب پیـامبر بـیرون آمدند و نصرانیان نیز صبح زود نزد رسول خدا ص آمدند و گفتند: «ما برای ملاعنه نـیامده ایـم لکـن نزد تو آمده ایم تا چیزی بر ما مقرّر کنی و ما آن را بپردازیم…»
روشن اسـت کـه رسول خدا ص تنها با اهل بیت علیه السلام به مباهله با نـصرانیان پرداخـته اسـت، اما معلوم نیست که این تحریفات از سوی شعبی صورت گرفته یا از سوی کسانی کـه حـدیث را از وی روایت کرده اند، ولی آن چه مسلم است تمایل شدید شعبی به بنی امیه اسـت؛ تـا حـدی که در تفسیر طبری نیز به این موضوع اشاره شده و طبری این احتمال را مطرح کرده کـه حـذف نام امیرالمؤمنین علیه السلام به جهت دید منفی بنی امیه درباره آن حـضرت بـوده اسـت.[۴۱]
هـ. تحریف حدیث و اضافه کردن نام «عایشه و حفصه»
در برخی از روایات نام عایشه و حفصه نیز بـه جـمع هـمراهان رسول خدا ص در مباهله اضافه شده است.[۴۲] اما این گونه روایات بـا احـادیث صریح فراوانی که در منابع معتبر حدیثی، تفسیری و تاریخی آمده معارض است؛ لذا تحریف در این روایات روشن اسـت و بـه آنها اعتنا نمی شود.
و. تحریف حدیث با حذف نام حضرت فاطمه علیها السـلام و اضـافه کردن نام دیگران
تنها در یک روایت چـنین تـحریفی صـورت گرفته است، و آن روایتی است که ابن عـساکر در تـرجمه عثمان بن عفان در تاریخ مدینه دمشق ذکر کرده است.[۴۳]
اما این روایت را هـیچ یـک از مؤلفان صحاح سته نقل نـکرده انـد و در هیچ یـک از مـسانید و مـعاجم نیز نیامده است لذا بر اساس مـبنای اهـل سنت این روایت هرگز با روایاتی که احمد، مسلم، ترمذی و امثال ایـشان نـقل کرده اند، توان معارضه ندارد. افـزون بر آن که آن روایات بـه نـصّ حاکم نیشابوری متواتراند و به اعـتراف عـالمانی چون جصّاص، ابن عربی مالکی، و ابن طلحه شافعی ثابت و قطعی الصدورند و حتی در مـقابلْ افـراد متعصبی چون ابن تیمیه نـیز بـه حـدیث ابن عساکر اعـتماد و اعـتنا نمی کنند، زیرا ایـن حـدیث قطعاً کذب محض است. البته سیوطی،[۴۴] شوکانی،[۴۵] و مراغی[۴۶] آن را مطرح ساخته اند، اما به کـذب بـودن آن اشاره ای نکرده اند از سوی دیگر آلوسـی پس از روایـت آن می نـویسد: و هـذا خـلاف ما رواه الجمهور.[۴۷]
ایـن روایت برخلاف چیزی است که جمهور راویان نقل کرده اند.
دلالت آیه مباهله بر امامت امـیرالمؤمنین عـلیه السلام
یکی از ادله امامت و خلافت بلافصل امـیرالمؤمنین عـلیه السـلام نـزول آیـه مباهله در شأن آن حـضرت اسـت. حضرت امام رضا علیه السلام این آیه شریفه را از جهت دلالت بر امامت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بـهترین و روشـن تـرین آیه در قرآن معرفی کرده و عالمان شیعه نـیز بـه تـبعیت از امـام خـویش بـرای اثبات امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام به این آیه استدلال می کنند. شریف مرتضی رحمه الله در کتاب الفصول المختاره من العیون و المحاسن[۴۸] روایت استناد امام رضا عـلیه السلام به آیه مباهله را به نقل از شیخ مفید آورده است.[۴۹]
بر اساس این روایت شریف، حضرت امام رضا علیه السلام با استناد به آیه شریفه مباهله و عمل رسول خدا ص پس از نـزول آن، ثـابت می کند که امیرالمومنین علیه السلام نفس پیامبر و با فضیلت ترینِ خلق خدا پس از رسول اکرم ص است و بدین صورت وجه دلالت آیه را بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام بـیان مـی فرماید.
شیخ مفید رحمه الله پس از بیان داستان مباهله، به منزله نفس رسول الله بودنِ امیرالمؤمنین علیه السلام را نشانه نهایت فضیلت و مساوات ایشان بـا پیـامبر در کمالات و عصمتدانسته و یادآور شده اسـت کـه خداوند امیرالمؤمنین و همسر و فرزندنش را حجت پیامبر و برهان دینش قرار داده است و این فضیلتی است که احدی از این امت در آن با ایشان شراکت ندارد.[۵۰] سید مرتضی رحمه الله نـیز بـه همین صورت استدلال مـی کـند.[۵۱]
شیخ طوسیرحمه الله آیه مباهله را یکی از شواهدی می داند که با آن بر فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام استدلال می شود.[۵۲]
مرحوم اربلی، بیاضی، خواجه و علامه حلی، همین طور دیگر عالمان شـیعه در هـر دوره با استناد به آیه مباهله به همین صورت بر افضلیت امیرالمؤمنین علیه السلام و امامت و خلافت بلافصل ایشان استدلال کرده اند.[۵۳]
الف. خلاصه استدلال به آیه مباهله
این آیه نصّ است در امـامت حـضرت امیرالمؤمنین عـلیه السلام ؛ زیرا به روشنی بر مساوات میان پیامبر اکرم ص و امیرالمؤمنین علیه السلام دلالت دارد و چون رسول خدا صـ اولی به تصرف است، پس مساویِ او یعنی حضرت امیرالمؤمنین علیه السـلام نـیز اولی بـه تصرف خواهد بود.
مساوی بودن پیامبر ص با امیرالمؤمنین علیه السلام نیز از آنجا استفاده می شود کـه خـداوند امیرالمؤمنین علیه السلام را نفس پیامبر ص معرفی کرده است. نفس شی ء به مـعنای خـود شـی ء است اما از آنجا که خداوند به پیامبر دستور می دهد که نفس خود را برای مـباهله دعوت کن، روشن می شود که مراد از نفس پیامبر شخصی غیر از خود آن حـضرت است؛ زیرا دعوت کـننده کـسی است که دیگری را دعوت کند و دعوت شخص از خویشتن بی معناست؛ در نتیجه «نفس» در این آیه در معنای حقیقی به کار نرفته و معنای مجازی آن مراد است. در معنای مجازی نیز «اقرب المَجازات» در نظر گرفته مـی شود و اقرب المَجازات به حقیقت، مساوات است.
پس باید گفت طبق نص آیه مبارکه مباهله، امیرالمؤمنین علیه السلام در جمیع کمالات ـ به جز نبوت ـ با رسول خدا ص مساوی است و از آنجا که رسـول خـدا ص اولی به تصرف هستند، این مقام برای امیرالمؤمنین علیه السلام نیز ثابت خواهد شد؛ همین طور دیگر کمالات رسول خدا ص مانند عصمت، افضلیت و… نیز برای امیرالمؤمنین علیه السلام ثـابت مـی شود.
داستان مباهله و قول و فعل رسول خدا ص در جریان آن، از چند جهت بر افضلیت امیرالمؤمنین علیه السلام دلالت دارد. جهت نخست آن که اقدام رسول خدا ص و دعوت امیرالمؤمنین، حضرت صدیقه طـاهره، امـام حسن مجتبی و حضرت سیدالشهداء ـ علیهم السلام ـ بیانگر این حقیقت است که آن بزرگواران محبوب ترین افراد نزد رسول خدا ص بودند و روشن است که محبوب ترین فرد نزد پیـامبر، بـا فـضیلت ترین افراد امت پیامبر صـ نـیز خـواهد بود.
برخی از عالمان سنی نیز به دلالت داستان مباهله بر احب الناس بودن اهل بیت علیه السلام نزد رسول خدا ص اعـتراف کـرده انـد؛ از جمله بیضاوی،[۵۴] شهاب الدین خفاجی،[۵۵] خطیب شربینی[۵۶] و شـیخ سـلیمان الجمل.[۵۷]
قاری در المرقاه فی شرح المشکاه می نویسد:
فنَزّلهُ منْزِلَهَ نَفْسِهِ لما بینهما مِن القرابه و الأخُوه[۵۸].
پس او را در جایگاه نفس خـویش قـرار داد بـه خاطر قرابت و اخوتی که میان ایشان بود.
جهت دیگری کـه بر افضلیت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ دلالت دارد آن است که عمل رسول خدا ص و دعوت حضرتش از اهل بیت علیه السـلام بـرای مـباهله با دشمنان دین، نشان از عظمت جایگاه و جلالت شأن ایشان نزد خـداوند دارد؛ زیـرا رسول خدا ص از میان همسران و خویشاوندان خود تنها امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، امام حسن مجتبی و سیدالشهداء ـ عـلیهم السـلام ـ را بـرگزیده و احدی از بنی هاشم و خویشاوندان خود را در این امر با آن بزرگواران شریک نساخته تـا چـه رسـد به اصحاب و سایر مسلمانان! و چنان چه در میان مسلمانان احدی از نظر شأن و جایگاه نظیر اهـل بـیت عـلیه السلام بود، اختصاص این امر به ایشان وجهی نداشت.
یکی دیگر از وجوه دلالت داستان مـباهله بـر افضلیت اهل بیت علیه السلام یاری دین خدا به دست ایشان است. زمـانی کـه رسـول خدا ص با اهل بیت خویش برای مباهله خارج شدند، به ایشان فرمودند:
«اذا أنـا دَعـَوْتُ فأمّنُوا.»
« هرگاه من نفرین کردم شما آمین بگویید.»
و هنگامی که نصرانیان رسول خـدا (ص) و اهـل بیتش علیه السلام را مشاهده کردند، اسقف آنان گفت:
إنّی لأری وجوهاً لَوْ سَألوا اللهَ أنْ یزیلَ جـبلاً مـِنْ جِبالِهِ لأزالَه، فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانیّ إلی یوم القیامه.[۵۹]
مـن چـهره هـایی را می بینم که اگر از خداوند درخواست کنند کوهی از کوه هایش را از جا بر کند، قطعاً آن را از جـا بـر مـی کند، پس مباهله نکنید که هلاک می شوید و در روی زمین تا روز قیامت یک نـصرانی هـم باقی نمی ماند.
این جریان به خوبی نقش اهل بیت علیه السلام را در ثبوت نبوّت و راستی گـفتار رسـول خدا ص روشن می کند و نیز بیانگر آن است که اگر دشمنان دیـن خـدا با ایشان وارد مباهله می شدند، خداوند بـه واسـطه اهـل بیت علیه السلام دشمنان دین خود را خـوار و نـابود می کرد، پس ایشان سهمی انکارنشدنی در یاری دین خدا و رسول پروردگار عالمیان داشته انـد. بـدیهی است کسی که چنین جـایگاهی در مـباهله انبیا داشـته بـاشد، یـقیناً برتر و با فضیلت تر از کسانی اسـت کـه از این جایگاه برخوردار نیستند.
بنابراین، حدیث مباهله بر افضلیت امیرالمؤمنین علیه السـلام در مـیان امت بعد از رسول خدا ص دلالت دارد و بـنا بر اتفاق همه مـسلمانان، کـسی برای امامت متعین است کـه بـافضیلت تر باشد و این حقیقتی است که حتی اشخاص متعصبی چون ابن تیمیه نـیز بـدان اقرار و اذعان دارند.[۶۰]
ب. نتیجه اسـتدلال بـه آیـه مباهله و قول و فـعل پیـامبر
نتیجه استدلال به آیـه مـباهله و گفتار و رفتار رسول خدا ص به هنگام نزول آیه، آن شد که خداوند متعال بـه رسـول خویش امر کرد که علی عـلیه السـلام را نفس خـویش بـنامد تـا برای مسلمانان روشن شـود که او به دنبال رسول خدا ص می آید و مقام امامت کبری و ولایت عامه پس از ایشان از آن اوسـت؛ چـرا که خداوند هرگز به رسول خـود امـر نـمی کـند کـه کسی را که فـاقد ایـن خصائص است، نفس خویش بنامد. در همین راستا رسول خدا ص ، حضرت امیرالمومنین علیه السلام را به عـنوان کـاتب صـلح نامه برگزید[۶۱] و حضرتش را به نجران فرستاد تـا صـدقات کـسانی را کـه مـسلمان شـده بودند و نیز جزیه کسانی را که بر دین خویش مانده بودند، اخذ کند.[۶۲]
از آیه مباهله و قول و فعل رسول خدا ص این نتیجه نیز به دست می آید کـه حضرت صدیقه طاهره علیها السلام از همه مسلمانان و صحابه بافضیلت تر است، چنان که برخی از عالمان اهل سنت با استناد به این آیه و نیز حدیث شریف «فاطمهُ بضعهٌ مِنّی…» بر افـضلیت حـضرت فاطمه علیها السلام بر ابوبکر و عمر استدلال کرده اند و گفته اند به اجماع مسلمانان حضرت صدیقه طاهره علیها السلام از ابوبکر و عمر افضل است.[۶۳] همچنین به اجماع همه مسلمانان، امیرالمؤمنین علیه السـلام از حـضرت فاطمهعلیها السلام افضل است؛ در نتیجه امیرالمؤمنین علیه السلام افضل از آن دو می باشد پس امامت و خلافت بلافصل رسول خدا ص حق مسلم آن حضرت است. با ایـن حـال ابن روزبهان می گوید:
لأمـیرِالمؤمنینَ عـلِیّ علیه السلام فی هذِهِ الآیه فضیلهٌ عظیمهٌ و هِیَ مُسلَّمهٌ، ولکِن لا تصیرُ دالَّه عَلَی النَّصِّ بإمامَتِهِ.[۶۴]
برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این آیه فضیلتی بزرگ هـست و ایـن امر مسلم است. لکـن ایـن آیه بر نصّ به امامت ایشان دلالت ندارد.
اما وی به این نکته تفطّن ندارد که آیه صرفاً در بیان فضیلتی بزرگ برای امیرالمؤمنین علیه السلام نیست؛ بلکه به روشنی بر افضلیت امـیرالمؤمنین عـلیه السلام دلالت دارد؛ زیرا فضیلتی که بر اساس آیه برای امیرالمؤمنین علیه السلام اثبات می شود، برای غیر او حاصل نیست؛ پس آن حضرت بافضیلت ترینِ صحابه است و افضلیت لزوماً مثبِتِ امامت اسـت.
فـخر رازی نیز بـه دلالت آیه بر افضلیت امیرالمؤمنین علیه السلام از سایر مسلمانان توجه دارد؛ لذا در این زمینه خدشه نمی کند و در عوض وی در استدال مـرحوم حمصّی مناقشه می کند.[۶۵] محمود بن حسن حمصی با استناد بـه آیـه مـبارکه مباهله افضلیت امیرالمؤمنین علیه السلام بر تمام انبیا جز خاتم الانبیاء ص را اثبات می کند. و بالاخره از آیـه مـبارکه مباهله و قول و فعل رسول خدا ص پس از نزول آن نتیجه می گیریم که بر اسـاس دلالت آیـه حـسنین ـ علیهما السلام ـ فرزندان رسول خدا ص به شمار می روند و این حقیقتی است که بـسیاری از بزرگان اهل تسنن بدان تصریح کرده اند.[۶۶]
بررسی مناقشات سنیان بر دلالت آیه مـباهله
دلالت آیه مبارکه مباهله بـر امـامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام بررسی شد. در این جا با طرح برخی از مناقشات واردشده بر دلالت آیه و ارائه پاسخ مناسب به این مناقشات، بحث را پی می گیریم.
الف. مناقشات ابن تیمیه
در کلام ابن تیمیه[۶۷] چـند نکته در خور توجه است که پیش از پرداختن به نقض و نقد مناقشات وی آنها را یادآور می شویم:
۱- ابن تیمیه صراحتاً بر صحت حدیث مباهله تأکید می کند و این موضوع ردّی است بر سنیانی کـه در صـحت حدیث تشکیک کرده اند و از آنجا که شخص متعصبی چون ابن تیمیه به صحت حدیث اعتراف کرده، صدور آن از پیامبر اکرم ص ثابت می شود.
۲- او به اختصاص قضیه به اهل بیت عـلیه السـلام نیز اعتراف دارد. این نکته هم ردّی است بر مخالفان اهل بیت علیه السلام و تحریف کنندگان حدیث.
۳- همچنین در عبارات ابن تیمیه به این حقیقت هم اعتراف شده که اهل بیت عـلیه السـلام همان کسانی هستند که پیامبر کساء را بر سر ایشان قرار داد. این نکته ادعای کسانی را رد می کند که معتقدند غیر از این چهار نفر کسان دیگری هم مصداق معنای «اهل بـیت» هـستند و نـیز بر تناقض گویی ابن تـیمیه دلالت دارد؛ زیـرا وی در مـوضع دیگری از منهاج السنه ادعا کرده که بر اساس سیاق آیه تطهیر، زنان پیامبر ص نیز در مصداق اهل بیت مذکور در آیه داخـلاند.
۴- و بـالاخره ابـن تیمیه اعتراف می کند که در آیه مباهله، گـونه ای فـضیلت برای امیرالمؤمنین علیه السلام هست.
به رغم این اعترافات، ابن تیمیه دلالت حدیث مباهله بر امامت امیرالمؤمنین علیه السـلام را رد مـی کـند؛ ولی آشکار است که در کلام وی اضطراب و تهافت وجود دارد. اولین اشکال وی آن اسـت که: «احدی با رسول خدا ص مساوی نیست.»
در پاسخ باید گفت که این سخن هرگز یک اشکال عـلمی بـه حـساب نمی آید و صرفاً جنبه جدلی دارد، زیرا منظور از مساوات امیرالمؤمنین علیه السـلام بـا رسول خدا ص مقایسه آن دو بزرگوار با یکدیگر نیست؛ بلکه صرفاً بیان اشتراک ایشان در همه کمالات جـز نـبوت اسـت. همه قبول دارند که پیامبر اکرم ص برترین آفریده خداوند است و از نـظر رتـبه و مـقام احدی با ایشان برابری نمی کند؛ اما سخن در رتبه بعد از رسول خدا ص اسـت. ادعـای مـا آن است که امیرالمؤمنین علیه السلام تمام کمالات رسول خدا ص ـ جز نبوت ـ را داراست و در رتـبه پس از ایـشان قرار دارد.
امیرالمؤمنین؛ علی علیه السلام در حدیثی خود را تابع رسول خدا ص معرفی مـی کـند[۶۸] و مـسلم است که در رتبه ایشان قرار ندارد؛ امّا این بدان معنا نیست که وجود کـمالات رسـول خدا ص در امیرالمؤمنین علیه السلام ممتنع باشد، بلکه بر اساس ادلّه فراوان امیرالمؤمنین عـلیه السـلام بـا رسول خدا ص در تمام کمالات جز نبوت مساوی هستند.[۶۹]
اشکال دوم ابن تیمیه آن است که وی ادعـا مـی کند براساس لغت عرب، واژه «نفس» بر مساوات دلالت ندارد و مراد از آن در آیه کسی اسـت کـه بـه واسطه خویشاوندی با پیامبر ارتباط دارد. وی برای اثبات ادعای خود به چند آیه از قرآن استشهاد مـی کـند؛ امـا باید از وی پرسید آیاتی را که در آنها «نفس » و «اقرباء» در مقابل هم به کار رفـته انـد، چگونه معنا می کند؛ مثلاً خدای تعالی می فرماید:
«قُوا أنفُسَکُم وَ أهلیکُم نارا»[۷۰]
«خود و خویشانتان را از آتـش نـگاه دارید.»
و در جای دیگر می فرماید:
«الَّذینَ خَسِرُوا أنفُسَهُم و أهلیهِم»[۷۱]
«[زیانکاران] کسانی هـستند کـه خودشان و اهلشان زیان ببینند.»
در این دو آیه «نـفس» در مـقابل «اهـل» به کار رفته است؛ پس نمی تـوان گـفت مراد از «نفس» خانواده و خویشاوندان نزدیک فرد است. البته «نفس» در این آیات در معنای حـقیقی آن اسـتعمال شده است؛ اما در آیه مـباهله بـر وجه مـجاز دربـاره کـسی به کار رفته که به مـنزله خـود پیامبر است و گفتیم در مجاز «أقرب المَجازات» مقدم است و آن مساوات می باشد؛ پس عـلی عـلیه السلام نفس پیامبر ص است و در کـمالات با ایشان مساوی اسـت.
اشـکال سوم ابن تیمیه آن است کـه وی پس از انکار استعانت رسول خدا ص از اهل بیت علیه السلام، برای دعا می گـوید: «دعـوت از اهل بیت علیه السلام صـرفاً بـه جـهت قرابت آنها بـا پیـامبر ص بوده است». وی مـی گـوید استعانت برای دعا معنا ندارد؛ زیرا دعای رسول خدا ص به تنهایی کفایت مـی کـند. اما این ادعای وی اجتهاد در برابر نـص اسـت؛ زیرا بـر اسـاس روایـاتْ رسول خدا ص از اهـل بیت درخواست کردند که به هنگام دعای حضرتش آمین بگویند و اسقف نجران نیز این حـقیقت را درک کـرد و به همین جهت گفت: «من چـهره هـایی مـی بـینم کـه اگر خداوند بـخواهد کـوهی را از جا برکَند، به واسطه ایشان برمی کَند».
اشکال چهارم آن است که دعوت پیامبر از اهل بیت عـلیه السـلام بـه منظور اجابت دعای آن حضرت نبود؛ بلکه جـهت مـقابله بـین اهـل پیـامبر بـا نصارای اهل نجران بود و مقصود از این کار آن بود که نصرانیان با کسانی بیایند که نسبت به آنها دلسوزند. اما چنان که دهلوی[۷۲] می گوید، این سخن، کـلام ناصبیان است و اهل سنت هرگز چنین ادعایی ندارند؛ لذا ابن تیمیه نیز در اینجا دچار تناقض گویی شده و کلام او اضطراب دارد؛ زیرا اگر به کاربردن تعبیر «نفس » صرفاً به جهت قرابت بود، رسـول خـدا ص نزدیکان زیادی ـ از مرد و زن ـ داشت که در رأس آنها می توان از عباس و فرزندان او نام برد و بر این اساس رسول خدا ص می بایست عده ای از بنی هاشم را فرا می خواند. این مـوضوع بـاعث شده تا ابن تیمیه کلام خود را نقض و اعتراف کند که افراد دعوت شده نسبت به دیگران مزیت و خصوصیت ویژه ای داشتند و دعوت اهل بـیت عـلیه السلام صرفاً به جهت قـرابت ایـشان نبوده است. وی درباره دعوت نکردن از عباس می گوید:
و العبّاسُ لم یکُنْ مِنَ السّابِقینَ الاوّلینَ و لا کانَ لهُ به اختصاص کعلیٍ
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل واکاوی فرمان «آتش به اختیار»
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.