تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی شامل 106 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیاحت ملیح شرق؛ نگاهی به طنز انسانی آقا نجفی قوچانی :

کتاب «سیاحت شرق» آقانجفی قوچانی که همراه شرح خوابی از وی با نام «سیاحت غرب» به صورت یک مجلد و با عنوان «سیاحت شرق و غرب» تاکنون بارها منتشر شده، یکی از کتاب های ارزشمند اواخر دوره قاجار و عصر مشروطیت است که علاوه بر ارزش تاریخی، از جنبه طنز نیز قابل توجه و بررسی است.

این کتاب به قلم «سید محمد حسن» ، معروف به «آقانجفی» ، فرزند «سید محمد» است که همان گونه که از پسوند نام وی پیداست، زاده حومه قوچان در خراسان است. اهل قوچان عموما از ۳ نژاد ترک، فارس و کرد هستند. پدر آقانجفی فارس و مادرش کرد بود. پدر هرچند که ساکن روستا بود و به کشاورزی مشغول، اما سواد اندکی داشت و شدیدا راغب بود تا فرزند بزرگش به دنبال تحصیل علوم دینی برود. «سید محمد حسن» به اجبار پدر و از روی کراهت، طلبگی پیشه کرد اما پس از مدتی لذت علم آموزی را درک کرد و خود با شوقی وافر این راه را ادامه داد.

«سیاحت شرق» شرح برخی ماجراها و احوالاتی است که بر «آقانجفی قوچانی» در این راه رفته است. این کتاب به قلم خود آقانجفی نوشته شده و از تولد وی تا هنگامی که او از نجف به قوچان مراجعت می کند را در برمی گیرد. نثر «سیاحت شرق» ساده و بی تکلف است و با وجود آنکه نویسنده آن با علوم قدیمه سر و کار داشته و اصولا هنگام نگارش آن، هنوز مکلف نویسی به ویژه برای اهل علوم قدیم حسن محسوب می شده صمیمی و بی پیرایه تحریر شده است و تقریبا تمام متن این کتاب (به استثنای عبارات عربی و شرح برخی بحث ها و براهین) برای خواننده امروزی قابل فهم است.

ویژگی منحصر به فرد این کتاب که آن را از تمام کتاب ها و شرح حال های مشابه متمایز می کند، وجود رگه های طنز قوی و متنوع در این کتاب است. این ویژگی به خصوص از آن جهت شگفت می نماید که آیت اللّه آقانجفی قوچانی، در اواخر دوره میانسالی و هنگامی که به عنوان یک مجتهد و فقیه، مشهور شده و عملا حاکم شرع قوچان نیز بوده آن را نوشته اما به رغم این موقعیت والای اجتماعی، وی نه فقط از نوشتن بسیاری از گفته ها و افکار، و حالات طنزآمیز خود چشم پوشی نکرده بلکه بعضا مواردی را مکتوب کرده است که در یک جامعه شدیدا سنتی نکوهیده به شمار می روند.

متأسفانه «سیاحت شرق» آن چنان که شایسته آن بوده مورد توجه قرار نگرفته است و چنانچه اسمی از «آقانجفی» به گوش می رسد، بیشتر به خاطر «سیاحت غرب» اوست که شرحی است از خواب (یا رؤیای) آقانجفی از عالم برزخ که در مقابل کتاب ارزشمند «سیاحت شرق» از وزن و اعتباری برخوردار نیست؛ تا جایی که به جرأت می توان گفت موقعیت جزوه «سیاست غرب» در مقابل کتاب «سیاحت شرق» ، نظیر «فالنامه حافظ» است در مقابل «دیوان حافظ» که اتفاقا این امر از نظر شمارگان چاپ و اقبال عوام نیز صادق است!

در این نوشتار قصد بر آن است که به جنبه های طنزآمیز «سیاحت شرق» پرداخته شود اما از آنجا که بررسی جنبه های خاص کتابی که احتمالا خوانده نشده چندان مفید نخواهد بود و همچنین با توجه به ارزش والای کتاب در شرح حال ملک و مردمان ایران در اواخر دوره قاجار و اوایل انقلاب مشروطه و نیز روایت جسورانه ای که راوی از درون حوزه های علمیه آن زمان می دهد، سعی شده است تا شرح مختصر و چکیده ای از محتوای کتاب و هر بخش از زندگی راوی نقل و به همراه آن، نکات برجسته طنزآمیز نقل و بررسی شوند.

مرجع این نوشتار نسخه ای از کتاب «سیاحت شرق و غرب» نوشته «آیت اللّه آقانجفی قوچانی» است که توسط «انتشارات المیزان» در بهار ۱۳۷۷ به چاپ رسیده و متاسفانه متنی نامنقح با اشکالات نگارشی زیاد است.

طفل گریزپایی به نام سید محمد حسن

سیاحت شرق از تولد آقانجفی شروع می شود که او در مورد مکان آن، فقط به ذکر «یکی از قراء قوچان» بسنده می کند، اما از قرین چنین برمی آید که سال تولد وی ۱۲۵۴ هجری شمسی (زمان سلطنت ناصر الدین شاه قاجار) بوده است. او در ۳ سالگی مبتلا به مرض سختی می شود که در نتیجه آن تا سر حد مرگ می رود اما سرانجام پس از ۳ سال نجات می یابد. پس از آن قرآن را نزد پدر ختم می کند و در هفت سالگی به مکتب می رود؛ البته به قول خودش «از اول زمستان تا فصل بهار» که معمول مکتب رفتن بچه های دهات بوده و بقیه سال را به کار و کمک به پدر در امور کشاورزی و باغداری و دامداری مشغول می شده است. آقانجفی از همین ابتدای زندگینامه خود، ضمن شرح نسبتا دقیقی از راه و رسم مردمان آن نواحی در کار و تفریح و مداوای مریضان و چنین اموری که به کار هر مردم شناس یا تاریخ دانی – دست کم در حد یک روایت شخصی، اما دست اول – می آید، نظرات اقتصادی و اجتماعی خود، به ویژه تاکید بسیار زیادش به قناعت و «استقلال اقتصادی» را یادآور می شود. نکته ای که باید در اینجا یادآور شد و در سرتاسر «سیاحت شرق» مدنظر داشت این است که نوشتن زندگینامه خود یا «اتوبیوگرافی» در قدیم، نه فقط برای نمایش بی طرفانه احوالات نویسنده بلکه محملی برای بیان عقاید و دفاع از آنها در اثنای بازگویی حوادث مختلف نیز بوده است ای بسا که دلیل اصلی نوشتن بسیاری از زندگینامه ها همین عامل بوده است. اتفاقا با در نظر داشتن چنین نکته مهمی، جسارت آقانجفی در بیان بسیاری از نکات طنزآمیز بهتر دیده می شود؛ از جمله اعتراض ها و حتی ناسزاهایی که آقانجفی بعضا حواله پدرش می کند؛ هر چند طبیعتا به خاطر سفارش اکید اسلام به رعایت احترام والدین، نقل آنها درخور مجتهد بزرگی چون آقانجفی نیست، اما وی از نقل آنها چشم نمی پوشد. اولین مورد از این دست هنگامی است که سید محمد حسن، هنگام بردن خرهای حامل بارهای پدرش، با خطر سقوط آنها مواجه می شود، او جان خودش را به خطر می اندازد و به رغم جثه نحیفش با اراده آهنینی که دارد، موفق می شود آنها را نجات دهد.

مطلب کلی دیگری که ذکر آن در اینجا لازم می نماید، این است که آقانجفی در نگارش خاطرات خود، قلم و منطق مشخص و منظمی را دنبال نکرده است. مثلا در بیان شرح همین ماجرای شال به زیر دم خر بستن که صرف نظر از جنبه طنزآمیز آن و توصیف موردی طرز تفکر آقانجفی در کودکی، اهمیت چندانی ندارد، وی چندین صفحه را به شرح دقیق گفت وگوها و استدلال های خود با پدرش اختصاص داده است که هر چند در عمل با بیان براهین عقلی و نقلی، از سطح سید محمد حسن ۸ ساله فراتر رفته و به معلومات آقانجفی پنجاه و چند ساله نزدیک می شود، اما در کل نه به جذابیت روایت کمکی می کند، نه وصف حال و موقعیتی را باعث می شود و نه معرفت خاصی به خواننده می افزاید. البته در بسیاری جاها، در چنین استدلال هایی به وضوح می توان مشاهده کرد که آقانجفی راوی عمدا از ترکیب معلومات کنونی خود با افکار و رفتارهای کودکی و نوجوانی خود گفت وگوها و استدلال های طنزآمیزی را روایت کرده است که در اصل چنان نبوده اند.

یکی از این موارد، آنجاست که پدر سید محمد حسن، سر زمستانی، دوباره از او می خواهد که به مکتب برود و کودک مکتب گریز چنین پاسخ می دهد: «مکتب چه فایده ای دارد؟ من هزار کار جهت تو می کنم که بهتر است از اینکه بدانم ضرب در اصل الضرب بوده، الف و لام مصدریه را برداشتیم تا عین الفعل را فتحه دادیم. یعنی «را» و «با» را زبر دادیم ضرب شد. صرفیین چنین کردند ما هم چنین کردیم. اولا صرفیین کی و در کجا چنین کردند؟ مگر صرفیین قبل از بیعرب بن قحطان بوده اند و این الفاظ را یکی یکی ساخت و پرداخت، مثل لقمه های نان به دهان اولادش گذاشت. لغات که فرقی نمی کند. مگر ما زد را از زدن می سازیم که نون مصدریه را انداختیم… آیا تو خودت این کار را کرده ای؟… و یا از کسی از پیرمردهای قدیم شنیده ای که چنین کند و بر فرض که کرده باشد، مگر تقلید او واجب است که او چنین از بیکاری گترم کاری کرده، ما هم بکنیم؟… ضرب و یضرب و ضارب نظیر ته دیگی خوردن است؛ او که بعد از زحمت زیادی همان پلو می شود، من همان پلو را از اول می خورم. این هم حرفی شد که یک نفر چنین کرد، ما هم چنین کردیم، شاید کسی (…) خورده باشد!…» (ص ۲۴ و ۲۵).

همان طور که در اینجا به وضوح معلوم است، یک کودک نوآموز نمی تواند چنین در مورد صرف و نحو سخن بگوید و این آیت اللّه آقانجفی قوچانی است که طنزپردازی پیشه کرده و تعمدا استنکاف محمد حسن ۱۰ – ۹ ساله از رفتن به مکتب را در گفت وگویی چنین خنده دار تصویر کرده است. از این استدلال و گفت وگوهای طنزآمیز – که هرچند در راستای توصیف حالات و واقعیت های زندگانی آقاقوچانی است، اما بیشتر حاصل تلاش او در مقام یک طنزنویس است تا شرح حال نویس – در «سیاحت شرق» فراوان است. با وجود این تمام جملات و تعابیر این کتاب از این سنخ نیستند و در برخی مواقع خواننده امروزی شک می کند به اینکه عبارتی از کتاب که او را به خنده می اندازد، تعمدا به صورت طنزآمیز نوشته شده یا دقیقا حاصل طرز فکر و گفته واقعی آدم های حقیقی است. نمونه ای از این دست آنجاست که پدر سید محمد حسن، برای مکتب رفتن او چنین استدلال می کند که چون او «۴ قران» پول بابت کتاب پرداخته است پس پسرش باید به مکتب برود تا «کتاب های خوبش که مانده است» را بخواند!

مرحمت های استاد آشنا!

سرانجام پدر سید محمد حسن، هنگامی که او ۱۳ سال دارد وی را برای تحصیل علوم دینی به قوچان می برد. در ابتدای ورود باز هم آقانجفی شوخ طبع، تصویری طنزآمیز از «مدرسه» به دست می دهد؛ «… آمدم میان مدرسه در یک حجره تحتانی دیدم قال و قیل شدیدی بلند است، نزدیک است همدیگر را بزنند. گفتم اینها را چه می شود؟ گفتند مباحثه علمی می نمایند. گفتم معنی مباحثه را فهمیدم و لکن با جنگ های دیگر هیچ فرقی ندارد مگر در کیفیت زدن که در آنجا با چوب به سر یکدیگر می زنند و در اینجا با دست به کتاب و زمین می زنند. اما در داد زدن و فحش دادن و بد گفتن هیچ فرقی ندارد.» (ص ۲۹). تمام توصیفی که آقانجفی از اولین مواجهه اش با جلسه مباحثه عمومی طلاب می نماید، همین چند جمله طنزآمیزاست، اما او با ظرافت فراوان، تصویری درست و دلنشین به دست می دهد.

پدر آقانجفی، او را در اینجا به آخوندی از آشنایان می سپارد و علاوه بر پرداخت مخارج پسر «سفارشات اکیده» می کند که از او به نیکویی نگهداری کنند و در تعلیمش بکوشند. اما به محض رفتن پدر، «آخوند آشنا» نه فقط به تعلیم پسر وقعی نمی نهد بلکه مثل یک برده از وی برای انجام کارهای شخصی خود و خانواده اش کار می کشد. آقانجفی در توصیف همین دوران تیره بختی خود نیز طنازی می کند، به این ترتیب که این داستان واقعی را دقیقا از همان هنگام رفتن و شروع خرده فرمایشات جناب استاد، با جزئیات جارو کشیدن و قلیان چاق کردن و آفتابه آب کردن به تصویر می کشد؛ به این ترتیب، علاوه بر آغازی تکان دهنده از یک دوره سیاه، مجالی هم برای خنده سازی به خود می دهد و لبخندهایی تلخ و هراس انگیز بر لب خواننده می نشاند؛ «… گفت: هروقت قلیان خواستم این طور بساز… که اگر دفعه ای از آنچه دیدی و شنیدی تخطی شود، همچو بزنم که بمیری کره خر. من از این حرف چنان خوف و رعبی به دلم افتاد که بر خود لرزیدم. با خود گفتم: حالا خوب شد هنوز من خلاف نکرده ام… می گوید! گفت: آفتابه را ببر از چاه پر کن… [پس از انجام خرده فرمایش ها]با خود گفتم: یقین کار امروز من همین کارها بوده؛ هنوز درس سطح نخوانده، درس خارج می خوانم!عجب به این زودی ترقی کردم!پدرم که به من اصرار مدرسه رفتن داشت، خوب فهمیده بود!» (ص ۳۴).

به رغم تمام اعمال استاد که سید محمد حسن را تا حد «شاگرد قهوه چی» و «نوکر بازار» تنزل داده و حتی از او در اموراتی چون رفع حوائج منزل و «تریاک مالی» کار می کشد، او اندک اندک به درس و بحث علاقه مند می شود و پس از بیماری «سید استاد» و رفتن وی از قوچان به «قلعه» و سپس درگذشت او، آقانجفی نوجوان به کلی از قید و بندها آزاد می شود و با شور و شوق فراوانی به علم آموزی می پردازد. اما در قوچان «وبا» شایع می شود و سید محمد حسن ناچار به ده می رود. در آن هنگام زلزله می آید و خرابی فراوانی در قوچان به بار می آید به طوری که چند تن از هم هجره ای های وی در زیر آوار کشته می شوند. پس از مدتی، پدر به پسر پیشنهاد می کند که برای ادامه تحصیل به سبزوار برود و پسر قبول می کند؛ «چون آنجا آشنایی نیست» ! (ص ۹۳)

سفر پرمخافت

از اینجا سفرهای پرماجرای آقانجفی برای تحصیل علم آغاز می شود و خواننده با شخصیت و طرز فکر او، در خلال حوادث و موقعیت ها بیشتر آشنا می شود. شوخ طبعی آقانجفی که بیشتر در قالب «شوخی با خود» است نیز به همین موازات ادامه می یابد. البته طبع ماجراجو و روحیه لجوج او (به تعبیر خودش) نیز در به وجود آوردن ماجراها و گفت وگوهای طنزآمیز تاثیر بسیاری دارد، اما همان گونه که آمد، او در مقام راوی نیز تعمد دارد که با خواندن بسیاری از بخش های این کتاب خنده بر لب خواننده بنشیند. از همین جمله اند توصیف او از یک صبح سرد، تعقیب و گریز با گر و آزمایش سیم های تلگراف که تمام اینها در راه سبزوار به مشهد که سید محمد حسن و دوستش پس از مدتی برای کسب علم بیشتر پیاده طی می کنند، نقل می شود.

آقانجفی به همان میزان که در بیان زندگینامه خود شوخ طبعی به خرج می دهد، زبانی تند و صریح برای بازگویی کژاندیشی و بدکاری های برخی از اهل علم دارد. یعنی او به جای آنکه همچون بسیاری از کسان که برای پوشیده گویی و پرهیز از عواقب انتقادات تند و گزنده، راه طعن و کنایه و بذله گویی را در پیش می گیرند، از طنز، بیشتر برای وصف موقعیت ها و شوخی با خود استفاده می کند و در بیان این قبیل انتقادات – که عموما علما و طلاب به تلیل تعصب صنفی از بازگویی عمومی آنها و به خصوص مکتوب کردن شان ابا دارند – هیچ تردید و تعارفی ندارد. این یکی دیگر از ویژگی های طنز آقانجفی و سیاحت شرق اوست. همزمان با درگذشت ناصر الدین شاه و در حالی که سید محمد حسن پس از چند سال تحصیل در مشهد، از فضای مدارس آنجا دلزده شده است، با کسی که او فقط وی را «رفیق یزدی» می نامد، از راه یزد عازم اصفهان می شوند؛ مسیری که توسط این طلبه پیاده طی می شود و در جاهایی به قدری صعب و خوف انگیز بوده که به تعبیر آقانجفی، فقط با شنیدن وصف آن، این دو یار «انا للّه و انا الیه راجعون» می گویند و طی آن «امید حیات منوط به دیدن سرگین الاغ [پیش روان] بود و نعمتی بزرگ بود و سکرش لازم» ! (ص ۵۶)

با این همه آقانجفی کسی نیست که در توصیف تلخ ترین شرایط و موقعیت ها نیز دست از شوخ طبعی بردارد. به عنوان مثال؛ «وقتی که به صورت رفیق نظر می کردم، مرده ای بیست روزه به نظر آمد که از قبر بیرون آمده؛ از گودی افتادن چشم ها و کشیدگی دماغ و پژمردگی و زردی چهره و خشکی لب ها و گردآلود بودن صورت، و البته خودم هم از او بدتر بودم. به او گفتم: موتوا قبل ان تموتوا به عمل آمده، المؤمن مرآه المؤمن محقق گشته!» (ص ۷۰) که یک عبارت نسبتا کوتاه، نه فقط توصیف مناسبی از وضعیت جسمانی خود و دوستش داد بلکه با به کار بردن هوشمندانه ۲ حدیث دینی، طنز ملیحی را به وجود آورده است.

«سیاحت شرق» متنی است کاملا شخصی، از این رو که آقانجفی در نگارش آن هیچ زبان و قلم خاصی را رعایت نمی کند؛ گه گاه مباحثه ای بی حاصل با جزئیات مفصل و با بیانی فاضل مآبانه نقل می شود و گاهی راوی با کمترین تکلف، روایتی ذوقی از ماجراها دارد. روند تاریخی ماجراها نیز هر چند خطی و رو به جلوست اما نظم و نظام خاصی ندارد و ای بسا که شرح مکالمات یا حالات و مناظر کوتاهی در چندین صفحه شرح داده می شوند، اما برای روایت چند ساله، به چند سطر بسنده می شود که این می تواند از نقایص «سیاحت شرق» محسوب شود. با این حال، این شخصی نویسی و عدم رعایت نظام های تعریف شده برای روایت تاریخی و نیز رسم الخط ناهمگون این کتاب، به صمیمیت بیشتر در روایت و نیز خلق فضاهای طنزآمیز کمک کرده است.

مثلا در جایی از روایت همین سفر پرمخافت یزد، راوی ناگهان بی هیچ مقدمه ای، چندین سطر را به لهجه یزدی می نویسد (ص ۷۵) ، تا در سطور بعدی – به تعبیر خود آقانجفی – «سینما» یی را که هر شب با بازیگری همسفران یزدی شاهد آن بوده را توصیف کند!در صفحات بعدی کتاب و وقتی که او در حال تعریف آسیب دیدگی خود در دوران کودکی برای میزبانان یزدی اش است هم ناگهان بخشی را به لهجه یزدی می نویسد (ص ۴۸) !نکته ای که در مورد شخصیت آقانجفی در جریان این سفر و باقی ماجراها مشهود است

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *