توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل سید شهدای کردستان، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل سید شهدای کردستان شامل 77 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل سید شهدای کردستان در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل سید شهدای کردستان با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل سید شهدای کردستان نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل سید شهدای کردستان هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل سید شهدای کردستان اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سید شهدای کردستان :
زندگی نامه
شهید حاج سید حسین روح الامین به سال ۱۳۳۵ در اصفهان و خانوادهای مذهبی متولد گردید. دوران کودکی و مدرسه را تحت سرپرستی پدر و مادر خود گذراند. در سن ۱۲ سالگی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر تحصیل را تا سیکل قدیم ادامه داد و سپس به شغل آزاد مشغول شد. بعد از طی دوران خدمت سربازی با برادر شهیدش امیر مشترکاً به کار صنعتی مشغول شدند. در سال ۱۳۵۷ که انقلاب اسلامی با تظاهرات علنی مردم به اوج خود رسیده بود در تمامی صحنه ها حضوری فعال داشت. بعد از حادثه ۵ رمضان سال ۱۳۵۷ توسط رژیم ستمشاهی دستگیر و پس از گذشت چند روز آزاد گردید و مجدداً به فعالیت خود ادامه داد.
در زمانیکه امام بزرگوار رحمه الله علیه به ایران هجرت نمودند از جمله افرادی بود که حفاظت محل سخنرانی امام در بهشت زهرا به عهده آنان بود. در اوج تظاهرات و درگیریهای تهران توسط مزدوران رژیم شاه از ناحیه پا مجروح گردید و به اصفهان بازگشت نمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فعالیت خود در جهاد و بسیج ادامه داد و با شروع درگیریهای کردستان به ان منطقه اعزام شد. در یکی از عملیاتها از ناحیه فک، لب و دندان مجروح شد و پس از بهبودی مجدداً به کردستان مراجعت نمود و در پاکسازی روستاها از لوث وجود ضد انقلاب نقش مهمی را ایفا نمود. در سال ۱۳۶۱ افتخار شرکت در عملیات فتح المبین را به دست آورد سپس در عملیات بیت المقدس- والفجر مقدماتی- خیبر و بدر شرکت کرد و در عملیات بدر از ناحیه دست مجروح گردید. در کردستان نیز در عملیات های بسیاری حضور فعال داشت. او در عملیات والفجر ۸ و پس از آزادی فاو سریعاً خود را به منطقه کردستان رساند و در عملیات والفجر ۹ به عنوان مسؤل عملیات سپاه کردستان شرکت کرد. سرانجام در تاریخ ۷/۱۲/۶۴ به وسیله ترکش بعثیون که بر قلب او اصابت کرد به فیض شهادت و به دیدار معبود خود که سالها انتظارش را میکشید پرواز نمود.
خاطراتی از کتاب سلام سردار
شلیک فقط با یاد خدا
در اواسط سال ۶۰، یک شب دو خودرو گشتی به سرپرستی حاج حسین در شهر سنندج مشغول گشتزنی بودند. ناگهان از طریق بیسیم متوجه شدیم آنها در محاصره دشمن قرار گرفته و نیاز به کمک دارند. آدرس را که پرسیدم، حاج حسین گفت: ما در بلوار شبلی درگیر هستیم و حدود ۷۰ تا ۸۰ نفر از ضد انقلابیون در مسجدی تجمع کرده و یکی از پیشمرگهای مسلمان را نیز از منزلش بیرون آورده و جلوی خانوادهاش اعدام کردهاند. پس از بررسی امکانات موجود و شرایط حاکم، درگیر شدن را صلاح ندانسته و چارهای ندیدیم جز این که از خمپاره استفاده کنیم. ۳ قبضه خمپاره در باشگاه سوار کردیم و با زدن یک خمپاره منور، محل را دقیقاً شناسایی کردیم. پس از آن با شلیک پشت سر هم و درخواست کمک از توپخانه ارتش، محل تجمع و محلهای فرار دشمن را به شدت زیر آتش قراردادیم. آن زمان ما اطلاعات کافی از خمپاره نداشتیم و فقط با ذکر آیه شریفه «ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» و با توکل به ذات خدای تعالی شلیک میکردیم.
در خاتمه عملیات، فقط یک نفر از نیروهای بسیجی زخمی شده بود و تنها شهید ما همان یک نفری بود که او را از منزلش بیرون آورده و اعدام کرده بودند. ولی در آن درگیری ۱۹ نفر از ضد انقلابیون توسط همان خمپارهها و با آتش خشم الهی کشته شدند. و این نبود مگر نصرت و خواست الهی.
عملیات فتح المبین
عید سال ۶۰ رنگ و بوی دیگری داشت، چرا که حاج حسین از کردستان به قصد شرکت در عملیات فتح المبین به جنوب و به لشکر ۴۴ قمر بنیهاشم آمده بود تا به عنوان یک رزمنده در حمله شرکت کند. او در این عملیات تا نزدیکی «پل چون» عراق پیشروی کرد و پس از جنگ تن به تن و منهدم کردن نیروی دشمن در محل مستقر شد.صبح عملیات یک دستگاه خودرو فرماندهی دشمن بدون اطلاع از انهدام پل و حضور رزمندگان اسلام، به طرف پل در حرکت بود. حاج حسین با زرنگی و شجاعت خاصّی، خودش را به خاکریز پشت سر آنها رساند، و در یک فرصت مناسب آتش رگبار اسلحه را به طرف آنها گشود و سپس با پرتاب نارنجک به داخل خودرو آنها، همه را به درک واصل کرد. اگرچه در ادامه این عملیات، تیر دوشکا، دست او را سوراخ کرد، ولی او بلافاصله بعد از عملیات با دست گچ گرفته برای خدمت در منطقه کردستان حاضر شد تا مبادا خصم بتواند نفسی تازه کند.
بسیجی مخلص امام
حاج حسین از فرماندهان و سرداران برجسته کردستان و جنگ بود. او آنچنان ساده زیست و بی آلایش بود که در نگاه اول، پذیرفتن این نکته برای همه قابل قبول نبود که او با یک دستگاه وانت پیکان تقریباً اوراق، در شهر تردد کند. هنگامی که بحث از ارائه خدمات به رزمندگان پیش می آمد، همه همّ و غم و او رزمنده ها، بخصوص بسیجهای مظلوم کُردستان بود. با تلاش و پیگیری او جلسه ای در استانداری اصفهان با حضور حاج حسین خرازی تشکیل شد و چند قطه زمین از مجموعه مسکونی به رزمندگان تعلق گرفت، که طبق ضوابط به رزمدگان توزیع شد. لیکن او در نهایت خلوص، همه جا مطرح کرده بود که حاج حسین خرازی زمین ها را برای رزمندگان گرفته است و حاضر نبود نامی از او برده شود. او به حق فرماندهی لایق و درد اشنا بود و در یک کلام، او بسیجی مخلص امام بود.
آنها فرش نداشتند
حاج حسین وارد منزل شد و پس از یک احوالپرسی ساده یکراست به اتاق رفت و قطعه فرش متعلق به خود را که روی زمین پهن بود، جمع کرد، به دوش گرفت و از اتاق بیرون آمد. من که متعجّب شده بودم، علت این کار را سؤال کردم. ولی حاجی در حالی که سعی می کرد احترام مرا نگه بدارد با اشاره به خستگی ناشی از حمل فرش گفت: مادرجان برمی گردم توضیح می دهم. الآن عجله دارم، و به سرعت از منزل خارج شد. وقتی برگشت، آثار رضایت در چهره اش مشخص بود. کنار دیوار لم داد و گفت: مادر ببخشید، عجله داشتم. آقای فلانی از نعمت پدر محروم است، عروسی کرده، فرش را برای ایشان بردم.
گفتم: مادرجان، این وقت شب، فردا این کار را می کردی!
حاجی با تبسم گفت: آخر، امشب شب زفافش بود، و اصلاً فرش نداشتند. خوب شد که امشب بردم.
خدمت افتخار است
با شروع سال ۵۸ شور و اشتیاق حاج حسین در اشاعه فرهنگ انقلاب و حفظ دستاوردهای آن بیش از پیش به چشم می خورد. حاجی با تلاش بی وفقه نمایشگاهی، از جنایات رژیم پهلوی در کنار پل ابوذر (محل فعلی بنیاد شهید) راه اندازی کرده بود و سعی می کرد تا نقشی در بیان اهداف عالیه جمهوری اسلامی ایفا کند.
در آن زمان، سیل، موجب ویرانی خانه ها و مراتع کشاورزی مردم خوزستان شده بود و با وصول خبر این واقعه، حاج حسین جمع آوری کمکهای مردمی در اصفهان را برعهده گرفت. شخصاً آنها را به فرودگاه می برد و مانند یک کارگر ساده با افتخار گونی های ارد و دیگر ملزومات مردم را به داخل هواپیما حمل می کرد تا به اهواز منتقل شود. این گونه خدمت صادقانه را بدون ریا و با قصد قربت انجام می داد. بارها پس از بارگیری هواپیما به همراه آن تا اهواز رفت و در آنجا به تخلیه بارها کمک کرد. او در راه این کمک رسانی به مردم، هیچ گاه احساس خستگی نکرد. پس از اتمام کمک رسانی جهت غنای فرهنگی منطقه، طرحی ارائه کرد تا نمایشگاهی در آن منطقه تأسیس شود تا خیالات خام حزب منحرف و منحله خلق عرب نقش برآب شود. طرح او در آن شرایط، نشانه تیزبینی اش در مسائل فرهنگی بود.
مصادره اموال
قبل از انقلاب یکی از مراکز آمریکائیها در خیابان اردیبهشت قرارداشت و فعالیّت آنها از چشم انقلابیون دور نمانده بود. حاج حسین به اتفاق سردار شهید «حاج حسین خرازی» و برادر شهید «علی نوری» (از فرماندهان خط دار خوین) و سردار شهید «اکبر حسین زاده» (که در کُردستان به شهادت رسید) پس از یک برنامه ریزی دقیق و با یک حمله برق آسا موفق به محاصره و به آتش کشیدن آن محل شدند. آن محل ساعتها در آتش قهر انقلابیون می سوخت. قبل از فراگیر شدن شعله های آتش، حاج حسین مقداری لوازم تکثیر و عکاسی موجود را از آن محل خارج کرد. او همه این تجهیزات را در راه پیشرفت انقلاب به کار گرفت. پس از ورود به کردستان، آن اموال مصادره ای را تحویل سپاه کردستان داد تا از آنها به نحو شایسته ای استفاده شود.
خصوصیات اخلاقی
همزمان با فراگیر شدن عطر اذان، نشاط زایدالوصفی در اعمال او دیده می شد. حتی اگر یک نفر هم بود نماز به جماعت برپا می شد. تأکید زیادی به شرکت در نماز جماعت اهل تسنن داشت. حاج حسین می گفت: وقتی ما در نماز اهل سنت شرکت می کنیم، تبلیغات دشمن، خود به خود از میان می رود. بسیاری از جاده های منطقه با پیگیری و دقت نظر حاج حسین ساخته شد. بسیاری از مناطق، به همّت والای ایشان از نعمت برق و آب سالم، مخابرات و دیگر امکانات بهره مند شد. وقتی از ایشان سؤال می شد، چرا تا این حد جان خود را برای مردم به خطر می اندازید؟ پاسخ می داد: ما به کارمان اعتقاد داریم! او با ایمان واقعی خود موجبات جذب مردم و دفع ضد انقلاب را فراهم می آورد.بزرگترین آرزویش این بود که مردم کُرد بدون گناه زندگی کنند و حقیقت اسلام را درک کنند، آرامش و صفا بر شهرها و روستاها حاکم باشد به گونه ای که در هیچ جای منطقه نیاز به تردد با اسلحه نباشد.
آزادسازی خرمشهر
گردان زرهی لشکر امام حسین (ع) پشت خاکریز منطقه رقابیه آرایش نظامی گرفته بود. فرمانده گردان برادر «احمد سخنوری» از همرزمان قدیم حاج حسین در کردستان بود و استقبال گرمی از جمع ما کرد. به اتفاق برادران «حاج اکبر آقابابایی» و «شریفی» و حاج حسین، قصد داشتیم برای بحث در مورد شیوه ادامه عملیات وارد یکی از «پی ام پی»ها شویم. حاج حسین بدون مقدمه گفت: «هنوز شهادتنامه ما امضاء نشده و بهتر است بیرون و در هوای باز بنشینیم». همزمان نیز ماشین کمکهای مردمی که پر از هندوانه بود، از راه رسید. در آن هوای گرم و زیر دید و تیر دشمن و در جمع صمیمی ما چیز مناسبی بود.
هنوز همه کامل ننشسته بودیم که گلوله توپ دشمن دقیقاً روی همان پی ام پی که قرار بود به داخل آن برویم افتاد و بعد از نفوذ به داخل آن منفجر شد؛ بدون اینکه کوچکترین ترکشی به ما اصابت کند. در حالی که به ستون دود ناشی از انفجار خیره شده بودیم، از عمق وجود به این همه خودسازی حاج حسین آفرین می گفتیم و در دل به این موجود سراسر الهی غبطه می خوردیم.
دو حسین با هم نجوا می کنند
با ورود حاج حسین به لشکر امام حسین (ع)، آثار خوشحالی در چهره حاج حسین خرازی، فرمانده لشکر پدیدار می شد. همدیگر را در آغوش می گرفتند، نگاههای عاشقانه و صمیمی و برق چشمان زیبای آن دو حسین طعنه بر برق شفق می زد. آرامش و متانت آن دو حکایت از دوستی عمیق و قدیمی داشت. حاج حسین خرازی تمایل زیادی برای جذب او به لشکر داشت و حتی قائم مقامی لشکر را به او پیشنهاد کرد، ولی سیدالشهدای کردستان کسی نبود که نام و عنوان برایش مهم باشد. حضور فعال او در عملیات والفجر ۸، آخرین حماسه آفرینی او در خطه جنوب بود و با خداحافظی او در این عملیات، دیگر خاک جنوب، مزین به قدوم حاج حسین نشد.
زمین را به حامل نامه تحویل دهید
مسؤول محترم بنیاد مسکن اصفهان سلام علیکم
ضمن تشکر از زحمات شما، بنده به زمینی به ابعاد دو متر در پنجاه سانتیمتر نیاز دارم که پس از شهادتم، در گلستان شهدا برایم درنظر گرفته شده و نیاز به زمین و خانه های دنیایی ندارم، لذا خانه ای که برایم در نظر گرفته شده به برادر رزمنده حامل نامه تحویل نمایید تا مشکلات چند ساله اخیرشان حل شود و بتوانند تشکیل خانواده دهند و از این وضعیت ناجور خلاصی یابند. حسین روح الامین
او که برای حل مشکلات زمندگان پیشقدم بود و با همت و پیگیری و بعضاً سماجتش مسائل رفاهی را برای همه می خواست، به این راحتی از حقی که با تلاش دیگران برایش به وجود آمده بود، می گذشت. باورکردنی نبود ولی حقیقت داشت، حاج حسین از سالها قبل خود را برای مجاهده در راه خدا مهیا کرده بود. پس، گذشتن از یک باب خانه، کار مشکل
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.