تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علم حضوری و علم حصولی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل علم حضوری و علم حصولی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل علم حضوری و علم حصولی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل علم حضوری و علم حصولی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل علم حضوری و علم حصولی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل علم حضوری و علم حصولی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل علم حضوری و علم حصولی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علم حضوری و علم حصولی :

غیرقابل تعریف بودن علم

علم و معرفت محصول ارتباط خاص بین عالم و معلوم است. زمانی که عالم، معلوم را دریافت می کند، «معرفت» متولد می شود. وقتی که معلوم نزد عالم حاضر می شود، عالم به ادراک و شناسایی معلوم اقدام می کند. اگر معلومی نزد عالمی حاضر نگردد، قطعا هیچ فهم و ادراکی رخ نمی دهد. دانستن، محصول یافتن است. به همین دلیل، عالم زمانی معلوم را می شناسد که آن را دریافت کند. اگر دریافتی نباشد، شناختی نیز در کار نخواهد بود.

البته تعریف «شناخت» ممکن نیست و هر آنچه در تعریف شناخت و علم و معرفت گفته شود، تعریفی حقیقی نبوده، تنها تعریفی لفظی خواهد بود. «معرفت» و «شناسایی» از مفاهیم بدیهی اند و قابل تعریف نمی باشند. دلیل اینکه شناخت قابل تعریف نیست آن است که ما همه چیز را به علم می شناسیم و آن را با علم روشن می کنیم. حال اگر بخواهیم علم را نیز تعریف کنیم، این تعریف در قالب دور خواهد بود، و اگر بخواهیم به غیر علم تعریف کنیم و به غیر علم بشناسیم، غیر علم چیزی نیست که با آن بتوان علم را مورد شناسایی قرار داد.(۱)

علامه طباطبائی می نویسد: «حصول العلم لنا ضروری، و کذلک مفهومه عندنا»(۲) یا می نویسد: «وجود العلم ضروریٌ عندنا و کذلک مفهومُه بدیهیٌ لنا.»(۳)

مفهوم علم یکی از روشن ترین و بدیهی ترین مفاهیم است و نه تنها نیازمند تعریف نیست، که اساسا تعریف آن امکان ندارد؛ زیرا مفهوم واضح تری از آن وجود ندارد که معرّف آن واقع شود.

صاحب اسفار در خصوص علت عدم امکان تعریف «علم» و «معرفت» و بدیهی بودن آن می نویسد: «ولا شی ءَ اعرفُ مِن العِلم لانّه حالُه وجدانیهٌ نفسانیّهٌ یجدها الحیُّ العلیمُ مِن ذاته ابتداءً مِن غیر لبسٍ و لا اشتباهٍ و ما هذا شأنه یتعذّر اَن یعرف ما هو اجلی و اَظهر و لانَّ کلَّ شی ءٍ یظهر عند العقلِ بالعلمِ به فکیفَ یظهر العلمُ بشی ءٍ غیر العلم؟»(۴)

صدرالمتالهین تصریح کرده است:

۱. هیچ چیزی روشن تر و واضح تر از علم وجود ندارد و هیچ چیز چنین شأنی ندارد که او را روشن تر و آشکارتر کند.

۲. آگاهی انسان از مفهوم «علم»، وجدانی و حضوری است که هر موجود زنده ای از همان ابتدا، بدون هیچ گونه ابهام و اشتباهی آن را درمی یابد.

۳. در نزد عقل، همه چیز به وسیله علم روشن می شود. پس ممکن نیست که علم به وسیله غیر علم روشن شود.

همچنین گفته اند: «حقیقت وجود و حقیقت علم جز یک حقیقت واحده در خارج بیش نیست که هم حقیقت علم است و هم حقیقت وجود است. همه چیز در پیش عقل ما با نور علم شناخته می شود و ما چگونه می توانیم علم را به وسیله چیز دیگری که علم نیست و روشنایی آن را ندارد، بشناسیم؟ این مثل آن است که همه چیز را با نور ببینیم، اما نور را با چیز دیگری که فروغ ندارد، بیابیم.»(۵)

مفهوم لغوی و اصطلاحی «علم»

«علم» در لغت، معادل معرفت، شناخت، آگاهی، دانستن، فهم، ادراک، شناسایی و مانند آن به کار می رود. علم و معرفت از جمله واژه هایی هستند که کاربردهای گوناگون دارند؛ برخی از آن ها عبارتند از:

۱. اعتقاد یقینی مطابق با واقع؛ علم به این معنا، در مقابل جهل و همچنین شک و تردید قرار دارد.

۲. علم به معنای مطلق آگاهی های بشر؛ این علم شامل تمام دانستنی های انسان، اعم از نظری و عملی می باشد.

۳. علم به معنای آگاهی های به دست آمده از طریق حس و تجربه. تجربه گرایان تمام معارف غیرتجربی را «غیر علم» به حساب می آورند و علم را منحصر به یافته های تجربی قلمداد می نمایند.

گفته شده است: «شناخت»(۶) به معنای دریافتن چیزی از طریق حواس یا طرق دیگر و حصول تصور اشیا نزد قدما به چند معنا به کار رفته است:

۱. ادراک شی ء توسط بعضی حواس؛

۲. مطلق علم، چه تصور باشد، چه تصدیق؛

۳. ادراک بسیط، چه تصور ماهیت باشد، چه تصدیق به احوال و خواص آن؛

۴. ادراک جزئی، چه تصور جزئی باشد، چه حکم و تصدیق جزئی؛

۵. ادراک جزئی ناشی از دلیل؛

۶. ادراکی که پس از جهل قرار دارد.

همچنین گفته اند: علم(۷) عبارت است از: مطلق ادراک، چه ادراک تصوری و چه ادراک تصدیقی، چه یقینی و چه غیر یقینی، به تعقّل یا حصول صورت شی ء در ذهن، یا به ادراک کلی، چه مفهومی و چه حکمی، یا به اعتقاد جازم مطابق با واقع، یا به ادراک شی ء چنان که هست، یا به ادراک حقایق اشیا و علل آن ها، یا به ادراک مسائل از روی دلیل، یا به ملکه حاصل از ادراک این مسائل.

شرط علم این است که به اندازه کافی متضّمن وحدت و تعمیم باشد؛ چنان که مردم بتوانند در صدور حکم نسبت به مسائل علم، اتحادنظر داشته باشند؛ صدور حکم بر اساس ذوق شخصی و علاقه فردی نباشد، بلکه مبتنی بر روابط عینی بین مسائل باشد که به تدریج کشف می گردد و با روش های معیّن تثبیت می شود.(۸)

الفاظ مشابه علم

علم، الفاظ مشابه بسیاری دارد که هر کدام از آن ها معنای خاصی با خود حمل می کنند. اینک برخی از آن ها را به اختصار بررسی می کنیم:

۱. ادراک: یافت و رسیدن و وصول است؛ مثلاً، در عبارت «میوه را یافتم»، چون قوّه عاقله به اصل ماهیت معقول رسید و آن را یافت، آن را از این جنبه، «ادراک» و «یافت» گویند.

۲. شعور (دریافت): ادراک بدون ثبوت و استواری است؛ یعنی ادراکی متزلزل و مضطرب باشد.

۳. تصور (انگاشتن): یعنی هنگامی که قوّه عاقله بر معنا واقف گردد و آن را بتمامه بیابد.

۴. حفظ (نگهبانی و نگه داری): حالتی است که چون صورت در عقل حاصل و استوار گشت و به گونه ای گردید که اگر از جای خود ناپدید گردید، قوّه عاقله را توان آن باشد که آن را باز گرداند.

۵. تذکر (به یادآوردن): صورت محفوظی است که از قوّه عاقله ناپدید شده است و چون ذهن به بازگرداندن آن صورت توجه نماید، این توجه تذکر است.

۶. ذکر (یاد دادن): چون صورت ناپدید شده بازگشت و در حضور قرار گرفت، آن را «ذکر» گویند.

۷. معرفت (شناسایی): گفتار در تفسیر آن مختلف است؛ چنان که گفته اند: عبارت است از: ادراک جزئیات و علم ادراک کلیات، یا عبارت است از: تصور و تصدیق.

۸. فهم: عبارت است از: تصور چیزی از لفظ گوینده، و فهمانیدن عبارت است از: رسانیدن معنای لفظ به فهم شنونده.

۹. فقه: علم به مقصود گوینده از کلام اوست. چنان که گویند: کلام تو را تفقّه کردم؛ یعنی به مقصود و مراد تو از این سخن آگاه شدم.

۱۰. عقل: گویند: به صورت های مختلف است؛ مردم عادی، متکلّمان، فلاسفه، علمای اخلاق و غیر آن ها، هر کدام در بیان معنای آن، سخنان گوناگونی دارند.

۱۱. حکمت: معانی گوناگونی دارد. گاهی به هر علم نیکو و عمل پسندیده گویند. گاهی به خود عمل گویند که محکم شده و سود و صلاح آینده در آن است. یا گفته اند: حکمت عبارت است از: ادراک حقایق اشیا. یا گفته شده است: حکمت عبارت است از: فعلی که برای آن پایانی نیکو و پسندیده است.

۱۲. درایت: عبارت از دانشی است که به نوعی، از طریق حیله و زیرکی حاصل می گردد.

۱۳. ذهن: توانایی نفس است بر فراگیری دانش هایی که وی را حاصل نیست.

۱۴. فکر: انتقال و پیوستگی نفس است به معلومات تصدیقی و تصوری از معلوماتی که وی را حاصل و آماده است.

۱۵. حدس: استعداد و آمادگی نفس برای یافت و جست وجوی روزنه ای است که مجهولی را معلوم سازد.

۱۶. ذکاء: نهایت مرتبه قوی حدس است. «ذکاء» یعنی به سرعت و تندی به حقیقت کارها رسیدگی کردن.

۱۷. فطنت (هوشیاری): بیش تر در استنباط معمّاها و سخنان مشکل و سربسته به کار می رود.

۱۸. خاطر: عبارت است از: حرکت نفس برای به دست آوردن دلیل.

۱۹. وهم: برخی گفته اند عبارت از حکم به امور جزئی غیر محدود برای اشخاص جزئی جسمانی است؛ مانند حکم برّه به دوستی مادر و دشمنی گرگ.

۲۰. ظن (گمان): گرایش و اعتقادی است که چیره شده و غلبه پیدا کرده است.

۲۱. علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین: اوّلی مانند علم به وجود خورشید برای نابیناست. دومی مانند دیدن خورشید آسمان است با همین چشم. سومی متحد و یکی گردیدن نفس با مفارق عقلی (عقل فعّال) است که منشأ تمامی معقولات است. برای این مثالی در جهت حس یافت نمی گردد؛ زیرا امکان اتحاد در میان دو چیز در جسمانیات وجود ندارد.

۲۲. بدیهی: شناختی است که نفس در اول فطرت و سرشت ذاتی خود از دانش های عمومی دارد که در ادراک آن ها تمامی مردمان مشترکند.

۲۳. اولیات: همان بدیهیات اند، جز آن که به وسط و میانگین و به هیچ چیز دیگری نیاز ندارد، جز تصور دو طرف و نسبت میان آن دو چیز.

۲۴. خیال: عبارت از صورت باقی مانده در نفس، پس از پنهان شدن محسوس آن است، خواه در خواب باشد و یا در بیداری.

۲۵. رویه (نظر و تأمّل): آن شناختی است که بعد از فکر بسیار حاصل می گردد.

۲۶. کیاست (هوشیاری): توانایی نفس است بر استنباط و دریافت آنچه برای شخص سودمندتر است.

۲۷. آگاه ماهر: شناختی است که از راه تجربه و خبرویت بدان می رسند.

۲۸. رأی: عبارت است از: گردانیدن فکر و خاطر در میان مقدّماتی که امید نتایج نیکو از آن ها دارد.

۲۹. فراست (تیزهوشی و باریک بینی): استدلال از خوی ظاهری به نهاد باطنی و درون است.

۳۰. و نوع دیگر فراست، آموزشی است و آن استدلال از شکل های ظاهر مردمان است بر خوهای باطنی ایشان.(۹)

مشابه این الفاظ را صاحب درّه التاج و گوهر مراد با تغییراتی در تعابیر، به شیوه خاص خود بیان داشته است.(۱۰)

اقسام شناخت

دانشمندان دو نوع شناسایی برای انسان نام برده اند:

۱. شناخت حضوری؛

۲. شناخت حصولی.

حاج ملاّهادی سبزواری در منظومه و شرح آن می نویسد: «وَ هُوَ حُصُولِیٌّ کَذَا حُضُورِی فِی الذَّاتِ مَا الْحُضُورُ بالْمَحْصُورِ اَوَّله صُورَهُ شَیْءٍ حَاصِلَهٌ لِلشَّیْ ءِ وَ الثّانِی حُضُورُ الشَّیْءِ لَهُ.»

الحصولیُ، تعریفه صوره شی ءٍ حاصله للشی ء؛ والثانی الحضوری، تعریفه حضور الشی ء نفسه له أی للشی ء. و لهذا قالو: العلم الحضوری هو العلم الذی هو عین المعلومِ الخارجی.»(۱۱)

«شناخت حضوری» یعنی دریافت مستقیم و بدون واسطه واقعیت و «شناخت حصولی» یعنی دریافت غیرمستقیم و باواسطه واقعیت.

به مدرکات و معلومات دریافت شده در معرفت حضوری، «معلوم بالذات» یا «مدرک ذاتی» گفته می شود. چون در این گونه معرفت، عالم، «خود» معلوم را «عینا» دریافت می کند، به معلومات خارجی حاصله در معرفت حصولی «معلوم بالعرض» یا «مدرک عرضی» اطلاق می شود؛ چرا که در این نوع معرفت، معلومات به دست آمده تنها «عوارض» واقعیات خارجی به شمار می آیند، نه خود آن ها. در این نوع شناسایی، انسان ابتدا عوارض و صورت های امور خارجی را به طور بالذات در می یابد و به واسطه آن ها و به صورت بالعرض به واقعیات خارجی آگاه می شود. «معرفت حضوری» مانند علم انسان به خود و احوال و احساسات درونی خود مثل آگاهی انسان به نشاط و اندوه، لذت و رنج در وجود خود و غیره آن است. «علم حصولی» نیز مانند علم انسان به خورشید و ماه، ستارگان و جهان پیرامون خود به واسطه صورت ذهنی آن هاست.

در شناخت حضوری، یک معلوم وجود دارد که از آن به «معلوم بالذات» تعبیر می شود. در این شناسایی، بین عالم و معلوم «اتحاد» برقرار است؛ یعنی عالم همان معلوم، و معلوم همان عالم است. در شناخت حصولی، «دو معلوم» وجود دارد: یکی «معلوم بالذات» است و دیگری «معلوم بالعرض». معلوم بالذات در شناخت حصولی، همان صورت ذهنی است که واسطه برای ادراک شی ء خارجی می شود. معلوم بالعرض نیز همان شی ء خارجی است که به واسطه صورت ذهنی مورد شناسایی قرار می گیرد. با کمی دقت، روشن می شود که در هر علم حصولی، یک علم حضوری نیز نهفته است و آن علم عالم به صور ذهنی اشیا می باشد.

به تعبیر دیگر، دریافت معلوم توسط عالم به دو شکل «بی واسطه» و «باواسطه» انجام می گیرد. شکل اول را «معرفت حضوری» و شکل دوم را «معرفت حصولی» نامند. در معرفت حضوری، عالم، بی هیچ واسطه و میانجی، معلوم را در می یابد. در این گونه معرفت، میان «مدرِک» و «مدرَک» اتصال و اتحاد برقرار است و هیچ فاصله ای در بین آن ها وجود ندارد. اما در معرفت حصولی، عالم با واسطه مفاهیم و تصورات، معلوم را ادراک می کند. در این نوع شناسایی، میان «داننده» و «دانسته» انفصال و جدایی وجود دارد و این فاصله توسط مفاهیم و ادراکات و تصورات پر می شود.

در وجه تسمیه تقسیم معرفت به حضوری و حصولی گفته شده است: «در علم حضوری، وجود علم عین وجود معلوم است و انکشاف معلوم توسط عالم به واسطه حضور خود معلوم است در نزد عالم، و از این جهت، این علم را “حضوری” می نامند، بخلاف علم حصولی که واقعیت معلوم غیر از واقعیت علم است و انکشاف معلوم پیش عالم به واسطه مفهوم یا تصویری است که از وی در پیش خود دارد، و به عبارت دیگر، به واسطه حصول صورتی است از معلوم در نزد عالم و از این جهت، این علم را “حصولی” می نامند. تمام اطلاعات ما نسبت به عالم خارج از ذهن علم حصولی است.»(۱۲)

همچنین علت تقسیم علم به حضوری و حصولی چنین تبیین شده است: «علم یا بدون واسطه به ذات معلوم تعلّق می گیرد و وجود واقعی و عینی معلوم برای عالم و شخص درک کننده منکشف می گردد و یا وجود خارجی آن مورد شهود و آگاهی عالم قرار نمی گیرد، بلکه شخص از راه دیگری که نمایانگر معلوم می باشد و اصطلاحا «صورت» یا «مفهوم ذهنی» نامیده می شود، از آن آگاه می گردد. قسم اول را “علم حضوری” و قسم دوم را “علم حصولی” می نامیم.»(۱۳)

همچنین گفته شده است: «علم حضوری یعنی علمی که عین واقعیت معلوم پیش عالم (نفس یا ادراک کننده دیگری) حاضر است و عالم شخصیت معلوم را می یابد؛ مانند علم نفس به ذات خود و حالات وجدانی و ذهنی خود. علم حصولی یعنی علمی که واقعیت معلوم پیش عالم حاضر نیست، فقط مفهوم و تصویری از معلوم پیش عالم حاضر است؛ مثل علم نفس به موجودات خارجی؛ از قبیل زمین، آسمان، درخت، انسان های دیگر و اعضای بدن خود شخص ادراک کننده.»(۱۴)

تقریر دیگر چنین است: آگاهی انسان از یک موجود به دو صورت ممکن است تحقق یابد: یکی آن که شی ء معلوم با وجود واقعی خودش نزد نفس یعنی همان (من) درک کننده حاضر باشد و واسطه ای در کار نباشد؛ دیگر آنکه عین وجود نزد نفس حاضر نباشد، بلکه چیزی که از آن حکایت می کند و به اصطلاح «صورت» آن در یکی از قوای مدرکه حاصل شود و نفس به واسطه «صورت» از موجودیت آن شی ء آگاهی یابد. قسم اول را «علم حضوری» و قسم دوم را «علم حصولی» می نامند.(۱۵)

در شروحی که بر کتب منطق نوشته شده و یا کتب منطقی که توسط معاصران به نگارش درآمده، درقالب تعریف منطق، هنگام ورود به بحث علم و تقسیمات آن، ابتدا علم را به حصولی و حضوری تقسیم نموده و سپس مشخص کرده اند: تقسیماتی که در منطق برای علم صورت گرفته، مربوط به بخش حصولی آن می باشد؛ چنان که گفته شده است:

«علم حضوری، حضور عین معلوم پیش عالم است، بر خلاف علم حصولی که به واسطه صور اشیا به ذهن می آیند. علم حضوری یا اشراقی مانند علم به خویشتن و علم مجرّدات به ذات خود. علم حصولی یا علم صوری آن است که اشیا به واسطه آمدن آن ها به ذهن ادراک شود، بدون آنکه قوای مدرکه ما به خود اشیا و معلومات خارجی مستقیما دست رسی داشته باشد.»(۱۶)

همچنین گفته اند: «در علم حصولی، صورتی از معلوم در نزد عالم حاضر می شود؛ مثلاً، وقتی به درخت سروی بنگریم، صورتی از آن در ما برانگیخته می شود و ما عالم هستیم و آن سرو خارجی معلوم. در اینجا، بین عالم و معلوم جدایی و افتراق است و علم ما به وسیله میانجی است، نه به طور مستقیم. پس در علم حصولی، علم ما به اشیای خارجی به میانجیگری صورت ذهنی است؛ یعنی ما تمام امور عینی(۱۷) را در آیینه ذهن خود می بینیم و به صور آن ها علم مستقیم داریم و به خود آن ها علم غیرمستقیم. اما علم حضوری آن است که معلوم، خود در نزد عالم حاضر باشد (نه صورتش) و بنابراین، در این قسم از علم، میانجی و واسطه ای بین عالم و معلوم نیست؛ مانند علم ذهن به حالات و کیفیات نفسانی خود که این حالات خود در نفس وجود دارند و ذهن مستقیما به آن ها علم و آگاهی دارد؛ مثلاً، چون خشم در ما بر انگیخته شود، نفس نسبت بدان حالت مستقیما علم و آگاهی دارد؛ یعنی نفس عالم است و خشم معلوم، و واسطه ای بین عالم و معلوم نیست. این نوع علم، یعنی علم ذهن را به حالات خود در روان شناسی، “شعور” یا “وجدان”(۱۸) نامند.»(۱۹)

علم و اقسام آن در حکمت متعالیه

ملاّ صدرای شیرازی و همچنین مروّجان فلسفه وی دیدگاه های ارزنده و مفیدی درباره علم و اقسام آن بیان داشته اند؛ چنان که گفته شده است: «علم عبارت است از: حصول ماهیت شی ء به سبب امر مستقلی که در وجود به نفس و یا به صورت خود، حصول حقیقی و یا حکمی داشته باشد.

برای حصول علم، به یکی نیاز است: یا اتحاد و یا علاقه ذاتی وجودی. و علاقه ذاتی منحصر در علت بودن است. پس هر موجودی که وجودش مستقل و به ذات خود قائم و برپا باشد، او به سبب اتحاد ذاتش به ذاتش، عالم به ذات خویش است و هر موجودی که این گونه بود، او عالم به معلولات خویش است و معلولات اگر معلولیتشان به حسب وجود اصلی عینی خودشان بود، پس علم به آن (وجود اصلی)، علم حضوری است. و اگر معلولیتشان به حسب وجود ذهنی ظلی (سایه وار) بود، پس علم به آن ها (وجود ذهنی) علم حصولی می باشد. و در حقیقت، معلوم بالذات در علم حصولی صوری، ذات صورت های حاصل شده است و آنچه که از تصور وجود امر مطابق آن خارج است، آن معلوم بالعرض و مجاز است؛ چون علاقه وجودی بین این عالم و آن حاصل نگردیده است.»(۲۰)

ملاّصدرای شیرازی می نویسد: «العلمُ قد یکونُ نفس المعلوم الخارجی و قد یکونُ غیره. کما اَنّ العلمَ بالشی ء قد یکونُ صورهُ ذهنیهٌ کما فی علمِنا بالاشیاءِ الخارجهِ عنّا علما عقلیا و ذلک العلمُ لامحالهَ امرٌ کلیٌّ – و اِن تخصّصت بألفَ تخصّصٍ – فکذلک قَد یکونُ امرا عینیا و صورهُ خارجیهٌ کما فی علمنا بنفسنا و بصفاتها اللاّزمه.»(۲۱)

علاّمه طباطبائی پس از معرفی علم به عنوان یک مفهوم بدیهی، که هر کس با وجدان خود آن را در می یابد، علم انسان به امور خارج از خود و علم او به ذات خود را از هم جدا کرده و با توجه به نحوه آگاهی انسان به این دو معلوم و کیفیت علم انسان به آن دو، علم را در دو قالب «حصولی» و «حضوری» مورد بررسی قرار داده است. ایشان می نویسد: «اِنّ لنا علما بالاشیاءِ الخارجهِ عنّا فی الجمله، بمعنی انّها تحضرُ عندَنا بماهیّتِها بعینها لابوجوداتها الخارجیه التی تترتّب علیها آثارُها الخارجیهُ فهذا قسمٌ من العلمِ و یُسمّی علما حصولیّا… فعلمُنا بذاتنا انّما هو بحضورِها لنا بوجودِها الخارجی الّذی هو عین وجودِنا الشخصیُّ المرتّبُ علیه الآثارُ… فاِذن علمُنا بذواتِنا بحضورِها لنا و عدمُ غیبتها عنّا بوجودِها الخارجیِّ لا بماهیّتها فقط، و هو قسمٌ آخرٌ مِن العِلم و یسمَّی العلمُ الحضوریُّ. و انقسامُ العلمِ الی قسمینِ قسمهٌ حاضرهٌ فحضورُ المعلومَ للعالَم، امّا بماهیهٌ و هوالعلم الحصولیُّ او بوجودهِ و هوالعلمُ الحضوریُ.»(۲۲)

از عبارت مذکور، موارد ذیل استنتاج می شوند:

۱. علم به دو قسم حصولی و حضوری تقسیم می شود. علم انسان به امور خارج از خود از نوع حصولی و مفهومی است، و نسبت به خود از نوع حضوری و شهودی.

۲. در علم حصولی، ماهیت موجودات خارجی به طور کامل نزد نفس انسان حاضر می شوند و در علم حضوری، خود وجود خارجی؛ چنان که علم ما به ذات خود ما این گونه است.

۳. در علم حصولی، چون ماهیت اشیا به صورت مفهومی نزد نفس حاضر می شوند، با نظر به خود آن ها، بدون وجود خارجی، آثار خارجی بر آن ها مترتّب نمی شود. ولی در علم حضوری، آنچه دریافت شده، خود ذاتا منشأ اثر می باشد؛ چنان که تشنه باشیم و برای رفع تشنگی آب های ذهنی خود را بنوشیم، تشنگی رفع نمی شود. ولی اگر درد دندانمان را دریافت کنیم، احساس درد و الم می نماییم.

تعریف «علم» در منطق

معمولاً در مباحث منطقی، ابتدا «علم» را تعریف کرده، تقسیمات آن را ذکر می نمایند. سپس سایر مباحث را بر اساس آن ها توضیح می دهند.

ابن سینا و تفتازانی و علاّمه حلی در منطق خود، پس از ارائه تعریف «منطق»، بدون ارائه تعریف خاصی از «علم»، مباحث خود را با تقسیم علم به «تصور» و «تصدیق» و یا سایر تقسیمات علم، آغاز کرده اند. از سیاق تقسیم آن ها از علم، پیداست که تقسیمات مزبور برای علم حصولی صورت گرفته است؛ یعنی آن ها تعریف علم را بر اساس حصولی بودن، مفروض دانسته و سپس تقسیمات علم را بر همان اساس برشمرده و مورد بررسی قرار داده اند.

صاحب درّه التاج می نویسد: «علم عبارت است از: حضور شی ء در ذهن یا حاضر در ذهن؛ چه علم را بر ادراک و مدرک، هر دو اطلاق می کنند.»(۲۳)

در منطق مظفّر آمده است: «حضورُ صورهِ الشی ء عندَ العقلِ اَو انطباعِها فی العقلِ، لافرقَ بینَ التعبیرینِ فیِ المقصود.»(۲۴)

عبارت ذیل، که در حاشیه مولی عبدالله بر تهذیب المنطق تفتازانی نگاشته شده، در میان منطقیان و فلاسفه اشتهار بسیار دارد: «العلمُ هو الصورهُ الحاصلهُ مِن الشی ء عندَ العقلِ عندَ النفسِ» و مشابه آن.

بی تردید، تعریفی که منطقیان از «علم» ارائه داده اند، تنها به بخش حصولی آن مربوط می شود و در آن، بخش حضوری علم، مورد توجه قرار نمی گیرد. در تعریف منطقیان، علم در قالب «انعکاس خارج در ذهن»، «ارتباط انسان با خارج» یا به عبارتی، «حضور صورتی از خارج در ذهن» و از این قبیل تعریف شده که همه آن ها مربوط به نوع حصولی علم است و شامل نوع حضوری آن نمی باشد؛ چون در علم حضوری، ذهن به عنوان دستگاه گیرنده تصاویر از خارج، هیچ نقشی ندارد و خود عالم با تمام واقعیت خود، تمام واقعیت معلوم را در می یابد. ذهن تنها در علوم حصولی کاربرد دارد و به عنوان دستگاه شناسایی عالم خارج عمل می کند و عالم به وسیله آن می تواند از خارج تصویربرداری کند و رابطه شناسایی با عالم خارج برقرار نماید.

علت اینکه در علم منطق، از علم حضوری سخن به میان نمی آید، به مبادی و موضوعات و مقاصد علم منطق مربوط می شود. در واقع، علم منطق با مفاهیم ذهنی سروکار دارد و آن ها را سازمان دهی کرده، مورد بررسی قرار می دهد. از این رو، نیاوردن علم حضوری در تعریف «علم» و یا عدم بحث پیرامون آن، نقص ذاتی برای منطق تلقیّ نمی شود.

ارکان معرفت

در خارج، اگر واقعیتی که بتواند معلوم شود تحقق نداشته باشد و یا اگر فردی که بتواند علم به واقع پیدا کند وجود نداشته باشد و یا علی رغم وجود و تحقق اشیای خارجی و وجود انسان در خارج، اگر راهی برای پی بردن به اسرار عالم وجود نداشته باشد، شناخت محقق نخواهد شد.(۲۵) این ارکان در علم حصولی و حضوری، با هم تفاوت دارند.

ارکان علم حصولی

در هر علم حصولی، سه عنصر دخالت دارند. با حذف هر کدام از این سه عنصر، معرفت حصولی تحقق نمی یابد.

۱. ادراک کننده (عالم / مدرک)؛

۲. واقعیت خارجی یا معلوم بالعرض؛

۳. صورت ذهنی یا معلوم بالذات.

علت اینکه شی ء واقعیت خارجی را معلوم بالعرض و صورت ذهنی را معلوم بالذات گویند آن است که انسان با صورت های ذهنی خود سر و کار دارد و در درجه نخست، مفاهیم ذهنی خود را دریافت می کند و سپس از طریق آن ها حقایق خارجی را کشف می نماید و می شناسد و با آن ها تماس حاصل می نماید و از این رو، معلوم واقعی و حقیقی برای انسان، همان صورت های ذهنی اوست و حقایق خارجی، معلوم ثانی هستند و در رتبه دوم قرار دارند و به اصطلاح «معلوم بالعرض» می باشند. سه رکن علم حصولی همواره از همدیگر جدا هستند و رابطه انفصالی بین آن ها برقرار است.

ارکان علم حضوری

در علم حضوری، «معلوم» بدون وساطت صورت ذهنی، نزد انسان حاضر می شود و علم به صورت مستقیم و بدون واسطه واقعیت معلوم عالم می شود. در علم حصولی، سه رکن اساسی تحت عنوان «ذهن»، «صورت ذهنی» و «واقعیت خارجی» وجود دارند و بدون یکی از آن ها تحقق معرفت حصولی ممکن نیست. ولی در معرفت حضوری، دو و گاهی یک رکن برای تحقق امر شناخت و آگاهی کفایت می کند؛ چنان که در آگاهی ما نسبت به صورذهنی خود، تنها دو عنصر «عالم» و «علم» دخالت دارند و در اینجا علم و معلوم یک چیزند و شناخت ما از مفاهیم ذهنی خود در گرو صورت دیگری نیست، و گرنه آن وقت ما در هر شناختی به تصویرهای بی نهایت نیاز داشتیم تا یکی را به واسطه دیگری بشناسیم؛ یعنی ما در شناسایی صور ذهنی خود، به چیز دیگری نیازمند نیستیم. همچنین در قسم دیگر علم حضوری، مجموع سه عنصر را یک چیز تشکیل می دهند و عالم و معلوم و علم، امر واحدی می باشند؛ چنان که علم ما به خود این گونه است. به عبارت دیگر، در معرفت حضوری، بین عالم و معلوم و علم رابطه اتحادی و اتصالی برقرار است و این سه فقط در عالم مفاهیم قابل تفکیک هستند، ولی در عالم واقع، در حقیقت بیش از یک واقعیت وجود ندارد. و اگر در مقابل عالم، از معلومی به نام «صور ذهنی» نام برده می شود، رابطه آن ها از نوع وابستگی وجودی است؛ یعنی وجود یکی وابسته به وجود دیگری و فرع بر وجود اوست.(۲۶)

اتحاد عقل و معقول(۲۷)

گفته شد که در مورد هر ادراکی، ذهن ما ابتدا سه عامل را تشخیص می دهد که عامل اول «مدرک» یا ادراک کننده، عامل دوم «مدرَک» یا ادراک شونده، و عامل سوم، خود «ادراک» است. این امور سه گانه به حسب اصطلاح و به ترتیب، «عاقل»، «معقول» و «عقل» نامیده می شوند. این انفکاک در مقام مفاهیم است وگرنه در مرحله عمل، این سه عامل به صورت جداگانه دخالت ندارند. واقعیت این است که عقل و معقول یا ادراک و مدرک یا علم و معلوم، در ظرف ذهن، دو وجود ندارند، بلکه در ظرف ذهن، علم عین معلوم و عقل عین معقول و ادراک عین مدرک است. و اگر به موجودات خارجی، «معقول» و «معلوم» و «مدرک» اطلاق می شود، مقصود، معقول و معلوم بالعرض است، نه بالذات؛ یعنی در عالم ذهن، علم همان معلوم است و بالعکس.. اختلاف این دو صرفا مفهومی است، نه واقعی.

اتحاد عاقل و معقول

مهم ترین مسئله اتحاد عاقل و معقول است که محل اختلاف می باشد. البته در این باره نیز اختلاف بیشتر در مورد تعقّل انسان به غیر ذات خود است. بدین معنا، هنگامی که انسان یک موجود خارجی را تعقّل و تصور می کند، آیا وجود خودش و وجود این معقول، یک واحد است یا دو واحد؟ در مورد تعقّل انسان به ذات خود و وحدت عاقل و معقول در این تعقّل، اختلافی نیست؛ زیرا بدون شک، انسان به خودش عالم است، به این نحو که خودش پیش خودش حاضر است. به عبارت دیگر، خودش، هم عالم است و هم معلوم. طبیعی است که این علم از قبیل علم حضوری است، نه علم حصولی؛ یعنی عالم، علم به خودش را به وسیله یک صورت پیدا نکرده، بلکه خودش را به وسیله خودش پیدا کرده است. به بیان دیگر، در اینجا ذات و حقیقت عالم جز شعور چ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *