تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه :

اشاره: در حوزه ناپیموده فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه لااقل پنج دسته پیش فرضهای بسیار عمده وجود دارد که نیاز به بررسی و مداقه است و فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه به عنوان یک علم درجه دوم که هدفش بررسی پیش فرضهای علم فقه است نیازمند بازگشایی معرفتی است و آنچه در پی می آید متن سخنرانی جناب استاد مصطفی ملکیان پیرامون فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه است که در پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی در حضور اعضای هیات علمی و دانشجویان پژوهشکده ایراد شده است.

بحث ما در مورد فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه است و هدف اصلی از این بحث طرح جغرافیای کلی و اجمالی از حوزه بسیار وسیع و ناپیموده فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه است. اینکه می گویم ناپیموده، به سبب آن است که فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه دانشی است که هنوز – در جهان اسلام و بخصوص در ایران – حتی به مرحله ظهور ابتدایی هم نرسیده است. تا حدود شش سال پیش کسی در ایران حتی لفظ فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه را هم استعمال نکرده بود. بنابراین، عمر این لفظ از شش سال کمتر است. تنها تعداد معدودی از اندیشمندان جهان عرب و یکی دو نفر از اندیشمندان در قید حیات ایرانی بودند که برای اولین بار تعبیر فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه را به کار بردند و تصریح کردند که ما نیازمند بازگشایی معرفتی در این زمینه هستیم. من فقط اهم مباحثی را که در فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه قابل طرح و بلکه لازم الطرح است، مطرح می کنیم.

قبل از ورود به بحث نکته ای را خاطر نشان می کنم و آن اینکه هیچ گزاره، هیچ عقیده و هیچ باوری نیست مگر اینکه آن گزاره یا عقیده و باور مشتمل بر یک سلسله پیش فرضهاست، یعنی مشتمل بر یک سلسله گزاره ها، باورها و عقاید ناگفته دیگر است. امکان ندارد که شما گزاره، عقیده یا باوری را بر زبان یا قلمتان جاری کنید و به هر طریقی آن را اظهار کنید، مگر اینکه شخصی که دارای قدرت تحلیل ذهنی است به آن گزاره، عقیده یا باور نظر کند و دریابد که این باور یا عقیده یا گزاره یک سلسله پیش فرضهای مضمر و ناگفته را در خود دارد. اینکه گاهی از گزاره استفاده می کنم و گاهی از عقیده یا باور، به این دلیل است که معنای گزاره با عقیده و باور فرق می کند، ولی در این بحث که می خواهم به اجمال نکاتی را عرض کنم باید معنای واحدی برای این دو مقوله در نظر بگیرم، والا میان گزاره از سویی و عقیده و باور از سوی دیگر تفاوت وجود دارد. وقتی می گویم هر گزاره یا عقیده یا باور پیش فرضهایی دارد، این پیش فرضها، پیش فرضهای چهار قلمرو و مقام مختلف آن گزاره، عقیده یا باورند. این چهار مقام را به اجمال عرض می کنم:

مقام اول اینکه چرا این عقیده در ذهن شما پدید آمد و منعقد شد؟ چه علل و عواملی سبب شدند صاحب عقیده دارای این عقیده خاص بشود؟

مقام دوم اینکه چرا عقیده ای را که در ذهنتان منعقد شده بود اظهار کردید و نگذاشتید در ذهن و ضمیرتان مکتوم و مستور بماند، چرا آن را بر زبان یا قلمتان جاری کردید؟

مقام سوم اینکه از کجا می دانید که این عقیده صادق است یا کاذب، به تعبیر دیگری حق است یا باطل؟

مقام چهارم اینکه چه آثار و نتایجی بر اعتقاد به این عقیده مترتب می شود؟ به عبارت دیگر، صرف نظر از حق و باطل بودن آن اگر کسی یا کسانی، فردی یا اجتماعی به این عقیده معتقد شوند چه آثار جمعی یا فردی، درونی یا بیرونی، ثبت یا منفی، دارای ارزش نیک یا بد بر آن مترتب می شود؟

این چهار مقام بسیار با یکدیگر متفاوت و متمایز هستند. اولین شرط تحقیق این است که در باب عقاید، این چهار مقام را از هم تفکیک کنیم و هیچ مقامی را با مقام دیگری خلط نکنیم. بزرگترین، بیشترین و تاسف برانگیزترین مغالطاتی که در عالم فکر و فرهنگ پیش می آید به دلیل این است که این چهار مقام از یکدیگر تفکیک نمی شوند و شخص توجه نمی کند که به کدامیک از این چهار مقام التفات می ورزد. باید بدانیم که هر عقیده ای – خواه در باب زندگی روزمره مثل اینکه امروز دوشنبه است، دمای اتاق ۲۱ درجه سانتیگراد است، خواه در مسائل عمیقتر مثل اینکه نظام جهان علی و معلولی است، نظام عالم طبیعت جوهری – عرضی است، خدا وجود دارد، انسان مختار است، زندگی پس از مرگ وجود دارد – این چهار مقام را دارد. اگر ما بخواهیم درباره آن عقیده گفتگو کنیم، گزارش دهیم، تحلیل یا نقد کنیم باید این چهار مقام را، که در آنها پیش فرضهایی نیز داریم، از هم تفکیک کنیم. در حال حاضر در مقام این نیستم که مشخص کنم پیش فرضهای این چهار مقام چه چیزهایی هستند. اما باید توجه داشت که این چهار مقام هم پیش فرضهای مشترک در مورد هر یک از عقاید دارند و هم پیش فرضهای اختصاصی برای هر عقیده ای. مشخص کردن این پیش فرضها فرصتی طولانی را می طلبد و در عین حال بسیار شیرین و جذاب است.

تاکنون هرچه گفتیم در باب گزاره ها، عقیده ها و باورها بود، اما این مطلب در مورد کلیه (۱) رشته های علمی (۲) نیز صادق است و تا وقتی در حیطه رشته های علمی هستیم این چهار سنخ پیش فرض را داریم. یکی از این علومی که در طی تاریخ پدید آمده علم فقه است. مرادم از فقه همه فقه هاست. از این دیدگاه، فرقی بین فقه مسیحی، فقه هندویی، فقه یهودی و فقه اسلامی نیست. البته بحث ما در مورد فقه اسلامی است، ولی همه فقه ها از آن جهت که رشته علمی هستند پیش فرضهایی دارند.

پیش فرض در یک علم یعنی چه؟ پیش فرض در یک علم، یعنی مجموعه همه گزاره ها یا عقاید و باورهایی که عالمان آن علم، آن گزاره ها یا عقاید و باورها را قبول دارند، اما خودشان بر درستی آنها دلیلی اقامه نکرده اند. بنابراین وقتی می گوییم پیش فرضهای فقه، یعنی همه گزاره ها یا همه عقاید و باورهایی که فقها درستی این گزاره ها یا باورها را مسلم گرفته اند، اما خودشان هیچ گونه دلیلی برای درستی آنها اقامه نکرده اند.

به طور کلی، پیش فرضهای علوم – از جمله علم فقه – خودشان به دو دسته تقسیم می شوند. وجه اشتراک این دو دسته این است که فقها خودشان دلیلی بر درستی این پیش فرضها اقامه نکرده اند. وجه افتراقشان این است که درستی بعضی از این پیش فرضها در علم دیگری ثابت شده و درستی بعضی دیگر در هیچ علم دیگری اثبات نشده است. اگر این دو دسته پیش فرضها را مورد مطالعه قرار دهیم، علمی پدید می آید به نام: فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه.

فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه دانشی است که پیش فرضهای علم فقه را بررسی می کند. همانطور که فلسفه فیزیک به پیش فرضهای علم فیزیک، فلسفه روان شناسی به پیش فرضهای علم روان شناسی و فلسفه ریاضیات به پیش فرضهای علم ریاضیات می پردازد.

درواقع، وقتی می گوییم فلسفه یک علم، یعنی علم دومی که آن علم به پیش فرضهای علم اولیه ما می پردازد. به این معنا هر علمی می تواند فلسفه داشته باشد. ما فلسفه فیزیک، فلسفه شیمی، فلسفه زیست شناسی، فلسفه روان شناسی، فلسفه جامعه شناسی، فلسفه اقتصاد، فلسفه ریاضیات، فلسفه منطق، فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه، فلسفه کلام، فلسفه اخلاق و حتی فلسفه فلسفه نیز داریم. چون فلسفه هم خودش یک علم است و طبعا پیش فرضهایی دارد. اگر علمی به پیش فرضهای علم فلسفه توجه و در آن مداقه کند، آن علم فلسفه فلسفه می شود. فلسفه هر یک از این علوم خودش یک علم درجه دوم است، چون به یک علم درجه اول نظر می کند. فقه، فیزیک، ریاضیات، روان شناسی، علوم درجه اول هستند ولی فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه، فلسفه فیزیک، فلسفه ریاضی و فلسفه روان شناسی هر کدام علم درجه دو هستند. علم درجه دو به این معنا که ناظر به یک علم درجه اول است. همین جا نکته ای را که در محافل فکری و فرهنگی ما معمولا در موردش خیلی اشتباه پیش می آید عرض کنم. همیشه می شود برای فلسفه ها مضاف الیهی آورد و گفت فلسفه اخلاق، فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه، فلسفه کلام، فلسفه مابعدالطبیعه، فلسفه ذهن، فلسفه هنر و. . . . به همه این فلسفه ها از آن جهت که مضاف الیهی برای آنها آورده شده است، «فلسفه مضاف » می گویند. نکته ای که معمولا به آن توجه نمی شود این است که در درون این فلسفه های مضاف یک دسته بندی دوگانه وجود دارد. این دسته بندی دوگانه از اینجا ناشی می شود که مضاف الیه چه چیزی باشد.

اگر مضاف الیه خودش یک علم باشد، آنگاه فلسفه مضاف هم فلسفه مضاف است و هم یک علم درجه دوم. مثلا فلسفه فیزیک، فلسفه شیمی و. . . هم علم درجه دوم هستند و هم فلسفه مضاف. اگر مضاف الیه خودش یک علم نباشد، در این صورت اگر چه فلسفه مضاف داریم، اما علم درجه دوم نداریم. بنابراین فلسفه ذهن، فلسفه هنر و فلسفه تکنولوژی، فلسفه مضاف هستند اما جزء علوم درجه دوم نیستند، چون ذهن و هنر و تکنولوژی به طور مستقل به عنوان شاخه ای از علوم شناخته نشده اند. به اینها علم درجه یک می گویند. با توجه به توضیحاتی که عرض شد چون فقه، علم است فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه هم علم درجه دوم است.

از این به بعد بحث را بر محور علم فقه و فلسفه آن طرح می ریزیم. پیش فرضهای فقه که فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه درباره آنها تحقیق می کند به سه دسته تقسیم می شوند:

اول، پیش فرضهایی که فقه دارد از آن رو که مجموعه ای از گزاره هاست.

دوم، پیش فرضهایی که فقه دارد نه از آن رو که مجموعه ای از گزاره هاست، بلکه از آن رو که دارای هویت جمعی است.

سوم، پیش فرضهایی که فقه دارد، نه از آن رو که مجموعه ای از گزاره هاست و نه از آن رو که هویت جمعی دارد، بلکه از آن رو که سیر تاریخی را طی کرده است. هر علمی تاریخ دارد و فقه هم به عنوان یک علم، تاریخی دارد. فقه ما، دست کم، یک تاریخ هزار و صد و پنجاه ساله را پشت سر گذاشته است. در این سیر تاریخی فقه حوادثی را از سر گذراند و از این رو هم فقه یک سلسله پیش فرضها را در خود به صورت مضمر دارد. همه این پیش فرضها مورد مداقه فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه قرار می گیرد. حال به بررسی بعضی از این پیش فرضهای عمده می پردازم:

فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه لااقل پنج دسته پیش فرضهای بسیار عمده دارد که باید آنها را مورد بررسی قرار داد. البته این پیش فرضها، پیش فرضهای خود فقه هستند و فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه تنها در آنها مداقه می کند. اینها همه اموری هستند که فقها آنها را ارسال مسلم گرفته اند. به عبارتی، آنها را پذیرفته اند بدون اینکه آنها را اثبات کنند و لذا کج فهمی های زیادی در آنها صورت گرفته است. بنابراین باید ببینیم که این اثباتها کجا صورت گرفته اند. آیا در علم دیگری صورت گرفته است یا نه؟ اگر در علم دیگری صورت نگرفته، چگونه ارسال مسلم شده است؟

دسته اول این پیش فرضها «پیش فرضهای معرفت شناختی » (۳) فقه است. فقها یک سلسله نکاتی را که مربوط به معرفت شناسی و بخصوص معرفت شناسی دینی می شود، بدون اینکه اثبات کنند به عنوان ارسال مسلم پذیرفته اند. همه این پیش فرضها به حجیت معرفتی وحی مربوط می شود. به این معنی که همه ما – با تمام اختلافات جزئی که در این مساله وجود دارد – معترفیم همانطور که حس دانشی را از عالم واقع در اختیار ما می گذارد عقل هم در مواجهه با عالم واقع یک سلسله اطلاعات مطابق با واقع در اختیار ما می گذارد. برای شهود نیز – اعم از علم حضوری و انواع دیگر آن – چنین شانی قائلیم، یعنی معتقدیم یک سلسله اطلاعات را از عالم واقع در اختیار ما می گذارد. حال، این سؤال مطرح می شود که آیا وحی نیز همین گونه است؟ آیا وحی هم اطلاعاتی را از عالم واقع در اختیار ما می گذارد؟ آیا وحی، در این جهت، مانند حس و عقل و شهود است؟ پاسخ فقها به این پرسش مثبت است. آنان معتقدند وحی هم مثل حس و عقل و شهود یک سلسله اطلاعات از عالم واقع در اختیار ما می گذارد. به این مطلب «رئالیسم معرفتی وحی » می گویند، یعنی قائل بودن به اینکه وحی نیز به لحاظ معرفتی رئال و واقع نمون است. فقها این واقع نمونی علم، واقع نمایی علم و انکشاف از واقع علم را به وسیله وحی، ارسال مسلم گرفته اند. حالا می شود در این باب بحث کرد که از کجا خبر داریم که وحی توهم، خیالپردازی و رؤیاپردازی بنیانگذاران ادیان و مذاهب نیست؟ از کجا می دانیم که وحی توهم یا به تعبیر روان شناختی هذیان نیست؟ در تعبیر روان شناختی وهم با هذیان تفاوت دارد. وهم، یعنی مطلبی را که دلیلی به سودش نداریم، قبول داشته باشیم. هذیان عکس این است، یعنی چیزی را که به زیان آن دلیل داریم، قبول کنیم. ما از چه طریقی می توانیم بفهمیم که وحی، هذیان و خیالپردازی یا خطا نیست؟ نمی خواهم بگویم اینهاست، بلکه می خواهم بگویم ما که به عنوان فقیه معتقدیم وحی، وهم و خیالپردازی و هذیان و خطا نیست چگونه چنین ادعایی داریم. از چه طریقی حجیت معرفت شناسی وحی برای ما اثبات شده است؟

اینجاست که یک سلسله مباحث دیگر در مورد: روشهای شناخت; منابع شناخت; ناخت شناخت پیش می آید. روشهای شناخت غیر از منابع شناخت است و هر دوی اینها با شناخت شناخت تفاوت دارند. ما گاهی شناخت را به همراه شناخت شناخت داریم. اما بعضی اوقات فقط شناخت داریم، ولی شناخت به شناخت نداریم. مثلا اگر کسی از من بپرسد ساعت چند است؟ من پس از نگاه کردن به ساعتم می گویم یک ربع به هفت. البته فرض این است که ساعت من نه کند کار می کند و نه تند و کاملا دقیق است. در اینجا علاوه بر اینکه نسبت به زمان شناخت دارم، می دانم که از چه راهی این شناخت حاصل آمده است. بنابراین نسبت به زمان هم شناخت دارم و هم شناخت به شناخت. اما اگر من در پاسخ به پرسش شما بدون توجه به ساعت حدس بزنم ساعت یک ربع به هفت است، از دو حالت خارج نیست: یا پس از مراجعه به ساعت صحت حدس من اثبات می شود یا نادرستی آن. در آن جایی که حدس من نادرست است در این صورت جزء حدسهای خاطی است که ارزشی ندارد، ولی خیلی از موارد هست که حدس ما صائب است در حدسهای صائب (۴) شناخت وجود دارد، اما شناخت به شناخت وجود ندارد. یعنی من اگر حدس صائبی در مورد وقت بزنم سبت به وقت شناخت دارم، اما نسبت به شناخت خودم شناخت ندارم. چون اگر از من بپرسید از کجا می دانی یک ربع به هفت است می گویم حدس زدم. حدس همان چیزی است که قدمای ما به آن فراست می گفتند. این فرضها درواقع، پیش فرضهای دسته اول فقهای ما هستند.

دسته دوم این پیش فرضها «پیش فرضهای تاریخی » (۵) است. فرض کنیم از طریقی فهمیدیم که وحی حجیت معرفتی دارد از کجا می دانیم آنچه به عنوان کتاب و سنت در اختیار ماست سخنانی است که وحی شده است یا مورد تایید وحی کننده است. این را از کجا می دانیم؟ الان قرآن – ۳۶۰ صفحه ای – در اختیار ماست. ما فرض می گیریم که وحی حجیت معرفت شناختی دارد. اما از کجا می گوییم آنچه در این کتاب ۳۶۰ صفحه ای است همه وحی است؟ از کجا خبر داریم؟ این یک بحث تاریخی است. ما باید با متدلوژی علوم تاریخی اثبات کنیم آنچه در این کتاب ۳۶۰ صفحه ای است از طریق وحی به دست ما رسیده است. قدمای ما بحثهایی در این زمینه پیش می کشیدند، از جمله: آیا تحریف به زیاده در این قرآن وجود ندارد؟ شاید بعضی چیزهایی که الان در این کتاب است وحی نباشد و در سیر تاریخ به آن افزوده شده باشد. به این «تحریف به زیاده » می گفتند. از سوی دیگر، شاید بعضی چیزهایی که وحی شده الان در قرآنی که در دست ماست نباشد. به این «تحریف به نقصان » می گفتند. قدما معمولا تحریف را تحریف به زیاده و نقصان می دانستند. امروزه به یک سلسله «مباداها» و «شایدها» ی دیگر هم توجه می کنند. شاید وقتی که می خواستند قرآن را از خط کوفی به خط عربی بنویسند ناآگاهانه اشتباهاتی رخ داده باشد. این دیگر نه تحریف به زیاده است و نه تحریف به نقصان. تا اواخر قرن سوم خط کوفی در جهان اسلام رایج بود. این خط اصلا نقطه نداشت. بنابراین بین «ب » ، «ت » ، «ث » ، یا «س » و «ش » یا «ط » و «ظ » یا «ص » و «ض » یا «د» و «ذ» هیچ تفاوتی وجود نداشت. این خط تشدید هم نداشت. بنابراین بین حرف مشدد و غیر مشدد هم تفاوتی وجود نداشت. وقتی خواستند قرآن را از خط کوفی به خط عربی کنونی بنویسند، باید قرآن کوفی را بی کم و کاست و اضافه به خط عربی تبدیل می کردند، اما از کجا که «س » به جای «ش » نوشته نشده یا «ش » به جای «س » نوشته نشده باشد. شاید این آوانویسی جدید قرآنی در قرآن یک سلسله نادرستی های آوانویسی ناآگاهانه ناخواسته را وارد کرده باشد. این هم یک سلسله بحثهای تاریخی می خواهد که تعیین کنیم اشتباهی صورت نگرفته است. من نمی گویم و اعتقاد ندارم که اشتباهی صورت گرفته باشد. منظورم این است که ما ارسال مسلم کرده بودیم که اشتباهی صورت نگرفته است. فایل پاورپوینت کامل فلسفه فقه می گوید باید در این ارسال مسلم مداقه کرد و دید که اشتباهی صورت گرفته یا نه. اگر صورت نگرفته که مساله ای پیش نمی آید و اگر صورت گرفته باید دید خطاهای راه یافته را چگونه می توان تصحیح کرد. چنین مواردی را باید با تحقیقات تاریخی و با متدلوژی علوم تاریخی جستجو کرد.

دسته سوم پیش فرضها «پیش فرضهای تفسیری » (۶) است. ما فرض را بر این می گیریم که وحی حجیت معرفت شناختی دارد و همچنین فرض می گیریم آنچه در قرآن کنونی وجود دارد دقیقا وحی است. اما سؤال سومی پیش می آید و آن این است که از کجا می دانید آنچه ما از این قرآن می فهمیم همان چیزی است که صاحب قرآن اراده کرده است. این مطلب در مورد هر کتاب دیگری هم صدق می کند. مثلا فرض کنید کتاب رمان یا فلسفی ست یا اصلا سخنرانی است. نویسنده در این کتاب رمان یا فلسفی و گوینده در سخنرانی، هم از تک تک جملاتشان و هم از مجموعه نوشته یا گفته شان چیزهایی اراده کرده اند. از سوی دیگر، خواننده هم از تک تک جملات نویسنده یا گوینده و همچنین از مجموعه آنها چیزهایی فهم کرده است. از کجا می توان تعیین کرد فهم خواننده و مراد نویسنده بر هم انطباق پیدا کرده است؟ تفاهم در تخاطب نویسنده یا گوینده و خواننده یا شنونده وقتی برقرار می شود که مراد نویسنده یا گوینده با فهم خواننده و شنونده یکی باشد. سوء تفاهم وقتی پیش می آید که گوینده یا نویسنده چیزی اراده کند و خواننده یا شنونده چیز دیگری فهم کند. بنابراین معادله تفاهم و سوء تفاهم چنین است: تطابق مراد نویسنده یا گوینده با مفهوم ( آنچه فهم شده) شنونده یا خواننده، تفاهم است و عدم مطابقت مراد گوینده یا نویسنده با مفهوم شنونده یا خواننده، سوء تفاهم است.

با توجه به اینکه معتقدیم قرآن حجیت معرفتی وحی را احراز کرده است و همچنین تمامی قرآن بدون زیاده و نقصان وحی است حالا این بحث پیش می آید که من از کجا بفهمم این جمله قرآنی که من می خوانم و چیزی از آن می فهمم، همان چیزی است که ماتن و نویسنده قرآن (خواه آن را خدا بدانیم یا پیامبر (ص) ) اراده کرده است. اینجاست که باید به دانش هرمنوتیک یا تفسیر بپردازیم. دانش تفسیر به ما می گوید چه متدلوژی ای وجود دارد برای اینکه فهم شنونده یا خواننده دقیقا بر اراده نویسنده یا گوینده تطبیق کند، یا اگر دقیقا تطبیق نمی کند گام به گام به آن نزدیک شود و تقرب پیدا کند. اینکه می گویم یا تطبیق یا تقرب برای این است که بین هرمنوتیستها دو مکتب مهم وجود دارد. بعضی از هرمنوتیستها معتقدند اصلا امکان ندارد ما هیچوقت این نکته را بفهمیم که فهم خواننده یا شنونده دقیقا بر اراده گوینده یا نویسنده انطباق دارد. اصلا امکان ندارد ما متوجه این انطباق بشویم، ما فقط متوجه تقرب هر چه بیشتر می شویم. تقرب هرچه بیشتر ساخت آگاهی خواننده یا شنونده به ساحت خواست نویسنده یا گوینده. بعضی از هرمنوتیستها معتقدند که ما می توانیم به انطباق کامل فهم و اراده دسترسی پیدا کنیم. ممکن است سؤال شود که مگر قدمای ما چنین متدلوژی ای نداشتند که امروز ما باید در آن مداقه کنیم. در پاسخ سه نکته را عرض می کنم. نکته اول این است که اگر قدما چنین توجهی را داشتند باز هم ما باید در آن مداقه کنیم. چرا؟ چون خیلی از پیش فرضهای دیگر را هم که در آن مداقه می کنیم قدمای ما داشته اند. نکته دوم اینکه قدمای ما در علم تفسیر یا هرمنوتیک از بسیاری چیزها به طور ناآگاهانه و بدون اینکه حواسشان باشد استفاده می کردند. خیلی اوقات ما از چیزی استفاده می کنیم در حالی که به آن توجهی نداریم. به عنوان مثال فرض کنید بین من و شما در مورد دو ورق کاغذ نزاع درمی گیرد. من ادعا می کنم که این دو با هم مساوی نیستند و یکی از آنها بزرگتر یا کوچکتر از دیگری است و شما ادعا می کنید که آنها با هم مساویند. برای اینکه نزاع فیصله پیدا کند یکی از دو ورق کاغذ را روی دیگری قرار می دهیم. اگر تمام چهارگوشه دو کاغذ دقیقا بر هم منطبق شد حکم می کنیم که حق با کسی است که ادعای تساوی دو کاغذ را داشت، در غیر این صورت حق با دیگری است. در ابتدا، به نظر می رسد که این کار هیچ مشکلی ایجاد نمی کند. اما فرض بگیرید که من کسی بودم که ادعا کردم که این دو ورق کاغذ با هم مساوی نیستند. حال که چهارگوشه دو ورق با هم انطباق پیدا کرد شما می توانید بگویید که ادعای من اشتباه بوده است. من در جواب شما می گویم شما یک پیش فرض اثبات نشده دارید و آن این است که «در انتقال کاغذ از اینجا به آنجا، در این فاصله، این کاغذ بزرگ و کوچک نشده است » . از کجا اثبات می کنید که بزرگتر و یا کوچکتر نشده است؟ شاید کاغذ وقتی روی زمین است اندازه اش ثابت است و وقتی آن را از روی زمین برمی دارند تا بر روی کاغذ دیگر بگذارند کوچکتر یا بزرگتر می شود. این یک پیش فرض اثبات نشده است. اگرچه این پیش فرض اثبات نشده است ولی تا قبل از اینکه من این مساله را مطرح کنم شما به آن توجهی نداشتید. اما از این به بعد به آن توجه پیدا می کنید. حال می گویم قدمای ما به بسیاری از چیزهایی که در باب تفسیر اعمال می کردند، توجهی نداشتند. درست مثل مثال ما که تازه الان متوجه می شویم که می توان چنین پیش فرض اثبات نشده ای را مطرح کرد. ما پیش فرض داریم که کاغذها وقتی انتقال مکانی پیدا می کنند کوچکتر و بزرگتر نمی شوند. من نمی خواهم بگویم کوچکتر یا بزرگتر می شوند اما می گویم اینجا یک پیش فرض اثبات نشده داریم. اگر بخواهیم نزاع بین من و شما فیصله پیدا کند باید به این پیش فرض توجه کنیم. قدمای ما به بسیاری از آنچه در تفسیر به کار می گرفتند توجه نداشتند. اما حالا ما توجه پیدا کردیم و باید در مورد آنها مداقه کنیم.

نکته سوم اینکه هرمنوتیک یک علم است و همانطور که هر علمی پیشرفت می کند هرمنوتیک هم پیشرفت می کند. ما نمی توانیم به هرمنوتیک قدمای خودمان اکتفا کنیم چرا که هیچ علمی از گذشته تا زمان حاضر ثابت و ایستا نمانده است. چاره ای جز این نیست که یک فیلسوف فقه کنونی به هرمنوتیک گذشتگان بپردازد و بررسی کند هرمنوتیک فقهای گذشته درست بوده یا نه. چه اندازه از آن معتبر است و چه اندازه بی اعتبار شده است. مخصوصا اگر به این نکته توجه پیدا کنیم که علم هرمنوتیک در غرب بخصوص از صد و پنجاه سال پیش به دست کسانی مثل دیلتای، اشلایرماخر و در قرن ما به دست افرادی مثل بتی، گدمر و دیلوز گسترش پیدا کرده است. همچنین لازم ست بدانیم که در حال حاضر این علم به پنج شاخه بسیار عمده تقسیم شده است که تخصص پیدا کردن در هر کدام از این پنج شاخه بدون مبالغه نیاز به صرف عمری دارد. چنین دانشی را که اینقدر گسترش پیدا کرده نمی توان با دانش ابتدایی گذشتگان ما به پیش راند. اگر بخواهیم به همانها بسنده کنیم مثل این است که کسی خود را از ریاضیات کنونی بی نیاز بداند به دلیل اینکه خلاصه الحساب شیخ بهایی را می داند. چنین شخصی توجه ندارد که این کتاب و امثال آن در زمان خودشان آخرین کتابهای روز بوده اند اما امروزه دیگر نیستند. بسیاری از مسائل امروزی مثل انتگرال، ریاضیات گسسته، تئوری اعداد و. . . را نمی توان با خلاصه الحساب شیخ بهایی نفی یا اثبات کرد. به این حیث، دانش هرمنوتیک که بخش سوم از پیش فرضهای فقهای ماست باید مورد مداقه یک فیلسوف فقه روزگار ما قرار گیرد.

در همین پیش فرض سوم یک بحث فرعی هم پیش می آید که قبل از ورود به قسمت چهارم آن را بیان می کنم و آن این است که در دانش تفسیری کنونی یکی از نکاتی که ارسال مسلم شده و همه قبول دارند این است که انتظاری که از یک نوشته یا از یک گفته دارید در فهم شما از آن نوشته یا گفته تاثیر می گذارد. خیلی فرق می کند که خواننده یا شنونده انتظار چه سنخ مطالبی را داشته باشد. این انتظار در فهم شما اثر می گذارد. یکی از مؤلفه های مؤثر در فهم ما از یک گفته یا نوشته انتظاری است که ما از آن گفته یا نوشته و همچنین انتظاری است که از نویسنده یا گوینده آن داریم.

به این لحاظ یک نکته در علم هرمنوتیک خیلی مهم است و آن اینکه وقتی فقهای قدیم ما به قرآن رجوع می کردند این انتظار را داشتند که قرآن کتاب فقهی «هم » باشد. لذا این دیدگاه در فهم آنان از قرآن تاثیر می گذاشت. حال اینجا یک نکته وجود دارد و آن اینکه خود این پیش فرض کجا اثبات شده است که قرآن کتاب فقهی «هم » هست؟ البته هیچ فقیهی ادعا نکرده که قرآن فقط کتاب فقهی است. فقهای ما این پیش فرض را داشتند که از قرآن فقه هم قابل استخراج است. از کجا این مطلب را استنباط و اثبات می کردند؟ از آیات فقهی قرآن. بنابراین خود این مطلب یک پیش فرض هرمنوتیک است که قدمای ما داشتند و معتقد بودند قرآن کتاب فقهی هم هست.

دسته چهارم پیش فرضها «پیش فرضهای مربوط به مبانی حقوقی فقه » است. فقهای ما با اختلافات کم و بیشی که بین آنان وجود داشت معتقد بودند که منابع استنباط احکام «کتاب، سنت، اجماع و عقل » است. البته فقهای اهل سنت به جای اجماع، مصالح مرسله و به جای عقل، قیاس را می آورند. تا سیزده منبع هم برای استنباط احکام ذکر شده است. حتی عده ای به شانزده منبع فقهی قائلند. هر فقیه یا مکتب فقهی معمولا تعداد خاصی از این شانزده منبع را انتخاب می کند. البته من ندیده ام که هیچ مکتب فقهی «کتاب و سنت » را نگفته باشد اما در باب بقیه این منابع دائما اختلاف وجود داشته است. حال این سؤال مطرح می شود که از کجا می گوییم که فقه را باید مثلا از چهار منبع «کتاب، سنت، اجماع و عقل » یا «کتاب و سنت و قیاس و اجماع » یا «کتاب و سنت، مصالح مرسله و اجماع » استنباط کرد؟ این را از کجا می گوییم؟ اینجاست که فقهای ما یک سلسله پیش فرضهای مربوط به مبانی حقوقی داشتند. این پیش فرضها بسیار مهم هستند مخصوصا به سه حیث: یکی اینکه، از کجا فهمیدیم تعداد این منابع باید چهار، پنج، شش منبع یا کمتر یا بیشتر باشد؟ دوم اینکه، آیا خود این منابعی که ما اخذ می کنیم به نتایج ناسازگار با هم می انجامد؟ این را از کجا فهمیدیم؟ این مثل آن می ماند که در خیابان اتفاقی بیفتد و از چهار نفر در مورد آن استعلام و استفسار کنیم. حالا، کسی می تواند بپرسد وقتی از چهار نفر سؤال می کنید باید متوجه باشید که در این چهار نوع اطلاعات سازگاری (۷) وجود داشته باشد. متوجه باشید که در این اطلاعات عناصر متنافی با هم نباشد که سازگاری این مجموعه را از بین ببرد. از کجا فهمیده اید این چهار نوع اطلاع با هم سازگار است

به همین ترتیب، چگونه از فرایندهای قرآن، سنت، اجماع و عقل به فرآورده های سازگار می رسیم؟ شاید اگر این فرایندها به صورت موازی طی شوند فرآورده های این چهار منبع مختلف با هم ناسازگار باشد.

سوم اینکه، اگر روزی این چهار منبع با هم کافی (حیث اول) و سازگار (حیث دوم) بودند، دلیل نمی شود که همیشه این چهار منبع کافی و سازگار باشند؟ به تعبیر دیگر، بقای این کفایت تعداد و بقای این سازگاری فرآورده ها از کجا تضمین شده است؟ شاید روزی این چهار منبع کافی و سازگار بودند ولی امروز نیستند. مثلا شاید فرآورده های عقل بشری امروزه با فرآورده های قرآن سازگار نباشد. شما از کجا می دانید این ناسازگاری حاصل نمی آید.

دسته پنجم پیش فرضها «پیش فرض داد و ستد علوم » است. حوزه معرفتی فقه با سایر حوزه های معرفتی چه مقدار داد و ستد داشته، دارد و باید داشته باشد؟ من بر «داد و ستد داشته، دارد و باید داشته باشد» تاکید می کنم، چون از این حیث دو بحث پیش و بحثهای توصیه گ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *