توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نگاهی به المسائل السَّرَویَّه شیخ مفید؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به المسائل السَّرَویَّه شیخ مفید با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به المسائل السَّرَویَّه شیخ مفید:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به المسائل السَّرَویَّه شیخ مفید به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به المسائل السَّرَویَّه شیخ مفید با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به المسائل السَّرَویَّه شیخ مفید تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی به المسائل السَّرَویَّه شیخ مفید :
چکیده
المسائل السَّرویّه که نام آن به صورت های مختلف ضبط شده، اثری است از شیخ مفید در پاسخ پرسش هایی که از شهر ساری (از شهرهای استان مازندران) به دست وی رسیده است. این کتاب، شامل یازده مسأله است که عبارتند از: ۱. متعه و رجعت. ۲. أشباح و عالَم ذَرّ؛ ۳. حقیقت و ماهیّت روح و معنای حیات؛ ۴. چیستی انسان؛ ۵ . عذاب قبر و چگونگی آن؛ ۶ . حیات شهیدان که در قرآن ذکر شده است، آیا این حیات حقیقی است یا مجازی؟ ۷. کُفر مُجْبِره و مُجسّمه و جواز پرداختن زکات بدیشان؛ ۸ . جواز رجوع به کتاب های تألیف شده در فقه از برای کسی که طریق دانستن بر وی مسدود است و خود توانایی استنباط ندارد، در عین آنکه مطالب مذکور در این کتاب ها نیز با هم اختلاف دارند؛ ۹. فرض تحریف قرآن؛ ۱۰. نقد و بررسی خبر تزویج پیامبر(ص) و همچنین امیرالمؤمنین(ع) دخترانشان را به عثمان و عمر؛ ۱۱. بیرون آوردنِ مرتکبانِ کبائر از دوزخ و عفو ایشان و ردّ عقیده معتزله مبنی بر حبط.
از خلال المسائل السَّرویّه می توان بر جوانبی مهم از اندیشه و رخدادهای زندگانی شیخ مفید نیز وقوف یافت.
کلید واژه: مُتْعه، رُجْعت، اشباح، عالم ذَرّ، روح، حیات، انسان، زکات.
مردمان از برای پرسش درباره آنچه از معارف نمی دانند، به عالمان روی می آورند. این سنّتی است که از روزگاران امامان علیهم السلام جاری بوده؛ بل خود یکی از مهمترین راه های تحصیل علوم است.
همچُنین بر عالمان لازم است که در حیطه معلومات خویش پاسخگو باشند. این نیز در سنّت امامان علیهم السلام بوده است؛ چه، آن بزرگواران به پرسش های پرسشگران خواه پرسش های شفاهی و خواه کتبی پاسخ می گفتند؛ خصوصا پرسشهای مکتوب تدوین می گردید و بویژه از راه دور برای ایشان ارسال می شد.
اعتبار و حجّیّت حدیث رسیده در قالب مکاتبه به عنوان یکی از طرق نقل و أداءِ حدیث۱ و از این نظر که انگیزه های پرهیز و احتیاط در این نوع بیش از أنواع دیگر هست هر چه که باشد، به هر رویْ، بسیاری از احکام در مکاتبات آمده است [و صرف نظر از آن به هیچ روی ممکن نیست] ، بلکه این مکاتبات از بُن، بخش بزرگی از کتب حدیث و اخبار حدیثنامه ها را تشکیل می دهند.۲
عادتا این نامه ها را به نام «توقیعات» می خوانند، زیرا پاسخ ها در این نامه ها در خلالِ سطور و در همان ورقه ای که پرسش ها بر آن کتابت گردیده بوده، نوشته می شده است. این خط را از همین روی «خطّ توقیع» نامیده اند.۳
نام «توقیعات» بیشتر در مورد نامه هائی شهرت یافته که از سوی امام مهدی صاحب الزّمان عَجّلَ اللّهُ تَعالی فی فَرَجِه ، در أیّامِ غَیْبَتِ صُغری (۲۶۰ ۳۲۹ ه . ق)، و بر دستِ نایبانِ خاص و چهار وکیلِ شناخته شده آن حضرت نزدِ شیعه،۴ صدور یافته است.
أُمَّت پس از آن نیز أُسلوبِ «مکاتبه» را واننهاد، و مردمان پرسش های خود را به علما و فقها عرضه می کردند و درگشایش معضلات و حلّ مشکلات و شناخت احکام به ایشان پناه می بردند؛ چون علما و فقها را نوّاب عامّ امام علیه السّلام می دانستند.
چه بسیار در مؤلّفات عالمان دیرینه روز به کتابهایی باز می خوریم تحت عنوان «أجوبه المسائل…» یا «جوابات المسائل..» یا «المسائل…» که به اشخاص پُرسشگر، یا مناصب و شغل هاشان، یا شهرها و محلاّتشان که این آخِری بیشتر است منسوب گردیده اند.۵
شیوه نامه نگاری برای کسب اطّلاع از معارف دینی تا روزگار ما همچنان ادامه دارد و امروزه [ این پرسشها را[ «استفتائات» می گویند.
از خلال نمونه های موجود «مسائل و أجوبه»، این تفاوت میان آنچه سابقا رواج داشته و آنچه امروز متداول است، جلب توجّه می نماید که «استفتائات» عادتا مُشتَمِل بر پرسش از مراجع تقلید که شایسته فتوا شمرده می شوند، است و از این روی، به پرسش های فقهی که معمولاً مقلّدان برای عمل بدانها دچار می شوند، اختصاص دارد؛ لیک مسائل قدیم، سؤال از جمیع معارف را از جمله احکام شرعی در برداشت و همه پرسش هائی که در باب اعتقادات یا تاریخ یا تبیین موضوعاتی که به شکلی با إسلام مرتبط بود مانند تفسیر قرآن، و حتّی دلالت های لغوی و معانی احادیث غریب و مشتبه و حلّ اختلافات میان احادیث و آراء به ذهن پرسشگران می رسید، در این مسائل می آمد.
تفاوتِ دیگر میان مسائل قدیم و استفتائات جدید آنست که مسائل قدیم شامل تفصیل ادلّه و وجوه استدلال و دفع شبهه ها و ردها و اعتراضات بود، در حالی که استفتائات جدید تنها فتاوی را دربر دارد و بس.
این چگونگی پُرسش ها و پاسخ ها در روزگاران دور، هم نماینده پایه فرهیختگی پرسشگران و میزان توجّه شان به دانش است؛ و هم نشان دهنده گستردگی معارف عالمان پاسخگو و دست داشتن و ژرفکاوی اینان در همه علوم و فنون و معارف به طور کامل؛ تا حدّی که پاسخ های این عالمان، خود دستآوردها و کارهای علمی ماندگاری به شمار می روند [و از دیرباز در فهرست آثار قلمی علما، در کنار مؤلّفات حجیم و مصنّفات جسیم مستقلّ ایشان مذکور می گردیده اند].
از نفائس این دستآوردها، همانا، أجوبه المسائل السَّرَویّه است که شیخ مفید رَحِمَهُ اللّه در پاسخ پرسش هائی نوشت که از شهر «ساری»، از «مازندران» که [امروز نیز به همین نام] از استانهای ایران است، به دست وی رسیده بود. [«سَرَوی»، منسوب به «ساری» یا «ساریَه» (که ضبطِ دیگر «ساری» باشد) را گویند. گروهی از اعلامِ منسوب بدین خطّه، از همین روی، سَرَوی خوانده شده اند. نمونه را:
۱. ابراهیم بن محمّد بن موسی سَرَوی (۳۶۰ ۴۵۸ ه . ق) که شیخ شافعیان بوده است.
۲. ابوالحسین محمّد بن صالح سروی که محدّث بوده و از بُندار و أبوکُرَیب و طبقه ایشان روایت کرده است.
۳. علیّ بن إسماعیل بن علیّ فقاعی سروی (زاده به سال ۴۷۵ ه . ق).
۴. محمّد بن علیّ بن شهرآشوبِ سروی مازندرانی (۴۸۸ ۵۸۸ ه . ق)، عالم بزرگ امامی، صاحب مناقب.
البتّه نسبت «سروی» برخلاف قیاس ساخته شده است، کما اینکه منسوب به «بادیه» را «بدویّ» و منسوب به «عالیه» را «علویّ» می گویند].۶
در منابع و دستنوشت ها، نام این اثر شیخ مفید را به صورت های مختلف ضبط کرده اند: أجوبه المسائل السّرویّه، الأسئله السّرویّه، جوابات المسائل السّرَویّه، رساله فی أَجوبِه المسائل السَّرَویّه، المسائل السَّرَویّه.
علی الظّاهر صحیح ترین ضبط، همین صورتِ واپسین یعنی: المسائل السّرویّه است که هم در معالم العلماء ابن شهرآشوب و نیز الذّریعهیِ شیخ آقا بزرگ آمده، و هم در یکی از نسخه های خطّی، و هم با اسلوب متداول و معروف در روزگار مؤلّف می سازد].۷
این کتاب شامل یازده مسأله است که از خلال آنها افقهائی از توانش های علمی شیخ مفید هویدا می گردد. همچنین جامعیّتی را که به او شایستگی «مُجدِّد سده پنجم» بودن۸ داده است، نشان می دهد.
[نظر به أهمّیّت پاسخ های شیخ مفید به پرسش های یازده گانه ای که از ساری برای وی ارسال گردیده بود، بعدها، علاّمه مجلسی بخش هایی از این تألیف منیف را در بحارالأنوار پرارج خویش نقل فرمود۹؛ لذا این رساله شیخ را باید از مصادرِ بحار قلم داد].
ما در خلال گزارش مسائل، به ابداعات چشمگیر شیخ در این کتاب می پردازیم:
مسأله نخست، درباره «مُتْعَه» و «رَجْعَت»
از دیرباز مؤمنان شیعی، بر پایه پایبندی به «مُتْعَه» و باور به «رَجْعَت»، با اتّهام مواجه می شدند.
از همین پرسش پیداست که این مواجهه ریشه ای بس دور و دیر دارد. نیز آشکارست مؤمنان، از این جهت، به ویژه مسأله مُتْعَه که با أَعراض و أَنساب در پیوند است ، خود را در تنگنا می یافته اند.
دشمنان نیز از این حسّاسیّت سوءِ استفاده می کرده و همچنان دست از آن تهمت ها بَرنمی داشته اند؛ چُنان که همواره و هنوز هم، علی رغم وضوح ایستار فقهی شیعه نسبت بدین پرسمان که فقط یک مسأله شرعی فقهی است، نه چیزی بیشتر ، همان شیوه ها را به کارگرفته تکرار می کنند.
به همین سان مخالفان تنها برای ارعاب و اضطراب آفرینی مسأله «رَجْعَت» را بزرگ نمائی کرده اند، بی آنکه خودِ مسأله بدین پایه از اهمّیّت باشد.
شیعیان در پایبندی به هر دو موردِ «مُتْعَه» و «رَجْعَت» به أدلّه معتبرِ شرعی، أعمّ از آیاتِ قرآن کریم، و سنّتِ شریف نَبَوی، و اجماعِ اهلِ بیت علیهم السّلام و پیروانِ مؤمنِ ایشان، استناد می کنند؛ یعنی همان ادلّه ای که در قلمرو فقه و اعتقاد با بعض آنها چنین اموری، بل مهمتر از این امور مانند آنچه مربوط است به خون و جان و نکاح و طلاق و بردگان، و عقیده به مطالب مربوط به امور معاد و رستاخیز، و جز اینها ، اثبات می گردد.
اینک با هم آنچه را شیخ مفید درباره این دو امر در این کتاب گفته است، مرور می کنیم:
در باب مُتْعَه:
شیخِ مفید در آغاز معنای «مُتْعَه» را باز شکافته است و تبیین کرده که «مُتْعَه» که نکاحی است محدود در زمانِ مُعَیَّنِ سرآمددار ، شکلی از اشکال نکاح است که شریعت اسلام آورده، و مسلمانان همداستانند که در قرآن کریم نازل گردیده است. و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در روزگار خود آن را برای أُمَّتَش مُباح داشته و صحابه به حلّیّتِ آن معتقد بوده و هم در زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هم پس از آن حضرت در خلافتِ ابوبکر و پاره ای از خلافت عمر بدان اقدام کرده اند.
پس مُتْعَه، در درازنایِ این روزگاران، در شریعت، امری مُباح و روا بوده است که در آن اختلافی نداشته اند؛ تا آنکه عُمر مصلحت آن دید که از آن نهی نماید و لذا مُتْعَه را ممنوع کرد و سخت نکوهید و کسانی از صحابه و غیرِ صحابه را که مُتْعَه می کردند تهدید کرده به صراحت گفت: «مُتْعَتانِ مُحَلَّلَتانِ عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللّه، وَ أَنَا أَنْهی عَنْهُما وَ أُعاقِب عَلَیْهِما» (یعنی: دو متعه بود که در عهدِ رسولِ خدا [صلّی اللّه علیه و آله] حلال بود و [اینک] من از آنها نهی می کنم و بخاطرِ آنها مجازات می نمایم)! که مرادِ وی مُتعَه حج و مُتعَه زنان بود.
همین سخن عمر به روشنی نشان می دهد که متعه در اصلِ شرع حلال است و تحریم آن را او آغاز نهاده است. از همین روی بود که گروهی از صحابه با وی مخالفت کردند و تا پایان عمر خویش بر حلّیّت مُتْعَه پای فَشردند: جماعتی از صحابه و تابعان و جمیع أئمّه اهل البیت علیهم السّلام مُتْعَه را مُباح شمردند و در این نظر از حکمِ شرع و سنّتِ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله که پیروی از وی واجب است، تبعیّت نمودند، و قولِ عُمَر را که بدعت و مخالفِ شریعت است رد کردند. البتّه که وانهادن قول پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از برای قول عمر، امری مخالف حق و ناروا، بل عین گمراهی است؛ چنان که از پسر عمر منقول است که به اباحه متعَه قائل بود و چون او را گفتند: پدرت از متعه نهی کرده است، پاسخ داد: اگر پدرم از آن نهی کرده ولی رسولِ خدا صلّی اللّه علیه و آله بدان دست یازیده باشد تو بگو آیا از نظر پدرم پیروی می کنی یا از امر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ؟!
و در نصِّ دیگری آمده است: بیم دارم از آسمان بر شما سنگ ببارد! آیا سنّت رسول خدا تبعیّت کردنی است یا سنّت عمربن خطّاب؟!
ابن عبّاس نیزگفت: می بینم زودا که هلاک گردند. ایشان را می گویم: «قال رسول اللّه (رسول خدا گفت)»؛ و اینان [در مقابل] می گویند: «قال فلان و فلان (فلانی و بهمانی گفته اند)»!
ابن تیمیّه حرّانی با همه اصراری که در حق ستیزی به خرج می دهد در این باره اعتراف کرده است و گفته: اهل سنّت همداستانند که هرکس از مردمان پاره ای از سخنش پذیرفتنی است و پاره ای وانهادنی، مگر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ؛ عُمر خطا کرده است و کسان از بر خطا بودن منزّه نیستند، مگر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
لیک متأسّفانه و لَو به قیمت طرد سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مبنی بر مباح و حلال شمردن مُتْعَه، و برغم حرمت صحابیانی که مُتْعَه کردند و تا پایان زندگانی خویش بر حلال شمردن آن پایفشار بودند قول عمر مبنی بر تحریم مُتْعَه در اذهان اهل سنّت جایگیر شده است.
از همه بدتر آنکه ایشان کسانی را که در عقیده به حِلّیَّتِ مُتْعَه به سخن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله پایبند باشند و از اهلِ بیت علیهم السّلام پیروی کنند، تخطئه می نمایند و به بادِ انتقاد می گیرند و بَلْوا به پا می کنند و برضدِّ چنین کسان غوغا برمی انگیزند و آنچه را در قرآن نازل شده و در سنّت آمده است و صحابیان بزرگ انجام داده اند، فعل حرام می شمرند و برای بدنام کردن حقّ و اهل آن مُتْعَه را «زنا» می خوانند!
شیخ مفید در برخی از کتاب های دیگر خویش و به ویژه در مسأله نخست از المسائل الصّاغانیّه که رَدّی است بر فقْهْ پیشه ای حَنَفی که شیعه را به بادِ تهمت گرفته است نیز، بتفصیل درباره مُتْعَه بحث کرده و افتراهایِ عامّه را در بحث از مُتْعَه رد نموده و پوچی شُبهه هاشان را حول مُتْعَه نشان داده است.
وی همچنین درباره این مسأله رساله مستقلّی دارد که چاپ شده، و علاّمه مجلسی هم آن را در موسوعه بحارالأنوار (در جزء صد و سه از چاپ جدید) آورده است.
و أمّا باور به رَجْعَت:
این باور، اعتقاد به آن است که خدای متعال به قدرت خویش برخی از انسان ها را پس از مرگشان و پیش از روز رستاخیز زنده می گرداند. این عقیده مختصّ به اهل بیت علیهم السّلام و شیعیان ایشان است و در باب آن به آیاتی از قرآن کریم و به احادیث مسند مورد وثوق از اهل بیت علیهم السّلام استدلال کرده اند. هم از همین رو امام جعفر بن محمّد الصّادق علیهما السّلام رَجْعَت را به خودشان نسبت داده فرموده است: «مَن لَمْ یَقُل بِرجْعَتِنا فَلَیْسَ مِنّا» (یعنی: هر کس به رَجْعَت ما قائل نباشد، از ما نیست). در این باره که چه کسانی رجعت می کنند، شیخ مفید گفته است: رَجْعَت، نزدِ ما، مخصوص کسانی است که ایمان محض داشته باشند و کسانی که کفر محض داشته باشند، و نه جُز این دو گروه .
شیخ مفید ادلّه رَجْعَت را عرضه داشته و دلالت این ادلّه را به تمامی نشان داده و آنگاه در مقام ردِّ هر شبهه ای که برآورند برآمده است، تا «مخالف را پس از این احتجاج شبهتی بنمانَد که بدان درآویزد».
باز با سر همان سخن می شویم و باز می گوئیم که: تأکید و اصرار مخالفان بر مسأله رَجْعَت، تنها، نشانگرِ غرضِ کین توزانه و تعصّب پلید است؛ ورنه امر رَجْعَت، نه مهمتر و نه اولی از بسیاری امور است که دخالتی اساسی در حیات مسلمانان و تأثیری مستقیم بر جان و آبروی آنها دارند؛ مانند آن بی مبالاتی که اولیای ایشان بدان دست می یازند و مخالفت های صریح با نُصوص که فقیهانشان بدان فتوا می دهند و بی اعتنا می گذرند، بلکه بی هیچ مناقشه در دلیل یا مدلول، و بی آنکه باور یا پذیرشی را در معرض تشکیک قرار دهند، در باب آنها به سست ترین و پنداری ترین ادلّه استناد می نمایند و به اذهان غَفْلَتناک جماعت می قبولانند.
آنگاه، این مسأله را بزرگ نمائی می کنند، و به رغم دلالت آیات و سنّت و اجماع اهل بیت علیهم السّلام بر آن، شیعیان را در پایبندی بدان خوار می نگرند!
وانگهی، حیات بسیاری از مردمان معروف نزد خود عامّه پس از مردنشان ولو از برای مدّتی کوتاه ، پوچی انکار و بیزاری آن مغرضان را که به صرف تعصّب و هواپرستی باور به رَجْعَت را مُستَبْعَد می شمارند، ثابت می کند. یکی از محدّثان بزرگ ایشان، یعنی ابن ابی الدّنیا (حافظ عبداللّه بن محمّد أموی / وفات: ۲۸۱ ه . ق)، کتاب مَن عاشَ بَعْدَ الموت (کسانی که پس از مرگ زیستند) را تألیف کرده و در آن روایات آن کسان را که مُردند و سپس پیش از روز رستاخیز بدین دنیا بازگشتند گردآورده است. این، کتاب مشهوری است و أخیرا به تحقیق مصطفی عاشور در ضمن منشورات مکتبه القرآن در قاهره چاپ شده است.
مسأله دوم: أشباح و عالَمِ ذَرّ
از شیخ درباره احادیثی که در باب أشباح و آفرینش ارواح پیش از آدم علیه السّلام رسیده و درباره عالم ذرّ و معنای این گفته پیامبر صلّی اللّهُ عَلَیْهِ و آلِه و سَلّم که فرموده است: «الاْءَرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَهٌ، فَمَا تَعارَفَ مِنْها ائْتَلَفَ، وَ مَا تَنَاکَرَ مِنْها اخْتَلَفَ»،۱۰ پرسیده اند.
در آغاز پاسخ، شیخ مفید به سوءِ استفاده طوائفِ غُلات از این مباحث و اخبار إشاره کرده و گفته است غالیان بر پایه این مباحث و اخبار أباطیلی بربافتند و کتاب هایی تصنیف کردند و در تفسیر الفاظ آن بس دور رفتند و آن الفاظ را به معانی بی بنیاد تفسیر نمودند و محتوای این مصنَّفات را که حق گرایان از آنها بیزارند، به شیوخ حق گرا چونان محمّد بن سنان ۱۱ نسبت دادند.
وی سپس صورتی از حدیثِ أشباح را که صحیح می دانسته آورده است. بنابراین روایت که از ثِقات رسیده است، آدم علیه السّلام بر عرش أشباحی بدید که فروغشان تابان بود. درباره آنها پرسش نمود. خداوند به او وحی فرمود که اینها أشباح رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام اند، و او را آگاه فرمود که اگر این أشباح نبودند، نه او را خلق می فرمود، و نه هیچ آسمان و زمینی را.
وی پس از شرح و تبیین حدیث گفته: و این نه به دیده عقول مُنکَر است و نه با شرعِ منقول ناسازگار، و اگر آن را ثقات مورد اعتماد روایت کرده و طائفه حق گرایان روایت آن را پذیرا شوند [که روایت کرده و پذیرا شده اند]، دیگر راهی به انکار آن نیست.
حاصل آنکه:
وقتی در باب چیزی روایات منقول از طریق صحیح و مقبول رسیده باشد، و این روایات، با حقیقتی عقلانی، یا واقعیّتی ملموس، یا حکمی شرعی که ثابت باشد، مخالفت نورزد، دیگر چه چیز مانع قبول آن مطلب می شود و چه دلیلی بر رد و انکار آن هست؟!
صِرفِ این که شخصی آن چیزر را مُستَبعَد شمارد، یا دیگری ناخوشایند دارد، یا سومی به ردّ و نفی آن گراید، مادام که بر آنچه می گوید حجّتی إقامه نکند، بی اثر خواهد بود.
ما شیعیان، هیچ مانع عقلی یا دافع عرفی یا حجّت شرعی که به عدم صحّت حدیث أشباح حکم نماید، نمی یابیم؛ بلکه به عکس، احادیث صحیحی از طریق اهل بیت علیهم السّلام در باب آنچه بدان پایبندیم رسیده است، و این احادیث نزد ما حجّت اند.
شیخ مفید خلق أشباح را اشارتی مبشِّرانه از روی گرامیداشت پنج تن پاک علیهم السّلام می داند که مژده بخشِ هستیِ ایشان بوده است، مانند بشاراتی که درباره آمدن پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و مبعوث شدن آن حضرت به رسالت در کتاب های پیشین آمده و قرآن کریم بدین بشارت ها تصریح کرده است، و أمّتهای پیشین را از برای گرامیداشت مقام ارجمند پیامبر و اِجلال آن حضرت و دین عظیمش از آمدن و رسالت او خبر دادند.
به همین سان خداوند اسماءِ خمسه طیّبه علیهم السّلام و صُوَرِ ایشان را در حالی که نه حیِّ ناطق بودند و نه روحِ مکلّف ، از برای آدم علیه السّلام پدیدار گردانید.
شیخ مفید برخی بشارت ها را به نقل از کتاب های پیشین آورده است. وی گفته:
خدای عزّ و جلّ در کتاب های پیشین بشارت پیامبر و أئمّه علیهم السّلام را داده است. در یکی از کتاب هایش که بر پیامبران خویش علیهم السّلام فروفرستاده و اهل کتاب می خوانند۱۲ و یهود و نصاری می شناسندش آمده است که خداوند در رازگوئی اش با ابراهیم خلیل گفت: «إنّی قَدْ عَظَّمْتُکَ وَ بارَکْتُ عَلَیْکَ، وَ عَلی إِسماعیلَ، وَ جَعَلْتُ مِنْهُ اثْنَیْ عَشَر عَظیما، و کَرَّمْتُهُ جدّا جدّا، و جَعَلتُ مِنْهُ شَعْبا عَظیما»۱۳ (یعنی: من تو را بزرگ داشتم و به تو و به اسماعیل خیر و برکت دادم، و از [تبارِ] وی دوازده بزرگ نهادم و او را بس گرامی داشتم و از وی مردمانی بزرگ نهادم).
شیخ مفید سپس حدیثِ بیرون آوردنِ ذرّیّه را از صُلْبِ آدم علیه السّلام به صورت «ذَرّ» (/ مورچه) یاد کرده و صورِت صحیح اخبار آن را مذکور داشته و تفسیر نموده است؛ آنگاه گفته: و امّا أخباری که می گویند: در عالم ذر با ذرّیّه آدم علیه السّلام سخن گفته شد و آنها هم سخن گفتند، و از آنها عهد گرفته شد، و آنان نیز بدان اقرار کردند، از اخبار تناسخیان («التّناسخیّه»)۱۴ است که در آن تخلیط۱۵ کرده و حق را به باطل درآمیخته اند.
از ظاهر آیه کریمه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنی ءَادَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلَی شَهِدْنَآ…» (س ۷ ی ۱۷۲ / یعنی: و چون پروردگار تو از پشتهای فرزندان آدم زاد و رودشان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه کرد، آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی دهیم،…) برخی پنداشته اند آنچه اهل تناسخ و حشویّه عامّه درباره به سخن آوردن ذُرّیّه و مخاطبت با ایشان روایت کرده اند، حقّ است و ایشان حیّ و ناطق بوده اند.
شیخ مفید در این باب در پاسخ گفته که این آیه مانند دیگر نظایرش که بر مجاز و استعاره اشتمال دارند، از سِنْخِ مجاز در زبان است و معنای مورد نظر در آیه آنست که: خداوند از طریق کامل گردانیدن «حجّت عقل» در هر مُکلَّف از وی عهد ستانده و چون مُکَلَّفان از امتناع در این باب عاجزند [و نمی توانند دلالتگری عقل را به اثبات صانع منکر شوند]، گوئی گفته اند: «بَلَی شَهِدْنَا» (یعنی: آری، گواهی دهیم)، و خداوند در روزِ رستاخیز بدانچه انکار آن ایشان را میسّر نباشد، با ایشان احتجاج فرماید.
شیخ اعتقاد دارد: این مورد مانندِ سُجود درخت و جنبندگان است که در قرآن مذکور گردیده۱۶ و در آنجا هم مُراد، آن سجود حقیقی که از نمازگزار خواسته می شود نیست، بلکه مراد، خضوع و فرمانبری است. نسبت قول «بَلی» به «ذَرّ»، و همچنین سخن گفتن زمین و آسمان در آیه دیگر،۱۷ و سخن گفتن دوزخ در آیه ای دیگر،۱۸ از همین دست است و همه موافق شیوه گویِشْوَرانِ زبان و روش ایشان در به کار بُردنِ مَجاز.
شیخ بر هر یک از این معانی مجازی، به نمونه هایی از شعر عربی استشهاد کرده و آنگاه گفته است: و این در سخن منظوم و منثور عرب نمونه های فراوانی دارد که بر آنچه در تأویل آیه گفتیم گواه است.
درباره خبر خلق ارواح پیش از أجساد نیز گفته است: این از اخبار آحاد است. عام
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.