تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل واگویه های علم از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل واگویه های علم از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ شامل 95 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل واگویه های علم از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل واگویه های علم از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل واگویه های علم از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل واگویه های علم از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل واگویه های علم از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل واگویه های علم از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ :

مقدمه

نه تنها مورخان و تحلیلگران سیاسی علم را مهر انگلیسی ها می دانند، بلکه در خاطرات و نوشته های دولتمردان و سفرای انگلستان در ایران در رژیم گذشته نیز راجع به وی و پدرش مطالبی به چشم می خورد که مؤید وابستگی موروثی خاندان علم به انگستان است. سر ریدر ویلیام بولارد، سفیر انگلیس در ایران، با معرفی پدر علم جزئیات جالب و خواندنی ای را یادآور می شود: «محمدابراهیم علم (شوکت الملک) از تبار خاندانی است که کم و بیش چند نسل در قائنات و نواحی مجاور آن حکومت مستقلی داشته اند، و به دفعات حاکم سیستان بوده است. در دوستی با انگلیسی ها سابقه طولانی دارد و بارها به ما کمک شایانی کرده است. شوکت الملک تا قبل از گسترش حکومت مرکزی کنونی از حمایت چشمگیر بریتانیا برخوردار بود. برای مثال سر والتر تانلی در سال ۱۹۱۳ حکومت سیستان و قائن را برایش به دست آورد.»[۱] آنچه که با جزئیات بیشتری در معرفی شوکت الملک از زبان سفیر مذکور نوشته شده حاوی ارتباط تنگاتنگ این والی و بعدها وزیر عصر پهلوی اول با دولت انگلیس است.

ارتباطات شوکت الملک علم از جمله نزدیکی با انگلیسی ها و رضاخان بعدها بر زندگی پسرش تأثیر بسیاری گذاشت. برای مثال دخالت رضاخان موجب تعیین دانشگاه محل تحصیل علم و همچنین تشویق وی به ازدواج با دختر قوام الملک شیرازی گشت. تحصیل در دانشگاه کشاورزی کرج و ازدواج با ملکتاج قوام، ارتباط با دربار و آشنایی با محمدرضا پهلوی را فراهم آورد. راجع به ورود علم به صحن سیاست، اسفندیار بزرگمهر این گونه شرح داده است:

اسدالله علم پسر امیر شوکت الملک بیرجندی بود که در اواخر حکومت رضاشاه برای اینکه زیر نظر باشد و ارتباطش با کنسول انگلیس پنهان نباشد به سمت وزیر پست و تلگراف و تلفن در هیأت دولت انجام وظیفه می کرد. او تربیت شد مکتب انگلیسی ها بود و پدر در پدر با آنها خصوصیت و ارتباط نزدیک و صمیمی داشت. اسدالله علم تحصیلات ابتدایی را در بیرجند و در مدرسه خصوصی گذراند و پس از تحصیلات متوسطه وارد دانشکده کشاورزی کرج شد و از این دانشکده درجه لیسانس گرفت. او هیچوقت تحصیلاتی در خارج نداشت و زبان انگلیسی را با معلم خصوصی و حشر ونشر با انگلیسی ها در بیرجند یاد گرفته بود. پس از دریافت لیسانس کشاورزی به بیرجند زادگاهش بازگشت و در سال ۱۳۲۴ از سوی احمد قوام نخست وزیر وقت به عنوان فرماندار سیستان و بلوچستان انتخاب شد. وی پس از آن به ترتیب در کابینه ساعد (دی ماه ۱۳۲۸ ) به پست وزارت کشور و سپس در کابینه بعدی ساعد (اسفند ۱۳۲۸ ) نیز به وزارت کشاورزی منصوب گردید.

همچنین در کابین علی منصور (فروردین ۱۳۲۹ ) دوباره وزارت کشاورزی و در کابینه رزم آرا (تیر ۱۳۲۹) وزارت کار را عهده دار شد. در کابینه مصدق برای وی پستی در نظر گرفته نشد، و به دلیل نزدیکی به شاه به سرپرستی املاک و مستغلات پهلوی گماشته شد.

اگرچه به دلیل شیطنت های مخلانه ای که در زمان مصدق برای خوش خدمتی به شاه انجام داد، وی را بر این داشت که از تیررس مصدق در امان باشد، و برای دوری از وی بیرجند را برگزید. به هر شکل دو سال در همین مسند ماند تا در کابین علاء (فروردین ۱۳۳۴) به وزارت کشور منصوب شد، تا به عنوان مهر شاه سیاست های موردنظر را در انتخابات آن سال اعمال کند. در زمان نخست وزیری دکتر اقبال در نقشی متفاوت به عنوان رهبر حزب مردم وارد صحن سیاست شد، و پس از آزمودن نقش های متفاوت، برای اجرا کردن سیاست های مد نظر شاه به پست نخست وزیری برگزیده شد. مدت زمان نخست وزیری علم از ۱۷ تیر ۱۳۴۱ آغاز و در ۱۷ اسفند ۱۳۴۲ به دستور محمدرضا پهلوی مستعفی شد. و به ریاست دانشگاه پهلوی در شیراز برگزیده شد و پس از تقریبا سه سال در آذر ماه ۱۳۴۵ به وزارت دربار رسید و تا مردادماه ۱۳۵۶ در این سمت بود، تا اینکه به علت شدت بیماری کناره گیری کرد و در ۲۴ فروردین ۱۳۵۷ به علت بیماری سرطان درگذشت و در مقبره خانوادگی در مشهد به خاک سپرده شد.[۲]

تاریخ برای وی علی رغم یادداشت های دموکراتانه و مترقی خواهانه اش نقش معاونت در دیکتاتوری شاه و وابستگی به انگلیس را ثبت کرده است. مسعود بهنود در کتاب «از سیدضیاء تا بتخیار» با وصف دوره ای از تاریخ معاصر که بی ربط با زمان نخست وزیری علم نیست، با این جملات از آن دوره یاد می کند: «پایان دوره نخست وزیری علم، پایان دهه ای پردرد از تاریخ ایران بود که با کودتای ۲۸ مرداد آغاز شد و با سرکوب علماء و قیام ۱۳۴۲ پایان یافت.

علم، دیکتاتوری شاه را مستحکم کرد که تا انقلاب ۱۳۵۷ دوام یافت.»[۳] در این اظهارنظر، بهنود نیز نقش علم را در تحکیم موقعیت شاه تأیید می کند.

اولین اقدام علم در جهت اجرای اصلاحات آمریکایی، که شاه پس از برکناری امینی اجرای آن را تعهد کرده بود، تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی بود که در عین حال جنبه آزمایش و ارزیابی روحانیت را هم داشت. این لایحه یا تصویب نامه، شاه و علم را در برابر روحانیون و مراجع قرار داد. اگر چه ابتدا بر اثر فشار روحانیت و آگاهی یافتن مردم، شاه به ظاهر از مقاصد دیکته شد خود عقب نشینی کرد، اما پس از مدتی با رفراندوم نمایشی ششم بهمن شمشیر خود را از رو بست. صدای اعتراض روحانیون و تحریم شرکت در رفراندوم و بستن بازار (بازار تهران و اغلب شهرستان ها) نیز تأثیری در خیانت شاه و علم به مردم و کشور نداشت.[۴] در ۶ بهمن ۱۳۴۱ رفراندوم انجام شد و با سرو صدای زیاد نتایج دروغین آن اعلام شد و پس از این رفراندوم فرمایشی لحن شاه و علم در برخورد با معترضین از جمله روحانیون تغییر کرد. این تغییر لحن در نطق علم کاملا محسوس است: «شاهنشاه معظم هدایت کشور را بر پایه ای نو و بر پایه تحول اجتماعی و عمیق تازه ای می گذارد. تحولی که برای پاره ای از کشورها به قیمت انقلاب خونین و برای پاره ای دیگر که وضع سیاسی و اجتماعی امروز را درک نکرده اند و به موقع اقدام ننموده اند به قیمت محو آزادی و استقلال آنها تمام شده است. چه باید کرد؟ چرخ زمانه به عقب برنمی گردد. خوشبخت مردمی که با آن هماهنگی کنند و خوشبخت تر کسانی که از آن جلوتر باشند… اگر کوته نظرانی هم این واقعیت را درک نکنند دیر یا زود خورشید این حقیقت خاطر آنها را نیز نورانی خواهد ساخت.»[۵] آن چه که از این نطق فرمایشی و متملقانه استنباط می شود، این است که با مخالفان طرح های اصلاحی شاه دیگر مماشات نخواهد شد و همچنان که در متن نطق نیز به صراحت آمده شاه اساس سلطنتش را بر پایه اصلاحات فرمایشی اربابان خارجی قرار داده است. در این نطق علم به وضوح اعلام می کند که با اقتدار برای انجام تحولات موردنظر ملوکانه! به میدان آمده است. شاه نیز با لحن مشمئزکننده ای در سخنرانی هایش از مخالفان خود و بخصوص روحانیون یاد کرد.

حرکات و سخنان نامناسب شاه علیه روحانیت و سخنرانی افشاگرانه و پرجسارت امام خطاب به شاه باعث شکل گیری قیام ۱۵ خرداد شد. پس از سخنرانی های جسوران آیت الله خمینی، علم بر آن شد که برای ترساندن آیت الله خمینی مقر ایشان یعنی قم و فیضیه را مورد تهاجم قرار دهد، تا از این طریق ضرب شصتی نشان دهد و در دل روحانیون رعب و وحشت ایجاد کند. اما آیت الله خمینی پس از فجایع فیضیه در نطقی آتشین شاه و بخصوص علم را در ۱۰ فروردین ۱۳۴۲ به شدت مورد عتاب قرار داد: «… دولت ها به سر کار آمد، نمی دانم به آن دولتها این پیشنهادها شد و قبول نکردند یا این که نتوانستند این قدر بی شرافتی بکنند. شاید شریف بودند، عالم بودند، دکتر بودند، مهندس بودند و نتوانستند با هم مراکز علم مخالفت کنند، تا این که منتهی شد به این که دولت باید دولتی باشد که علم نداشته باشد، قدر علم را نداند، تا کلاس پنج بیشتر درس نخوانده باشد*[۶]، آن هم در کرج تحصیل اجازه نامه با اعمال نفوذ کرده باشد، نداند معنی علم چیست، نداند معنی دیانت چیست، نفهمد مطلب را، سربسته و چشم بسته دیکته کنند و بگوید و نفهمد چه می گوید و بکند و نفهمد چه می کند… دیدیم که از اول که این دولت بیسواد و بی حیثیت روی کار آمد از اول هدف، اسلام را قرار داد. در روزنامه ها با قلم درشت نوشتند که بانوان را حق دخالت در انتخابات داده اند، لکن شیطنت بود، برای انعکاس نظر عام مردم به آن موضوع بود که نظرشان به الغای اسلام و الغای قرآن درست نیفتد… بعد که مطالعه کردیم، دیدیم آقا قضیه، قضی بانوان نیست، این یک امر کوچکی است، قضی معارضه با اسلام است. منتخب، مسلمان

لازم نیست باشد، حلف به قرآن لازم نیست باشد، قرآن را می خواهیم چه کنیم ؟… بعد که مصادف شد با تودهنی از ملت مسلم، تعبیر کردند حرفشان را به این خبر که مراد ما از کتاب آسمانی قرآن است. ما هم از آنها پذیرفتیم بر حسب ظواهر شرع، لکن به مجرد اینکه اینها چند نفر عمله را دور خودشان دیدند و یک زنده باد و مرده باد را شنیدند، باز همان مطلب خبیثشان را از سر گرفتند…»[۷] در این نطق اگرچه شخص شاه نیز مورد انتقاد قرار داده شد، اما لب تیز حمله در این سخنرانی متوجه علم است. امام با عناوین بی سواد، بی شرافت، و بی دین علم را خطاب می کند. در پس این نطق هشدار دهنده، توقعات و انتظارات روحانیون نهفته است که این انتظارات بدون تغییر دولت امکان پذیر نبود. پس از این نطق، علم که از روحانیون کینه به دل گرفته بود، شاه را به شدت عمل علیه مخالفان بویژه روحانیون تشویق کرد. پس از سخنرانی شدیداللحن عصر عاشورا آیت الله خمینی دستگیر و به تهران منتقل شد. مردم پس از دستگیری امام به خیابان ها ریختند و آزادی مرجع خود را خواستار شدند و رژیم شاه نیز جواب این حق خواهی و دفاع از مرجعیت را با کشتار مردم به خون ناشند. علاوه بر این تظاهرات وسیعی در تهران آغاز شد که با نیروهای پلیس به زد و خورد پرداختند. تظاهرات به قم و شهرهای دیگر نیز کشانده شد، عده ای از روحانیون دستگیر شدند. دولت که مستاصل شده بود اعلان حکومت نظامی کرد، ولی مردم همچنان به تظاهرات ادامه دادند، وضع دولت بس خطرناک شده بود. آنچه گفته شد خلاصه روایت معروف و رایج از قیام مردمی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است.

در میان یادداشت های اسدالله علم

یادداشت های امیراسدالله علم گرچه به بسیاری اسرار می پردازد اما گاه به روال سیاست خود بعضی وقایع را وارونه جلوه می دهد و گاه نیز از نقش خود چندان سخن به میان نمی آورد و گاه با اشاره به خصوصی ترین اسرار شاهنشاه محبوب خود خواننده را با اشتیاق به دنبال خود می کشد. در این مقاله تلاش شده با استناد به نقش سرکوبگران علم در خرداد ۱۳۴۲ به واکاوی گفته ها و حضور وی در این برهه پرداخته شود. علم در یادداشت هایش، گاه مختصر و گاه مفصل به سرکوبی مردم و روحانیون در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ اشاره می کند.

قبل از این که به سراغ یادداشت های علم برویم برای این که با ذهنیت وی آشنا شویم، قسمت کوتاهی از مذاکرات هیأت دولت را به ریاست اسدالله علم، در ساعت ۱۷ بعداز ظهر ۱۵خرداد ۱۳۴۲ می آوریم : «… نخست وزیر در جریان روزهای عزاداری محرم و اقداماتی که بر علیه نظم و امنیت مملکت صورت گرفته و می گیرد بخصوص راجع به ماجرای امروز بیان داشته و چنین توضیح دادند که: ما اینطور حساب کردیم قبل از عاشورا کسی را نگیریم، شاید عده ای در عاشورا از میان بروند، البته منشأ واضح است و پول خارجی آن مثل عراق و مصر، اما در این جا غیر از [آیت الله] خمینی و [آیت الله] قمی که در قم و مشهد گرفتیم، بقیه گردانندگان مشهور نیستند و با این که عکس از آنها داریم ولی صحیح شناخته نمی شوند.

روز تاسوعا دو هزار نفر آمدند، شعار دادند زنده باد خمینی، مرگ بر دشمنان وی، روز عاشورا هم، همین طور شعار دادند.اگر آن روز دست به تفرقه می زدیم، مردم زیاد زیر دست و پا می رفتند، خود بنده با هم خطری که مرا تهدید می کرد، شب عاشورا رفتم به چند مجلس روضه و باعث تعجب آخوندها می شد. تصمیم ما بر این بود که روز شنبه خمینی را در قم و قمی را در مشهد بگیریم ولی اتفاقی افتاد که باعث شد زودتر بگیریم، دو چیز اتفاق افتاد:

۱. خمینی در قم منبر رفت و هتاکی زیاد به اعلیحضرت کرد.

۲. خبر دیگر آن که قم و مشهد با هم، هم صدا بشوند و کار خیلی سخت بشود.

لذا دیشب ۴ بعد از نیمه شب، خمینی را گرفتیم و امروز صبح در مشهد قمی را گرفتیم.

چون خبر به تهران رسید، بلوا شروع شد و ما شانس آوردیم، زیرا آنها تشکیلات قوی تری داشتند و کوچک نیست با آن که از صبح عده ای مجروح و کشته شدند، معذالک هنوز هستند و این خیلی عجیب است. یک وقت فکر می کنم خبری اتفاقی بود و تمام شد ولی معلوم است خیلی عجیب بوده اند، من رفتم شهربانی و وضع مملکت را دیدم، قم، مشهد، و تمام نقاط تهران آرام است ولی عده ای هستند در تهران که با تاکتیک کار می کنند، الآن فکر می کنم که حکومت نظامی اعلام کنیم که مردم راحت بشوند. اعلیحضرت همایونی قلبا متمایل نیستند حکومت نظامی اعلام شود و به نظر هیات دولت گذاشته اند و می فرمایند کار حکومت نظامی بکنید ولی حکومت نظامی اعلام نکنید، اما به نظر من حکومت نظامی جنبه های منفی و مثبت دارد. جنبه مثبت این است که مردم راحت می شوند ما هم مسلط تر می شویم. جنب منفی آن، این است که در دنیا بگویند اوضاع مملکت آرام نیست، پیشنهاد می کنم حکومت نظامی را اعلان بکنیم، به استانداران هم تلگراف کردم که در صورت لزوم حکومت نظامی اعلام کنند.»[۸]

در این مذاکرات که علم شرح ماوقع می دهد، از قیام با نام بلوا یاد می کند و با اعلام تردید شاه در موضوع حکومت نظامی، خود را به عنوان تصمیم گیرند قاطع امور نشان می دهد. و عجیب تر این که در گزارشش افراد شرکت کننده در قیام را جزء مردم نمی داند. زیرا مرتب ذکر می کند اگر حکومت نظامی اعلام کنیم مردم راحت خواهند بود!

برای شرح بیشتر حضور و نقش این نخست وزیر پر تزویر و خدعه به سراغ یادداشت هایش می رویم:

در اولین یادداشت ها از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ این گونه یاد می کند: «به عنوان مثال وقتی من نخست وزیر بودم تساوی حقوق زنان را اعلام کردیم. یک سال تمام شکایات روحانیون مرا به ستوه آورده بود تا اینکه شاه قدرت نمایی کرد و آنها را سرجایشان نشاند. من دستور دادم بعضی از آنان را زندانی و بعضی را تبعید کنند و چند آشوبگر را هم به جوخ اعدام بسپارند.»[۹] آن چه از این مکتوب استنباط می شود این است که علم در سرکوب روحانیون نقش ویژه ای برای خود قائل است. همچنین از مفاد ضددینی اصلاحات و انقلاب سفید چیزی نمی گوید و در این یادداشت بر آن است تا آیندگان را نسبت به روحانیون بدبین کند و با پیش کشیدن حق رأی زنان از گفتن جزئیات خودداری می کند. دیگر این که از اعتراض های گسترده و مستدل روحانیون به عنوان «شکایات» یاد می کند و باز هم از شر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *