تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ورود کافران به مسجدها و مکانهای مقدس، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل ورود کافران به مسجدها و مکانهای مقدس شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل ورود کافران به مسجدها و مکانهای مقدس:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل ورود کافران به مسجدها و مکانهای مقدس را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ورود کافران به مسجدها و مکانهای مقدس توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ورود کافران به مسجدها و مکانهای مقدس را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ورود کافران به مسجدها و مکانهای مقدس :

مسجد درمیان مسلمانان از نخستین روز تاسیس، تنها مرکز عبادت و راز ونیاز با خداوند نبود، بلکه همراه عبادت نشر فرهنگ پربار اسلام، آموزاندن و آموختن گسترش و تبلیغ دین، امور سیاسی و اجتماعی مسلمانان نیز در مسجد انجام می گرفت. هیاتهای نمایندگی قبیله ها و فرقه های غیرمسلمان برای دیدار با پیامبر(ص) و آشنایی با دین جدید، در مسجدالنبی به حضور پیامبر(ص) می رسیدند. تشنگان حقیقت در آن جا سر تسلیم فرود می آوردند و نپذیرندگان و ستیزندگان از آن جا سر افکنده برمی گشتند.

خطبه های پرشور علی(ع) در مسجد ایراد می شد. امام باقر و صادق(ع) در مسجدالنبی به روشنگری می پرداختند و زوایای مکتب تشیع را می شناساندند و شاگردان آن بزرگواران، درمسجد کوفه آرا و اندیشه آنان را نشر می دادند. مسجد، با این پایگاه و جایگاه در میان مسلمانان شناخته شده بود; از این روی، امیرمؤمنان(ع) وقتی اثرها و برکتهای رفت و آمد به مسجد را بر می شمرد، فراگیری دانشهای نو، حکمت و شنیدن سخنان هدایت گر و ارشادکننده به رستگاری را از جمله آنان ذکر می کند. (۱)

ولی سوکمندانه با فاصله گرفتن اسلام از ارزشهای نخستین، کم کم این جایگاه مسجد نیز کم رنگ شد، تا آن جا که تنها جای نماز و عبادت به شمار می آمد و انجام هرکاری غیر از آن، خلاف شان مسجد می نمود. از ارزشهایی که انقلاب اسلامی زنده کرد و امام خمینی(ره) از روزهای نخست پیروزی بر احیای آن پای فشرد، برگرداندن مساجد به همان پایگاه و جایگاه نخستین خود بود که خوشبختانه در این مهم موفق نیز بود; از این روی مساجد در انقلاب اسلامی، به عنوان مهم ترین و اصلی ترین پایگاه انقلاب اسلامی به شمار آمدند. یکی از چیزهایی که امام خمینی در دیدار با علمای حجاز در همان سال نخست انقلاب، سفارش می کند، همین نکته است و از آرزوهای آن بزرگوار است که در دیگر کشورهای اسلامی نیز، مساجد، همانند صدر اسلام، همان نقش را داشته باشند:

«مسجد در اسلام و در صدر اسلام، همیشه مرکز جنبش حرکتهای اسلامی بوده، از مسجد تبلیغات اسلامی شروع می شده است و از مسجد حرکت قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن آنها در بیرق اسلام بوده است. همیشه در صدر اسلام، مسجد مرکز حرکات و مرکز جنبشها بوده است. شما که از اهالی مسجد و از علمای مساجد هستید، باید پیروی از پیغمبر اسلام و اصحاب آن سرور کنید و مساجد را برای تبلیغ اسلام و حرکت اسلامیت و برای قطع ایادی شرک و کفر و تایید مستضعفین درمقابل مستکبران قرار بدهید.» (۲)

خوشبختانه هم اکنون مساجد در بیش تر کشورهای اسلامی و غیراسلامی از انزوا خارج شده و به پایگاه اجتماعی سیاسی اسلام و تبلیغ و ترویج دین تبدیل شده اند. سخنان احیاگرانه اسلام، فریادهای ضداستعماری و استکباری، سروش بیداری انسانها و… از مساجد به گوش انسانهای تشنه حقیقت می رسد.

اکنون در این حیات دوباره، جای این پرسش است که آیا این مرکز هدایت و ارشاد و دعوت به اسلام را که دربرخی کشورها، تنها پایگاه رسمی و مجاز مسلمانان است، به روی غیرمسلمانانی که مشتاقانه می خواهند پیام اسلام را بشنوند و جایی جز مساجد برای آشنایی با اسلام ندارند را ببندیم و آنان را از دائره دعوت به اسلام و ارشاد و هدایت خارج سازیم، یا آن که همانند صدر اسلام که درهای مسجدالنبی به روی همگان باز بود، مسلمان و غیرمسلمان برای شنیدن پیام وحی به مسجد روی می آورد، ما نیز، آن را به روی دیگران بگشاییم.

این جاست که تحقیق و بررسی در موضوع ورود کافران به مساجد، ضرورت می یابد و هر محقق و دانشور دینی را به درنگ وا می دارد که آیا براستی ورود کافران به مساجد ممنوع است، هر چند برای شنیدن پیام اسلام و وحی باشد؟ آیا دیدگاه ممنوع بودن، برخاسته از دلیلهای استوار و خدشه ناپذیر است که باید ناگزیر سر تسلیم فرود آورد، یا آن که از سر احتیاط و دوری گزیدن از حشر و نشر با کافران؟

امید آن که در این بررسی و تحقیق، بتوانیم گامی در جهت روشن شدن این موضوع برداریم.

دیدگاهها

آیا کافران، مشرک یا غیر مشرک، می توانند به مساجد مسلمانان آمد و شد داشته باشند یا خیر؟ میان فقهای اسلام اختلاف نظر است.

شیخ طوسی، به پاره ای از این دیدگاهها اشاره می کند:

«لایجوز للمشرکین دخول المسجدالحرام ولابشی ء من المساجد لاباذن ولابغیر اذن و به قال مالک و قال الشافعی لایجوز لهم ان یدخلوا المسجد الحرام بحال لاباذن الامام ولابغیر اذنه وما عداه من المساجد لاباس ان یدخلوها بالاذن و قال: ابوحنیفه: یدخل الحرم و المسجد الحرام و کل المساجد باذن…» (۳)

برای مشرکان روا نیست به مسجد الحرام و هیچ مسجدی با اجازه و بدون اجازه وارد شوند. مالک هم بر این نظر است.

شافعی می گوید: ورود آنان به مسجدالحرام، به هیچ روی روانیست، نه با اجازه و نه بدون اجازه، ولی به غیرمسجدالحرام با اجازه رواست.

ابوحنیفه می گوید: با اجازه هم به حرم و مسجد الحرام و هم به دیگر مساجد می توانند وارد شوند.

شکی نیست که مقصود شیخ از واژه مشرکان، تمامی کافران است; زیرا در بحث احکام اهل ذمه بیان شده است. و درمبسوط نیز، با همین تعبیر، در بحث احکام اهل ذمه، با شرح بیش تر موضوع را مطرح کرده است. (۴)

فخررازی نیز بر اختلاف نظر فقیهان اهل سنت، اشاره دارد:

«المساله الخامسه: قال الشافعی(رض) الکفار یمنعون من المسجدالحرام خاصه و عند مالک: یمنعون من کل المساجد و عند ابی حنیفه لایمنعون من المسجدالحرام ولامن سائر المساجد…» (۵)

پنجمین مساله این که: شافعی می گوید: کافران تنها از رفتن به مسجدالحرام بازداشته شده اند. مالک می گوید: از تمامی مساجد و ابی حنیفه می گوید: از ورود به هیچ مسجدی باز داشته نشده اند.

مجموعه دیدگاههای فقیهان، بدین قرار است:

۱ . هیچ غیر مسلمانی حق ورود به مساجد مسلمانان را ندارد.

۲ . غیر مسلمانان، تنها از ورود به مسجدالحرام بازداشته شده اند.

۳ . هیچ مسجدی برای هیچ کافری، منطقه باز داشته شده نیست.

شیخ طوسی در تفسیر تبیان، دیدگاه چهارمی نیز نقل می کند و آن، جایز بودن ورود کافران ذمی و بردگان مسلمانان به مسجدالحرام:

«واختلفوا فی هل یجوز دخولهم المسجد الحرام بعد تلک السنه ام لا؟ فروی عن جابربن عبدالله و قتاده انه لا یدخله احد الا ان یکون عبدا او احدا من اهل الذمه…. » (۶)

در این که آیا مشرکان می توانند پس از سال نهم هجرت به مسجدالحرام وارد شوند یا نه؟ اختلاف نظر دارند. از جابربن عبدالله و قتاده روایت شده است که کسی از کافران حق ورود ندارد، مگر آن که اهل ذمه باشد یا برده شخص مسلمان باشد.

درتفسیر مجمع البیان نیز، دیدگاه پنجمی به چشم می خورد که ممنوع بودن ورود کافران به مساجد، یک حکم حکومتی است، آن هم مربوط به هنگام حج و عمره:

«وقیل منعهم من دخول المسجدالحرام علی طریق الولایه للموسم والعمره.» (۷)

گفته شده ممنوع بودن ورود کافران به مسجدالحرام، حکم حکومتی است، ویژه روزهای حج و عمره.

دیدگاه فقیهان شیعه

مشهور فقیهان شیعه، بر این باورند که غیرمسلمان به هیچ عنوان نمی تواند داخل مسجد شود.

فقیهان، در بحث جهاد آن جا که به احکام اهل ذمه می رسند، این موضوع را مطرح می کنند و وارد نشدن به مساجد را به عنوان یک وظیفه ای که هر کافر ذمی باید رعایت کند، بر می شمارند. وقتی که کافران ذمی، که در حمایت حکومت اسلامی می زیند، نتوانند به مساجد وارد شوند، تکلیف مشرکان و ملحدان و کافرانی که در بلاد کفر زندگی می کنند، روشن است که ممنوع بودن برای آنان شدیدتر خواهد بود.

و آنانی که در بحث مساجد نیز به موضوع پرداخته اند، نظر به ممنوع بودن همه کافران از ورود به مساجد دارند. در هر صورت، لازم است پیش از بررسی دلیلهای این دیدگاه، نگاهی به گفتار آنانی داشته باشیم که ورود غیرمسلمانان را به مسجد، ناروا می دانند:

نظام الدین صهرشتی در اصباح الشیعه:

«ولا دخول مشرک فیه ذمیا کان او غیره.» (۸)

وارد شدن مشرک به مسجد روانیست، ذمی باشد یا غیرذمی.

قطب راوندی:

«… وظاهر الآیه ان الکفار انجاس لایمکنون من دخول مسجد.» (۹)

ظاهر آیه [انما المشرکون نجس] این است که کافران نجسند و اجازه ورود به هیچ مسجدی را ندارند.

علامه حلی:

«ولایجوز ان یدخلو المساجد.» (۱۰)

روا نیست کافران به مساجد وارد شوند.

همو:

«ولایجوز لهم دخول المساجد وان اذن لهم.» (۱۱)

روانیست برای کافران ورود به مساجد، هر چند با اجازه باشد.

همو:

«ویحرم علیهم دخول المساجد ولو اذن لهم.» (۱۲)

حرام است بر کافران ورود به مساجد، هر چند با اجازه باشد.

محقق حلی:

ولایجوز لاحدهم دخول المسجد الحرام ولاغیره ولو اذن له مسلم.» (۱۳)

روانیست برای کافری ورود به مسجدالحرام و نه دیگر مساجد، هر چند مسلمانی اجازه دهد.

شیخ طوسی درخلاف و مبسوط، محقق در شرائع، علامه در تذکره و صاحب جواهر و بزرگانی دیگر از فقها بر همین نظرند که ضمن بررسی دلیلها، به گفتار آنان نیز خواهیم پرداخت.

دلیلها

از میان پیشینیان، می توان گفت: شیخ طوسی تنها کسی است که به دلیلهای دیدگاه، اشارتی دارد. وی در خلاف، پس از نقل آرای گوناگون، می نویسد:

«دلیلنا قوله تعالی « یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلایقربوا المسجدالحرام بعد عامهم هذا…» فحکم علیهم بالنجاسه. واذا ثبت نجاستهم فلایجوز ان یدخلوا شیئا من المساجد لانه لاخلاف فی ان المساجد یجب ان تجنب النجاسات.» (۱۴)

دلیل ما (بر ممنوع بودن کافران از ورود به مساجد) این سخن خداوند است: «ای مؤمنان، مشرکان نجسند از این سال به بعد، نزدیک مسجدالحرام نشوند» خداوند آنان را محکوم به نجاست کرده است. وقتی ثابت شد نجسند، روا نیست وارد هیچ مسجدی شوند; زیرا خلافی نیست که مساجد باید از ناپاکیها به دور باشند.

استدلال شیخ در این جا بر دو پایه استوار است:

۱ . کافران به حکم آیه شریفه ناپاکند.

۲ . مساجد باید از ناپاکیها به دور باشند.

در مبسوط نیز، با شرح بیش تری به موضوع پرداخته است. ابتدا مساجد را به سه دسته تقسیم می کند: مسجدالحرام، مساجد حجاز و دیگرمساجد. برای ممنوع بودن ورود به مسجدالحرام به آیه شریفه «انما المشرکون نجس…» استدلال می کند و برای ممنوع بودن ورود به دیگر مساجد می نویسد:

«لانهم انجاس والنجاسه تمنع المساجد.»

آنگاه آشکارا می گوید: فرقی نیست بین آن که هدف از ورود به مسجد انجام کار روایی مانند خوردن و خوابیدن باشد، یا کار شایسته ای مانند شنیدن قرآن، فراگیری دانش و حدیث.

می افزاید: اگر گروهی از کافران و مشرکان بر امام مسلمانان وارد شدند، باید آنان را در منزلهای مسلمانان یا میهمانخانه ها جای دهد و اگر ناگزیر شد، می تواند در مسجد جای دهد، چرا که پیامبر(ص) اسرای یهود بنی قریظه و بنی نضیر را در مسجدالنبی جای داد، هر چند احتیاط آن است که این کار را نکند; زیرا این عمل پیامبر(ص) پیش از نزول آیه شریفه «انما المشرکون نجس…» بوده است (۱۵) .

بنابراین، اصل استدلال در مبسوط همان استدلال در کتاب خلاف است. افزون بر آن، در این جا سیره پیامبر(ص) را بر جای دادن کافران درمسجد، پذیرفته، ولی از استناد به آن سرباز زده، به این دلیل که این سیره تا پیش از نازل شدن آیه شریفه بوده است.

علامه در تذکره بیش ترین استدلال را دارد و پس ازجدا کردن مسجدالحرام از دیگر مساجد، درباره ناروایی ورود کافران به مسجدالحرام چنین می نویسد:

«لایجوز لمشرک ذمی او حربی دخوله اجماعا لقوله تعالی: فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا.»

به اجماع علما، روا نیست مشرک، ذمی یاحربی، وارد مسجدالحرام شود به دلیل فرموده خداوند:از این سال به بعد نزدیک مسجد الحرام نشوند.

وی درباره ناروایی ورود به دیگر مساجد، چنین استدلال می کند:

۱ . احترام به مسجد: «لانه مسجد فلایجوز لهم الدخول کالحرم ».

۲ . بایستگی دور نگه داشتن مساجد از ناپاکیها: «ولقوله(ص) جنبوا مساجدکم النجاسه ».

چنانکه پس از این شرح خواهیم داد، این دو دلیل، از شاخه های استدلال به همان آیه شریفه است.

۳ . مشهور بودن ناروایی ورود کافران به مساجد، درصدر اسلام: «ولان منعهم کان مشهورا.»

۴ . همراه بودن کافران با آلودگیهایی چون جنابت که آنان را از ماندن درمساجد باز می دارد: «ولعدم انفکاکهم من حدث الجنابه و…».

۵ . بستگی نداشتن آنان با مساجد: «ولانهم لیسوا من اهل المساجد».

۶ . جلوگیری از ورود آنان به مساجد، به گونه ای کوچک شمردن آنان است که ما وظیفه داریم آن را انجام دهیم: «ولان منعهم من الدخول فیه اذلال وقد امرنا به ».

و همو می نویسد:

«اگر سیره ای از پیامبر(ص) بر جای دادن کافران در مسجد ثابت شود، مربوط به صدر اسلام است.» (۱۶)

صاحب جواهر نیز، همانند همین دلیلها را می آورد با این فرق که بر ناروایی ورود کافران به دیگر مساجد، اجماع فقیهان شیعه را نقل می کند:

«… کما صرح با جماعهم علیه فی المسالک بل فی المنتهی نسبته الی مذهب اهل البیت (ع).» (۱۷)

چنانکه در مسالک به اجماع تصریح شده، بلکه در منتهی آن را به مذهب اهل بیت نسبت داده است.

شیخ یوسف بحرانی درحدائق، در بحث احکام مساجد، بر حرام بودن ورود یهود و نصارا به مساجد، تنها به دو روایت استدلال می کند که مضمون هر دو روایت، یکی است.

بنابراین، مجموع دلیلهایی را که فقیهان بر ناروایی ورود کافران به مسجد اقامه کرده اند، می توان این چنین دسته بندی کرد:

۱ . کتاب.

۲ . حدیث.

۳ . اجماع.

۴ . سیره یا شهرت عملی.

۵ . دیگر تایید کننده ها.

بررسی دلیلها

فقیهان، به هنگام بحث و بررسی، بین مسجدالحرام و دیگر مساجد جدا کرده اند. هر چند در نتیجه که همان ناروایی ورود به مساجد باشد، یکسان نظر داده اند، ولی در دلیلهایی که اقامه کرده اند و چگونگی استدلال فرق گذاشته اند. ما نیز، به پیروی از آن بزرگان، بحث و بررسی دلیلها را در دو مورد دنبال می کنیم:

۱ . ناروایی ورود کافران به مسجد الحرام.

۲ . ناروایی ورود کافران به دیگر مساجد.

ناروایی ورود کافران به مسجد الحرام

مهم ترین دلیلی که هم فقهای شیعه و هم سنی برناروایی ورود کافران به مسجدالحرام اقامه کرده اند، این آیه شریفه است:

«یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلایقربوا المسجدالحرام بعد عامهم هذا.» (۱۸)

بی گمان آیه شریفه در مورد مشرکانی نازل شده است که در هنگام حج، برای انجام مراسم خود به مسجدالحرام می آمدند و در کنار آن به کار تجارت و بازرگانی نیز می پرداخته اند، تا این که در ذیحجه سال نهم هجرت علی(ع) از سوی پیامبر(ص) ماموریت می یابد با ابلاغ این دستور خداوند آنان را از آمدن به مسجدالحرام و مکه باز دارد.

بنابراین، مخاطبان اصلی آیه شریفه مشرکان و بت پرستانی هستند که برای انجام مراسم حج، همه ساله به مکه می آمدند. گستردن حکم ناروایی ورود به مسجدالحرام، به دیگر کافران: چه از دین برگشتگان و بی دینان و چه اهل کتاب نیاز به دلیل دارد. هر چندمورد مخصص نیست، ولی این بدان معنی نیست که گستردن و الغای خصوصیت نیاز به دلیل ندارد، بویژه این جا که در خود آیه شواهدی به اختصاصی بودن حکم نیز وجود دارد.

راههای گسترش حکم

برای گسترش حکم از مشرکان به دیگر کافران دو راه را می توان از کلمات فقهاء استفاده کرد:

۱. از راه گسترش درمعنای شرک.

۲. گسترش درعلت.

به بیان دیگر، با گسترش در موضوع حکم و یا درعلت حکم.

الف . گسترش در معنای شرک:

به این معنی که مشرک اختصاص به بت پرستان و آنان که برای خداوند درالوهیت شریک می پندارند، ندارد، بلکه اهل کتاب را نیز در بر می گیرد. بسیاری از فقیهان ما بر این نظرند، چه آنان که در بحث نجاست اهل کتاب به این آیه تمسک می جویند و چه آنان که در بحث احکام اهل ذمه، برای ناروایی ورود اهل کتاب به مسجدالحرام به این آیه استدلال می جویند، همه پذیرفته اند که اهل کتاب مشرک هستند و حتی شماری آشکارا گفته اند:

«ولا دخول مشرک فیه ذمیا کان او غیره.»

«لایجوز لمشرک ذمی او حربی دخوله اجماعا.»

در این عبارت اهل کتاب فرد مسلم و حتمی مشرک، به شمار آمده است. شماری از فقها، نیز در مقام استدلال برآمده اند که چرا اهل کتاب جزء مشرکان هستند.

صاحب جواهر برای اثبات مشرک بودن اهل کتاب آیاتی را از قرآن کریم شاهد می آورد:

«… او لما یشمل (المشرک] الیهود و النصاری، لقوله تعالی: «وقالت الیهود عزیر الی قوله تعالی: عما یشرکون و لما یشعر به قوله تعالی لعیسی(ع) ا انت قلت للناس اتخذونی وامی الهین، من شرکهم ایضا ولقولهم ایضا: «انه ثالث ثلاثه…» (۱۹)

شرک، یهودی و مسیحی را در برمی گیرد، به دلیل این قول خداوند: «یهود می گوید: عزیر پسر خداست و مسیحی می گوید: مسیح فرزند خداست » تا آن جا که می فرماید: «خداوند از آنچه به او شرک می ورزند مبراست.» و نیز خطاب خداوند به عیسی:

«آیا تو گفته ای من و مادرم را دو معبود بگیرید» و این سخن مسیحیان که می گویند: «او سومین سه تاست.»

بنابراین تفسیر از شرک، آیه شریفه مشرکان را از ورود به مسجدالحرام مانع شده است و مشرک، هم بت پرست را در بر می گیرد و هم اهل کتاب را.

پاسخ:

نخست آن که آیا اهل کتاب مشرکند یا نه؟ سخنی است که همواره بین علمای اسلام درکلام، تفسیر و فقه مطرح بوده است ومورد اختلاف نظر. شماری از فقیهان در این که آنان مشرک باشند، تردید کرده اند. محقق اردبیلی در بحث دلالت آیه شریفه بر نجس بودن اهل کتاب می نویسد:

«فدلالته علی الکل موقوف علی اثبات کونهم جمیعا مشرکین و هو لایخلو عن اشکال.» (۲۰)

دلالت این دلیل بر این که تمامی کافران نجسند بستگی دارد بر ثابت کردن این که همه آنان مشرکند و چنین سخنی بی اشکال نیست.

سید احمد خونساری در جامع المدارک می نویسد:

«ونوقش بعدم صدق المشرک علی جمیع اصناف الکافر علی نحو الحقیقه.» (۲۱)

[در استدلال به این آیه] مناقشه شده است به این که مشرک حقیقی بر همه کافران صادق نیست.

امام خمینی(ره) به گونه آشکارتر می نویسد:

«وکیف کان لایمکن لنا اثبات الشرک لجمیع طوائفهم و مجرد القول بان عزیر ابن الله لایوجب الشرک.» (۲۲)

در هرصورت، ثابت کردن این که همه گروههای کافران، مشرکند، ممکن نیست و تنها گفتن این که عزیر فرزند خداست سبب شرک نمی شود.

دو دیگر، ما بر آن نیستیم که ببینیم حقیقت شرک چیست؟ مشرک کیست؟ این بحثی است کلامی و در جای خود ثابت شده که شرک مراتبی دارد، بدترین آن شرک در الوهیت است، تا می رسد به شرک در پیروی و بندگی که به تعبیر روایات جز معصومان و بندگان خالص خداوند، دیگر مؤمنان گرفتار آنند.

آنچه هم اکنون برای ما فهم آن مهم است، این که بدانیم آیا «مشرکین » که در قرآن کریم در موارد بسیاری از جمله در آیه مورد بحث، به کار رفته است، نظر به فرقه و گروه خاصی دارد یا هر کسی را که به گونه ای بتوان مشرک گفت، در بر می گیرد؟

بسیاری بر این باورند که «مشرکان » در اصطلاح قرآن کریم، گروه بت پرستان هستند که برای خداوند درالوهیت شریک می پنداشته اند. شاهد آن، موارد بسیاری است که خداوند «مشرکین » را درردیف دیگر کافران بیان کرده و آنان را از دیگران جدا ساخته است، از جمله:

«لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین…» (۲۳) .

«ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری والمجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه.» (۲۴)

سید محمد موسوی عاملی در مدارک، بر همین نکته تاکید دارد:

«… اذ المتبادر من معنی الشرک من اعتقد الها مع الله وقد ورد فی اخبارنا ان معنی اتخاذهم الاحبار والرهبان اربابا من دون الله امتثالهم اوامرهم و نواهیهم لا اعتقادهم انهم آلهه و ربما کان فی الآیات المتضمنه لعطف المشرکین علی اهل الکتاب وبالعکس بالواو اشعار بالمغایره.» (۲۵)

از معنای شرک ابتدا کسی به ذهن می آید که خدایی را با خداوند متعال باور دارد. در اخبار آمده است معنای این که مسیحیان احبار و رهبان را به جای خداوند ارباب خویش برگزیده بودند این است که: دستورهای آنان را پیروی می کردند، نه این که باور داشته باشند آنان خدایانند و این که در آیات قرآن مشرکان و اهل کتاب بر یکدیگر عطف گرفته می شود، نشانه دوگانگی معناست.

حتی صاحب جواهر نیز، در بحث ازدواج با زنان اهل کتاب، آن جا که برای ادرست بودن این ازدواج به آیه شریفه «ولاتنکحوا المشرکات » استدلال می شود پاسخ می دهد که این آیه مربوط به زنان مشرک است و شرک در اصطلاح شریعت، غیر از اهل کتاب است:

«لان المتبادر من الشرک فی اطلاق الشرع غیر اهل الکتاب، کما یؤیده عطف المشرکین علی اهل الکتاب وبالعکس فی کثیر من الآیات وهذا لاینافی اعتقادهم ما یوجب الشرک، اذ لیس الغرض نفی الشرک عنهم، بل عدم تبادره من اطلاق لفظ المشرک…» (۲۶)

آنچه نخست از واژه شرک در کار بردهای شریعت به ذهن می آید، غیر از اهل کتاب است، گواه بر این، عطف مشرکان و اهل کتاب است بر یکدیگر، در بسیاری از آیات قرآن.

البته این ناسازگاری ندارد با این که آنان چیزی را باورداشته باشند که سبب شرک باشد; زیرا مقصود نفی شرک از آنان نیست، بلکه مدعی نفی تبادر ذهنی است در اطلاق لفظ مشرک.

بنابراین، نمی توان با گسترش در معنای شرک، دیگر کافران را مصداق آیه شریفه دانست و مقصود از مشرکان در «انما المشرکون نجس…» گروه بت پرستانی هستند که هماره در قرآن کریم، در کنار اهل کتاب از آنان نام برده می شود.

آیت الله خویی می گوید:

«ان الشرک له مراتب متعدده لایخلو منها غیر المعصومین و قلیل من المؤمنین… فلامناص من ان یراد بالمشرک مرتبه خاصه و هی ما یقابل اهل الکتاب.» (۲۷)

شرک، مراتبی دارد که غیر از معصومان(ع) و اندکی از مؤمنان، دیگران از پاره ای مراتب آن رهایی ندارند. پس چاره ای نیست جز آن که از شرک در این آیه، آن مرتبه خاصی مقصود باشد که نقطه مقابل اهل کتاب است.

افزون بر این، به فرض آن که کسی گسترش در معنای شرک را بپذیرد، باز آیه همه کافران را در برنخواهد گرفت; زیرا از خدا برگشتگان و مادیگرایان و زنادقه، بی گمان از مشرکان نیستند، مگر از راه اولویت، حکم را بگسترانیم. به این معنی: وقتی آنانی که به خدایی اعتقاد دارند، هر چند با شریک، نتوانند وارد مسجدالحرام شوند، آنانی که به هیچ خدایی اعتقاد ندارند، به طریق اولی.

البته این اولویت نیز جای تردید دارد; زیرا قرآن می فرماید: «ان الشرک لظلم عظیم » چیزی در زشتی به پایه شرک نمی رسد.

ب . گسترش در علت

دومین راهی که برای گسترش دادن حکم ناروایی ورود به مسجدالحرام از مشرکان به دیگر کافران وجود دارد، توجه به علتی است که در آیه شریفه برای حکم بیان شده است. علت این که مشرک نمی تواند به مسجدالحرام وارد شود، نجس بودن اوست:

«انما المشرکون نجس فلایقربوا المسجدالحرام »بنابراین، هر انسانی که همانند مشرک نجس و ناپاک باشد، نباید وارد مسجدالحرام شود، مشرک باشد یا غیر مشرک. و چون دیگر کافران نیز، مانند مشرکان، ناپاکند، درنتیجه نمی توانند به مسجدالحرام وارد شوند.

آقا ضیاء در شرح تبصره بر ناروایی ورود همه کافران به مسجد الحرام در دیگرمساجد، چنین استدلال می کند:

«ولایجوز ایضا ان یدخل الذمی فضلا عن غیره من سائر الفرق الکفار المساجد لظهور تفریع عدم دخول المسجد الحرام فی الآیه علی نجاسه المشرک الجاری فی غیرهم من اهل الذمه فضلا عن شموله لهم لقولهم بان عزیر او المسیح ابن الله.» (۲۸)

روانیست کافر ذمی داخل مساجد شود، چه رسد به دیگر فرقه های کافر. ظاهر متفرع سازی وارد شدن به مسجدالحرام بر ناپاکی مشرکان که این در ذمیان نیز وجود دارد، دلیل آن است. افزون بر آن، واژه شرک نیز، آنان را دربرمی گیرد. به خاطر این سخن آنان: عزیر یا مسیح فرزند خدایند.

این استدلال بر پذیرش دونکته استوار است:

۱ . واژه «نجس » در آیه کریمه، به معنای ناپاکی اصطلاحی باشد.

۲ . همه کافران از نظر شرع ناپاک باشند. و حال آن که هر دو نکته جای گفت وگو دارد.

نکته نخست: «نجس » در لغت به معنای پلیدی است و در شرع، به معنای چیزی است که باید از آن دوری گزید. در این که کلمه «نجس » در آیه شریفه، به کدام یک از دو معنی آمده است، میان فقها و نیز مفسران اختلاف نظروجود دارد. بسیاری بر این باورند که «نجس » در آیه شریفه، به همان معنای لغوی به کار رفته است:

حاج آقا رضا همدانی می نویسد:

«فلا مانع من ان یکون المراد بالنجس فی الآیه الخباثه الباطنیه والقذاره المعنویه الحاصله بالشرک.» (۲۹)

بازدارنده ای نیست از این که مقصود از «نجس » در آیه پلیدی درونی و پلیدی معنوی باشد که نتیجه شرک است.

و اگر نگوییم واژه «نجس » در آیه تنها در همان معنای لغوی به کار رفته است، دست کم دو احتمال وجود دارد: معنی اصطلاحی و معنی لغوی و اراده هر یک از دو معنی، نیاز به نشانه دارد. همین مشترک بودن در دو معنی و نبود نشانه بر تعیین یکی، بسیاری از فقیهان را بر آن داشته تا از استدلال به این آیه برای نجس بودن کافران در بحث نجاست کفار صرف نظر کنند. بلکه بالاتر، شماری مدعی آن شده اند که در خود آیه، نشانه ای بر تعیین معنی لغوی وجود دارد. آیه الله خوئی می فرماید:

«بل الظاهر انه فی الآیه المبارکه بالمعنی اللغوی وهو القذاره…و هذا المعنی هو المناسب للمنع عن قربهم من المسجد الحرام حیث ان النجس بالمعنی المصطلح علیه لامانع من دخوله المسجدالحرام فیما اذا لم یستلزم هتکه…» (۳۰)

گویا «نجس »، در آیه مبارکه، به معنای لغوی است که همان پلیدی باشد…. و همین معنی، مناسب با حکم ناروایی نزدیک شدن به مسجدالحرام است; چرا که نجس، به معنای اصطلاحی، بازدارنده از ورود به مسجدالحرام نیست، اگر هتک آن نباشد.

و همان گونه که ایشان در بیان دیگری می گوید: از این آیه شریفه، نمی توان نجس بودن اصطلاحی مشرکان را استفاده کرد، تا چه رسد به دیگر کافران:

«فالانصاف ان الآیه لادلاله لها علی نجاسه المشرکون فضلا عن دلالتها علی نجاسه اهل الکتاب.» (۳۱)

انصاف آن است که آیه برنجس بودن مشرکان دلالت ندارد، تا چه رسد به نجس بودن اهل کتاب.

نکته دوم: به فرض آن که بپذیریم واژه «نجس » در آیه شریفه، همان معنی شرعی اصطلاحی است، ولی مگر همه کافران نجسند؟ دست کم نسبت به نجاست اهل کتاب، هماره بین فقیهان گفت وگو بوده است. هر چند مشهور از فقهای شیعه بر آنند که اهل کتاب نجسند، ولی بسیاری از فقیهان عقیده به پاکی آنان دارند.

در هر صورت، بنابر دیدگاه کسانی که اهل کتاب را پاک می دانند، این آیه دلیل ناروایی ورود آنان به مسجدالحرام نخواهد بود.

شیخ محمد جواد مغنیه که از معتقدان به پاکی اهل کتاب است، در ذیل آیه شریفه می نویسد:

«اطلاق آیه شریفه که می گوید: نجس نباید وارد مسجدالحرام شود، هر نجسی را در بر می گیرد، انسان باشد یا حیوان و یا غیر اینها.»

آن گاه می نویسد:

«ونرید بالانسان النجس، الجاحد وعابد الاوثان اما اهل الکتاب فقد اثبتنا طهارتهم.» (۳۲)

مقصود ما از انسان نجس، منکر خداوند و بت پرست است، ولی اهل کتاب، پاکی آنان را پیش از این ثابت کردیم.

از ظاهر این سخن بر می آید که اهل کتاب، می توانند وارد به مسجد الحرام و هر مسجدی شوند.

بنابراین، استدلال به این آیه برای گستردن حکم ناروایی ورود به مسجد الحرام، از مشرکان به دیگر کافران، ناتمام است و نیاز به دقت و درنگ بیش تری دارد.

اجماع

دومین و آخرین دلیلی که برگسترش حکم آورده شده، اجماع است.

صاحب جواهر آن را به عنوان نخستین دلیل یاد کرده بود:

«فلا یجوز ان یدخلوا المسجد الحرام اجماعا من المسلمین محصلا و محکیا مستفیضا مضافا الی قوله تعالی (انما المشرکون نجس » (۳۳) .

روا نیست کافران وارد مسجدالحرام شوند، به اجماع به دست آمده، و فراوان حکایت شده از مسلمانان. افزون بر آن سخن خداوند: «مشرکان نجسند….

با توجه به فرموده صاحب جواهر، شاید بتوان گفت: اجماع مهم ترین دلیل، بلکه تنها دلیل بر گستردن ناروایی ورود به مسجدالحرام از مشرکان به دیگر کافران است، هر چند این دلیل نیز خالی از چند شبهه نیست.

زیرا:

۱ . با وجود مخالفی همچون ابوحنیفه و پیروان وی، نمی توان گفت اجماع مسلمانان.

۲ . بر مبنای کسانی که اهل کتاب را پاک می دانند ورود آنان به مسجدالحرام بی مانع خواهد بود، ولی می توان گفت، چون در مقام فتوا نظریه روشنی بر جایز بودن ورود اهل کتاب نیست، تنها وجود مبنی، به اجماع ضرری نخواهد زد.

۳ . احتمال این که مدرک این اجماع، همین آیه شریفه باشد، هست. بنابراین، اجماع مدرکی است و چنین اجماعی کاشف از دیدگاه معصوم(ع) نیست و اعتباری ندارد.

ولی درعین حال، با توجه به موقعیت ویژه مسجدالحرام درمیان دیگر اماکن مقدسه بخاطر داشتن احکام فراوان مخصوص به خود، نمی توان به سادگی از کنار اتفاق نظرها گذشت. بنابراین، برای ناروایی کافران از ورود به مسجدالحرام، می توان اجماع مسلمانان و دست کم شیعیان را دلیل دانست.

ورود کافران به دیگر مساجد

پیداست که این قسم، به لحاظ آن که بیش تر مورد ابتلاست، محور اصلی بررسی و تحقیق ما را تشکیل می دهد. ولی از آن جا که پایه و اساس حکم ناروایی، ابتدا از مسجدالحرام بوده، آن گاه به دیگر مساجد سریان داده شده است، بدون بررسی دلیلهای ناروایی ورود به مسجدالحرام، تحقیق و بررسی دلیلهای این موضوع دشوار می نمود.

در هر صورت، چنانکه اشاره شد، برای ناروایی ورود کافران به مساجد، دلیلهایی از قرآن و حدیث و اجماع و… آورده اند که اکنون آنها را نیز مورد بررسی قرار می دهیم.

۱ . قرآن.

از قرآن کریم، همان آیه شریفه «انما المشرکون نجس…» را مورد استناد قرار داده اند، البته به دو گونه:

شیخ طوسی، نجس بودن کافران را از آیه شریفه بهره می گیرد و آن را صغری برای یک کبرای کلی قرار می دهد:

«… دلیلنا قوله تعالی: «یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس…» فحکم علیهم بالنجاسه واذا ثبت نجاستهم فلایجوزان یدخلوا شیئا من المساجد لانه لاخلاف فی ان المساجد یجب ان تجنب النجاسات….» (۳۴)

دلیل ما این سخن خداوند است: «انما المشرکون نجس…» که حکم شده به نجس بودن کافران و اگر ثابت شد ناپاکی آنان، روانیست بر هیچ مسجدی وارد شوند، چون خلافی نیست که مسجد باید از ناپاکیها به دور باشد.

اینکه ایشان می نویسد: «فحکم علیهم بالنجاسه » درمباحث گذشته نادرستی آن را روشن ساختیم; زیرا آیه شریفه نظر به نجاست بدنی مشرکان ندارد، تا چه رسد به دیگر کافران.

و اما کبری سخن ایشان که می نویسد: «مساجد باید از ناپاکیها به دور نگهداشته شوند» مقصود چیست؟ اگر مقصود این است که مسجد را نباید نجس کرد، سخنی است بجا و درست، ولی ورود کافر به مسجد، اگر نجس هم باشد، سبب نجس کردن مسجد نمی شود، اگر سرایتی در کار نباشد. اگر مقصود آن است که حتی چیز نجس هم نباید وارد مسجد شود، درست نیست; زیرا دست کم، مشهور فقهاء برآنند که ورود چیز نجس به مسجد، در صورتی که نجاست، سرایت کننده نباشد که سبب نجس شدن مسجد شود، جایز است.

صاحب حدائق می نویسد: حتی نسبت به بردن نجاست سرایت کننده به مسجد، غیر از اجماع دلیلی نداریم; زیرا روایت «جنبوا مساجدکم النجاسه » از نظر سند، ضعیف است.

البته اگر سبب هتک مسجد باشد، جایز نخواهد بود، ولی هتک مسجد، موضوع دیگری است.

گونه دیگر از استدلال به آیه شریفه، الغای خصوصیت از مسجدالحرام است. به این معنی، که آنچه مشرکان را از ورود به مسجدالحرام باز می دارد، مسجد بودن آن است. جایگاه والا و بالای خانه خداست که مشرک نمی تواند در آن وارد شود. این نقطه مشترکی است میان مسجدالحرام و دیگر مساجد. همین نقطه مشترک سبب مشترک بود آنها در حکم ناروایی ورود شده است.

شیخ محمد حسن نجفی می نویسد:

«… مضافا الی مایستفاد من التفریع فی الآیه المفید للاشتراک بینه و بین غیره من المساجد ایضا خصوصا مسجد النبی(ص) وغیره من المساجد ضروره اعتبار التعظیم فیها اجمع.» (۳۵)

افزون بر این، از تفریع (نرفتن به مسجد بر ناپاکی) در آیه می توان نقطه اشتراکی را بین مسجدالحرام و دیگر مساجد استفاده کرد، بویژه مسجدالنبی چرا که بزرگداشت همه مساجد ضروری است.

بایستگی بزرگداشت مساجد، نقطه اشتراکی است که کافران را از ورود به مساجد باز می دارد. علامه نیز، بر همین نکته تکیه کرده است:

لانه مسجد فلایجوز لهم الدخول کالحرم. (۳۶)

درمسجد بودن بین مسجدالحرام و دیگر مساجد، فرقی نیست و باید در حکم ناروایی نیز یکسان باشند. همین سخن را شیخ محمد جواد مغنیه، با بیان دیگری تقریر می کند. وی پس از طرح این پرسش: این جمله آیه «فلا یقربوا المسجدالحرام » دلیل درستی دیدگاه شافعی است که می گوید: ناروایی ورود، ویژه مسجدالحرام است، می نویسد:

«الجواب ان: مجموع الآیه یدل علی العموم، لا علی الخصوص لان المتبادر الی الاذهان من الآیه مجموعها ان عله المنع من الدخول هی النجاسه واحترام المسجد عندالله ولیس من شک ان کل مسجد هو محترم عند الله لانه منسوب الیه جلت عظمته…» (۳۷)

مجموع آیه دلالت بر همگانی بودن حکم دارد، نه خصوصی بودن آن; چرا که از مجموع آیه نخست چنین به ذهن می آید که انگیزه جلوگیری از ورود، ناپاکی و احترام مسجد در پیشگاه خداوند است. و بدون شک، هر مسجدی در پیشگاه خداوند، محترم است، چون منسوب به اوست.

خلاصه سخن بزرگان این است که: جایگاه والا و محترم بودن مسجد، ملاک حکم ناروایی ورود است و این ملاک، در همه مساجد، به گونه یکسان وجود دارد.

این استدلال نیز به اثبات دو نکته بستگی دارد:

۱ . برای مسجدالحرام ویژگی دیگری غیر از عنوان مسجد بودن که دخالت در حکم ناروایی ورود داشته باشد نیست و تنها معیار این حکم، مسجد بودن آن است.

۲ . ورود کافران به مساجد، به هر انگیزه ای که باشد، برخلاف حفظ حرمت مساجد و قداست شکنی است.

بررسی: این که بگوییم در حکم، ناروایی ورود، مسجدالحرام هیچ خصوصیتی ندارد، ادعایی بیش نیست. احتمال ویژگی کافی است برای یکسان ندانستن حکم; زیرا اصل، حرام نبودن ورود است. افزون بر این که شواهد فراوان وجود دارد بر ویژگیهایی برای مسجدالحرام که هر کدام از آنها کافی است بر اختصاص حکم به مسجدالحرام و دست کم احتمال اختصاص حکم، از جمله:

الف . با توجه به ظاهر آیه و شان نزول آن، مشرکان نسبت به مسجدالحرام توجه ویژه ای داشته اند. آنان، همه مساله روزهای حج، برای انجام مراسم بت پرستی و اعمال حج غیر توحیدی، به مسجدالحرام می آمدند و در کنار مرکز توحید، اعمال مشرکانه انجام می داده اند:

«ما کان صلاتهم بالبیت الا مکاء و تصدیه.» (۳۸)

نماز آنان در کنار کعبه، جز صوت کشیدن و کف زدن نبود

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *