تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (علیه اسلام) :

طرح مسئله

مسائل فرهنگی از جمله مهم ترین مسائل هر جـامعه ای به شمار می آید. عوامل مختلفی ازجمله دین، اعتقادات و باورها در شکل گیری و تداوم فرهنگ ها تأثیرگذار اسـت. امامان معصوم (ع) به عنوان رهـبران دیـنی جامعه تشیع، نقش مهمی در شکل گیری و پویایی فرهنگ شیعی ایفا کرده اند. در این میان، نقش امام صادق (ع) به دلیل فرصت ها و زمینه های موجود در عصر ایشان برجسته تر است. امام صادق (ع) ساختار فرهنگی جامعه تشیع را سامان دهی نموده و تـحولی شایسته در پیشرفت فرهنگی جامعه اسلامی ایجاد نمود. ایشان با طرح ها و ابتکاراتی که آفریدند، شئون مختلف جامعه شیعه را مهندسی کردند. در دوره های بعدی شیوه آن حضرت در مهندسی فرهنگی توسط دیگر ائمه(ع) تداوم پیدا کـرد. قـطعاً اصلاح ساختار فرهنگ جامعه با برنامه ریزی جامع فرهنگی میسر بود که آن هم وابسته به مدل و الگوی فرهنگی است. مهندسی فرهنگی امام صادق (ع) می تواند الگوی عملی قابل اتکایی را برای سامان دهی نـظام فـرهنگی جامعه اسلامی ارائه نماید. ازاین رو شناخت و معرفی پیامدها و نتایج حاصل از فعالیت های فرهنگی ایشان ضروری به نظر می رسد.

در زمینه مهندسی فرهنگی امام صادق (ع) تحقیقات قابل توجهی انجام نگرفته است. البته در لابه لای تـحقیقاتی کـه درباره آن حضرت صورت گرفته، به صورت استطرادی اشاراتی به فعالیت های حضرت مشاهده می شود، ولی به هیچ عنوان چنین توجهاتی انعکاس دهنده تصویری کامل از پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق (ع) نیست. دکـتر عـادل ادیـب در بخشی از کتاب خود به نام زنـدگانی تـحلیلی پیـشوایان ما، دکتر احمدرضا خضری در قسمتی از کتاب تاریخ تشیع، رسول جعفریان در کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، علی محمدعلی الدخیل در کتاب ائمـتنا، هـاشم مـعروف الحسنی در کتاب سیره الائمه الاثنی عشر و همچنین اسـتاد شـهید مرتضی مطهری در کتاب ارزشمند سیری در سیره ائمه اطهار به بخشی از فعالیت های فرهنگی امام صادق (ع) پرداخته اند. در مقاله حاضر تلاش شـده اسـت بـا توصیف و تحلیل داده های تاریخی و روایی، مهم ترین پیامدها و نتایج مهندسی فـرهنگی امام صادق (ع) بررسی شود.

مفهوم شناسی

الف) فرهنگ

فرهنگ در لغت به معنای دانش، حرفه، علم، فنون، هنر، آموختن، به کار بستن ادب، بـزرگی، سـنجیدگی، کـتاب لغت، آموزش و پرورش، تربیت، آیین و رسوم و عقل به کار رفته است.[۱] در اصطلاح نیز مقوله یا مفهوم فرهنگ دارای معانی بسیار و ابعاد استعمالات گوناگون و وسیعی است. برخی کـاربرد فـرهنگ را صـرفاً در بُعد معنوی یا روحیات می بینند و برخی آن را به مثابه ارزش هایی که یک گروه مـعین دارنـد، هـنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی ای که تولید می کنند، تعریف نموده اند.[۲] کلمه فرهنگ در اصطلاح عـلمی در مـقابل واژه تـمدن به کار می رود و با وجود تمایز دقیق بین حوزه های معنوی و مادی در دستاوردهای بشری، فرهنگ را بـرای حـوزه های معنوی و روحی و تمدن را برای وجوه مادی به کار برده اند.

ب) مهندسی

واژه هندسه به معنای «اندازه» در زبـان فـارسی اسـت که معرب گشته و مشتقاتی همچون مهندسی از آن ساخته شده است.[۳] مهندس، عالم به هندسه را گـویند.[۴] بـنابراین مهندسی تعبیری است که بر اندازه گیری، طراحی و نقشه پردازی در یک موضوع یا مقوله دلالت مـی کند.

ج) مـهندسی فـرهنگی

مهندسی فرهنگی به معنای ترسیم نقشه و هندسه پردازی برای شئون مختلف جامعه با رویکرد فرهنگی و از زاویه فـرهنگ مـی باشد. «مهندسی فرهنگی» از جهت مفهوم شناسی، محتوا و ساخت زبانی با «مهندسی فرهنگ» تفاوت دارد. در «مـهندسی فـرهنگ »، مـهندسی به فرهنگ اضافه شده و ترکیب از نوع اضافی (مضاف و مضاف الیه) است. در این ترکیب مقوله «فرهنگ» مـتعلق و مـوضوع «مـهندسی» است و آنچه که باید مهندسی شود، فرهنگ است نه چیز دیگر. ولی «مـهندسی فرهنگی» تعبیری است پدیدآمده از یک ترکیب وصفی (صفت و موصوف) که به معنای تدبیر کردن، سامان بخشیدن، جـهت دادن و اندازه کردن امور و شئون از نوع فرهنگی، با معیارهای فرهنگی و از زاویه فرهنگ مـی باشد. در ایـن ترکیب متعلق مهندسی ذکر نگردیده و مشخصاً گـفته نـشده چـه چیزی را باید مهندسی کنیم؛ درحالی که در «مهندسی فـرهنگ» مـتعلق خود فرهنگ بود. بدین ترتیب در «مهندسی فرهنگی » متعلق بسیار وسیع گرفته شده اسـت و مـی تواند علاوه بر فرهنگ، بسیاری از مـقوله های دیـگر را نیز شـامل شـود.[۵]

د) برنامه ریزی فرهنگی

بـرنامه ریزی فـرهنگی عبارت است از تنظیم روندی از پیش طـراحی شده برای رسیدن به اهـداف مـشخص و زمان بندی شده فرهنگی. در واقع بـرنامه ریزی فـرهنگی ملاک تصمیم گیری های اجرایی فرهنگی است.[۶]

بسترها و زمینه های مهندسی فرهنگی امام صادق (ع) رخدادهای مـهم واپسـین سالیان حکمرانی امویان عرصه و مـجالی بـرای رشـد تکاپوهای فرهنگی شـیعه فـراهم آورد. شکل گیری بحران های سیاسی، اوجـ گیری شـورش های اجتماعی، آغاز دعوت عباسیان، آشفتگی فرهنگی و شور و نشاط علمی در این دوره، ازجمله مهم ترین زمینه های تـرسیم شـاکله فرهنگی تشیع در عصر امام صادق (ع) بـه شمار مـی آید.

بحران های سـیاسی نـظیر عـدم مشروعیت نظام سیاسی، تـعدد ولایتعهدی، تعصبات قبیله ای و شورش های اجتماعی در اواخر عصر اموی مانند قیام زید بن علی بن حـسین در سـال ۱۲۲ ق در کوفه، قیام فرزندش یحیی در سال ۱۲۵ ق در خـراسان و شـورش عـبدالله بـن مـعاویه بن عبدالله بـن جـعفر طیار در سال ۱۲۹ ق، فرصت و قدرت تعقیب فعالیت های امام صادق (ع) را در بخش وسیعی از زندگی آن حضرت، از حکومت سلب کـرده بـود. ازایـن رو امام(ع) در فضای مناسب تری توانست جامعه شیعه را رهـبری نـماید.

هـمچنین شـعارهای دعـوت عـباسیان مثل شعار «الرضا من آل محمد ص» که طی چندین سال توسط بنی عباس بر گوش های مردم در مناطق مختلف نواخته شده بود، علی رغم میل خود بنی عباس، مردم را به بازشناسی آل محمد(ص) ترغیب کـرده و فضا را برای معرفی وارثان اصلی مکتب پیامبر(ص) که در این دوره امام صادق (ع) در رأس آن قرار داشت، فراهم نموده بود. شعار ضد بیدادگری و عدالت خواهی عباسیان، یاد عدالت علوی را زنده می کرد و این موضوع به خصوص برای مـوالی و کـسانی که از تبعیض های نژادی دستگاه اموی به ستوه آمده بودند، بسیار مهم بوده است.

به لحاظ زمینه های فرهنگی نیز جریان های فکری و مذهبی مثل زنادقه، مرجئه، معتزله، صوفیه، حنفی و مالکی در این دوره بـر فـعالیت خود افزودند و شور و نشاط علمی بی نظیری در دنیای اسلام شکل گرفت. فضای حاصل از این جریانات سیاسی و فرهنگی می توانست برای جامعه شیعه آسیب زا باشد. امـا امام صادق (ع) این تهدیدها را به فـرصت تـبدیل نموده و از بسترهای موجود برای رشد فرهنگی جامعه اسلامی و مهندسی فرهنگی جامعه شیعه استفاده نمودند. مهندسی فرهنگی امام صادق (ع) پیامدها و نتایجی داشت که در ذیل بـه آنـها می پردازیم.

پیامد ها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق(ع)

الف) توسعه تشیع

بدون تردید جامعه شیعه در عصر امام صادق (ع) شاهد تحولی عظیم در ابعاد مختلف بوده است که توسعه تشیع از مصادیق بارز این تـحولات بـه شمار می رود. بخش اعظم رشد کیفی و کمی شیعه، مرهون تلاش های بی بدیل امام صادق (ع) بوده و از دستاوردهای مهندسی فرهنگی آن حضرت به شمار می آید. ازاین رو ابتدا به روند توسعه تشیع و سپس به راهکارهای امام صادق (ع) در راسـتای حفظ جـامعه شیعه از آسیب های پیش رو می پردازیم.

۱. روند توسعه تشیع در عصر امام صادق(ع)

گرچه به دنبال واقعه عاشورا احساسات مردم و بـه خصوص شیعیان تا حدی به سمت اهل بیت (ع) معطوف گشت[۷] و امام سجاد و امـام بـاقر فـعالیت های فرهنگی مهمی در جهت توسعه مبادی شیعه انجام دادند، لکن تبلیغات امویان علیه شیعه شدیدتر از آن بود که جـماعت شـیعه بتواند علناً فعالیت و رشد نماید. حکومت اموی، هم در صحنه سیاسی ـ اجتماعی برخورد سـختی بـا دوسـتداران اهل بیت (ع) داشت و هم در بعد فرهنگی با جعل احادیث و تحریف آنها به طور مداوم در تخطئه شیعه مـی کوشید.[۸] با این هجمه تبلیغات و تدابیر شدید امنیتی حکومت اموی علیه شیعه، در حاشیه مـاندن شیعیان و فقر فرهنگی و اجتماعی آنها امری اجتناب ناپذیر می نمود. شاهد این موضوع گله مندی ائمـه(ع) از دوره امـویان است که در فرمایش امام سجاد(ع) به درستی منعکس شده است: «ما در مکه و مدینه بیست نفر دوستدار اهـل بیت (ع) نـداریم. [۹] هـمچنان که وقتی حمران بن اعین تعداد شیعیان را به امام باقر(ع) گزارش می دهد، مـی گوید: «اگـر هـمه ما شیعه های کوفه را جمع کنند و سر سفره ای بنشانند که غذای آن سفره یک گـوسفند بـاشد، تـمام نمی شود. » [۱۰]ولی با تحول فرهنگی ای که امام صادق (ع) در همین شهر متشکل از طبقات فرهنگی و اجتماعی گـوناگون ایـجاد کردند، تاریخ کوفه شاهد حضور نهصد نفر راوی که همگی از امام صادق (ع) نقل روایـت مـی کردند، مـی شود، [۱۱]که از این آمار می توان به میزان توسعه چشمگیر شیعیان پی برد. در مکتب امام صادق (ع) افـراد ویـژه ای با استعدادهای درخشان ظهور کردند که قدرت بیان و تبلیغ بالایی داشته و از موقعیت اجـتماعی مـناسبی بـرخوردار بودند که فعالیت آنها در دستگاه فرهنگی امام صادق (ع) توانست عده بسیاری را با جامعه شیعه هـمراه کـند؛ حتی به تدریج خانواده هایی پیدا شدند که مهد تشیع قرار گرفتند؛ مثل «آل اعـین» خـاندان زراره مـعروف که نزدیک به ۶۰ فقیه از این خانواده به ثمر رسیدند.[۱۲]

۲. حفظ جامعه شیعه از آسیب

در واقع مـهم ترین عـاملی کـه موجبات توسعه هرچه بیشتر جامعه رو به رشد شیعه را فراهم نمود و باعث شـد جـامعه شیعی هم به لحاظ جمعیت و هم از جهت مرزهای جغرافیایی روزبه روز پیشرفت نماید، مجموعه طرح ها و تدابیری بود کـه امام صادق (ع) به کار بست. این مسئله به خصوص در دوره منصور (خلافت ۱۵۸ ـ ۱۳۶ ق) که حکومت عباسی تـثبیت شـده است، اهمیت خود را بیشتر نشان می دهد. در ایـن دوره کـه مـسائل فکری و عقیدتی و همچنین مباحث فقهی در جامعه اسـلامی اوج گـرفته و شبهات گوناگون در زمینه های دینی و غیر دینی مطرح می شد، نیاز علمی و معرفتی شدیدی پدیـد آمـده بود که در نتیجه آن توجه مـردم بـه امام صادق (ع) بـیشتر شـده و جایگاه و موقعیت اجتماعی ایشان در جامعه روزبـه روز بهتر شناخته می شد؛ چنان که شخصی نقل می کند: «جهت دیدار امام صادق (ع) به حیره (۶ کیلومتری کوفه) رفـتم، ولی بـه جهت ازدحام جمعیتی که دور امام(ع) را گرفته بـودند، مـلاقات را نـاممکن یـافتم. سـه روز منتظر ماندم و در نـهایت نـتوانستم ایشان را ملاقات کنم. روز چهارم، امام(ع) مرا دید و بعد از خلوت شدن مراجعه کنندگان، مرا نزدیک قبر امیرمؤمنان(ع) بـرد و آنـجا بـا هم صحبت کردیم.»[۱۳]

از این نقل ها میزان تـوجه و تـمرکز مـردم بـه امام صادق (ع) فهمیده می شود. این مسئله امری نبود که حکومت نسبت به آن بی تفاوت باشد؛ در چنین فضایی شخص امام صادق (ع) برای حکومت دارای حساسیت بود و از میان برداشتن ایشان، از مهم ترین دغدغه های حـکومت به شمار می رفت. همچنین جماعت شیعه نیز که نسبت به دوره های قبل با سرعت بیشتری در حال افزایش بود و با کناره گیری از اقدام نظامی، بهانه سرکوب را از حکومت گرفته بود، برای حکومت نگران کننده و حـساسیت زا بـود؛ چنان که طبق گزارش منابع اولیه، منصور جاسوسانی برای کشف ارتباط امام با شیعیان و افشا کردن فعالیت های آنها به کار گماشت.[۱۴]

مؤید دیگر آن است که منصور عباسی، امام صادق (ع) را به اتـهام حـمایت از قیام «محمد بن عبدالله» (نفس زکیه) به عراق فراخواند و در ضمن، حضرت را متهم نمود که «معلّی بن خنیس» را برای جمع آوری اموال به منظور کمک بـه قـیام مذکور نزد شیعیان فرستاده اسـت.[۱۵] دسـتگیری معلی بن خنیس و بازجویی شدید از وی برای فاش کردن اسامی یاران و شیعیان امام صادق (ع) و در نهایت شهادت او توسط داوود بن علی والی مدینه[۱۶] نیز می تواند، مؤید حساسیت حـکومت نـسبت به فعالیت های امام(ع) و شـیعیانش بـاشد.

درباره زمان و کیفیت کشف قبر حضرت علی(ع) اقوال متفاوتی نقل شده است. روایات متعددی که علامه مجلسی نقل کرده، ناظر به این است که امام صادق (ع) قبر حضرت علی(ع) را بـارها بـه اصحاب و یاران خود نشان داده است. (مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۳۸ ـ ۲۳۵) همچنین طبق روایتی، منصور عباسی در زمان امام صادق (ع) و با دلالت آن حضرت به موضع قبر علی(ع) واقف شده است. (ابن طاووس، فرحه الغری، ص ۱۱۹) در خرائج و جرائح نـیز آمـده است: «و لم یـزل قبره مخفیا حتی دل علیه جعفر بن محمد فی ایام دوله العباسیه(ع).» (راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۳۸) در مقابل، شیخ مفید روایـتی نقل می کند که مطابق آن، قبر امام علی(ع) در زمان هارون الرشید و در جریان شـکار وی در حـوالی مـحل دفن حضرت کشف شده است. آنچه مسلم است اینکه، قبر آن حضرت در هیچ زمانی برای امامان معصوم مـخفی نـبود، اگرچه در میان عموم مردم پنهان بوده باشد.

مقابله با شرایط سیاسی ـ اجتماعی موجود، نیاز به مهندسی و طـراحی در جامعه شیعه داشت؛

ازاین رو امام صادق (ع) برای حفظ جامعه تشیع و صیانت رهبری شـیعه، راهبردهایی به اجرا گـذاشت کـه عبارتند از:

۱. دور کردن شیعیان از گرداب های سیاسی

در دوره ظهور حکومت عباسی مشکل اصلی برای جامعه شیعه مجذوب شدن شیعیان در تحرکات عباسیان بود؛ به خصوص اشخاص جوان و شخصیت های انقلابی و حساس و دلاور که زود جذب حرکت های مسلحانه می شوند، بـه ویژه در حرکت های مسلحانه ای که بوی قدرت نیز از آن استشمام شده و شعار پیروزی حق بر باطل و پیروزی عزاداران حسین(ع) بر قاتلان آن حضرت در رأس آن باشد. این خطری بود که حتی خود خاندان امام صادق (ع) نـیز از آن ایـمن نبودند. به عنوان مثال برخی از بنی الحسن(ع) با عباسیان جلسات سرّی داشتند. [۱۷]در چنین شرایطی که دشمن از وضعیت جامعه شیعه خبر داشته و با عده ای از آنها رابطه دارد، ضرورت به کارگیری ترفند های سیاسی جدیدی که مـتفاوت بـا روش های قبلی باشد، به خوبی احساس می شد. قطعاً امام(ع) مصلحت نمی دید که عباسیان را به صراحت رد نموده و از آنها اعلان برائت کند؛ چون اولاً شعار آنها (الرضا من آل محمد) برای مردم فریبنده بود و ثـانیاً در آیـنده که عباسیان غالب می شدند، امام و شیعیانش در معرض خطرات و آسیب های جدی قرار می گرفتند. بنابراین امام(ع) برای مقابله با این تهدید از ایما و اشارات استفاده نمود. به عنوان نمونه، بنی الحسن(ع) را به دامی کـه در آن گـرفتار شـده اند، توجه می دهد و در جلسه ای که مـیان بـنی العباس و بـنی الحسن(ع) برای بیعت با نفس زکیه تشکیل یافته و از امام(ع) نیز برای بیعت با نفس زکیه دعوت شده بود، امام به عبدالله بـن حـسن پدر نـفس زکیه می فرماید: «این (حکومت ) نه به سوی تو خـواهد آمـد و نه برای دو فرزند توست. این (حکومت) مال بنی العباس است و دو فرزند تو نیز کشته خواهند شد. بعد امام(ع) از جا بـلند شـده و بـه اشاره گفتند: صاحب عبای زرد (منصور ) تو را خواهد کشت. یکی از اصـحاب بنی العباس به نام عبدالعزیز بن علی می گوید: من از دنیا نرفتم مگر اینکه دیدم منصور او را کشت.» [۱۸]یعنی امام(ع) با شـیوه های مـختلف صـحنه واقعی و آنچه را که اتفاق خواهد افتاد، برای علویان تصویر می کنند تـا مـتنبه شده و ابزار کار عباسیان قرار نگیرند.

از طرفی در این دوره قیام قائم آل محمد(ص) زیاد مطرح می شد. ازاین رو بـرخی سـعی داشـتند

قسمت جعلی روایت پیامبر(ص) درخصوص مهدی آل محمد(ص) کـه فـرموده بود «اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی»[۱۹] را عَلم نموده و آن را بر ادعای امامت و مـهدویت خـود مـنطبق سازند. به عنوان نمونه، بنی الحسن(ع) تلاش کردند محمد بن عبدالله بن حسن (نفس زکیه ) را بـه عنوان مـهدی امت معرفی و با او بیعت نمایند. [۲۰]این مسئله مورد توجه منصور عباسی که نـامش عـبدالله بـود نیز قرار گرفته و شاید برای ترغیب بیشتر مردم بر بیعت با فرزندش، لقب وی را مهدی گـذاشت. امام صادق (ع) باطل بودن این ادعاها را با ذکرعلائم قیام قائم آل محمد(ص) به صورت غیر مـستقیم اعـلان مـی نماید تا شیعیان به سمت آنها گرایش پیدا نکنند. [۲۱]

همچنین پوشیدن لباس سیاه توسط عباسیان بـه بـهانه عـزاداری که می توانست برخی از جماعت شیعه را دچار اشتباه کند، از چشمان تیز امام(ع) بـه دور نـمانده و آن حضرت با تعبیرات متعدد کنایه ای، شیعیان را به این مهم توجه داده است. مثلاً می فرماید: «لباس سیاه لبـاس اهـل دوزخ است»، [۲۲]یا «لباس سیاه لباس فرعون است»، یا «لباس دشمنان مرا نـپوشید.» [۲۳]مـفهوم و دلالت التزامی این روایات می تواند این بـاشد کـه بـه بنی عباس ملحق نشوید.

در موارد بسیاری نیز امـام(ع) بـه شیعیان دستور مستقیم می دهد: «زبان های خود را کنترل نموده و در خانه های خود بنیشیند؛ زیرا آنـچه بـه شما اختصاص دارد (حکومت اسلامی حـقیقی) بـه این زودی بـه شـما نـمی رسد و زیدیه همیشه حافظ و نگهبان برای شـماست.»[۲۴]

ایـن تأکیدات سیاسی از ناحیه امام صادق (ع) محوری را برای شیعیان ترسیم و مشخص می کرد تـا از مـحدوده آن خارج نشده و در دام جریانات دیگر گرفتار نـشوند. امام صادق (ع) همه ایـن تـهدیدات موجود را به فرصت تبدیل کـرده و بـا جلوگیری از هدر رفتن نیروها، جماعت شیعه را به سمت مهندسی فرهنگی جامعه اسلامی و ایـجاد تـحول و انقلاب فکری در آن هدایت نمودند.

۲. طـراحی اخـتلاف ظـاهری میان جماعت شـیعه

راهـبرد دیگر امام صادق (ع) طـراحی نـمایش اختلاف میان شیعیان به ویژه خواص شیعه است.

روشن است که حکومت ها به طور طبیعی اتـحاد گـروه های مخالف دولت را خطرآفرین دانسته و در صورت مشاهده اختلاف میان آنها، احساس امنیت کرده و از شدت پیگردشان کاسته می شود. امام صادق (ع) بـه ایـن مـهم توجه داشته و در راستای جلوگیری از فشارهای دولت عباسی، طـرحی را اجـرا مـی کند کـه در نـتیجه آن تـصویری از تفرقه و اختلاف ظاهری در میان صفوف شیعه شکل می گیرد که شیعیان در ظاهر انسجام اجتماعی ندارند. امام(ع) به عنوان راهبر این طرح، صحنه را آن قدر به هم می ریزد که در نگاه ساده باور درسـت شدن آن سخت به نظر می آید؛ درحالی که هر آن و لحظه ای که بخواهد، می تواند اختلاف را از میان بردارد؛ چون همه اصحاب تحت امر ایشان هستند و به یک اشاره امام(ع) در ریسمان اتحاد ایشان صف می کشند. طـرح نـمایش اختلاف در واقع یکی از مصادیق و ابعاد پیچیده سیاست مهم تقیه است که در حرکت ائمه معصومین(ع) جزو اصول واجب به شمار می آید.

امام صادق (ع) این راهبرد مهم را با چند روش در میان شیعیان اجـرا مـی کند:

۱. از طریق برائت از اصحاب:

امام صادق (ع) در مواردی زحمات زراره را ارج نهاده و می فرماید: اگر زراره نبود، احادیث پدرم منتفی می شد. [۲۵]اما در مواردی دیگر از زراره برائت می جوید و راز این عمل را به پسـرش عـبدالله بن زراره چنین بیان می دارد: «سـلام مـا را به پدرت برسان و به او بگو که من برای دفاع از تو چنین می کنم؛ چراکه دشمن هرآنچه را که ما ستایشش می کنیم، دنبال کرده و اذیت می کند.. . بدین وسیله تـو پیـش مردم مذموم بوده و جـلب تـوجه نمی کنی و در نتیجه از شر آنان در امان می مانی.. .. »[۲۶]

همچنین امام(ع) به حسین بن زراره می فرماید: «سلام مرا به پدرت برسان و بگو به خدا سوگند من خواهان خیر دنیا و آخرت تو هستم. به خـدا سـوگند من از تو راضی هستم.»[۲۷]

امام(ع) این طرح را به گونه ای اجرا می کند که حتی خود زراره هم متوجه نمی شود و فکر می کند که امام واقعاً از او بیزار است؛ ازاین رو اعتراض خود را از طریق پسرش به امـام(ع) اعـلام می کند. [۲۸]در رجـال کشی از حدود صد روایت موجود درباره زراره، چندین مورد علیه وی و حتی در لعن ایشان است؛[۲۹] درحالی که بیشتر فقها مـنکر فضل و مکانت علمی زراره نیستند. پس این روایات از ناحیه امام صادق (ع) چـه تـوجیهی غـیر از حفظ جان اصحاب و شیعیان آن حضرت می تواند داشته باشد؟

۲. از طریق القای احکام متفاوت:

امام صادق (ع) برای نشان دادن اخـتلاف میان شیعیان، درخصوص یک موضوع احکام متفاوتی صادر می نمودند؛ چنان که سالم بن حـذیفه می گوید: من نزد امام صادق (ع) بودم که شخصی آمد و پرسید: بسا داخل مسجد می شوم، درحالی که بعض اصحاب ما نماز ظهر و بعض دیگر نماز عصر می خوانند. امام فرمود: «من به آنها دستور داده ام که عده ای نماز ظـهر بخوانند و در همان زمان، عده دیگر نماز عصر بخوانند؛ زیرا اگر یکسان عمل کنند، شناخته شده و دستگیر خواهند شد.»[۳۰]

از دیگر نمونه های این اختلاف می توان به اختلاف در رکعات نماز مستحبی (اعداد النوافل) اشـاره کـرد که زراره آن را ۲۷ و ابوبصیر ۳۴ رکعت می داند. [۳۱] خود امام فلسفه این اختلاف را چنین بیان می دارد:

کسی که میان شما تفرقه افکند، رهبر شماست که خداوند او را پیشوای خلق قرار داده است و او به مصلحت مردم آگاه تر اسـت و اگـر بخواهد، می تواند میان شما تفرقه اندازد تا سالم بمانید و سپس میانتان وحدت برقرار نماید تا از فساد و ترس دشمن ایمن باشید. [۳۲]

همچنین زراره می گوید: از امام باقر(ع) سؤالی پرسیدم و آن حضرت جواب دادنـد. مـرد دیگری آمد و همان سؤال را از امام پرسید، ولی ایشان پاسخی متفاوت به او فرمود و مرد سومی با همان سؤال خدمت امام(ع) رسید و جواب سومی دریافت کرد. زراره می گوید: از امام(ع) سؤال کردم کـه عـلت ایـن کار چیست؟ حضرت جواب می دهند: «ای زراره! ایـن عـمل بـرای ما خیر و موجب بقای شما می باشد. اگر شما بر یک امر متفق باشید، دشمنانتان قصد شما را نموده و بقای شما و ما را مـختل مـی کنند.»۵ زراره مـی گوید: «من علت اختلاف را از امام صادق (ع) پرسیدم و عرض کـردم: شـما اگر شیعیانتان را به رفتن روی آتش امر کنید، می روند، درحالی که اینها با اختلاف از نزد شما خارج می شوند؟

الذی فرق بینکم فهو راعیکم الذی اسـترعاه الله خـلقه، و هو أعرف بمصلحه غنمه فی فساد أمرها، فإن شاء فرق بـینها لتـسلم، ثم یجمع بینها لیأمن من فسادها و خوف عدوها فی آثار ما یأذن الله و یأتیها بالامن من مـأمنه و الفـرج مـن عنده. (کشی، رجال، ص ۱۳۸) قابل ذکر است که امام در این روایت از تشبیه و کـنایه اسـتفاده کـرده است، ولی ما به جهاتی آن را نقل به معنا (ترجمه آزاد) کردیم.

یا زراره هذا خیر لنا و ابـقی لکـم و لو اجـتمعتم علی امر واحد لقصدکم الناس علینا و کان اقل لبقائنا و بقائکم. (صدوق، علل الشرائع، ج ۲، ص ۳۹۵) امام صادق (ع) همان جوابی را داد که امام باقر(ع) فرموده بود.[۳۳]

طبیعتاً این اختلاف اقوال و روایات فـقها در رفـتار شـرعی عموم جماعت شیعه اثرگذار بوده و تصویری متشتت از جماعت شیعه به نمایش می گذاشت. ازاین رو حـساسیت حـکومت نسبت به پیروان امام(ع) کمتر شده و در نتیجه جان های شیعیان از گزند حکومت عباسی کـه دنـبال کـوچک ترین بهانه برای کشتن شیعیان بودند، در امان و محفوظ می ماند.

ممکن است این سؤال در ذهن خطور کـند کـه به چه دلیل این اختلافات را ظاهری و به اصطلاح نمایش اختلاف می دانید؟ در پاسخ بـاید گـفت بـهترین دلیل، سخن خود امام(ع) است که در تعبیرات گوناگون، ضمن معرفی خود به عنوان عامل این اخـتلاف، فـلسفه آن را حـفظ اصحاب خود از آسیب عنوان نموده است. اگر این اختلاف، واقعی و حقیقی بـود، امـام خودش را عامل آن معرفی نمی کرد. به لحاظ عقلی نیز هر رهبر و امامی در جهت وحدت میان پیروانش عمل مـی کند و جـریان اختلاف حقیقی در میان پیروانش را قبیح می داند، به ویژه اگر معصوم باشد. بنابراین طـرح ایـن اختلاف به ناچار باید ظاهری و در جهت حفظ جـامعه شـیعه از آسـیب های پیش رو بوده باشد.

۳. مهندسی رفتار اجتماعی شـیعیان

راهـبرد دیگر امام صادق (ع) برای دفع آسیب های اجتماعی از شیعیان خود، هدایت رفتار آنها در جـامعه است.

امام صادق (ع) نوعی از معاشرت را میان شـیعیان تـرویج نمودند تـا حـساسیت های عـمومی جامعه نسبت به آنها کمتر شـود. امـام(ع) راجع به معاشرت با عامه در موارد بسیاری توصیه به برخورد گرم و صـمیمی بـا جامعه اهل سنت نموده و بر «قولوا للنـاس حسنا» تأکید می ورزند. [۳۴]در سـایه ایـن تأکیدات بود که عموم شـیعیان بـه صورت کنترل شده و با تحمل بسیار بالا پرورش یافته و بدون کمترین چالشی در میان عامه زندگی مـی کردند. ایـن عمل از حساسیت جوّ عمومی جـامعه مـی کاست و در حـفظ جامعه شیعه بـسیار تـأثیرگذار بود.

امام(ع) به ایـن نـتیجه رسیده بود که آنچه بهانه جویی و حساسیت بنی العباس را دفع می کند این است که علویان طـبق فـرمایش امام صادق (ع) مسیر خود را ولو در ظاهر از آنـها جـدا ننموده و مـثل یـک خـانواده مانند گذشته (قبل از سـلطه و حکومت عباسیان) ارتباطات و رفت و آمدها و احترامات سابق را حفظ کنند. ازاین رو به پیروانش می فرمود: «از خدا بـترسید. اطـاعت از امامانتان بر شما واجب است؛ آنـچه را کـه آنـها مـی گویند، بـگویید و از آنچه که آنـها سـکوت می کنند، سکوت کنید. شما در سلطه کسانی هـستید کـه خـداوند درباره آنها فرموده است: مکرشان کوه ها را از جـا بـرمی کند (مـنظور بـنی عباس اسـت.) پس تـقوا پیشه کنید که شما در آتش بس هستید. در نماز جماعت های آنان شرکت کنید و در تشییع جنازه شان حاضر شوید و امانتشان را ادا کنید. » [۳۵]همچنان که روایت بر آن صراحت دارد، امام بر آتش بس تأکید زیادی دارد و بـه پیروانش دستور می دهد سلوک اجتماعی خود را بر مبنای این آتش بس تنظیم کنند. این شیوه باعث می شد بین عباسیان و علویان خط کشی نشود و در نتیجه، فضای تنش و درگیری کاهش پیدا کند. اما بـه عکس، اگـر علویان راه جدا و مستقل در پیش گیرند، حتی شاید بدون دخالت دولت مردم به جان هم می افتادند که در این صورت جامعه در اقلیت شیعه قطعاً آسیب می دید؛ چون آنها در موضع قدرت بودند.

بـه نظر مـی رسد سیاست نظام جمهوری اسلامی به ویژه مقام معظم رهبری در تعامل با اهل سنت معاصر، الهام گرفته از روش و منش امام صادق (ع) باشد. مطالعه و تحقیق در سیره امام صادق (ع) در تـغییر طـرز فکر کسانی که نگاه افـراطی در مـواجهه با اهل سنت دارند، بی تأثیر نخواهد بود.

۴. اتخاذ مواضع هوشمندانه در برابر خلفا

راهبرد دیگر امام صادق (ع) به کار بستن مواضع هوشمندانه در فراز و فرود عملکرد خلیفه عـباسی اسـت. امام صادق (ع) در موقعیت های خـاص، رفـتارهای متفاوتی با حاکم وقت داشتند و از این طریق جامعه و رهبر شیعه از گزندهای احتمالی مصون نگه داشته می شد. امامت امام صادق (ع) با توجه به اوضاع و شرایط دولت حاکم، به چند دوره تقسیم مـی شود.

دوره اول امـامت آن حضرت (۱۳۲ ـ ۱۱۴ ق) که دوره ضعف دولت اموی بود، خطر چندانی جان امام را تهدید نمی کرد؛ چون خود خاندان اموی به اندازه کافی گرفتاری و درگیری داشتند. همچنین در اوایل دوره عباسی و خلافت سفاح (۱۳۶ ـ ۱۳۲ ق) نیز کـه عـباسیان مشغول تـثبیت موقعیت خویش بودند، اوضاع سیاسی اجازه تعرض به امام(ع) را به آنها نمی داد. ولی در دوره آخر زندگی آن حضرت (۱۴۸ ـ ۱۳۶ ق) بـهانه جویی برای کشتن ایشان شروع شده و حفظ جان رهبر جماعت شیعه در ایـن مـرحله نـیاز به طرح و برنامه ریزی اساسی داشت. منصور رفتارهای بسیار متفاوتی با امام در پیش گرفته و به دو حربه سیاسی نـرمش های ظـاهری و فشارهای سخت گیرانه در قبال امام متوسل می شد. او از طرفی تلاش می کرد امام را به خود مـتمایل سـازد تـا مردم گمان کنند حکومت او برحق است؛ چنان که وی در نامه ای به امام صادق (ع) نوشت: چرا هـمان گونه که دیگر مردم به ما سر می زنند، به دیدار ما نمی آیی؟ منصور با تصور باطل خود گمان می کرد امام(ع) با تأثیرپذیری از هیبت خلافت، به خواسته اش تن می دهد؛ ولی امام پاسخ دادند: «از مال دنیا چیزی نزد ما نیست که به سبب آن از تـو بـترسیم و چیزی از آخرت نزد تو نیست که آن را از تو بخواهیم.. . برای چه به تو سر بزنیم؟» [۳۶]منصور حتی از امام درخواست نصیحت کرده و پیغام فرستاد: با ما هم صحبت شوید تا ما را نصیحت کنید؛ ولی امـام جـواب دادند: «کسی که دنیا را بخواهد، نسبت به تو خیرخواهی نمی کند و کسی که آخرت را بخواهد، با تو هم صحبت نمی شود.»[۳۷] امام(ع) در عین حال که با این تعبیرات زندگی منصور را دنیوی و در بـرابر آخـرت قرار می دهد، از به کار بردن تعبیرات تحریک آمیزی که منصور بتواند از آن برای منکوب کردن شیعه استفاده کند، خودداری می کند.

از طرف دیگر گزارش های بسیاری مبنی بر رفتار خشونت آمیز منصور با امـام(ع) وارد شـده اسـت؛ تا آنجا که منصور تـصمیم بـه قـتل امام گرفت. بنابه نقل کلینی، منصور به حسن بن زید بن حسن(ع) (م ۱۶۸ ق) والی خود در مدینه دستور داد تا خانه امام صادق (ع) را آتش بـزند.[۳۸] مـفضل بـن عمر می گوید: «منصور چند بار سعی کرد امام صادق (ع) را بکشد و افرادی را می فرستاد تا امام(ع) را پیش او ببرند و وقتی امام(ع) پیش او می رفت، هیبت نگاه امام(ع) منصور را می گرفت و از قتل امام(ع) مـنصرف مـی شد. ولی مـنصور نمی گذاشت تا مردم با ایشان ملاقات کنند و ارتباط نزدیک داشـته، مسائل دین و دنیای خویش را با ایشان در میان بگذارند.» [۳۹]وی می گوید: «مردم آن قدر دعا کردند تا اینکه خداوند در دل منصور انـداخت کـه از امام صادق (ع) چیزی را به عنوان تحفه بخواهد؛ تحفه ای که هیچ کس مثل آن را نداشته بـاشد. امام صادق (ع) عصایی را برای منصور فرستاد که حدود یک زراع (حدود نیم متر ) بود. منصور بسیار خوشحال شـده و دسـتور داد ایـن عصا را چهار قسمت کرده و در چهار محل نصب کنند. (این عصا یادگار پیـامبر اکرم(ص) بـود.)

مـنصور گفت: پاداش این هدیه ای که به من دادی این است که راه را برایت باز کنم تا عـلم خـود را بـر شیعیانت عرضه کنی و من دیگر مانع تو نخواهم شد. برای مردم فتوا بده، ولی در شـهری نـباش که من آنجا ساکن هستم.»[۴۰] اولین نـکته ای کـه از ایـن نقل استفاده می شود آن است که امام صادق (ع) در بخشی از دوره امامتش به شدت تحت کنترل بوده و این تـصور کـه عـصر امام صادق (ع) به طور مطلق عصر آرامش بوده است، تصور غلطی است. لذا در ایـن دوره خـاص، بیشتر فعالیت های فرهنگی توسط اصحاب و شاگردان ایشان مثل زراره، محمد بن مسلم و دیگران که حلقات آموزشی داشـتند، انـجام می گرفت.

نکته دوم اینکه، امام(ع) گاهی با یک هدیه ای که مناسب روحیه شـهرت طلبی مـنصور بود، او را تحت تأثیر قرار می داد و از این طریق از شـدت عـمل مـنصور کاسته می شد. طبق نقلی دیگر، امام بـا قـرائت چند حدیث درباره فضیلت و آثار دنیوی و اخروی صله رحم توانست منصور را تحت تأثیر قرار دادهـ، او را از انـجام تهدیدات خطرناک باز دارد. [۴۱]اینها مـواردی از رفـتار نرم امـام بـا مـنصور است که شرایط روحی منصور آن را مـی طلبید. نـقل های دیگری نیز وجود دارد که حکایت از برخورد تند امام(ع) با توطئه های منصور دارد کـه راهـبردی کاملاً متفاوت با مواضع قبلی اسـت.

یکی از این موارد، بـرخورد تـند امام(ع) با والی مدینه و سرزنش شـدید مـنصور به خاطر اهانت به حضرت علی(ع) است. [۴۲]از آنجا که حکومت عباسی با روشی کـه در پیـش گرفته بود، می خواست روش بنی امیه را در لعـن عـلنی حـضرت علی(ع) زنده کـند و در واقـع به دنبال نوعی تهاجم فـرهنگی عـلیه شیعه بود، امام صادق (ع) آنها را وادار به عقب نشینی کرده و طرح شان را ناکام می گذارد.

نمونه ای دیگر از عـکس العمل کـوبنده امام(ع) در مقابل منصور، واقعه ای است کـه از ربـیع (حاجب مـنصور) نـقل شـده است. وی می گوید: «منصور از دسـت مگسی به ستوه آمده بود که به کرّات روی وی می نشست. در یکی از روزها منصور از

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *