توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان شامل 27 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کانال مرگ در کنار رزمندگان :
«سید محمد علوی» اهل قم است. فرمانده و جانباز سال های دفاع مقدس که جنگیدن را به صورت رسمی با عضویت در سپاه حمیدیه آغاز کرد. اینکه چطور در آغازین روز های جنگ پایش به خوزستان می رسد قصه ای است که سر دراز دارد و مجال پرداختن به آن نیست اما در ادامه خاطرات وی از ماه های اول جنگ تقدیم می شود.
خاطره اول
تازه دیپلم گرفته بودم، تازه داشتم فکر می کردم که وارد دانشگاه شوم یا شغلی برای خودم دست و پا کنم که شروع جنگ تمام برنامه هایم را تغییر داد. هم می توانستم وارد سپاه شوم هم کمیته. ورود به هر دویشان روند خاصی داشت که در شرایط آن روز مخصوصاً با شروع جنگ ترجیح دادم از خیرش بگذرم. من به همراه ناصر کیخواهی و دوستش جمال که بچه آبادان بود، تصمیم گرفتیم به نیرو های شیخ «هادی کرمی» ملحق شویم. راهی خوزستان شدیم و رفتیم اهواز، مرکز تربیت معلم.
شیخ هادی ستادی تشکیل داده بود به نام «ستاد پشتیبانی از رزمندگان ارتش جمهوری اسلامی ایران». مقری هم در جنوب اهواز به طرف جاده آبادان به طرف فارسیات داشتند که ما یکی دو روز اول رفتیم آنجا. شیخ هادی خودش به زبان نیاورد، ولی تحرک و آمادگی جسمانی اش نشان می داد بدن ورزیده ای دارد. بعد ها متوجه شدم قبل از انقلاب در لبنان دوره دیده و تا حدودی مسائل نظامی را می داند.
روبه روی ما یعنی آن طرف رودخانه کرخه، پادگان «جفیر» قرار داشت که دست دشمن افتاده و ارتش عراق در آن مستقر شده بود. این پادگان یکی از مراکز مهم تجمیع و توزیع نیرو و مهمات بود که بعد ها در عملیات بیت المقدس آزاد شد. وظیفه ما در فارسیات این بود که شب ها برویم شناسایی و تله بگذاریم و اگر لازم بود درگیر هم بشویم.
اولین باری که دشمن را دیدیم با یک دسته ـ نفره به فرماندهی «عبدالحسین سالمی»، داشتیم از داخل یک کانال جلو می رفتیم. من پشت سر عبدالحسین بودم که یک آن در پیچ کانال دیدیم سه تا چفیه قرمز نشسته اند و دارند یک چیزی می خورند. ما به آن ها نگاه می کردیم و آنها به ما. عبدالحسین سریع به خودش آمد و ضامن سلاحش را کشید، اما سلاح گیر کرد. عراقی ها هم چفیه ها را انداختند و پا به فرار گذاشتند.
عبدالحسین برگشت سمت من و اسلحه مرا خواست، ندادم. دلم می خواست خودم بزنمشان، اما کار از کار گذشته بود. اولین غنیمتی جنگ را آنجا گرفتم. یک چفیه که مدت ها همه جا همراهم بود. خواستیم سریع برگردیم عقب که سالمی گفت فعلاً صبر کنید. بگذارید دقیقه ای بگذرد بعد برویم. این هایی که دیدیم دیده بان بودند. دوربینشان را جا گذاشتند. الان عراقی ها گرای کانال را دارند. سالمی راست می گفت، حدود تا متر جلوی کانال را به شدت می زدند. ما تا عملیات روز دی یا همان نصر، در فارسیات بودیم.
خاطره دوم
یک روز نشسته بودیم که یک ماشین ارتش و یک بولدوزر آمدند این طرف رودخانه کارون و پل های متحرک را که ما برای اولین بار می دیدیم روی آب انداختند. تا صبح روز اول عملیات، کار خوب پیش رفت. ارتشی ها قرار بود حرکت کنند بروند طرف جفیر و پادگان را بگیرند، اما دیدیم نرفته برگشتند.
ما خبر نداشتیم که چه اتفاقی افتاده. قرار بود بروند به سمت پاسگاه جفیر و جاده را بزنند تا عراقی ها نتوانند پیشروی کنند، بعد ما برسیم به نقطه رهایی. ما به خاطر عدم هماهنگی و سازمان دهی درست نتوانستیم به نقطه رهایی برسیم و ماموریت مان را انجام دهیم و از نیمه راه با چشم اشکبار به عقب برگشتیم.
در مسیر برگشت «حسن بنانی» مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و شهید شد. بدنش دو نیم شد و هر نیمه اش یک طرف افتاد. حسن بنانی اولین شهیدی بود که می دیدم، به همین خاطر تا به حال فراموشش نکرده ام. عملیات خوب پیش نرفت و کربلای هویزه رقم خورد.
ارتش هم همان شب بساط خودش را جمع کرد و رفت، اما ما به عنوان پشتیبانی رزمندگان جمهوری اسلامی تا عید سال در آن منطقه بودیم. همه ما را با نام ستاد شیخ هادی می شناختند. چند روز به عید مانده بود که شیخ هادی جمعمان کرد و گفت که با توجه به اینکه وجود نیرو های متفرقه ممکن است امنیت منطقه را مختل کند، قرار شده نیرو هایی که سازماندهی و عنوان رزمی مشخصی ندارند از منطقه خارج شوند. ما هم قرار است با سپاه حمیدیه ادغام شویم.
خاطره سوم
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.