تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مصباح اندیشه در تعالی زن، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مصباح اندیشه در تعالی زن شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل مصباح اندیشه در تعالی زن:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل مصباح اندیشه در تعالی زن را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مصباح اندیشه در تعالی زن توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مصباح اندیشه در تعالی زن را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مصباح اندیشه در تعالی زن :

گفتگو با استاد رحیم پورازغدی

به نظر حضرتعالی مهمترین شاخصه های جامعه ی مدنی و دینی در موضوع زنان چیست؟

جامعه ی مدنی، یک تعریف آکادمیک واحد و حوزه ی منحصری ندارد و از مفاهیمی است که هر مکتبی، مختصاتی ویژه و معانی متناسب با اصول موضوعه خودش را برای آن تعبیه کرده است. جامعه ی سیاسی و مدنی اگر در بستر انسان شناسی اسلامی باشد، نگاهش به انسان و حقوق زن در تمام ابعاد، متفاوت است، با آنکه در بستر انسان شناسی لیبرال یا مارکسیستی و یا فاشیستی باشد. مکاتب ماتریالیستی، اعم از فاشیسم، لیبرالیسم، کمونیسم از نقطه نظر معرفت شناختی و انسان شناختی آبشخور اولیه شان مشترک است. علیرغم آنکه در فروع و نحوه ی توصیه هایی که برای نظام سازی اجتماعی می نمایند، متفاوتند. ولی نوع نگاه آنها به فضیلت، حقیقت و انسان، تقریبا در اصول، مشترک است و نباید از هسته های مشترک این مکاتب علیرغم تعارضات تاریخی آنان غافل شد. تعریف جامعه ی مدنی، تعریفی جامع و مانع نیست و به تقریرهای بسیار مختلفی معنا شده، که گاهی حتی متضاد است. پس هر مکتبی جامعه ی مدنی و حقوق بشر را در بستر اصول موضوعه خود و در چارچوب تعریفی که از انسان، سعادت، شقاوت و حقوق و وظایف دارد، تعریف نموده است. ولی من پیشنهاد می نمایم که، سراغ گفتمان اسلامی که بر مبنای شریعت الهی و براساس حقوق و وظایفی که مبتنی بر وحی است، برویم و در مورد خانواده و روابط زن و مرد و نهادهای اجتماعی گفتگو کنیم. و بحث خود جامعه ی مدنی را مستقلاً در وقت دیگری پی بگیریم.

به نظر شما نقش خانواده در جامعه ی مدنی چیست؟ وچه تفاوتها و اشتراکهایی با خانواده، در جامعه ی دینی دارد؟

اجازه بدهید من این سؤال را اینطور تصحیح نمایم، جامعه ی مدنی، چیزی در مقابل جامعه ی اسلامی نیست، ما جامعه ی مدنی مطلق، در برابر جامعه ی دینی نداریم، عرض کردم که جامعه ی مدنی در بستر تفکر اسلامی یک معنا می یابد و در بسترهای دیگر، معنای دیگری دارد. مثلاً جامعه ی مدنی لیبرال سرمایه داری، که تقریر خاصی از جامعه ی مدنی بوده است و الان از آن بیشتر به جامعه ی مدنی غربی یا سکولار تعبیر می شود، بله، این نوع جامعه ی مدنی با جامعه ی اسلامی منافات دارد. هم جامعه ی دینی و هم جامعه ی مدنی، مفاهیم عامی هستند و در موقع بررسیِ نسبت آنها با هم، باید با دقت بیشتری گفتگو کرد. پس سؤال را اینطور مطرح کنیم که تفاوت نقش خانواده و زن در جامعه ای که براساس اکثریت اسلامی و شیعی طراحی شود، با جامعه مدنی لیبرال سرمایه داری که امروز آرمانشهرهایشان هم تشکیل شده و پیش روی ماست که چه بر سر زن و خانواده آمده است، چه تفاوتهایی دارد؟

نگاه دینی به خانواده، با نگاه ماتریالیستی به خانواده متفاوت است، ریشه اش هم این است که ماتریالیسم اعم از مارکسیسم، لیبرالیسم و به ویژه تفکر لیبرال، انسان را در درجه اول، موجودی غریزی می دانند. تفکر لیبرال، انسان را موجودی غریزی می داند. فلاسفه لیبرال از متأخرین و متقدمین، عقلانیت و نیز اخلاق را در طول غریزه می دانند و معتقدند که همه ی انسانها، ابتدا میل می کنند و بر اساس امیال و تمایلات خود به فکر کردن مشغول می شوند که چه جور امیال خود را سریعتر و کم هزینه تر ارضا نمایند. عقلانیت، در سنت لیبرالی، عقلانیت ابزاری است و طبق تعریفی که کرده اند معنی آن این است که همه ی اهداف از حیث عقلانی بودن در عرض هم هستند، چون اهداف، در حوزه ی ماوراء الطبیعی فلسفی وکلامی و حکمی اصولاً قابل ارزیابی نیستند نه اثباتا و نه نفیا. و هرکسی براساس تمایلات ، سلیقه و میلش به علتی کاری را انجام می دهد، لذا در مقام اهداف، انسانها، تابع علتها هستند نه دلیلها. یعنی چیزی را می خواهند و هرکسی، هرچه بخواهد، تنها به خودش مربوط است و پلورالیزم فکری و عقیدتی در جامعه ی مدنی غربی هم معنایش این است که چون همه ی دستگاههای اخلاقی، بالسویه است، و نمی توان گفت کدام مجموعه ی اخلاقی، درست تر از دیگری است، نقطه ی اخلاقی وعقاید از آن جاهایی است که نقطه ی کور عقل ماست لذا، آنجا هرکس، هر انتخابی نمود آزاد است و البته عملاً ملاک اخلاقی در تفکر لیبرالی اصالت لذت است. در آن جامعه ی مدنی، آنچه به آن اصالت می دهند لذت و سود است، با ملاکهای کمّی و هرچه بیشتر، بهتر. و اگر صحبت از «خیر» می شود، چه در نهاد خانواده و چه سایر نهادهای اجتماعی، صرفا به این معناست که مآل و هدف، هرچه هست نهایتا به سود و لذت دنیوی بیانجامد، بله، در انتخاب وسیله برای نیل کم هزینه تر به هدف، عقل به کار می رود ولی در تعیین اهداف خیر، بزرگان فلاسفه لیبرال گفته اند، این یک نوع انسان شناسی است که انسان را اصالتا موجودی غریزی می داند. برخلاف اسلام که انسان، را موجودی عقلانی می خواهد. درست است که انسان بالفعل، موجودی طبیعی و غریزی است، اما این انسان قابل تربیت است و باید نیروی عقل و فطرت در آن تقویت شود و می تواند تصمیم های عقلانی و غیرنفسانی بگیرد. حتی در مقام اهداف و نه فقط وسایل. لذا اسلام، نه فقط عقلانیت ابزاری، بلکه قبل از آن و مهمتر از آن، عقلانیتِ هدف را مطرح می کند و عقلانیت وسیله، در طول عقلانیت هدف مطرح می شود. حالا به سراغ خانواده بیاییم، در نگاه ماتریالیستی و لیبرالی…. زن وخانواده هم در درجه اول براساس اصالت لذت و نهادی با این کارکرد نگریسته می شود و خانواده در مهمترین کارکردش تأمین لذت جنسی است و ضرورتهای زندگی جمعی نظیر تولید مثل و نه بیشتر و به اینها هم نگاه مرد و زن در این جامعه ی مدنی، نگاه انسان به انسان نیست، فقط ارتباط مذکر و مؤنث است. ارتباط جنس، در درجه اول است لذا به محض اینکه احساس شود که راههای دیگری برای لذت جنسی وجود دارد، بدون آنکه تن به پذیرش مسئولیت خانوادگی بدهد، به طور طبیعی سراغ آن راهها می رود و این طبیعی است که اگر اهداف، متعالی و انسانی نباشد و صرفا ارضای غریزه ی جنسی، مطرح باشد، مسلم، انسانی که اینگونه به جنس مقابل خود نگاه می کند، به محض آنکه راههای راحت تری پیدا کند، کمتر به سراغ خانواده می رود و یکی از علل از بین رفتن یا تضعیف نهاد خانواده در چنین جوامعی همین بوده است. مرد و زن هیچ دلیلی نمی بینند که تن به تشکیل خانواده بدهند. وقتی بیرون از نهاد خانواده می تواند نیاز خود را مرتفع کند، چرا تن به تکلیف شاق خانوادگی بدهد؟! این پرسش در آن منطق، جوابی ندارد، اما خانواده حتی اگر جزء طبیعی ترین و غریزی ترین نیاز انسان باشد. جنبه تمدنی دارد.

نگاه اسلام به تشکیل خانواده، یک نگاه الهی و ارزشی به قضیه است. پیامبر صلی الله علیه و آله که تهذیب نفس انسان را در درجه اول اهدافشان قرار دادند، رشد و کمال انسانها را مدنظر دارد و تمام عملکردهای فردی وجمعی برای همین تهذیب است، نیازهای غریزی و طبیعی را وسیله ای در همین مسیر می بیند. اسلام به غریزی ترین اعمال حتی در روابط جنسی، یک نگاه ارزشی را حاکم می کند. همان پیامبری که برای تهذیب آمده است در این مسئله هم از اجر و ثواب، صحبت می کند و تفکیکی میان نیازهای طبیعی انسان که باید به روش مشروع ارضا شود، با نیازهای فوق طبیعی نمی کند. در این نگاه، خانواده، نهادی مقدس است و حتی تأمین غریزه جنسی و تولید مثل از منظر مادی محض، تعقیب نمی شود، و به کمال انسان و صیرورت زن و مرد و کودک نگاه می شود.

اسلام در مورد رابطه ی زن و شوهر با هم متذکر می شود که شما باید برای یکدیگر، مایه آرامش و سکن شوید و این آرامش، صرفا جنسی نیست بلکه آرامش روحی و معنوی هم مدنظر است. آیا آنجا که می گوید شما نسبت به هم، جنبه لباس و پوشش دارید باید مراتب حرمت یکدیگر باشید. از این تعابیر قرآنی استفاده می شود که جوهره ی خانواده از نظر اسلام با خانواده ای که در منطق غرب هست، متفاوت است. در تفکر اسلامی، میان خانواده ای انسانی با لانه حیوانات تفاوت ماهویی وجود دارد.

متأسفانه در کنار منابع اسلامی از حقوق زن، خطر دیگری هم تحت عناوین فمینیستی در بعضی نشریات فعال است. زمینه این تفکر را چگونه ارزیابی می فرمائید. هدف از طرح این تفکر چیست؟

بخشی از زمینه سازیها، بیشتر سیاسی و نوعی مبارزه علیه مبانی تئوریک اسلام است و یک ترجمه زدگی افراطی و تحت اللفظی و بدون دقت در مبانی فلسفی و کلامی حاکم بر آن است. یک بخش هم به نقص و کم کاری متولیان نشر تفکر در جامعه بر می گردد که انصافا کم کاری کرده اند. در حوزه بعضی ازمبانی تئوریک اسلام، حتی قبل از انقلاب بیشتر کار شده است. در این ده، پانزده سال، متأسفانه در این کشور به قدر لازم کار فکری و تولیدی مهم در حوزه دینی انجام نشده است. مثلاً در مورد حقوق زن هنوز باید به کتاب مرحوم علامه طباطبایی یا شهید مطهری، که سی سال قبل نوشته شده رجوع کنیم، از جمله آثار این کم کاری، همین است که تحت عنوان فمینیسم، نظام حقوقی غلطی ترجمه می شود. اگر پاسخ اسلامی مسایل را ندهید، پاسخهای غلط از راه خواهد رسید. البته باید گفت قضاوت در مورد فمینیسم در غرب با آنچه که در ایران ترجمه و ترویج می شود تفاوت دارد. در اینجا یک خصلت قشری، روبنایی، سطحی و سیاسی بر آن حاکم است، اما در غرب باید دید که گرایشات گوناگون فمینیسی چه ریشه هایی داشته است. حتی باید به بخشی از جریانهای فمینیسیتی در غرب حق داد، زیرا به زن در غرب، ظلمهای بسیار عظیمی شده است. در دورانهای به اصطلاح دینی به یک عنوان، و در دوران سکولار به اشکال پیچیده ی دیگری، بنابراین شاید ضرورت داشته است که برخی از این واکنشهای زن گرایانه به وجود آید. گرچه بخشی از آن هم افراطی بوده است. در جامعه ما هم برخی از حقوق شرعی زنان، در مواردی رعایت نمی شود. که نتیجه آن ایجاد زمینه برای طرح اینگونه ترجمه هاست. الان هنوز بحثهای فمینیستی در خانواده ها وجود ندارد. حتی در دانشگاهها هم مطرح نیست ولی اگر در یک دوره ای هم این بحثها رونق بگیرد، علتش این خواهد بود که حقوقی که اسلام برای زنان در نظر گرفته است به درستی تعریف و یا رعایت نمی شود. بعضی از این حقوق را زنان، خودشان هم اطلاع ندارند. بخشی از آن هم چون برخی زنان به وظایفشان عمل نمی کنند، بازتاب آن ضایع شدن حقوقشان است. بخشی هم به خاطر ظلم مردان نادان یا کم ایمان و بی تقوا است. بخشی هم به خاطر جهل یا بی تقوایی بعضی از زنان است. بخشی هم به خاطر ظلمی است که در برخی نهادهای حکومتی می شود. اینها همه وجود دارد. به طور مثال در دستگاه قضایی اگر در برخی مشاجرات خانوادگی به زن ستم می شود علت، کم دقتی در اجرا است یا در مواقعی، قاضی کارشناسی قضاوت نکرده است، اما در افکار عمومی کم کم به صورت اشکال در احکام شرعی تلقی می شود، در حالی که علت نیست ولی ضعفهای حکومتی و تبلیغات دشمن، مشترکا چنین نتیجه ای می دهد. واما در غرب، سرنوشت زن واقعا خواندنی و گریستنی است. از قرن پنجم تا نهم میلادی که بخش نخست از هزاره ی گفتمان مسیحی در جامعه اروپا بوده است، امپراطوری روم سقوط می کند، امپراطوری روم قبل از مسیحیت یک نظام حقوقی و ارزشی کاملاً ضدزن داشته است که بعد از رنسانس هم همین نظام به طور ناقص برگشت. البته فضای اجتماعی در دوره ای که مسیحیت ظهور می کند نسبت به زن تا حدودی تلطیف می شود، زیرا بالاخره رگه هایی از نگاه دینی بوده است، وضعیت زن قدری بهتر می شود و به حقوق او قدری بیشتر توجه می شود اما باز سنتهای خشن رومی یا ژرمنی که در اروپا بوده است تولید می شود و بر غرب حاکم می گردد. یا خصلتهای قبایلی که علیه زنان اعمال می شد، در قرن ششم تا هفتم وضعیت زنان بهتر بوده است. در دیرها که مرکز اتوریته دینی بوده زنان به اندازه مردها سهیم بوده اند. گاهی به اندازه ای که دیرها و زمینهای کلیسا تحت نظر زنان بوده است و گاهی دیرهایی بوده است که زنان کشیش در آن مدیریت می کردند یا مثلاً در همین دوران قرون وسطی، زنان نمایشنامه نویس بزرگی در اروپا ظهور کردند مثل خانم گالین شایر که ایشان دهها نمایشنامه نوشته به زبان آلمانی. که در قرون وسطی به نام خودش منتشر شده است در حالی که بعد از قرون وسطی، در اوائل دوره رنسانس، شرایطی ایجاد می شود که مثلاً زنان هنرمند نمی توانستند آثار هنری خود را در جامعه به نام خودشان منتشر کنند. لذا تعداد زیادی از آثار هنری در قرون شاندزهم تا هفدهم که به نام مردان است. در واقع آثار هنری زنان بوده است که به علت فضای ضدزنان غرب به نام نزدیکان آن زنان هنرمند ثبت شده است. مثلاً بعضی از کشفیات مهم بخوبی «نیکو براهه» را می گویند در واقع، کشفیات خواهرش بوده است. موج اصلی فمینیسم در غرب، حدود هفتاد تا هشتاد سال است که ایجاد شده و واکنش به ظلمهایی است که در سه، چهار قرن بعد از رنسانس و بویژه در قرن معاصر به زن شده است.

در رنسانس حقوق مسیحی کنار گذاشته شده و حقوق رومی و ژرمنی دوباره روی کار می آید. این اتفاقات ضدزن، در دورانی در غرب، افتاده است، که مقارن است با دورانی که در جهان اسلام، زنانِ متعدد بسیار مشهور در حوزه ی علوم پزشکی، نجوم، هیئت، کلام، تفسیر، ادبیات ظهور کرده اند و بعضی شان جزء ادبا وعرفای بزرگ هستند وآثار مهمی بر جای گذاشته اند. اما در غرب پس از رنسانس فشارهای اجتماعی ضدزن (از قرن ۱۶۱۵) تحت آموزه های بورژوازی و سرمایه گذاری جدید کاملاً تشدید شده است.

برای اینکه زن به کنیزک اقتصادی تبدیل شود، علاوه بر آنکه کنیزک جنسی بوده، بسیاری از حملاتی که با تضعیف نهاد خانواده در غرب انجامیده، توسط کارخانه داران اروپا و انگلیس انجام شد چرا که می دیدند زن، نیروی کار ارزانتری است و مانند مردان نمی خواهد درگیر شود و حق خود را بگیرد و از نظر اجتماعی، آسیب پذیرتر است. لذا این بحث تبلیغ می شود که زنان باید از قید شوهران و خانواده رها شوند و باید شاغل شوند، و این باعث شد تعداد زیادی کارگر ارزان وارد کارخانجات نساجی سرمایه داران بزرگ شوند و نظام سرمایه داری با نیروی کار ارزان زنان مظلوم رونق بگیرد. زنانی که دیگر توسط مرد و خانواده شان حمایت نمی شوند. متفکرانی در غرب در قرن ۱۷۱۶ بعد از رنسانس کشته شدند و بورژوازی که توسط لیبرالیزم، تئوریزه می شد، در حذف زن از صحنه، نقش بسیار جدی دارند و حقوق دانان بورژوازی مالکیت خصوصی مردانه را شرط رشد سرمایه داری دانسته و زنان را به عنوان نیروی کار ارزان بکار می گیرند و خانواده و زن، قربانی توسعه ی لیبرال سرمایه داری می شود. در قرن ۱۷ حتی حق مدیریت اموال خصوصی و خانوادگی را هم از زن می گیرند در حالی که حتی در قرون وسطی، این حق را داشته ولی در دوره بعد از قرون وسطی دیگر این حق را ندارد!! زیرا مالکیت خصوصی زنانه، مانع رشد سرمایه داری بوده است. نظام حقوقی روم که عرض کردم یک نظام خشن سکولار است دوباره رشد می کند و احیاء می شود، زن بعنوان جنس دوم بعد از رنسانس در اروپا مطرح می شود، اصلاً تعبیر اینکه زن، جنس دوم است و درجه بندی انسانها از حیث جنسیت، در دوره رنسانس در غرب مطرح شده است و در نتیجه، زن، مهجور اعلام می شود و فاقد حق مالکیت. و اما بررسی منزلت زن در تفکر اسلامی به دو دسته تقسیم می شود.

یکی وضعیت کلامی و تفسیری نسبت به زن، که شأن اوست، و اینکه آیا در اسلام هم زن، جنس دوم است؟ دوم اینکه آیا بعضی قوانین شرعی، زن را جنس دوم می داند و شأنی کمتر از مرد برای او قایل است یا خیر؟

در جامعه ی مدنی لیبرال سرمایه داری، مرادشان از دیدگاههای دینی ما، مسیحیت است و نسبت می دهند که در دیدگاه دینی، زن، یک موجود حاشیه ای و طفیلی است. عده ای مقلد سطحی و کم سواد هم همین دعوای اروپائی مسیحی را به بعضی کلمات در قرآن استناد داده اند، در حالی که مفهوم آنرا به درستی ندانسته اند و یا عمدا در آن مغالطه کرده اند. در اسلام فلسفه خلقت زن همان است که فلسفه خلقت مرد است. قرآن می فرماید ما شما را مرد و زن را برای عبودیت و رسیدن به کمال آفریدیم. هیچ جا در قرآن نگفته است، که ما مردان را برای کمال و سعادت آفریدیم یا بحثی از جنسیت در فلسفه خلقت نیامده. البته چنانچه مرحوم علامه طباطبائی قدس سره و شهیدمطهری هم مکررا نوشته اند، در ادبیات عرب وقتی از انسان به طور کلی صحبت می شود. از ضمیر مذکر استفاده می شود. این ضمیر وقتی بحث انسان است به معنی کل انسان است یا در مورد خداوند ضمیر مذکر بکار می رود که امروز بعضی از جریانهای الهیات فمینیستی در غرب به این قضیه اعتراض کرده اند که این کلمه بار ارزشی جنسی دارد. گاه می گویند بیائید برای خدا ضمیر مؤنث بکار ببریم. یا ضمیر مؤنث برای انسان به معنی کل بکار ببریم. در حالی که این ضمیر وقتی تعبیر «هو» می شود به جای «هی» یا در مورد انسان از ضمیر مذکر استفاده می شود. اینجا ادبیات عرب اشاره به جنسیت ندارد. در ادبیات های دیگر هم همین طور است، مثل انگلیسی. آنچه مهم است، این است که در اسلام، خلقت زن هرگز و بهیچوجه تحقیر نشده است و قرآن تصریح می کند خلقت زن و طینت و سرشت زن و مرد با هم یکی است. فلسفه ی خلقت آنها یکی است و این تعبیر که «خَلَقَ لَکُم مِنْ نَفسٍ واحدهٍ» شما را از یک نفس واحد آفریدیم و این توهم که زن در خلقت، یک موجود فرعی و طفیلی است، اگر در تعالیم مسیحیت و یهود و… آمده ربطی به اسلام ندارد، اسلام می گوید: «خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنفسِکُم اَزواجا» ازواج شما، از جنس خود شما هستند. و تعبیر «منها» دارد یعنی از همان طینت است و تفاوتی میان آنها وجود ندارد. یا مثلاً در روایتی از امام صادق علیه السلام پرسیدند که آیا حوّا از دنده چپ آدم خلق شد؟ حضرت فرمود: «دروغ است به خدا». یا نگاهی که در بسیاری از ادیان شرقی و غربی است که زن را عنصر گناه می دانند یا در مسیحیت که زن، عضو شرّی است که چاره ای از آن نیست، شرّ لازم است مثل دولت که به قول لیبرالها وجودش مضرّ و شرِّ لازم است، دیگران در مورد زن، این تعبیر را به کار می برند. در برخی سنتها می گویند در نهان تمام جنایات و خیانتها، یک زن وجود دارد. یا اینکه شیطان از طریق زن، آدم را فریفت. این هم در قرآن وجود ندارد. در قرآن آمده است. «فَوَسوَس لَهُما الشَیطان». شیطان آدم و حوا هر دو را فریفت. «فدّلاهُما بِغُرور» و هر دو آنها را دلالت به فریب داد و بر هر دو آنها سوگند خورد که من خیر شما آدم و حوا را می خواهم. و آدم و حوا هر دو در اثر این غفلت، هبوط کردند. بعضی افراد مریض القلب که به تعبیر قرآن، محکمات دین را رها می کنند و به متشابهات متوسل می شوند، گاهی یکی، دو روایت را متمسک قرار می دهند و بهره برداری می کنند. درحالیکه در مورد روایات، باید بررسی سندی شود. روایات بسیار زیادی در مورد حقوق زنان، نقش زنان، سرشت زنان، وجود دارد که اینها همه را ندیده می گیرند یا ندیده اند و به چند حدیث که سندشان و یا دلالت یا مقام صدورشان کاملاً مشکل دارد می چسبند، که با استناد به آنها نمی توان تفکر اسلامی را در مورد زن دریافت، تشخیص اینها کار کارشناسانه حوزه ای و علمی می طلبد و راه حل ژورنالیستی یا سیاسی ندارد. البته بخشی هم که در مورد سندیت روایات مشکل وجود ندارد، در مورد مفهوم واقعی روایات باید دقت شود گاه روایتی در واقع، تجلیل شأن زن است ولی از منظر غلطی که نگاه می شود تعبیری ضد زن پیدا می کند. مثلاً اگر روایتی در مورد منشأ فاسد بودن زنان وجود دارد، این در همه زنان نیست و به زن بودن زن مربوط نمی شود. بلکه در مورد مفاسدی است که ریشه اش در جنسیت وهوسهای جنسی است و چه مرد باشد و چه زن باشد. در تفکر اسلامی اصولاً آنچه که انتخاب آن دست خود انسان نیست نه ارزش است و نه ضدارزش ، مثل جنسیت. قرآن از جمله به همین دلیل می فرماید که: «خداوند هرکسی را که بخواهد در رحم، مذکر می آفریند وهر که را بخواهد مؤنث می آفریند…» یعنی مرد یازن بودن، نه افتخار است و نه ننگ. این عقیده که زن به بهشت نمی رود و یا زن، وسیله ای است تا مرد به بهشت برود، هم در غرب و هم در شرق، در جوامع دینی و آسیایی وجود داشته است و ریشه ها و آثار در بعضی جوامع مسلمانان هم نفوذ کرد وحتی گاه به اسلام نسبت داده می شود. اینکه زن استعدادش برای تقرب به خدا کمتر است، قرآن تصریح می کند و روایات زیاد هم داریم که ملاک عبودیت و تقرب، جنسیت نیست. گاه سؤال می شود چرا رسولان و انبیاء از میان زنان نبوده اند. این جوابش روشن است، چون رسالت دو بخش دارد. یک بخش آن رسالت بر هدایت فردی است که همان قرب معنوی و طی مدارج و کمالات انسانی است و بخش دوم آن رسالت اجتماعی است، یعنی رهبری اجتماعی که مستلزم درگیر شدن و جنگیدن و تشکیل حکومت و اجرای حدود شرعی، مثل؛ جهاد و درگیر شدن با امت و هدایت آنها و… است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در نظر بگیرید، دو بعد دارند، یک بعد آن مقام معنوی است که باعث می شود ایشان به رسالت برگزیده می شود و یکی هم مسأله غزوات ومحاصره ها و مبارزات اجتماعی است.

در مقام ارتقای باطنی و تقرب الهی و کمالات، تفاوتی میان جوهر زن و مرد نیست و هیچ آیه و روایتی در این مورد که زنان به کمال و قرب الهی نمی رسند نمی توانید پیدا کنید. بلکه برخلاف آن بسیار وجود دارد. قرآن وقتی مقامات معنوی و ارزشی را می شمارد. عمدا مذکر و مؤنث را با هم مطرح می کند «العابِدین و العابِدات، القانِتین و القانِتات، الآمرین بالمعروف والآمرات» در بعضی آیات مثل اینها ضمیر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *