توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای شامل 59 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایتی از روز ترور حضرت آیتالله خامنه ای :
ما هیچ وقت در آن ساعات ظهر، پزشک جراح در بیمارستان نداشتیم. اما خواست خدا بود که آن روز دکتر «محجوبی» در بیمارستان بود. او بلافاصله خود را به اتاق عمل رساند و با ۲،۳ ساعت تلاش توانست خونریزی شدید آقا را کنترل کند. آن روز در اتاق عمل واقعاً معجزه شد…
تاریخ ۸۰ ساله بیمارستان قدیمی «بهارلو» در محدوده میدان راه آهن را که ورق بزنی، تلخ و شیرین های فراوانی از زیر غبار فراموشی بیرون می آید. اما در این میان، خاطره ۶ تیر سال ۱۳۶۰ جایگاه ویژه ای دارد؛ روزی که در ردیف پر التهاب ترین مقاطع تاریخ انقلاب اسلامی قرار می گیرد. روزی که ترور یکی از شخصیت های برجسته نظام جمهوری اسلامی می توانست آن را به یکی از غمب ارترین روزهای تاریخ انقلاب تبدیل کند. اما خدا اراده کرده بود نقشه بد خواهان را نقش بر آب کند. همه آنهایی که در چند ساعت بحرانیِ ظهر تا عصر آن روز و بعد از ترور آیتالله «سید علی خامنه ای» در بخش جراحی بیمارستان بهارلو حضور داشتند، معترف اند که ۳۸ سال قبل در چنین روزی، یک معجزه توانست به یار نزدیک امام (ره) زندگی دوباره ببخشد و این ذخیره گرانسنگ را برای سال های سخت و حساس آینده حفظ کند.
در بازخوانی آن حادثه تاریخی به سراغ دو نفر از اهالی دیروز و امروز بیمارستان بهارلو رفته ایم؛ «حسین یزدان یار»، شاهد عینی که در سرعت بخشیدن به روند درمانی امام جمعه وقت تهران نقش موثری داشت و «مختار محمدی»، پژوهشگر که با مطالعاتش، جزییات خوبی از ماوقع آن روز خاص در اختیارمان قرار می دهد.
عیدی شوم گروه فرقان، قاتلِ شنبه های دلپذیر مساجد تهران
شنبه ها برای اهالی مساجد جنوب شهر تهران، روز خاصی بود. روزشماری می کردند در یکی از این شنبه ها، قرعه فال به نام آنها و مسجدشان بیفتد و بتوانند از یکی از شخصیت های محبوب انقلاب میزبانی کنند. این برنامه ثابت هفتگی آیتالله خامنه ای، امام جمعه وقت تهران بود که شنبه ها برای سخنرانی و پاسخ به شبهات به یکی از مساجد جنوب شهر بروند. شنبه آن هفته مصادف بود با ۶ تیر و این بار قرار بود مهمان مسجد «ابوذر» در محله «فلاح» باشند.
خودروی آیتالله خامنه ای آن روز یک سرنشین ویژه دیگر هم داشت؛ خلبان «عباس بابایی» که آمده بود بی واسطه با نماینده امام (ره) در شورای عالی دفاع گفتوگو کند. آنها نیم ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفتوگویشان را در همان مسجد ادامه دادند. آن روز هم طبق روال، بعد از پایان نماز جماعت ظهر، جلسه پرسش و پاسخ شروع شد. یک نفر از داماد آیتالله پرسیده بود که ایشان در پاسخ گفتند: «خدای متعال نه به ما دختر داده و نه داماد.» بحث گل انداخته بود و آیتالله خامنه ای مشغول پاسخ دادن به سئوالات بودند که سوت بلندگو، آرامش جلسه و تمرکز سخنران را به هم زد.
منشأ اختلال، ضبط صوتی بود که کنار ایشان و در سمت چپشان قرار داده شده بود. کار خدا بود که بلندگو سوت کشید و باعث شد مجریان مراسم جای ضبط صوت را تغییر داده و در سمت راست ایشان قرار دهند. با رفع مشکل، امام جمعه تهران به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین (ع)، زن در همه جوامع بشری ــ نه فقط در میان عرب ها ــ مظلوم بود. نه می گذاشتند درس بخواند، نه می گذاشتند در اجتماع وارد شود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا کند، نه ممکن بود در میدان های مختلف…»
عمامه خونین آیت الله خامنه ای روی فرش مسجد ابوذر
این بار صدای مهیبی همه چیز را به هم ریخت. یک انفجار، سخنران ویژه جلسه را هدف گرفته بود. حالا پیکر خونین آیتالله خامنه ای بر زمین مسجد افتاده بود و همه متحیر و وحشت زده دنبال منشأ حادثه می گشتند. همه چیز به همان ضبط صوت مربوط می شد که حالا مثل یک کتاب دوتکّه شده بود! روی جداره داخلی ضبط صوت منفجرشده با ماژیک قرمز رنگ نوشته شده بود: «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی.» محافظ های بهت زده، پیکر نیمه جان امام جمعه مجروح تهران را در بلیزر سفید گذاشتند و با نهایت سرعت به طرف نزدیک ترین بیمارستان رفتند؛ بیمارستان بهارلو.
بعد از حادثه – بیمارستان بهارلو
«هنوز پایم را از در بیمارستان بیرون نگذاشته بودم که یک بلیزر سفید رنگ که با چراغهای روشن و سرعت زیاد داشت از جهت مخالف خیابان به سمت بیمارستان می آمد، توجهم را جلب کرد. در حالی که از تخلف راننده ناراحت شده بودم، زیر لب گفتم: انقلاب شد اما بعضی ها درست نشدند…» حالا دیگر ۷۷ سال را پر کرده و هر از گاهی برای چکاپ، سر و کارش به یک بیمارستان می افتد اما خودش عمری مسئولیت رتق و فتق امور بیماران را بر عهده داشته و تا دلت بخواهد از آن روزها خاطره دارد. برای «حسین یزدان یار»، مسئول پذیرش شیفت عصر و شب بیمارستان بهارلو اما آن چند ساعت بحرانی ششمین روز از ماه چهارم سال ۶۰، نقطه عطف ۳۰ سال خدمتش در این بیمارستان بوده. همان دقایقی که انگار انتخاب شده بود برای مراقبت از امام جمعه غرق به خون تهران و همراهی با محافظان بهت زده اش. از حسین آقا بپرسید، می گوید خواست خدا پشت تمام ماجراهای آن روز در بیمارستان بهارلو بوده، حتی برخورد کاملاً اتفاقی او با تیم انتقالدهنده آیتالله خامنه ای به بیمارستان: «آن روز ساعت یک ظهر از بخش خارج شدم تا برای صرف ناهار به رستوران بیمارستان بروم اما غذا را که دیدم، منصرف شدم؛ غذا آنقدر چرب بود که تصمیم گرفتم از بیرون از بیمارستان چیزی تهیه کنم و بخورم. اما هنوز از درِ بیمارستان خارج نشده بودم که متوجه یک بلیزر شاسی بلند سفید رنگ شدم که با سرعت زیاد و در حالی که چراغ هایش روشن بود، داشت از جهت مخالف خیابان به سمت بیمارستان می آمد. ماشین که جلوی بیمارستان توقف کرد، یک لحظه نگاهم به داخلش افتاد؛ یک فرد روحانی با عمامه مشکی روی صندلی عقب، غرق در خون بود. تازه فهمیدم علت رانندگی عجیب راننده این ماشین چه بوده. تا این صحنه را دیدم، به کلی فراموشم شد قرار بود کجا بروم و چه کار کنم. از آنجا که احترام زیادی برای سادات قائلم، یک حسی به من گفت الان فقط باید اینجا باشم و به این سید کمک کنم.»
وقت تلف نکن، مستقیم برو اتاق عمل!
«آن ۱۷،۱۸ سال سابقه کار در بیمارستان به کنار، از آنجا که از ۵ سالگی هم همراه پدرم که پزشک یار و دندان ساز بیمارستان بهارلو بود، به این بیمارستان رفت و آمد داشتم، به تمام بخش های بیمارستان و راه های میانبر آن اشراف داشتم و همین شناخت، در آن لحظات بحرانی امداد رسانی به آن بیمار ویژه حسابی به کار آمد.»
مسئول پذیرش شیفت عصر و شب بیمارستان بهارلو راست می گوید که انگار همه اتفاقات آن روز ۶ تیر از طرف خدا کارگردانی می شد. او مکثی می کند و در ادامه در تشریح وضعیت بیمار و همراهانش و اقدامات خود این طور می گوید: «به افراد تازه وارد به بیمارستان نگاه کردم. حال همه شان بد بود؛ مجروح همین طور خون از دست می داد و ۲ همراهش هم مدام گریه می کردند و بر سرشان می زدند و پریشان بودند. وضعیت وخیم بیمار را که دیدم، به این نتیجه رسیدم که انجام روال عادی مراحل پذیرش، نتیجه ای جز تلف کردن وقت و هدر دادن فرصت برای نجات بیمار ندارد. از آن طرف هم خوب می دانستم اوضاع اورژانس بیمارستان هم مثل حال این بیمار، حسابی وخیم است. اورژانس آن روزها هیچ امکاناتی نداشت حتی ملحفه! از دستگاه اکو قلب هم در اورژانس خبری نبود و در مواقع لزوم، پرستاران دستگاه اکو را از بخش به اورژانس می آوردند. این طور بود که نگذاشتم مجروح را به اورژانس ببرند و وقت تلف شود. حتی منتظر نشدیم پرستاران برانکارد بیاورند. ۳ نفری او را بغل گرفتیم و با راهنمایی من به طرف آسانسور دویدیم. اتاق عمل در طبقه دوم بود. جلوی درِ اتاق عمل که فرصت شد نفس تازه کنیم، تازه فهمیدم فرد مجروح، آیتالله خامنه ای، امام جمعه تهران است.»
حواست به نفوذی های خاموش باشد!
شناسایی مجروح بد حال، تازه شروع نگرانی های حسین یزدان یار بود. او بهتر از هرکسی می دانست آن روزها بیمارستان، مشتی نمونه خروار جامعه بود و زیر پوستش ماجراها جریان داشت: «از وقتی آیتالله خامنه ای را شناختم، دیگر آرام و قرار نداشتم و مدام نگران امنیت ایشان بودم. عاقبت به این نتیجه رسیدم که باید موضوع را به نیروهای کمیته انقلاب اطلاع دهم. آخر، آن روزها منافقان در اوج پلیدی و خباثت بودند و طرفداران آنها از کوموله، دموکرات، حزب توده و… حتی در بیمارستان هم نفوذ کرده بودند و ما بعضی هایشان را هم می شناختیم. به همین دلیل نگران بودم چون هر لحظه ممکن بود آنها آقا را بشناسند و بخواهند پنهانی و از راه هایی که جلب توجه هم نکند مثلاً تزریق یک آمپول خطرناک، به ایشان صدمه بزنند.
خلاصه در اولین فرصت با مقر کمیته محدوده بیمارستان در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) در خیابان «رباط کریم» (آیتالله ایروانی فعلی) تماس گرفتم و موضوع را به آقای «اکبر جمعه»، مسئول کمیته اطلاع دادم. خوشبختانه نیروهای کمیته هم به سرعت – شاید در عرض ۵ دقیقه – خودشان را به ما رساندند و امنیت بیمارستان را در دست گرفتند و خیال همه ما را راحت کردند. کمی ک
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.