توضیحات
فایل پاورپوینت کامل اقدامات مدیریتی امام علی علیه السلام در پیشگیری از تعارض در دوران حکومت؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اقدامات مدیریتی امام علی علیه السلام در پیشگیری از تعارض در دوران حکومت، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل اقدامات مدیریتی امام علی علیه السلام در پیشگیری از تعارض در دوران حکومت با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اقدامات مدیریتی امام علی علیه السلام در پیشگیری از تعارض در دوران حکومت آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل اقدامات مدیریتی امام علی علیه السلام در پیشگیری از تعارض در دوران حکومت بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل اقدامات مدیریتی امام علی علیه السلام در پیشگیری از تعارض در دوران حکومت ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اقدامات مدیریتی امام علی علیه السلام در پیشگیری از تعارض در دوران حکومت، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اقدامات مدیریتی امام علی علیه السلام در پیشگیری از تعارض در دوران حکومت :
مقدمه
وجود اختلاف در جامعه واقعیت غیرقابل انکاری است که هرقدر جامعه پیچیده تر باشد، تعارض های مختلفی بروز و ظهور پیدا می کند. اگر تعارض در جامعه مدیریت نشود، پیامدهای آن باعث بحران شده و گاه بنیان یک جامعه را متزلزل می کند. اهمیت این مسأله، موجب شده است تا دانشمندان علم مدیریت، شیوه هایی برای مدیریت این اختلاف ها و تعارض ها پیشنهاد دهند.
با توجه به نقش الگویی ائمه((ع))، بهره گیری از سیره آن بزرگواران در این زمینه می تواند ما را در دستیابی به یک راهکار مناسب در پیشگیری از اختلاف ها یاری رساند. دلیل بررسی این موضوع در زمان حضرت علی(ع) از آن روست که ایشان در حقیقت، میراث دار جامعه ای بود که از سنت پیامبر(ص) فاصله گرفته بود و از سوی دیگر، حضرت هیچ مسئولیت اجرایی را در دوران خلفا عهده دار نبودند، از این رو دوران حکومت ایشان از اهمیت بسزایی برخوردار است. دوران حکومت حضرت علی (ع) به دلیل فاصله گرفتن از سیره پیامبر(ص) دچار انحرافاتی شده بود، همین امر باعث بروز اختلاف هایی در سطح جامعه شد. اقدامات حضرت را برای رفع این مسائل، می توان به دو بخش پیشگیری از تعارض و تلاش در رفع آن تقسیم کرد. در این نوشتار برآنیم تا با جستاری در زندگانی امیرالمؤمنین(ع)، به اقدامات پیشگیرانه حضرت در آن دوران بپردازیم.
در اینجا دو پرسش مهم مطرح می شود: یکی این که عوامل بروز تعارض در دوران حکومت حضرت علی (ع) چه بوده و ایشان برای پیشگیری از بروز تعارض بیشتر و حل و فصل آنها در ایام حکومتشان چه اقدامات مدیریتی انجام داده اند؟ در پاسخ به این پرسش ها منبعی که به صورت مستقیم به این موضوع پرداخته باشد، یافت نشد؛ اگرچه می توان از مواردی نام برد که به این نوشتار نیز یاری رسانده است. به دلیل میان رشته ای بودن این اثر، سیر مطالعاتی این کتاب ها به دو صورت است:
الف. منابع فراوانی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به بحث از مدیریت تعارض پرداخته اند. مهم ترین کتاب هایی که در نگارش این مقاله از آنها استفاده شده است، عبارتند از:
۱- کتاب مدیریت تعارض و مذاکره، اثر علی رضاییان که در دو بخش و نه فصل نگاشته شده و به تعارض و انواع و زمینه های آن پرداخته است.
۲- کتاب مدیریت تعارض با رویکرد اسلامی، نوشته مسعود قانع که در پنج فصل، علاوه بر مباحث مدیریتی در خلال بحث هایش به اقدامات ائمه((ع)) به ویژه پیامبر (ص) اشاره کرده است.
۳- کتاب رسول خدا(ص) و مدیریت تنش های مدینه و یک رساله با همین عنوان، اثر حسین قاضی خانی. این کتاب شامل پنج فصل است که به زمینه های بروز تنش در مدینه در زمان پیامبر، اقدامات پیشگیرانه ایشان و در نهایت به اقدامات پیامبر هنگام بروز تنش پرداخته است.
۴- سیره نبوی در مدیریت تعارض، نگاشته محمد علی زاده که در پنج فصل، علاوه بر مباحث مدیریتی، اقدامات و راهکارهای پیامبر(ص) را در این زمینه تبیین کرده است.
۵- مقاله ای با عنوان امام کاظم(ع) و مدیریت تعارض، اثر دکتر الویری که با مروری بر سخنان امام کاظم(ع) در یک متنِ انتخاب شده روش حضرت را بیان کرده اند.
ب. منابع فراوانی که مختص به دوران حکومت حضرت علی(ع) است و به برخی از آنها اشاره می شود:
۱- کتاب سیمای حکومتی امام علی(ع)، تحقیق و نگارش علی اکبر بابازاده. این کتاب ۳۴ فصل دارد که شیوه های اخلاقی، سیاسی و اجتماعی حکومت حضرت را در آن ترسیم کرده است. همچنین در برخی از فصول به رفتار حضرت در برابر متخلفان، در حال نبرد و یا عفو و گذشت حضرت و… پرداخته است.
۲- کتاب سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب(ع) نوشته علی اکبر ذاکری در چهار جلد. در این کتاب اسامی کارگزاران حضرت به همراه تاریخ زندگی آنان بیان شده است. با مطالعه این کتاب می توان در مورد افرادی که باعث درگیری و اختلاف در دوره حضرت بودند، اطلاعاتی کسب کرد.
این پژوهش بر آن است که به عوامل بروز اختلاف و درگیری و نیز اقدامات پیش گیرانه حضرت در دوران حکومت بپردازد که هیچ یک از این کتب به آن اشاره نکرده اند.
۱- معنایابی واژگان
در این قسمت ابتدا به بررسی واژه ها و مفاهیمی چون مدیریت، تعارض و… می پردازیم و سپس تعریفی از مدیریت تعارض ارائه خواهد شد.
۱- ۱- مدیریت
«مدیریت»[۱] در لغت، مصدر جعلی است که از ریشه «دور» گرفته شده است و چون «واو» ماقبل مفتوح به «الف» تبدیل می شود، به صورت «دار» می آید. شکل متعدی این کلمه «ادار» است که به معنای به حرکت درآوردن و گردانیدن است. از این رو مدیر اسم فاعل آن است که به معنای «به گردش درآورنده امور» یا «متصدی رسیدگی به چیزی» است (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۲۹۵؛ بستانی، بی تا، ص۸۰۰). با این توضیح روشن می شود که «مدیریت» به معنای «اداره کردن» است.
اما در اصطلاح، هر یک از صاحب نظران و دانشمندان علم مدیریت برحسب نوع دانش، بینش، فلسفه و نظام آموزشی و اعتقادی مورد قبول خود، تعریف هایی را از این واژه ارائه کرده اند. تنوع و تکثر تعاریف به اندازه ای است که شاید این ادعا که «به تعداد نویسندگان موجود در این رشته، تعریف مدیریت وجود دارد» (هرسی و بلانچارد، ۱۳۷۳، ص۲۸)، چندان گزاف نباشد.
در کل می توان مدیریت را این گونه تعریف کرد:
«مدیریت فرآیند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی، سازمان دهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دست یابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت می گیرد» (هرسی و بلانچارد، ۱۳۷۳، ص۲۸).
۱- ۲- تعارض
«تعارض»[۲] اسم مصدر است به معنی اختلاف داشتن، متعرض یکدیگر شدن (دهخدا، ۱۳۳۷، ج۱۵، ص۷۵۱). همچنین به ناسازگاری و منازعه آشکار و غالباً مستمر، بین طرف های متخاصم نیز تعارض گویند.
از این واژه تعاریف زیادی ارائه شده است که به یک نمونه اکتفا می کنیم:
استیفن پی. رابینز می نویسد: «تعارض فرآیندی است که بر اساس آن، شخص «الف» در عمل از طریق ایجاد یک سلسله موانع، تلاش می کند تا مانع دست یابی شخص «ب» به اهدافش شود» (رابینز، ۱۳۷۴، ص۳۵۸).
۱- ۳- مدیریت تعارض
در مورد اصطلاح «مدیریت تعارض»[۳] باید گفت:
«مدیریت تعارض مدیریتی است که بتوان در شرایط تعارض به بهترین شکل سازمان را اداره و بین کارکنان و سازمان تعادل برقرار کرد و در نهایت، تعارض ایجاد شده را از بین برد. به طور کلی مدیریت تعارض: «فرآیند تشخیص نقش مناسب تعارض در بین گروه ها و استفاده مناسب از فنون مربوطه برای برطرف کردن یا ایجاد تحرک در آنها برای اثربخشی سازمان است» (حقیقی و دیگران، ۱۳۸۰، ص۳۷۶؛ درگاهی و دیگران، ۱۳۹۲، چکیده؛ پورکیانی و تقوی، ۱۳۹۲، چکیده).
همان گونه که در تعاریف مشخص است از مدیریت تعارض در مباحث سازمانی یاد می شود و بحث ما بر روی جامعه است. هرچند بین سازمان و حکومت تمایز وجود دارد و به آسانی نمی توان بحث سازمان را به حکومت تعمیم داد، اما با توجه به نبود الگوی مدون تعارض های حکومتی از یک سو و متعارف بودن استفاده از مدل های تعارض سازمانی برای انواع تعارض های اجتماعی، این تعمیم چندان غیر طبیعی و غیر علمی نیست. در واقع روش متعارفی است که از آن در این نوشتار استفاده شده است. همچنین باید پذیرفت که جدای از سازمان، تضاد و تعارض یک واقعیت اجتماعی است و مدیریت آن لازمه رهبری جامعه است، اگرنه ممکن است بحران ساز شود و پیامدهای زیانبار آن گریبان گیر جوامع بشری گردد.
فرآیند تعارض، اغلب دارای پنج مرحله است، از جمله: زمینه ها، شناخت تعارض و تغییرات رفتاری، بروز تعارض، حل تعارض یا سرکوب آن و پیامدهای تعارض (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۶۳-۵۹؛ نجف بیگی، ۱۳۷۹، ص۱۳۵ -۱۳۴) که در این نوشتار از مرحله بروز تعارض سخن به میان می آید.
۲- عوامل بروز تعارض در جامعه
عوامل بروز تضاد و اختلاف در جامعه عبارتند از: عوامل ساختاری و عوامل انسانی که به ترتیب در مورد آنها به تفصیل سخن گفته خواهد شد.
۲- ۱- عوامل ساختاری
عوامل ساختاری، عواملی هستند که از ماهیت سازمان و نحوه سازمان دهی آن سرچشمه می گیرند (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۴۴). برای شناسایی بسترهای بروز اختلاف و پدید آمدن تعارض در یک اجتماع، شناخت ساختار آن جامعه، اجزای تشکیل دهنده و عناصر مقوم آن اجزاء از اهمیت ویژه ای برخوردار است. برخی از این عوامل عبارتند از:
۲- ۱- ۱- وابستگی (نظام قبیله ای)
نظام ساختاری برخی جوامع به صورت قبیله ای است و تعصب های خاصی میان آنان رواج دارد. هر قدر این پیوندها در ساختار جامعه نقش بازی کنند، به همان مقدار می توانند در بروز اختلاف و پدید آمدن تعارض نقش داشته باشند (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۴۵؛ قانع، ۱۳۹۳، ص۴۰؛ حقیقی و دیگران، ۱۳۸۰، ص۳۶۴)
۲- ۱- ۲- اقوام و ملیّت های گوناگون
تنوع قومی و مذهبی در جامعه، همان گونه که کارکردهای مثبتی دارد، می تواند منشأ بروز اختلاف نیز باشد؛ چراکه هر قوم و قبیله ای، آیین، آداب و رسوم و ارزش های مورد قبول خودش را دارد که ممکن است در تعارض با ارزش های قومی دیگر باشد. در این صورت اگر همزیستی مسالمت آمیز و حفظ ارزش های اقوام مراعات نگردد، جامعه با ناآرامی مواجه خواهد شد (قاضی خانی، ۱۳۹۰، ص۳۶).
۲- ۱- ۳- اندازه گروه و جمعیت
اندازه یا بزرگی گروه از جمله عوامل ساختاری است که می تواند موجب تشدید تعارض شود. هر قدر گروه بزرگ تر باشد، احتمال بروز تعارض و اختلاف در آن بیشتر خواهد شد (رابینز، ۱۳۷۴، ج۲، ص۷۲۶)؛ به ویژه زمانی که با جامعه روبرو هستیم، تعداد افراد بیشتر می شود و هر قدر تعداد زیادتر شود، درصد پدید آمدن تعارض بالا خواهد رفت. بنابراین باید مراقب بود که نحوه حل اختلاف، تضاد جدیدی را بین دیگر افراد پدید نیاورد.
۲- ۱- ۴- منابع مشترک و محدود
هر زمان که چند نفر یا چند گروه، بخواهند در استفاده از منابع معینی سهیم باشند، امکان بروز تضاد وجود دارد. (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۴۵؛ حقیقی و دیگران، ۱۳۸۰، ص۳۶۴). تجهیزات، غنایم جنگی و… از اموری هستند که جزء منابع مشترک محسوب می شوند.
۲- ۱- ۵- گروه های نهان و پنهان
تمام افراد جامعه در راستای رسیدن به ارزش های مورد قبول آن جامعه قدم برنمی دارند. افرادی که به هر دلیل با جمع هماهنگ نیستند، در گذر زمان بنا به علل گوناگون در کنار هم قرار می گیرند و گروه های نهان را تشکیل می دهند. در واقع هر یک از گروه ها به دنبال دست یافتن بر منافع و اهداف خود هستند. وجود این نوع گروه ها در جامعه، واقعیتی است که باید پذیرفت و مراقبت از فعالیت های آنها را سرلوحه حل تعارض ها قرار داد (قاضی خانی، ۱۳۹۰، ص۳۷).
۲- ۱- ۶- عدم تناسب نقش با مسئول آن
«نقش، مجموعه ای از کارها و رفتارهایی است که دیگران، انتظار دارند پذیرنده نقش در کار خود، آن را انجام دهد» (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۱۹). باید بین نقش و پذیرنده آن تناسب وجود داشته باشد. اگر این تناسب رعایت نشود و فرد مسئول نتواند وظایف خود را به صورت صحیح انجام دهد، این امر به اختلاف و تنش منجر خواهد شد. بنابراین مدیران جامعه باید افراد مناسبی را برای واگذاری نقش ها و منصب ها در نظر بگیرند. مسلم است که پیامد اشتباهات زیردستان، بر عهده مدیران رده بالاست و آنان باید پاسخگو باشند.
۲- ۱- ۷- تغییر و نوآوری
تغییر و نوآوری از آغاز، جزء لاینفک زندگی اجتماعی انسان بوده است. به بیان ساده تغییر، اصلاح یا به هم خوردن وضع موجود در هر سیستم یا هر نظامی را گویند و از نظر مدیریت، حرکت در جهت بهبود ساختار سازمانی، تغییر نام دارد (نجف بیگی، ۱۳۷۹، ص۲۰۸). تغییر و حرکت در جهت بهبود ساختار جامعه، امری پیچیده است و حتی ممکن است با عدم موفقیت همراه باشد. با وجود این، ایجاد تغییر، ضرورتی است که باید با توجه به پایداری و موفقیت جامعه آن را به مرحله اجرا درآورد.
۲- ۱- ۸- مهاجرت
مهاجرت، پدیده ای است که خواه ناخواه پیامدهای اجتماعی فراوانی را به دنبال دارد؛ به ویژه آن که این مهاجرت به صورت گروهی انجام گیرد. آوردن آداب و رسوم جدید، تفاوت در سبک زندگی، درخواست مسکن و اشتغال، عواطف نشأت گرفته از دوری خانه و خاندان، تنوع فرهنگ و رسوم رفتاری و… برخی از پیامدهای این پدیده اجتماعی است (قاضی خانی، ۱۳۹۰، ص۳۹).
۲- ۲- عوامل انسانی
بدون در نظر گرفتن انسان، جامعه معنایی ندارد و عشق و نفرت، غم و شادی در وجود انسان به هم آمیخته شده است. بسیاری از رفتارها حاصل این عوامل انسانی است. از جمله عوامل انسانی که از تفاوت های فردی نشأت می گیرد (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۴۴)، عبارتند از:
۲- ۲- ۱- شخصیت
شخصیت «مجموعه ای از صفات مشخصه نسبتاً پایدار و ویژگی های منحصر به فردی است که هویت هر فرد را شکل می دهد (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۲۱؛ حقیقی و دیگران، ۱۳۸۰، ص۳۶۸). شخصیت هر فرد ریشه در وراثت، محیط و آموخته های او دارد، به طور مثال افراد همیشه موافق (چرب زبان یا نفاق پیشه)، افرادی خوش برخورد و به ظاهر صمیمی هستند که در ظاهر آبروی انسان را حفظ می کنند و اغلب رفتار بسیار تاییدکننده ای نسبت به دیگران نشان می دهند، اما در باطن و هنگام دوری از محیط یا خلوت، همراهی و همدلی در اعمالشان دیده نمی شود. به وعده های خود عمل نمی کنند و حتی ممکن است به فعالیت علیه طرف مقابل مشغول شوند. این گونه افراد اغلب از تعارض اجتناب می کنند و با دادن وعده های غیر واقعی از مقابله احتراز می نمایند (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۳۰-۲۷).
۲- ۲- ۲- عواطف
خداوند انسان را به گونه ای آفریده است که دارای عواطف مختلفی است. عشق، نفرت، ترس، محبت و… موهبت هایی هستند که در مسیر تکامل انسان نقش دارند. اگر این عواطف درست و بجا مورد استفاده قرار گیرد، ضامن سلامت و سعادت افراد و جامعه می گردد، ولی اگر به هر دلیلی از مسیر اعتدال خارج شود، می تواند با پیامدهای منفی خود باعث اختلاف میان افراد شده و در نهایت جامعه را با ناآرامی و تضاد روبه رو کند. تعارض و اختلاف نشأت گرفته از عواطف را «تعارض احساسی- عاطفی» می خوانند. تعارض های احساسی، انرژی افراد را تحلیل می برد و آنان را از پرداختن به اولویت ها منحرف می کند (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۱۱).
بنابراین از اختلاف های عاطفی در جامعه گریزی نیست و باید آنها را به عنوان یک حقیقت اجتماعی پذیرفت. مدیری موفق خواهد بود که بتواند شرایطی را برای زیر دستانش فراهم آورد که در مسیر کمال قرار بگیرند و از مسیر اعتدال خارج نشوند. او باید بتواند در زمان بروز اختلاف از بهترین شیوه استفاده کند تا کمترین ضرر را در پی داشته باشد. در نتیجه شناخت عواطف انسانی و انگیزه های آنان، می تواند مدیر را در انتخاب مؤثرترین راه برای حل تضاد حاصل شده، کمک کند.
۲- ۲- ۳- نیازها، آرزوها و علایق
کسب ثروت، رسیدن به قدرت، برخورداری از منزلت و جایگاه مناسب اجتماعی می تواند از مصادیق این مورد باشد. با توجه به فراوانی نیازها و واکنش های افراد در جامعه که متفاوت با یکدیگر است، نباید نقش اینها را در بروز اختلاف نادیده گرفت (قاضی خانی، ۱۳۹۰، ص۳۴).
۲- ۲- ۴- انتظارات نهان
گاهی اوقات افراد با جمع یا گروهی همراهند که این همراهی از سر صدق نیست، بلکه در نهان در پی رسیدن به خواسته ها و اهداف خود هستند؛ مانند کسی که منظورش از نزدیک شدن به مدیر، آرزوی رسیدن به یک مقام است (قاضی خانی، ۱۳۹۰، ص۳۴).
۲- ۲- ۵- موضوع های حل نشده از گذشته
اختلاف های حل نشده از گذشته، خاکستر زیر آتشی هستند که هر لحظه ممکن است به بروز تعارضی دیگر منجر شوند. تعارض هایی که ظاهراً حل شده به نظر می رسند، نباید از منظر مدیران غافل بماند. بسیاری از تضادها ریشه در اختلاف های گذشته دارند که باید حل و فصل شوند (قاضی خانی، ۱۳۹۰، ص۳۵).
۳- عوامل بروز تعارض در دوران حکومت امام علی (ع)
زمانی که حضرت علی(ع) به خلافت رسیدند، جامعه با یک سری انحرافات، بدعت ها و مشکلاتی روبه رو بود که باعث پدید آمدن اختلاف در سطح جامعه شده بود. عوامل تعارض در جامعه دوران امیرالمؤمنین (ع) به دو دسته تقسیم می شوند که بدین شرح است:
۳- ۱- عوامل ساختاری
عواملی هستند که از ماهیت گروه و یا جامعه نشأت می گیرند. برخی از این عوامل ساختاری تفرقه انگیز جامعه دوران ایشان عبارتند از:
۳- ۱- ۱- عوامل طبیعی
یکی از عوامل اختلاف برانگیز در دوران حضرت، عوامل طبیعی است. محیط زندگی و اوضاع اقلیمی در بروز تعارض نقش غیرقابل انکاری دارد و این مورد بر زندگی افراد جامعه مؤثر است. از آنجایی که سرزمین مصر باعث بروز اختلاف در دوران حضرت شده بود، باید به جغرافیای مصر توجه کرد. مصر یکی از قدیمی ترین و مشهورترین مناطق دنیا و دارای تمدن کهن و پیشینه تاریخی است. این سرزمین در شمال شرقی آفریقا واقع شده است که از شمال به دریای مدیترانه و از شرق به سرزمین شام و دریای سرخ، از جنوب به منطقه نوبی و سودان و از غرب به طرابلس و صحرا محدود می شود. این سرزمین در سال ۲۱ هجری قمری در زمان خلافت عمر، توسط عمرو بن عاص فتح شد و از آن تاریخ به قلمرو حکومت اسلامی در آمد (حموی بغدادی ، ۱۹۹۵م، ج۵، ص۱۳۷).
یکی از عوامل بروز تعارض در دوران حضرت چنین است که عبدالله بن حواله ازدی می گوید:
«هنگامی که شامیان از صفین برمی گشتند، معاویه قرشیان و غیر قرشیان را نزد خود فرا خواند و گفت: من شما را برای کار مهمی دعوت کرده ام. عمرو بن عاص گفت: به خداوند سوگند! تو ما را برای جریان این شهرها و کارهایی که در آنها می گذرد، دعوت کرده ای. در آن شهرها خراج و مالیات حکومتی زیاد است و جمعیت فراوان که برای تو اهمیت دارد. اکنون ما را دعوت کرده ای و نظر ما را می خواهی. پس عزمت را جزم کن. نظر خوبی است اگر آن شهرها را فتح کنی؛ عزّت و قدرت خواهی یافت، دشمنانت نابود می گردند و مخالفانت خوار می شوند» (ثقفی، ۱۳۵۳، ج۱، ص۲۸۷ تا ۲۷۰؛ طبری، ۱۳۸۷، ج۵، ص۹۷؛ ثقفی، ۱۳۷۳، ص۱۳۷).
همان گونه که از سخنان عمروعاص پیداست، معاویه قصد تصرف مصر را داشت، زیرا به لحاظ جغرافیایی ارزش زیادی داشت؛ آب و هوای خوب، جمعیت زیاد و در نتیجه خراج و مالیات فراوان. او می خواست از این کار علیه حضرت استفاده کند. به همین منظور عمروعاص با سپاهی فراوان به مصر که محمد بن ابی بکر کارگزار آن بود، حمله کرد و توانست او را شکست دهد و خود حاکم مصر شود.
۳- ۱- ۲- قبیله گرایی
عرب از جمله نژادهایی است که معیارهای قبیله ای بر آن حکومت می کند. در واقع این عصبیت خویشاوندی بود که آنان را در کنار هم جمع می کرد. در این نوع زندگی، تمام امتیازات برای قبیله خواسته می شد و هر قبیله ای می کوشید تا قدرت، ثروت و برتری خود را بر سایر قبایل نشان دهد. بصره، کوفه و دیگر شهرهای عرب بر اساس نظام عشیره ای تنظیم شده بود.
زمانی که حضرت به خلافت رسید، کوفه هفت بخش داشت که رؤسای قبایل هر بخش را اداره می کردند. به طوری که حضرت در نامه ای برای رؤسای أسباع چنین نوشتند: «اما بعد، آنان که پیش از شما بودند، تباه گردیدند؛ چون حق مردم را ندادند تا آن را (به رشوه) خریدند و به راه باطلشان بردند و آنان، پیرو آن گردیدند» (شریف الرضی، ۱۳۷۸ش، ص۳۵۹).
ابن عباس برای عرض تسلیت به کوفه و نزد حضرت رفته بود. ابن حضرمی وارد بصره شد. قبیله ازد از زیاد حمایت کردند و قبایل بنی تمیم و قیس، به ابن حضرمی پیشنهاد کردند دار الاماره را اشغال کند و او هم پذیرفت. ابوالکنود می گوید:
«هنگامی که این خبر به حضرت رسید، شبث بن ربعی به علی(ع) گفت: یا امیرالمؤمنین! برای قبیله بنی تمیم پیام بفرست و آنها را به اطاعت خود دعوت کن. ازدیان عمان را که از شما دورند و کینه شما را در دل دارند، بر آنها مسلّط نکن. یکی از افراد قبیله ات به ده نفر از آنها برتری دارد. در این هنگام مخنف بن سلیم ازدی به او اعتراض کرد و گفت: کینه توز و دورو قوم تو هستند که خداوند را معصیت می کنند و با امیرالمؤمنین مخالفت می نمایند، ولی دوست نزدیک، کسی است که از خداوند اطاعت می کند و امیرالمؤمنین را یاری می نماید که آن، قوم من هستند و یکی از آنها بهتر از ده نفر از قوم تواند که در خدمت امیرالمؤمنین هستند. بعد از این بحث و جدل ها، علی(ع) ابتدا آنها را نصیحت کرد که دست از این سخن ها بردارند و بعد، اعین و جاریه را به سوی آنان فرستاد که در نهایت پیروزی با سپاه امام بود» (ثقفی ، ۱۳۵۳، ج ۲، ص۴۱۲- ۳۹۱؛ طبری، ۱۳۸۷، ج۵، ص۱۱۱؛ ثقفی، ۱۳۷۳، ص۲۱۶).
نمونه ای دیگر از بروز تعارض را که حاکی از قبیله گرایی است، می توان زمان انتخاب حکم در جریان جنگ صفین دید (ثقفی ، ۱۳۵۳، ج۲، ص۵۳۳-۵۳۹؛ ثقفی، ۱۳۷۳، صص۲۸۸-۲۸۶).
۳- ۱- ۳- جمعیت و مهاجرت
یکی دیگر از عوامل بروز تعارض در دوران امیرالمؤمنین، جمعیت و مهاجرت بود که همین امر باعث ایجاد تنوع قومی و قبیله ای شده بود. شهر کوفه در سال ۱۷ هجری توسط سعد بن ابی وقاص به عنوان مقر رزمندگان اسلام تأسیس شد (ابن خیاط، ۱۴۱۵، ص۷۶؛ ابن کثیر، ۱۴۰۷، ج۷، ص۷۴؛ ابن خلدون، ۱۴۰۸، ج۲، ص۵۵۰). تعیین دقیق جمعیت کوفه در آغاز تأسیسش، کار آسانی نیست، به دلیل آن که هر کدام از مورخان عددی را مطرح کرده اند که با دیگری فرق می کند. برخی حدود چهل هزار نفر (حموی بغدادی، ۱۹۹۵، ج۴، ص۴۹۱) و برخی دیگر سی هزار نفر ذکر کرده اند (حموی بغدادی، ۱۹۹۵ ، ج۴، ص۴۹۱) در حالی که دیگران کمتر نیز ذکر کرده اند. در نتیجه با توسعه قلمرو امپراطوری اسلامی، جمعیت کوفه فزونی یافت.
عامل دیگری که جمعیت کوفه را افزایش داد، فارسیان بودند. در جنگ مدائن اسیران زیادی از ایرانیان به چنگ فاتحان افتادند که آنها را به کوفه آوردند و مناسب ترین محل برای آنان بود (محمدجعفری، ۱۳۸۲، ص۱۳۶). رفته رفته افراد دیگری هم به کوفه آمدند و ترکیب قبیله ای کوفه ناهمگون شد. عمر بن سعد در ابتدا ساکنان کوفه را به دو بخش نزاری (عرب های شمالی) و یمنی (عرب های جنوب) تقسیم کرد. نزاری ها در قسمت غربی و یمنی ها در قسمت شرقی سکنا گزیدند (محمدجعفری، ۱۳۸۲، ص۱۳۶). سعد بعدها با مشورت خلیفه دوم، کوفه را به هفت گروه تقسیم کرد.
هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) بعد از جنگ جمل در سال ۳۶ه. ق به کوفه آمد، همان نظام هفت قبیله ای را حفظ کرد و تنها تغییر و جابجایی در درون آن هفت گروه به وجود آورد. هدف حضرت از این تغییر، در ترکیب خارجی آن بود تا قدرت قبیله ای که در یک گروه فزونی یافته بود، از بین برود یا تعدیل شود.
در این گروه بندی جدید، تعداد بیشتر یمنی ها باعث تضعیف رهبری قبیله ای شد. در نتیجه رهبرانی که سابقه اسلامی داشتند، جایگزین رهبرانی شدند که بر اساس معیارهای قبیله ای روی کار آمده بودند. همچون حجر بن عدی که جایگزین اشعث بن قیس گردید و رهبری قبیله کنده در جنگ صفین به او داده شد. مالک اشتر رهبر گروه طایفه ای جدید، مرکب از مدحج و نخعی شد. عدی بن حاتم مورد حمایت حضرت قرار گرفت و تنها رهبر قبیله طی در کوفه گردید و در جنگ صفین شرکت کرد (حبیبی، ۱۳۸۹، ص۱۶۰). به این ترتیب حضرت علی (ع) به مقابله با سنت های گذشته برخاست. عامل دیگری که باعث افزایش جمعیت کوفه شد، موالیان بودند (محمدجعفری، ۱۳۸۲، ص۱۴۲-۱۴۰).
همان گونه که بیان شد، جمعیت و همچنین مهاجرت باعث به وجود آمدن تنوع قومی- قبیله ای در جامعه شده بود که خود یکی از عوامل بروز تعارض است؛ درنتیجه جامعه آن روز کوفه شاهد افراد گوناگونی بود که از هر سرزمینی به آنجا آمده و این مهاجرت ها تا روزگار حضرت هم ادامه داشت. مهاجران از موقعیت یکسانی نسبت به اعراب برخوردار نبودند و در زمان حضرت علی(ع) نارضایتی اعراب نسبت به موالی زیاد شد، از جمله:
ابواسحاق همدانی می گوید: «دو زن خدمت امام علی(ع) آمدند که حقوق خود را از بیت المال بگیرند. یکی از آنها عرب و دیگری از موالی بود. امیرالمؤمنین به هر یک از آنها بیست درهم دادند و مقداری هم گندم مرحمت نمودند. زن عرب گفت: چرا من را با او یکی قرار دادی؟ امیرالمؤمنین فرمود: من در بین فرزندان اسماعیل و اسحاق فرقی نمی بینم (ثقفی، ۱۳۵۳، ج۱، ص۶۹؛ ثقفی، ۱۳۷۳، ص۴۷). این زن متعرض را خواهر امام، یعنی امّ هانی دختر ابوطالب معرفی کرده اند که امیرالمؤمنین به وی بیست درهم داد. هنگامی که ام هانی از آن زن پرسید که به تو چقدر داده است و پاسخ شنید بیست درهم، به امام اعتراض کرد و حضرت جوابش را داد» (مفید، ۱۴۱۳، الف، ص۱۵۱). موارد دیگری مانند جریان اشعث نیز وجود دارد (ثقفی، ۱۳۵۳، ج۲، ص۴۹۸ و ثقفی، ۱۳۷۳، ص۲۶۷).
۳- ۱- ۴- تغییر و نوآوری
با روی کار آمدن عثمان، قدرت از کسانی که زودتر از دیگران به پیامبر ایمان آورده بودند، به رهبران قبیله انتقال یافت. در واقع قدرت به افرادی از قبیله های خاص که به سنت های قبیله ای اعتقاد داشتند، رسید و تا زمان حضرت هم این رویه وجود داشت. زمانی که حضرت به خلافت رسیدند، بعد از جنگ جمل در سال ۳۶ه. ق به کوفه آمدند؛ همان نظام هفت قبیله ای را که از قبل وجود داشت حفظ کردند و تنها تغییر و جابجایی در آن هفت گروه به وجود آوردند که تفصیل آن در قسمت جمعیت گذشت (بلاذری، ۱۴۱۷، ج۲، ص۲۳۵؛ محمدجعفری، ۱۳۸۲، ص ۱۳۱).
در نتیجه در تقسیم بندی حضرت، رهبرانی که سبق در اسلام داشتند، جایگزین رهبرانی شدند که بر اساس معیارهای قبیله ای روی کار آمده بودند؛ همچون حجر بن عدی که جایگزین اشعث بن قیس گردید و رهبری قبیله کنده در جنگ صفین به او داده شد. ممکن بود این افراد از حضرت کینه به دل بگیرند و بخواهند به حضرت ضربه بزنند؛ مانند اشعث بن قیس که او را مردی مقام پرست و ریاست طلب و یا منافق دانسته اند که سعی داشت در همه کارهایی که به او مربوط نبود و یا آن را نمی دانست، دخالت کند. در واقع او فردی مداخله گر و مرتبط با معاویه بود (ذاکری، ۱۳۸۶، ج۱، ص۵۵۳). مؤید ریاست طلبی اشعث، زمانی است که برای کسب مقام بارها نزد حضرت رفته است (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۲، ص۲۳۳).
ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه اش می نویسد: اشعث در زمان خلافت حضرت علی(ع) جزء منافقین بود و نقش او در میان اصحاب امیرالمؤمنین، مانند نقش عبدالله بن ابی در میان اصحاب پیامبر(ص) بود. هر یک از آنها در زمان خودشان سردسته گروه منافقان بودند. در زمان امیرالمؤمنین هرگاه خیانت و اختلافی به وجود می آمد، منشأ آن را اشعث بن قیس کندی می دانستند (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۲، ص۲۳۳؛ ابن ابی الحدید، ۱۴۰۴، ج۱، ص۲۹۷؛ احمدی، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۲۲۴).
بنابراین اشعث بعد از به خلافت رسیدن حضرت از ریاست قبیله حذف شد و حجر بن عدی جانشین او گردید. اشعث خواستار کسب ریاست از امیرالمؤمنین(ع) بود، اما حضرت به خواسته او بی اعتنایی کرد. به همین جهت اشعث دلش همراه با معاویه شد، به طوری که به دوستانش می گفت: بهتر است به معاویه ملحق شوم. مورخان او را جزء منافقینی می دانند که هر لحظه احتمال ضربه زدن به امام را داشت، تا جایی که در جنگ صفین ضربات محکمی به امام و جامعه اسلامی زد.
۳- ۱- ۵- عدم تناسب نقش با مسئول آن
ازجمله انتقادهایی که به عثمان می شد، کنار گذاشتن صحابه پیامبر(ص) از رأس امور و گماشتن افرادی بود که صلاحیت و شایستگی آن منصب را نداشتند. چنان که عمار به عثمان گفت: «تو سفیهان را بر ما حاکم کرده ای» (ابن ابی شیبه، ج ۱۵، ص۲۲۱). همچنین حکم بن ابی العاص را که در زمان پیامبر(ص) تبعید شده بود و حتی شیخین او را بازنگردانده بودند؛ عثمان او را به مدینه فراخواند و جمع آوری صدقات قبیله خزاعه را به وی واگذار کرد (مسعودی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۳۴). عثمان بعد از مدتی سعد را از ولایت کوفه عزل و به جای او، ولید بن عقبه را به امارت کوفه نصب کرد؛ در حالی که ولید از جانب عمر، ولایت مردم ربیعه و جزیره را داشت (طبری، ۱۳۸۷، ج۴، ص۲۵۱). در نتیجه هنگامی که عثمان، نزدیکان خود را که به فسق و فجور و ظلم شهرت داشتند به ایالات فرستاد، آنان بر مردم برتری یافتند و طایفه ای از بزرگان و اعیان از عثمان ناراضی شدند و زمینه فتنه را فراهم آوردند. این افراد تا زمان حکومت امام در صحنه بودند، مانند معاویه که خود باعث بروز فتنه و آشوب و چندین جنگ بر ضدّ حضرت شد. امام با جایگزین کردن افراد بالیاقت با این افراد مقابله کرد.
۳- ۲- عوامل انسانی
چنانکه گذشت بدون در نظر گرفتن وجود انسان، جامعه معنایی نخواهد داشت. بنابراین بسیاری از رفتارها نتیجه متغیرهای انسانی هستند. برخی از این عوامل تفرقه انگیز در جامعه دوران امیرالمؤمنین(ع) عبارتند از:
۳- ۲- ۱- شخصیت
در میان یاران حضرت، فردی وجود داشت که به ظاهر یار ایشان، ولی در باطن مخالف بود. مانند اشعث بن قیس که دل خوشی از امام نداشت. درباره وی گفته شده است: «او همواره روحیه اعتراض گونه ای داشت و خودش یکی از عوامل پذیرش حکمیت بود» (شریف الرضی، ۱۳۷۹، ص۲۳۰). وی در جنگ های صفین و نهروان، سعی در کارشکنی و شعله ور کردن کانون های مخالفت بر علیه حضرت را داشت و به دلیل نفاقش سعی می کرد در لباس دوست ضربات خود را بزند (منقری، ۱۳۸۲، ص۴۸۰؛ ابن ابی الحدید، ۱۴۰۴ ق، ج۲، ص۲۱۶-۲۱۴). بنابراین اگر اشعث در جنگ صفین درباره حکمیت و داوری با حضرت مجادله نمی کرد (منقری، ۱۳۸۲، ص۵۰۰-۴۹۹؛ منقری ۱۳۷۰ ش، ص۶۹۰-۶۸۸)، جنگ نهروان اتفاق نمی افتاد و چه بسا حضرت همراه خوارج به شام می رفت و آنجا را تصرف می کرد؛ اما اشعث، اوضاع را به هم زد، به طوری که خوارج در مقابل امیرالمؤمنین(ع) ایستادند.
۳- ۲- ۲- عواطف
شناخت انگیزه عاطفی، می تواند رهبر را در انتخاب بهترین روش برای حل تعارض کمک کند. برخی موارد این عامل در زمان حضرت عبارتند از:
الف. اشعث در شب لیله الهریر در صفین سخنانی در میان یاران خود بیان کرد که برخاسته از عواطف و احساساتش بود و باعث بروز اختلاف در بین یاران شد. در نتیجه عده ای خواهان صلح و عده ای هم خواهان ادامه جنگ شدند و به سخنان حضرت توجّهی نکردند.
ب. یکی دیگر از زمینه های بروز تعارض در دوران امیرالمؤمنین که حاکی از عواطف افراد است، خونخواهی خلیفه سوم یعنی عثمان بود که به صورت های متفاوت و از افراد مختلف مطرح می شد. همین امر باعث بروز جنگ هایی از قبیل جمل و صفین شد. برای نمونه به چند مورد از آنها اشاره می شود:
– یکی از کسانی که ادعای خونخواهی عثمان را داشت، معاویه بن ابی سفیان بود که با عبارت های متفاوت و از طریق افراد مختلفی سعی داشت این را به حضرت بفهماند و اطرافیانش را متوجّه این کار بکند (ثقفی، ۱۳۵۳، ج۲، ص۴۴۷-۴۴۵ و ص۴۸۹- ۴۹۱؛ طبری، ۱۳۸۷، ج۴، ص۵۶۲؛ ثقفی، ۱۳۷۳، ص۲۴۱؛ طبری، ۱۳۷۵، ج۶، ص۲۵۰۰؛ ابن اعثم، ۱۴۱۱، ج۲، ص۴۹۶؛ مسعودی، ۱۴۰۹، ج۲، ص۳۷۲).
– از افراد دیگری که به خونخواهی عثمان دامن زدند، سران ناکثین بودند. عمار به محل عایشه در جنگ جمل نزدیک شد و فریاد زد «قصد تو از جنگ چیست؟» گفت: «خونخواهی عثمان» (مسعودی، ۱۴۰۹، ج۲، صص ۳۶۵ -۳۶۲؛ مسعودی، ۱۳۷۴، ج۱، صص ۷۲۲ -۷۱۹؛ یعقوبی، بی تا، ج۲، ص۱۸۲؛ یعقوبی، ۱۳۷۱، ج۲، ص۸۰).
– یکی دیگر از خونخواهان عثمان، پسر خلیفه اول بود که حضرت علی(ع) در جنگ صفین او را صدا زد و فرمود: ای پسر عمر! وای بر تو! برای چه به جنگ من آمده ای؟! به خدا اگر پدرت زنده بود با من نمی جنگید. گفت: «به خونخواهی عثمان آمده ام» (یعقوبی، بی تا، ج۲، ص۳۸۰؛ یعقوبی، ۱۳۷۱، ج۱، ص۷۳۸). در حالی که خونخواهی عثمان را بهانه قرار داده بودند. در نهایت امام نیز به تناسب صحبت های آنان، پاسخ هایی به آنان دادند.
۳- ۲- ۳- نیازها، آرزوها و علایق
پس از قتل عثمان، طلحه و زبیر به خلافت طمع ورزیدند؛ اما با انتخاب حضرت از سوی مردم، امید آنان به یأس تبدیل شد. در عین حال، انتظار داشتند به دلیل موقعیت اجتماعی و سابقه جهادی آنان در جنگ های پیامبر، در حکومت امام دارای مقام و منصبی شوند؛ آن قدر که هنگام بیعت با حضرت چنین شرط کردند: «با تو بیعت می کنیم، به شرط این که ما را در خلافت شریک کنی.» امام فرمود: «خیر! تنها در رویارویی با ناتوانی ها و کژی های امر خلافت می توانید یاری ام کنید» (شریف رضی، ۱۳۸۶، ص۸۰۷). حضرت بنا به عللی، درخواست آنان، یعنی حکمرانی شام برای زبیر و عراق برای طلحه را رد کردند. این مورد نیز عامل بروز تعارض در جامعه شد و زمانی که حضرت به درخواست های آنان پاسخ منفی داد، باعث جنگ جمل شدند.
۳- ۲- ۴- انتظارات نهان
از نمونه بارز این مورد می توان به همراهی طلحه و زبیر با امیرالمؤمنین(ع) اشاره کرد که خواستار رسیدن به حکومت بصره و کوفه بودند. هنگامی که این افراد به خواسته خود نرسیدند، با ناآرام کردن فضای جامعه، سعی کردند به امام فشار بیاورند و انتظارات پنهان خود را درخواست کنند؛ امّا چون امام درخواست آنان را رد کرد، به عایشه، بنی امیه و مخالفان حضرت در مکّه پیوستند، مقدّمات جنگ جمل را فراهم کردند و به سوی بصره رهسپار شدند.
۳- ۲- ۵- موضوع های حل نشده از گذشته
از مسائلی که در زمان قبل اتفاق افتاده، ولی به طور کامل حل نشده و باعث بروز اختلاف شد، اختلاف ها برخاسته از جریان حکمیت بود، به طور مثال نمیر بن عبسی می گوید: «امام علی(ع) از کنار گروهی از قبیله همدان عبور کردند. جماعتی از آنان از کنار آن حضرت گذشتند و گفتند: «تو مسلمانان را بدون گناه کشتی، در فرمان خداوند مداهنه کردی و دنبال حکمیت رفتی و مردان را در دین خدا حکومت دادی، در حالی که به جز حکم خداوند حُکمی نیست.» حضرت در پاسخ فرمود: «حُکم خداوند بر گردن شماست، آن کیست که شقی ترین امت را منع می کند از این که محاسن مرا با خون سرم رنگین کند؟ من نمی میرم، بلکه کشته خواهم شد» (ثقفی ، ۱۳۵۳، ج۱، ص۲۹؛ ثقفی، ۱۳۷۳، ص۳۷).
نمونه دیگر، جریان خوارج است که باعث ناآرامی هایی در سطح جامعه در آن دوران شد. حضرت بعد از گفتگو و با آنان، ناچار به جنگ با خوارج رفت؛ در حالی که اگر در همان زمان که حکمیت اتفاق افتاد، این اختلاف حل می گردید، دیگر باعث بروز اختلاف یا درگیری نمی شد.
۴- اقدامات امیرالمؤمنین(ع) در پیشگیری از تعارض
مهم ترین اقدامات پیشگیرانه حضرت عبارتند از:
۴- ۱- تعلیم و تربیت یا علم آموزی
یکی از اقدامات حضرت در این زمینه تعلیم و تربیت افراد بود، تا جایی که یکی از سنت های پیامبر را می توان تعلیم و تربیت یاران دانست. مانند زمانی که پیامبر فرمودند: «أطلبوا العلم و لو بالصّین» (رازی، ۱۳۸۱، ص۱۱۲) یا «اُطلُبوا العلمَ منَ المَهدِ إللَّحدِ» (قمی، ۱۴۰۴، ص۴۰۱) و فراگیری دانش را از زبان اهل علم توصیه می کردند (مجلسی، ۱۴۰۳، ص۱۰۵). بعد از ایشان حضرت علی(ع) وظیفه آموزش و تربیت افراد را بر عهده داشتند. ام
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل اقسام دیگر در محتویات قرآن
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.