توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل عرفانی تجلی حق و مشاهده حضرت محمد (ص) در معراج (براساس روایت نظامی گنجوی)؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل عرفانی تجلی حق و مشاهده حضرت محمد (ص) در معراج (براساس روایت نظامی گنجوی) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل عرفانی تجلی حق و مشاهده حضرت محمد (ص) در معراج (براساس روایت نظامی گنجوی):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل عرفانی تجلی حق و مشاهده حضرت محمد (ص) در معراج (براساس روایت نظامی گنجوی) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل تحلیل عرفانی تجلی حق و مشاهده حضرت محمد (ص) در معراج (براساس روایت نظامی گنجوی) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل عرفانی تجلی حق و مشاهده حضرت محمد (ص) در معراج (براساس روایت نظامی گنجوی) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل عرفانی تجلی حق و مشاهده حضرت محمد (ص) در معراج (براساس روایت نظامی گنجوی)، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل عرفانی تجلی حق و مشاهده حضرت محمد (ص) در معراج (براساس روایت نظامی گنجوی) :
پیشگفتار
معراج پیامبر، از مهم ترین بخش های دین اسلام است که در سوره «الاسراء» قرآن مجید درباره آن و نحوه معراج پیامبر سخن گفته شده است. اهل حدیث در این داستان اختلاف هایی دارند از قبیل اینکه این سفر آیا روحانی است یا با پیکر عنصری انجام شده است. از سوی دیگر در تحدید مکان و جایی که این سفر آغاز شده، اختلاف دارند. طبری آن را از خانه ام هانی می داند و بخاری و مسلم از کعبه و از ابوهریره نقل شده که این سفر بی مکان بوده است. (رک، القشیری، بی تا: ۸)
همچنین در زمان معراج اختلاف است که آیا قبل از وحی بوده یا بعد از وحی. طاهر مقدسی معراج پیامبر را این گونه نقل کرده است: «بدان که هیچ چیز به اندازه این قصه مورد اختلاف نیست؛ اما معراج بعضی از مردم منکر آن هستند و بعضی از مردم معتقدند که معراج همان مسری است. سپس در چگونگی مسری اختلاف کرده اند. حسن (رض) می گفت که رؤیایی بوده و استدلالش به این آیه بود: «و آن رؤیا که تو را نمودیم جز آزمایشی برای مردمانش قرار ندادیم.» (۱۷: ۶۱) و نیز به گفته ابراهیم: «به رؤیا چنان دیدم که تو را ذبح می کنم.» (۳۷: ۱۰۲) و بر همین روش رفتار کرد؛ اما تو پیش از این دانستی که وحی بر انبیا در خواب و بیداری فرود می آید و پیغمبر (ص) می گفت: «چشمم می خوابد و دلم بیدار است.» ابن اسحاق چنی گفته و خدای داناتر است که کدام بوده است. ما در این باره اندکی نقل می کنیم همان گونه که در خبر آمده است. واقدی گوید واقعه اسراء یک سال قبل از هجرت بوده و معراج هجده ماه قبل از آن بود.
پیامبر فرمود: پس آن دوفرشته مرا ستان خوابانیدند. آنگاه شکم مرا شکافتند و حشو مرا بیرون آوردند و تشتی از طلا داشتند که اندرون پیامبران را در آن شستشو می دادند. جبرئیل از زمزم آب می آورد و میکائیل جوف مرا شستشو می داد. آنگاه جبرئیل به میکائیل گفت: قلبش را بشکاف. و او قلبم را شکافت. علقه ای سیاه از آن بیرون آورد و بیرون افکند. سپس پاره گوشتش را در آن نهاد و گردی که با خود دشات بر آن پاشید و گفت: و دلی است استوار با دو چشم بینا و دو گوش شنوا. شمایید پوست کودن برانگیزنده. سپس در مورد اندرون (شکم) من نیز همین سخنان را گفت تا ملایم شد و گفتند از خرد و ایمان لبریز است.» سپس به پای خاستم و به معراج رفتم. دیدم که بهترین چیزی که دیده بودم. آیا دیده اید کسی که از شما می میرد چگونه چشم او به یک نقطه دوخته می شود؟ او به زیبایی معراج می نگرد.
گفت: پس آنگاه آن دو فرشته مرا به آسمان دنیا بردند و وقتی به «باب الحفظه» رسیدیم، فرشته ای بر آن موکل بود به نام اسمعیل و هفتادهزار فرشته زیر دست او بودند، گفتند: محمد (ص). گفت: مبعوث شده است؟ گفتند: آری. پس پیش افتادند و گرد آمدند و درها را گشودند و خوش آمد گفتند و برای برکت دعا کردند.
گفت: و در آسمان دنیا مردی را دیدم که از همه مردم پیکرش بزرگ تر بود. به جبرئیل گفتم: این کیست؟ گفت: پدرت آدم که ارواح فرزندانش را بر او عرضه می دارند. رهگاه روان مؤمنی را بر او عرضه کنند می گوید: بویی خوش است. نامه او را را در علیین می گذارند و هرگاه روح کافر را بر او عرضه کنند می گوید: روحی خبیث و بویی ناخوش. نامه او را در سجین قرار می دهند.
آنگاه به وصف آسمان ها و کسانی که در آن هستند پرداخت و بهشت و دوزخ و اهل هر کدام را وصف کرد. گفت: سپس به آسمان هفتم رسیدم و در آنجا جز صریر قلم ها چیزی نشنیدم. دیدم که جبرئیل کوچک می شد تا به اندازه جوجه مرغی که دیگر نزدیک بود از خاطرم محو شود. وحی او را می شنیدم. آنگاه جبرئیل مرا گفت: سجده کن. پس سجده کردم و به «قاب قوسین او ادنی» نزدیک شدم. آنگاه خداوند آنچه بود به بنده خویش وحی کرد: «اوحی الی عبده ما اوحی» (۵۳: ۱۰) سپس گفت: ای محمد سر بردار که خداوند بر تو پنجاه نماز فریضه کرده است. گفت: پس من به نزد موسی شدم و از خدا چندان خواستم و طلب کردم که آن را به پنج نماز تخفیف داد. موسی گفت»: بازگرد نزد پروردگارت و از او بخواه که بر امت تو تخفیف دهد چراکه امت تو ضعیفند. گفتم: من از پروردگارم شرم می دارد و بر این پنج نماز شکیبا خواهم بود. گفت: پس ندا داده شد که من فریضه خویش را تعیین کردم و بر بندگانم تخفیف دادم. هر کار نیک را به بده تا مانند آن پاداش خواهم داد. این از روایت واقدی است؛ اما ابن اسحاق روایت کرده که پیغمبر هنگام سخن گفتن از مسری و آنچه در مسجد اقصی روی داد گفت: هنگامی که از آنچه در بیت المقدس بود فارغ شدم، معراج فرارسید و من چیزی زیباتر از آن ندیده ام. همراه من، مرا بالا برد تا اینکه به یکی از درهای آسمان رسیدم. سپس دنباله داستان را به گونه ای که واقدی گفته بود نقل می کند…». (مقدسی، ۱۳۷۴، ج۲: ۶۶۰- ۶۶۴)
در تفسیر تربت جام معراج پیامبر این گونه روایت شده است: «… پس براق فرا رفتن آمد. هرچند که چشم کار کردی یک گام نهادی. چون به بالایی رسیدی پایش دراز گشتی و دستش کوتاه گشتی و چون فرا نشیب رسیدی دستش دراز گشتی و پای کوتاه… فراتر شدم. فریشته ای را دیدم که مرا پیش آمد چهار تا جامه به دست: یکی سیاه و یکی زرد و یکی سپید و یکی سبز. مرا گفت: ازین هرکدام که خواهی اختیار کن. من سپید و سبز را انتخاب کردم. جبرئیل گفت: احسنت، صواب کردی. آن سیاه جامه دوزخیان است و زرد جامه کافران و سپید جامه روشن دلان است در دنیا و سبز جامه بهشتیان است در بهشت… فراتر شدم مردی را دیدم دلوی در چاه افکنده چون برآوردی به سر رسیدی. تهی گشتی. گفتم: یا جبرئیل آن چیست؟ گفت: مثل بدبختان است که رنج می برند و به دست ایشان هیچ چیز نه.
فراتر شدم فریشته ای مرا پیش آمد دو جام در دست یکی از آب و یکی پر انگبین. هر دو را بر من عرضه کرد. من از هر دو بپشیدم. جبرئیل گفت: صواب کردی. آب صافی ترین همه چیزهاست و انگبین حلو و شفاست. آنگاه به صخره بیت مقدس رسیدم… و جبرئیل گفت: با محمد، هین که کعراج فرو گذاشتند. برخاستم نردبانی دیدم از نور، از زر سرخ بافته، به جواهر و یواقیت مرصّع، ساق آن بر صخره بیت المقدس و سرِ آن به آسمان رسیده و چهارصد فریشته از راست او ایستاده. پای بر آن نهادم همی چشم بازکردم به بحر اخضر رسیده بودم. .. از آنجا بگذشتم به آسمان دنیا رسیدم. جبرئیل در بزد. فریشته ای فراز آمد. .. پس به سدره المنتهی رسیدم. ندا آمد که یا محمد، فراتر آی. بنگریستم از یکسو هفتادهزار حجاب دیدم از نور از میان آن آواز فریشتگان می آمد که سوره البقره می خوراندن. نگاه کردم حَمَله عرش را دیدم ایستاده. قدم های ایشان به تحت الثری رسیده و سرهای ایشان به ساق عرش رسیده. عرش را بر دوش گرفته سوره المؤمنین می خواندند. پس ندا آمد که فراتر آی! شادروان سبز در زیر قدم من پدید آمد. مرا برگرفت و در ملکوت عُلی می گذرانید. ندا آمد که «ادن یا محمد!» در هر ندایی خدای من مرا چهل حاجت روا می کرد. .. مصطفی به خانه ام هانی آمد و جبرئیل بازگشت. چون نماز بامداد بکرد پشت به محراب بازگذاشت. بگفت که دوش خدای تعالی جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را با هفتادهزار فریشته بفرستاد و براق بهشت آوردند و مرا از مکه به بیت المقدس بردند و انبیا را حشر کردند و من ایشان را بدیدم. و بیش نگفت.» (نیشابوری، ۱۳۳۹، ج۱: ۵۴۷ به بعد)
به دلیل وجود فرقه ها و مسلک های متعددی که در میان مسلمانان شیعه و سنی است و به دلیل تفسیرها و تفکرهای خاص مسلمانان درخصوص معراج پیامبر و نحوه صعود آن حضرت و این نکته که این صعود روحانی بوده یا جسمانی، روایت های مختلف و اعتقادهای متفاوت وجود دارد. نظامی از شاعران سنّی مذهب اشعری است. در این فرقه از مسلمانی، معراج پیامبر را جسمانی و ارتباط او را با خداوند، جسمی و فیزیکی می دانند. این عقیده با مذاهب دیگر (ازجمله شیعه) اختلاف دارد. ابوسعید واعظ خرگوشی در باب سی ام تصنیف «شرف النبی» درباره معراج پیامبر و روایت های گوناگونی که درباره آن شده است به تفصیل سخن گفته است. در ابتدای آن گفته است: «… و ارباب علم و حقیقت اختلاف کرده اند در کیفیت معراج پیامبر علیه السلام. بعضی گفتند در خواب بود معراج، و بعضی گفتند حقیقت بود رفتن به آسمان و ترتیب اخبار آن است که گویند رسول را علیه السلام معراج ها بود بعضی از آن حقیقت بود و بعضی از آن خواب.» (واعظ خرگوشی، ۱۳۶۱: ۲۰۵)
معراج را می توان در دایره «تجلی الوهیت» مطالعه کرد. محی الدین ابن عربی درباره آن می گوید: «بدان که تجلی حق سبحانه و تعالی دونوع است: تجلی ربوبیت و تجلی الوهیت. تجلی ربوبیت موسی(ع) را بود و در این تجلی، کوه طفیلی او بود نه او طفیلی کوه. و تجلی الوهیت محمد (ص) را بود تا جملگی هستی محمدی تاراج داد و غرض از وجود محمدی و حقیقت او حق تعالی بود و کمال این سعادت به هیچ یک از انبیا و اولیا ندادند . .. اما تجلی صفات (عظمت) هم بر دونوع است: صفات حی و قیومی و صفات کبریایی و عظمت و قهاری. و چون به صفت وحی و قیومی متجلی شود، فنا الفنا پدید آید و بقا البقا روی نماید. وحقیقت «یهدی الله بنور من یشاء» (۲۴/۳۵) (خداوند هرکه را بخواهد با نور خود هدایت می کند) ظاهر گردد. ظهوری که هرگز فنا نپذیرد و طالع شود نور حق، طلوعی که از غروب واپس گردد. واما چون به صفت کبریایی و عظمت و قهاری خاص بر ولایت سالک متجلی شود، باز آنچه یافته بود گم کند و دهشت و حیرت قائم آن مقام شود و علم و معرفت به جهل ونفرت مبدل گردد.» (ابن عربی، ۱۳۶۷: ۲۹- ۳۳)
نظامی گنجوی بر پایه مذهب سنّت و جماعت و نظام فکری اشاعره به معراج پرداخته و چنانکه در متن پژوهش نیز ذکر شده است، با پافشاری تمام به تثبیت مؤلفه های موجود معراج در نظام فکری اشعری پرداخته است. مانند رؤیت خداوند و اصرار نظامی بر موجودیت و حقانیت آن. علاوه بر اینها، او معراج را روحانی می داند و سفر عاشقانه ای است که پیامبر با مرکب براق در آسمان ها انجام داد و به دیدار چهره به چهره با خداوند رسید. نظامی با کمک گرفتن از آیات مختلف قرآن مجید، و با راوایاتی که در شأن و منزلت پیامبر اکرم (ص) وجود دارد و با فنّ بیان در تصویرهای بدیع شاعرانه این اصل مهم اسلامی را ترسیم کرده و به آن چهره ادبی کامل بخشیده است. با اینکه پیکره این روایت در شعر او یکی است؛ ولی در هرروایتی به اجزایی از معراج اشاره کرده است. با جمع بندی این اشاره ها، می توان این گونه نظر شاعر را درباره معراج پیامبر بیان کرد که زمان واقعه، شب هنگام از منزل «امّ هانی» اتفاق افتاده است. جبرئیل، براق را به پیش پیامبر می آورد، او سوار براق می شود تا به مرحله ای می رسد که حرکت جسم او به پایان خود می رسد و ادامه حرکت جسمانی پیامبر به صورت روحانی اتفاق می افتد. پس از اینکه تمام موانع و پرده های میان پیامبر و خدا از بین می رود، او با «چشم سر» به دیدن خدا نایل می شود و پس از ملاقات، به پیش انسان ها بازمی گردد. از نظر زمانی، معراج با اینکه بسیار وسیع و همه جانبه بوده، در کوتاه ترین زمان به پایان می رسد.
اشاره های نظامی درباره معراج:
۱. زمان: شب هنگام
شبی کاسمان مجلس افروز کرد
شب از روشنی دعوی روز کرد
سراپرده هفت سلطان سریر
برآموده گوهر به چینی حریر
محمد که سلطان این مهد بود
ز چندین خلیفه ولیعهد بود
(نظامی، ۱۳۶۳، شرفنامه: ۱۷)
ای دولتی آن شبی که چون روز
گشت از قدم تو عالم افروز
پرگار به خاک درکشیدی
جدول به سپهر برکشیدی
برقی که براق بود نامش
رفق روش تو کرد رامش
(همان ۱۳۱۳، لیلی و مجنون: ۱۳)
۲. رهاکردن پیامبر در حرم کاینات، تمام خطوط دنیوی را.
اولین مفهوم درباره معراج پیامبر، «طلب» است. اتفاقاً طلب، اولین گام سلوک و درنهایت دیدار با معشوق است. طلبِ پیامبر، یکی از زیباترین سلوک های انسانی است که در شب اتفاق می افتد و بعد از طیّ مراحلی بسیار نفس گیر، به دیدار حضرت حق و تجلی کامل او می انجامد. عین القضات همدانی دربار وصول به کشف حقایق از طریق طلب چنین گفته است: «تو چه دانی که چه می گویم؟ می گویم طالب باید که خدا را در جنت و در دنیا و در آخرت نطلبد و در هرچه داند و ببیند بجوید. راه طالب خود در اندرون اوست. راه باید که در خود کند. طالب دل، رونده است که هیچ راه به خدا نیست بهتر از راه دل.» (عین القضات همدانی، ۱۳۷۷: ۲۳)
نظامی گنجوی در تعریف این بُعد از معراج، اعلام می کند که پیامبر به همراه براق با سرعت برق نوردانه تا عرش با جسم می رفت، چون عرش تمام شد، با دل و جان به خدمت خدا شتافت. پیامبر این راه را سوار بر براق طی می کرد. براق اسبی بود که بر طبق افسانه ها و روایت های معراج، جبرئیل از بهشت به پیامبر آورده بود. «ابن مسعود می گفته است براق برای پیغمبر آوردند و آن ستوری است که پیامبران پیش از او بر آن سوار می شده اند و که سُمّش را در منتهای نقطه دید (طرف) خویش می گذارد و پیامبر بر آن نشست، سپس همراه او، آیات را در میان آسمان و زمین بدو نشان می داد تا اینکه به بیت المقدس رسید.» (مقدسی، ۱۳۷۴، ج۲: ۶۶۲)
در تفسیر ابوالفتوح رازی درباره براق آمده است: «براق اسبی بود از خر مهتر و از شتر کهتر. و دنبالش چون دنبال شتر بود و برش او چون برِ اسب بود. و رویش چون روی آدمیان، دست و پایش چون دست و پای شتر بود و سم او چون سم گاو و سینه اش چون یاقوت سرخ بود و پشتش چون درّ سفید بود. زینی از زین های بهشت بر او نهاده و او را دوپر بود چون پر طاووس. رفتنش چون برق بود و یک گام او یک چشم زدن بود.» و به روایت دیگر «چون جبرئیل آمد و مرا از حجره ام هانی بیرون آورد، میکائیل را دیدم عنان اسبی را گرفته که آن را براق می گفتند به سلسله ای از زر بسته. رویش چون روی آدمیان و خدّش چون خدّ اسب، برش از مروارید به مرجان سرخ برپیموده. و موی پیشانیش از یاقوت سرخ و گوش هاش از زمرد سبز و چشمانش چون زهره، اغرّ محجّل. پرهایش چون پر کرکس، دنبالش چون دنبال گاو، شکمش چون سیم سفید بود و گردن و سینه و پشتش چون زر سرخ.» (رازی، ۱۳۵۶، ج۳: ۳۱۱)
زمخشری نیز در تفسیر خود نوشته است که براق مرکوبی است که پیامبر (ص) بر آن سوار شد و به معراج رفت. به آن رفرف نیز گویند. نقل است که آن جناب در خانه ام هانی پس از نماز عشاء به معراج رفت. همراه با جبرئیل و مرکوب براق. (رک، زمخشری، بی تا، ج۲: ۶۷۴)
بر سر هستی قدمش تاج بود
عرش بدان مایده محتاج بود
چون به همه حرف قلم درکشید
زآستی عرش علم برکشید
تا تن هستی دم جان می شمرد
خواجه جان راه به تن می سپرد
چون بنه عرش به پایان رسید
کار دل و جان به دل و جان رسید
(نظامی، ۱۳۴۳: ۱۷)
ز بند جهان داد خود را خلاص
به معشوقی عرشیان گشت خاص
بنه بست از این کوی هفتادراه
به هفتم فلک برزده بارگاه
دل از کار نُه حجره پرداخته
به نُه حجره آسمان تاخته
برون جسته زین گنبد چاربند
فرس رانده بر هفت چرخ بلند
براقی شتابنده زیرش چو برق
ستامش چو خورشید در نور غرق
(همان، ۱۳۶۳، شرفنامه: ۱۸)
رسیده جبرئیل از بیت معمور
براقی برق سیر آورده از نور
نگارین پیکری چون صورت باغ
سرش بکر از لگام و رانش از داغ
(همان، ۱۳۱۳، خسرو و شیرین: ۴۳۸)
جبریل رسید طوق در دست
کز بهر تو آسمان کمر بست
بر هفت فلک دوحلقه بستند
نظاره تست هر چه هستند
برخیز هلا نه وقت خواب است
مه منتظر تو آفتاب است
(همان، ۱۳۱۳، لیلی و مجنون: ۱۲)
۳. جبرئیل:
جبرئیل با آوردن براقی از بهشت، پیامبر را به معراج می خواند. وقتی پیامبر از حدی می گذرد و به مقام قدس خداوند نزدیک می شود، ملایکه مقرب، از جمله جبرئیل امین از سفر با او باز می ماند و پیامبر او را در آن مکان وامی نهد و به مقام قدسی پروردگار نائل می شود. در روایت معراج از عبدالله بن مسعود روایت شده است که رسول خدا فرمود: آنگاه که همراه جبرئیل قدم در آسمان دنیا گذاشتم، فرشتگان جمله می آمدند و بر من سلام می کردند و تهنیت می گفتند و دعا و ثنای خیر بر زبان می راندند و استبشار و خرمی می نمودند. (رک، همدانی قاضی ابرقو، ۱۳۵۹- ۱۳۶۰: ۴۰۴)؛ نیز (رک، میبدی، ۱۳۳۳- ۱۳۳۹، ج۵: ۴۸۸):
در آن راه بی راه از آوارگی
همش بار مانده همش بارگی
پر جبرئیل از رهش ریخته
سرافیل از آن صدمه بگریخته
(نظامی، ۱۳۱۳، خسرو و شیرین: ۲۲)
منزل آنجا رساند کز دوری
دید در جبرئیل دستوری
سر برون زد ز مهد میکائیل
به رصد گاه صور اسرافیل
گشت از آن تخت نیز رخت گرای
رفرف و سدره هردو مانده به جای
همرهان را به نیمه ره بگذاشت
راه دریای بیخودی برداشت
(همان، ۱۳۶۳، هفت پیکر: ۱۳)
آمدن جبرئیل، امینِ پیامبر و پیام آورِ خدا و آوردن براق، نشانه متقَنی از آغاز تجلی حق برای بنده خود، حضرت محمد (ص) است. پیش تر از این، پیامبر با مجاهدات نفسانی و پرورش درونی، تمام سترها و پوشش هایی را که حجاب بین او و خدایش است، از میان برده است. «ستر از قبلِ بنده، عبارت است حائل شدن بشریت بین سرّ و شهود غیب است. آنگاه که نور غیبی ظاهر شود، حجاب بشریت برطرف می گردد». (آملی، ۱۳۸۰: ۲۳۶)
۴. معراج جسمانی معراج روحانی:
درخصوص جسمانی یا روحانی بودن معراج پیامبر، نظامی اعتقاد به جسمانی بودن معراج حتی هنگام دیدار چهره به چهره و چشم به چشم پیامبر با خدا دارد:
عشر ادب خوانده ز سبع سما
عذر قدم خواسته از انبیا
ستر کواکب قدمش می درید
سفت ملایک علمش می کشید
ناف شب آکنده ز مشک لبش
نعل مه افکنده سم مرکبش
(همان، ۱۳۴۳: ۱۶)
پس از این مرحله به آن نکته اشاره می کند که چون پیامبر از عرش و سرحد طبیعت سر بیرون نهاد، به مکان بی مکانی و مقام قدس خداوند رسید و با روح و جان خود به همراه جسم خود به طی طریق ادامه داد:
کرد چو ره رفت ز غایت برون
سر ز گریبان طبیعت برون
همتش از غایت روشن دلی
آمده در منزل بی منزلی
غیرت از این پرده میانش گرفت
حیرت از آن گوشه عنانش گرفت
پرده درانداخته دست وصال
از درِ تعظیم سرای جلال
(همان: ۱۸)
مجرّدروی را به جایی رساند
که از بود او هیچ با او نماند
چو شد در ره نیستی چرخ زن
برون آمد از هستی خویشتن
در آن دایره گردش راه او
نمود از سر او قدمگاه او
رهی رفت پی زیر و بالا دلیر
که در دایره نیست بالا و زیر
(همان، ۱۳۶۳، شرفنامه: ۲۳)
محمد در مکان بی مکانی
پدید آمد نشان بی نشانی
(همان، ۱۳۱۳، خسرو و شیرین: ۴۴۱)
شش جهت را ز هفت بیخ برآر
نه فلک را به چارمیخ برآر
بگذران از سماک چرخ سمند
قدسیان را درآر سر به کمند
(همان، ۱۳۶۳، هفت پیکر: ۹)
۵. رؤیت خدا در شب معراج:
آیت نوری که زوالش نبود
دید به چشمی که خیالش نبود
دیدن او بی عرض و جوهر است
کز عرض و جوهر از آن سو ترست
مطلق از آنجا که پسندیدنی ست
دید خدا را و خدا دیدنی ست
دیدنش از دیده نباید نهفت
کوری آن کس که به دیده نگفت
دید پیمبر نه به چشمی دگر
بلکه بدین چشم سر این چشم سر
دیدن آن پرده مکانی نبود
رفتن آن راه زمانی نبود
هرکه در آن پرده نظرگاه یافت
از جهت بی جهتی راه یافت
هست و لیکن نه مقرر به جای
هر که چنین نیست نباشد خدای
(همان، ۱۳۴۳: ۱۸- ۱۹)
چون حجاب هزارنور درید
دیده در نور بی حجاب رسید
گامی از بود خود فراتر شد
تا خدا دیدنش میسر شد
دید معبود خویش را به درست
دیده از هرچه دیده بود بشست
(همان، ۱۳۶۳، هفت پیکر: ۱۳)
محمد در مکان بی مکانی
پدید آمد نشان بی نشانی
کلام سرمدی بی نقل بشنید
خداوند جهان را بی جهت دید
(همان، ۱۳۱۳، خسرو و شیرین: ۴۴۰)
گامی از بود خود فراتر شد
تا خدا دیدنش میسر شد
دید معبود خویش را به درست
دیده از هرچه غیر بود بشست
دیده بر یک جهت نکرد مقام
کز چپ و راست می شنید سلام
زیر و بالا و پیش و پس، چپ و راست
یک جهت گشت و شش جهت برخاست
(همان: ۱۳)
چنانکه گفتیم دیدن پیامبر به چشم سر، از نکات بارز اعتقاد اشاعره درخصوص معراج نبوی و اختلاف عقیده آنان با مذاهب دیگر در این باره است. یکی از مشکلات اعتقادی مسلمانان رؤیت باری تعالی است که به یکی از مباحث کلامی در میان مسلمانان دامن زده است. بعضی آن را پذیرفته و جماعت دیگری آن را نفی کرده اند. نظامی با پیش کشیدن دیدن خدا به چشم سر به وسیله پیامبر، این حالت پیامبر را توصیف کرده است:
کلام سرمدی بی نقل بشنید
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل مسجد پایگاه مشترک دولت و مردم
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.