تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خاستگاه سیاسی و اجتماعی خوارج :

مقدمه

[۱]پس از فرمان معاویه در جنگ صفّین که قرآن ها بر سر نیزه ها بالا رفت و از سپاه عراق که در آستانه پیروزی بود دعوت به حکمیّت شد میان سپاه علی (ع) اختلاف افتاد. امام و شماری از پیروان عقیدتی او چون مالک اشتر و سعید بن قیس و عمرو بن حمق خزاعی، آن را نیرنگ معاویه دانستند و خواهان ادامه جنگ تا کسب پیروزی بودند (نصر بن مزاحم، ۶۶۶-۶۶۲، ۶۷۳). اما سران قبایل همچون اشعث بن قیس که بر قبایل حاضر در سپاه امام نفوذی فراوان داشتند و نیز گروهی از قُرُّاء که رهبری فکری جامعه آن روز را در دست داشتند با تمسّک به ظاهر قرآن بر قبول حکمیّت اصرار می ورزیدند. سرانجام رأی طرفداران قبول حکمیّت غالب آمد و پیمان حکمیّت نوشته شد مبنی بر آنکه دو داور بر اساس قرآن در اختلافات بین دو طرف داوری کنند. با وجود این، نه تنها اختلاف در سپاه امام علی (ع) فرو ننشست که به تدریج ریشه دارتر و گسترده تر گردید. پس از بازگشت سپاه از صفّین بود که آثار این اختلاف آشکارتر شد و دوازده هزار تن از آنان در روستای «حرو» را نزدیک کوفه گرد آمدند و درباره قبول حکمیت به مخالفت با آن حضرت برخاستند، اما سرانجام با گفت و گوی امام به کوفه در آمدند (طبری، ۳/۱۱۰). پس از اعلام رأی دو داور که هیچ انطباقی با آموزه های قرآنی نداشت، بار دیگر راه سرکشی و طغیان در پیش گرفتند امّا در نهروان به سختی شکست خوردند و به روایتی جز نه تن از آنان زنده نماند. با وجود این، فکر خوارج از میان نرفت و میان قبایل عرب ساکن در بصره و کوفه گسترش یافت و موجب پیدایی فرق مهمی چون ازارقه، نجدات، اباضیه، صُفریه گردید (شهرستانی، ۱/۱۱۵)که هرکدام نقش مهمی در حوادث سیاسی تاریخ اسلام داشتند.

به طور کلی اهمیت خوارج در تاریخ سیاسی اسلام از جنبه سهم ایجابی و عملی آنان نیست، بلکه از حیث سهم سلبی و مواضع افراطی آنان در نفی حکومت است زیرا، آنان به لحاظ دیدگاه های خاصی که داشتند نتوانستند جای درخوری را در تاریخ سیاسی اسلام به مفهوم حکومتی به خود اختصاص دهند. اما از آن رو که اندیشه ای سیاسی را طرح کردند و در بسط و تکامل مباحث کلامی سهم غیر قابل انکاری، لااقل طی سه قرن اول هجری داشتند، حائز اهمیت هستند.

پیش از ورود به بحث اصلی تذکر این نکته ضروری است که تحقیق در باره اندیشه سیاسی خوارج با مشکلاتی اساسی مواجه است. مهمترین این مشکلات عبارت است از کمبود مآخذ دست اول، خصوصا مآخذی که توسط خود آنان نوشته شده باشد و نه از جانب مخالفان زیرا، هر مورخ غیر خارجی به طور قطع نمی توانست مخالفت و تضاد سیاسی-فکری خود و حکومت و جامعه را با خوارج در روایات و نوشته هایش نادیده گیرد. این مشکل که ظاهرا لاینحل می نماید، پژوهشگر را وا می دارد تا بر اساس همین مآخذ موجود به بررسی و تحقیق درباره خوارج بپردازد.

خاستگاه سیاسی-فکری خوارج

تبیین خاستگاه سیاسی-فکری خوارج از مسائل مهم تحقیق درباره آنان است که به رغم تمامی گفته ها و نوشته ها همچنان مبهم باقی مانده است. برای زدودن این ابهام نیاز است تا خاستگاه و ماهیت اجتماعی آنان نیز مورد تأمل قرار گیرد. در خصوص خاستگاه سیاسی-فکری خوارج چهار فرضیه زیر قابل طرح و بررسی است؛

اول: متأثر از آموزه های اسلامی مندرج در قرآن و سنت پیامبر (ص) بودند و قُرّاء نقش عمده ای در پیدایی آن داشتند.

دوم: از حیث مبانی سیاسی-فکری متأثر از تفکر و فرهنگ عرب پیش از اسلام بودند که بر اصالت جمعی و نه فردی استوار بود.

سوم: متأثر از افکار و اندیشه های اصیل اسلامی نبودند بلکه وامدار سنت سیاسی-فکری بیگانه همون دولت ساسانی و مزدکی بودند و چنین تأثیری از طریق اعرابی که از قرن ها پیش در کرانه های دو رود دجله و فرات و نیز کرانه های غربی و جنوبی حوزه خلیج فارس و تحت سلطه فکری-سیاسی دولت ساسانی می زیستند به دوره اسلامی نفوذ کرده بود.

چهارم: ریشه و مبانی پیدایی سیاسی-فکری خوارج آمیزه و التقاطی از سه فرضیه پیش گفته بود.

در خصوص فرضی نخست که خاستگاه فکری-سیاسی خوارج در فرآیند درونی سیاسی-فکری جامعه اسلامی دیده می شود به حدیثی از رسول خدا (ص) استناد شده است که ظهور چنین جریانی در جامعه اسلامی را پیش گویی کرده بود. حدیث این است که پیامبر (ص) پس از تقسیم غنایم غزو حُنین و اعتراض ذوالخویصره تمیمی فرمود: «او را انصار و نظایر دیگری هم خواهد بود که هر یک از شما نماز و روزه خود را در برابر نماز و روزه آنها ناچیز خواهد شمرد؛ چنان آهسته قرآن می خوانند که گویی صدای آنها از استخوان های ترقوه شان فراتر نمی رود؛ با وجود این، چنان از دین بیرون می روند (یمرقون مِن الدّین) که تیر از هدف، و تیرانداز نگاه می کند و می بیند نه از پر تیر و نه از پیکان آن و نه از دنباله آن اثری نیست و… »(واقدی، ۳/۹۴۸).

در سخنان علی (ع) نیز به عبارتی بر می خوریم که مؤید همین فرضیه است. آن حضرت به یاران خود فرمود: «لا تقتلوا الخوارجَ بعدی فلیس مَن طلب الحقَّ فأخطأه کمَن طلب الباطلَ فأدر کَه»[یعنی معاویه و اصحابه ]. پس از من خوارج را مکشید، چه آن که به طلب حق در آید و راه خطا پیماید همانند آن نیست که باطل را طلبد و بیاید [معاویه و اصحاب او مقصود است ]. (نهج البلاغه، خطبه ۶۱). به مناسبتی دیگر که آن حضرت به احتجاج با دو تن از خوارج به نامهای زرعه بن البرج الطائی و حرقوص بن زهیر السعدی پرداخت، در پاسخ به حرقوص که از او خواست از گناه خود در تحکیم توبه کند، فرمود: آن گناه نبود بلکه نتیجه سست رأیی و ناپایداری در عمل بود که پیش از این به شما پیامدهای آن را یادآور شدم و شما را از آن نهی کردم (طبری، ۳/۱۱۴). از مطالب فوق می توان چنین استنباط کرد که خوارج در طلب حق بودند اما به سبب آنکه از حیث موقعیت فرهنگی و سیاسی گروهی نوخاسته بودند و اکثریت قریب به اتفاق آنان در زمره صحابه جای نداشتند، از عمق تعالیم قرآن و نیز سنت رسول خدا (ص) بی خبر بودند از این رو، با وجود تمسک به قرآن از ظن و گمان خود پیروی و در نتیجه از معیارها و مبانی دینی و حتی اصول عقلانی تجاوز کردند و فهم دینی مبتنی بر ظن خود را مبنای همه جهت گیری ها و موضع گیری های فکری و سیاسی قرار دادند و سرسختانه بر آن اصرار و پا فشاری کردند (ولهاوزن، ۳۹۳۲). روایتی از طبری(۳/۱۰۱ ) نیز که آنان را فرقه ای برآمده از طبقه قُرّاء می داند فرضیه فوق را تأیید می کند، اما پرسشی که همچنان بی پاسخ می ماند این است که اندیشه نفی حکومت و حَکَمیّت در جامعه بشری و دعوت به اصل شورا یا رأی همگانی در اداره امور جامعه بدون آنکه در شخصیت یک فرد یا در یک خاندان و یا قبیله ای خاص نهادینه و تثبیت گردد، از کجا در ذهن آنان جوانه زد؟ و آیا اساسا کسب رضایت آراء هم امت امکان پذیر است؟ آیا چنین اندیشه ای بدون سابقه قبلی در ذهن آنان ریشه گرفت یا آنکه برگرفته از تجربه های فکری-سیاسی گذشتگان بود؟

بنابر فرضیه دوم، برخی از پژوهشگران، اندیشه سیاسی خوارج را متأثر از تفکر و فرهنگ سیاسی-اجتماعی قبیله ای و خصوصا بدوی عرب پیش از اسلام می دانند. وات، تفکر اجتماعی خوارج را با تفکر عرب پیش از اسلام در ارتباط و پیوند نزدیک می بیند و معتقد است آنان با تعابیر امروزین دارای سنت های دموکراتیک قبیله ای یعنی حقوق برابر برای مردان بالغ بودند (نک: قادری، ۱۷۸ ). برونو نیز خوارج را از قبایل گوناگون عرب و از بدویان می داند(ر. ک: ولهاوزن، ۳۲؛ اشپرلو، ۱/۳۰۳ ). اما به نوشته ولهاوزن، برونو نشان نمی دهد و اثبات نمی کند که چگونه خوارج همگی از اعراب خالص بدوی بودند. حال آنکه واقعیت های تاریخی خلاف این را بیان می دارد و رأی او تا آنجا به صواب نزدیک است که بگوید: خوارج از میان قریش و بنی ثقیف و انصار بر نخاستند، بلکه وابسته به قبایل کم اهمیتی از حیث سیاسی بودند که خصوصا پس از جنگ های ردّه به اسلام گرویدند (همو، ۳۳). علاوه بر دیدگاه ولهاوزن، مشکل بتوان وجه تشابه کامل و عمیقی میان دیدگاه سیاسی خوارج که منکر حکومت و حاکمی تعیین شده از سوی امت بودند، با تفکر و سنتهای سیاسی قبیله ای عرب پیش از اسلام که بر محور اشرافیت و گزینش شیخ قبیله استوار بود به دست آورد.

اما سومین فرضیه بر آن است که اندیشه سیاسی خوارج وامدار سنت های فرهنگی، سیاسی-فکری خارج از اسلام و قوم عرب بود. حال اگر چنین وام گیری صحت داشته باشد، باید میزان و نیز راه های تأثیر آن بررسی و شناخته شود. آنچه بدیهی است اینکه خوارج نه از میان گروه های مسلمان نخستین یعنی مهاجران و انصار برخاستند و نه وابسته به قبایل عرب ساکن در منطقه مرکزی جزیرهالعرب و نواحی هم مرز با شام بودند. آنان عمدتا به قبایل عرب ساکن در اطراف حیره و کرانه های رود فرات و به طور کلی مناطق همجوار با دولت ساسانی یا سرزمین های تحت استیلاء آن دولت وابسته بودند. رهبران اولیه خوارج نیز نه از نسل صحابه پیامبر (ص) بودند و نه از نسل تابعان و قاریان برجسته و شناخته شده، بلکه از دو قبیله بزرگ بکر بن وائل و بنی تمیم ساکن در مجاورت مرزهای دولت ساسانی و یا داخل قلمرو آن بودند. حال میزان ارتباط و وابستگی سیاسی قبایل عرب به دولت ساسانی و میزان آشنایی و تأثیرپذیری آنان از فرهنگ، دین و آیین های ایرانی می تواند زمینه بحث را هرچه بیشتر روشن سازد.

به نوشته طبری، اردشیر بن بابک بنیانگذار دولت ساسانی، سرزمین و شهرهای بین النهرین، کرانه های غربی خلیج فارس، بحرین و قبایل ساکن در آنها همچون أزد و تنوخ را به اطاعت خود درآورد (تاریخ، ۱/۳۶۰ ). شاپور اول نیز (۲۴۱-۲۷۲م) دسته ای از اعراب قبیله های تغلب، عبدالقیس و بکر بن وائل را در کرمان، توج و اهواز اسکان داده و دیار مضر و ربیعه (در شمال بین النهرین ) را تحت نفوذ خود درآورده بود (همو، ۱/ ۴۰۲). شاپور ذوالاکتاف نیز از خلیج فارس عبور کرد و کرانه های جنوبی آن: بحرین، هجر، یمامه و پس از آن دیار بکر و تغلب، حد فاصل سرزمین ایران و روم در شام را مورد تاخت و تاز قرار داد و پس از کشتار قبایل تمیم، بکر بن وایل و عبدالقیس بر آنان مسلّط شد (همو، ۱/۳۹۹-۴۰۰) حیره نیز که به مثابه دروازه ای بین قلمرو دولت ساسانی و قبایل بادیه نشین عرب بود و مدت ها به دست آل نصر و بعد آل لخم اداره می شد، خراجگزار و دست نشانده دولت ساسانی به شمار می رفت (همو، ۱/۳۶۹-۳۷۰ ).

ارتباط و مناسبات فوق میان عرب و دولت مقتدر ساسانی هرگز نمی توانست بدون تأثیر برای اعراب -و به میزان اندکی برای ایران- باشد. جدای از امتیازات و منافع اقتصادی که نصیب این قبایل می شد، بیشترین تأثیرپذیری را قبایل عرب از فرهنگ و تمدن ایرانی داشتند. خصوصا آنکه اعراب با خلاء فکری و سیاسی مواجه بودند. از این رو، دین زرتشتی میان بنی تمیم رواج یافت. ابن قتیبه ضمن تصریح به این موضوع، نام تنی چند از پیروان آن را میان بنی تمیم نام می برد که عبارتند از: زراره بن عدس تمیمی و فرزندش حاجب بن زراره، اقرع بن حابس و ابوسود جدّ وکیع بن حسان (المعارف، ۶۲۱). ابن رسته (ص ۱۹۴) نیز به رواج مجوسیت میان تمیم و زندقه میان قریش تصریح دارد.

جز رواج دین زرتشتی میان اعراب، طبق روایات تاریخی گاه پادشاهان ساسانی به مقتضای موقعیت و منافع سیاسی خود، اعراب و خصوصا امرای دولت دست نشانده حیره را مجبور به پذیرش آیین های ایرانی می کردند. مشهورترین این روایات به دوره پادشاهی قباد اول (۴۸۸-۵۳۱ م) مربوط است. او که به آیین مزدکی گرویده بود و شاید از این طریق و با این سیاست می خواست از نفوذ و سلطه قدرتمندانه روحانیان زرتشتی در دربار بکاهد، سیاست تغییر کیش اجباری را اتخاذ کرد. او حتی «منذر بن ماءَالسّماء» امیر حیره را بر آن داشت آیین جدید (مزدکی) را بپذیرد. اما منذر زیر بار نرفت و قباد بر او خشم گرفت و وی را عزل کرد و حارث بن عمرو کندی دامادش را به جای وی بر گماشت. اما دیری نگذشت که اوضاع دگرگون شد و قباد مرد و پسرش خسرو انوشیروان به پادشاهی رسید. او که با مزدک و مزدکیان مخالف بود به کشتار آنان پرداخت (طبری، ۱/۴۱۷).

هرچند در خبر فوق به سرپیچی امیر لخمی دولت حیره تصریح شده است اما در پی آن حقایقی نهفته که شایان توجه است؛ و آن اینکه اگر سر باز زدن منذر از پذیرش آیین مزدکی سبب خشم قباد و برکناری او شده باشد پس می توان چنین نتیجه گرفت که به احتمال قوی جانشین او، حارث بن عمرو کندی جهت کسب قدرت و حکومت بر حیره رضایت قباد را با پذیرش آیین مزدکی به دست آورده باشد و اگر جز این باشد عزل منذر و صرفا برگماشتن حارث به جای او نمی توانست وافی به مقصود قباد باشد. از دیگر مورخان مسلمان، مقدسی (۳۱/۴) نیز به صراحت به رواج آیین مزدکی و مجوسیت میان بنی تمیم اشاره کرده است.

به نوشته هشام کلبی (ص ۱۵۶) مجوسیت میان بنی تمیم رواج داشت و هلال تمیمی در بحرین و اقرع بن حابس مجاشعی و سخت بن عبد اللّه تمیمی و ابو اسود جد وکیع بن ابی سود و زراره بن عدی پدر حاجب بن زراره را از مجوسیان نام برده است. جز این، او به رواج زندقه گری میان قریش تصریح کرده است و عقبه بن ابی معیط و ابی خلف و نضربن حارث و منبه و نبیه فرزندان حجاج و عاص بن وائل و ولیدبن مغیره را از زنادقه برشمرده است؛ و از قول مجاهد نقل می کند که گفت: به ابن عباس گفتم از کجا به زندقه دست یافتند؟ گفت: از حیره به لحاظ سفرهای تجاری شان و دیدار و آمیزش با مسیحیان آنجا. ابن بکری اندلسی (۱/۴۳۵) نیز گزارش ارزشمندی را در رواج دین زرتشت و مجوسی گری میان قبایل عرب به دست می دهد. به نوشته او در حرّه أشجع محلی میان مکه و مدینه بعضی از طوایف عرب به تقلید و تأسی از زرتشتیان آتشی را بر افروخته بودند و آن را پرستش می کردند تا آنکه خالد بن سنان از بنی عبس آن را خاموش کرد.

با این همه، اخبار و گزارش ها در خصوص گسترش و نفوذ عقاید، اندیشه ها و سنت های سیاسی و فرهنگی ایرانی میان اعراب اندک و محدود است، اما بر اساس همین اخبار اندک، می توان اعتقاد اعراب را به پاره ای از دین ها و آیین های ایرانی خصوصا زرتشتی و مزدکی و آشنایی با فرهنگ ایرانی را مسلم دانست.

بنا بر آنچه گذشت در می یابیم که: اولا جریان فکری-سیاسی خوارج از حیث تاریخی در بستر تاریخ اسلام نمودار شد. ثانیا این جریان نخستین بار میان قبایل عرب ساکن در منطقه عراق در دو شهر کوفه و بصره یعنی بکر بن وائل و بنی تمیم پدید آمد و بعد به داخل جزیرهالعرب خصوصا مناطق شرقی و شمال شرقی امتداد یافت. مطالب فوق ذهن ما را به طرح این پرسش رهمون می سازد که چرا چنین فکر و اندیشه سیاسی میان قبایل عرب ساکن در شام و یا مناطق مرزی میان جزیرهالعرب و شام آشکار نشد؟ و اساسا چرا پس از بالا رفتن قرآن ها بر سر نیزه ها سپاه عراق برانگیخته شد و شعار «لَا حُکمَ إلَّا لِلّهِ» سر داد نه سپاه شام؟

جهت ارائه پاسخی منطقی باید پیشینه فکری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اعراب ساکن در حوزه عراق پیش از اسلام، مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد زیرا، مسلم است که بروز چنین واکنشی میان سپاه عراق و برعکس عدم بروز چنین واکنشی در سپاه شام را نمی توان معلول و مولود تصادف انگاشت. به طور قطع باید زمینه مساعدی در پیشینه فکری و سیاسی و اجتماعی قبایل ساکن حوزه عراق بوده باشد که منجر به پیدایی چنین اندیشه ای میان آنان شود.

اگر از نظر منظر تاریخی به موضوع نظر افکنیم در خواهیم یافت که خلأ فکری-سیاسی اعراب ساکن در منطقه مرکزی جزیرهالعرب (حجاز ) با ظهور اسلام پاسخ داده شد. اما همچنانکه پیش از این گفته شد، خلأ سیاسی-فکری قبایل عرب ساکن کرانه های فرات و منطقه حیره و بعضی مناطق جنوبی ایران و ساکن در کرانه های حوزه شرقی حزیرهالعرب که در ارتباط و داد و ستد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با ایران و فرهنگ ایرانی بودند نه با تعلیم اسلام که در حجاز برآمده و رواج یافته بود بلکه پاره ای از آموزه های فکری و دینی و سیاسی و فرهنگی ایرانی پاسخ داده شده باشد. بر این اساس می توان اختلافات و تفاوت های ماهوی فکری-سیاسی و اجتماعی میان قبایل ساکن در قلمرو دولت ساسانی با قبایل ساکن مناطق مرکزی و شمالی جزیرهالعرب را درک کرد. در حقیقت قبایل عرب ساکن در قلمرو دولت ساسانی از سویی آشنایی و پیوند عمیقی با اسلام نداشتند و از دیگر سو، تا اندازه زیادی به حوزه فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قوم ایرانی عصر ساسانی وابسته بودند؛ و این عامل اساسی بود که سبب شد این قبایل پس از گسترش قلمرو فکری، سیاسی و اجتماعی اسلام به سوی شرق و ایران درصدد برآیند تا جایگاه فکری، سیاسی و اجتماعی درخور و شایسته ای را برای خود در شرایط نوین پس از فتوحات دست و پا کنند. اما مشکل اساسی آنان این بود که اصول و مبانی و ارزش های اسلامی را مطابق قرآن و سنت رسول (ع) نمی شناختند. از این رو، آنان هر چند در ترکیب جامعه اسلامی جای گرفتند و در گام نخست به فراگیری قرآن و سنت پیامبر (ص) از صحابه پرداختند، به دلیل ضعف ریشه های بنیادی در فهم اسلام، خواسته یا ناخواسته به برداشت ها و تفاسیر ظنی و شخصی از قرآن و سنت رسول (ع) در راستای منافع قبیله ای روی آوردند. رأی و تفسیری که از حس رقابت قبیله ای آنان در برابر قبایل قدرتمند و صاحب نفوذی همچون قریش مایه می گرفت؛ قریشی که به لحاظ سابقه تاریخی پیش از اسلام و شخصیت قریشی پیامبر (ع) و نخستین ایمان آورندگان یعنی مهاجران، مسند خلافت و حق حکومت را به انحصار خود درآورده بود و نیز رأی و تفسیری که از بعضی اصول فکری، سیاسی و اجتماعی آیین های ایرانی خصوصا مزدکی ناشی می شد. چون اصل اشتراک و برابری افراد جامعه در بهره گیری از امکانات که در حقیقت واکنشی انقلابی در برابر نظام طبقاتی و تبعیض آمیز عصر ساسانی بود. نظامی که در آن طبقات خاندان شاهی و اشراف از بیشترین امتیازات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی برخوردار بودند و اکثریت افراد که قاعده زیرین جامعه را تشکیل می دادند، از حداقل امتیازات و امکانات بهره مند بودند. بنا بر این، اگر بتوان مبنای روشنی برای خاستگاه فکری و سیاسی خوارج نشان داد، می توان گفت اصل اشتراکی آیین مزدکی که توده مردم را بر ضد انحصارطلبی خاندان شاهی و اشراف جامعه ساسانی تحریک و به قیام وا می داشت، با آمیزه ای از مفاهیم اسلامی در قالب نظام اجتماعی و سیاسی و عرب، نطفه و جوهره اصلی فکر و اندیشه سیاسی خوارج را تشکیل می داد و نه صرفا اعتقادات گروهی از عناصر اجتماعی مسلمان چون قرّاء همچنانکه طبری (۳/۱۰۱ ) و دینوری (ص، ۱۹۱) روایت کرده اند و لهاوزن استنباط کرده و یا سنت های دموکراتیک قبیلگی که وات پنداشته است. (ر. ک. بخش های پیشین مقاله). در حقیقت با پذیرش و تمسک به اصل اشتراکی آیین مزدک بود که خوارج نه صرفا در برابر علی (ع) و مشروعیت و حقانیت خلافت وی، بلکه در برابر حاکمیت قریش در اشکال گوناگون آن، خواه حکومت علی (ع) که خود مردی از قریش بود و خوارج به چشم فردی قریشی به او می نگریستند و خواه خلافت امویان و یا عباسیان که قریشی بودند، موضع مخالفت و دشمنی اتخاذ کردند و با طرح شعار «لا حکم الا للّه» در حقیقت اصل قریشی بودن خلافت را زیر سؤال بردند و با این بیان خواهان آن بودند که دیگر قبایل عرب هم علی السّویه در امر حکومت و خلافت مشارکت داشته باشند.

نقش و جایگاهی هم که زنان در اندیشه و دیدگاه اعتقادی-سیاسی و اجتماعی خوارج داشتن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *