توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر مشارکت علما در ساختار دولت صفوی :
(تعامل خاندان کرکی و دولت صفوی)
شیخ علی بن حسین بن عبدالعالی کرکی، مشهور به محقق ثانی، عالم کرکی الاصل – منسوب به کرک نوح (۱) – است که به طور عمده در نجف تحصیل کرد و به لحاظ فقهی، به رتبتی بلند دست یافت; آن گونه که وی را محقق دوم و خاتم المجتهدین عصر خویش می نامیدند . وی، به همراه شمار دیگری از علمای کرکی و به طور کلی جبل عاملی در آغاز دوره صفوی به مرور به ایران آمدند و در ترویج مبانی تشیع تلاش کردند .
محقق کرکی که در نجف مقیم بود، در دو دوره کوتاه زمانی وارد ایران عصر صفوی شد و با حمایت از این دولت، چه در جریان سفرش به ایران و چه در زمان اقامتش در عراق، با تالیف آثار علمی، تربیت شاگردان ایرانی و نیز تاثیر مستقیم روی شاه اسماعیل و شاه طهماسب، فرصتی برای گسترش تشیع در ایران از یک سو و تغییر رویه فکری حکومت از تشیع صوفیانه به تشیع فقیهانه به دست آورد .
نقش کرکی دست کم در چهار جهت مهم است: اول تقویت مذهب شیعه . دوم مبارزه با تصوف و مظاهر آن . سوم تقویت بنیه فقاهتی دولت صفوی . و چهارم طرح مساله ولایت فقیه و اعتبار رای مجتهد زنده . (۲)
طبعا بررسی این ابعاد باید در جای دیگری دنبال شود . آنچه در اینجا مورد توجه ما است آن که محقق کرکی سرسلسله خاندانی عریق و ریشه دار است که تقریبا تا پایان دوره صفوی و حتی بعد از آن، حضور چشمگیری در عرصه فعالیت های علمی – سیاسی داشته و چهره های برجسته ای از آن خاندان در این دوره دویست ساله خوش درخشیده اند . سرسلسله این خاندان محقق کرکی است که به خاطر موقعیت وی، اولاد و احفادش هم زمینه ای برای بروز و ظهور به دست آوردند .
در باره خود محقق کرکی، مطالبی در این سوی و آن سوی نوشته شده است . اخیرا هم مجموعه ای از رسائل وی، همراه با زندگینامه اش تحت عنوان «حیاه المحقق الکرکی و آثاره » با کوشش قابل تقدیر شیخ محمد حسون در دوازده مجلد به چاپ رسیده است . در اینجا در صدد تکرار مطالبی که در باره محقق گفته شده است، نیستیم; آنچه مورد نظر است، ارائه تصویری است از سیر سلسله ای این خاندان و نفوذ آنها در دوره یاد شده; همراه با نکاتی که به تازگی در یک ماخذ دست نوشته در باره برخی از احفاد وی به دست آمده است . با این حال، مرور کلی و اجمالی بر اطلاعاتی که در باره محقق کرکی و فرزندانش در مآخذ آمده است، خواهیم داشت .
پدر محقق کرکی، عزالدین حسین بن عبدالعالی از علمای کرک نوح بوده و به مناسبت آن که نامش در برخی از اجازات آمده است، (۳) می توان حدس زد که وی از علمای روزگار خود بوده است .
در باره محقق اطلاعات چندی در منابع فارسی و عربی دوره صفوی آمده است . اطلاعات فارسی کهن موجود، بیشتر در باره نقش وی در ایران است . علاوه بر آن، از برخی از اجازات وی می توان تاریخ اقامت او را در نجف یا شهرهای ایران به دست آورد .
در ارتباط با موضوع مورد بحث ما، نخستین مطلب، ارتباط او برای اولین بار با شاه اسماعیل صفوی است . بنا به برخی نقلها، این ارتباط از سال ۹۱۴ بوده است . مطلب یاد شده در نسخه برلن از کتاب خلاصه التواریخ – که با نسخ دیگر تفاوت کلی دارد و مطالب اضافی فراوانی در آن آمده – درج شده است . نویسنده این متن با اشاره به رخدادهای فتح بغداد توسط شاه اسماعیل در سال ۹۱۴ ، به زندانی شدن دو عالم برجسته شیعه در بغداد توسط باریک بیک که از سوی سلطان مراد آق قویونلو بر آن جا حاکم بود، اشاره دارد که او «مرحوم سید [محمد] کمونه را که از اجلاء سادات و نقباء نجف اشرف و عراق عرب بود، با حضرت غفران پناه شیخ الطایفه شیخ علی علیهما الرحمه گرفته در چاه حبس نمود و ذخیره بسیار در نارین قلعه بغداد جمع نمود» . (۴)
این اتفاق، پیش از آمدن شاه اسماعیل به بغداد است . زمانی که اسماعیل آمد و باریک بیک کشته شد، «شاه ستاره سپاه سید محمد کمونه و غفران پناهی شیخ عبدالعال (۵) را از چاه بیرون آورده، به رفاقت ایشان متوجه زیارت عتبات عالیات سدره مرتبات کاظمین و مشهدین و عسکرین گشتند .»
وی پس از ارائه ی شرحی از سفر زیارتی شاه اسماعیل و تلاش وی برای کندن نهر شریف در نجف می نویسد: القصه که تولیت آن عتبه علیه را با حکومت حله و رماحیه با طبل و علم به سید محمد کمونه شفقت فرمودند و بندگان شیخ علی را اعزاز و احترام و تعظیمات فرموده سیورغالات و ادرارات بلاغایات ارزانی داشتند . (۶) قاعدتا همین سیورغالات بود که سبب اعتراض سید ابراهیم قطیفی به محقق کرکی شده و منجر به نگارش کتاب الخراجیه توسط محقق در سال ۹۱۶ گردید . این سالهایی بود که کرکی در پی تایید دولت شیعی صفوی بود و در مقدمه نفحات اللاهوت (تالیف در ذی حجه ۹۱۷ در شهر مشهد) به صراحت از آن دولت با عناوین «الدوله القاهره الباهره الشریفه المنیفه العالیه السامیه العلیه الشاهیه الصفویه الموسویه، امدها الله تعالی بالنصر و التمکین و ایدها بالملائکه و الانس والجن اجمعین » یاد می کرد . محقق، همین القاب را در مقدمه جامع المقاصد که آن را در نجف نوشت، برای دولت صفویه بکار برده است . وی رساله ای هم با عنوان تعیین المخالفین لامیرالمؤمنین به درخواست شاه اسماعیل نوشت تا ضمن آن مخالف امیرالمؤمنین را تعریف کند . (۷)
محقق به جز ملاقاتش در بغداد و عتبات مقدسه با شاه اسماعیل دو بار به ایران سفر کرد . مرتبه نخست میان سالهای ۹۱۶ تا ۹۱۹ – و ترجیحا تا سال ۹۱۸ – یعنی در روزگار سلطنت شاه اسماعیل صفوی . آنچه مورخان نوشته اند آن است که وی پس از فتح هرات (۲۰ رمضان ۹۱۶) به ایران آمده است . افندی به نقل از تواریخ فارسی نوشته است که وی در وقت دخول شاه اسماعیل به هرات، به ایران آمد و پس از شاه وارد هرات شد . (۸) به احتمال پس از این فتح، محقق، مصمم به زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام گردیده و برای مدتی در این شهر ماندگار شد . این بنابر آن است که وی در ۲۰ جمادای دوم سال ۹۱۷ در این شهر رساله الجعفریه را تالیف کرده است . همچنان که در ۱۶ ذی حجه آن سال کتاب نفحات اللاهوت را در این شهر نوشته است . (۹)
یک گفتگوی طولانی و در عین حال داستانی مربوط به زمان شاه اسماعیل، در عالم آرای صفوی پیرامون ملاقات ایلچی سلطان عثمانی با شاه اسماعیل در حوالی سلطانیه آمده که پای شیخ علی عرب جبل عاملی هم به میان کشیده شده است . وقتی شاه از پاسخ به پرسش های مذهبی ایلچی عاجز گردید، به او گفته شد: «ای شهریار! می باید که شیخ علی عرب را طلبید تا او فکر این گفتگو را بکند . شهریار فرستاد و شیخ علی عرب جبل عاملی را آوردند و در خفیه به خلوت رفتند و گفتگوهای ایلچی را به او گفتند» . شیخ هم تک تک آنها را پاسخ داد . (۱۰) این می تواند در همان سالهای ۹۱۷ یا ۹۱۸ رخ داده باشد . مهم ترین پرسش، آن بود که ماده تاریخ «مذهب ناحق » یا «مذهبنا حق » کدام درست است . هر دو به حساب جمل سال ۹۰۶ یعنی سال روی کار آمدن صفویه را نشان می دهد . اولی را ایلچی عثمانی مطرح کرد تا بطلان دولت صفوی را به حساب جمل نشان دهد; اما شیخ علی با زیرکی توضیح داد که اصل آن «مذهبنا حق » است نه «مذهب ناحق » .
یک خبر دیگر هم از حضور شیخ علی عرب جبل عاملی در کنار شاه اسماعیل در شهر اصفهان در منبع دیگری آمده است که باید در باره آن تحقیق شود . (۱۱) مرحوم آخوند ملامحمدتقی مجلسی هم اشاره ای به آمدن وی به اصفهان دارد . وی به مناسبت بحث از اقامه نماز جمعه می نویسد: اول کسی که بجا آورد، شیخ نورالدین علی بن عبدالعالی بود . شنیدم از ابوالبرکات و از جد خودم که چون شیخ علی به اصفهان آمدند، در مسجد جامع عتیق نماز جمعه بجا آوردند، تمام مسجد پر شد که دیگر جا نماند . (۱۲)
خواندمیر در باره علمای زمان شاه اسماعیل به فاصله یک صفحه از دو نفر که به احتمال قریب به یقین یک نفر هستند، یاد می کند . ابتدا از شیخ علاءالدین علی بن عبدالعالی یاد کرده و وی را چنین می ستاید:
نقطه دایره تقوی و طهارت در علم تحصیل و فقاهت به مثابه ای است که در مذهب علیه امامیه نزدیک به سرحد اجتهاد رسیده و از غایت تبحر در علوم عقلی و نقلی معتقد [شاید: معتمد] حکام اسلام و مرجع علمای واجب الاحترام گردیده، فصاحت بیان و طلاقت لسان آن حضرت از درجه توصیف بلندتر است و نهایت دینداری و پرهیزکاریش نزد اکابر و اصاغر بشر، امری مقرر; از جمله مؤلفات بلاغت سماتش حاشیه الفیه و رساله جعفریه (۱۳) در میان طوایف انام مشهور است » . (۱۴)
با این تالیفات، آشکار است که مقصودش کسی جز محقق کرکی نیست .
خواندمیر چند سطر پس از آن باز از «شیخ زین الدین علی » یاد کرده می نویسد: «قدوه اشراف علمای عرب و جامع اصناف فضل و ادب است، به کمال امانت و دیانت موصوف و به غایت تقوی و پرهیزگاری معروف . و آن جناب در شهور سنه ۹۲۸ به دارالسلطنه هرات تشریف آورده، منظور نظر عاطفت نواب نامدار مظهر عدل و احسان انیس الحضرت البهیه درمشخان [دورمیش خان] گشت و به منصب شیخ الاسلامی و اقضی القضاتی منصوب شده، پایه قدر و منزلتش از امثال و اقران درگذشت . بعد از آن که قرب دو سال به لوازم آن منصب پرداخت، میل وطن مالوف نموده، علم عزیمت به صوب دیار عرب برافراخت . سید نعمه الله حلی در سلک اجله سادات و علمای حله انتظام دارد و در اواخر سنه ۹۲۹ بلده فاخره هرات را به یمن مقدم شریف مشرف ساخته چند گاهی در مصاحبت شیخ زین الدین علی بسر برده و همراه آن جناب روی توجه به عربستان آورد» . (۱۵)
گرچه این عبارت به صراحت متن نخست نیست، و حتی داده های اشتباهی هم در آن هست، اما تعبیر «زین الدین علی » و فاقت سید نعمه الله حلی با او، نشان می دهد که مصداق عبارت، کسی جز کرکی نیست .
ممکن است تاریخ صحیح در متن سالهای ۹۱۸ و ۹۱۹ باشد نه ۹۲۸ و ۹۲۹ . در این صورت با مطالبی که در مآخذ دیگر آمده منطبق خواهد شد .
افندی به دلیل این که خواندمیر اینها را دو نفر دانسته، یکی بودن آنها را نپذیرفته است . با این حال، هیچ توضیحی در باره شخص دوم نداده است . این ابهام و همچنین عدم وجود اطلاعات در باره شخصی با عنوان شیخ علی عرب که از اتفاق سیدنعمه الله حلی هم مصاحب او باشد، و از قضا لقبش هم زین الدین باشد، نشان می دهد که برای خواندمیر خطایی رخ داده است . به هر روی اگر این نص درست باشد، نشان می دهد که محقق کرکی در سال ۹۲۸ – ۹۲۹ [یا به احتمال قوی تر ۹۱۸ و ۹۱۹] نیز در ایران بوده است . (۱۶)
آنچه مهم است ارتباط محقق کرکی با ایران در دوره شاه طهماسب است که در سال ۹۳۰ سلطنت را در اختیار گرفت . وقفنامچه ای از شاه طهماسب برای کشیدن نهری از آب فرات از سال ۹۳۵ در دست است که مصارف مختلف آن را شرح داده و وکیل خود را در نظارت بر مصرف درآمد حاصل از آن، محقق کرکی قرار داده از وی با القاب بسیار بلندی یاد کرده است:
حضرت شیخ الاسلام و البحر القمقام، علم الاعلام، الاجل الافضل الهمام، مقتدی طوائف الانام، الاعلم الاقدم و الطود الاشم، حلال المشکلات، کشاف المعضلات، قطب فلک العلم و الفتوی، مرکز دائره الحلم و التقوی، سلطان العلماء و المحققین، برهان الفقهاء المجتهدین، صاحب التحقیقات الفائقه و التدقیقات الرائقه . . . افضل المتقدمین، و اعلم المتاخرین، خاتم المجتهدین و وراث علوم سید المرسلین، . . . زین المله و الدین و الحقیقه و الافاده و الافاضه و الاجلال علی بن عبدالعال . . . (۱۷)
این نشان می دهد که میان آنان روابطی بوده است .
سال بعد از آن – یعنی سال ۹۳۶ – محقق کرکی برای بار دوم، یعنی پس از نوبه اول که در زمان شاه اسماعیل بوده، به ایران آمد و تا نیمه سال ۹۳۹ که به عراق بازگشت، (۱۸) در کنار شاه طهماسب و در واقع در اردوی معلی مستقر بود . محقق در این سال به نجف بازگشت و به رغم آن که شاه طهماسب حکم مفصلی برای شیخ الاسلامی وی نگاشت، به دلایلی که عمده آن می بایست حفظ حوزه علمیه نجف باشد، در آن شهر ماند و درست یکسال و دو روز پس از تاریخ صدور این حکم، در نجف درگذشت . (۱۹)
اشرف الدین قمی در اخبار سال ششم سلطنت طهماسب که نوروز آن مصادف با دهم رجب سال ۹۳۶ بوده است، علاوه بر اشاره به تغییراتی که در باره منصب صدارت رخ داده است، از سفر طهماسب به خراسان برای دفع عبیدخان ازبک یاد کرده، می نویسد: در این سفر حضرت صفوه المجتهدین و قدوه المتبحرین شیخ علی علیه الرحمه در اکثر اوقات همراه شاه عالم پناه بودند و رایات عز و جلال به دفع سلاطین اوزبکیه به خراسان توجه فرمودند . (۲۰) پس از آن از راه طبس به یزد آمدند که به نوشته جنابذی «در این یساق خجسته، خاتم المجتهدین شیخ علی عبدالعال – قدس سره العزیز – مرافق بودند .» (۲۱)
بلافاصله پس از آن، اشرف الدین قمی می نویسد: مدتی در بعضی اسفار در اردوی معلی بود . اما چون عراق عرب به تصرف عثمانی ها درآمد، «اولاد امجاد آن حضرت، ذکورا و اناثا منازل و املاک و اسباب و جهات خود را گذاشته به دیار عجم آمدند .» (۲۲)
این کوچ باید بعد از درگذشت محقق کرکی باشد که در سال ۹۴۰ رخ داد . عثمانی ها در سال ۹۴۱ در سلطنت سلطان سلیمان عثمانی عراق را به تصرف خود درآوردند و خویشان محقق از ترس «به واسطه رومیان، قبر او [محقق کرکی] را ظاهر ننمودند و همچنان مخفی است .» (۲۳)
روملو و قمی در اینجا و طبعا ذیل رخدادهای سال ۹۳۶ و بعد از آن اطلاعاتی را در باره اختلاف میان امیرنعمت الله حلی که همپیمان شیخ ابراهیم قطیفی، مولانا حسین اردبیلی، قاضی مسافر تبریزی بود، با شیخ علی کرکی به دست داده اند . همان گونه که مشهور است، شاه طهماسب جانب شیخ علی کرکی را گرفت و طی فرمانی که متن آن را قمی آورده، امیرنعمت الله حلی را به حله تبعید کرد و دستور داد ارتباطش را با مخالفان شیخ علی در عراق قطع کنند تا آنان نتوانند بر ضد وی توطئه کنند . در این فرمان به خصوص از شیخ ابراهیم قطیفی به عنوان کسی که «موجب شرارت و فسادست » یاد شده است . در همین نامه، اشاره به وجود «وکلای خاتم المجتهدین » در عراق عرب شده است . (۲۴) اصل این حکایت را روملو به تفصیل آورده و دیگر منابع، از جمله قمی در خلاصه التواریخ، مطالبی بر آن افزوده اند . (۲۵)
شگفت آن که وقتی کرکی در «سحر روز شنبه هجدهم ذی حجه روز مبارک غدیر [در سال ۹۴۰] در نجف اشرف به فرادیس جنان شتافت » امیر نعمت الله هم ده روز بعد درگذشت . این که دقیقا تبعید امیرنعمت الله در میان سالهای ۹۳۷ تا ۹۳۹ در کدام سال واقع شده و چرا محقق کرکی هم پس از آن به نجف رفته است، روشن نیست .
از سوی دیگر، در این سه سال، وقایع دیگری هم رخ داد که به روابط میان امیرغیاث الدین منصور شیرازی (م ۹۴۹) و شیخ علی کرکی مربوط می شد . در سال ۹۳۶ زمانی که منصب صدارت میان امیرنعمت الله حلی و میرقوام الدین حسین صدر اصفهانی به شراکت اداره می شد، با درگذشت میرقوام در آن سال، غیاث الدین منصور دشتکی شریک امیرنعمت الله حلی شد . (۲۶) غیاث الدین، روابط مناسبی با کرکی نداشت و همین امر سبب شد تا «بیشتر از دو سال و کسری بر سریر مسند» صدارت نتواند تکیه زند . (۲۷) قمی نوشته است که پس از آن که در سال ۹۳۶ میر غیاث الدین محمد شیرازی نصف صدارت را به دست آورد، اندکی بعد حضرت خاتم المجتهدین یعنی محقق کرکی «از عراق به درگاه معلی آمد» . در این سفر بود که ایندو قرار گذاشتند تا هر کدام یکبار در محفل درس دیگری حاضر شوند . در مجلس اول کرکی نزد میر درس شرح تجرید خواند . اما در مجلس بعدی که قرار بود میر نزد کرکی درس فقه بخواند تمارض کرده نیامد . (۲۸)
اما «فی الواقع » مشکلی که سبب عزل میرشیرازی از صدارت شد، مطلب دیگری بود . قمی می نویسد: در مرتبه ثانی که مجتهدالزمانی شیخ علی رحمه الله از عراق عرب متوجه پایه سریر خلافت مسیر گشت، آن حضرت – یعنی میرغیاث الدین منصور – منصب صدارت داشت و مجتهدالاوانی از استماع حکایت در باب عدم تقید میر از شرع اقدس و افساد بعضی از اشرار در باب تجهیلات [محیلات!] که میر او را می کرد از طرفین در مقام عداوت درآمده، مبانی نزاع استحکام یافته بود که مطلقا صلاح را در آن مدخل نبود . آخر الامر منجر به فضیحت شده تا آن که روزی در مجلس خلد آیین میانه شیخ و میر مباحثه ومناظره به میان آمده، آخر بحث به خشونت منقضی شد . شاه عالم پناه منحرف گشته بر سر آن مباحثه، میر را از صدارت عزل کرده، چند روزی میر در اردوی همایون بسر برده به جانب شیراز روان شد . (۲۹) شاه طهماسب هم خود از این مباحثه یاد کرده، می نویسد که میر در مقام عناد با محقق برآمده و ما هم «طرف حق را منظور داشته، اجتهاد را بدو ثابت کردیم .» (۳۰) این مساله می بایست در اواخر سال ۹۳۸ یا اوائل سال ۹۳۹ روی داده باشد .
زمانی که محقق کرکی زمینه عزل امیرغیاث الدین منصور را فراهم کرد، به شاه طهماسب توصیه کرد تا امیرمعزالدین اصفهانی را که از شاگردان خودش بود، به صدارت انتخاب کند . قمی در باره او نوشته است که «میر، افضل و اتقی و اورع و ازهد و اعلم سادات رفیع الدرجات و نقبای حمیده صفات دارالسلطنه اصفهان بود و اکثر مسائل فقهی را از حضرت خاتم المجتهدین شیخ علی فرا گرفته بود .» در این وقت بود که محقق کرکی «خاطر نشان اشرف [یعنی شاه] کرد که هیچ کس از سادات و نقبا و علما غیر او را لیاقت مرتبه سامی و منصب نامی صدارت نیست . در آن اوان، میر در اصفهان تشریف داشت; فرمان قضا جریان به احضار او نافذ شد . تا زمان وصول میر به درگاه اعلی حضرت مجتهدالزمانی نواب و وکلا جهت او تعیین فرمودند و مهر توقیع ترتیب دادند .» (۳۱) این اشارتی است بدان که برای مدتی که شاید اواخر سال ۹۳۸ تا اوائل ۹۳۹ بوده، خود محقق کرکی منصب صدارت را با تعیین وکلا و نواب به نیابت از امیرمعزالدین، می گردانده است .
نمونه دیگری هم از نفوذ محقق کرکی روی طهماسب داریم . بوداق منشی قزوینی از میرشاه میر [میر اسدالله مرعشی شوشتری] یاد می کند که وطنش شوشتر بود . مدتی به نجف رفت اما «چون فترت رومیه شد» به وطن بازگشت در حالی که «او را رتبه و منزلت نبود» . اما «شیخ علی بن عبدالعالی مجتهد تعریف او کرده بودند که سید فاضل صالح است که به یک بار این منصب عالی یافت و با اسب و . . . که از نجف آمد، با قطار و مهار و خیل و خدم روانه اردو شد و سالها این منصب عالی کرد و بعد از او پسرش . زمانه و گردش فلک را کار این است که یکی را از تخت سلطنت به تخته تابوت اندازد و یکی را از نکبت و فلاکت مدرسه، بر مسند عزت و راحت نشاند .» (۳۲) البته آش به این شوری نبوده است . توضیحات روملو می تواند مکمل این نکته و عنایت طهماسب به نظرات محقق کرکی باشد . (۳۳)
به هر روی، کرکی نخواست در ایران بماند و شاید ترجیح داد تا به انجام وظایف علمی خویش در حوزه نجف که مرکزیت علمی شیعه بود، ادامه دهد . با این حال، طهماسب ضمن فرامینی، وی را به عنوان یک مجتهد بلکه خاتم المجتهدین و نایب امام زمان علیه السلام فردی مطاع برای همه طبقات جامعه و امرا و رؤسا معرفی کرده، از تمامی عوامل خود در عراق خواست تا از وی اطاعت کنند و هر که را وی به عنوان قاضی و شیخ الاسلام و جز آن برگزید، همو را بپذیرند . این متن در ریاض العلماء و همچنین کتابی از میرمحمد اشرف نواده میرداماد آمده است . (۳۴)
طی سالهای ۹۱۵ تا ۹۴۰ هجری قمری، کرکی با استفاده از موقعیتی که نزد شاه اسماعیل و طهماسب داشت، دست به فعالیت های گسترده مذهبی در ایران زده و تلاش هایی جهت تعمیق افکار شیعه در ایران صورت داد . بسیاری از شاگردان وی در این دوره، نقش مهمی در اداره امور اداری و نشر تشیع ایفا کردند . قمی می نویسد: در رواج مذهب حق ائمه اثناعشر – علیهم صلوات الله الملک الاکبر – و نشر مآثر شرایع خیرالبشر صلی الله علیه و آله مساعی جمیله به ظهور آورد . (۳۵) در نسخه ای از خلاصه التواریخ که افزوده هایی بر دیگر نسخ دارد، دنباله جمله ای که گذشت «به ظهور آورد» چنین آمده است: و حقوق حضرت شیخ غفران پناه برین مذهب و کتب امامیه که نایاب شده بود و بر شیعیان بسیار است . همچنان که سابقا شرف ذکر یافت که شاه جنت بارگاه رضوان جایگاه ابوالبقاء شاه اسماعیل که تسخیر دارالسلطنه بغداد فرمودند، آن حضرت را تقویت و تمشیت کرده، لوازم اطاعت شرع اطهر و انقیاد احکام و اوامر ملت مطهر نمودند . آن حضرت پانزده سال در زمان دولت آن حضرت جنت منزلت و ده سال در زمان شاه ثریا رفعت فردوس بارگاه، و چه در عراق و خراسان و آذربایجان و در بعضی اسفار همراه اردوی همایون، به نشر احادیث و تالیف و تصنیف و درس و فتوی اشتغال داشتند . (۳۶)
میرزا عبدالله افندی هم در تحفه فیروزیه به طور مکرر از نقش محقق کرکی در ترویج تشیع امامی در ایران سخن گفته می نویسد: مساله از وقتی به اصل خود برگشت که مرحوم شیخ علی کرکی جبل عاملی خود به ولایت ایران آمده و فیض مجالست سلطان سکندر شان مغفور مبرور شاه اسماعیل ماضی حسینی صفوی را دریافته و به صحبت پادشاه مجاهد فی سبیل الله شاه طهماسب – انارالله مضجعهما – نیز مدتها رسیده و وکلای دولت ایشان آن شیخ بزرگوار را مقتدای شیعیان در هر باب، مقتدر و مطلق العنان فرموده اند و آثار عظیمه دینیه به این تقریب در هر امری بر وجود شریف آن شیخ عالی مقدار در بلاد ایران مترتب می شده » . و در ادامه با اشاره محدودیت ها و گرفتاری های شیعیان در طول نه قرن می نویسد: «نهایت باز مکرر بلکه اغلب اوقات شیعیان از ترس اعدای دین مختفی نیز می بوده اند تا آن که آخر الامر به برکت ظهور سلطنت و شوکت دولت ابد مدت سلاطین صفویه – شکر الله مساعیهم – و حسن سعی شیخ علی کرکی و امثال آن از علمای نامی در اول خروج نواب سکندرشان شاه اسماعیل ماضی اوراق پراکنده شیعیان بعون الله تعالی مجتمع و شیرازه پاره پاره گشته صحایف دوستان خاندان نبوت و هواخواهان اهل بیت سالت بحمدالله سبحانه به اعانت این بزرگواران بسته گردیده و رفته رفته الحال به این حد رسیده است » . (۳۷)
از عبارات افندی چنین به دست می آید که محقق کرکی نسبت به کاشان حساسیت خاصی داشته و شاید همین امر سبب شده است که بعدها فرزندش عبدالعال هم در کاشان مقیم شود . افندی می نویسد: حتی آن که مرحوم مبرور شیخ علی کرکی برای هدایت نمودن اهل کاشان محتاج شده بوده اند که معلم و مرشدی که ایشان را به دین حق هدایت می نموده باشد مقرر و کسی را که تعلیم شرایع دین شیعه ایشان نماید نیز خود تعیین و ارسال می کرده اند .» (۳۸)
و باز می نویسد: تا آن که در عهد آن پادشاهان فردوس مکان، مکرر شیخ علی کرکی خود از بلاد جبل عامل و دیار شام و عراق به ولایت ایران آمده و آخر الامر به اشفاقات شاهنشاهی سرافراز گشته و پیشوای شیعیان و ممتاز گردیده (ص ۱۵) و به فرموده آن دو پادشاه دین پناه، این پیشوای دین خودش به جهت هر یک از شهرهای ولایت ایران مرشد و معلم تعیین کرده، بلکه به هر ده و قصبه نیز و در هر مکانی به مناسبت مردم آن به زبان معلمان از طلبه علم عربی لسان یا فارسی و ترکی زبان فرستاده، مردم هر ناحیه را به لغت خودشان به دین و آیین شیعه راهنمایی نموده، حلال و حرام مذهب حق را به مردم آموخته می کرده اند . . .» (۳۹)
خواهیم دید که سید عبدالحسیب علوی هم در قواعد السلاطین از روابط متقابل شاه اسماعیل اول و شیخ علی کرکی سخن گفته است .
پسران کرکی و نفوذ آنان
الف: شیخ عبدالعال کرکی
در یکی از عباراتی که از خلاصه التواریخ نقل شد، آمده بود که پس از اشغال عراق توسط عثمانی ها، خاندان کرکی همگی به ایران مهاجرت کردند . (۴۰) بنابر این توان گفت که حتی اگر کرکی فرزندانش را در سال ۹۳۶ به ایران آورده و پس از آن در سال ۹۳۹ به عراق مراجعت داده بود – که این امر طبیعی بوده، زیرا زندگی و املاک وی در آنجا قرار داشته و فرزندانش هم کوچک بودند – آنان در سال ۹۴۱ همزمان با اشغال عراق عرب توسط عثمانی ها، به ایران بازگشته اند .
دو فرزند پسر محقق کرکی، هر دو در زمره علمای بنام دوره طهماسب به حساب می آیند . یکی با نام شیخ عبدالعالی (تولد در جمعه ۱۲ ذی قعده ۹۲۶ – وفات پنج شنبه ۲۷ رجب ۹۹۳) (۴۱) که محقق نام جدش را (۴۲) روی او گذاشته است . دوم حسن که او هم از علما و مؤلفان آثار فقهی و مذهبی در این دوره بوده است .
اسکندر بیک در شرح علمای نیمه دوم قرن دهم هجری از همین عبدالعال شروع می کند: سرآغاز جریده فضل و دانش از آن طبقه علیه، مجتهدالثانی، فرید العصر و الزمانی شیخ عبدالعال است که خلف صدق مرحمت پناه مجتهدالزمانی شیخ عبدالعالی [مقصود شیخ علی بن عبدالعالی یعنی محقق کرکی] است . (۴۳) در علوم معقول و منقول سرآمد روزگار، بسیار خوش محاوره و نیکومنظر و صاحب اخلاق بود و من حیث الاستقلال و الاستعداد بر مسند عالی اجتهاد تمکن داشت و اکثر علمای عصر اذعان اجتهاد آن جناب می نمودند . و اکثر اوقات در بلده طیبه کاشان اقامت نموده به درس و افاده اشتغال می نمود . و جمعی را به فیصل قضایای شرعیه و اصلاح بین الناس می گماشت و به نفس شریف نیز گاهی برای اجرای احکام شریعت غراء متوجه فیصل قضایا می گشت . و هر گاه به درگاه معلی تشریف می آورد حضرت شاه جنت مکان در تعظیم و توقیر آن جناب نهایت مبالغه می فرمودند . و همیشه باب سعادت مآبش خواه در اردوی معلی و خواه در کاشان مرجع علما و دانشمندان عصر بود و اکثر علما در اصول و فروع به قول او عمل می نمودند و اجتهادات آن جناب به تصدیق اکثر علما مقرون بود و الحق ذات ملک صفاتش در آن حین آرایش ملک ایران و جهانیان بود . (۴۴)
از این عبارت چنین برمی آید که محل زندگی وی کاشان بوده است . به علاوه وی هم قاضی معین می کرده و هم خود به قضاوت می نشسته است . همچنین وی مرجعیت فقهی عمومی را در این دوره عهده دار بوده و دیگران به رای و فتوای وی عمل می کرده اند . به علاوه رفت و آمد در دربار طهماسب هم داشته و سخت مورد تبجیل و احترام وی بوده است .
از عبارات اسکندر بیک چنین به دست می آید که به رغم موقعیت علمی بالای شیخ عبدالعال، خواهر زاده وی میر سید حسین، در آن زمان، کوشش می کرده است تا خود را اعلم علمای عصر معرفی کند . اسکندر بیک با اشاره به این که «در زمان شاه جنت مکان که اردوی همایون منبع علما و فضلای عرب و عجم بود و جناب شیخ المحققین شیخ عبدالعال خلف صدق مجتهد مغفور شیخ علی علیه الرحمه مرتبه بلند اجتهاد یافته جمیع علما اذعان اجتهاد او کردند، جناب میر سید حسین پای از مرتبه او بالاتر نهاده خود را سید المحققین و سید المدققین، وارث علوم الانبیاء و المرسلین و خاتم المجتهدین لقب داده » . (۴۵)
افندی در باره عبدالعال نوشته است که وی پس از پدرش «راس الامامیه » بود . همچنین از شیخ حر عاملی نقل کرده است که وی رساله ای از عبدالعال در دست داشته که در باره قبله و به خصوص تعیین قبله خراسان بوده است . (۴۶) کسانی هم مانند شیخ یونس جزائری، قاضی معز اصفهانی وشیخ بهایی از وی اجازه روایتی داشته اند . افندی به نقل از میرداماد که فرزند خواهر شیخ عبدالعال بوده است می نویسد که وی شرحی بر ارشاد الاذهان علامه داشته است . افندی آن شرح را در اصفهان نزد فاضل هندی دیده است . رساله ای هم در باب نماز جمعه داشته که افندی می گوید نسخه ای از آن نزد من موجود است . به علاوه، وی تعلیقاتی هم برای برخی کتابها نوشته است . (۴۷)
با درگذشت شاه طهماسب و فراهم شدن زمینه سلطنت اسماعیل دوم، موقعیت علمی و اجتماعی شیخ عبدالعال همچنان استوار بود . در همین نقطه تاریخی، حکایت جالبی پیش آمد و آن این که اسماعیل دوم (۹۸۴ – ۹۸۵) در آغاز سلطنتش بنا به یک نت سیاسی – دینی که می بایست قالیچه سلطنت شاه را اعلم علمای زمان پهن کند، (۴۸) به وی گفت: «این سلطنت حقیقتا تعلق به حضرت امام صاحب الزمان علیه السلام می دارد و شما نایب مناب آن حضرت و از جانب او ماذونید به رواج احکام اسلام و شریعت; قالیچه مرا شما بیندازید و مرا شما بر این مسند بنشانید تا من به رای و اراده شما بر سریر حکومت و فرماندهی نشسته باشم .» این عالم که احساس کرد شاه اسماعیل قصد طعنه بر او دارد: «زیر لب فرمودند که پدر من فراش کسی نبود» . (۴۹)
شیخ عبدالعال پس از اظهار سنی گری شاه اسماعیل دوم به دردسر افتاد . بنا به نقل افندی، از کتابی که در شرح حال شیخ بهایی بوده است، وقتی اسماعیل دوم به قدرت رسید، بنای آن داشت تا شیخ عبدالعال و میرسید حسین کرکی را مسموم کند . عبدالعال از قزوین به همدان گریخت و از آن وضعیت نجات یافت . (۵۰)
به هر روی، شیخ عبدالعال در سال ۹۹۳ در اصفهان درگذشت . ماده تاریخ وفات پدرش «مقتدای شیعه » یعنی سال ۹۴۰ و ماده تاریخ وفات او «ابن مقتدای شیعه » یعنی سال ۹۹۳ بوده است . (۵۱) قاضی احمد قمی از شیخ عبدالعال با تجلیل فراوان یاد کرده است و در ذیل حوادث سال ۹۹۳ پس از اشاره به این که در این سال «دو مجتهد نامدار از دنیای بی مدار به دارالقرار رحلت فرمودند» ابتدا از ملا احمد اردبیلی یاد کرده و سپس در باره عبدالعال نوشته است: «دوم شیخ الطایفه و مقتدای فرقه الناجیه شیخ عبدالعالی بن شیخ علی در روز پنج شنبه ۲۷ رجب سال ۹۹۳ . ولادتش در روز جمعه ۱۲ ذی قعده ۹۲۶ ق و عمرش شصت و هفت سال، مصنفاتش شرح ارشاد، مدفنش به مزار امامزاده ابراهیم طباطبا منسوب به بقعه امام همام علی زین العابدین – علیه و آبائه الصلوه و السلام – در دارالسلطنه اصفهان . (۵۲) تفرشی که وی را درک کرده است می نویسد: عبدالعال مردی جلیل القدر، عظیم المنزله، رفیع الشان، نقی الکلام، و کثیر الحفظ بود . (۵۳)
محتشم کاشانی (۹۳۵ – ۹۹۶) شعر بلندی در ستایش از عبدالعال سروده، و به طرز جالبی که نشان از دانش عمومی دینی محتشم هم دارد، اسامی کتابهای مهم فقهی و نیز برخی از مصطلحات رایج در علوم اسلامی و ادبی وقت را در آن بکار گرفته است:
مکین مسند اجلال شیخ عبدالعال
کزوست کشور دین و دیار شرع آباد
در یگانه دریای اجتهاد که هست
به فضل و مرتبه از خلق بر و بحر زیاد
دروس نافع او در نهایت تنقیح
که بهتر از همه داند قواعد ارشاد
بود ز لمعه مصباح ذات کامل او
هزار منهج ایضاح در طریق رشاد
کند سرایر تقدیر بی خلاف عیان
به نور تبصره از رای مقنع وقاد
توجهش چو به نهج الحق است وکشف الصدق
کدام باب به مفتاح او نیافت گشاد
به منتهای بیان بحث دین ز تبیانش
که روزگار فصیحی چو او ندارد یاد
از آن عقاید ارباب دین به اوست درست
که داد داوری و عدل در شرایع داد
زمان زمان، فقها را ز قولش استدلال
نفس نفس، حکما را به حکمش استشهاد
به لطف منطق او اهل علم را تصدیق
که در کلام فصیحش نیست فساد
به قول و فعل وی از مهد تا به عهد خرد
نکرده سهو و خطایی به هیچ نحو استاد
ز فعل ماضی و مستقبلش خدا راضی
که هست مصدر احسان به امر و نهی عباد
یکی ز صد، ار بنویسند وصفش، ار به مثل
نه آسمان شود اوراق و هفت بحر مداد
. . . طواف کوی تو و قتل دشمنت دارند
یکی فضیلت حج، دیگری ثواب جهاد
مراست ذکر جمیلت همیشه ورد زبان
که هست اجمل اذکار و افضل اوراد
جواهر سخنم، گرچه هست بی قیمت
در این دیار که بازار شاعری است کساد
ولی به غلغله گوش مدحتت فکنم
خروش و ولوله در چرخ اگر کنی امداد
ایا، مه فلک سروری که امر تو راست
فلک مطیع و قضا تابع و قدر منقاد
اگرچه محتشم از گردش قضا و قدر
به پای بوس سگان در تو دیر افتاد
ولی نهاد چنان سر به طوق بندگیت
که تا قیام قیامت نمی شود آزاد
دراین سراچه که ازصرف گوی اجوف چرخ
بنای ناقص عمر است سست و بی بنیاد
بنای حشمت و جاهت که سالم است و صحیح
مثال دولت شه قوتش مضاعف باد (۵۴)
محتشم که سخت به عبدالعال دلبستگی داشته و این به دلیل اقامت هر دوی آنان در شهر کاشان و انس آنان با یکدیگر بوده است، ماده تاریخی هم در سال وفات شیخ یعنی ۹۹۳ سروده است . شگفت آن که در اینجا هم عنوان این است: «تاریخ ارتحال حضرت خاتم المجتهدین شیخ علی بن عبدالعال » . (۵۵) در حالی که صحیح آن، همان طور که در خود شعر آمده، عبدالعال بن علی است .
ناگهان سوزنده برقی جست از صلب جهان
کز نفس افتاد آتش در زمین و آسمان
ناگهان بارنده ابری خاست از دریای غم
کز نمش برق کدورت شد مکان و لامکان
ناگهان سر کرد طوفانی که از طغیان وی
موج غم پیوست در هم قیروان تا قیروان
ساکنان عرش را وحشت ز جمعیت فکند
طایران قدس را ماتم به هم زد آشیان
وه چه ماتم، ماتم مالک رقاب اهل علم
پیشوای ملک وملت، مقتدای انس و جان
شیخ عبدالعال، آن سلطان تخت اجتهاد
کآستین قدسیان رفتی به صدقش آستان آن که در حل مسائل چون زبان راندی به حرف
بوعلی را ماند انگشت تحیر در دهان
وان که در درس افاضل چون سخن گستر شدی
ظاهر از هر بحث گشتی معنی طی لسان
حیف ازآن حسن فصاحت، حیف ازآن لطف مقال
حیف از آن طرز بلاغت، حیف از آن سحر بیان
آمدی باران خون از آسمان تا روز حشر
فاش اگر بگریستندی بهر او کروبیان
در مکان خویش تا ریزند بهر ماتمش
عرشیان هر شب به بالا که کشند از کهکشان
آه از آن ساعت که چون کار از شهادت درگذشت
آن زبان علم را جنبش برون رفت از زبان
وای از آن حالت که مرغ روح او در باغ دهر
بال بر هم زد و زو تاریک گشت این خاکدان
گرچه نخل او ز جا اهل زمین برداشتند
لیک بر دوش ملایک شد به قبرستان روان
در جهان چون نایب صاحب زمان او بود و بس
کایزدش یارب کند صاحب سریر اندر جهان
چون برفت از بهر تاریخ زمان رحلتش
نکته دانی گفت: رفت آن نایب صاحب زمان (۵۶)
از این شیخ عبدالعال، یک فرزند با نام شیخ اسماعیل می شناسیم که آن هم از طریق اشعار محتشم کاشانی است . وی ماده تاریخی در باره «حوض خانه » خلف المجتهدین شیخ اسماعیل بن حضرت نایب الامامی مجتهدالزمانی عبدالعال روح الله روحه سروده است . این حوض خانه بر اساس همان ماده تاریخ در سال ۹۸۱ ساخته شده است . اشعار مزبور دوازده بیت است که بسیار زیباست . دو بیت آن چنین است:
تبارک الله از این حوض خانه دلکش
که رشک جوی جنان است و آبروی جهان
بنا نمودن این حوض راست تاریخی
که با وی است مطابق «بنای حوض جنان » (۵۷)
اشکالی که در اینجا وجود دارد آن است که اگر این عبارت از سال ۹۸۱ یعنی سال بنای حوض خانه باشد، چگونه محتشم تعبیر «روح الله روحه » را برای شیخ عبدالعال بکار برده که در سال ۹۹۳ درگذشته است؟ یک احتمال آن است که بعدها این عناوین بر نسخه های اشعار محتشم افزوده شده باشد .
ب: شیخ حسن کرکی
فرزند پسر دیگر محقق کرکی که وی هم عالم و فقیه بود، شیخ حسن کرکی است; اما مع الاسف از وی اطلاعات زیادی در دست نیست . میرزا عبدالله افندی از این که شیخ حر نام او را در امل الامل نیاورده، سخت اظهار شگفتی کرده است . این در حالی است که یکی از رساله های شیخ حسن با عنوان عمده المقال فی کفر اهل الضلال مورد استفاده خود شیخ حر در رساله الاثنی عشریه او قرار گرفته است .
میرزا عبدالله افندی می نویسد: نسخه ای از کتاب عمده المقال او که در باره سنیان و صوفیان نوشته شده، در اختیار من است . وی این کتاب را به نام شاه طهماسب نگاشته و تالیف آن را در شهر مشهد در سال ۹۷۲ تمام کرده است . وی کتابی هم در مناقب اهل بیت و مثالب دشمنان آنان دارد که در عمده المقال خویش از آن یاد کرده است . افندی می افزاید: شیخ حسن رساله ای هم با عنوان المنهاج القویم فی التسلیم دارد که نسخه ای در اختیار من است . این نوشته، که رساله مختصری در باره بحث سلام در نماز است به سال ۹۶۴ در مشهد تالیف شده است . (۵۸) کتاب عمده المقال این مؤلف مورد استفاده بسیاری از کسانی قرار گرفت که بعد از وی، نقدی بر روش فکری و عملی صوفیان نگاشتند . وی کتاب را در سال ۹۷۲ در مشهد تمام کرده و طبعا وفات وی باید بعد از این سال باشد .
رساله دیگر شیخ حسن در باره نماز جمعه با عنوان البلغه فی بیان اعتبار اذن الامام فی شرعیه صلاه الجمعه است که آن را در رد بر رساله صلاه الجمعه شهید ثانی و در اصل به دفاع از پدرش محقق کرکی نگاشته است . این رساله به چاپ رسیده است . (۵۹)
نوادگان دختری محقق کرکی
الف: میر سید حسین مجتهد کرکی
پنج دختر محقق کرکی را که می شناسیم که همگی آنان به همسری شاگردان دانشمند وی درآمدند . این که آیا شمار دختران بیش از این بوده اند یا نه، خبری نداریم .
نخستین آنها همسر سید ضیاءالدین ابی تراب پدر سید حسین مجتهد کرکی است .
دوم و سوم (به ترتیب) همسر سید شمس الدین محمد آسترآبادی که با درگذشت همسر اولش، وی دختر دیگر محقق کرکی را گرفت و سید محمدباقر داماد، مشهور به میرداماد از این مادر است .
چهارم همسر زین العابدین علوی کرکی پدر سید احمد علوی عاملی .
دختر پنجم محقق، مادر مادر یعنی جده شیخ علی نواده شهید ثانی بوده و خود وی این نکته را یادآور است . وی می گوید در ماه ربیع الاول سال ۱۰۱۳ یا ۱۰۱۴ به دنیا آمده و جده خود را در حالی که نه ساله بوده دیده است . سپس می افزاید که جده اش قریب نود سال عمر کرده، نهایت زهد و صلاح و تقوا را داشته، اوقاتش را صرف خواندن قرآن و دعا می کرده و نسبت به من هم بی اندازه مهربانی کرده است . (۶۰)
اما اکنون شرح حال سید حسین مجتهد کرکی، تا برسیم به شرح احوال دیگر نوادگان دختری محقق .
گذشت که یکی از دامادهای محقق کرکی، سید ضیاءالدین ابی تراب حسن (م ۹۳۳) (۶۱) بوده است که فرزندش سید حسین مجتهد کرکی مشهور به سید حسین مفتی (۶۲) از علمای پرآوازه دوران شاه طهماسب (۹۳۰ – ۹۸۴)، اسماعیل دوم (۹۸۴ – ۹۸۵) و پس از آن سلطان محمد خدابنده و روزگار شاه عباس اول تا سال ۱۰۰۱ هجری یعنی سال درگذشتش، می باشد .
اهمیت سید حسین کرکی نه تنها به خود او، بلکه با توجه به عنوان نوشته حاضر، از آن رو است که فرزندان وی، پس از درگذشت او تا پایان عصر صفوی، مناصب اداری مهمی مانند صدارت و قضاوت و تولیت اماکن مقدسه مانند مشهد و قم و همچنین مقبره شیخ صفی اردبیلی را در اختیار داشتند . واله اصفهانی که کتابش را در ۱۰۷۸ نگاشته است، پس از شرح حال سید حسین کرکی می نویسد: اولاد و امجاد و احفاد والانژادش که تا جهان باد، اورنگ آرای سریر دانش و سداد باشند، خلفا عن سلف الی یومنا هذا به مناصب بلند و مدارج ارجمند ممتاز و سرافراز بوده و خواهند بود . (۶۳)
سید حسین بنا به داوری اسکندر بیک و دیگران به تبع وی، به لحاظ علمی در مرتبه ای پایین تر از دائی اش شیخ عبدالعال قرار داشته است، اما روش وی چنان بود که توانست موقعیت علمی خود را به عنوان یک عالم برجسته تثبیت کرده و نفوذش را در درگاه شاه طهماسب پایدار سازد و خود را به عنوان خاتم المجتهدین زمان بشناساند .
آنچه مسلم است این که سید حسین زمانی شیخ الاسلام اردبیل بوده است . (۶۴) با توجه به اهمیت اردبیل به عنوان یک شهر مذهبی برای صفویان، به ویژه در این مقطع تاریخی، دارا بودن این منصب در آن شهر نشانگر موقعیت بالای وی می باشد . اسکندر بیک در شرحی که از احوال وی آورده است، می نویسد، وی در روزگار طهماسب به ایران آمده، در «در دارالارشاد اردبیل به تدریس و شیخ الاسلامی و قطع و فصل مهام شرعیه قیام داشت; پس از آن به درگاه معلی آمده، دعوی اجتهاد می نمود و منظور نظر حضرت شاه جنت مکان گردید . . . گاهی متوجه فیصل قضایای شرعیه اردوی معلی بوده، جمعی کثیر همه روزه به محکمه علیه اش رجوع می نمودند، در اسانید شرعیه، کتاب و ناسخان محکمه، حسب الفرموده میر، توقیع او را سید المحققین و سند المدققین، وارث علوم الانبیاء و المرسلین، خاتم المجتهدین مرقوم می ساختند; اگرچه علما دراین باب سخن داشتند و غایبانه اذعان نمی نمودند، اما هیچ یک از فحول علما در معرض این گفتگو نتوانستند درآمد . به غایت فصیح البیان و ملیح اللسان بود» . (۶۵) به نظر می رسد وی پس از یک دوره شیخ الاسلامی اردبیل، به قزوین یعنی پایتخت منتقل و این منصب را در آنجا عهده دار شد . (۶۶)
سالهای حضور وی را در شهرهای مختلف، از تواریخ موجود روی برخی از آثارش می توان حدس زد . وی کتاب دفع المناواه عن التفضیل و المساواه را در سال ۹۵۹ برای شاه طهماسب نگاشته است . (۶۷) همو کتاب اللمعه فی امر صلاه الجمعه را در سال ۹۶۵ در اردبیل، بنام شاه طهماسب نوشته است . (۶۸) همچنین در سال ۹۹۷ رساله ای در پاسخ به برخی از پرسشهای یکی از بزرگان مازندران یا گیلان که خان احمد گیلانی بوده، نوشته است . وی دست کم دو اثر دیگر هم به نام خان احمد گیلانی تالیف کرده است .
یکی از مباحث مهمی که سید حسین مجتهد کرکی مطرح کرد، بحث از نقش سادات و اهمیت موقعیت آنان در جامعه و لزوم توجه امرا و شاهان به آن هاست . کتاب سیاده الاشراف وی در این زمینه نوشته شد . بعدها نواده های دختری دیگر کرکی هم در این زمینه تالیفاتی داشتند . میرداماد رساله ای در اثبات سیادت از طریق مادر نوشت . (۶۹) کتاب دیگری با عنوان منهاج الصفوی در گویا وی رساله دیگری هم با عنوان رساله در سیادت اشراف داشته است . (۷۱) نواده دیگر وی، میر محمد اشرف هم فضائل السادات را که در موضوع خود کتاب مهمی است نوشت و ضمن آن فضائل و مناقب سادات و لزوم توجه به آنان را یادآور شد . با توجه به اهمیت نقش سادات در دوره صفوی، طرح این مبحث بسیار جالب است .
به هر روی، سید حسین، به تدریج در اواخر دوره طهماسب و سپس تا زمان درگذشتش در سال ۱۰۰۱ سهمی اساسی در تحولات سیاسی این دوره بی ثبات ایفا کرد . زمانی که شاه طهماسب ۹۸۴ درگذشت «علمای اعلام و فقهای کرام، خصوصا میر سید حسین مجتهد جبل عاملی حسب الصلاح امراء به دولتخانه مبارکه آمده، جسد مطهرش را به آیین شریعت غرا غسل داده در یورت شیروانی که ما بین باغچه حرم و دیوانخانه بود، به امانت گذاشتند» . (۷۲)
جالب آن که در جریان درگیری طرفداران اسماعیل دوم با برادرش حیدرمیرزا در شب مردن طهماسب که در نهایت منجر به کشته شدن حیدر میرزا شد، سید حسین بالای جنازه طهماسب ایستاده بود و حتی دو تیر بر پشت او اصابت کرد و سبب شد تا وی هم جنازه را رها کرده، پنهان شود . (۷۳)
با روی کار آمدن اسماعیل دوم، و ظاهر شدن گرایشهای سنی زدگی از وی، نقش سید حسین به عنوان یک عالم برجسته، فعالتر شد . منابع تاریخی، از جمله اسکندر بیک و دیگران از مقاومت وی در برابر اسماعیل دوم سخن گفته اند . تاثیر سید حسین روی قزلباشان، سبب روی گردانی آنان از اسماعیل دوم شده و همین امر سبب گردید تا اسماعیل دوم «به علما بدگمان شده، به میرسید حسین مجتهد و میرسید علی خطیب و استرآبادیان که در تشیع و تبرا غلو داشتند، بیش تر از دیگران بی التفاتی اظهار کرد و بعضی را از اردو اخراج کرد و جمیع کتب علمی میرسید حسین را فرمود که در خانه نهاده، مهر کردند و او را از منزلی که داشت بیرون کرده و خانه او را نزول دادند . (۷۴)
افندی درباره میر سید حسین مجتهد کرکی عاملی و برخورد وی با شاه اسماعیل دوم که تمایلات سنی گری داشت، می نویسد: شاه برای وی پیغام داد که نباید اجازه دهی که تبرائی دنبال رکاب تو حرکت کند; در غیر این صورت اجازه قتل تو را خواهم داد . اما او حاضر به ترک این کار نشد . (۷۵) به نوشته افندی، شاه اسماعیل دوم وی را در حمامی بسیار داغ زندانی کرد و همان شب شاه (بر اثر نفرین وی) به طور ناگهانی درگذشت . وی این مساله را از کرامات سید حسین عنوان کرده است . (۷۶) به هر روی ماجت سید حسین در این زمینه برای جلوگیری از تلاش اسماعیل دوم بسیار قابل توجه است . (۷۷)
به طور کلی باید توجه داشت که سید حسین در اصرار بر تشیع، همان راه جد مادری خویش را طی کرده (۷۸) و در این باره، آثار متعددی در زمان شاه طهماسب نگاشت که یکی از آنها الرساله الطهماسبیه بود . وی در آثار خویش نسبت به اهل سنت مواضع بسیار تندی داشت . (۷۹)
نقش وی در تحولات دوره سلطان محمد خدابنده تا اوائل دوره شاه عباس، نوعی وساطت میان جناح های درگیر در داخل حکومت صفوی بود . نمونه هایی از وساطت ها را اسکندر بیک و دیگران آورده اند . (۸۰) در زمان عباس اول هم در جریان اختلاف شاه با خان احمدخان گیلانی، وقتی صحبت از نذر خان احمدخان برای عدم نکاح صبیه اش تا قبل از بلوغ پیش آمد، شاه از چند مجتهد در این باره پرسش کرد که عبارت بودند از میر ابوالولی صدر انجو، (۸۱) مجتهدالزمانی سید حسین کرکی، و حضرت علامی شیخ بهاءالدین محمد عاملی . (۸۲)
اسکندر بیک، با تصریح به این که سید حسین کرکی در طاعون فراگیر سال ۱۰۰۱ در شهر قزوین درگذشت، در باره سید حسین می نویسد: مشارالیه سید عالی شان و بزرگ متعالی مکان و دختر زاده مجتهد مغفور شیخ علی عبدالعال بود; در میانه علمای عرب و عجم به طلاقت لسان و فصاحت بیان معروف و در ولایت عجم کوس اجتهادش بلند آوازه گشته، در اصول و فروع مذهب حق امامیه رسائل غرا پرداخت .» می افزاید میرسید حسین با وجود شیخ عبدالعال که به لحاظ اجتهاد رتبتش بالاتر بود، «پای از مرتبه او بالاتر نهاده خود را سید المحققین و سید المدققین، وارث علوم الانبیاء و المرسلین، خاتم المجتهدین لقب داده در صکوک و سجلات (۸۳) که به توقیع او مزین می شد، این عبارت تسطیر می یافت » و دیگران هم «تا حین وفات، او را خاتم المجتهدین می خواندند . نعش او را بندگان حضرت اعلی به عتبات عالیات سدره مرتبات فرستاده در آن اماکن مشرفه مدفون گردید .» (۸۴)
میر حسین مجتهد کرکی، چند فرزند پسر داشت . نخست سید محمد قاضی عسکر، دوم میرزا حبیب الله صدر که این دو را معرفی خواهیم کرد . فرزند دیگر او میرزا سید احمد است که گفته اند متولی مقبره شیخ صفی در اردبیل بوده است . فرزند دیگری هم با نام میرزا تقی محمد است . همچنین گفته شده است که یکی از فرزندان وی «نیای عضدالملک صدر قزوینی صدر دیوان خانه عدلیه و متولی آستانه رضویه در مشهد که شیخ الاسلام قزوین بوده است » . (۸۵) در همان ماخذ یک دختر هم از وی یاد کرده و نوشته است که آن دختر «زن شاه قاسم بوده و خاکجای او در طرشت تهران است .»
فرزندان سید حسین مجتهد کرکی
۱ . میرزا سید محمد قاضی عسکر
سید محمد فرزند سید حسین کرکی از علمای دوره شاه طهماسب بوده است . اسکندر بیک در یک واقعه، از میر سید محمد قاضی عسکر ولد میر سید حسین کرکی یاد کرده است . واقعه از آن قرار بوده است که در دهم ذی حجه ۱۰۱۵ یعنی عید قربان، همه علما و میهمانان گرجی و غیره، در ایوان شاهی – قاعدتا در اصفهان – حاضر شده بودند تا شاه عباس وارد مجلس شود . پیش از ورود شاه، سقف ایوان فرو ریخت . عده ای مرده و شماری مجروح از آنجا نجات یافتند که یکی از آنها همین سید محمد قاضی عسکر بود . (۸۶)
شیخ حر هم با یاد از «السید محمد بن حسین بن حسن الموسوی العاملی الکرکی » او را برادر میرزا حبیب الله دانسته و در باره اش نوشته است: کان عالما، فاضلا، جلیلا، فقیها، سکن اصفهان . (۸۷)
یکی از فرزندان وی با نام میرزا ابراهیم زمانی شیخ الاسلام طهران بوده که شیخ حر وی را با تعابیر «عالم، فاضل، جلیل القدر، شیخ الاسلام بطهران » یاد کرده است . شیخ حر او را «ابن اخ میرزا حبیب الله » می داند . (۸۸) افندی با اشاره به فرزندان میرزا حبیب الله، گویا به خطا، از سید محمد یاد می کند که شیخ الاسلام طهران بوده است . به نظر وی، میرزا ابراهیم پدر یا جد سید ابراهیم معاصر اوست که (او هم) شیخ الاسلام طهران بوده و مرده است . افندی با اشاره به این مطلب می نویسد، این میرزا ابراهیم دو فرزند داشت یکی سید محمد که بهره ای از علم داشت و در زمان پدرش درگذشت . دیگری میرزا جعفر که مانند پدرش، از دانش بی بهره است و فعلا جای پدرش شیخ الاسلام طهران است . البته اینها کتابهای خوبی دارند . (۸۹)
به نوشته یک منبع دیگر فرزند دیگر سید محمد قاضی عسکر، سید مرتضی نام داشته و متولی مزار شاه نعمت الله در کرمان بوده است . فرزند دیگرش نظام الدین علی بوده که فرزند وی با نام میرزا ابراهیم متولی امامزاده عبدالعظیم و شیخ الاسلام ری بوده است . (۹۰) در این صورت باید در مطالب پیشگفته در باره میرزا ابراهیم با دقت بیشتری نگریست .
۲ . میرزا حبیب الله صدر فرزند سید حسین کرکی
بدون تردید شاه عباس جوان، موقعیت و منزلت میر سید حسین کرکی را که در آغاز سلطنتش درگذشت، درک کرده و به وی احترام می گذاشته است . به همین دلیل، موقعیت خاندان سید حسین کرکی در این دولت و پس از آن محفوظ ماند . طبعا طی این سالها، فرزند دانشمندی از خاندان سید حسین مجتهد برنیامد و به طور عمده، شیخ بهایی و میرداماد عناوین اول را در اصفهان به خود اختصاص می دادند . همین طور شماری از برجستگان از سادات به مقام صدارت رسیدند . (۹۱) با این همه، میرزا حبیب الله به تدریج توانست با استفاده از عنوان سیادت و شرافت نسبی و موقعیت آباء و اجدادی، در منصب صدارت که ویژه سادات بود، موقعیتی به دست آورد .
شیخ حر عاملی، از میرزا حبیب الله به عنوان یک عالم یاد کرده و نوشته است که وی و برادرش احمد، نزد شیخ بهایی، مقابله حدیث می کردند . (۹۲) این مساله که شیخ حر او و برخی از فرزندانش را در شمار علما آورده است، خشم افندی را برانگیخته و سبب طعنه او بر شیخ حر شده که چرا این قبیل افراد را در شمار علما آورده است . (۹۳) ظاهرا میرزا حبیب الله به لحاظ علمی زبدگی نداشته است . افندی به داستان هایی اشاره می کند که از جهالت وی بر سر زبانها رواج داشته است . سپس می نویسد: فاشتهار قله علمه یغنی عن الذکر و البیان . (۹۴) با این حال، در ظاهر در سلک علما بوده است . مجموعه ای از فتاوی علما در باره غنا و اعمال صوفیانه در پاسخ یک پرسش فراهم گشته است که نام شماری از علما مانند میرسید احمد علوی، محقق سبزواری و . . . در آن دیده می شود . نخستین آن ها همین میرزا حبیب الله صدر است با این عبارت: نواب مستطاب معلی القاب صدارت و نجابت پناه میرزا حبیب الله – خلدالله تعالی ظله العالی – این طریق تنسیق فرمودند: افعال مزبوره حرام و پیشه فساق عوام است . نیست فاعل آن مگر فریبنده مردمان گمراه و نادان . (۹۵)
این که میرزا حبیب الله دقیقا از چه سالی به منصب صدارت دست یافته است، روشن نیست . به طور کلی از صدارت وی در دوره شاه صفی (۱۰۳۸ – ۱۰۵۲) در منابع تصریح شده است . اما شاهدی وجود دارد که بسا در دوره عباس اول هم صدارت داشته است . از آن جمله در باره ملامحمد امین حشری تبریزی آمده است که وی در «عباس آباد – که شاه عباس آنجا را آباد کرد – ساکن بوده و مبلغی از سرکار موقوفات وظیفه داشت . آن وظیفه قطع شده در آن باب رباعی گفته به خدمت نواب میرزا حبیب الله صدر فرستاده . مرحوم مزبور مبلغ سی تومان به ازای آن به وظیفه او مقرر کرد . از مصاحبان نواب بود . بعد از مدتی مرخص شده به تبریز رفته در آنجا فوت شده .» (۹۶) آیا ممکن است این به عهد شاه عباس اول باشد؟ اگر چنین باشد، می توان گفت که در آن دوره هم میرزا حبیب الله صدارت داشته است . اما روشن است که این مساله قطعی نیست . (۹۷)
میرزا حبیب، پس از درگذشت عباس اول، به همراه شماری دیگر از علمای پایتخت، در به تخت نشاندن شاه صفی نقشی فعال داشت . به نوشته منابع دوره صفوی، پس از رسیدن خبر درگذشت شاه عباس به اصفهان «بکرات خان والی گرجستان در شب همان روز که مورد قضیه هایله محنت اندوز بود، به دستیاری اتفاق دانشوران آفاق میرزا حبیب الله خلف ارجمند میر سید حسین مجتهد جبل عاملی و مولانا حسنعلی ولد ملاعبدالله شوشتری و میرزا قاضی (شیخ الاسلام بعدی اصفهان و متوفای ۱۰۷۴) (۹۸) ولد حکیم کاشفای یزدی » شاه صفی را به تخت نشاندند . (۹۹)
شاه صفی پس از تصفیه کاملی که از شاهزادگان و صاحب منصبان دوره شاه عباس اول به عمل آورد، در سال ۱۰۴۲ (۱۰۰) میرزا رفیع الدین محمد را که استعفا داده بود، معزول کرده «منصب جلیل القدر صدارت به میرزا حبیب الله بن سید حسین الحسینی کرکی جبل عاملی » شفقت فرمود . (۱۰۱)
ملاکمال نوشته است: «صدارت به میرزا حبیب الله پسر سید حسین مجتهد که حقوق به خدمت قدیم دارند، دادند» . (۱۰۲)
واله هم نوشته است: «و منصب ارجمند صدارت که مشید دین مبین و قاعد [قائد!] قواعد ملت مستبین است، بعد از عزل میرزا رفیع الدین محمد صدر به صدر نشین بزم ارم قرین دینداری و انتباه میرزا حبیب الله خلف ارجمند پیشوای خداجویان آگاه، عمده السادات و النقباء الکرام میرسید حسین مجتهد کرکی جبل عاملی » تفویض یافت . (۱۰۳) در ذیل عالم آرا شرح حال صدور عظام، شرح بیشتری از اوصاف میرزا حبیب الله داده با اشاره به این که «جناب قدسی انتساب خلف ارجمند رموز دان اسرار خفی و جلی میر سید حسین مجتهد جبل عاملی است » به کار وی در اطعام فقرا و مستمندان و رسیدگی به امور آنان اشاره کرده می نویسد: «بالجمله تشریف والای صدارت بنابر آن که اختیار بخشش آن نداشت تا اواخر زمان فرخنده نشان خاقان رضوان مکان بر قامت قابلیتش پایدار و پیوسته منظور انظار عاطفت و احسان شهریار والاتبار بود و به کرات مقربان بساط قرب و محرمان حریم انس از لفظ گهربار آن حضرت شنیده بودند که می فرموده که هر بار که میرزا حبیب الله را می بینم می پندارم که یکی از ائمه هدی – علیهم التحیه و الثناء – را دیده ام . (۱۰۴)
همچنین در ذیل عالم آرا در باره نصب وی به مقام صدارت آمده است: صدارت و شرع پروری به وجود نوباوه بوستان سیادت و سداد سلاله دودمان فضل و اجتهاد، عارف معارف ربانی، کاشف اسرار فرقانی، المتخلق باخلاق الله میرزا حبیب الله ابن السید السند . . . المحققین خاتم المجتهدین، وارث علوم الانبیاء و المجتهدین، امیر سید حسین الحسینی کرکی جبل عاملی که شمه ای از مفاخر جاه و فضل و افضالش در نسخه تاریخ عالم آرا مسطور است، تفویض یافت . الحق ذات حمیده صفاتش صدر ایوان فضل و کمال و وجود فایض الجودش مصدر آثار سخاوت و همت و افضال، در تورع و پرهیزکاری از عدول مؤمنین و به اشفاق و مهربانی با خلق الله عموما و طلبه علوم و صلحاء و اتقیاء خصوصا در درجه کمال در انجاح مطالب و اسعاف مآرب و مسؤولات ارباب حاجات محتاج به سؤال و عرض مدعا نیست و مقصد و مرام هر کس فراخور دانش و بینش بر آینه ضمیرش پرتو انداخته، بیشتر از عرض مدعا کسوت ایجاب پوشانیده، و آن که عرض تمنا نموده علی الفور مثال لازم الامتثال به توقیع نعم موقع و مختم . محمد صالح برادر زاده کمترین، تاریخ منصب آن منبع فضل و رشاد را نبی شریعت یافته و در سلک نظم درآورده:
شکر خدا که شاه صفی سایه اله
کش ظل حق نشانه تاریخ دولت است
ذکرش مدام شکر عطایای ایزدی
فکرش همیشه رونق کار شریعت است
صدرش گزیده است پی شرع پروری
کآفاق زیر سایه عدلش به راحت است
جودش مدام قاسم رزق مقدر است
عدلش همیشه ماحی آثار بدعت است
نامش بود ز نام رسول خدا عیان
دریابد این لطیفه هر آن کو به فطنت است
چون می دهد به خلق ز شرع نبی خبر
تاریخ این عطیه نبی شریعت است (۱۰۵)
میرزا حبیب الله این منصب را تا پایان زندگی خویش در سال ۱۰۶۰ (۱۰۶) عهده دار بوده است . نمونه ای از فرامین وی با مثال خاص او برجای مانده است . (۱۰۷) بنا به اقتضای وظایف صدر، کار وی عمدتا رسیدگی به موقوفات و اداره امور مدارس بوده است . در باره رشیدا محمد سپهری که از مردم زواره اردستان و در علم و فضل یگانه دهر بود، آمده است که در ایام صدارت مرحوم میرزا حبیب الله به تدریس مدرسه کرمان مامور، به مبلغ سی تومان وظیفه موظف شد . (۱۰۸) واله با اشاره به درگذشت میرزا حبیب الله در بازگشت از سفر قندهار به همراهی شاه عباس دوم می نویسد: نعش محفوف به مغفرت صدر عالی قدر را به روضه قدس نشان ملایک پاسبان امام ثامن ضامن – علیه التحیه و الثناء – نقل نمودند . (۱۰۹) گفتی است که محمد حسین حسینی تفرشی به امر میرزا حبیب الله صدر رساله ای در تعیین روز قتل عمر نگاشته که نسخه ای از آن موجود است . (۱۱۰) میرمحمد اشرف فرزند حبیب الله طباطبائی هم شرح خلاصه الحساب خود را به نام میرزا حبیب الله صدر تالیف کرده است . (۱۱۱) علی نقی کمره ای هم که مدتها در شیراز قاضی و سپس شیخ الاسلام اصفهان بود، در سال ۱۰۴۲ کتابی با نام الولایه و القضاء نگاشته آن را به میرزا حبیب الله صدر تقدیم کرد . (۱۱۲)
مراوده او با شاعران مکرر یاد شده است . از جمله همراهانش یکی زلالی خوانساری بوده است که به نوشته نصرآبادی «در خدمت نواب میر محمدباقر [میرداماد] و نواب میرزا حبیب الله صدر سابق کمال قرب داشت .» (۱۱۳) وی که در دیوانش اشعاری در ستایش شاه عباس اول دارد، قصیده ای هم در «مدح میرزا حبیب الله صدر» گفته است که اشعاری از آن چنین است:
سفر کردم به زیر بار اشعار
فلک با سبعه سیاره سربار
چه سبعه هر یکی دریای ژرفی
به هر هفت سخن حسن شگرفی
درآمد در سوادم صبحگاهان
چو چشم سرمه آلودی صفاهان صفاهانی پناه دین پناهان
جهان دولت صاحب کلاهان
صفاهانی ز آه آتشین جسم
پس زانو کره چون نقطه بسم
به خون دل سرشته خام و بی سوز
چو شمع نیم گشته مجلس افروز
در این خاکی که اصفاهانش خوانند
نظرها سرمه ارکانش خوانند
سخن نوعی غبار دست و پا بود
که مغزش استخوان توتیا بود
چگونه توتیایی چشم بد دور
که بد داروی چشم زخم ناسور
نشسته با نگاه فتنه در خشم
به کنجی تنگ تر از گوشه چشم
تنم در وی فشارش عقده کور
به جان در حل و عقد دور شو دور
ز در تا قفل از کارم گشاید
خمار از تاک اشعارم رباید
درآمد نشاه میخانه دین
لبش سرمست نوشانوش تحسین
سپهر فضل و دریای مروت
حبیب بهترین رب عزت
حبیبی کو بود محبوب دلها
سرآغاز بهار آب و گلها
رخش چندان گل خندان شکفتی
که غنچه در شکفتنها نهفتی
ز لعلش گفتگو جوشی گرفته
در معنی سرگوشی گرفته
کفش آن دم که منع قطره بار است
گهر خونابه ابر بهار است
به راه شرع روشن تر ز خورشید
چراغ شاهراه بیم و امید
زبس گرد رهش رقصیده چالاک
فتاده ذره واری مهر بر خاک
ز چشم و ابروش کان قبله ماست
ترازوی سخن سنجان بیناست
ترازو هیچ جانب خم نمی زد
سر مویی کشیدن کم نمی زد
جهانگیری به نقش سکه ام بست
قیامت پا کشید و رفت از دست (۱۱۴)
شیخ علی فرزند محمد، نبیره شهید ثانی هم اشعاری به عربی در رثای میرزا حبیب الله سروده است:
وفی حبیب الله امر حبیبه
فمضی الیه و امره محمود
فبکته اندیه المکارم و العلی
و لبسن ثوب الحزن و هو جدید
قد کان للایتام و الضعفا ابا
و لکل عان عیشه مجهود
فلفقده قد جاء تاریخا «اب
مات الحیا لمماته و الجود»
لکن بحمدالله خلف بعده
شبلین جدهما اعز سعید
فکلاهما علمان زاد علاهما
تاریخ کل «ظله الممدود»
فلتهدا الزفرات و لیکن البکا
فرحا و تختال العلی و تمید
فالجود حی و المکارم غضه
و العیش طلق و الزمان ولید (۱۱۵)
هر دو ماده تاریخ که در این شعر آمده «ظله الممدود» و «اب مات الحیا لمماته والجود» سال ۱۰۶۰ را نشان می دهد . بنابراین به طور قطعی سال درگذشت میرزا حبیب الله همین سال می باشد .
نصرآبادی از حافظ محمد حسین تبریزی یاد کرده است که «اصلش از تبریز است . مدتی در اصفهان گمنام بود . در عاشورا روضه الشهداء می خواند . آواز خوشی داشت .» سپس افزوده است که «نواب میرزا حبیب الله صدر او را به علت آواز، ملازم ساخته، کمال اعتبار بهم رسانیده » است . (۱۱۶)
در باره ملاافضل همتی بافقی هم آمده است که مدتی موقوفات یزد را اداره می کرد و «با نواب میرزا حبیب الله صدر در کمال ربط بوده » . (۱۱۷) همچنین آصفای قمی که شاعری مقیم هند بوده، زمانی که در اصفهان بسر می برده «نویسنده میرزا حبیب الله صدر بوده است » . (۱۱۸) میر عبدالعال فرزند میرمحمد مؤمن حسینی هم که شاعری چیره دست بوده، «در اوایل حال مستوفی میرزا حبیب الله صدر بوده است » . (۱۱۹) رفیعای نائینی هم مدتی «با نواب مرحوم میرزا حبیب الله صدر بود» . (۱۲۰)
میرزا حبیب الله چندین فرزند داشت که مشهورترین آنان میرزا محمد مهدی، صدر و اعتماد الدوله بعدی است . دیگری میرزا علی رضای شیخ الاسلام است که شرح حالش خواهد آمد . اما بنا به نوشته آقا بزرگ، یکی دیگر از فرزندان میرزا حبیب الله، میرابوالفتح حسینی بوده است . نشانی که از وی برجای مانده و شاید نشانگر آن باشد که منصبی هم داشته، آن است که کتابی در شرح باب حادی عشر توسط شخصی به نام محمدرضا بن جلال الدین اصفهانی در جمادای دوم سال ۱۰۶۸ به نام او تالیف شده است . (۱۲۱)
میرزا حبیب الله در سال ۱۰۶۰ درگذشت . در این باره شواهدی هست که گذشت . اما در این باره شعری هم از میرزا جعفر قزوینی که مدتی وزیر لاهیجان و چندی وزیر یزد بوده، در تذکره نصرآبادی آمده که چنین است:
صدر جهان مفخر اهل کرم
روی زمین را همه پشت و پناه
صبح شب جمعه ز جذب طلب
چشم بپوشید چو از ما سواه
طبع بلندم پی تاریخ گفت
رفته بمعراج حبیب اله (۱۲۲)
مصرع اخیر تاریخ ۱۰۵۸ را نشان می دهد اما بر اساس محاسبه مصحح ۱۰۵۹ است; مگر آن که الاه باشد . البته هر دو تاریخ با تاریخ درگذشت او که قطعا سال ۱۰۶۰ است فاصله دارد .
فرزندان میرزا حبیب الله صدر
۱ . میرزا محمد مهدی در مقام صدارت و وزارت
میرزا حبیب الله صدر داماد شیخ لطف الله میسی اصفهانی بود . (۱۲۳) نتیجه این پیوند، میرزا محمد مهدی است که پس از مرگ پدر به مقام صدارت و سپس وزارت رسید . شیخ حر او را با عبارت «کان عالما فاضلا جلیل القدر، عظیم الشان، اعتمادالدوله فی اصبهان » یاد کرده است . (۱۲۴) افندی هم نوشته است: «کان له حظ ما فی العلوم » . بهره ای از علم داشت . (۱۲۵)
وی پیش از عهده داری مقام صدارت، آن هم پس از درگذشت پدرش، به طوری که گفته شده است، دست کم از سال ۱۰۵۲، یعنی زمانی که شاه صفی درگذشت، «یگانه گوهر بحر سیادت میرزا محمد مهدی خلف اکبر صدر عالی شان میرزا حبیب الله » متولی آستانه فاطمه معصومه (س) در قم بوده است . (۱۲۶) شواهدی وجود دارد که آستانه قم پیش از آن در اختیار جدش سید حسین مجتهد کرکی و سپس پدرش میرزا حبیب الله بوده و این زمان، تولیت آن در اختیار وی قرار گرفته بوده است . بعد از وی هم این تولیت برای بیش از دویست سال در خاندان میرزا محمد مهدی برقرار ماند . (۱۲۷)
زمانی که میرزا محمد مقیم، کتابدار شاه عباس دوم، در سال ۱۰۶۰ در قم بسر می برد، میرزا محمد مهدی یادداشتی در مجموعه او که فعلا در کتابخانه مدرسه عالی شهید مطهری نگهداری می شود، نوشته است . (۱۲۸)
محمد طاهر قزوینی با اشاره به این که «در این سال [۱۰۶۰ (۱۲۹) ] مرحمت پناه غفران دستگاه میرزا حبیب الله صدر ممالک محروسه که عالم انسانیت و نیک ذاتی و جهان تقدس فرشته صفاتی بود، (۱۳۰) سفر جنان را بر توطن این زندان اختیار نموده به بلدی رحمت و راهنمایی مغفرت، روانه جنت شد و منصب جلیل القدر مومی الیه از تاریخ فوت به مستجمع کمالات حسبی و نسبی میرزا مهدی، خلف صدق آن کان سخا و مروت تفویض شد» . (۱۳۱) واله اصفهانی هم با اشاره به درگذشت میرزا حبیب الله در سال ۱۰۶۰ می نویسد که میرزا محمد مهدی هم که تا آن زمان تولیت آستانه مقدسه معصو
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل حاضر نشدن در مجالس گناه
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.