تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایات رجعت معصومین علیهم السلام بعد از امام زمان (عج) :

مقدمه

در کتاب های روایی، روایاتی وجود دارند که به پایان زندگی دنیایی امام زمان عج پس از تشکیل حکومت عدل جهانی، اشاره می کنند. هرچند برخی از این روایات بر شهادت حضرت دلالت دارند. (صفار، ۱۴۰۴، ص ۵۰۳) و برخی نیز بر مرگ طبیعی آن حضرت، اشاره دارند. (کلینی، ۱۴۰۷، ج ۸، ص ۲۰۶)

درباره فاصله زمانی میان رحلت آن حضرت و پایان دنیا و آغاز قیامت، دو دیدگاه کلی از روایات به دست می آید:

۱ـ امام زمان، آخرین حجّت الهی است و پس از مرگ او، حجّتی نخواهد بود و پس از گذشت چهل روز از رحلت آن حضرت، قیامت بر پا می شود.

۲ـ امام زمان پس از تشکیل حکومت جهانی، مدتی را در جهان خواهند بود و سپس از دنیا خواهند رفت. این مدت در روایات مختلف، از هفت سال تا ۳۰۹سال ذکر شده است. (أحمد بن حنبل، بدون تاریخ، ج ۳، ص ۲۸؛ طوسی، ۱۴۱۱، ص ۴۷۴، ص ۴۷۹) یکی از روایاتی که دیدگاه اول را تقویت می کند روایتی است که پیامبر اکرم در خطبه غدیر، ضمن معرفی همه ائمه ع درباره حضرت مهدی عج می فرماید:«مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی نَبِی وَ عَلِی وَصِیی أَلَا إِنَّ خَاتِمَ الْأَئِمَّهِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِی أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدِّینِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ… أَلَا إِنَّهُ الْبَاقِی حُجَّهً وَ لَا حُجَّهَ بَعْدَهُ؛ (ا. ب. ع. طبرسی، ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۶۲) آگاه باشید خاتم امامان، مهدی قائم از ماست. آگاه باشید که اوآشکار کنند دین و انتقام گیرنده از ظالمان است…. آگاه باشید مهدی حجت باقی و پایدار است و هیچ حجتی پس از او نیست.»اگر از ضعف سندی این روایت به دلیل نامعلوم بودن «علی السّوری» و «قیس بن سمعان» در سلسله اسناد این حدیث بگذریم، دلالت روایت فوق بر زنده بودن امام مهدی عج تا چهل روز قبل از قیامت نیز ناتمام است؛ زیرا روایت، بر بقاء حجت بودن امام مهدی و خاتمیت حجت الهی بعد از ایشان دلالت دارد. روایاتی نیز به طور عامّ بر نبود حجّت الهی در فاصله چهل روزه تا قیامت دلالت دارد. (برقی، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۲۳۶) هم چنین روایاتی هستند که بر پایان دولت امام زمان عج در فاصله چهل روز تا قیامت دلالت می کنند نه بر وجود حضرت تا آن موقع. (ف. ب. ح. طبرسی، ۱۴۱۷، ص ۴۶۶؛ عاملی نباطی، ۱۳۸۴، ج ۲، ص ۲۵۵؛ هلالی، ۱۴۰۵، ج ۲، ص ۹۵۸) بنابراین دیدگاه نخست علی رغم اینکه شیخ مفید (مفید، ۱۴۱۳د، ج ۲، ص ۳۸۷) آن را ترجیح داده است، نمی-تواند با روایاتی که دیدگاه دوم را تقویت می کنند، معارضه نماید.

البته در دیدگاه دوم نیز اختلاف مدت زمان حکومت امام زمان عج، آن را دچار اشکال می کند. علامه مجلسی در توجیه این اختلاف ها و جمع میان این روایات می نویسد: «برخی از این روایات، بر همه مدت فرمانروایی آن حضرت، برخی زمان استقرار دولت او، برخی بر سال ها و ماه هایی که نزد ما وجود دارد، و برخی هم بر سال ها و ماه های طولانی زمان ایشان حل می شود.» (م. ب. ب. م. ت. مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۵۲، ص ۲۸۰) جمع روایات متعارض، فرع بر حجیت آنهاست. از طرفی دیگر، به دلیل زیاد بودن این روایات، نیازی به بررسی سندی ندارند. بنابراین، مضمون مشترک همه این روایات؛ یعنی، محدود بودن مدت حکومت امام مهدی از نظر زمان، ثابت می شود. بنابراین، دیدگاه دوم بر دیدگاه نخست، رجحان پیدا می کند. سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که پس از امام مهدی عج، چه کسی یا کسانی به حکومت خواهند رسید؟ در پاسخ به این سوال، بر اساس روایات، دو نظریه وجود دارد؟

۱ـ نظریه رجعت امامان معصوم

۲ـ نظریه حکومت صالحان

در این تحقیق ما به دنبال آن هستیم که روایات رجعت امامان معصوم ع، از نظر سندی چگونه هستند و بر چه مضامینی دلالت دارند؟

سؤالات فرعی این تحقیق، عبارتند از:

۱.بر اساس مبانی و قواعد رجالی، روایات معتبر ناظر به رجعت معصومین ع متواتر هستند یا خبر واحد؟

۲.بر اساس روایات رجعت، کدام یک از معصومین ع، پس از امام مهدی عج رجعت می کنند؟

۳.چه ترتیبی میان رجعت آنها وجود دارد؟

۴.با چه هدفی به دنیا رجعت می کنند؟

۵.چند سال در دنیا زندگی خواهند کرد؟

این تحقیق در مقام گردآوری به روش اسنادی ـ کتابخانه ای و در مقام داوری به روش توصیفی ـ تحلیلی انجام می شود؛ یعنی، روایات پس از گردآوری، از نظر سند، مورد بررسی قرار گرفته و پس از وثاقت سندی، از نظر دلالت تحلیل می شوند.

حجیت یا عدم حجیت اخبار آحاد اعتقادی

روایات، قول، فعل و امضای معصوم را گزارش می دهند. نقل به معنا، تحریف، تقطیع و جعل، از جمله مواردی هستند که صحت این گزارش ها را دچار مشکل کرده و اعتماد به آنها را کاهش می دهند. بنابراین، روایات زمانی می توانند حجت باشند که از طریق آنها بتوان به قول، فعل و امضای معصوم، علم پیدا کرد. اگر روایات ناظر به یک موضوع، متواتر و یا حتی مستفیض باشند، از نظر عرف، علم و یقین نسبت به آن موضوع حاصل می شود هر چند از نظر منطقی، احتمال خلاف نیز وجود دارد. به همین دلیل، می توان بر اساس روایات متواتر و مستفیض، نسبت به قول معصوم، علم پیدا کرد؛ زیرا آنچه شارع از ما می خواهد علم و یقین با دقت عرفی است نه دقت منطقی و فلسفی. اما اگر روایات در حدّ خبر واحد باشد، پس از بررسی از نظر سند، جهت و دلالت، و کسب اطمینان، صرفا استناد آن روایت، به معصوم ثابت می شود، ولی به دلیل ظنّی بودن، نمی تواند حجت باشد. به همین جهت، استناد به خبر واحد برای اثبات آموزه های دینی، نیازمند جعل حجیت است. برخی معتقدند که شارع مقدس، نسبت به اخبار آحاد با مضامین فقهی، جعل حجیت کرده است اما نسبت به اخبار آحاد با مضامین اعتقادی این امکان وجود ندارد؛ زیرا آموزه های اعتقادی، ناظر به کشف واقع و امور تکوینی هستند و این امور خارج از اختیار شارع، یا وجود دارند یا وجود ندارند. بنابراین، شارع نمی تواند در واقع و تکوین دخالت و تاثیر داشته باشد. بنابراین، جعل حجیت نسبت به این اخبار، اثر شرعی نداشته و عملی لغو و محال خواهد بود. بر خلاف امور فقهی که از امور اعتباری و به اصطلاح به «ید شارع و معتبِر» است و به همین دلیل، شارع می تواند دخالت کند و دلالت ظنی خبر واحد را به عنوان دلالت قطعی، قلمداد کرده و ان را معتبر بداند. در نتیجه، خبر واحد ثقه در آموزه های فقهی، تعبداً علم آور است اما در آموزه های اعتقادی، علم آور و قابل اعتماد نیست. برخی التزام قلبی ملکف نسبت به مضامین اخبار آحاد اعتقادی را به عنوان اثر شرعی دانسته و به همین دلیل، جعل حجیت برای روایات اعتقادی را ممکن شمرده اند؛ ولی باید توجه داشت که اولاً التزام قلبی داشتن غیر از کشف واقع است، و ثانیاً التزام قلبی، علم وجدانی می خواهد نه علم تعبدی؛ زیرا با وجود علم تعبدی، قلب به سکون و آرامش نمی رسد و پذیرش قلبی محقق نخواهد شد. البته اگر اوامر و نواهی فقهی، ناظر به مصالح و مفاسد واقعیه باشند، در آموزه های فقهی هم نیازمند علم وجدانی و عرفی هستیم و علم تعبدی، نمی تواند به عنوان کاشف قطعی قلمداد شود. به همین دلیل در مباحث اصول فقه، در این باره بحث می شود که اگر خبر واحد ثقه، مکلف را له مصلحت واقعی نرساند و یا از مفسده واقعی دور نسازد، تبعیت از خبر واحد چه فایده ای دارد؟ در پاسخ به این سوال، نظرات مختلفی مطرح شده که از جمله آنها نظریه مسلک سلوکیه است. طبق نظریه دوم، همین که سلوک و رفتار مکلف بر اساس خبر واحد ثقه، مصلحت و مفسده واقعی را برای او جبران می کند. طبق این مبنا، اگر کاشفیت ظنی روایات فقهی نسبت به واقع، حجت دانسته شود و احتمال خلاف آن نیز قابلیت جبران داشته باشد، جعل حجیت نسبت به روایات اعتقادی هم قالبیت توجیه پیدا می کند. بنابراین، درباره حجیت خبر واحد در آموزه های اعتقادی، دو دیدگاه وجود دارد؛ برخی آن را حجت می-دانند (رضایی و گوهری بخشایش، ۱۳۹۲) و برخی نیز حجت نمی دانند. (محمدی، ۱۳۹۵) هر کدام نیز برای خود دلایل محکمی دارند. روایات ناظر به اصل آموزه رجعت، متواتر و یا لااقل مستفیض هستند و به همین دلیل، اصل رجعت، یقینی است، اما جزئیات رجعت؛ مانند زمان رجعت، نحوه رجعت امامان معصوم ع، نقش آنها در رجعت و مدت حضور آنها در دنیا پس از رجعت، روایات زیادی وجود ندارد. بنابراین، اگر روایات اعتقادی حجت باشند، پس از بررسی روایات ناظر به جزئیات رجعت و کسب اطمینان و وثاقت از حیث سند، جهت و دلالت، می بایست به مدلول آنها ملتزم شد و به عنوان واقع پذیرفت. در غیر این صورت، فقط استناد این اقوال به معصومین ع اثبات می شود ولی مدلول این روایات، کاشف از واقع نبوده و نباید آنها را پایه و اساس اعتقادات شیعه درباره اوضاع و احوال رجعت امامان معصوم ع و حاکمیت آنها بر زمین پس از امام زمان عج قرار داد.

تذکر این نکته هم لازم است که عدم اثبات جزئیات رجعت امامان معصوم ع، خدشه ای به آموزه اعتقادی رجعت وارد نمی کند و آن را بی اعتبار نمی سازد.

مفهوم شناسی

رجعت در لغت، به معنای یکبار بازگشت و برگرداندن است به هر آنچه که آغاز و شروعش از آن جا بوده است. (مصطفوی، ۱۳۶۸، ج ۴، ص ۶۱؛ قرشی بنایی، ۱۴۱۲، ج ۳، ص ۵۶؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ص ۳۴۲؛ ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۲۰۲) کلمه رجع در قرآن هم به معنای عام لغوی خودش هم به صورت متعدی (برگرداندن) و هم لازم (برگشتن) استعمال شده است. «رجعت»در اصطلاح کلامی، یکی از آموزه های اعتقادی شیعه، و به معنای بازگشت جسمانی جمعی از درگذشتگان از مؤمنان و کافران به دنیا قبل از قیامت است تا مؤمنان به اجر و پاداش یاری آن حضرت برسند و شاهد عزت و حاکمّیت او بر زمین باشند و کافران، مورد انتقام و عذاب قرار گیرند. (ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۲۰۲؛ ابن منظور، ۱۴۱۴، ج ۸، ص ۱۱۴؛ شریف مرتضی(علم الهدی)، ۱۴۰۵، ج ۱، ص ۱۲۵؛ طریحی، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۳۳۳؛ فیض کاشانی، ۱۴۱۸، ج ۲، ص ۸۲۳) از میان تعاریف رجعت، تعریف شیخ مفید در «أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات » تعریفی جامع تر است. او می نویسد:«ان الله یرد قوماً من الاموات الی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها، فیعز منهم فریقاً و یذل فریقاً و یدیل المحقین من المبطلین و المظلومین منهم من الظالمین، و ذلک عند قیام مهدی من آل محمّد؛ همانا خداوند گروهی از اموات را با همان صورت و چهره هایی که داشتند به دنیا برمی گرداند؛ گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل می کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده و مظلومین را بر ظالمین و ستمگران غلبه می دهد. این واقعه هنگام ظهور ولی عصر (عج) رخ خواهد داد.» (مفید، ۱۴۱۳الف، ص ۷۸) این تعریف به دلیل هماهنگی بین معنی لغوی و اصطلاحی رجعت با تعبیر «یرد»، اشاره به عمومیت نداشتن رجعت نسبت به همه مردگان با تعبیر «قوماً من الاموات»، اشاره به رجوع روح به همان بدن و صورت دنیوی و دارای جسم و خواص ماده با تعبیر «فی صورهم التی کانوا علیها»، و همچنین اشاره به فلسفه و زمان رجعت، نسبت به تعاریف دیگر دارای جامعیت و مانعیت بیشتری است. (هادوی کاشانی و رضوی، ۱۳۹۱، ص ۵۷) هر چند بنابر برخی از روایات که رجعت را شامل افرادی که با عذاب از دنیا رفته اند نمی دانند، (قمی، ۱۳۶۷، ج ۱، ص ۲۵) هنوز این تعریف مانعیت کامل را ندارد.در باره زمان دقیق رجعت، سه احتمال وجود دارد: کمی قبل از قیام، هم زمان با آغاز قیام و کمی بعد از قیام امام مهدی علیه السلام. در هر صورت تعبیر «هنگام قیام»، هر سه احتمال را در بر می گیرد. (محمدی ری شهری، ۱۳۹۳، ج ۸، ص ۳۶) برخی از شیعیان نیز رجعت را به معنای بازگشت دولت و حکومت اهل بیت علیهم السلام تفسیر کرده اند و نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. علامه طبرسی، پس از اشاره به این معنا از رجعت، معتقد است که این معنا از رجعت، لطمه ای به معنای اجماعی آن نمی زند. (ف. ب. ح. طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۷، ص ۳۶۷) اعتقاد به رجعت از قرن اوّل هجری میان علمای شیعه معروف بوده است. در قرن های دوم و سوم، احادیث بیشتری نقل شده است. فضل بن شاذان یکی از بزرگانی است که در این دوره، کتابی را در اثبات رجعت نوشته است. (نجاشی، ۱۴۰۷، ص ۳۰۷؛ طوسی، بدون تاریخ، ص ۳۶۱) مرحوم کلینی نیز در انتهای قرن سوم، احادیث رجعت را در کتاب کافی آورده است. (کلینی، ۱۴۰۷، ج ۸، ص ۵۰، ۵۱، ۲۰۶ و. ..) شیخ صدوق (ابن بابویه، ۱۴۱۴، ص ۶۰) و شیخ مفید (مفید، ۱۴۱۳ه، ص ۱۵۳؛ مفید، ۱۴۱۳و، ص ۳۲، ص ۳۵) در قرن چهارم، سید مرتضی (شریف مرتضی(علم الهدی)، ۱۴۰۵، ج ۱، ص ۱۲۵) در قرن پنجم و طبرسی (ف. ب. ح. طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۷، ص ۳۶۷؛ ف. ب. ح. طبرسی، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۷۲۴) در قرن ششم به دفاع از این عقیده شیعه پرداخته اند. این اعتقاد همچنان در میان علمای شیعه در قرن های بعدی ادامه داشته است (شیخ حر عاملی، ۱۳۶۲، ص ۴ مقدمه؛ محمدی ری شهری، ۱۳۹۳، ج ۸، ص ۴۱) تا جایی که علّامه مجلسی در باره کمّیت و کیفیت احادیث رجعت و تعداد راویان و عالمانی که در باره رجعت کتاب نوشته اند، چنین می نویسد:«چگونه ممکن است کسی به صدق گفتار ائمّه اهل بیت علیهم السلام ایمان داشته باشد امّا احادیث متواتر رجعت را نپذیرد؟ احادیث صریحی که شماره آنها به حدود دویست حدیث می رسد و چهل و چند نفر از راویان ثقه و علمای اعلام، در بیش از پنجاه کتاب آورده اند. اگر این احادیث متواتر نباشند، چه حدیثی متواتر است؟» (م. ب. ب. م. ت. مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۵۳، ص ۱۲۲)بنابراین، اصل رجعت، از آموزه های مسلّم و یقینی شیعه امامیه است. فراوانی روایات در این باره نیز در حدّ تواتر معنوی (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۱۰۷؛ شیخ حر عاملی، ۱۳۶۲، ص ۴۳۰) یا اجمالی، و یا لااقل مستفیض است. در نتیجه، برای اثبات اصل رجعت، نیازی به بررسی سندی روایات نداریم. (خوئی، ۱۴۱۰، ج ۷، ص ۳۴۸) اما درباره جزئیات رجعت، بویژه درباره تفصیلات رجعت و حاکمیت حضرات معصومین ع بعد از امام زمان عج، فراوانی روایات در حدّ روایات مستفیض نیست و به همین دلیل نیاز به بررسی سندی دارد. به همین دلیل، باید روایات رجعت معصومین ع را از نظر سند مورد بررسی قرار دهیم.

بررسی روایات رجعت معصومین ع از نظر سند و دلالت

از مجموع روایاتی که درباره رجعت امامان معصوم ع هستند سی و دو روایت را انتخاب کرده و از نظر سند و دلالت مورد بررسی قرار می دهیم. روایت اول: حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً» قَالَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا یرْجِعُ حَتَّی یمُوتَ – وَ لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً- وَ مَنْ مَحَضَ الْکفْرَ مَحْضاً. (قمی، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۱۳۱) روایت از نظر سند معتبر و به اصطلاح «صحیح» است؛ یعنی تمام راویان سلسه سند امامی و ثقه هستند. از نظر دلالت نیز عمومیت داشتن رجعت نسبت به همه مردگان را رد می کند و آن را به مومنان و کافران محض اختصاص می دهد. البته نسبت به مومنینی که به قتل رسیده اند نیز تعمیم می دهد. مرحوم شیخ حر عاملی پس از نقل این روایت، چنین استدلال می کند که رجعت همه شهیدان به طریق اولی، رجعت همه امامان را ثابت می-کند صرف نظر از این که روایات کثیری بر رجعت ایشان تصریح دارند. (شیخ حر عاملی، ۱۳۶۲، ص ۳۴۳)روایت دوم: قَالَ وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنْ یحْیی الْحَلَبِی عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الطَّائِی عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکابُلِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع فِی قَوْلِهِ: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیک الْقُرْآنَ لَرادُّک إِلی مَعادٍ» قَالَ یرْجِعُ إِلَیکمْ نَبِیکمْ ص وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ الْأَئِمَّهُ ع. (قمی، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۱۴۷) این حدیث، از نظر سندی مشکلی ندارد و صحیح است و بر رجعت پیامبر اسلام ص، امیرمومنان و همه امامان تصریح دارد.هم چنین علی بن ابراهیم در تفسیر «وَ جَعَلَهَا کَلِمَهً»(زخرف/۲۸) (قمی، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۲۸۳) و هم چنین آیه «سَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا»(نمل/۹۳) بر رجعت ائمه تطبیق و تصریح کرده است. (قمی، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۱۳۲) هرچند از آن جهت که متن روایت نیست و نظر کارشناسی خود را بیان کرده است، می تواند به عنوان مؤید، این قول را تقویت کند، و الا به عنوان دلیل مستقل نمی تواند اقامه شود.روایت سوم: عن فیض بن أبی شیبه قال: سمعت أبا عبد الله ع یقول و تلا هذه الآیه «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیینَ- لَما آتَیتُکمْ مِنْ کتابٍ وَ حِکمَهٍ» إلی آخر الآیه، قال: لتؤمنن برسول الله و لتنصرن أمیر المؤمنین ع، قلت: و لتنصرن أمیر المؤمنین قال: نعم من آدم فهلم جرا، و لا یبعث الله نبیا و لا رسولا- إلا رد إلی الدنیا حتی یقاتل بین یدی أمیر المؤمنین ع. (بحرانی، ۱۴۱۶، ج ۱، ص ۶۴۸؛ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۳۵۹؛ عیاشی، ۱۳۸۰، ج ۱، ص ۱۸۱؛ قمی مشهدی، ۱۳۶۸، ج ۳، ص ۱۴۷) مرحوم عیاشی، از بزرگان مستبصر است که تمام اموال خود را در راه ترویج معارف اهل بیت ع مصرف کرد و خانه اش مانند مسجد، محل نشر فرهنگ اهل بیت ع بود. (نجاشی، ۱۴۰۷، ص ۳۵۱) اما این روایت که از او نقل شده مرسل است. البته این روایت در کتاب تفسیر قمی، به صورت مسند آورده شده است: «حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنِ ابْنِ مُسْکانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَال مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیاً مِنْ لَدُنْ آدَمَ فَهَلُمَّ جَرّاً- إِلَّا وَ یرْجِعُ إِلَی الدُّنْیا وَ ینْصُرُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع. » (قمی، ۱۳۶۷، ج ۱، ص ۱۰۶)

بنابراین مشکل ارسال سند هم از طریق سند تفسیر علی بن ابراهیم، حل می شود. در نتیجه، روایت از نظر سندی مشکل ندارد. (جزائری، ۱۴۰۴، ص ۳) این روایت، اولا بر رجعت امیرمومنان، و ثانیا بر رجعت همه انبیاء برای نصرت امام علی ع دلالت دارد. روایت چهارم: فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ انْتَهَی رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ نَائِمٌ فِی الْمَسْجِدِ قَدْ جَمَعَ رَمْلًا- وَ وَضَعَ رَأْسَهُ عَلَیهِ فَحَرَّکهُ بِرِجْلِهِ- ثُمَّ قَالَ لَهُ: قُمْ یا دَابَّهَ اللَّهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ یا رَسُولَ اللَّهِ أَ یسَمِّی بَعْضُنَا بَعْضاً بِهَذَا الِاسْمِ فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا لَهُ خَاصَّهً- وَ هُوَ الدَّابَّهُ الَّتِی ذَکرَ اللَّهُ فِی کتَابِهِ «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِمْ- أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکلِّمُهُمْ- أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یوقِنُونَ » ثُمَّ قَالَ یا عَلِی إِذَا کانَ آخِرُ الزَّمَانِ أَخْرَجَک اللَّهُ فِی أَحْسَنِ صُورَهٍ- وَ مَعَک مِیسَمٌ تَسِمُ بِهِ أَعْدَاءَک.»(بحرانی، ۱۴۱۶، ج ۴، ص ۲۲۸؛ قمی، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۱۳۰)مصدر اصلی حدیث، همین کتاب تفسیر قمی است و سایر کتب روایی از او نقل کرده اند. این روایت از نظر سند، صحیح است. از نظر دلالت نیز بر رجعت و قیام امام علی ع در آخر الزمان دلالت دارد فقط. اما نسبت به جزئیات بیشتر مانند این که بعد از امام مهدی عج است یا این که به حکومت هم خواهد رسید یا نه، ساکت است.کثرت روایاتی که دابه الارض را بر امیر مومنان ع تطبیق داده اند نیز بر وثاقت دلالی حدیث می افزاید. (خادمی شیرازی، ۱۳۸۸، ص ۱۸۴) روایت پنجم: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنِ الْبَرْقِی عَنِ ابْنِ سِنَانٍ وَ غَیرِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَقَدْ أَسْرَی بِی رَبِّی فَأَوْحَی إِلَی مِنْ وَرَاءِ الْحِجَابِ مَا أَوْحَی وَ کلَّمَنِی فَکانَ مِمَّا کلَّمَنِی أَنْ قَالَ یا مُحَمَّدُ… عَلِی الْأَوَّلُ أَوَّلُ مَنْ أَخَذَ مِیثَاقِی مِنَ الْأَئِمَّهِ یا مُحَمَّدُ ص عَلِی الْآخِرُ آخِرُ مَنْ أَقْبِضُ مِنَ الْأَئِمَّهِ وَ هِی الدَّابَّهُ الَّتِی تُکلِّمُهُمْ. … (صفار، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۵۱۴)البته این روایت در مختصر بصائر به صورت کامل آمده است: «وَ بِإِسْنَادِی إِلَی سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَوْ غَیرِهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ…. » (حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۳۷) این روایت از نظر سند معتبر است. از نظر دلالت هم بر رجعت امام علی و هم چنین آخرین امام بودن ایشان بر روی زمین اشاره دارد.روایت ششم: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍالْبَرْقِی، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ، عَنْ یحْیی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِی، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ عُثْمَانَ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیسٍ، قَالَ: فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیک الْقُرْآنَ لَرادُّک إِلی مَعادٍ قَالَ: «نَبِیکمْ ص رَاجِعٌ إِلَیکمْ». (حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۲۰) راویان سلسله این حدیث، همگی از ثقات هستند و تنها همان اشکال عمومی روایات منتخب البصائر باقی می ماند. از نظر دلالت نیز فقط بر رجعت پیامبر اسلام ص دلالت دارد و نسبت به جزئیات آن ساکت است.

روایت هفتم: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍالْبَرْقِی، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ، عَنْ یحْیی بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِی، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ عُثْمَانَ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیسٍ، قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «أَوَّلُ مَنْ یرْجِعُ إِلَی الدُّنْیا الْحُسَینُ بْنُ عَلِی ع فَیمْلِک حَتَّی یسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَینَیهِ مِنَ الْکبَرِ». (حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۱۹) راویان سلسله حدیث، همگی از ثقات هستند بنابراین، این روایت از نظر سند معتبر است. اما اشکال عمومی روایات مختصر البصائر اعتماد به حدیث را کاهش می دهد. از نظر دلالت نیز، این روایت بر رجعت امام حسین ع دلالت دارد، او را اولین رجعت کننده می داند که برای مدتی طولانی در دنیا زندگی خواهند کرد.

روایت هشتم: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْینَ وَ أَبَا الْخَطَّابِ یحَدِّثَانِ جَمِیعاً- قَبْلَ أَنْ یحَدِّثَ أَبُو الْخَطَّابِ مَا أُحَدِّثُ أَنَّهُمَا سَمِعَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ: «أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یرْجِعُ إِلَی الدُّنْیا الْحُسَینُ بْنُ عَلِی ع، وَ إِنَّ الرَّجْعَهَ لَیسَتْ بِعَامَّهٍ بَلْ هِی خَاصَّهٌ، لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْک مَحْضاً». (حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۰۶)این روایت از حیث سند مشکل ندارد و معتبر است، الا همان اشکال عمومی روایات مختصر. ابوالخطاب در پایان سند، در واقع محمد بن ابی زینب ابوالخطاب است(حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۰۶) که در ابتدا فردی صحیح المذهب بود ولی بعدها غالی و فاسد المذهب شد. (ابن غضائری، ۱۳۶۴، ج ۱، ص ۸۸؛ کشی، ۱۳۴۸، ص ۳۲۴) این روایت قبل از تغییر عقیده او شنیده شده است. البته مشکل ارسال سند هم وجود دارد؛ زیرا «محمد بن مسلم» مستقمیا از او حدیثی نقل نکرده است اما با وجود حمران بن اعین، مشکل ارسال سند نیز حل می شود. از نظر دلالت هم این روایت، بر این دلالت دارد که امام حسین اولین کسی است که به دنیا رجعت می کند. اما نسبت به این آیا بعد از امام زمان عج است یا همزمان با ایشان، ساکت است. فقرات بعدی روایت نیز بر این مطلب که روایت در مقام بیان اصل رجعت است و نه جزئیات آن، تاکید می کند. روایت نهم: وَ عَنْهُمَا [أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی، وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ]، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ بُکیرِ بْنِ أَعْینَ، قَالَ: قَالَ لِی مَنْ لَا أَشُک فِیهِ- یعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ ع-: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِیاً ع سَیرْجِعَانِ».(حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۰۷) راویان این حدیث، همگی از بزرگان و ثقات شیعه هستند. تنها مشکل ارتباط میان «حماد بن عثمان» و «بکیر بن اعین» است؛ زیرا در هیچ یک از کتب روایی مهم شیعه، حماد از بکیر نقل حدیث نفرموده، بلکه «ابان بن عثمان الاحمر» از او نقل حدیث کرده است. اگر این تحریف اثبات شود، به دلیل ثقه بودن ابان بن عثمان، اشکالی به حدیث از نظر اعتبار و وثاقت وارد نمی شود. البته اشکال عمومی روایات مختصر هم چنان اعتماد به روایت را کاهش می دهد. بر فرض که مشکل سند حل شود، از نظر دلالت، این حدیث فقط بر رجعت پیامبر ص و امام علی ع دلالت دارد و نسبت به جزئیات آن ساکت است. روایت دهم: وَ عَنْهُ (أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی )، عَنْ (عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ، عَنْ رَجُلٍ) عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیسٍ وَ زَیدٍ الشَّحَّامِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالا: سَمِعْنَاهُ یقُولُ: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یکرُّ فِی الرَّجْعَهِ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی ع، وَ یمْکثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَهً، حَتَّی یسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَینَیهِ» (حلی، ۱۴۲۱، ص ۹۱) این روایت به غیر از مشکل عمومی روایات کتاب مختصر، مشکل سندی ندارد و معتبر است. عبارت «عَنْ رَجُلٍ» که در سند واقع شده است، در واقع لقب «عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ»، یعنی «زحل» است؛ زیرا این فرد بدون واسطه از «جمیل بن دراج» روایت نقل کرده است. (کلینی، ۱۴۰۷، ج ۲، ص ۲۰۴) این روایت بر رجعت امام حسین ع به عنوان اولین رجعت کننده دلالت دارد و مدت زمان طولانی را بعد از رجعت در دنیا زندگی خواهد کرد، اما نسبت به جزئیات دیگر ساکت است. روایت یازدهم: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ بُرَیدِ بْنِ مُعَاوِیهَ الْعِجْلِی قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنْ إِسْمَاعِیلَ الَّذِی ذَکرَهُ اللَّهُ فِی کتَابِهِ. .. قَالَ ع ذَاک إِسْمَاعِیلُ بْنُ حِزْقِیلَ النَّبِی ع بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَی قَوْمِهِ فَکذَّبُوهُ فَقَتَلُوهُ وَ سَلَخُوا وَجْهَهُ فَغَضِبَ اللَّهُ لَهُ عَلَیهِمْ. .. فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیهِ فَمَا حَاجَتُک یا إِسْمَاعِیلُ فَقَالَ یا رَبِّ. .. وَ إِنَّک وَعَدْتَ الْحُسَینَ ع أَنْ تَکرَّهُ إِلَی الدُّنْیا حَتَّی ینْتَقِمَ بِنَفْسِهِ مِمَّنْ فَعَلَ ذَلِک بِهِ فَحَاجَتِی إِلَیک یا رَبِّ أَنْ تَکرَّنِی إِلَی الدُّنْیا حَتَّی أَنْتَقِمَ مِمَّنْ فَعَلَ ذَلِک بِی کمَا تَکرُّ الْحُسَینَ ع فَوَعَدَ اللَّهُ إِسْمَاعِیلَ بْنَ حِزْقِیلَ ذَلِک فَهُوَ یکرُّ مَعَ الْحُسَینِ ع. تمام راویان موجود در سند روایت به غیر از «محمّد بن جعفر رزاز»، از اجلا و ثقات هستند. محمّد بن جعفر رزاز نیز به دلیل قرار داشتن در اسناد کامل الزیارات و تفسیر القمی و نیز به خاطر نقل بزرگانی مثل کلینی و ابن قولویه از وی، می تواند مورد وثاقت قرار گیرد. (خوئی، ۱۴۱۰، ج ۱۵، ص ۱۷۱) بنابراین، این روایت معتبر است. از نظر دلالت نیز بر رجعت امام حسین ع و رجعت اسماعیل نبی ع برای انتقام گرفتن از دشمنان و قاتلات خود، دلالت دارد. روایت دوازدهم: مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِیلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَأَنْذِرْ» یعْنَی بِذَلِک مُحَمَّدٌ ص وَ قِیامُهُ فِی الرَّجْعَهِ ینْذِرُ فِیهَا.»(حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۱۳)

کتاب «مختصرالبصائر» تلخیصی از کتاب «بصائر الدرجات» سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی(متوفی ۲۹۹ یا ۳۰۱ق) است. (شیخ آقا بزرگ تهرانی، ۱۴۰۸، ج ۳، ص ۱۲۴؛ شیخ حر عاملی، ۱۴۰۹، ج ۳۰، ص ۱۵۵) سعد بن عبدالله از فقها و بزرگان شیعه است بگونه ای که اگر کسی می خواست در مورد شیعیان صحبت کند با ایشان صحبت می کرد. (علامه حلی، ۱۴۱۱، ج ۱، ص ۷۹؛ نجاشی، ۱۴۰۷، ج ۱، ص ۱۷۸) به تصریح شیخ طوسی و نجاشی، او کتابی دارد به نام «بصائرالدرجات» (طوسی، بدون تاریخ، ص ۲۱۵؛ نجاشی، ۱۴۰۷، ج ۱، ص ۱۷۸) نه «مختصر البصائر». بنابراین، بدون تردید کتاب «منتخب البصائر» تلخیص کتاب سعد است، نه این که سعد بن عبدالله کتاب بصائر صفار را خلاصه کرده باشد و حسن بن سلیمان نیز تلخیص او را دوباره خلاصه کرده باشد تا کتاب «منتخب البصائر» در واقع منتخب منتخب بصائر الدرجات صفار باشد. منشأ این اشتباه، برداشت نادرست از سخن حسن بن سلیمان است. او در ابتدای کتاب «اثبات الرجع» چنین می نویسد: «إنّی قد رویت فی معنی الرجعه أحادیث من غیر طریق سعد بن عبد اللّه فأنا مثبتها فی هذه الأوراق، ثمّ أرجع إلی ما رواه سعد بن عبد اللّه فی کتاب مختصر البصائر.» (حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۲۵) فعل «أرجع» در این متن به صورت امر و به معنای «برگرد و مراجعه کن» است، نه بصورت متلکم و به معنای «برمی گردم»؛ زیرا اگر به صیغه متکلم خوانده شود، پس باید شیخ حسن روایات سعد را بعد از روایات غیر سعد در کتابش بیاورد و به وعده اش وفا کند در حالی که چنین روایاتی را نقل نکرده است. (شیخ آقا بزرگ تهرانی، ۱۴۰۸، ج ۳، ص ۱۲۴) بنابراین، کتاب «منتخب البصائر» کتاب حسن بن سلیمان و مختصری از کتاب «بصائرالدرجات» سعد بن عبدالله است. حسن بن سلیمان بن محمد بن خالد حلّی (قرن هشتم) نیز فردی ثقه و از شاگردان شهید اول است. (شیخ آقا بزرگ تهرانی، ۱۴۰۸، ج ۳، ص ۱۲۴؛ شیخ حر عاملی، ۱۴۰۹، ج ۳۰، ص ۱۵۵؛ مامقانی، ۱۳۸۹، ج ۱۹، ص ۲۸۵) تنها اشکالی که باقی می ماند اتصال حسن بن سلیمان حلّی، صاحب مختصر بصائر الدرجات به نویسنده بصائر الدرجات است که چند قرن با هم فاصله دارند و به همین دلیل، روایات این کتاب، مرسل و ضعیف خواهند شد و می بایست توسط روایات مسند، تصحیح و تقویت شوند. علاوه بر اشکال عمومی روایات منتخب البصائر، در سند این روایت، «منخل بن جمیل» ضعیف دانسته شده (نجاشی، ۱۴۰۷، ص ۴۲۱) و به غلوّ متهم شده است.(ابن غضائری، ۱۳۶۴، ج ۱، ص ۸۹؛ علامه حلی، ۱۴۱۱، ص ۲۶۱؛ کشی، ۱۳۴۸، ص ۳۶۸) «محمد بن سنان زاهری» نیز مورد اختلاف است؛ برخی او را تأیید (کشی، ۱۳۴۸، ص ۵۰۸) و برخی او را تکذیب (نجاشی، ۱۴۰۷، ص ۳۲۸) نموده اند. بنابراین، روایت از نظر سند، قابل اعتماد نیست. هرچند از نظر دلالت هم فقط بر رجعت پیامبر ص دلالت دارد، اما نسبت به زمان این بازگشت، حاکمیت پیامبر ص بر جهان و مدت زمان آن ساکت است و دلالتی ندارد.

در کتاب تفسیر قمی هم مشابه این روایت آمده است (قمی، ۱۳۶۷، ج ۲، ص ۳۹۳) اما سند آن ذکر نشده است. روایت سیزدهم: مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ الْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِیلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ فِی قَوْلِهِ وَ ما أَرْسَلْناک إِلَّا کافَّهً لِلنَّاسِ فِی الرَّجْعَهِ» (حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۱۴) این روایت علاوه بر مشکل سندی روایت دوم، از نظر دلالت هم نسبت به اثبات رجعت، ناتمام است؛ زیرا، این آیه در روایتی دیگر، به گونه ای متفاوت تفسیر شده است: «وَ اللَّهُ یقُولُ وَ ما أَرْسَلْناک إِلَّا کافَّهً لِلنَّاسِ یعْنِی بِهِ مَنْ عَلَی الْأَرْضِ وَ الْحُجَّهُ مِنْ بَعْدِ النَّبِی ص یقُومُ مَقَامَ النَّبِی ص مِنْ بَعْدِه » (حلی، ۱۴۲۱، ص ۳۲۸) روایت چهاردهم: فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِی [حَدَّثَنَا] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ طَلْحَهَ الْخُرَاسَانِی مُعَنْعَناً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها یعْنِی رَسُولَ اللَّهِ ص وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها یعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها یعْنِی الْأَئِمَّهَ أَهْلَ الْبَیتِ یمْلِکونَ الْأَرْضَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ فَیمْلَئُونَهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً الْمُعِینُ لَهُمْ کمُعِینِ مُوسَی عَلَی فِرْعَوْنَ وَ الْمُعِینُ عَلَیهِمْ کمُعِینِ فِرْعَوْنَ عَلَی مُوسَی. (کوفی، ۱۴۱۰، ص ۵۶۳)آقای « فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ» در کتب رجالی، مجهول است و مدح و ذمی درباره او وارد نشده است؛ اما بزرگانی مانند شیخ صدوق، پدر ایشان و علامه مجلسی روایات فراوانی از او نقل کرده اند. علامه مجلسی پس از اعتبار سنجی روایات این کتاب از طریق مقایسه با روایات معتبر کتابهای دیگر، در توثیق ایشان چنین می نویسد:«… و حسن الضبط فی نقلها مما یعطی الوثوق بمؤلفه و حسن الظن به. ..» (م. ب. ب. م. ت. مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۳۷) بنابراین شخص فرات کوفی معتبر، و تفسیرش نیز مورد توجه و مورد اعتماد است. البته همانند سایر کتب روایی دیگر، باید روایاتش از نظر سند و دلالت مورد بررسی قرار گیرند. (طبسی، ۱۳۹۱، ص جلسه سوم – ۹۱/۶/۲۷) این روایت از نظر سند معنعن است و سند آن ذکر نشده است. صرفنظر از اشکال سندی، از نظر دلالت هم احتمالات مختلفی درباره تفسیر «وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها» ارائه شده است؛ در برخی از روایات به امام حسن و امام حسین تطبیق داده شده است (کوفی، ۱۴۱۰، ص ۵۶۲) و در برخی دیگر نیز به امام زمان عج و قیام ایشان. (کوفی، ۱۴۱۰، ص ۵۶۲) بنابراین از نظر دلالت هم نسبت به اثبات رجعت و حاکمیت امامان معصوم ع پس از امام زمان عج ناتمام است.روایت پانزدهم: الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یقُولُ وَ اللَّهِ لَیمْلِکنَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ رَجُلٌ بَعْدَ مَوْتِهِ ثَلَاثَمِائَهِ سَنَهٍ یزْدَادُ تِسْعاً قُلْتُ مَتَی یکونُ ذَلِک قَالَ بَعْدَ الْقَائِمِ ع قُلْتُ وَ کمْ یقُومُ الْقَائِمُ فِی عَالَمِهِ قَالَ تِسْعَ عَشْرَهَ سَنَهً ثُمَّ یخْرُجُ الْمُنْتَصِرُ فَیطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَینِ ع وَ دِمَاءِ أَصْحَابِهِ فَیقْتُلُ وَ یسْبِی حَتَّی یخْرُجَ السَّفَّاحُ. (طوسی، ۱۴۱۱، ص ۴۷۸) این روایت به دلیل فاصله میان شیخ طوسی و فضل بن شاذان، مرفوع و ضعیف است. روایت شانزدهم: وَ رَوَیتُ عَنْهُ أَیضاً بِطَرِیقِهِ إِلَی أَسَدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ حِینَ سُئِلَ عَنِ الْیوْمِ الَّذِی ذَکرَ اللَّهُ تَعَالَی مِقْدَارَهُ فِی الْقُرْآنِ فِی یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ «وَ هِی کرَّهُ رَسُولِ اللَّهِ ص، فَیکونُ مُلْکهُ فِی کرَّتِهِ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ، وَ یمْلِک أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی کرَّتِهِ أَرْبَعاً وَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ سَنَهٍ». (بحرانی، ۱۴۱۶، ج ۵، ص ۴۸۷؛ حلی، ۱۴۲۱، ص ۱۶۶) این روایت، ضمن ارسال در سند، از نظر دلالت هم ناتمام است زیرا منظور از «یوم» در این آیه به قیامت (کلینی، ۱۴۰۷، ج ۸، ص ۱۴۳؛ مفید، ۱۴۱۳ب، ص ۳۲۹) و معراج رسول خدا ص نیز تفسیر و تطبیق داده شده است. (ا. ب. ع. طبرسی، ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۲۲۰) البته با پذیرش احتمال دوم ـ که در آن «یوم» به قیامت تطبیق داده شده بود ـ به نظر می رسد منظور از یوم، در دنیا و به معنای فاصله میان زمین و آسمان باشد؛ زیرا روح و ملائکه در قیامت که دیگر عروج به سوی خدا ندارند. (ابن أبی الحدید، ۱۴۰۴، ج ۱۰، ص ۱۹۵) رجعت نیز چون فاصله میان دنیا و قیامت است شاید بتوان دلالت آیه بر رجعت و زمان حاکمیت پیامبر اسلام را تقویت کند. به هر حال، دلالت روایت قطعی نیست. سند این روایت در کتاب کافی، مسند است، اما به دلیل عدم وثاقت قاسم بن محمد (علامه حلی، ۱۴۱۱، ص ۲۴۸) و سلیمان بن داود منقری (علامه حلی، ۱۴۱۱، ص ۲۲۵) قابل اعتماد نیست. روایت هفدهم: عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَقَدْ تَسَمَّوْا بِاسْمٍ مَا سَمَّی اللَّهُ بِهِ أَحَداً إِلَّا عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ مَا جَاءَ تَأْوِیلُهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک مَتَی یجِی ءُ تَأْوِیلُهُ قَالَ إِذَا جَاءَ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *